صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
با وارونه و متحجرانه خواندن آن؛

شیطنت رسانه های خارجی در مورد یک اندیشه ناب

علوم انساني براي جامعه جهت دهنده است؛ فکر ساز است؛ حرکت يک جامعه، مسير يک جامعه، مقصد يک جامعه را مشخص مي‌کند. اين، خيلي مهم است. يقينا انسان از روي حدس مي‌تواند بداند و يقين کند که دست‌هاي فعال در سياست‌هاي بين المللي روي اين مسئله کار کرده‌اند که کشورها را به همين خرج روزانه سرگرم کنند، تا آنها را از کارهاي سياسي و از آن چيزهايي که مي‌تواند جهت آنها را مشخص کند و فرهنگ مستقل آنها را بارور کند، معرض کنند.
کد خبر: ۶۲۲۱۰
| |
19566 بازدید

پس از برگزاری جلسه دیدار رهبر انقلاب با اساتید دانشگاه و فرهیختگان حوزه علم، برخی رسانه های خارجی در اقدامی هماهنگ سعی در مخدوش جلوه دادن نوع نگاه ایشان به حوزه علوم انسانی کردند.

به گزارش "تابناک" آیت الله خامنه ای در سخنان خود در این جلسه با تاکید بر اینکه علوم انسانی جهت دهنده اصلی حرکت یک جامعه است، بر بومی سازی این علوم با توجه به شرایط و فرهنگ ایرانی ـ اسلامی توصیه نمودند.

بنابر این گزارش برخی رسانه های مغرض بیگانه با فهم درست اهمیت این مسئله سعی کردند تا این نگاه را وارونه و متحجرانه تفسیر کرده و این گونه القا کنند که رهبری ایران مخالف علم آموزی و بهره مندی از علوم انسانی جدید است.

این در حالی است که دنیای غرب خود بهتر می داند، از آنجا که موضوع مورد بحث در علوم انسانی، انسان است و این موجود پیچیده بیش از هرچیز تحت تاثیر فرهنگ، اعتقادات، باورهای اجتماعی و عمومی و ... است و بنابراین چاره ای نیست جز اینکه علوم مربوط به حوزه انسان را در ظرف خاص خود و با توجه به شرایط فرهنگی هر جامعه، بومی سازی کرد، اما جالب اینکه همین نگاه را از سوی رهبری ایران نمی پسندند و آنرا تخطئه می کنند.

بر این اساس خلاصه ای از کلام و نگاه رهبری را ادامه آورده ایم تا این مسئله بیش از پیش روشن شود:

از پاي‌بست...

علت غربت علوم انساني در دانشگاه‌هاي ما اين است که آن وقتي که علوم انساني وارد کشور شد، مجموعه‌هاي فکري و علمي معتقد به اسلام، با اين علوم به شکل ”علم” آشنايي نداشتند؛ البته غير از فلسفه و تاريخ و ادبيات و اين چيزهايي که بومي کشور ما بود. رشته‌هاي متعددي از علوم انساني مثل جامعه شناسي،‌ روان شناسي و بسياري از رشته هاي ديگر آن، پديده‌هاي جديدي براي کشور ما بود. کساني هم که متصدي و مباشر اين کارها بودند، غالبا کساني نبودند که اعتقاد به مباني اسلامي داشته باشند. حقيقتا غربي‌ها روي اين مسائل کار کرده بودند؛ کارهاي مدون و علمي و سروته‌دار ارائه کردند و اينها هم روي آن سهل گرائي و آسان پذيري، همت و تلاش نکردند تا اين علوم را بر پايه مباني بومي - حالا اسلامي اگر نبود، لااقل بر مبناي تفکرات و فرهنگ ايراني- بنا کنند. با سهل‌گرائي علوم انساني را گرفتند و ترجمه کردند، که تا امروز ادامه پيدا کرده.
 
اهميت علوم انساني را براي مردم روشن کنيم!

ما بايد هم در حوزه فرهنگ عمومي و برداشت و اعتقاد و باور عمومي مردم، هم در مورد خاص باور مسئولان، اهميت علوم انساني را روشن کنيم. هم مردم بايد بفهمند علوم انساني مهم است، تاريخ مهم است، ادببيات مهم است، فلسفه مهم است، روان شناسي مهم است - با اين وضع حاکم بر ذهنيت جامعه دانشگاهي ما و فرهنگ عمومي مردم طبيعي است که جوان و دانشجو بروند سراغ همان چيزهايي که کاربرد روزانه دارد؛ پزشکي و مهندسي و رشته هاي علمي و فني که جديدا به وجود آمده و غالبا قادر تبديل به پول و گذراندن زندگي هم هست. اين چيز روشني است. بايد اهميت علوم انساني را بفهمند و بايد امتيازاتي در فراگيري علوم انساني و تخصص در علوم انساني در نظر گرفته بشود، که براي عموم و براي جوان‌هاي ما جذاب باشد- هم مسئولان ما بايد به اهميت علوم انساني توجه کنند.
 
علوم انساني، جهت‌دهنده و فکر ساز

علوم انساني براي جامعه جهت دهنده است؛ فکر ساز است؛ حرکت يک جامعه، مسير يک جامعه، مقصد يک جامعه را مشخص مي‌کند. اين، خيلي مهم است. يقينا انسان از روي حدس مي‌تواند بداند و يقين کند که دست‌هاي فعال در سياست‌هاي بين المللي روي اين مسئله کار کرده‌اند که کشورها را به همين خرج روزانه سرگرم کنند، تا آنها را از کارهاي سياسي و از آن چيزهايي که مي‌تواند جهت آنها را مشخص کند و فرهنگ مستقل آنها را بارور کند، معرض کنند. لذا داخلي‌ها هيچگونه همتي نکردند. تلاشي نکردند. آنها هم ديدند زمينه اين است، عمل کردند. بنابراين بايد مسئولان هم اهميت علوم انساني را بفهمند. وقتي اين معرفت و باور به وجود آمد، کار شما آسان خواهد شد.
 
تاثير مباني معرفتي در الگوي پيشرفت

مبانى معرفتى در نوع پيشرفت مطلوب يا نامطلوب تأثير دارد. هر جامعه و هر ملتى، مبانى معرفتى، مبانى فلسفى و مبانى اخلاقى‏اى دارد كه آن مبانى تعيين كننده است و به ما ميگويد چه نوع پيشرفتى مطلوب است، چه نوع پيشرفتى نامطلوب است. آن كسى كه ناشيانه و نابخردانه، يك روزى شعار داد و فرياد كشيد كه بايد برويم سرتاپا فرنگى بشويم و اروپائى بشويم، او توجه نكرد كه اروپا يك سابقه و فرهنگ و مبانى معرفتى‏اى دارد كه پيشرفت اروپا، بر اساس آن مبانى معرفتى است؛ ممكن است آن مبانى بعضاً مورد قبول ما نباشد و آنها را تخطئه كنيم و غلط بدانيم. ما مبانى معرفتى و اخلاقى خودمان را داريم.
 
 اروپا در دوران قرون وسطى، سابقه‏ى تاريخى مبارزات كليسا با دانش را دارد؛ انگيزه‏هاى عكس‏العملى و واكنشى رنسانس علمىِ اروپا در مقابل آن گذشته را نبايد از نظر دور داشت. تأثير مبانى معرفتى و مبانى فلسفى و مبانى اخلاقى بر نوع پيشرفتى كه او ميخواهد انتخاب كند، يك تأثير فوق العاده است. مبانى معرفتى ما به ما ميگويد اين پيشرفت مشروع است يا نامشروع؛ مطلوب است يا نامطلوب؛ عادلانه است يا غيرعادلانه.
 
از قرآن هم معتبرتر!

البته منظورم فقط هم علوم طبيعى نيست؛ اهميت علوم انسانى كمتر از آن نيست: جامعه‏شناسى، روانشناسى، فلسفه. نظريه‏هاى جامعه‏شناسى غرب، مثل قرآن براى بعضى‏ها معتبر است؛ از قرآن هم معتبرتر! فلان جامعه‏شناس اين جورى گفته؛ اين ديگر برو برگرد ندارد! چرا؟! بنشينيد فكر كنيد؛ نظريه‏پردازى كنيد؛ از موجودى اين دانشها در دنيا استفاده كنيم؛ بر آن چيزى بيفزاييم و نقاط غلط آن را برملا كنيم. اين از جمله‏ى كارهائى است كه جزو الزامات حتمى پيشرفت است.
 
اين وضعيت نگران کننده است!

طبق آنچه كه به ما گزارش دادند، در بين اين مجموعه‏ى عظيم دانشجوئى كشور كه حدود سه ميليون و نيم مثلاً دانشجوى دولتى و آزاد و پيام نور و بقيه‏ى دانشگاه‏هاى كشور داريم، حدود دو ميليون اينها دانشجويان علوم انسانى‏اند! اين به يك صورت، انسان را نگران ميكند. ما در زمينه‏ى علوم انسانى، كار بومى، تحقيقات اسلامى چقدر داريم؟ كتاب آماده در زمينه‏هاى علوم انسانى مگر چقدر داريم؟ استاد مبرزى كه معتقد به جهان‏بينى اسلامى باشد و بخواهد جامعه‏شناسى يا روانشناسى يا مديريت يا غيره درس بدهد، مگر چقدر داريم، كه اين همه دانشجو براى اين رشته‏ها ميگيريم؟ اين نگران كننده است.
 
 بسيارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‏هائى هستند كه مبنايش ماديگرى است، مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است. خوب، اين علوم انسانى را ترجمه كنيم، آنچه را كه غربى‏ها گفتند و نوشتند، عيناً ما همان را بياوريم به جوان خودمان تعليم بدهيم، در واقع شكاكيت و ترديد و بى‏اعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزشهاى خودمان را در قالبهاى درسى به جوانها منتقل كنيم؛ اين چيز خيلى مطلوبى نيست. اين از جمله‏ى چيزهائى است كه بايستى مورد توجه قرار بگيرد؛ هم در مجموعه‏هاى دولتى مثل وزارت علوم، هم در شوراى عالى انقلاب فرهنگى، هم در هر مركز تصميم‏گيرى كه در اينجا وجود دارد؛ اعم از خود دانشگاه‏ها و بيرون دانشگاه‏ها.
 
تئوري سازي استعماري!

اين يك ابزار بسيار رايج است؛ تئورى‏سازى استعمارى. اين كار را از اوّلِ انقلاب در ايران كرده‏اند و امروز هم مى‏كنند. در جاهاى ديگر دنيا هم انجام داده‏اند؛ مخصوص اين دوران هم نيست.در قرن نوزدهم، انگليسيها جنگها و لشكركشيهاى استعمارى را شروع كردند. آنها به آفريقا و آسيا و هند و جاهاى ديگر مى‏رفتند و كشورها را تصرف مى‏كردند و انسانها را به بردگى مى‏گرفتند. امروز دهها ميليون سياهپوست امريكايى كه در آن شرايط زندگى مى‏كنند، از اولاد همان بردگانى هستند كه همين آقاهاى متمدّن قرن نوزدهم، آنها را از آفريقا و از ميان خانواده‏ها و از آغوش پدران و مادرانشان بيرون كشيدند و براى كارگرى و مزدورى و نوكرى به آن‏جا بردند.
 
 اين كارها جنايتهاى آشكار بود. براى اين‏كه بتوانند اين كارهاى خلاف عقل و خلاف شرع و خلاف همه قوانين بشرى را به گونه‏اى توجيه كنند، برايش تئوريهاى به اصطلاح روشنفكرى و روشنفكرپسند درست مى‏كردند. خود نام «استعمار» يكى از همين تئوريهاست؛ يعنى براى آبادى اين مناطق مى‏رويم! عيناً همين مطلب امروز در دنيا وجود دارد. كسانى كه مى‏خواهند بر روى زندگى و منابع انسانى ملتها كار كنند و از آن بهره‏بردارى نمايند، يكى از كارهايشان تئورى‏سازى براى ملتهاست.
 
لزوم مراقبت در برابر تئوري هاي غربي

من مى‏خواهم محيط دانشگاه و جوان دانشجوى خودمان را توجّه بدهم كه مواظب تئوريهاى وارداتى غربى كه هيچ هدفى جز حفظ آن روابط تحكّم‏آميز غرب با كشورهايى از قبيل كشور ما را ندارد، باشند. البته تحت نامهاى مختلف، بسيار حرفها زده مى‏شود؛ اما هدف يك چيز بيشتر نيست. اين انقلاب و اين نظام و اين حركت عظيم مردمى آمده و اين سلطه و اتوريته تحكّم‏آميز غربى را در اين كشور شكسته است. امروز در كشور ما ارزشهاى غربى به صورت قانونى و رايج وجود ندارد. امروز دادن منافع كشور به بيگانگان، در كشور ما يك امر مذموم محسوب مى‏شود.
 
 امروز سفره‏اى را كه با هزاران طمع در اين كشور پهن كرده بودند - بخصوص امريكاييها - جمع شده مى‏بينند. اين براى مراكز قدرت و تسلّط جهانى، خسارت كمى نيست. براى برگرداندن اوضاع به صورت قبلى چه كار كنند؟ اوايل انقلاب ناشيانه آمدند و جنگِ روبه‏رو راه انداختند؛ ولى وقتى بينى‏شان به خاك ماليده شد، فهميدند راهش اين نيست. لذا به جنگ فرهنگى متوسّل شدند. جنگ فرهنگى كار آسانى نيست؛ كار زبدگان است. لذا زبدگان مى‏نشينند فكر مى‏كنند و نسخه مى‏نويسند و متأسفانه عدّه‏اى هم در داخل همانها را رله مى‏كنند! آنها حرفهايى را مى‏زنند، عدّه‏اى هم فارسىِ آن را مى‏گويند و شكل بومى به آن حرفها مى‏دهند! بايد مراقب اينها بود.
 
منظور از تهاجم فرهنگي

... من كه مى‏گويم تهاجم فرهنگى، عده‏يى خيال مى‏كنند مراد من اين است كه مثلاً پسرى موهايش را تا اين‏جا بلند كند. خيال مى‏كنند بنده با موى بلندِ تا اين‏جا مخالفم. مسأله‏ى تهاجم فرهنگى اين نيست. البته بى‏بندوبارى و فساد هم يكى از شاخه‏هاى تهاجم فرهنگى است؛ اما تهاجم فرهنگىِ بزرگتر اين است كه اينها در طول سالهاى متمادى به مغز ايرانى و باور ايرانى تزريق كردند كه تو نمى‏توانى؛ بايد دنباله‏رو غرب و اروپا باشى. نمى‏گذارند خودمان را باور كنيم. الان شما اگر در علوم انسانى، در علوم طبيعى، در فيزيك و در رياضى و غيره يك نظريه‏ى علمى داشته باشيد، چنانچه برخلاف نظريات رايج و نوشته شده‏ى دنيا باشد، عده‏يى مى‏ايستند و مى‏گويند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظريه‏ى فلانى است؛ حرف شما در روان‏شناسى، مخالف با نظريه‏ى فلانى است. يعنى آن‏طورى كه مؤمنين نسبت به قرآن و كلام خدا و وحى الهى اعتقاد دارند، اينها به نظرات فلان دانشمند اروپايى همان اندازه يا بيشتر اعتقاد دارند! جالب اين‏جاست كه آن نظريات كهنه و منسوخ مى‏شود و جايش نظريات جديدى مى‏آيد؛ اما اينها همان نظريات پنجاه سال پيش را به عنوان يك متن مقدس و يك دين در دست مى‏گيرند!
 
اينها دو عيب دارند: يكى اين‏كه مقلدند، دوم اين‏كه از تحولات جديد بى‏خبرند؛ همان متن خارجى را كه براى آنها تدريس كرده‏اند، مثل يك كتابِ مقدس در سينه‏ى خود نگه داشته‏اند و امروز به جوانهاى ما مى‏دهند. كشور ما مهد فلسفه است، اما براى فهم فلسفه به ديگران مراجعه مى‏كنند!
 
هرچه آن‌ها گفتند مي‌شود وحي منزل!

امروز غربى‏ها يك منطقه‏ى ممنوعه‏اى در زمينه‏ى علوم انسانى به وجود آورده‏اند؛ در همه‏ى بخش‏هاى مختلف؛ از اقتصاد و سياست و جامعه‏شناسى و روانشناسى بگيريد تا تاريخ و ادبيات و هنر و حتى فلسفه و حتى فلسفه‏ى دين. يك عده آدم ضعيف‏النفس هم دلباخته‏ى اينها شده‏اند و نگاه مى‏كنند به دهن اينها كه ببينند چه مى‏گويند؛ هر چه آنها گفته‏اند، برايشان مى‏شود وحى مُنزل؛ اين است كه بد و غلط است. مثلاً چند تا فكر داراى اقتدار علمى، در يك نقطه‏ى دنيا به يك نتيجه‏اى رسيده‏اند، اين معنايش اين نيست كه هر آنچه كه آنها فهميده‏اند، درست است! شما به مبانى خودتان نگاه كنيد؛ ما تاريخ، فلسفه، فلسفه‏ى دين، هنر و ادبيات، و بسيارى از علوم انسانى ديگرى كه ديگران حتى آنها را ساخته‏اند و به صورت يك علم در آورده‏اند - يعنى يك بناى علمى به آن داده‏اند - مواد آن در فرهنگ و ميراث علمى، فرهنگى و دينى خود ما وجود دارد. بايد يك بناى اين‏چنينى و مستقل بسازيم.
 
بت پرستي مدرن!

اساتيدى هستند كه فرآورده‏هاى انديشه‏هاى غربى در علوم انسانى، بت آنهاست. در مقابل خدا مى‏گويند سجده نكنيد؛ اما در مقابل بت‏ها به راحتى سجده مى‏كنند؛ دانشجوى جوان را دست او بدهى، بافت و ساخت فكرى او را همان‏طورى كه متناسب با آن بت خود او است، مى‏سازد؛ اين ارزشى ندارد و درست نيست. بنده به اين‏طور افراد، هيچ اعتقادى ندارم. اين استاد هر چه هم دانشمند باشد، وجودش نافع نيست، مضرّ است. امروز خوشبختانه ما دانشمندان جوانِ مؤمن و تحصيل‏كرده‏هاى باايمان داريم كه مى‏توانند يك حركت علمىِ فراگير و به معناى واقعى كلمه، در عرصه‏ى علوم انسانى به وجود آورند؛ از اينها بايد استفاده بشود.
 
علت رجوع ما به ترجمه

تقليد، رايج شدن و پيشرفت تقليد، پيشرفت نيست. وابسته كردن اقتصاد، تقليدى كردن علم، ترجمه گرايى در دانشگاه؛ كه هر چه كه آن طرف مرزها، مرزهاى غربى و كشورهاى اروپايى، گفته‏اند، ما همان را ترجمه كنيم و اگر كسى حرف زد، بگويند مخالف علم حرف مى‏زند؛ پيشرفت نيست و ما اين را پيشرفت نمى‏دانيم. نه اينكه ترجمه را رد كنيم؛ من اين را بارها در مجامع دانشگاهى گفته‏ام؛ نخير، ترجمه هم خيلى خوب است؛ ياد گرفتن از ديگران خوب است؛ اما ترجمه كنيم تا بتوانيم خودمان به وجود آوريم. حرف ديگران را بفهميم تا حرف نو به ذهن خود ما برسد؛ نه اينكه هميشه پاى حرف كهنه‏ى ديگران بمانيم. يك حرفى را در زمينه‏ى مسائل اجتماعى پنجاه، شصت سال پيش فلان نويسنده يا فيلسوف يا شبه فيلسوف فرهنگى گفته، حالا آقايى بيايد در دانشگاه، دهنش را با غرور پُر كند و همان را دوباره به عنوان حرف نو براى دانشجو بيان كند! اين پيشرفت نيست؛ پسرفت است. زبان و ملى را مغشوش كردن، هويت اسلامى ملى را سلب كردن و مدل‏بازى به جاى مدل‏سازى، پيشرفت نيست. ما وابسته شدن و غربى شدن را پيشرفت نمى‏دانيم.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
United States
|
۱۴:۰۳ - ۱۳۸۸/۰۶/۱۱
احسنت بسیار عالی بود
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۴۰ - ۱۳۸۸/۰۶/۱۱
بومی سازی علم آیا با فرمان و دستور و بخشنامه انجام می شود سی سال از انقلاب گذشته اگر می توانستید چرا بومی سازی نکردید؟
ناشناس
|
-
|
۱۴:۴۳ - ۱۳۸۸/۰۶/۱۱
ما كه عقلمان بجايي قد نمي دهد!!!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۵۵ - ۱۳۸۸/۰۶/۱۱
مقام رهبري خودشون مي دونن چي منظورشون بوده نيازي به ماله شما نيست!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۰۷ - ۱۳۸۸/۰۶/۱۱
از توجه مناسب شما نسبت به راهنماییهای مقام معظم رهبری متشکرم
لیکن این مقاله جنبه های استراتژیک دیدگاه مقام معظم رهبری را منعکس نمی کند، زیرا آنچه از سخنان ایشان به خصوص در جمع اساتید برمی آید اینست که ایشان درصدد القای نوعی استراتژی برای علوم انسانی است که نیاز ما را به منابع غربی برطرف می کند و در آینده غرب را به ایران اسلامی نیازمند می کند.
توجه به پوزیتیویسم و نگاه ماتریالیستی در کتب علوم انسانی که امروزه در دانشگاهها تدریس می شود، بیانگر این مطلب است که در صورت ادامه روند کنونی در آینده، جامعه ای انحطاط یافته خواهیم داشت؛ زیرا معمولا از غرب، آن چیزهایی منتقل می شود که به ضرر ماست نه به سود ما.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۰۷ - ۱۳۸۸/۰۶/۱۱
از توجه مناسب شما نسبت به راهنماییهای مقام معظم رهبری متشکرم
لیکن این مقاله جنبه های استراتژیک دیدگاه مقام معظم رهبری را منعکس نمی کند، زیرا آنچه از سخنان ایشان به خصوص در جمع اساتید برمی آید اینست که ایشان درصدد القای نوعی استراتژی برای علوم انسانی است که نیاز ما را به منابع غربی برطرف می کند و در آینده غرب را به ایران اسلامی نیازمند می کند.
توجه به پوزیتیویسم و نگاه ماتریالیستی در کتب علوم انسانی که امروزه در دانشگاهها تدریس می شود، بیانگر این مطلب است که در صورت ادامه روند کنونی در آینده، جامعه ای انحطاط یافته خواهیم داشت؛ زیرا معمولا از غرب، آن چیزهایی منتقل می شود که به ضرر ماست نه به سود ما.
ناشناس
|
Germany
|
۱۵:۴۳ - ۱۳۸۸/۰۶/۱۱
علم و هنر ابزار پیشرفت یک اجتماع می باشد هر کس در هر مقامی با این اصل مخالفت کند تاریج جزایش را خواهد داد. نمونه بی نظیر آن طالبان در افغانستان و یا حکومت سومالی و غیره می باشد.
ناشناس
|
-
|
۱۶:۴۰ - ۱۳۸۸/۰۶/۱۱
فکر نمی کنید این اندیشه آنقدر ناب است که مسوولان شاید بی سواد در وزارت علوم آنرا نمی فهمند و فقط از آن همانی را متوجه می شوند که رسانه های خارجی می گویند ؟
شما چون خودتون دلسوزید این جوری فکر می کنید.
اگر ندید فردا همین آقای (دکتر) دانشجو تیشه برداشت و زد به ریشه هرچی علم روانشناسی و اقتصاد و ....در دانشگاهها هست!!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۵۵ - ۱۳۸۸/۰۶/۱۱
در پی فرمایشات رهبری در خصوص علوم انسانی، می توان به دو نکته اشاره کرد:
1 - ما به روش تحقیق بومی در این زمینه نیاز داریم. چون با روش غربی نمی توان به نتایج بومی رسید.

2 - پایه ی توسعه ی علوم انسانی تحقیق است. با تحقیقات جوزه علوم انسانی اولا بمثابه جاسوسی برخورد نشود، ثانیا موسسات و نهادها اطلاعات لازم و مستند را در اختیار محققین قرار دهند.
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟