صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

فرعي بن‌بست است، لطفا مستقيم برويد

مصطفي زادنيك
کد خبر: ۷۶۲۳
| |
2341 بازدید

مي‌گويند در جنگ جمل، يکي از اصحاب اميرالمؤمنين ـ عليه‌السلام ـ از ايشان درباره «جناح حق» مي‌پرسد! فارغ از اين‌که چنين پرسشگري در نگاه نخست به نظر مورد توبيخ و سرزنش از جهت وقت ناشناسي است، اما کمي دقت ما را به اين نکته رهنمون مي‌سازد که ترديد بسيار عجيبي سراپاي وجود او را فراگرفته بوده است؛ ترديدي که آنقدر شعله‌ور شده که حتي وقت‌شناسي عادي هر مردي را از ياد او برده است!

ترديد در شناخت جناح حق!
ترديد در پيروي از حق، آن هم در نبردي که يک سوي آن پسر عم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ همسر فاطمه ـ سلام الله عليها ـ عالمترين مسلمانان، پيشگام در اسلام و خليفه مسلمين اميرالمومنين ـ عليه السلام ـ شمشير مي زند و در سوي مقابل، ام المؤمنين عايشه و زبير سيف‌الاسلام و طلحه فداکار و با سابقه ايستاده‌اند.
پرسش برخاسته از اين ترديد، از آن دست پرسش‌هايي نيست که در صف بايستد تا وقتي که نوبتش شد، آن گاه هم با کوبيدن کوبه و رعايت تشريفات وارد شود! چنين ترديدي آتش به جان مردد مي‌اندازد، صبر را به تبعيدگاه فراموشي مي‌سپارد و گستاخانه وارد پرسيدن مي‌شود.
براي همين است که اميرالمؤمنين ـ عليه السلام‌ـ پرسش مرد مردد را بي‌پاسخ نمي‌گذارد.
آنچه بيش از پرسش مرد جالب توجه است، پاسخ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ است. شايد انتظار اين باشد که نگاهي همراه با غضب و برآورده نشدن توقع، جواب را همراهي کند و پاسخ هم اين باشد که: تو مگر نمي‌داني من کيستم؟ نخستين مسلمان، برادر و داماد و وصي و خليفه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ قهرمان ليله المبيت، علمدار خيبر و ... و براي همين است که من بر حقم!

اما اين گونه نيست. اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ مرد مردد سؤالمند را به شناخت حق مي‌خواند تا از آن به شناخت اصحاب برسد.
«انک لملبوس عليک، ان الحق و الباطل لا يعرفان باقدار الرجال. اعرف الحق تعرف اهله و اعرف الباطل تعرف اهله»؛ امر بر تو مشتبه شده است! حق و باطل به شخصيت و قدر افراد شناخته نمي‌شود؛ حق و باطل را بشناس، اهلش شناخته مي‌شوند.
بايد حق را شناخت و افراد را فارغ از بزرگي و کوچکي نقش و قدر و شخصيتشان با آن سنجيد و سپس دست به انتخاب و گزينش زد. نه اين‌که با نگاه به افراد و اصحاب، حق را از آنها شناخت و بعد با شمشير زدن در رکاب آنها، خود را سرباز حق دانست و حق مدار.

مبناي اميرالمؤمنين (ع) فوق‌العاده ارزشمند و راهگشاست و راهكار بسياري از پيچيدگي‌ها در پيروي از صفوف و دسته‌بندي‌هاست.آنچه بايد معيار انتخاب هم‌گروهي باشد، حق است، نه اينکه معيار انتخاب جناح حق، کيستي همگروه باشد.
بديهي است اين نوشته به معناي پيروي نكردن و همراهي نكردن حق‌شناسان نيست، اما اين همراهي را ـ به رغم احتمال گام برداشتن در راه درست ـ اگر خالي از شناخت باشد، نادرست مي‌داند؛ يعني چنين تقسيم کاري را که که در آن شناخت حق و پيروي از آن به عهده برخي و تنها و تنها دنباله‌روي به عهده برخي ديگر باشد، نه تنها نمي‌پذيرد که تقسيم نقش استثمارگري و حماقت مي‌داند.

چه اين که بنا بر مبناي اميرالمؤمنين (ع) حتي براي يافتن آدمي که دمخور حق بوده باشد و حق مدار ـ حتي به عنوان مرشد و استاد و مراد و جلودار ـ لازم است حق شناخته شود، تا به دنبال آن، رابطه آن کانديداي جلوداري و همراهي با حق روشن شود و پس از گذراندن اين مرحله است که نوبت به انتخاب مي‌رسد و ... (پيشگام) در مورد همگام.
چنين مبنايي براي طي هر طريقي اعتبار دارد. چه تربيت، چه آموزش، چه سياست و چه هر چه و در هر کدام از اين راه‌ها هم بارها و بارها و در طبقات و مراحل گوناگون، مدخليت خود را به رخ مي‌کشد.

شايد مثال خوبش مطابق با وضع کنوني کشور، مسئله انتخابات باشد. اين مبنا در مراحل گوناگوني چون ائتلاف، ارايه ليست، انتخاب سرليست، پذيرش ليست و سرليست بودن و رأي به فرد و گروه، جاري و ساري است.
متأسفانه و روي برخي غفلت‌هاي ما و هشياري ديگران در عرصه سياست، حق به اصحابش شناخته مي‌شود و معيار تحرکات و دسته‌بندي‌ها و ... قرار مي‌گيرد؛ يعني آنچه معيار گزينش جناح و گروه حق است، اشخاصند.

براي همين است که شاهد گروه‌ها و جناح‌ها و احزاب شخص‌محور و يا اشخاص‌محور هستيم و در مرحله‌اي تأسف‌برانگيزتر، نظاره‌گر گروه‌هايي که اعتبارشان را وامدار اعتبار شخصي افرادند و در مرحله‌اي به مراتب اسفناکتر از آن ـ که مزاج انسان را براي خوردن حلواي حزب‌گرايي آماده مي‌کند ـ شاهد گروه‌هايي هستيم که براي به دست آوردن موقعيت، خود را منتسب به اشخاص و اصحاب مي‌دانند، چه بسا بدون همکاري و حضور آنها.
يقينا در چنين فضايي، ارايه ليست‌ها و ائتلاف‌ها نيز بر پايه همان سليقه تشکيل صاحبان ليست و ائتلاف (احزاب اصحاب‌محور و نه حق‌محور) صورت مي‌پذيرد و روشن است که در اين هياهوي غالب و ناردست، رأي به ليست‌ها توصيه نمي‌شود.

اگر قرار باشد با شناخت حق، اصحابش شناخته شوند، سپردن مسئوليت تطبيق حق با افراد ـ براي جمع کردن افراد و اصحاب حق ـ به عده‌اي که خود معيار گردهمايي‌شان اصحاب است و نه حق، تفويض عاقلانه‌اي به نظر نمي‌رسد!
هرچند اين فرض، کمي دور از ذهن و سختگيرانه به نظر مي‌رسد، اما بايد ديد اگر هيچ حزب و گروهي در کار نبود، چگونه و به چه کسي و بنا بر چه معياري بايد رأي مي‌داديم؟ و يا اگر کانديدا بوديم، با چه کسي بايد ائتلاف مي‌کرديم و همگروه و سرگروه چه کساني بايد مي‌شديم؟
اين که مي‌گويم سختگيرانه از اين جهت است که به علت مبناي نادرست در تشکيل چنين تشکل‌هايي، در اين حوزه (ارايه ليست) آنها را ناتوان و در نتيجه کالعدم دانسته است! در چنين شرايطي که ما قهرا وارث آن هستيم، راهكار منطقي براي فرار از جو نادرست غالب، برگزيدن راه سخت و دشوار شناخت حق و تطبيق با افراد است (فارغ از اين‌که در کدام ليست و گروهند).
بله راه سخت و دشوار، اما نه غير ممکن و نه ناپيمودني.

شايد اين‌گونه به ذهن بيايد که چنين نوشته‌اي بدون ارايه معيارهاي حق، ناقص است، اما توجهتان را به اين نکته جلب مي‌کنم که پذيرفتن معيارهاي شخصي نگارنده براي شمايي که او را با حق نسنجيده‌ايد، در تناقض است با آنچه نوشته شد.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟