بخش «نگاه شما» برای ارائه و معرفی «نگاه» مخاطبان «تابناک» به همه موضوعات است .هر مخاطب «تابناک» می تواند با مد نظر قرار دادن شرایط همکاری با این بخش، «نگاه» خود را به آدرس های زیر ارسال کند تا در معرض دید و داوری دیگر مخاطبان قرار گیرد. آدرس ایمیل: negaheshoma@tabnak.ir و یا آدرس تلگرام: www_tabnak_ir@
کد خبر: ۷۲۱۷۷۱
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۴:۰۸ 15 August 2017
1)
سردار علیپور! سلام!
 آخرین باری که در قرارگاه عاشقان باهم عکس یادگاری گرفتیم و خنده جانانه ای کردی ، نگفتی قرار است پرواز کنی، این رسمش بود سردار؟ این رفاقت است؟
 
همه می گویند که شهید شده ای ولی من که هنوز باور ندارم  رفته باشی. امیدوارم کسی زنگ بزند و بگوید خبر دروغ بوده و جانمحمد زنده است و با اولین پرواز دارد می آید ایران.
روز آخری که می رفتی حرف هایی زدی که معلوم بود بندهای پوتین هایت را محکم بستی و میروی که بروی و همانجا بمانی و دیگر برنگردی.
 
عزیز دلم به راستی مگر این دل کوچک ما چقدر تحمل دارد؟ اصلا از هرچه نوشتن است متنفر شدم. این چه رسمی است که شما بروید و من بنویسم؟
 
 
 
 جانمحمد عزیز یادت که نرفته وقتی با بچه ها دور هم زیر درخت اکلایپتوس جمع می شدیم و هرکس خاطره ای می گفت. وقتی حسن گرامی از علی قربانی، کیهانی، مجدی و .... می گفت تو فقط لبت را گاز می گرفتی و تا ناکجا ها را خیره می شدی.
 
وقتی آقا محسن می گفت سرمایه ما شما هستید ، سرت را پائین می انداختی و عرق سردی بر پیشانی ات می نشست.
 
حالا حرف بزن، کجای سوریه سراغت را بگیرم؟
کدام نفر بر زرهی را نشان کنم که از آن بیرون بیایی؟
به حاج قاسم چه بگویم که آتش دلم کمی آرام شود؟

2 )
برادر شهیدم!
 
 چادر بچه ها در شب عاشورا یادت است؟ آن شب که قرار بود برای عملیات بروی چقدر دورت چرخیدم و گفتم جان مادرت ما را داغدار نکن، به این سیاهه ها ، به این عکس شهدای گردان، به چشمان بهمن بهمنیان ، به هرکه اعتقاد داری ما را زمین گیر نکن.
تو مثل  همیشه فقط سکوت و سکوت و سکوت کردی و من داغدار آن لحظه ها هستم.
یادم است اگر یکی از نیروهایت مجروح می شد و یا در میان نیرو های دشمن به جا می ماند،  خواب از چشمانت ربوده می شد و قرار از جانت می رفت. برای تو طاقت فرسا بودکه حتی پیکر بی جان عزیزی در میان آتش و  خون بماند.
 
جانمحمد!
حالا بگو کی قرار است تو را به شهر و دیارمان بیاورند؟ شهر را برایت آذین می بندیم. مثل روزهای عاشورا صدا می زنیم:
 
یادی که از دلها هرگز نمی میرد یاد شهیدان است.
یادت است هر سال که این نوحه را می خواندم تو مظلومانه گوشه ای سینه می زدی و اشک می ریختی. ای فدای اشکهایت جان محمد! آمده بودی که بروی. راحت و آرام همه چیز را پشت سر انداختی و رفتی.
شهادت می دهم که مرد بودی و دلاور. مؤمن  بودی و مخلص.
 
بهمن می گفت: هرچه می گفتم جانمحمد دیگر بس است، خانواده ات هم حقی دارند،ولی تو می گفتی باید ماند و ماند و ماند.
 تو درست می گفتی چون نه بهمن نه من نه هیچکس دیگر اصلا نمی فهمیدیم که پایان مأموریت برای تو برگشتن از سوریه نبود، بلکه آنگاه مأموریت برای شما تمام شده به حساب می آمد که خیالت از بابت شهدا، مجروحین و مردم حلب ، نبل و الزهزا، و حمص راحت شده باشد.

3 )

برادر خوبم !
مادرت از وقتی خبر شهادتت را آورده اند روبروی قاب عکست می نشیند و با تو سخن می گوید .
 می گوید:
پسرم از صبح تا الان پشت سر هم بچه ها و دوستانت به منزلم آمدند و رفتند. هرکدام تا وارد می شد می زد زیر گریه . اینها چرا این قدر زار می زنند؟
تو با دل اینها چه کردی؟ اینها از تو چه می خواهند؟
 
 
 
 اینها اشتباه می کنند، تو شهید نشده ای. تو هنوز در جبهه التنف داری می جنگی.
 تو هنوز درون تانک و نفر بر هستی. بیا بیرون . بچه ها دلتنگ تو اند .
 
عزیزم!
از تو انتظار نداشتم. من پیرم! اینقدر با دل من بازی نکن. جوابی برای سه فرزند دلاورت ندارم.
 اصلا من آمده ام و دم در نشسته ام و با نگاه به این نخل ، دعا می کنم ، نه انتظار می کشم تو بیایی.
 
پاهایم تیر می کشند. چشمانم سو ندارد، آخر مگر یک پیرزن داغدار چقدر تحمل دارد؟  این اولین باراست دم در به انتظار تو نشسته ام پس مادرت را نا امید نکن. خسـتـه ام. ولی تا صبح اینجا می نشینم تا بیایی . اصلا تا قیامت روی این صندلی نشسته ام و تو را صدا می زنم. عزیزم... عزیزم... عزیزم... !
 
تو که نرفتی که نیایی. می دانم که همین فردا  به خانه می آیی و مثل همیشه دستم را می بوسی و می گویی: سلام ! دایه  اومدم.
 عزیزم! خیلی خسته ام . به دادم برس. دیگر برگرد.

4 )
عزیز دلم ! این سخنان مادرت دلها را آتش می زند.
اما تو رفتی و داغ به دل بچه ها گذاشتی.
 
تو بارها به خود من گفته بودی که انتهای این مسیر کجاست، عمل به تکلیف و احساس تعهد باعث شده بود که حساب و کتاب خیلی از امور را کنار بگذاری
حساب زن، بچه، رفاه ، شهر ، رفاقت و .... مرد تو بودی چون دراین زمانه ، پای جنگ و شهادت نه در ایران که در جوار حرم عمه سادات در کار بود.
 
مرد تو بودی که تا حرامیان به سمت خواهر عباس(ع) راهی شدند تو همه چیز را بوسیدی و کناری گذاشتی و رفتی، حتی با هیچکس خداحافظی هم نکردی.
 کشورم ، استانم و شهرم با افتخار سرش را بلند کرده و برای بزرگان مقاومت و مردانگی مردانی چون تو اذان ادب و احترام سر می دهد.

5 )

آرام بخواب برادر عزیزم .
می دانم که خیلی خسته ای...  آرام بخواب ...
دوست و برادرت محمد مهدی بهداروند
 
***
 
گفتنی است، مراسم بزرگداشت یاد و خاطره فداکاری های این سردار شهید در روز سه شنبه 24 مرداد ساعت 21 در حسینیه ثارالله شهرستان اندیمشک با سخنرانی سردار شاهوارپور و حجت الاسلام دکتر بهداروند برگزار خواهد شد.

اشتراک گذاری
برچسب ها
نظر شما

سایت تابناک از انتشار نظرات حاوی توهین و افترا و نوشته شده با حروف لاتین (فینگیلیش) معذور است.

نام:
ایمیل:
* نظر:
برچسب منتخب
اردوگاه شهید باهنر محمد عزیزی فریدون احمدی ناصر احمدی سامانه باور ۳۷۳ علی فرجی ائتلاف دریایی آمریکا لیگ نوزدهم حوزه های انتخابیه سیستان و بلوچستان