تبعيض آموزشي در غياب عدالت تحصيلي
در شرايطي كه كمتر از يك سال و نيم تا پايان برنامه پنجم توسعه كشور باقي است و بر اساس اين برنامه بايد بيسوادي ميان جمعيت بين 10 تا 49 سال كشور ريشهكن شود، رئيس نهضت سواد آموزي از محروميت 20 ميليون نفر از كمينههاي سواد خبر ميدهد.
کد خبر: ۴۰۰۲۵۸
| | 5842 بازدید
در شرايطي كه كمتر از يك سال و نيم تا پايان برنامه پنجم توسعه كشور باقي است و بر اساس اين برنامه بايد بيسوادي ميان جمعيت بين 10 تا 49 سال كشور ريشهكن شود، رئيس نهضت سواد آموزي از محروميت 20 ميليون نفر از كمينههاي سواد خبر ميدهد. اين خبر به اضافه انتشار محروميت 5 ميليون كودك از آموزشهاي پيش دبستان به رغم اجباري شدن اين آموزش در سال 91، نشان ميدهد كه با وجود تلاشها براي گسترش عدالت آموزشي، تبعيض آموزشي دست برتر را در اختيار دارد.به گزارش جوان آنلاین، اعلام آمار و ارقام در مورد كاستيهاي آموزشي و بوم توزيع آموزش و در دسترس بودن آن براي آحاد شهروندان كشورمان ميتواند از دو منظر مورد بررسي قرار بگيرد. يكي اينكه آموزش با كيفيت از جمله مدرسه هوشمند، كيف الكترونيكي، فوق برنامههاي آموزشي، معلمان و خروجيهاي تربيت معلم با انگيزه و كارآمد در ردههاي گوناگون در دسترس دانشآموزان و سوادآموزان سراسر كشور هست، اما رغبتي براي استفاده از اين امكانات در بين قشري از جامعه وجود ندارد. ديگر اينكه اين امكانات در سراسر كشور به عدالت توزيع نشده است و هنوز بعد از سالها دانشآموزان براي دسترسي به سطح نه چندان بالايي از امكانات تحصيلي يا مجبورند رنج سفر از شهرستان و روستاهاي محل تولد خود را به جان بخرند يا قيد ادامه تحصيل را بزنند.
اما نكته مسلم اين است كه جذابيتهاي آموزش و ارتقاي سطح سواد حتي در حد تأمين كمينههاي استانداردهاي موجود، به صورت يكسان در كشور توزيع نشده است. براي اثبات اين ادعا هم نياز به ارائه آمار و آوردن شاهد نيست. نگاهي به مدارسي كه سهمشان از توسعه آموزشي سالها همان نيمكت و تخته نيم بند و سياه چادر است كافي است و اين مورد را هيچ وزير و وكيلي نميتواند انكار يا تكذيب كند. به عنوان مثال اگر شركت در همين دوره پيش دبستاني به صورت قانون است و براي همه لازم چرا بايد تمام فرزندان كشورمان به اين امكان دسترسي نداشته باشند. آيا دست قانون براي اجرا شدن به همه جاي كشور نميرسد؟
آموزش ديگر رايگان نيست
علاوه بر اين در جامعهاي مثل جامعه ما كه شتاب رشد اقتصادي به زحمت رمق برخاستن از نقطه صفر را دارد و سالها بر مدار صفر خوابيده، تأكيد بر مشاركت مردمي و عادت دادن مدارس به اتكا به كمكهاي اجباري! والدين ميتواند به حذف هزينه آموزش از سبد خانوار دامن بزند. چنانچه كمك مثلاً اختياري به مدارس امري متداول شود هيچ مسئول و وزيري نميتواند بين مدرسهاي در قلب پايتخت و مدارس شهرستانها و روستاها تفاوت قائل شود. پول گرفتن از دانشآموزان ميشود غلط مرسوم و نميشود مدرسهاي در حاشيه مرز را به سرانهاي كه يا دير ميرسد يا هرگز به سال تحصيلي نميرسد قانع كرد. در حالي كه مدارس فلان كلانشهر با اتكا به جيب والدين هوشمند ميشوند و امكانات ريز و درشت براي خود دست و پا ميكنند.
اينجا مرز از مو باريكتر بين عدالت و بيعدالتي است
پاسخ به اين سؤالها معلوممان ميكند خانوادههاي چه تعداد از اين 5 ميليون كودك به دليل هزينههاي زياد پيش دبستاني سراغ اين پايه نميروند و به آن به چشم فانتزي نگاه ميكنند. يا چه تعداد از 20ميليوني كه زير 18 سال سن دارند به دليل خرج تراشيهاي آموزش عطاي تحصيل را به لقايش بخشيدهاند؟ و چه تعداد براي كمك به افزايش درآمد خانواده استعدادهاي آموزشي و هنري و فرهنگي خود را پشت گاريهاي باربري، كنار كورههاي آجرپزي و زمينهاي كشاورزي يا لابه لاي ماشينهاي سر چهارراهها قرباني ميكنند؟
مصداق كمبود معلم
يكي ديگر از امكانات آموزشي معلم است. تربيت معلم يا دانشگاه فرهنگيان اين سالها، در جذب اساتيد با چالش مواجه است. تعليم و تربيت از جمله رشتهها و گرايشهايي است كه داوطلبان زيادي ندارد و آن دسته هم كه داوطلب تحصيل در اين دست رشتهها هستند با هجمهاي از متون و منابع ترجمه شده رو به رو ميشوند. بنابراين مراكز آموزش عالي تربيت معلم ما به ويژه در استانها و شهرستانها در اين حوزه با چالش مواجه هستند. يعني بسياري از كلاسها يا خالي ميمانند يا با نيروي انساني نيمهمتخصص و غيرمتخصص اداره ميشوند. به عبارتي جنبه ديگري از بررسي مسئله بيسوادي و عدم دسترسي متوازن به امكانات آموزش تربيت معلم و بعد به نوبه خود تربيت دانشآموزان است كه مديريت كلان تاكنون از پس ساماندهي آن برنيامده است.
جامعه با آموزش يا آموزش با جامعه همراه نيست
همچنين آموزشها و سرفصلهاي درسي با نيازهاي بازار كار در مناطق كشور متناسب نيست. همين امر باعث شده گروه قابلتوجهي از جمعيت بيسواد يا كمسواد كشور براي ادامه تحصيل يا سوادآموزي احساس نياز نكنند.
حالا كه رشد اقتصادي را نميتوانيم با شتاب رشد علمي همراه كنيم بايد مباني توسعه علمي منابع انسانيمان را تا حد امكان با رشد اقتصادي هماهنگ كنيم. قطعاً بازماندگي از تحصيل به دليل كمبودهاي مالي برازنده كشور ما نيست. تمركز تأليف كتب درسي در مركز آسيب اين مسئله است. البته اين مسئله اخيراً با تفويض اختيار در اين حوزه به استانها رو به تعديل و تصحيح گذاشته است. مضاف بر اينكه حفظ نشدن شأن آموزشهاي فني و حرفهاي نيز به آتش اين وضع ميدمد.
روز گذشته در ميان تيتر خبرها، خبري با تيتر «۵ ميليون كودك از آموزش پيش از دبستان محروم هستند» به نقل از منصوره كريمزاده دبير سمينار آموزش و سلامت كودكان پيش از دبستان منتشر شد. وي گفته است، هر چند در سند تحول راهبردي به رعايت عدالت در دسترسي به فرصتها اشاره شده است، اما از مجموع 8 ميليون كودكي كه نياز به آموزش پيش از دبستان دارند، فقط 3 ميليون نفر از اين آموزشها بهرهمندند. علاوه بر اين علي باقرزاده، رئيس سازمان نهضت سوادآموزي در گفت و گو با تسنيم با اشاره به اينكه ۲۰ ميليون نفر بيسواد مطلق و كمسواد كه سطح سواد آنها تا دوره ابتدايي است در كشور داريم، گفت: كودكان كار، كودكان معلول و بد سرپرست و بيسرپرست بيشتر از چرخه تحصيل باز ميمانند.
البته باقرزاده از مدافعان تئوري وجود امكانات آموزش و تحصيل براي همه در سراسر كشور است. وي معتقد است به جاي جنبههاي سلبي بايد روي جنبه ايجابي كار كرد بهگونهاي كه عليه بيسوادي در جامعه جو منفي ايجاد و زمينهاي را فراهم كرد كه افراد در برنامههاي سوادآموزي حضور يابند حتي اگر خودشان را متقاعد كنند كه در محيط خانواده خود باسواد شوند و الزاماً به كلاسهاي نهضت سوادآموزي مراجعه نكنند.
باقرزاده دلايل كمبود تقاضا براي دريافت خدمات سوادآموزي را نيز اينطور توضيح داده است: دلايل مختلفي وجود دارد كه يك فرد احساس نياز به حضور در كلاسهاي سوادآموزي نميكند. بخشي از مشكلات اقتصادي است يعني فرد درگير تأمين معيشت براي خانواده است. هم اكنون در حاشيه كشور افراد در سنين بين 10 تا 25 سال براي پدر و مادر خود كار ميكنند بنابراين فرصتي براي سوادآموزي ندارند. علت ديگري كه باعث ميشود تا فرد احساس نياز به حضور در كلاسهاي سوادآموزي نكند اين است كه فرد نااميد شده و از اينكه دوباره سر كلاس نشسته و بخواهد امتحان بدهد، ترس دارد اما بايد بگويم كه در روش فرد به فرد هر زمان كه فرد اعلام آمادگي كند از او امتحان ميگيريم. بخش ديگري از دلايل عدم حضور افراد در فعاليتهاي سوادآموزي مربوط به محتواي آموزشي است يعني فرد خيلي از مطالبي كه ياد ميگيرد ارضا نميشود و تصور ميكند كه اين مطالب در هيچ جايي از زندگي به دردش نميخورد، به همين خاطر ممكن است كه احساس نياز به سوادآموزي نداشته باشد.
انتشار اين خبرها اگرچه در سكوت مسئولان آموزش و پرورش صورت گرفت اما افكار عمومي را به شدت تحت تأثير قرار داده است.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


