ليگ برتر، خارجيهايي قوي ميخواهد
2 نوع ديدگاه نسبت به بازيكنان خارجي شاغل در ليگ برتر فوتبال ايران وجود دارد. يكي اين كه ميگويد بيشتر آنها رجحاني بر بازيكنان ما ندارند و شايد هم پايينتر باشند، اما فقط به لطف خارجي بودن پولهاي كلاني ميگيرند و فرصتهاي شغلي را هم از جوانان ما گرفتهاند.
به نوشته جام جم، ديدگاه دوم ميگويد جذب بيشتر اين نفرات خارجي كاري مفيد و بايسته بوده زيرا به لحاظ فني از بازيكنان ما سر هستند و به تبع آن چيزهايي براي ياد دادن به ما دارند و وجودشان مفيد واقع خواهد شد.
محمد عليآبادي، رئيس سازمان تربيت بدني بظاهر از كساني است كه بيشتر به نگرش اول اعتقاد دارد و حتي از فدراسيون فوتبال خواسته است به طور اكيد و جدي از به كارگيري بازيكنان متوسط و عادي خارجي توسط باشگاهها جلوگيري كند، زيرا به عنوان حافظ منافع فوتبال كشور، اين مساله از شرح وظايفش است، متاسفانه آمدن بازيكناني مثل دي كارموي برزيلي به ايران كه تبديل به ضعيفترين عضو پرسپوليس و اسباب تمسخر ديگران شد يا پيش از وي جذب يكي دو خارجي متوسط به استقلال ذهنيت بدي را نسبت به خارجيها در فوتبال كشورمان به وجود آورده و خيليها به اين باور رسيدهاند كه حضور خارجيها در ليگ ما بيشتر مضر بوده است تا مفيد.
حقيقت اين است كه اكثر خارجيهاي جذب شده به ليگ ايران اگر ضعيفتر از ايرانيها نباشند، قويتر هم نيستند بنابر اين بهرههاي آموزشي آنها اندك است. حضور آنها در ميدان به معناي محدود شدن شركت ايرانيها در ليگهاي كشور و بويژه ليگ برتر بوده و بديهي است وقتي نفرات جوان ما به اندازه كافي ميدان نبينند و به صحنه نيايند، رشد نخواهند كرد و در آن صورت فوتبال ما در ابعاد بينالمللي به اهدافش نخواهد رسيد.
نمونههاي مثبت
همه اينها به معناي ضعيف بودن تمامي فوتباليستهاي خارجي شاغل در ليگ ايران در حال حاضر نيست. فابيو جان واريو، هافبك خلاق استقلال تهران، كاسترو مهاجم تيزهوش ذوب آهن، اشپتيم آرفي مهاجم آلبانياني پيام خراسان و پائولو زالترون مهاجم و ادينيو هافبك تهاجمي مس كرمان نمونه خارجيهايي هستند كه به ليگ برتر گام نهاده و قدري بهتر از ايرانيها عمل كردهاند.شايد اين ارزشگذاري به طور تام و تمام شامل حال ابراهيم توره و فرانك آتسو از پرسپوليس نشود، اما عماد رضايعراقي چند سالي است كه در فوتبال ما ميدرخشد و بهرههاي عيسي ترائوره، مهاجم سايپا و عضو سابق پاس و پرسپوليس كم نبوده و عرفان اولروم يك سال آقاي گل ليگ شد و ....
قابل تعمق
با اين حال معناي حضور پرشمار خارجيهاي متوسط در ليگ ايران هم قابل تعمق است و نميتوان آن را انكار كرد و ضررها در برخي موارد زياد بوده است.
يك وجه مهم در مورد دروازهبانهاي فوتبال كشورمان بوده است كه هم توجه نكردن كافي به آنها و ضعفهاي آموزشي خودمان و هم رويكرد به تعدادي خارجي براي اين پست در تيمهاي باشگاهيمان، ضعفهاي موجود در اين رشته را به حدي رساند كه فدراسيون مدتي است قانون منع جذب دروازهبانان خارجي را وضع كرده و اگر ميبينيد برخي تيمها مثل صبا و فولاد هنوز سنگربان ثابتشان خارجي است، به اين سبب است كه به باشگاهها اجازه داده شده تا پايان مدت قرارداد فيمابين از آنها استفاده كنند. گرچه اجازه تمديد آن را ندارند و با اين حساب نزديك است كه امثال توليا هم بروند و ليگ ايران لااقل درون دروازههاي خود خارجي نداشته باشد.
از قضا پست دروازهباني به رغم كار تقريبا خوب كاسپاروف ارمنستاني در پاس و سپس راهآهن يا نمايشهاي قابل قبول سنگربانان خارجي برق شيراز، صبا و ذوبآهن (عيسي اندوي) صرفنظر از آرمناك پطروسيان دروازهبان سابق سپاهان هيچگاه شاهد حضور يك خارجي برجسته و انكارناپذير در ليگ داخلي نبوده و حتي براي كاسپاروف، هيل و اندوي جانشينان ايراني خوب وجود داشتهاند. شايد استمرار در استفاده از نفرات فوق و عادت كردن باشگاههاي بهرهگيرنده از آنها باعث شده باشد كه آنها دست از رويكرد به داخليها بردارند و به روال موجود ادامه بدهند. چون در غير اين صورت كيفيت كار هيچيك از اين نفرات به حدي نميرسيده كه سايهاي قابل توجه بر داخليها بيندازد.
طرح ممنوعيت استفاده از دروازهبانان خارجي فقط زماني در دستور كار فدراسيون قرار گرفت كه بابت سكون و نزول سنگربانان داخلي احساس نگراني شديد شد و بجز سيدمهدي رحمتي فردي درجه اول را براي عرضه به ميدانهاي بينالمللي نزد خود نيافتيم. در نتيجه بايد پرسيد چه زماني احساسي مشابه براي ديگر خطوط سه گانه در دلها خانه خواهد كرد؟
آيا باور نداريم قاطبه و بيشتر خارجيهاي جذب شده به ليگ فوتبال ما چيز خاصي براي عرضه به فوتبال ايران ندارند و فقط ميدان و يك پست و به تبع آن يك شغل را از همتاهاي ايراني خود گرفتهاند؟ به يقين با قلت و محدوديت در حضور هر يك از نفرات بومي در مسابقهها از بالندگي فوتبال ايران و از نتايج مثبت آن در صحنههاي ملي كاسته خواهد شد.
شايد ايوان پتروويچ هافبك چپ پاي صربستاني كه اينك عضو پرسپوليس است و پيشتر براي ابومسلم به ميدان ميآمد، چيزهايي براي ارائه به فوتبال كشورمان داشته باشد، اما حتي در مورد او هم ترديدهايي وجود دارد و ميتوان پرسيد رجحان وي بر همتاهاي ايرانياش به چه ميزان ميرسد.
آيا بيش از 10درصد است و اگر نيست آيا بهتر نيست از همان بوميها و نفرات خودي استفاده كنيم تا در معبر زمان و در كوران مسابقههاي ليگ پخته شوند و به عناصر بهتري براي مسابقههاي بينالمللي بدل شوند.
جمع متوسطها
نگرانيها درباره ميدان دادن بيش از حد به خارجيها زماني بيشتر ميشود كه ميبينيم افول نسبي نسل مهدويكيا و هاشميان و كمتر شدن شمار كوچ بهترينهاي ما به اروپا و نتيجهگرايي صرف در ليگ داخلي باعث شده سطح بازي تيم ملي و بهتر بگوييم كلاس و درجه و كارايي بيشتر بازيكنان آن پايين بيايد.
در نتيجه بازيكنان كنوني تيم ملي در سطح اسلاف خود نباشند و شايد هيچگاه ظرف15 سال اخير اكثر نفرات تيم ملي تا اين حد متوسط و معمولي نبوده باشند و اين فرآيندهر چند در درجه اول محصول ضعف در امور آموزشي در باشگاهها و جدي نگرفتن كيفيت كار توسط آنهاست، اما زياد شدن نسبي و تدريجي شمار خارجيهاي متوسط شاغل در ليگ هم در اين روند بيتاثير نبوده است. حال آن كه نياز اول (و ناديده گرفته شده) ليگ، جذب خارجيهاي برتر و با كلاس يعني متاعي بوده است كه در ليگ ما كم تعداد و كمياب است.


