جنگ پنهان در نفت كمتر از جنگ نظامي نيست
سيد علي بهشتيان
کد خبر: ۷۰۹۱۸
| | 3554 بازدید
مافياي نفت زاييده دخالت پيچيده خارجيها و شكل گرفتن ساختارهاي منتهي به فساد است. تلقي ما از مافيا با آنچه كه در افکار عمومي مطرح است، يكسان نيست. مافيا در نفت بسيار فراتر و پيچيدهتر از تصوري است كه برخي دولتمردان نسبت به آن دارند و كسي نميتواند ادعا كند كه مافياي نفت را از بين برده است.اگر شرايط مناسبي فراهم شود و ديگر صاحبنظران هم وارد عرصه شوند، ميتوان اين مساله را براي مردم جا انداخت. مهمترين مساله ما اين است كه در نفت طي 30 سال گذشته، استراتژيها و برنامههاي راهبردي محكمي نداشتهايم. اگر اين پيش فرض درست باشد كه نفت جايگاه واقعي خود را در كشور نداشته و هماكنون نيز ندارد كه من اينگونه ميانديشم ـ و شايد نظر خيلي از افراد و اقشار جامعه در سطوح مختلف و بويژه انديشمندان و صاحبنظران نيز چنين باشد ـ آنگاه هر كسي براي اين رويداد بسيار ناگوار و سرنوشت ناخوشايند نفت، به دنبال چراييهايي ميگردد و دليلي در ذهن خود جستجو ميكند و سعي ميكند براي حل آن راهكاري متناسب ارائه نمايد.
نحوه رفتار و تعامل ما در حال حاضر با نفت نيز نشاندهنده اين واقعيت است كه نفت آنگونه كه بايد باشد، نيست و بر اين روال، قرار نيست اتفاق جديدي در اين بزرگترين پشتوانه اقتصادي نظام را شاهد بوده و نبايد در آينده نزديك، منتظر تحول بزرگي باشيم. لذا ميبينيم حرفهايي كه زده ميشود از جنس همان حرفهاي هميشگي است. نبايد واقعيتها را كتمان كرد. علي رغم ادعاهايي كه در برهههايي از اين مدت در مورد داشتن استراتژي و برنامه مدون در نفت داشتهايم، اما شواهد و نتايج ملموس، نشاندهنده واقعيت ديگري است. وي در رابطه با بروز اين مشكلات، كه ريشه در فقدان استراتژي مناسب در صنعت نفت دارد و اينكه راهبرد مناسبي بر صنعت نفت تا كنون حاكم نبوده است و بايد عوامل تاثير گذار و مهم ديگري را جستجو و ارائه كرد. عدهاي، عامل اين ناكاميها و عدم موفقيتها را از جنس ديگري ميپندارند و به آن نام مافيا و شبه مافيا ميدهند و از آن سخن ميگويند و براساس ذهنيات خود، مصداقهايي براي آن جستجو ميكنند.
نفت از ديدگاه قريب به اتفاق تحليلگران، سياسيترين كالاست گرچه همواره در مورد همه مسائل اقتصادي فضاي سياسي تاثير گذاربوده است. اما نفت در اين مورد بسيار نقش ويژهاي دارد. و از نگاه نظامي نيز جنگ نفت در جنگ اعراب و اسرائيل بسيار تنگاتنگ با جنگ نظامي خود را نشان داد. گرچه از مدتها قبل و از زمانيكه انگليسيها و بخصوص چرچيل نقش نفت ايران را در جنگ جهاني دوم با همه وجودشان حس كرده بودند اين موضوع به عنوان عامل اصلي و استراتژيك در ذهن دولتهاي سلطهگر عينيت يافته بود.اما تحريم نظامي ايران توسط آمريكا همزاد تحريم نفتي، نشان از اين واقعيت داشت كه آمريكا از همان آغاز به نقش نفت در ايران بخوبي واقف بود و هنگاميكه در قبل و بعد از انقلاب اسلامي با توطئههاي رنگارنگ و جنگ داخلي و با فاصله كمي، جنگ خارجي را به نظام نوپاي اسلامي ايران تحميل كردند و ايران اسلامي را در همان آغاز با جنگي همه جانبه و ناخواسته مواجه نمودند، تحريم نفتي ايران نيز همزاد تحريم نظامي دركنار دخالتهاي آشكار و پنهان نظامي و غيرنظامي از طرف آمريكا، به عنوان اصليترين راهبرد تضعيف نظام مطرح گرديد.
كسانيكه نگاه كلاني به توسعه دارند، تقريبا متفقالقولند كه در دنياي كنوني همه صنايع براي تداوم حضور و پايداري بايد بتوانند در مقياس بينالمللي رقابت كنند. اين بدان معني است كه ابعاد صنعت بايد آنقدر بزرگ باشد كه اين امكان را فراهم كند.لذا استراتژي شركتهاي بسيار بزرگ منتج از رقابت ولي به صورت انحصاري و برمبناي حضور در بازار بينالمللي شكل گرفت. تقريبا تمامي صنايع نفت دنيا اعم از شركتهاي ملي (دولتي) و نيز شركتهاي به ظاهر خصوصي نيز از اين استراتژي تبعيت كردند:
اول ـ استراتژي رقابت در سطح بينالمللي
دوم ـ فعال، در زنجيره ارزش ساز صنعت
سوم ـ توسعه صنعت براساس بازار و نه توليد.
به عبارت ديگر صنايع پيشرو با استراتژي بازار محور (market - oriented) برنامههاي خود را تدوين ميكنند تا توليد محور (production - market)
در اين بررسي گفته شده كه 20 شركت بزرگ نفتي در جهان 38/79 درصد ذخاير نفت جهان، 37/76 درصد توليد نفت و 72/72 درصد ذخاير گاز و 26/74 درصد توليد گاز را در اختيار دارند. همچنين اعداد معنيدار ديگري در اين گزارش تصريح شده كه بيانگر اهداف راهبردي شركتهاي مذكور در توليد نفت و گاز است. طبق اين گزارش 5 شركت نخست اين ليست از جمله شركتهاي نفت ايران و عربستان 2/53 درصد ذخاير نفت را در اختيار دارند، اما شركتهايي مانند بي پي و شل 72/4 درصد ذخاير را در اختيار دارند و اين رقم تنها به اندازه ذخاير ابوظبي است. حالا ببينيد 5 شركتي كه عرض كردم و شركت نفت ايران هم يكي از آنهاست، با وجود در اختيار داشتن بيش از نيمي از ذخاير نفتي دنيا فقط 25 درصد بازار را به خود اختصاص دادهاند، اما 7 شركت بينالمللي كه فقط72/4 درصد ذخيره دارند، 7/15 درصد از بازار جهاني نفت را در اختيار خود گرفتهاند. اين آمار واقعيتهاي مهمي را نشان ميدهد كه نشانگر اهميت داشتن استراتژي و حركت شركتهاي بزرگ نفتي براساس استراتژي بازار است تا توليد صرف است و از همين جا ما نيز ميتوانيم سوال كنيم آيا نفت استراتژي دارد؟ اين گزارش واقعيتهاي ديگري را هم بيان كرده است كه همه آن از جنس استراتژي است.
اصليترين بحثي كه در استراتژي مطرح ميشود، بازار است. شما ببينيد هيچ يك از شركتهاي نفتي، گاز و پتروشيمي به اين استراتژي توجهي ندارند. ممكن است گفته شود نفت يا محصولات پتروشيمي فروخته ميشود و اتفاقا مشتريان خارجي خوبي هم براي اين محصولات داريم. اما اين به معناي داشتن استراتژي نيست. شما چارهاي جز اينكه محصولات مازاد خود را بفروشيد نداريد.انرژي، بزرگترين پشتوانه نظام جمهوري اسلامي است اما ما چه برنامه و راهبردي براي آن وقتي كه قيمت بالا يا پايين ميشود، تدوين كردهايم؟ زماني كه قيمت بالا ميرود، در صورتي كه ميتواند بزرگترين فرصت براي ما باشد، به تهديد تبديل ميشود. اين را نميتوان استراتژي ناميد.در ايران نفت موتور محرك اقتصادي كشور است. يكي از صاحبنظران نفتي كشور، حدود 8 سال پيش گزارشي تهيه كرده بود بسيار مفصل كه خلاصه آن در چند جمله اين است كه: در استراتژي كشورهاي صنعتي، امنيت اقتصادي آنها در ناامني ما تعريف شده است. اين يك اصل جهت دار براي آنهاست. بايد ما ناامن باشيم تا آنها امن باشند. اگر اين تصور را داشته باشيم و رفتار استراتژيك با اين صنعت نداشته باشيم به جاي اينكه نفت عامل ثبات باشد به عامل بيثباتي تبديل ميشود. تبديل فرصت به تهديد.در بسياري از دورهها به نفت به عنوان يك قلك براي تامين نيازهاي جاري نگاه شده و گاهي اوقات با نفت بيشتر برخورد سياسي شده است تا برخورد حرفه اي و استراتژيك.
در حال حاضر ميدان جنگ ما ـ البته متاسفانه جنگ آرام و بيسروصدا ـ ميدانهاي مشترك نفت و گاز است كه بايد همه اولويتها را به آنها داد. اگر امروز در همه سطوح تصميمگيري براي برون رفت از اين شرايطي كه خواسته يا ناخواسته برما تحميل شده است فكري نكنيم صداي جنگ خاموش فردا درخواهد آمد كه ديگر خيلي دير شده است. ما بايد تمام توان خود را براي توسعه ميدانهاي مشترك بويژه طرحهاي عسلويه بسيج كرده و اجازه ندهيم رقباي ما شرايطشان را بيش از اين بر ما تحميل كنند. ميدانهاي مشترك نفت و گاز بزرگترين منطقه نبرد صنعتي، اجرايي و عملياتي ماست، ميدان جنگي نه با دشمن كه با رقيب و نبايد منابع ما اينگونه ازدستمان خارج شود. اگر رقباي مادر اين ميدانها بسيار فعال عمل كنند و ما از آنها عقب بيفتيم در حقيقت صحنه مبارزه را به آنها واگذار كرديم."
اول بايد ببينيم كه مافيا چيست و به چه چيزي مافيا ميگوييم. مافيا در سالهاي اخير به كرات مطرح شده و براي هر نوع رانتجويي و ناسالمي اقتصادي و... كه با ابهام و پنهان كاري مواجه است بخصوص اگر استنباط شود كه سوءاستفاده كلاني هم شده است به آن نام مافيا و يا شبه مافيا دادهاند. مافياي آهن، سيمان، فولاد، مسكن، ميوه... اما در نفت به دليل اهميت و نقش آن در اقتصاد همچنين حجم پول در گردش، اين موضوع حساسيت برانگيزتر است. جالب است بدانيد بعضي از آنها كه اين روزها وقتي صحبت از مافيا و شبه مافيا ميشود و همه چيز را انكار ميكنند، خود اولين بيانكننده آن در گذشته نهچندان دور بودهاند.مافيا در معناي سياسي آن، سيطره انحصاري لابيها و محافل قدرت بر يك حوزه معين است. بنابراين منظور از مافياي نفتي، سيطره و انحصار محافل قدرت بر نفت است.در نفت رقمها ميلياردي است ضمن اينكه ساختارهاي نفت از چند دوره قبل به گونهاي تغيير كرده كه خواسته يا ناخواسته ميتواند منجر به فسادزايي در نفت شود.
نقش سازمانهاي نظارتي فعال
ممكن است در جاهاي ديگر وجود داشته باشد، اما اينجا به دليل حجم بالاي پول، تخلفات قابل مقايسه نيست. ضمن اينكه، سوءاستفاده از اختيارات بخصوص اگر منجر به توسعه ناسالمي شود درحقيقت همان توسعه مافيا است.در تشخيص علتها و راهكارها براي حل هر مشكلي و از جمله نفت با همه پيچيدگيها و عظمت آن، الزاماتي متصور است. به نظر ميرسد هر اندازه كه موضوع مورد بررسي از شفافيت كافي برخوردار باشد و اطلاعات متناسب در اختيار تحليلگران قرار بگيرد، ميتوان انتظار داشت كه با تشخيص نسبتا درست و راهحلهاي مناسب مواجه باشيم. مجددا اين سوال اينگونه مطرح ميشود.عظمت صنعت نفت از يكسو و ناكافي بودن يا عدم اطلاعات از سوي ديگر، كار را بازهم سختتر ميكند و تحليلها از چرايي مشكلات واقعي يا مطرح شده باز هم پيچيدهتر و بغرنجتر ميشود.
اين مبحث را براي اين در اينجا مطرح كردم كه اشاره كنم كه يكي از زمينههاي بروز و ظهور فعاليتهاي مافيايي همين عدم شفافيت در بسياري از اطلاعات است؛ گرچه بايد بگوييم كه تمام بحث همينجاست. بحث مافيا در خيلي از حوزهها مطرح است و خيليها نسبت به آن اظهارنظر كردهاند؛ از مقامات مسئول دولتي بگيريد تا تشكلهاي صنفي و دانشجويي. اما واقعا نحوه ارائه اين مساله به معماري جديد و تازه نياز دارد چراكه جامعه حساسيتش را نسبت به اينگونه واژها نظير فساد و مافيا دارد از دست ميدهد و براي مردم تكراري شده است. اگر كشور، استراتژي ملي و صنايع از جمله در صنعت نفت، استراتژي مدون و البته الزام آوري داشتند بروز و ظهور ناسالمي به هر اسم و عنواني كه مطرح ميشود اولا بسيار نادر و در صورت اتفاق به راحتي با آن برخورد ميشد. اينها مسائل داخلي و البته قابل برنامهريزي و حلوفصل است. مهم اين است كه مردم تصور نكنند ما با اين مساله برخورد سياسي ميكنيم. اصلا بحث ما مساله افراد نيست. ما اين معضل را تنها با يك عزم ملي ميتوانيم از بين ببريم در غير اين صورت بهتر است طرف آن نرويم. اين هم در يك گروه و جمع معدود و حتي در وزارت نفت خلاصه نميشود. باور من اين است كه جنگ در نفت، كمتر از جنگ نظامي نيست و بايد آن را يك جنگ به تمام معنا دانست. يعني اگر در جنگ تحميلي، كشورهاي مختلفي در كنار صدام عليه جمهوري اسلامي ايران قرار گرفتند، هم زمان با اين جنگ نظامي و نيز بعد از آن و تاكنون، اين جنگ خاموش ادامه داشته و خواهد داشت با اين تفاوت كه جنگ نظامي را تمام مردم با همه وجود لمس ميكردند، اما در اينجا اصلا انگار نه انگار كه خبري است.
شركت پترو ايران كارهاي ارزشمندي از ابعاد نرمافزاري و سختافزاري و استراتژيك و برنامهريزي شكل گرفته است كه ميتواند مورد توجه قرا گيرد. البته همه اينها اصول بديهي اجراي درست يك پروژه و اداره شركت است. در حدي كه توان داشتيم كارهاي بسيار خوبي انجام شده است و در اين زمينه هم مدعي هستم كه خيلي كارها شدني است. شركتهاي داخلي و ايراني به يمن داشتن نيروهاي توانمند، از ظرفيتهاي بالايي برخوردارند. البته اگر مجال داده شود.ما ادعا داريم در پروژهها ميتوانيم الگو ارائه كنيم، زيرا يك شركت پروژه محور هستيم، ولي به اين معنا نيست كه به تمام اهداف رسيدهايم. موانع زيادي سر راه ما قرار دارد كه يكي از آنها مبحث خصوصيسازي است. هم از لحاظ نحوه خصوصي سازي و فرآيند تصميمسازي و تصميمگيري و هم طولاني شدن اين فرآيند كه اميدواريم مسئولان محترم اجازه ندهند شركت بيش از اين متضرر شود.
خصوصي سازي در نفت
هرچند كه طرفدار سرسخت خصوصي سازي و اجراي اصل 44 هستم، اما به هر حال، هر كاري روشي دارد. شركتهاي مشابه ما در كشور، تعدادشان محدود است و ميتوانند مثل ساير صنايع، فقط و فقط در زنجيره صنعت فعال باشند. همانطور كه در مورد صنعت پتروشيمي و گاز اتفاق افتادكه به صورت هلدينگي و اگذار شد. ضمن اينكه اصولا خصوصيسازي داراي اهدافي است كه در قانون خصوصيسازي و فرمان رهبر معظم انقلاب نيز آمده است كه بايد خصوصي سازي منجر به توسعه صنعت و افزايش درآمد و اشتغال شود و الا اتفاق ديگري ميافتد كه ظاهرا در مورد اين شركت به آن كمتر توجه شده است. خصوصيسازي، يك فرآيند است نه اتفاق كه باز هم در اين مورد به آن بيتوجهي شده است. در كنار موارد ريز و درشت ديگر كه تاحد امكان اطلاعرساني شده است و البته بعضا با رفتارهاي متقابل غيركارشناسي هم مواجه شدهايم كه به نظر غيرطبيعي و دور از ذهن هم نبوده است.
سيد علي بهشتيان، مديرعامل شركت پترو ايران
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
احترامآ ، برايتان امكان دارد متن اين مقاله در در يك صبح چاپ نمائيد ، حيف است به همين راحي ها از كنار اين مقاله گذشت كرد ، انشاء الله در پناه حق باشيد .
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



