فروپاشي ساختار امنيت جهاني
زمامداران غرب به سركردگي آمريكا در جهت تحقق اهداف استعماري خود، دنيا را به پرتگاهي مخوف و تاريك ميبرند و در اين مسير، خود را به هيچ قيد و بندي مقيد نميدانند.
کد خبر: ۴۴۵۵۷۲
| | 3842 بازدید
جمهوری اسلامی در سرمقاله امروز نوشت:
پوتين رئيس جمهوري روسيه در سخناني درباره تحولات جهاني گفت: آمريكا و متحدان غربياش ساختار امنيتي جهان را از بين بردهاند.
اين، سخن درستي است اگرچه اين شائبه را در برداشته باشد كه اين اظهارنظر را رهبر يك كشور رقيب غرب مطرح ميكند.
واقعيت اين است كه زمامداران غرب به سركردگي آمريكا در جهت تحقق اهداف استعماري خود، دنيا را به پرتگاهي مخوف و تاريك ميبرند و در اين مسير، خود را به هيچ قيد و بندي مقيد نميدانند.
جهان، امروزه برخلاف ادعاها و شعارهاي غرب، ناامنتر از گذشته شده و گواه آشكار آن بروز متعدد كانونهاي بحران است كه روز به روز نيز بر شمار آنها افزوده ميشود.
ريشه اصلي و وقوع اين شرايط بغرنج، سياستهاي دولتمردان آمريكائي است كه تلاش ميكنند با همدستي ساير متحدين زيادهطلب و منفعت پرست خود آنرا به پيش ببرند و اراده و خواست خود را بر ساير كشورها تحميل كنند.
با مروري اجمالي بر روند تحولات در دو دهه گذشته و به دنبال فروپاشي ابرقدرت شرق و حاكم شدن استعمار غرب، به روشني مشخص ميشود نه تنها بحرانهاي بينالمللي كمتر نشده است بلكه به وجود آمدن اشكال مختلف بحران در قالب اختلافات و دشمنيهاي گسترده در ميان كشورها، جهان را به انبار باروت تبديل ساخته است كه هر لحظه ميتواند انفجارهاي مهيبي ايجاد كند و صلح و امنيت را در معرض نابودي قرار دهد.
امروزه كاملاً درك ميشود كه وجود جهان دو قطبي كه پس از جنگ جهاني دوم پديد آمده، دست كم اين امتياز را داشت كه نوعي توازن بر معادلات بينالمللي حاكم كرده بود و اين توازن به طور قابل ملاحظهاي مانع ماجراجوييها و تنش زايي طرفين بود. ولي حاكميت بلامنازع استعمار غرب به سركردگي آمريكا بر صحنه بينالمللي، دنيا را به ميدان يكه تازي غرب تبديل كرد كه غرب در آن هيچ مانعي سر راه خود نميبيند و نتيجه آن را درحال حاضر، در قالب بروز جنگهاي خونين، دشمنيهاي فرقهاي، ظهور پديده افراطي گري و فروپاشي مرزهاي رسمي مشاهده ميكنيم:
از ديد غرب متكبر، سياستهايي كه آنها طرح ميكنند بايد بدون چون و چرا به اجرا گذاشته شود.
برپايه اين تفكر زشت و خودخواهانه، جهان به دو گروه تقسيم ميشود. دولتها يا بايد در كنار آمريكا و موافق سياستهاي آن قرار بگيرند و يا اينكه دشمن تلقي ميشوند.
اين تفكر كاملاً تداعي كننده قانون جنگل است. در اين پديده، حق با كسي است كه قدرت زيادتري دارد و متأسفانه جهان امروز با اين سياست غرب كه اهانت بزرگ به شعور و حقوق بينالمللي است كنار آمده است.
متأسفانه مجامع بينالمللي و سازمانهاي جهاني كه قاعدتاً بايد متولي اعاده صلح و امنيت و استقرار منطق و عدالت در جهان باشند به دليل اينكه تحت سيطره اين قدرتهاي بزرگ و استعمارگر قرار گرفتهاند به مراكزي بيخاصيت و سرسپرده تبديل شدهاند كه تنها به دستور قدرتهاي بزرگ عمل ميكنند و ابزار تأمين اهداف منفعت جويانه اين قدرتها قرار گرفتهاند.
اين مجامع، به دليل همين خصوصيتها، از حل بحرانهاي بينالمللي و مقابله با جنگ افروزان عاجز ميباشند.
در سايه بيخاصيتي و بيكفايتي اين مجامع است كه غرب گستاخانه در امور كشورهاي ديگر مداخله ميكند و دامنه اين دخالتها را به ابعاد نظامي گسترش ميدهد. دو مقوله دفاع از دموكراسي و حقوق بشر و همچنين مبارزه با تروريسم، ابزار دست دولتهاي غربي به رياست آمريكا، بوده كه در دو دهه گذشته مورد استفاده قرار گرفته است. واقع امر اين است كه غرب در هيچ يك از اين موارد صداقت ندارد و آنها را پوششي براي تحقق نقشههاي خود قرار داده است.
واشنگتن با استفاده از حوادث مشكوك 20 شهريور 1380 كه طي آن چند مركز آمريكا هدف حملات انفجاري قرار گرفت به خاك دو كشور مستقل افغانستان و عراق لشكركشي كرد زيرا مدعي بود كه اين دو كشور پايگاه تروريسم هستند.
ولي پس از دو دهه از آن لشكركشيها كه به كشتار هزاران نفر منجر شد نه تنها تروريسم از بين نرفت بلكه به مراتب بيشتر شد به گونهاي كه هم اكنون دليل نگراني اصلي جهان شده است.
واقعيت اين است كه تروريسم ساخته و پرداخته خود همين دولتهاي استعمارگر است. همه ميدانند كه گروه تروريستي القاعده را خود آمريكاييها پديد آوردهاند تا با اين دستاويز، به مقابله شوروي در زمان اشغال افغانستان بپردازند هر چند بعدها مشكلاتي نيز براي خود آمريكا ايجاد كردند.
غربيها امروزه نيز همين صحنه سازي را با ايجاد گروههاي تروريستي داعش، النصره و ساير تكفيريها بازسازي كردهاند. داعش كه امروز آمريكا مدعي مبارزه با آن است در فضايي به وجود آمد كه آمريكا و متحدينش در سوريه ايجاد كردند و با ارسال كمكهاي نظامي و مالي، اين گونه گروهها را فربه ساختند تا به جان كشورهاي منطقه بيفتند.
مداخله غرب به رهبري آمريكا در سوريه، نمونه روشني است براي تأييد اين موضوع كه غرب برخلاف ادعاهايش، تنها به منافع خود ميانديشد و دلسوزي و سينه چاك كردن غربيها براي دموكراسي و اعاده حقوق ملت سوريه دروغي بيش نبوده است.
در سوريه، تمامي هدف آمريكا و دنبالهروهايش ساقط كردن دولت حاكم بر اين كشور بود چرا كه اين حكومت را مخل سياستهاي منطقهاي ميدانند. حكومت سوريه به دليل اينكه در جبهه عدم سازش با رژيم صهيونيستي قرار داشته مورد كينه آمريكا و دولتهاي مرتجع متحد واشنگتن بوده است. از اينرو وقوع انقلابها در منطقه فرصتي پديد آورد تا دولتمردان آمريكا به تحقق هدف خود در ساقط نمودن دولت دمشق برآيند و اين سياست، ريشه اصلي بروز گروههاي تروريستي و جنايتكار كنوني در منطقه ميباشد.
دخالت غيرقانوني و تجاوزكارانه آمريكا و همدستان منطقهايش در سوريه، علاوه بر ايجاد گروههاي تروريستي، موجب ريخته شدن خون صدها هزار نفر و فروپاشي زيرساختهاي كشور سوريه نيز بوده است.
آمريكا و متحدانش كه عامدانه از تروريستها در سوريه حمايت كردند اكنون بيشرمانه خود را در صف جنگ با اين گروهها قرار دادهاند ولي افكار عمومي بينالمللي اعتمادي به اين ادعاها ندارند.
ملتهاي جهان متفق القول هستند كه گروههاي تروريستي داعش و ساير تكفيريها نتيجه مستقيم سياستهاي آمريكا در سوريه بوده است، واقعيتي كه دولتمردان آمريكائي نميتوانند منكر آن شوند.
در يك جمع بندي بايد گفت سياستهاي آمريكا و دنبالهروهاي غربي و منطقهاي آن، جهان را با بحرانهاي متعددي روبرو ساخته و آينده تاريكي را در مقابل جهان قرار داده است.
متأسفانه مجامع بينالمللي نيز كه بايد مرجمع اداره بينالمللي و اجماع جهاني در مسائل باشند و از صلح و امنيت صيانت كنند از رسالت خود كاملاً فاصله گرفتهاند.
ادامه يكه تازي آمريكا جهان را با فجايع بزرگي مواجه خواهد كرد و جلوگيري از بروز اين فجايع، يك خيزش بينالمللي را ميطلبد كه اعتبار و جايگاه اين فجايع جهاني و در رأس آن، سازمان ملل را به آنها باز گرداند، بازتاب اراده ملتهاي جهان باشد و موجب شود قدرتهاي زياده طلب و استعمارگر ملزم به تبعيت از تصميمات، مصوبات و خواست اين سازمانها باشند. در آن صورت است كه ميتوان به چشم انداز صلح و امنيت در جهان اميدوار بود.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


