بازدید 3710
مسعود مجیدی
کد خبر: ۷۸۹۲۸
تاریخ انتشار: ۰۷ دی ۱۳۸۸ - ۱۸:۵۶ 28 December 2009
هنگامی که رضاخان میرپنج به قصد استقرار در کاخ سلطنتی قاجار، برای جلب حمایت روشنفکران غرب زده شعار جمهوریت را سر داده بود، سیدحسن مدرس یک تنه ایستاد و گفت این جمهوری را نمی خواهیم. و همین مخالفت را آن روشنفکران خودباخته که سر از کار سیاست انگلیس در نمی‌آوردند و تنها حال خود را درک می کردند،

به عنوان تحجر و واپسگرایی و وابستگی مدرس به دربار قاجار و از این دست تهمت ها تلقی کرده و همراه با رضاخان به هتک حرمت آن مرد بزرگ مبادرت کردند.

از قضای روزگار، سالها بعد که پایه حکومت رضاخان محکم شد، بسیاری از آن روشنفکران تار و مار شدند یا مرعوب گردیده و به کنجی خزیدند و تازه فهمیدند «جمهوری رضاخانی» چه از آب درمی آمد اگر پا می گرفت. مدرس برای نجات کشور از جان خود مایه گذاشت و انواع تهمت ها را به جان خرید و ننالید و سازش هم نکرد و بر لزوم سیاستی منطبق بر دین تأکید نمود.

حال که به سخنان برخی از مدعیان توجه می کنیم، می بینیم باز انگار همان روشنفکرها در پوستی دیگر خزیده اند و به دنبال همان مطامع لحظه ای و بهشت شدادی هستند که غرب به آنها نشان می دهد.

با رویکرد به تاریخ معاصر ایران و هوشمندی کسی مانند شهید مدرس است که می توان دریافت اکنون چه کسی در مسیر درست پیش می رود و چه کسی در مسیر نادرست و ویرانگر.

اینکه انتخاباتی را از آن‌جا که نتایج دلخواه یک گروه سیاسی خاص را در بر نداشته «غیر آزاد»، «ناعادلانه» و «ناسالم» و «غیررقابتی» تلقی شود و وجود «نظارت استصوابی» را علت این اتهامات دانست، تنها برآمد همان گرایش روشنفکری وابسته ای است که در هر زمان به شکلی نمود پیدا می کند و چیزی نیست به‌جز ابزار اعمال سیاست های استعماری و سلطه طلبانه. همین گرایش است که دم از رعایت قانون می زند اما همان قانون را اگر به نفع خود نبیند رعایت نمی کند و مدعی می شود: «بیش از صد سال است که ایرانیان برای دستیابی به حاکمیت قانون، مردمسالاری، آزادی، عدالت، پیشرفت و توسعه در تلاشند و در این مسیر مجاهدت و مبارزات بسیار کرده اند و سه قیام و انقلاب بزرگ به راه انداخته اند اما همچنان در حسرت تحقق این آرمان ها می سوزند! چرا؟ چون به نظرم به جای آهسته و پیوسته رفتن و تمرین مردم سالاری کردن، راه گهی تند (انقلاب کردن) و گهی آهسته (خاموش شدن و از سیاست کناره گرفتن) حرکت کردن را برگزیده اند.» (رجبعلی مزروعی، من و انتخابات، بی.بی.سی فارسی)

آیا این دیدگاه انقلاب را تأیید می کند؟ یا اصلاحات را؟ اگر انقلاب ملتی، مطامع گروهی محدود را تأمین نکند در حالی که منافع خلقی را تأمین کرده، آیا باید مورد طعن و نفی قرار گیرد؟ و آیا اصلاحاتی با این توصیف می تواند منافع فردای ملتی را تأمین نماید: «اصلاح طلبان طیفی از گوگوش تا سروش را در بر می گیرند.» (رجبعلی مزروعی، سخنرانی در بندرعباس)

طیفی که «از سروش تا گوگوش» در آن باشند، بی تردید هیچ نفعی را عاید ملت «مسلمان» ایران نمی‌کند و قطعاً این طیف نه اصلاح طلب بلکه هواپرست است. چنان که همین هواپرستی بود که سیدحسن مدرس را هدف کینه خود قرار داد.

حال صاحب سخنان فوق، یعنی آقای مزروعی رئیس هیئت‌مدیره انجمن منحله صنفی روزنامه‌نگاران باید پاسخ دهد که آیا «رهایی از استبداد مطلقه» با این طیف حاصل می شود؟ اگر چنین بود که ایران باید در همان زمان پهلوی به آزادی کامل می رسید،زیرا طیف آنان قوی تر بود که از «تقی زاده تا اشرف» را در برمی گرفت! یا مثلاً از «فروغی تا غفاری»! فقط نمی دانم چرا سر و ته آنها با هم قافیه نمی شود اما این طیف آخری سر و ته اش هم قافیه اند.
اشتراک گذاری
خبرهای مرتبط
نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
برچسب منتخب
سیروس عسگری امام خمینی تعلیق فوتبال ایران اعتبارنامه نمایندگی آتش سوزی جنگل های زاگرس