هشدار رسالت درباره شبيخون شبکههاي اجتماعي
اين روزها، شبکههاي اجتماعي مهم، توسط گروههاي نفوذ، رصد و «کنترل» ميشوند. گروههاي توليد و انتشار پيامهاي هماهنگ در شبکههاي اجتماعي، واقعاً وجود دارند، و به صورت سازمان دهي شده به انتشار پيامهاي به اصطلاح «مردمي» ميپردازند.
کد خبر: ۴۵۵۴۶۴
| | 4418 بازدید
دکتر حامد حاجيحيدري در سرمقاله رسالت نوشت:
قضيه
وجه مثبت شبکههاي اجتماعي، علي الاصول، گستردن آگاهي آزادانه و فرهيخته، فارغ از اعمال نفوذ قدرتهاي اقتصادي و سياسي «خودبزرگ بين / مستکبر» است. هنگامي که دسترسي نامحدود به آگاهيهاي مندرج در شبکههاي اجتماعي، مصادف با قدرت يافتن ذهني و عملي عامه مردم، و ناتواني در محدود کردن تبادل آگاهي ها باشد، همه چيز خوب و مثبت است. يک گام جلوتر، اگر کاربران شبکههاي اجتماعي، آگاهانه و بر مبناي علائق و گزينشهاي اخلاقي عمل کرده و با يکديگر هم پيمان شوند، تحقق آزادي مثبت به منصه ظهور ميرسد، و قدرتهاي «خودبزرگ بين / مستکبر»، به رغم برخورداري از توش و توان قهار، عاجزانه به اين وضعيت خواهند نگريست.
اما ...
ولي ...
اما، واقع آن است که از ظواهر امر چيز ديگري بر ميآيد. اين که ظاهراً قدرتهاي «خودبزرگ بين / مستکبر» از اين تحولات خوشحال هستند، و مردم آزاديخواه و اخلاق گرايان در سر تا سر دنيا از روند جاري در شبکههاي اجتماعي و تأثيرات آن بيمناک و نگرانند.
پرداخت ديگر به قضيه
مردم در مقابل شبکههاي اجتماعي، دچار نحوي «شبيخون» شدهاند...
امروز، برخي از مردم، کم و بيش ميدانند که رسانههاي تودهاي، مانند تلويزيون ها و راديوها و مطبوعات، ربطهاي روشني با سرمايه گذاران و قدرتهاي «خودبزرگ بين / مستکبر» دارند. اين دسته از مردم، قدري هم اين آگاهي در مورد بي طرف نبودن رسانههاي تودهاي و انبوه را در تفسير خود از پيام رسانهها دخيل ميسازند، و با تأمل و ترديد به پيام اين رسانهها مينگرند.
در مقابل، بسياري از مردم «گمان ميکنند» که اينترنت، و شبکههاي اجتماعي بر بستر موبايل، از اين نفوذها بري هستند، و اين باعث ميشود که در قبال حرکات سازمان يافته در شبکههاي اجتماعي و موبايلي بي دفاع تر گردند.
مردم در مقابل شبکههاي اجتماعي، دچار نحوي «شبيخون» شدهاند...
اين روزها، شبکههاي اجتماعي مهم، توسط گروههاي نفوذ، رصد و «کنترل» ميشوند. گروههاي توليد و انتشار پيامهاي هماهنگ در شبکههاي اجتماعي، واقعاً وجود دارند، و به صورت سازمان دهي شده به انتشار پيامهاي به اصطلاح «مردمي» ميپردازند. به علاوه، افراد پر مخاطب و لايک خور هم هدف سرمايه گذاران قرار ميگيرند، تا در درجه اول، براي مقاصد تجاري و اقتصادي، و در درجه بعد، مقاصد سياسي و فرهنگ، استخدام شوند.
در واقع، گاه به نظر ميرسد که رسانههاي اجتماعي که انگار رسانههاي انبوه و ارتباط جمعي نيستند، کم و بيش و به طرز خلاقي، هدف سرمايه گذاريهايي قرار ميگيرند که در نهايت، آن ها هم به لنگهاي از رسانههاي تودهاي تبديل ميشوند.
نتيجه اين وضع، آن است که مرز ميان دنياي واقعي و دنياي ساخته شده به دست وسايل ارتباطي عميقاً مخدوش شده است. دنياي قدرتهاي اقتصادي و سياسي به اوج پيچيدگي خود رسيده است.
کاوش در قضيه
ملهم از گوردون گراهام، ميتوان گفت که شبکههاي اجتماعي، در شرايط فعلي، توأمان حاوي دو خصلت «مرز گريزي» و «پوپوليسم» هستند. از يک سوي، پرسه زني در شبکههاي اجتماعي، کاملاً نسبت به مرزها و حدها بي اعتنا است، و از اين گذشته، گرايش مرکزي ارتباطات در شبکههاي موبايلي و اجتماعي، بر مضامين متوسط رو به پايين است که ميتواند اقبال عمومي را به سوي خود جلب کند و «لايک» و «شــير» و اقبال بيشتري دريافت کند.
شبکههاي اجتماعي، بويژه به دليل اين دو خصلت، از لحاظ سياسي، در سر تا سر دنيا گرايشهاي آنارشيستي دارند. چه نظامهاي سياسي ميزبان، مانند جمهوري اسلامي ايران، مکتبي باشند، و چه غير مکتبي و سکولار باشند، شبکههاي اجتماعي، بالقوه در مقابل آن ها قرار ميگيرند، چرا که شبکههاي اجتماعي، اصولاً با هر حد و مرزي در تعارض هستند تا بتوانند فارغ از محدوديت به سمت «لايک» بيشتر ميل کنند. در نتيجه، هر نوع نظم و قانوني براي آن ها دست و پا گير است. پس، چنين نيست که تنها نظامهاي مکتبي با آن ها مشکل داشته باشند.
در سر تا سر دنيا، گرايشهاي موجود در شبکههاي اجتماعي، ضد قانون و برانداز هستند، اما، شکل اين براندازي بسيار عميق است و اين وضعيت، صرفاً به علت غير قابل شناسايي بودن ارتباط جاسوسان با رهبران سياسي آنان نيست، بلکه بدان علت است که آنارشيست ها ميتوانند به مبادله اطلاعات و انجام تمامي تعاملات بر روي بستر شبکههاي اجتماعي بدون توجه به مرزهاي ملي مبادرت نمايند.
دومين خصلت شبکههاي اجتماعي، عوام گرايي يا پوپوليسم آن است. بايد اذعان داشت که عوام گرايي شبکههاي اجتماعي نه در مرتبهاي ابتدايي، بلکه در حدود پيشرفتهاي رو به وخامت دارد. هزينه و صلاحيتهاي استفاده و ورود به شبکههاي اجتماعي، بسيار ناچيز شده است. در شرايط حاضر، صلاحيتهاي خاصي جهت جستجوي اطلاعات بر روي شبکه و مشارکت در آن لازم نيست، و هيچ سيستم واقعي سانسوري که مانع مشارکت ها در غياب صلاحيتها شود، وجود ندارد.
اين خصلت عوام گرايانه شبکههاي اجتماعي، موجبات بيشترين شادي آنارشيست ها را ، و از آنها بيش، قدرتهايي که با «عوام کالانعام» بازي ميکنند را فراهم آورده است. پديده اينترنت، بيش از ولنگاري سياسي، به ترويج ولنگاري اخلاقي که ذاتاً ويرانگر است، ميپردازد. پيامد منطقي چنين وضعيتي، فروپاشي اخلاقيات و نه يگانگي اخلاقي است. اين فروپاشي به معناي بد کلمه ولنگاري است، چرا که، وسيلهاي براي انتشار و ادغام ترجيحات خود ساختهاي از هر نوع است.
فرضيه ديگر آن است که اينترنت زمينه کاملاً اغواکنندهاي براي توطئههاي جنايتکارانه در اختيار پستترين انگيزشهاي انساني قرار ميدهد که در يک کانون متمرکز ميگردند. تنها چيزي که در مورد اين فرضيه ميتوان گفت اين است که موضع بدبينانه نه ضعيف تر و نه قوي تر از موضع خوشبينانه است.
تربيت اخلاقي روندي اجتماعي است؛ اما، کاربران اينترنت اين فرصت را مييابند که در جستجوي روحيههاي مشابه خود باشند و تأثيرات اصلاح و تزکيه کننده فرآيندهاي طبيعي زيست اجتماعي را ناديده بگيرند. اين وضعيت در مسائلي نظير شبکههاي هرزه نگاري بيشتر مشهود است، چرا که در آن گرايشهاي شريرانه منع نشده و عواملي که مانع اين نوع گرايشها ميشوند، توسط جستجو کنندگان اينترنت ناديده انگاشته شده و تمايل آنان با دريافت پاسخهاي تأييد کننده از جانب ديگر کاربران، تقويت ميگردد.
پيامد منطقي چنين وضعيتي فروپاشي اخلاقي و نه يگانگي اخلاقي است. اين فروپاشي به معناي بد کلمه ولنگاري است، چرا که، ابزاري جهت انتشار و پيوند ترجيحات خودساختهاي از هر نوع است. کامل شدن چنين وضعيتي، يقيناً ميزان پايهاي از ارتباط مورد نياز در جامعه را نابود ميسازد، چرا که برقراري ارتباط به کاربرد نوعي زبان نياز دارد و اين نيز به نوبه خود نيازمند تسليم گرايشهاي شخصي به معيارهاي اجتماعي زبان و مفاهمه است؛ اين نحو افراط در بروز گرايشهاي شخصي، نهايتاً به فروپاشي اجتماعي و عزلت نشيني افراطي افراد منتهي ميشود؛ روندي که ديري است آغاز شده است. علاوه بر اين، پيوند گرايشهاي شخصي افراطي شده در شبکه، با حيطه فعاليتهاي اجتماعي که نيازمند ميزاني از نظم و انضباط اجتماعي است، نهادهاي اجتماعي را هم به نابودي تهديد کرده است. انتشار گستردهتر تمايلات رها شده، بدون تأثيرات فرهيخته کنندهاي است که در زيست اجتماعي طبيعي بر آنها
لگام زده و آنان را محدود سازد. جامعه، از اساس، به نابودي تهديد شده و ميشود.
روند زوال جامعه و فروپاشي اجتماعي آغاز شده است، و بي اغماض به پيش ميرود.
از يک ديد وسيعتر...
وقتي، مسئله به رسميت شناخته شد، در يک ديد وسيعتر، ميتوان فن «سواد رسانهاي» را به عنوان راه حل پيشنهاد کرد. مردم بايد به عنوان نحوي دانش پايه، رسانهها و وسايل ارتباطي را عميقاً بشناسند، و سپس، به استفاده و فعاليت در آنها مبادرت نمايند. هم چنين، مردم خواهند توانست با استفاده از «سواد رسانهاي»، آن زندگي را بنا کنند که خود، خواهان آن هستند، نه چيزي که گروهها و سازمانهاي قدرت مستقر در وسايل ارتباطي براي آنان در نظر گرفتهاند.
کسب «سواد رسانهاي» بيشتر، به مردم ديدي شفاف تر ميدهد، تا مرز ميان دنياي واقعي و دنياي ساخته شده به دست وسايل ارتباطي را تشخيص دهند. احساس آگاهي کاذبي درباره امور دنيا در بين چنين افرادي شکل ميگيرد؛ زيرا، با اطلاعات بسيار زيادي روبه رو شدهاند.
وقتي شما از «سواد رسانهاي» برخوردار باشيد، نقشهاي در دست داريد که براي هر چه بهتر گام برداشتن در دنياي رسانهاي به شما کمک ميکند، و بدون اين که با پيامهاي مخرب روبه رو شويد، تجربه و اطلاعات مد نظرتان را کسب خواهيد کرد.
تشديد آلودگي، تشبيه مناسبي است. صنايع رسانهاي، بسياري از توليداتي را که ميخواهيم، برايمان فراهم آورند، ايجاد ميکنند، ولي، همين صنايع رسانهاي، محصولات زيان بار و نامناسبي نيز توليد و وارد فرهنگ ميکنند. اگر «سواد رسانهاي» نداشته باشيم، اين تفاوت را درک نخواهيم کرد، و خوب و بد را با هم مصرف مينماييم.
افرادي که در ارتقاي «سواد رسانهاي» ناکام ميمانند، در جريان عمودي از پيام ها گرفتار ميشوند؛ اين موضوع، اشاره به مسئله «کنترل» دارد؛ تقريباً تمام آن چيزي که فن «سواد رسانهاي» بدان ميپردازد، مسئله «کنترل» است.
اورت دنيس، دانشمند بزرگ علم ارتباطات و مدير اجرايي همايش مرکز مطالعات رسانهاي در دانشگاه کلمبيا در نيويورک، از نبود «سواد رسانهاي» با چنين عبارتي ياد ميکند: «چيزي که به طور بالقوه، همان قدر براي روح انسان، زيان بار و مخرب است که غذاي آلوده براي سلامتي جسم».
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



