نگاه شما:دانستن یا ندانستن،مسأله این است
۱ ـ درباره توافقنامه ژنو سخنان بسیاری گفته شده و افراد از زوایای گوناگون درباره آن بحث کردهاند؛ امّا نکته اساسی که در همه این بحثها فراموش شد، اینکه یکی از دلایل موفقیت تیم آقای ظریف، تسلط ایشان به زبان انگلیسی بود که هم بحثها را آسان میکرد و هم باعث میشد در تهیه پیشنویس دقت بیشتری شود؛ هر چند دو جمله ابهامآمیز در متن توافقنامه وجود داشت که ممکن است بعدها باعث سوءبرداشت شود، کما اینکه رئیس جمهور و وزیر امور خارجه آمریکا هم تفسیرهای شخصی خود را از مسائل داشتند؛ افزون بر اینکه قلباً بر این باورم که توانایی زبانی آقای ظریف، باعث میشد طرفهای مقابل احترام بیشتری هم برای ایشان قائل باشند و قطعاً در فرایند مذاکرات این توانایی بسیار مؤثر بوده است.
به ایشان و سایر دولتمردان پیشنهاد میکنم یک متخصص زبان هم همراه خود داشته باشند و توافقنامههای نهایی را ـ که به زودی از حالت محرمانه بودن خارج میشوند ـ به این فرد بدهند تا از نظر زبانی و متن و کلام بررسی کند. این کار البته از عهده مترجمان وزارت امور خارجه برنمیآید، چون تخصص کلاسیک بالایی در تجزیه و تحلیل کلام نیاز دارد.
۲ ـ در ساعتهای اولیه و حتّی پس از انتشار ترجمه متن توافقنامه ژنو توسط وزارت امور خارجه، بسیاری از مردم و حتّی نمایندگان مجلس دچار سردرگمی و سوء تفاهم بودند. البته اگر کسی به زبان انگلیسی تسلط داشت و متن اصلی را که در سایتها منتشر شده بود میخواند، ابهاماتش برطرف میشد و به سادگی متوجه صداقت تیم ایرانی و بازی با کلمات تیم آمریکایی میشد!
۳ ـ ولاسکو مربی بزرگی است و تیم بزرگی هم ساخته، ولی شاید برخی ندانند یکی از شروط این مربی برای بازیکنانش این بود که زبان انگلیسی فرا بگیرند تا سریع و بدون نیاز به واسطه با آنها حرف بزند و دستوراتش را به آنها دیکته کند.
۴ ـ مهدی محمّد نبی، دبیر کلّ! فدراسیون فوتبال ایران در حضور سپ بلاتر حتّی از رو هم نمیتوانست متن انگلیسی را بخواند و اینکه چرا اصرار هم داشت خودش بخواند بر ما پوشیده است! فکر میکنید او و سایر دوستان فدراسیون در مجامع عمومی میتوانند از حقوق فوتبال ایران دفاع کنند؟ فکر نمیکنید دلیل اینکه ما در انتخاب اخیر برترینهای آسیا هیچ برگزیدهای نداشتیم بخشی به این قضیه برگردد؟
دقت کردهاید تا به حال چند بار فردوسیپور به واسطه اینکه «تا حدودی» زبان انگلیسی میداند، توانسته مچ فدراسیونیها را بگیرد؟ البته به تازگی فردوسیپور کم هوش شده چون اگر من جای او بودم، از اصفهانیان که ادعا میکرد زبان انگلیسی بلد است و برای همین خودش را برای گذراندن دوره داوری به مالزی اعزام کرده بود! چند تا جمله انگلیسی میپرسیدم تا معلوم شود، استاد چقدر انگلیسی میداند، هر چند انگلیسی حرف زدن خود فردوسیپور هم آن طور که در یکی از سفرهای خارجیاش دیدم تعریفی ندارد.
۵ ـ جمله معروفی در انگلیسی هست به این مضمون: «وقتی کسی یک زبان خارجی یاد بگیرد مثل دو نفر است که در یک کالبد قرار گرفتهاند». دانستن زبان انگلیسی (یا یک زبان خارجی دیگر) و رایانه، نیاز روز جوامع بشری است. یادگیری یک زبان خارجی علاوه بر قدرت ارتباط به انسان دنیایی جدید عرضه میکند و به فرد اجازه میدهد از میراث گفتاری و نوشتاری یک ملّت دیگر به راحتی استفاده کند و دید خود را نسبت به مسائل عمق ببخشد. یادگیری یک زبان جدا از آشنایی با فرهنگ مردمی که آن زبان را صحبت میکنند نیست و این بر غنای فکری فردی که زبان دیگری را یاد میگیرد، تأثیرگذار است و احترام مخاطب را برمیانگیزد.
۶ ـ بر خلاف تصور بیشتر مردم که فکر میکنند یادگیری یک زبان خارجی، کار سختی است، باید بگویم یادگیری زبان کار سادهای است و البته تکنیکهایی دارد که باید فرد بیاموزد و بعد پشت کار داشته باشد. هر زبان از دو عنصر «اصلی» شامل لغت و دستور تشکیل میشود و یادگیری این دو به فرد امکان میدهد در هر چهار مهارت زبانی یعنی شنیدن، حرف زدن، خواندن، و نوشتن مهارت پیدا کند یا دستکم بتواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد.
۷ ـ آبراهام لینکلن، رئیس جمهور اسبق آمریکا، در یکی از نوشتههایش خاطرهای از یک دوست بیان میکند که یکی از پاهایش مشکل داشت و او از این نقیصهاش برای شناخت آدمها و انتخاب دوست استفاده میکرد. اگر کسی دائم به پای معیوب او نگاه میکرد، آن فرد را برای دوستی مناسب نمیدانست و بر عکس. کسی را هم میشناسم که برای سنجش دقت دیگران از یک تابلو استفاده میکند. این تابلو که روی کاغذ واقعی پاپیروس و توسط یک نقاش مصری کشیده شده، در ابتدا توجه کسی را جلب نمیکند امّا وقتی به آنها درباره کاغذ تابلو و نقاش توضیحی داده میشود یک دفعه تابلو برایشان جالب میشود! چیزی که با این مثالها میخواهم بگویم این است که «دانستن» به زندگی مفهوم بهتری میدهد.
یادگیری یک زبان خارجی هم افق دید فرد را تغییر میدهد. البته خیلی از مردم بدون دانستن زبان خارجی زندگی میکنند و خوب هم زندگی میکنند؛ امّا همان گونه که در قرآن هم آمده بین آنانکه میدانند و آنانکه نمیدانند، فرق است. ابوریحان بیرونی هنگام مرگ هم دست از یادگیری نکشید و به دوستش که در جواب سؤال علمی او گفته بود آخر اکنون چه وقت سؤال علمی پرسیدن است، گفت: «این مسأله را بدانم و بمیرم بهتر است یا نادانسته و نادان بمیرم؟» میدانید، دانستن یا ندانستن، مسأله این است.
فرستنده: محمّد احمدوند مدرّس دانشگاه و آموزش و پرورش
* برای آشنایی با شرایط و نحوه همکاری با «نگاه شما» اینجا را کلیک کنید.




