صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

آمريكا بايد نقش ممتاز ايران در منطقه را بپذيرد

گفت‌وگو با دكتر كيهان برزگر
کد خبر: ۳۹۳۹۷
| |
3835 بازدید



جناب عالي در نوشته‌هاي خود بارها از تغيير در شرايط استراتژيک منطقه و ارتقا جايگاه ايران سخن گفته ايد، ابعاد اين تغيير و ريشه‌هاي آن را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟


ايران در منطقه يک کشور ويژه به حساب مي‌آيد و داراي ويژگي‌هايي است که منحصر به فرد هستند از جمله دارا بودن يک دولت قوي و همچنين يک ملت قوي است که در ديگر کشورهاي منطقه ديده نمي‌شود. در افغانستان ملت قوي با سابقه فرهنگي وجود دارد اما دولت ضعيف است. در عراق زماني دولت قدرتمندي داشت اما ملت ضعيف و چند تکه است. در منطقه تنها ترکيه ويژگي‌هايي نزديک به ايران را دارد. ايران يک استثناست و اين يعني داراي ريشه‌هاي اصلي قدرت هستيم، ما تاريخ و فرهنگ بسيار غني داريم که در کنار يک دولت قوي موقعيت ممتازي را براي ما فراهم آورده است. منابع انرژي و ديگر منابع ايران نيز بسيار گسترده است. طبقه متوسط نيز در ايران قوي است. عواملي که برشمرديم بالقوه هستند اگر ما بخواهيم در سطح منطقه‌اي و جهاني موثر باشيم بايد آنها را از قوه به فعل درآوريم.

تحولاتي که در منطقه پيش آمده ابزارهاي قدرت ايران را تقويت کرده است منظور من تقويت ژئوپليتيک ايران است، ايدئولوژي شيعي و پوياي ايران نيز تقويت شده است. اين دو عامل که پيش از 11 سپتامبر جنبه محلي و بومي داشتند هم اکنون جنبه جهاني و بين المللي يافته‌اند. مبارزه با تروريسم و القاعده که در حال حاضر به عنوان سرتيتر اصلي امنيت بين الملل درآمده به ژئوپليتيک ايران جنبه بين المللي بخشيده است. همچنين پس از بحران لبنان عنصر شيعي در خاورميانه اهميت بسيار يافت و ايران که از گذشته و از دوران صفويه بعنوان يک کشور شيعي در منطقه حضور داشته است موقعيت برتري در منطقه پيدا کرد.

آيا مي‌توان برجسته شدن عنصر شيعي در منطقه را به خاطر آزاد شدن ظرفيت‌هاي شيعيان در عراق دانست؟

با شما موافقم، زيرا شيعيان عراق براي اولين بار در جهان عرب يک دولت شيعي تشکيل دادند که بالطبع نقش ايران نيز افزايش يافت. گروههاي سني و کرد عراقي هر يک به نوعي با ديگر کشورها مرتبط هستند و تنها شيعيان بودند که با کشور ديگري در خارج ارتباط نداشتند. سني‌ها جهان عرب را دارند، کردها با غرب و آمريکا و حتي اسرائيل رابطه دارند. اهميت نقش ايران وقتي بيشتر مي‌شود که ببينيم شيعيان و دولت شيعي در عراق هنوز مورد پذيرش جهان عرب قرار نگرفته‌اند اين موضوع از آنجا اهميت بيشتري مي‌يابد که توجه کنيم عراق از ثروتمندترين کشور‌هاي جهان عرب است.

بافت سياسي و سنتي عراق را انگليسي‌ها شکل دادند که در آن سني‌ها در راس قرار گرفته و شيعيان و کردها در درجات بعد طبقه بندي شدند، طبق اين سيستم انگليسي؛ عراق کشورهاي غير عرب منطقه مانند ايران و ترکيه را کنترل مي‌کرد که اين مساله بيشتر شامل ايران مي‌شد. اما پس از حمله آمريکا به عراق نيروي شيعيان آزاد گرديد و آنها خواهان ايفاي نقش اصلي در بافت قدرت عراق شدند. گراهام فولر کتابي نوشت با عنوان «شيعيان ملت فراموش شده» چند سال پيش چرا فولر به اين نتيجه رسيد که شيعيان فراموش شده هستند؟ به اين دليل که شيعيان نقشي در عراق و يا ساير کشورهاي منطقه نداشتند اما حالا اوضاع فرق کرده است و نقش شيعيان نه تنها در عراق بلکه تحت تاثير تحولات سياسي در عراق در ساير کشورهاي منطقه از جمله در عربستان نيز افزايش يافته است.

اشتباه آمريکايي‌ها اين بود که مي‌خواستند عراق را به مدلي براي مقابله با ايران تبديل کنند و اين يکي از استراتژي‌هاي شکست خورده آنها بود. چرا که آنها بر اساس مدلي که طراحي کردند يعني يک عراق مبتني بر راي اکثريت، چنين عراقي به ناچار شيعي مي‌بايست بود و يک عراق شيعي نيز عليه ايران عمل نخواهد کرد. ساخت قدرت بعد از تحولات عراق در منطقه دگرگون شده و اين به خاطر تغييرات پويايي است که در منطقه ايجاد شده است.

در دوران کنوني انتقالي نظم سابق ديگر جايگاهي ندارد، نظمي جديدي در حال شکل گيري است. قانون اساسي در عراق ايجاد شده است و اين کشور نظام انتخاباتي دارد، همچنين عراق در جهان عرب نيز کشوري تاثيرگذار است. اگر آمريکايي‌ها مي‌دانستند مدلي که براي دمکراسي در نظر گرفته بودند به اين سرانجام مي‌رسد اصلا وارد اين پروسه نمي‌شدند.
آن‌ها انتظار داشنتد که قانون اساسي عراق نقطه نفوذ آمريکا در منطقه شود اما اصلاحيه‌هاي قانون اساسي شکل آنرا به کل تغيير داد. اخيرا نيز شاهديم که توافقنامه سياسي-امنيتي عراق و آمريکا با شکل اوليه آن تفاوت اساسي دارد، آنها با واقعيت‌هايي در عراق روبرو شدند که با تصور اوليه‌اي که داشتند بسيار تفاوت داشت. آن‌ها فکر مي‌کردند که مردم عراق بدنبال دمکراسي غربي هستند.

عراقي‌ها به آمريکايي‌ها به عنوان کساني که مي‌توانستند به آنها براي خارج شدن از زير يوغ صدام کمک کنند نگاه مي‌کردند و توقع دارند که آمريکا از کشورشان خارج شود زيرا حضور خارجي را نمي‌توانند بپذيرند. البته برخي از گروهها علاقمند به حضور آمريکايي‌ها هستند و دليل آن نيز اين است که به دنبال افزايش نقش خود در ساخت قدرت و سياست در عراق هستند. کردها و جرياني از درون شيعيان فکر مي‌کنند که در صورت خروج ارتش آمريکا کنترل عراق از دست دولت فعلي که ائتلافي بين شيعيان و کردهاست خارج مي‌شود.

تاکيد من همواره اين بوده است که ريشه منازعات آينده در خاورميانه بر سر نقش هاست. اين نقش در سه سطح گروههاي داخلي کشورها، روابط بين کشورهاي منطقه با يکديگر و يا روابط آن‌ها با قدرت‌هاي خارج از منطقه مطرح خواهد شد. يکي از ريشه‌هاي اصلي منازعه ايران و آمريکا فراتر از گذشته آمريکا و دخالت‌هاي اين کشور در امور داخلي ايران منازعه بر سر نقش منطقه‌اي دو کشور است. بسياري درغرب معتقدند که حضور آمريکا در منطقه به سود ايران تمام شد زيرا دشمنان منطقه‌اي ايران، طالبان و رژيم بعثي صدام را از سر راه برداشت و باعث شد ايران در منطقه ارتقا جايگاه قابل توجهي پيدا کند. اما نکته مهم اينست که آمريکايي‌ها خود جايگزين دشمنان سابق ايران در منطقه شده‌اند. اين تهديد براي ايران وجود دارد و عليرغم تغيير نقش‌ها در منطقه بايد به آن توجه کرد.

آيا مي‌توانيم از بحث کنوني شما درباره تغيير جايگاه منطقه‌اي ايران اينگونه نتيجه گيري کنيم که آمريکا نقش ايران را قبول کرده و پذيرفته است که قادر به حذف ايران نيست و ناگزير است که بايد با آن کار کند؟

آمريکا پذيرفته است که ايران ماندگار است. استراتژي آمريکا تغيير يافته است من ترديدي ندارم که اگر آمريکا مي‌توانست به سراغ ايران نيز برود ترديد به خود راه نمي‌داد و چون نتوانستند اينگونه گرفتار شدند. به نظر من سياست خارجي ايران در منطقه سياستي هوشمند بوده که توانسته تهديد آمريکا را کاهش دهد به اين معني که ايران با حضور موثر در تحولات منطقه‌اي خود را بعنوان کشوري که نمي‌تواند تهديد پذير باشد شناسانده است. ايران به آمريکا فهمانده است که ژئوپليتيک ايران به وي اين قدرت را مي‌دهد که بگويد تهديد ايران همزماني ناامني منطقه است سياست ايران سياست درست «امنيت به هم وابسته» بوده است يعني منطقه به بهاي ناامني ايران امن نمي‌شود.

نکته ديگر اينکه آمريکا مي‌داند عليرغم قدرت نظامي که دارد نمي‌تواند وارد بازي‌هايي شود که نتيجه آنها از پيش معلوم باشد زيرا تجربه عراق اين مساله را ثابت کرده است. ماهيت تهديد‌ها و درگيري‌ها در خاورميانه ديگر کلاسيک نيستند و تغيير شکل يافته‌اند. يعني تهديدات بيشتر بر روي امنيت بشري و تعارضات نامتقارن است. قدرت آمريکا در مبارزه با تهديدات جديد نسبي بوده و به هيچ وجه مطلق نيست. اين کشور هنوز نتوانسته است که القاعده را از بين ببرد. آن‌ها نمي‌تواننند بحران‌هاي منطقه را به تنهايي حل کنند. اوباما اين واقعيت را درک کرده و سياست خود را بر اين قرار داده که اين کشور راسا قادر به حل و فصل بحران‌هاي منطقه‌اي و جهاني نبوده و نيازمند همکاريهاي منطقه ايست.

زنجيره حوادث به اين شکل است که همزمان با يکسري تحولات منطقه‌اي ابزارهاي بالقوه ايران بالفعال شده و نقش ايران تقويت يافته است. اگرآمريکا از نقش ايران در بحران عراق استفاده مي‌کرد مشکلات راحت تر حل ميشد. پس چرا اين کار را نکرد؟ زيرا باعث بوجود آمدن يک تضاد در بين استراتژيست‌هاي آمريکايي شده بود. آنها بحثي دارند که اگر نقش ايران افزايش يابد توازن قوا در منطقه برهم مي‌خورد؛ يعني اساس ذهن آن‌ها اينست که توازن قدرت که برهم بخورد منابع قدرت متحدان آمريکا در جهان عرب و اسرائيل به خطر مي‌افتد.

آيا در شرايط کنوني اين توازن برهم نخورده است؟

به نظر من برهم خورده است و آمريکا نيز اين را مي‌داند. مساله کنوني آمريکا اينست که چگونه ايران را در مسائل منطقه‌اي ادغام کند. در شرق خاورميانه، در منطقه خليج فارس، عراق و خاورميانه ايران حرف اول را ميزند. ترکيه نقش کليدي در شمال خاورميانه بازي مي‌کند، ترکيه فهميده است که منافع اين کشور دراين نيست که با اروپا کار کند بلکه منافع خود را درگير شدن در مناسبات جهان اسلام مي‌بيند و مي‌خواهد از اين موضوع در مواجه با اروپا استفاده کند، آنها هميشه مي‌گويند که در منطقه با همه مي‌توانند صحبت کنند. اسرائيل نيز که در آمريکا داراي نفوذ است تاثير گذار است اگرچه هم اکنون به شدت ضعيف شده است، در جنوب عربستان قدرت دارد و عامل تعيين کننده به شمار مي‌رود. آمريکا براي حفظ توازن بين اين چهار بلوک ايران را بعنوان منبع تهديد معرفي مي‌کند اما حالا ايران نقش دارد و مدعي است بايد نقشي مناسب با شان خود داشته باشد.

آمريکا براي مواجه با ايران چه طرح و برنامه‌اي دارد؟

در آمريکا دو گروه عمده وجود دارد؛ نئوکان‌ها که ديگر قدرت چنداني ندارند معتقدند که بايد با ايران مانند گذشته برخورد کرد و جلوي آن را با تهديد گرفت و گروه دوم ايران را قدرتي منطقه‌اي ميدانند که نمي‌توان آنرا ناديده گرفت البته نبايد اجازه داد نقش آن افزايش يابد و بايد جلوي افزايش قدرت آن را گرفت. آنها معتقدند بايد با ايران مشارکت کرد تا نقش آنرا کنترل نمود. اگر خواهان مذاکره با ايران مي‌شوند براي مديريت منطقه است و اين بستر تنها در شرايط افزايش نقش و قدرت ايران در منطقه بوجود آمده است. نکته مهم اينست که ايران بايد با حضور فعال نقش خود را افزايش دهد تا آنها ناگزير وارد پروسه‌اي همکاري جويانه براي پذيرفتن نقش ايران شوند.

آمريکا نقش ايران را در افغانستان پذيرفت و با آن کنار آمد. آمريکا هنگامي که در عراق نيازمند همکاري ايران بود بحث شکست خورده «محور شرارت» را مطرح کرد که نه تنها به معني ناديده گرفتن نقش ايران بلکه به معني تهديد امنيتي آن بود. در مقابل ايران نيز نقش خود را مستقل تعريف کرد که بر واقعيت‌هاي ژئوپليتيک ايران استوار بود. آمريکايي‌ها بايد واقع بين باشند که منافع ايران با آمريکا بايد تفاوت داشته باشد و آن‌ها ديگر نبايد انتظار داشته باشند مانند سي سال پيش ايران به خواست آن‌ها عمل کند. در صورتي که آمريکايي‌ها بخواهند از عراق خارج شوند؛ که اجتناب ناپذير نيز هست؛ بايد نقش ايران را بپذيرند بدون پذيرش نقش ايران خروج از عراق براي آنها دشوار خواهد بود.

آيا فکر مي‌کنيد که تهديد آمريکا با روي کار آمدن باراک اوباما رفع شده است؟

واقعيت اين است که آمريکا ديگر توان ضربه زدن نظامي به ايران را ندارد. توان نظامي آنها تحليل رفته است، اين دو جنگ گسترده که در عراق و افغانستان انجام دادند تا دو دهه آينده ديگر امکان تکرار ندارد. جنگ‌ها ديگر لزوما با ارتش منظم انجام نمي‌شوند بلکه به صورت غير متعارف درآمده‌اند. ارتش آمريکا ديگر توان جنگيدن ندارد. بوش متوجه شد که اين روش حل بحران اشتباه بود آنها مي‌توانستند به صورت آبرومندانه از وضعيتي که در آن قرار گرفته‌اند خارج شوند. اما بايد توجه داشت که آمريکا به عنوان يک قدرت اقتصادي سياسي جهاني همواره مي‌تواند بر عليه منافع ايران عمل کند، لذا تداوم کشمکش و بحران مي‌تواند انرژي ايران را هدر دهد.

آيا اوباما واقعا به دنبال تغيير است و يا بعبارت بهتر شعار تغيير واقعا جدي است و صرفا شعاري براي جلب آراي راي دهندگان آمريکايي نبوده است؟

من بدبين نيستم و معتقدم انگيزه تغيير واقعا وجود دارد. در اين ميان ما هم تعيين کننده هستيم که اين پروسه تغيير را مديريت کنيم و منفعل نباشيم. لحظه کنوني لحظه مهمي در ديپلماسي ايران است. مهم برداشتن قدم‌هاي اعتمادساز است. بنظر من ايران هم بايد با يک نگاه مثبت به برنامه تغيير در آمريکا بنگرد. اين مساله ملي است و در نقش آينده ايران در منطقه تاثيرگذار است.

صحنه عراق مي‌تواند يک نقطه شروع منسب باشد زيرا ايران براي اولين بار به اين نتيجه رسيد که در عراق مي‌تواند با آمريکايي‌ها در موضع يک نقش برابر گفتگو کند. زيرا ايران با آمريکا در عراق نقش برابر پيدا کرده است، در مساله هسته‌اي آمريکايي‌ها داشتن نقش برابر با ايران را هنوز نپذيرفته‌اند که اميدوارم روزي بپذيرند؛ اما در عراق اين نقش برابر را پذيرفتند. غير از ايران و آمريکا قدرت‌هاي ديگر منطقه در عراق اثر چنداني ندارند.

آمريکايي‌ها معتقدند که نقطه شروع مذاکره بايد از برنامه هسته‌اي باشد اما به نظر من سياست خارجي ايران بايد نقش خود در منطقه را بعنوان پايه تعريف کند زيرا در آنجا دست بالا را دارد و مي‌تواند با بازيگري فعال قدرت چانه زني خود را افزايش دهد.

هنري کسينجر معتقد است که مذاکره بايد از سطوح پايين به بالا باشد، مانند اتفاقي که در چين دهه هفتاد رخ داد و پس از مذاکرات مخفيانه با چيني‌ها و سفر وي که در آن زمان وزير خارجه بود، نيکسون به چين سفر کرد و روابط دو کشور برقرار شد. آيا در مورد ايران نيز بايد اين روند از سطوح پايين به بالا انجام شود و فرايندي مانند روابط چين و آمريکا طي شود؟

آن اتفاق مربوط به سه دهه پيش است امروزه با وجود دنيايي که در آن رسانه‌ها قدرت زيادي دارند چيزي را نمي‌توان مخفي کرد. ما نيازمند به کار مستقيم و ابتکاري هستيم، اگرچه در ديپلماسي به خاطر لزوم توجه به کار کارشناسي و با توجه به حساسيت موضوعات، مذاکرات با آهستگي و طمانينه انجام مي‌شود اما بايد با ابتکارات نو اوضاع را مديريت کرد. به نظر من نامه آقاي احمدي نژاد به اوباما يک ابتکار به موقع بود زيرا وظيفه روساي جمهور کشورهاست که به خاطر منافع کشورشان ابتکار عمل داشته باشند. نيکسون نيز ابتکار عمل داشت که توانست مشکل رابطه آمريکا با چين را حل کند. ابتکارات به موقع همواره به ديپلماسي کمک کرده‌اند.

اوباما بايد از سياست غلط تداوم تعريف نقش منفي براي ايران در سياست خارجي آمريکا فاصله بگيرد. آمريکايي‌ها نبايد انتظار داشته باشند که مانند 30 سال پيش در ايران هر گونه که خواستند عمل کنند. ارزش استراتژيک ايران افزايش يافته و واقعيت چيزي غير از اين نيست؛ آمريکا نمي‌تواند همانند گذشته روابط ويژه‌اي از بالا به پايين با ايران داشته باشد. نکته کليدي اين است که منافع دو کشور در منطقه الزاما متضاد نيست در بسياري موارد خصوصا در افغانستان و عراق دو کشور داراي منافع مشترک ژئوپليتيک توسعه‌اي و ايجاد ثبات در منطقه هستند. اگرچه بايد به واقعيت حضور آن‌ها نيز در منطقه توجه کرد، من فکر نمي‌کنم که آمريکايي‌ها منطقه خليج فارس را به طور کامل ترک کنند زيرا در آن منافع استراتژيک دارند و در مقطع کنوني نمي‌توانند از آن خارج شوند اما در بلند مدت روند حوادث به سود ايران است ومي توان حوادث را به سمتي هدايت کرد که به خروج آنها از منطقه منجر شود.

وضعيت عراق چگونه است، آيا قصد خروج از عراق را نيز ندارند و قصدشان اينست که حضور بلند مدت داشته باشند؟

آنها از عراق خارج مي‌شوند اما سعي مي‌کنند با کنترل زيرساخت‌هاي اين کشور نقش اصلي را در اختيار گرفته و روند تحولات را به نفع خود هدايت کنند. آنها نظمي را که انگليسي‌ها در عراق چيده بودند برهم زدند زيرا به خوبي واقفند که بايد روزي اين کشور را ترک کنند اما مي‌دانند که بايد به صورت غيرمحسوس توان تاثيرگذاري خود را حفظ کنند. آمريکا بايد مانند افغانستان نقش ايران را در عراق و نگراني‌هاي مشروع امنيتي آن را درک کند؛ هالبروک نماينده ويژه آمريکا در امور افغانستان و آسياي جنوبي در افغانستان گفت که ايران در اين کشور بازيگري تعيين کننده است. اين نتيجه گيري در دولت بوش در طي هشت سال گذشته وجود نداشت. پذيرش اين واقعيت از سوي آمريکا براي ما مفيد است زيرا کمتر انرژي ما را صرف جدال با آمريکا در منطقه مي‌کند زيرا اين کشور واقعيت نقش تعيين کننده ايران را پذيرفته است. البته عوامل مخربي نيز در اين ميان وجود دارند؛ اعراب و اسرائيل به شدت نگران رابطه ايران و آمريکا هستند و دوست دارند که ايران و آمريکا را هر چه بيشتر در يک تنش نامحسوس وارد کنند، تنشي که در نهايت منجر به يک جنگ فراگير نشود.

ايران بايد در يک بازي برد برد نقش خود را به آمريکايي‌ها بقبولاند که اين کار با حضور فعال در تمام معادلات منطقه‌اي امکان پذير است ايران بايد در عراق و افغانستان نشان دهد که توان پيش گيري از تهديداتي که منطقه را هدف گرفته است دارد. ايران نشان داده است که به حفظ امنيت در منطقه خليج فارس علاقه مند بوده و تاثيرگذار است.

ايران همواره با تنش‌هاي منطقه‌اي مقابله کرده است. ژئوپليتيک منطقه حکم مي‌کند که مقابله با تهديدات منطقه‌اي بايد با حضور کشورهاي منطقه و با محوريت و ابتکار عمل ايران انجام شود. شرايط تغيير يافته و عراق ديگر دشمن ايران نيست و به دوست ايران تبديل شده است. جهان عرب نيز بايد درک کند که هرچند عراق يک کشور عربي است ولي مسائلش بيش از همه با ايران مرتبط است و لذا بايد نقش ايران را بپذيرد.

اگر بحث نقش آمريکا در منطقه و تعامل با ايران را در کنار تلاش امريکا براي تحريم‌هاي بيشتر قرار دهيم آيا با يک تناقض مواجه نمي‌شويم؟

ببينيد، هر دوطرف خواهان برداشتن قدم اول هستند اما در اينجا آمريکا بايد قدم اول را بردارد. کسينجر و برژينسکي معتقدند که بايد با ايران مذاکره کرد تا نقش آن مهار شود. در آمريکا هم فهميده‌اند که تداوم تحريم‌ها موثر نيست و تا کي بايد ادامه يابد زيرا تاثير ي که منجر به تغيير رفتار ايران شود ندارد و يا در پيشبرد برنامه هسته‌اي که براي ايران راهبردي بوده و تعريف شده است خللي وارد نمي‌کند. ايران بايد انرژي هسته‌اي را براي افزايش قدرت خود کاملا در دستور کار قرار دهد. هسته‌اي شدن به نفع قدرت ملي ايران است، شان و جايگاه منطقه‌اي و جهاني ايران را افزايش مي‌دهد، حق هسته‌اي وارد بطن جامعه شده است و مردم آنرا پذيرفته‌اند.

قدرت پاکستان پس از هسته‌اي شدن اگر چه به سمت تسليحات رفت اما افزايش قابل توجهي يافت. در پاکستان پس از ترور بوتو امريکايي‌ها از ترس به خطر افتادن امنيت سلاحهاي هسته‌اي کمک‌هاي زيادي را در اختيار اين کشور قرار دادند. ارزش پاکستان هسته‌اي با پاکستان غيرهسته‌اي در دنيا کاملا متفاوت است.

ديدگاهي در ايران وجود دارد که گفتگو در شرايط نابرابر به زيان ايران است که سخن درستي است اما در شرايط فعلي نقش ايران متفاوت شده و قدرت آن افزايش يافته است و ايران با آمريکا در منطقه به برابري در سطح بازيگري و تاثيرگذاري رسيده است. يک ايران داراي نقش منطقه‌اي و برابر با آمريکا مي‌تواند در جهت حل مسائل منطقه با آمريکا همکاري کند و جلوي بي ثباتي را بگيرد الان شرايط اينگونه است.

اينکه نيروهاي مخالف ايران در دولت اوباما دوباره قدرت را بدست بگيرند و مسلط شوند ممکن است که درست باشد و 6 ماه بعد اين اتفاق رخ دهد اما ابتکارات ايران مي‌تواند مسير را به سمت ديگري هدايت کند. اوباما بايد با شجاعت به شعارهاي خود که پذيرش شروع گفتگوهاي همه جانبه بدون پيش شرط بود عمل کند. اين امر بايد در سطح گفتگوي ميان دولتها و با يک ديپلماسي آشکار انجام شود.

درباره نقش طرف‌هاي سوم اسرائيل و اعراب را به طور کامل اشاره کرديد. براي اروپا که همواره طرفدار چندجانبه گرايي بوده و از حل مسائل در گستره‌اي وسيع تر که خود نيز در آن موثر باشد حمايت کرده است چه نقشي را پيش بيني مي‌کنيد؟

اروپايي‌ها به دنبال چندجانبه‌گرايي هستند تا نقش خود را افزايش دهند، برنامه هسته ايران براي اولين بار آنها را وارد بازي‌هاي سياسي استرتژيک در سطح منطقه خاورميانه و حتي بين المللي نمود. اين موضوع مختص به اروپا هم نيست و همه کشورها بدنبال چندجانبه گرايي هستند. اروپا دنباله روي آمريکا نيست بلکه مستقل عمل مي‌کند اما منافع خود را در چارچوب نزديکي با آمريکا تعريف کرده است. اگر دنيا يکجانبه باشند نقش اروپا و قدرت‌هاي جهاني و منطقه‌اي ديگر همچون روسيه، چين و ايران از بين مي‌رود.

البته نقش کشورهايي مثل روسيه و چين با اروپا را بايد متفاوت دانست زيرا در استراتژي آمريکا بعنوان رقيب تعريف مي‌شوند. برخي مي‌گويند چرا ايران در فلان اتحاديه وارد شد؟ چرا نه؟ ما هر چقدر مشارکت خود را گسترش دهيم مثبت عمل کرده ايم حتي اگر مشارکت منطقه‌اي و جهاني با يک کشور کوچک آفريقايي باشد.

آيا مي‌توان نتيجه گيري کرد که ايران و آمريکا به نقطه‌اي رسيده‌اند که بايد با يکديگر مشارکت داشته باشند و نمي‌توانند يکديگر را ناديده بگيرند؟

با شما موافقم، هر دو کشور در منطقه منافع حياتي دارند، تسلط بر امنيت انرژي منطقه خليج فارس براي آمريکا حياتي است به همين دليل حضور آن‌ها در اين منطقه اجتناب ناپذير است. ايران نيز قدرت اصلي و مشروع منطقه است. ايران بايد در يک بازي همکاري جويانه برد برد با آمريکا وارد تعامل شود زيرا دست بالا را پيدا کرده است. نقش آمريکا در منطقه ديگر نقش مطلق نيست، حتي بوش در سخنراني خداحافظي اش در سازمان ملل گفت که ما نيازمند کمک متحدان براي مبارزه با تروريسم و ساير مشکلات جهاني و منطقه‌اي هستيم.

تعامل با آمريکا به اين معني نيست که اين کشور در عراق بماند؛ اما نمي‌توان انتظار داشت که آمريکا از کل منطقه خارج شود اين اولين قدم موفقيت آميز براي ايران، يعني همان خروج آمريکا از عراق است. ايران بايد در يک بازي همکاري جويانه به آمريکا در اين امر کمک کند. ايران کمک مي‌کند تا آنها به تدريج از منطقه خارج شوند و ثبات در عراق در دوران پس از خروج نيروها ايجاد شود. رفتن امريکا از منطقه بايد براي ايران اولويت داشته باشد، نه تنها براي رفع تهديد نظامي و امنيتي آمريکا بلکه حضور پررنگ آمريکا نقش‌ها و رقابت‌ها را در روابط ايران با همسايگان افزايش يافته و به کاهش نقش ايران منجر مي‌شود.

دو کشور بايد براساس توازن منافع نقش يکديگر را بپذيرند. ايران، عراق، کشورهاي PGCC و آمريکا در خليج فارس مي‌توانند ترتيبات امنيتي جديدي ايجاد کنند. از اين فرصت بايد با يک سياست خارجي فعال، هوشمند و ابتکاري نهيات استفاده را برد زيرا ممکن است در آينده شرايط جديدي پيش بيايد که خيلي به سود ما نباشد. منطقه خاورميانه در شرايط انتقالي است و به نظم جديدي که ايران در آن يک بازيگر ممتاز است نقل مکان مي‌کند. يک ايران قوي مي‌تواند با نقشي برابر با آمريکا در حل و فصل مشکلات منطقه مشارکت موثر داشته باشد.

منبع: ايرنا
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۲۱ - ۱۳۸۷/۱۲/۱۶
کاش جناب دکتر از تصمیم گیرندگان سیاست خارجی بودند.
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...
آخرین اخبار