پاسخ حميد داودآبادي به کاکايي+ پاسخ دوباره كاكايي
کد خبر: ۴۳۶۸۳
| | 13640 بازدید
در پي درج سخنان عبدالجبار کاکايي، شاعر معاصر درباره فيلم اخراجيها 2، حميد داود آبادي، پاسخي به مطلب ايشان دادهاند که در پي ميآيد:
پسرم، به تو دروغ نميگويم
براي دبير هميشه کنگرهها و جشنوارهها و ... شعر و ... کاکايي
پسرم، من به تو دروغ نميگويم.
نه پسرم. حرفهاي سياه و چهره تکيده وازدههايي را که شما و ما را «نسل سرخورده» و «نسل سوخته» ميدانند، باور نکن.
البته اينان نسل سوختهاند که امروز بر موج سوارند، بلکه خودي نشان دهند و مورد توجه قرار گيرند، وگرنه ما که بر آن روزهاي سخت و شيرين دفاع از شرف ملت و انقلاب، مفتخريم و سرمان همواره بلند است، چون نيازي نداريم در برابر خدايان ثروت و قدرت دنيايي به کرنش درآييم.
اينها همان زمانش هم مرد ميدان نبودند، چه برسد به امروز که بايد براي دفاع از ارزشها سينه سپر کنند.
آن روزها که جان دادن و سوختن ميان بود، اينان همه افتخارشان سراييدن و سرودن بود و بس!
همينان که مينشستند، کسي بسوزد تا در سوگش بسرايند؛ اينان سوگ سراياني هستند که تنها با ماتم و غم مأنوسند و جز اين را کفر و حرام ميدانند، ولي در خلوت خويش ...
نه پسرم!
اينها را باور نکن. نان اينها با همين زهر سرودهها و در تنور کنگرهها و جشنوارهها پخت ميشود.
اينها همه جنگ را خويش ميدانند و مدافع حقوق تمامي ملتند.
از ديد اينها، همه لمپن هستند و همه آناني که به سينما رفتند، عدهاي بيشعور نافهم!
تقصير ندارد، اين وازده غم گزيده اگر خود و غمهايش را با نالههاي محزون هميشگي بر شبکههاي تلويزيوني و ديدگان ملت تحميل ميکند، ولي کسي تره برايش خورد نميکند.
کم آوردهاند پسرم.
کم آوردهاند و دست پايينترين سربازانشان را به ميدان فرستادهاند.
به قول آن دوست شاعر:
بزدلاني کز يم خون تر شدند
از بسيجيها بسيجيتر شدند
نه پسرم
اينها را ببين و مطمئن باش ما هيچگاه در جبهه، همچون اينان، ماتم گرفته و اشکساز نبوديم.
پسرم!
اگر ميخواهي کسي تو را استحمار نکند، بخوان بخوان بخوان. برو و آنچه را سالياني است، منتشر شده و همينان آنها را به سخره ميگيرند، بخوان:
ياد ايام
ياد ياران
خداحافظ کرخه
جنگ دوست داشتني
ستارههاي شلمچه
مخمل يادها
روزهاي آخر
و ... .
تا ببيني همه جنگ، آن نيست که اينان قلب ميکنند.
نماز شب، عبادت، دعا، توکل بر خدا و شادي ايماني، همه و همه در کنار هم جمع بودند.
نه پسرم!
به جاي اين که وقت با ارزشت را با نالههاي حزين و ساختگي اين کنج عزلت گزينان که ترس آن دارند، منبع آب کنگرههايشان آجر شود، سر کني، خاطرات آزادگان عزيز را بخوان؛ دستکم از همان دهها آزادهاي که در اخراجيها مشورت دادند و حتي در آن هنرنمايي کردند.
خسته شدم؛ از دست جنگ نديدههايي که تنها در برابرشان ميتوان از زبان سردار شهيد حاج عبدالله رودکي گفت:
اي آب نديده، آبي شدهها
بي جبهه و جنگ انقلابي شدهها
مديون لب خنده جانبازانيد
اي بر سر سفره آفتابي شدهها
کنگرههاتان مستدام، دبيريتان برقرار و چکهايتان مملو و جاري.
بخنديد و شادمان باشيد، ولي اشک و آه و سنگي که بر ملت آرزو ميکنيد، نثار قدوم خويشتان باد.
حميد داودآبادي
همان که بيش از کلمات همه غم سرودههايت، روزهايش را در نوجواني با عاشقان خندان خدا در جبهه گذرانده و دهها برابر کتابهاي سياه سرودهات، دوستانش را در رقص عاشقانه و شادمانه مرگ و سوختن به نظاره نشسته.
پسرم، به تو دروغ نميگويم
براي دبير هميشه کنگرهها و جشنوارهها و ... شعر و ... کاکايي
پسرم، من به تو دروغ نميگويم.
نه پسرم. حرفهاي سياه و چهره تکيده وازدههايي را که شما و ما را «نسل سرخورده» و «نسل سوخته» ميدانند، باور نکن.
البته اينان نسل سوختهاند که امروز بر موج سوارند، بلکه خودي نشان دهند و مورد توجه قرار گيرند، وگرنه ما که بر آن روزهاي سخت و شيرين دفاع از شرف ملت و انقلاب، مفتخريم و سرمان همواره بلند است، چون نيازي نداريم در برابر خدايان ثروت و قدرت دنيايي به کرنش درآييم.
اينها همان زمانش هم مرد ميدان نبودند، چه برسد به امروز که بايد براي دفاع از ارزشها سينه سپر کنند.
آن روزها که جان دادن و سوختن ميان بود، اينان همه افتخارشان سراييدن و سرودن بود و بس!
همينان که مينشستند، کسي بسوزد تا در سوگش بسرايند؛ اينان سوگ سراياني هستند که تنها با ماتم و غم مأنوسند و جز اين را کفر و حرام ميدانند، ولي در خلوت خويش ...
نه پسرم!
اينها را باور نکن. نان اينها با همين زهر سرودهها و در تنور کنگرهها و جشنوارهها پخت ميشود.
اينها همه جنگ را خويش ميدانند و مدافع حقوق تمامي ملتند.
از ديد اينها، همه لمپن هستند و همه آناني که به سينما رفتند، عدهاي بيشعور نافهم!
تقصير ندارد، اين وازده غم گزيده اگر خود و غمهايش را با نالههاي محزون هميشگي بر شبکههاي تلويزيوني و ديدگان ملت تحميل ميکند، ولي کسي تره برايش خورد نميکند.
کم آوردهاند پسرم.
کم آوردهاند و دست پايينترين سربازانشان را به ميدان فرستادهاند.
به قول آن دوست شاعر:
بزدلاني کز يم خون تر شدند
از بسيجيها بسيجيتر شدند
نه پسرم
اينها را ببين و مطمئن باش ما هيچگاه در جبهه، همچون اينان، ماتم گرفته و اشکساز نبوديم.
پسرم!
اگر ميخواهي کسي تو را استحمار نکند، بخوان بخوان بخوان. برو و آنچه را سالياني است، منتشر شده و همينان آنها را به سخره ميگيرند، بخوان:
ياد ايام
ياد ياران
خداحافظ کرخه
جنگ دوست داشتني
ستارههاي شلمچه
مخمل يادها
روزهاي آخر
و ... .
تا ببيني همه جنگ، آن نيست که اينان قلب ميکنند.
نماز شب، عبادت، دعا، توکل بر خدا و شادي ايماني، همه و همه در کنار هم جمع بودند.
نه پسرم!
به جاي اين که وقت با ارزشت را با نالههاي حزين و ساختگي اين کنج عزلت گزينان که ترس آن دارند، منبع آب کنگرههايشان آجر شود، سر کني، خاطرات آزادگان عزيز را بخوان؛ دستکم از همان دهها آزادهاي که در اخراجيها مشورت دادند و حتي در آن هنرنمايي کردند.
خسته شدم؛ از دست جنگ نديدههايي که تنها در برابرشان ميتوان از زبان سردار شهيد حاج عبدالله رودکي گفت:
اي آب نديده، آبي شدهها
بي جبهه و جنگ انقلابي شدهها
مديون لب خنده جانبازانيد
اي بر سر سفره آفتابي شدهها
کنگرههاتان مستدام، دبيريتان برقرار و چکهايتان مملو و جاري.
بخنديد و شادمان باشيد، ولي اشک و آه و سنگي که بر ملت آرزو ميکنيد، نثار قدوم خويشتان باد.
حميد داودآبادي
همان که بيش از کلمات همه غم سرودههايت، روزهايش را در نوجواني با عاشقان خندان خدا در جبهه گذرانده و دهها برابر کتابهاي سياه سرودهات، دوستانش را در رقص عاشقانه و شادمانه مرگ و سوختن به نظاره نشسته.
*** *** ***
پاسخ دوباره كاكايي: چماقها را از آستینتان بیرون بیاورید تا راحتتر بنویسید
آقای داوود آبادی
بیش از آنکه از محتوای پاسخ شما ناراحت شوم، از نثر شما افسرده شدم؛ نثر ادبیات انقلاب، بالابلندتر از این نوشتههاست . پس توصیه میکنم چماقها را از آستینتان بیرون بیاورید تا راحتتر بنویسید.
زحمت بیثمری کشیدید در مغشوش کردن حرفهای من با پسرم. اما بگذارید صریحتر بگویم:
دم این نسل گرم که در سینمای اخراجیها خندید، کاش به جای نسل من هم میخندید که جرأت نکرد به تفکر بسته ریاکارانه و چماقپوش شما بخندد.
حکایت شما حکایت حاکم مستبدیست با چهرهای عبوس که جرأت خنده را در مردم خود کشته است و حالا که سر ذوق آمده، میخندد تا همه بخندند. مردم میخندند، هم به کارگردان، هم به آرمانهای کارگردان، اما آرمانهای کارگردان، آرمانهای من هم بود.
من دوست ندارم همه به سرمایه جان من بخندند، چرا که من از مسیر شما برای رسیدن به آرمانهایم نرفتم. تاریخ سیاسی ایران، لابراتوار رفتارهای متعارض شما نیست، پس لطفا با آرمانهای من بازی نکنید و بگذارید مردم به چیزهای دیگر هم بخندند.
عبدالجبار کاکايی
بیش از آنکه از محتوای پاسخ شما ناراحت شوم، از نثر شما افسرده شدم؛ نثر ادبیات انقلاب، بالابلندتر از این نوشتههاست . پس توصیه میکنم چماقها را از آستینتان بیرون بیاورید تا راحتتر بنویسید.
زحمت بیثمری کشیدید در مغشوش کردن حرفهای من با پسرم. اما بگذارید صریحتر بگویم:
دم این نسل گرم که در سینمای اخراجیها خندید، کاش به جای نسل من هم میخندید که جرأت نکرد به تفکر بسته ریاکارانه و چماقپوش شما بخندد.
حکایت شما حکایت حاکم مستبدیست با چهرهای عبوس که جرأت خنده را در مردم خود کشته است و حالا که سر ذوق آمده، میخندد تا همه بخندند. مردم میخندند، هم به کارگردان، هم به آرمانهای کارگردان، اما آرمانهای کارگردان، آرمانهای من هم بود.
من دوست ندارم همه به سرمایه جان من بخندند، چرا که من از مسیر شما برای رسیدن به آرمانهایم نرفتم. تاریخ سیاسی ایران، لابراتوار رفتارهای متعارض شما نیست، پس لطفا با آرمانهای من بازی نکنید و بگذارید مردم به چیزهای دیگر هم بخندند.
عبدالجبار کاکايی
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۷
انتشار یافته: ۰
واقعيت آن است که اخراجي ها در قسمت اولش ارتباط کمي باجنگ داشت، اما در قسمت دوم تنها لودگي بود و لودگي و لودگي. هرچند از حق نگذريم يکي دو صحنه تاثير گذار هم مانند زمان پايين آمدن لوله تانک ها براي شليک به سنگر پر مجروح در آن وجود داشت.
آدم هاي اخراجي دهنمکي يا اصلا در به جبهه نمي رفتند يا اگر به جبهه مي رسيدند خيلي زود به رنگ جماعت مي پيوستند. ضمن اينکه آنقدر کم بودند که هيچ وقت ديده نمي شدند. نه اينکه مثل فيلم اخراجي ها بشوند مرد اول دفاع مقدس.
از حق نگذريم دفاع مقدس حتي با مضامين کمدي. حرفها و داستان هاي تاثير گذار تري دارد.
استقبال از اخراجي ها نشان مي دهد که اين ژانر سينمايي هنوز خيلي جاي کار دارد. که اميدوارم آدم هاي قوي تر و فهيم تري وارد آن شوند.
آقاي داودآبادي شما و آقاي دهنمكي چنانچه چيز خندهداري ميبينيد، حق نداريد آن را به تمام رزمندگان بسط دهيد و آنهايي را كه در زمان جنگ حتي به دنيا هم نيامده بودند با جمع كردن در سينماهاي تهران بر رزمندگان ديروز بخندانيد. شما ميتوانيد خاطرات خودتان و آقا مسعود را در كتابي براي عموم همشهريان عزيز، چاپ کنید.
شما اگر مرد ميدانيد و ميخواهيد چهرههاي واقعي رزمندگان را به مردم نشان دهيد، بياييد از آسايشگاههاي جانبازان فيلم تهيه كنيد، از دردهاي مداوم آنها، از مشكلاتي كه به واسطه جانبازيشان سالهاست با آن دست و پنجه نرم ميكنند. از حاج موسي سلامت كه در آسايشگاه جانبازان ثارالله، هنوز بوي همت را ميشود از در و ديوار اتاقش استشمام كرد، از جانبازان شيميايي سالهاي جنگ كه يكي پس از ديگري به ديدار حق ميشتابند و .....
آقاي داودآبادي البته هم من و هم خودتان و هم همه مردم خوب ميدانند كه اگر سوژه فيلم شما اينچنين موضوعاتي باشد، ديگر گيشه پر و پيموني نداريد و در محموع يك عده كه ديگر در اين مملكت حنايشان براي كسي رنگ ندارد، براي ديدن فيلمتان به سينما مراجعه كنند كه آن وقت هم شايد سينمادارها با اكران فيلمتان موافقت نكنند.
ولش كن آقاي داودآبادي!!!
آقاي كاكايي تعبير خوبي كرد: "برادران زودجوش ديرپز"
ياعلي مدد
رفتار حضرت امیر را به خاطر بیاورید وقتی که عبدود به صورت مبارک ایشان اسائۀ ادب کرد، و همین باعث شد که حضرت برای کنترل احساسات خود کشتن عبدود را کمی به تاخیر بیندازد تا انگیزۀ الهی وی از کشتن یک انسان با احساسات آدمی مخلوط نشود.
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟




