كردستان؛ خزانهای از فرهنگ ملی ايران
سخن گفتن از هويت ملی يعنی فهم اين موضوع يا پاسخ به اين سوال كه ما كی هستيم؟ «كی بودن» ما، معنی خود را در امتداد گذشته تا امروز ما جستجو میكند. آرزوهای ما برای آينده، تنها روی پايه است كه شكوفايی سالم و ماندگار خواهد داشت. كسی كه میخواهد آيندهای بسازد بايد اول بداند كه كيست. تاريخ وجود او چيست. شناسنامه او كدام است.
مجموعه ميراث تمدنی و فرهنگی ما نمادهايی هستند كه «كی بودن» ما را يادآوری میكنند. تنه تنومندِ درختِ وجودِ ملی ما در خاك تاريخ ريشه دوانيده است. استحكام و ايستادگی اين درخت در مقابل طوفانها وسيلها و بی آبیها بستگی به عمق و گستردگی اين ريشهها و آبياری و تغذيه آنها دارد. درست است كه بنا به نيازها و مقتضيات روز، میبايد بر اين درخت شاخهها و جوانههای نو برويد و ميوههای نو به بار آورد، اما اين شاخههای نو در اتصال و نتاسب با آن تنه كهن است كه امكان رشد و به بار نشستن خواهند يافت. اگر اين تنه كهن همچنان تناور بماند، میتوان با اراده و انتخاب، جوانههای نو بر آن پيوند زد، اما برای رويش و ثمر دهی آن نوآوریها، میبايد تناسبی خانوادگی ميان آن جوانه با آن تنه كهن وجود داشته باشد.
امروز نه تنها ما، كه همه جهانيان اهميت توجه به وجوه مختلف ميراث فرهنگی و تمدنی خود را در يافته اند. توجه به اين ميراث، صرفا يك امر تزيينی و برای تفاخر به گذشته نيست، بلكه برای ساختن يك آينده سالم و پايدار ضرورت دارد. میارزد كه در مجال مناسبی توضيح دهيم كه چگونه فرهنگ و ميراث فرهنگی، اعم از ملموس و غير ملموس، همچون يك مولفه استراتژيك در امنيت ملی عمل میكند.
اهميت حفظ مظاهر ميراث ملموس و مادی فرهنگی، به عنوان يك ثروت ملی، بخصوص در قرن بيستم مورد توجه جهانی قرار گرفت. تدوين و تصويب چند كنوانسيون بين المللی برای حفاظت از اين ميراث نتيجه اين توجه جهانی بود. اما روی ديگر اين سكه، ميراث معنوی و غيرملموس ملتهاست كه مجموعه آداب، سنن، زبان، آيينها و مراسم ملی و دينی، لباس، شعر، موسيقی و انواع صور هنری برآمده از تاريخ يك ملت را شامل میشود. توجه جهانی به اهميت اين ميراث معنوی در حفظ حيات تاريخی ملتها بود كه موجب شد در فاصله سالهای 2001 تا 2003 ميلادی «كنوانسيون بين المللی حفظ ميراث معنوی» در يونسكو به تصويب رسيد كه كشور ما هم در سال 1384 با تصويب مجلس شورای اسلامی به آن پيوست. در سال 2005 ميلادی كنوانسيون بين المللی ديگری برای «حفظ تنوع فرهنگی و مظاهر هنری» به تصويب يونسكو رسيد.
بخصوص كشورهايی كه تاريخ تلخ استعمار بر آنها گذشته است، و دست هجوم بيگانه هويت آنها را مخدوش و يا منهدم كرده است، استقبال و پيگيری جدی در تصويب اين كنوانسيونها داشتند زيرا پس از غفلتهای طولانی دريافته اند كه از رهگذر از دست دادن هويت فرهنگی، چه آسيبهای جدی به مبانی استقلال و منافع ملی آنها وارد آمده است.
***
مجموعه ميراث معنوی، طعم ورنگ نگاه خاص يك ملت يا قوم را به زندگی و جهان با خود حمل میكند و ذائقه تاريخی آنها را در لذت بردن از حيات و نگاه به حاصل آن نشان میدهد و حافظه تاريخی آنها را در خود متجلی میكند. اينها شاخ و برگها و گلهای درخت تاريخ حيات فرهنگی ما هستند كه از روی آنها اين درخت را میشناسيم. در پناه همين تنه كهن و آن شاخ و برگ گسترده بوده است كه در طوفان حوادث تلخ روزگار، توانسته ايم دوام بياوريم و باز سر بلند كنيم و ايرانی بمانيم. مثلا مغولها به ايران حمله كردند. سوختند و كشتند ويران كردند. سلطه حكومتی خود را هم مستقر كردند، اما چون ملت ايران فرهنگ خود را نباخت، توانست با تكيه به آن، قوم مهاجم را در خود هضم كند، چندانكه در كمتر از صد سال دو باره سربلند كرديم. مهاجم را در فرهنگ خود فرو برديم و ماهيتش را تغيير داديم. او خود را در ما باخت نه ما در او.
هرچند استعمار به شكل كهن آن از ميان رفته است اما امروز پديده جهانی شدن، به شكل ديگری مواريث معنوی ملتها را تهديد میكند. كانونهای قدرت اقتصادی و تكنولوژيك در جهان، با استفاده از قدرت عظيم فن آوريهای ارتباطی تلاش میكنند تا به كانونهای قدرت فرهنگی نيز تبديل شوند. آداب، رسوم، آيينها، زبان و فرهنگ زيست ملتها در خطر يكسان سازی با فرهنگهايی قرار دارند كه در صدد تحميل خود به شيوه زندگی ملتها هستند. سنتهای قومی و ملی در محاصره اين پديده قرار گرفته اند. هر سال تعدادی از زبانهای اقوام و مردمان در گوشه و كنار جهان از ميان میرود. هر زبانی يك جهان است.
با از ميان رفتن هر زبان، منظومهای از فرهنگ و ادبيات و شعر و هنر كه در آن زبان جای گرفته است از ميان میرود. بخشی از ريشههای آن درخت هويت ملی قطع میشود و معنايی از زندگی فراموش میگردد. يك پناهگاه تاريخی ويران میشود.
آثار هجوم نظامی به يك سرزمين را میشود برطرف كرد اما آثار هجوم فرهنگی به يك ملت را اگر پا بگيرد به سادگی نمیتوان از ميان برد. شايد هرگز نتوان. رخنههای بيگانه در سامان دادن به اين هجوم از مظاهر ساده اوليه كه با زندگی روزمره ما در تماس هستند آغاز میشود.
از لباس تن و سربند سر ما گرقته تا معماری خانهها و كوچه و شهر ما، چينش و رنگ سفره غذای ما، شعر ما، لالاييهايی كه گوش كودكان ما را در گهوارهها پر میكند، موسيقی و ضربها و نواها و آوازها و ترانههايی كه عشق و عواطف و دلبستگيها و شوقها و حسرتها و دلتنگيهای ما را منعكس میكند، تكيه گاههای زبانی و لهجهای كه حس و حال ما را به تجربه حس و حال قرنهای تاريخ ما پيوند میدهد، همه و همه در معرض آسيب پديده جهانی سازی و يكسان سازی فرهنگی قرار دارند كه مظاهر فرهنگی برآمده از كانونهای قدرت اقتصادی يا نظامی آنها را نمايندگی میكنند. تنها با هوشياری فرهنگی است كه میتوان از اين تهديد يك فرصت ساخت و يا لااقل از آن مصون ماند.
***
فرهنگ و مواريث معنوی فرهنگ يك ملت تاريخی و بزرگ مانند ايران، يك هويت بسيط ندارد. مولفههايی دارد كه در عين گونه گون بودن، همه زير يك چتر و زير يك نام میتوانند جمع شوند. زيرا در زير يك نام و يك هويت جمعی تاريخ داشته اند. آن را ساخته اند. اين هويت جمعی در عين خفظ تنوع آن شناسنامه تاريخی دارد. خونی خانوادگی ايرانی در همه رگهای اين شبكه گسترده فرهنگی میدويده است. همه شاخههای يك درخت تمدنی تناور هستند كه سايه هركدام بر ديگری نيز گسترده است.
امپراطوری ايران كهن، همچون پهنه پرنقش و نگار يك قالی اصيل ايرانی، تلالوء خويش را از تركيب متوازن مجموعه مواريث معنوی و فرهنگی اقوام مختلف ايرانی بدست آورده است. همه اين مجموعه نام و نشان و هويت مشترك ايرانی برخود داشته اند و دارند. تاريخ ايران همواره از پاسداشت اين مجموعه در كنار يكديگر سود برده است و بر قدرت بقاء خود افزوده است. داشتن يك زبان ملی فراگير، هيچگاه مانع آن نبوده است كه زيبايیها و ظرافتهايی كه زبانها و لهجههای اقوام مختلف ايرانی، راه بقا و عطر افشانی خود را نپيمايند. بلكه اين مجموعه، در تصويرسازيهای فرهنگی به يكديگر ياری رسانيده اند. به عنوان مثال تصوير سازيها و مفاهيم شعر شاعران بزرگ تاريخ ادبيات فارسی، الهام بخش شاعرانی بوده است كه به زبانهای محلی و قومی ايران شعر سروده اند. و ملوديها و آهنگهای موسيقی اقوام ايرانی، ظرف مناسب بيان احساس شعر كلاسيك فارسی نيز بوده اند.
تنوع موسيقی مقامی ايران، كه هركدام از گوشهای از اين سرزمين تاريخی برآمده، ذائقه هنری همه مردم سراسر ايران را شيرين میكند و به جهان احساسی خود میكشاند. شاهنامه فردوسی هرچند به پارسی است اما مفاهيم آن خميرمايه بيانهای شعری به زبانهای محلی همه اقوام ايرانی بوده است. رستم فردوسی، رستم همه اقوام ايرانی است. رستم همه زبانهای محلی ايرانی نيز هست. و نواهای كردی و آذری و لری و تركمن و بلوچ و فارس و عرب ايرانی، با احساس همه مردم ايران همراه میشود.
***
كردستان خانه يكی از اصيل ترين اقوام ايرانی است، خانه مدافعان هويت و تماميت ايران. محبت و جوانمردی همراه با سلحشوری. خزانهای پر از گوهرهائ منحصر به فرد از فرهنگ ملی ايرانی است. غيرت كرد ايرانی در طول تاريخ نگاهبان ايران بوده است، معنويت ايرانی و عرفان اسلامی در دل كوهها و دشتهای اين سرزمين روايتی خاص به وجود آورده است كه مرزهای فرهنگی اصالتهای ايرانی بوده است. رنگارنگی طبيعت اين خطه ايران كهن، در لباس زن و مرد كرد، در آيينهای پرتحرك، در مراسم ملی و شعر و موسيقی و تصويرهای زبانی فرزندان كرد ايران نيز متجلی شده است. همچنانكه كوههای كردستان، حفاظ تسخير ناپذير غرب ايران است، حفظ همه مظاهر ميراث معنوی فرهنگی كردستان هم حفاظ فرهنگی غرب ايران در مقابل هرگونه طمع سلطه و هجوم فرهنگی بيگانه به پهنه فرهنگ و آييننهای كهن و بخش ارجمندی از حافظه تاريخی ايران است.
*نماينده سابق ايران در يونسكو
منبع: khamenei.ir



