تعبير آگاهانه حافظ از ولايت به کشتي نوح
سيد احمدرضا دستغيب
کد خبر: ۶۸۷۲۶
| | 5267 بازدید
سحرم دولتِ بيدار ببالين آمد
گفت: برخيز که آن خسروِ شيرين آمد
قدحي درکِش سر خوش به تماشا بخرام
تا ببيني که نگارت به چه آيين آمد
گريه آبي برخِ سوختگان باز آورد
ناله فريادرسِ عاشقِ مسکين آمد
ساقيا مي بده و غم مخور از دشمن و دوست
که بکامِ دل ما آن بشد و اين آمد
پيش از اين در شرف و منزلت اين شاعر گرانمايه فرازهاي سُترگ و بي بديل فراوان آمده است از اين رو ما در اين مقام به بيتي از ديوان پرگهرش اکتفا ميکنيم چرا که سرشت پاکيزه او از ستايش ما بي نياز است و انديشه مشّاطهگراني چون من، چيزي بر زيبايي آن نميافزايد.
گوهر پاک تو از مدحت ما مستغني است
فکر مشاطه چه با حسنِ خدا داد کند
بي ترديد وجه بارز انديشه حافظ در شعر و زندگيش آزادگي است. حافظ بيش از آنکه به دنبال آزادي باشد به آزادگي و وارستگي ميانديشد.
غلام همت آنم که زير چرخ کبود
ز هر چه رنگِ تعلق پذيرد آزاد است
جهان مادي برايش سماطِ دهرِ دون پرور است. او خوب ميداند از اين رَباطِ دودر، چون ضرورت است رحيل به رواق و طاق معيشت تکيه نميکند و آزاد از هر چه رنگ تعلق ميپذيرد خويش را بنده عشق ميداند.
فاش ميگويم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
دوري جستن حافظ از نقشهاي پراکنده و حرکت به سمت سادهزيستي موجبات بهرهمندي از فيوضات عالم غيب را برايش فراهم ميسازد.
خاطرت کي رقمِ فيض پذيرد هيهات
مگر از نقش پراکنده ورق ساده کني
نگاه او به جهان هستي، پيرو وحدتي است که تبلور آن را در انديشهاش ميبينيم.
حافظ، خاطري مجموع و ياري نازنين ميخواهد تا در زير سايه اش از دورويي و نفاقِ آن دسته از مردماني که ازرق لباس و دل سيه اند در آسايش باشد.
غلام همـــت دُردي کشــان يکرنگــم
نه آن گروه که ازرق لباس و دل سيهاند
حافظ آگاه است که خاطر به دست تفرقه دادن زيرکي نيست بلکه مصلحت را در آن ميبيند که ياران همه کار بگذارند و سر طُرّه ياري گيرند.
مصلحت ديد من آن است که ياران همه کار
بگــذارند و سـرطُرّه يـــاري گيــــرند
و اين ممکن نيست مگر آنکه بر لوح دل، جز الفِ قامت يار حرفي دگر حک نشده باشد. در اين زمان، بي گمان جمال مقام معظم رهبري با مشربي بسيط، حجت موجهي است بر همگان.
به رغم مدعياني که منع عشق کنند
جمال چهره او حجّت موجه ماست
هوشياري و بصيرت رهبر فرزانه انقلاب که واقف به راه و رسم منزلهاست چراغ هدايتي است که همواره در پيش روي ماست. بي شک مقام عاشقي براي رهروان راه حقيقت چون و چرايي باقي نميگذارد.
عاشقان را به سر خود حُکم نيست
آنچـه فـرمان تـو باشـد آن کنند
اشراف حکيمانه حافظ بر فرهنگ غني اين مرز و بوم طراوتي بي مثال دارد که هرگز رنگ و بوي کهنهگي به خود نميگيرد. اين چشمه جوشان، سيراب کننده ولي شناسان است. او به دنبال اشنايي ميگردد تا اسرار و رمزهاي ازليش را بازگو نمايد.
تا نگردي آشنا زين پرده رمزي نشنوي
گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش
اينجاست که پيش طالب معرفت، هيچ حجاب و پردهاي باقي نميماند و صداي حافظ پس از قرنها در گوشِ جان ما ميخواند که:
مگــر بـه روي يــار دلاراي مــــا ورني
بـه هيـچ وجه دگـر کار بـر نميآيد
اين حقيقت محوري و پايبندي و وفاداري به ولايت است که چراغ راهي ميشود براي برون رفت از ظلمات.
شب ظلمت و بيابان به کجا توان رسيدن
مگر آنکه شمع رويت به رهم چراغ دارد
تعبير آگاهانه حافظ از ولايت به کشتي نوح، وجه تمايز ميان حق و باطل است. آنانکه پناه به حقيقت ميبرند کساني هستند که در امنِ اين کشتي آرام گرفته اند. و آن دسته که حق ناشناسند و ره باطل ميپيمايند طوفان حوادث بنيادشان خواهد برد.
حافظ از دست مده دولتِ اين کشتي نوح
ورنَـه طـوفان حـوادث ببـرد بنيـادت
*دکترسيد احمدرضا دستغيب نايب رئيس کمسيون فرهنگي مجلس شورای اسلامی
گفت: برخيز که آن خسروِ شيرين آمد
قدحي درکِش سر خوش به تماشا بخرام
تا ببيني که نگارت به چه آيين آمد
گريه آبي برخِ سوختگان باز آورد
ناله فريادرسِ عاشقِ مسکين آمد
ساقيا مي بده و غم مخور از دشمن و دوست
که بکامِ دل ما آن بشد و اين آمد
پيش از اين در شرف و منزلت اين شاعر گرانمايه فرازهاي سُترگ و بي بديل فراوان آمده است از اين رو ما در اين مقام به بيتي از ديوان پرگهرش اکتفا ميکنيم چرا که سرشت پاکيزه او از ستايش ما بي نياز است و انديشه مشّاطهگراني چون من، چيزي بر زيبايي آن نميافزايد.
گوهر پاک تو از مدحت ما مستغني است
فکر مشاطه چه با حسنِ خدا داد کند
بي ترديد وجه بارز انديشه حافظ در شعر و زندگيش آزادگي است. حافظ بيش از آنکه به دنبال آزادي باشد به آزادگي و وارستگي ميانديشد.
غلام همت آنم که زير چرخ کبود
ز هر چه رنگِ تعلق پذيرد آزاد است
جهان مادي برايش سماطِ دهرِ دون پرور است. او خوب ميداند از اين رَباطِ دودر، چون ضرورت است رحيل به رواق و طاق معيشت تکيه نميکند و آزاد از هر چه رنگ تعلق ميپذيرد خويش را بنده عشق ميداند.
فاش ميگويم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
دوري جستن حافظ از نقشهاي پراکنده و حرکت به سمت سادهزيستي موجبات بهرهمندي از فيوضات عالم غيب را برايش فراهم ميسازد.
خاطرت کي رقمِ فيض پذيرد هيهات
مگر از نقش پراکنده ورق ساده کني
نگاه او به جهان هستي، پيرو وحدتي است که تبلور آن را در انديشهاش ميبينيم.
حافظ، خاطري مجموع و ياري نازنين ميخواهد تا در زير سايه اش از دورويي و نفاقِ آن دسته از مردماني که ازرق لباس و دل سيه اند در آسايش باشد.
غلام همـــت دُردي کشــان يکرنگــم
نه آن گروه که ازرق لباس و دل سيهاند
حافظ آگاه است که خاطر به دست تفرقه دادن زيرکي نيست بلکه مصلحت را در آن ميبيند که ياران همه کار بگذارند و سر طُرّه ياري گيرند.
مصلحت ديد من آن است که ياران همه کار
بگــذارند و سـرطُرّه يـــاري گيــــرند
و اين ممکن نيست مگر آنکه بر لوح دل، جز الفِ قامت يار حرفي دگر حک نشده باشد. در اين زمان، بي گمان جمال مقام معظم رهبري با مشربي بسيط، حجت موجهي است بر همگان.
به رغم مدعياني که منع عشق کنند
جمال چهره او حجّت موجه ماست
هوشياري و بصيرت رهبر فرزانه انقلاب که واقف به راه و رسم منزلهاست چراغ هدايتي است که همواره در پيش روي ماست. بي شک مقام عاشقي براي رهروان راه حقيقت چون و چرايي باقي نميگذارد.
عاشقان را به سر خود حُکم نيست
آنچـه فـرمان تـو باشـد آن کنند
اشراف حکيمانه حافظ بر فرهنگ غني اين مرز و بوم طراوتي بي مثال دارد که هرگز رنگ و بوي کهنهگي به خود نميگيرد. اين چشمه جوشان، سيراب کننده ولي شناسان است. او به دنبال اشنايي ميگردد تا اسرار و رمزهاي ازليش را بازگو نمايد.
تا نگردي آشنا زين پرده رمزي نشنوي
گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش
اينجاست که پيش طالب معرفت، هيچ حجاب و پردهاي باقي نميماند و صداي حافظ پس از قرنها در گوشِ جان ما ميخواند که:
مگــر بـه روي يــار دلاراي مــــا ورني
بـه هيـچ وجه دگـر کار بـر نميآيد
اين حقيقت محوري و پايبندي و وفاداري به ولايت است که چراغ راهي ميشود براي برون رفت از ظلمات.
شب ظلمت و بيابان به کجا توان رسيدن
مگر آنکه شمع رويت به رهم چراغ دارد
تعبير آگاهانه حافظ از ولايت به کشتي نوح، وجه تمايز ميان حق و باطل است. آنانکه پناه به حقيقت ميبرند کساني هستند که در امنِ اين کشتي آرام گرفته اند. و آن دسته که حق ناشناسند و ره باطل ميپيمايند طوفان حوادث بنيادشان خواهد برد.
حافظ از دست مده دولتِ اين کشتي نوح
ورنَـه طـوفان حـوادث ببـرد بنيـادت
*دکترسيد احمدرضا دستغيب نايب رئيس کمسيون فرهنگي مجلس شورای اسلامی
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



