دادكان بايد از طرف خودش عذر بخواهد!
1) محمد دادكان – رييس سابق فدراسيون فوتبال – پس از ناكامي تيمملي كشورمان در امان، طي مصاحبهاي با يك خبرگزاري معتبر، به جاي محمد عليآبادي از ملت ايران عذرخواهي كرده است.
به نوشته گل؛ اين حركت دادكان، طعنهاي است به حادثهاي كه بعد از حذف ايران از جامجهاني آلمان رخ داد و چنانچه خود رييس مستعفي نيز به صراحت بيان ميكند، اقدامي در راستاي تلافي همان اتفاق است؛ گرچه دادكان، پيشتر انتقام آن عذرخواهي مضحك را گرفته و پس از ناكامي ايران در صعود به جامجهاني آفريقاي جنوبي، همين جملات را تكرار كرده بود.
2) نخستين سوالي كه پس از مطالعه مصاحبه دادكان به ذهن خطور ميكند، اين است كه اصولا شكست تيمملي در اردن چه ارتباطي با مهندس عليآبادي ميتواند داشته باشد؟ از نقطه نظر قانوني، رييس سابق سازمان تربيت بدني از ماهها قبلتر كه اساسنامه جديد فدراسيون فوتبال تصويب شد، اساسا در اتفاقات اين حوزه مسووليتي نداشته است كه اكنون بخواهد پاسخش را بدهد.
از سوي ديگر، در حال حاضر مدتهاست كه متصدي سازمان تغيير يافته و مسووليت مستقيم و غيرمستقيم اتفاقاتي كه در زير مجموعه دستگاه ورزش ميافتد، متوجه شخص علي سعيدلو است. تمديد قرارداد با افشين قطبي پس از ناكامي در راهيابي به جامجهاني، اتفاقي بود كه منحصرا با ابتكار كميته تيمهاي ملي فدراسيون فوتبال، پس از پايان دوران مسووليت عليآبادي رخ داد و بنابراين عواقب خير و شر آن، كوچكترين ربطي به مشاور فعلي احمدينژاد در امور زيرساختها – مردی كه هنگام مسووليتش در سازمان تربيت بدني به اندازه كافي نقد شد – ندارد.
با اين اوصاف و با توجه به تكرار عذرخواهي معنادار و كنايهآميز دادكان به جاي عليآبادي، به نظر ميرسد رييس اسبق فدراسيون فوتبال كماكان در دوران «دلگيري» به سر ميبرد و در پي ستاندن انتقام خويش است؛ آنچه نه از نظر شرع و اخلاق و نه از ديدگاه عقل و عرف، نميتواند پسنديده باشد و توجيه شود.
3) اما در مورد عذرخواهي دادكان از مردم، نكته بسيار مهمتري هم وجود دارد. اتفاقا ما هم با حاجي همداستانيم كه او بايد از درگاه ملت فوتبالدوست ايران پوزش بطلبد، اما سخت بر اين عقيدهايم كه اين عذرخواهي نه از طرف عليآبادي يا هر مقام مسوول و غير مسوول ديگري، كه حقيقتا بايد از سوي «خود» دادكان مطرح شود.
مصرانه بر اين باوريم كه شخص آقاي دادكان، يك عذرخواهي بلند بالا به هواداران فوتبال بدهكار است؛ چه اينكه طي هفتههاي متمادي پيشين، او يك تنه در برابر سيل تقاضاهاي عمومي براي بازگشتش به فوتبال ايستاده و با معجوني از كبر و كينه دست نياز فوتبال را كه به سويش دراز شده، پس ميزند.
سخن در مورد دادكان است؛ مردي كه نه حضور در فدراسيون فوتبال را برميتابد و نه اقبالي به عضويت در كادر اداري پرسپوليس نشان ميدهد، نه مشاورت و معاونت را ميپذيرد و نه علاقهاي به بازگشتن، تحت هر عنواني غير از رييس و نفر اول دارد.
انكار نميكنيم كه دادكان نيز مثل هر فرد حقيقي ديگري اين اختيار را دارد كه راسا و شخصا پيرامون آيندهاش، با توجه به سلايق، عقايد و تمايلاتش تصميم بگيرد، اما مساله اساسي آن است كه وقتي كسي همچون او براي مدت زماني طولاني انواع تقاضاها براي برگشتن به حوزه فوتبال را رد ميكند و در توهمي واهي، عذر تقصير عليآبادي را از سعيدلو ميطلبد(!) ديگر حقي براي منت نهادن برگردن ديگران ندارد و سزاوار بذل طعنه و كنايه به مقامات پيشين ورزش كشور نيست.
4) محمد دادكان بنابه دلايل متعدد، بهترين و مطلوبترين مدير ممكن براي دنياي ورزش – به ويژه فوتبال – به شمار نميرود؛ چه اينكه عملكرد سنتياش و رسانهگريزياش و فردگرايي غلو شدهاش از ارزشهاي مديريتي او ميكاهد.
با اين همه، بايد اعتراف كرد دادكان در شرايط خاص فعلي و موجودي و بضاعت اندك فوتبال، جزو معدود گزينههاي مقبول باقي مانده است كه دقيقا به همين دليل و به واسطه عملكرد نسبتا درخشانش در گذشته، طي همه اين سالها مورد تمجيد و ستايشهاي مكرر در مكرر قرار داشته و هم اكنون نيز مدام به بازگشتن ترغيب ميشود.
با اين همه، وقتي دست اين اراده عمومي را پس ميزند، اصولا فرقي بين عملكرد امروز او با كارنامه ديروز عليآبادي باقي نميماند كه بخواهد بابت آن، به رييس پيشين سازمان متلك بيندازد. اين مرتبه، منتظر شنيدن عذرخواهي دادكان پس از ناكاميهاي مختلف، از جانب «خودش» هستيم؛ چه اينكه اگر فوتبال ديروز را عليآبادي به سرنوشت جدايي از دادكان مبتلا كرد، همان اتفاق امروز به ابتكار خود دادكان در حال تكرار است.




