قافیه به تنگ آمده و مانیفستنویسی برای جیشالعدل در یک روزنامه
شاید افکار عمومی و فعالان سیاسی ایرانی درباره سیاست خارجی دیدگاههای گوناگونی داشته باشند، ولی کمتر کسی است که بپذیرد کری و لاوروف برای ایران تصمیم میگیرند و در پناه چنین مقدمه بیماری، بدون درک مفهوم واقعی مقاومت با در کنار هم گذاردن دو مفهوم جمعناشدنی مقاومت و تروریسم، از «مقاومتهای تروریستی» سخن بگوید که هدف آنها مقابله با بیعدالتی است.

در همه سالهایی که جمهوری اسلامی به دلیل حمایت از جنبشهای مردمی ضد اشغال با اتهام حمایت از تروریسم روبهرو بوده، بر تمایز میان مقاومت و تروریسم تأکید کرده است.
به گزارش «تابناک»، از دید برخی کارشناسان، مرز میان تروریسم و دفاع مشروع و مبارزه با اشغال کاملاً مشخص است. هرچند شاید دفاع مشروع خشونتآمیز، غیرمنتظره و با هدف تغییر سیاست تجاوزکارانه دولت متجاوز باشد، نخست اینکه غیر قانونی نیست و مورد پذیرش بینالمللی قرار گرفته، دوم آنکه علیه بیگناهان نیست، زیرا متجاوز مادام که در خاک کشور دیگر است، خود را در معرض تهاجم مشروع قرار داده است.
بر پایه همین مبانی است که جمهوری اسلامی، همواره تأکید داشته که حمایت خود از گروههای مقاومت در لبنان و یا سرزمینهای اشغالی فلسطین را حمایت از مقاومت میداند که کاملا با تروریسم متمایز است.
البته تروریسم به چنان مفهوم منفوری در جهان امروزی تبدیل شده که هیچ دولت و ملت عاقلی ذرهای در دور دانستن خود از آن تردید نمیکند و تحت هیچ شرایطی نمیپذیرد، تروریسم و مقاومت را یکسان دانسته و آنها را در کنار یکدیگر قرار دهد.
از سوی دیگر، پذیرفتنی نیست که تروریسم به دو گونه خوب و بد تقسیم و از تروریستها در یک موضوع حمایت و در موضوعی دیگر با آنها مقابله شود. این در حالی است که در افکار کجاندیشانه برخی فعالان سیاسی از بعضی موارد تروریسم استقبال شده است، زیرا نتیجه آن به ضرر دشمنان کشور دانسته میشده است. این بداندیشی در مواردی حتی تا مقدس دانستن برخی گونههای تروریسم نیز پیش رفته است.
جمهوری اسلامی که یکی از اصلیترین قربانیان تروریسم است، هزاران تن از نخبگان سیاسی و مردم عادیاش را در نتیجه فعالیتهای تروریستی گروههای وابسته در سی و چند سال اخیر از دست داده و موج جدیدی از تروریسم در دهه اخیر در مرزهای شرقی ایران به وسیله گروههای تروریستی از جمله گروهک جندالله (با نام ادعایی جنبش مقاومت مردمی) و گروهک جیشالعدل، به جان باختن چند صد انسان بیگناه انجامیده است.
متأسفانه حتی در اوج چنین جنایاتی و از جمله در بحبوحه به گروگان گرفته شدن پنج تن از مرزبانان ایرانی در مرز پاکستان، بهرهبرداری نامشروع سیاسی از تحولات جاری، باعث پرهیز از مشروعیت بخشیدن به تروریسم نشده است.
سرمقاله روز دوشنبه یکی از روزنامه های صبح تهران با تیتر «کری و لاوروف؛ مسأله این است» از این جمله است. در میان ادعاهای غیرمعقولی مانند اینکه «کری و لاوروف برای همه دنیا و از جمله ما تصمیمگیری مشترک میکنند» و تأکید پیاپی بر ایجاد دوگانه بیثمر سازش و مقاومت در میان مقامات و مردم ایران، نویسنده بارها از «مقاومتهای تروریستی» سخن گفته که هدف آن غلبه بر بیعدالتیهای جهان امروز است.
شاید افکار عمومی و فعالان سیاسی ایرانی درباره سیاست خارجی دیدگاههای گوناگونی داشته باشند، ولی کمتر کسی است که در روزهای سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بپذیرد، کری و لاوروف برای ایران نیز تصمیم میگیرند و در پناه چنین مقدمه بیماری، بدون درک مفهوم واقعی مقاومت با در کنار هم گذاردن دو مفهوم غیر قابل جمع مقاومت و تروریسم از «مقاومتهای تروریستی» سخن بگوید که هدف آنها مقابله با بیعدالتی است!
اکنون چنین توجیهات و عبارات سستی به ویژه همزمان با گروگان گرفته شدن مرزبانان ایرانی، معنایی جز مشروعیت بخشیدن به تروریسمی دارد که مردم ایران را نیز هدف قرار داده است؟
بر پایه همین مبانی است که جمهوری اسلامی، همواره تأکید داشته که حمایت خود از گروههای مقاومت در لبنان و یا سرزمینهای اشغالی فلسطین را حمایت از مقاومت میداند که کاملا با تروریسم متمایز است.
البته تروریسم به چنان مفهوم منفوری در جهان امروزی تبدیل شده که هیچ دولت و ملت عاقلی ذرهای در دور دانستن خود از آن تردید نمیکند و تحت هیچ شرایطی نمیپذیرد، تروریسم و مقاومت را یکسان دانسته و آنها را در کنار یکدیگر قرار دهد.
از سوی دیگر، پذیرفتنی نیست که تروریسم به دو گونه خوب و بد تقسیم و از تروریستها در یک موضوع حمایت و در موضوعی دیگر با آنها مقابله شود. این در حالی است که در افکار کجاندیشانه برخی فعالان سیاسی از بعضی موارد تروریسم استقبال شده است، زیرا نتیجه آن به ضرر دشمنان کشور دانسته میشده است. این بداندیشی در مواردی حتی تا مقدس دانستن برخی گونههای تروریسم نیز پیش رفته است.
جمهوری اسلامی که یکی از اصلیترین قربانیان تروریسم است، هزاران تن از نخبگان سیاسی و مردم عادیاش را در نتیجه فعالیتهای تروریستی گروههای وابسته در سی و چند سال اخیر از دست داده و موج جدیدی از تروریسم در دهه اخیر در مرزهای شرقی ایران به وسیله گروههای تروریستی از جمله گروهک جندالله (با نام ادعایی جنبش مقاومت مردمی) و گروهک جیشالعدل، به جان باختن چند صد انسان بیگناه انجامیده است.
متأسفانه حتی در اوج چنین جنایاتی و از جمله در بحبوحه به گروگان گرفته شدن پنج تن از مرزبانان ایرانی در مرز پاکستان، بهرهبرداری نامشروع سیاسی از تحولات جاری، باعث پرهیز از مشروعیت بخشیدن به تروریسم نشده است.
سرمقاله روز دوشنبه یکی از روزنامه های صبح تهران با تیتر «کری و لاوروف؛ مسأله این است» از این جمله است. در میان ادعاهای غیرمعقولی مانند اینکه «کری و لاوروف برای همه دنیا و از جمله ما تصمیمگیری مشترک میکنند» و تأکید پیاپی بر ایجاد دوگانه بیثمر سازش و مقاومت در میان مقامات و مردم ایران، نویسنده بارها از «مقاومتهای تروریستی» سخن گفته که هدف آن غلبه بر بیعدالتیهای جهان امروز است.
شاید افکار عمومی و فعالان سیاسی ایرانی درباره سیاست خارجی دیدگاههای گوناگونی داشته باشند، ولی کمتر کسی است که در روزهای سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بپذیرد، کری و لاوروف برای ایران نیز تصمیم میگیرند و در پناه چنین مقدمه بیماری، بدون درک مفهوم واقعی مقاومت با در کنار هم گذاردن دو مفهوم غیر قابل جمع مقاومت و تروریسم از «مقاومتهای تروریستی» سخن بگوید که هدف آنها مقابله با بیعدالتی است!
اکنون چنین توجیهات و عبارات سستی به ویژه همزمان با گروگان گرفته شدن مرزبانان ایرانی، معنایی جز مشروعیت بخشیدن به تروریسمی دارد که مردم ایران را نیز هدف قرار داده است؟
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۳۱
انتشار یافته: ۶
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۹:۲۶ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۸
ناشناس
| ۱۹:۴۵ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۸
پاسخ ها
علی م
| ۲۱:۲۲ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۸
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...




