جنجال آفريني، افراطگرايي و حساب سود و هزینه سیاسی
نامه آقای كروبی را عدهای «زدن به سیم آخر» تلقی كردند. این نامه هرچند ظاهرا نشان از حمایت مردم دارد، ولی نوعی ناامیدی را در میان معترضان و به ویژه در رهبران آن نمایان میسازد. اگر مدیریت و رهبری معترضان، یعنی آقایان موسوی و كروبی، میتوانستند حقوق معترضان را به دست آورند، شاید چنین نامهای نوشته نمیشد، اما به راستی اشكال اساسی موف نشدن این آقایان به چه چیزی بر میگردد؟
به گزارش «تابناک» نخست این که چهرههای شاخص و مطرح اعتراضات اخیر، بیشتر از خصلت روشنفكری برخوردارند تا خصلت سیاستمداری و رهبری سیاسی؛ بنابراین، بیش از آنکه بتوانند آنها را رهبری كنند، با ایشان همدردی میكنند. به عبارت دیگر، یعنی بیشتر نقش سخنگویی دارند تا نقش رهبری معترضان و دقیقا به همین دلیل بود كه از آن همه اعتراض چیزی به دست نیامد.
دوم: نوع مدیریت سیاسی رهبران معترضان نیز دارای ضعفهای زیادی بود؛ برای نمونه، همین نامه آقای كروبی به جای آن كه به قوه قضاییه نوشته شود، به آقای هاشمی رفسنجانی نوشته شد و شاید به همین دلیل است كه تاكنون آقایان موسوی و كروبی به رغم تلاشهایشان، نتوانستند یك نفر را آزاد كنند، در حالی که افراد دیگری هم از فعالان سیاسی بودند كه دهها نفر را آزاد كرده و گزارشهای آنها، منجر به تعطیلی بازداشتگاه كهریزك شد.
سوم: دستگاههای حكومتی ما هنوز آمادگی پذیرش اعتراض معترضان را ندارند و آموزش لازم را برای مدیریت آنها ندیدهاند و درست به همین دلیل است که به سرعت یك جریان اعتراضی قابل کنترل و در درون نظام را به سوی یك جریان براندازی مرتبط با خارج هل میدهند و ...
به هر روی، با وجود آنكه نامه آقای كروبی، نیاز به تحقیق و بررسی برای درستی و نادرستی آن دارد، ولی از ناامیدی سران معترضان حكایت میكند و نکته مهم همین جاست که به راستی چرا باید شخصیتهای سیاسی از یک سو و مسئولان امر از سوی دیگر، بدون توجه به اینکه آیا روش و منش آنان حداقل بازدهی مثبتی را دارد، بدون در نظر گرفتن هزینه عملکرد خود، منافع ملی، آرامش جامعه، آبروی نظام و امنیت مردم را بازیچه سوءمدیریت و بد سلیقگی در کنترل شرایط سیاسی ـ اجتماعی کنند.
بنظر شما اگر به خواهر يا برادر شما تجاوز ميشد اونوقت بازم حاظر بوديد يگيد ، بخاطر آبروي نظام اين مسائل بازگو نشه ؟ و آيا حاظر بوديد به اين راحتي از حق خود بگذريد ؟!
لطفا نویسنده متن را معرفی بفرمایید تا بتوانیم چند کلام با ایشان حرف بزنیم. برخی افراد که حتی رهبری هم سخنان نماینده آنها را به پشیزی نمی خرد, و به روال کاری آنها نه احقاق حقی صورت نمی گیرد, نه مجرمی به سزای عملش می رسد ظاهرا در ارزیابی توانایی های خود سخت در اشتباهند و یا حق محوری را در کوچه پس کوچه های سه قطبی کردن گم کرده اند و امروز تعطیلی کهریزک را که در زمان وقوع آن بیشتر جنبه عدم اثبات تخلف داشت تا جلوگیری از وقوع جرائم از نتایج کارهای درخشان خود می دانند.
سالهای سال کسانی با همین تبصره های بند تامبانی راه نقد و اعتراض را بستند و کارها به این منوال رسید. و اینک که حرکت فداکارانه مردم ,که مهندس موسوی همواره خود را یکی از آنها دانسته, که هوشمند تر از کسانی که خود را سیاستمدار می خوانند عمل نمودند مشکلات را در پیش چشم ها عریان ساخته, به گمان کور آنها می توانند خود را سیاستمداران هادی این ملت بزرگ بدانند و حرکات خود را بر طرف کردن هوشمندانه مشکلات. همانگونه که در آشکار سازی این مشکلات مردم نقش اصلی را داشتند و سیاستمداران به این مفهوم ناچیزند, برطرف کردن آن نیز در گرو حضور مردم است ولاغیر.
و هیچ مصلحتی بالاتر از برطرف کردن این غدد از وجود جامعه نیست.
همه ما بیاموزیم که توده های ملت بهتر از من و شما می فهمند و تصمیم می گیرند.
آنوقت به خود اجازه نخواهیم داد از بالا به ایشان نگاه کنیم و در نتیجه برای مصلحت و آبروی خیالی نظام تصمیماتی نخواهیم گرفت که مجبور باشیم با قوه قهریه بخورد مردم بدهیم که این اوج انحراف حقیقی از مصالح واقعی نظام خواهد بود.






