«تابناك» بررسي ميكند:
حمايت رواني و ديپلماتيک غرب در برابر يك انقلاب
«گري سيک» نيز بر اين باور بود که شاه گمان ميکرده که کنترل آزادسازي فضاي سياسي را در اختيار خود، دولت و وزرايش دارد، ولي در اين باره اشتباه کرده است، به ويژه که مخالفان معتقد بودند، اين امتياز دادن شاه از سر ناتواني بوده است.
کد خبر: ۳۵۴۸۶
| | 5730 بازدید
بنا بر اسناد تازه منتشره وزارت خارجه انگلستان، آنچه اردشير زاهدي از دولتهاي غربي در حمايت از شاه طلب ميکرد، توسط آمريکا در حال تهيه بود: «بنا به گفته کريستوفر، آمريکا مشغول بررسي راههايي براي حمايت رواني و ديگر پشتيبانيها از شاه است، چرا که آنان شاه را تنها وسيله ثبات در ايران ميدانند. از اين روي، کريستوفر فکر ميکرد که شاه در صورت لزوم، حتماً خواهد توانست جلوي پيشروي ماشين آزادسازي فضاي سياسي را گرفته و جهت آن را معکوس کند.»
به گزارش «تابناك»، ديپلماتهاي بريتانيايي مقيم آمريکا، در سال آخر حکومت پهلوي و ماههاي نزديک به پيروزي انقلاب، در گزارشهاي خود به لندن، نظريات مقامات وزارت خارجه آمريکا و ديگر چهرههاي ديپلماتيک مقيم واشنگتن را درباره انقلاب اسلامي ايران بازتاب ميدادند و بر همين پايه، يکي از جالبترين موارد اين گزارشها، به سخنان اردشير زاهدي، سفير ايران در واشنگتن در گفتوگويي با «پيتر جي»، سفير بريتانيا در تاريخ يازدهم سپتامبر 1978 (درست پنج ماه پيش از پيروزي قطعي انقلاب در ايران) اشاره دارد؛ اين گفتوگو در مهماني خصوصي شام سناتور «آبراهام ربيکوف» و همسر او به افتخار همسر «سايروس ونس»، وزير خارجه آمريکا انجام شده بود.
به گفته زاهدي، وي در حضور خود در تهران، از چهارم تا نهم سپتامبر در ديدارهايي پياپي و طولاني، ساعتها با محمدرضا شاه ديدار و گفتوگو داشته و از اين رو، اطلاعات و تحليلهاي تازهاي از وضع ايران داشت و حتي در آغاز ورود زاهدي به واشنگتن در روز پيش از مهماني ربيکوف نيز سه بار آن هم اضطراري از سوي شاه با او تماس تلفني گرفته و مذاکره شده است.
نکته قابل توجه در گزارش اردشير زاهدي به سفير بريتانيا در واشنگتن اين بود که برخلاف بسياري از دولتمردان آن هنگام حکومت پهلوي که مسئوليت بروز نارضايتي و خيزش مردمي را بر عهده برنامه فضاي باز سياسي شاه ميانداختند، زاهدي بر اين باور بود که مشکلات و نارضايتيهاي موجود در ايران، برخاسته از اشتباهات سياسي و تاکتيکي شاه و ناشي از ناتواني و عدم وفاداري هويدا، وزير دربار سابق [و نخست وزير پيشين] و نه سياست راهبردي آزادسازي بوده است و هيچ چارهاي براي برنامه آزاديهاي سياسي و اجتماعي وجود نداشته و بايد به آنها ادامه داد.
گفتني است، اشاره اين گزارش به ماجراي بالا گرفتن اختلافات بين زاهدي و اميرعباس هويدا، نخستوزير وقت است که سرانجام به استعفاي زاهدي از وزارت خارجه و پذيرش آن از سوي شاه و جانشيني عباسعلي خلعتبري به جاي زاهدي منجر شد. زاهدي در نامه استعفاي خود به شدت نسبت به پيامدهاي منفي ادامه نخستوزيري هويدا براي سلطنت پهلوي هشدار داده بود.
البته مشابه چنين اظهاراتي در ديدار روز دوازدهم سپتامبر «گري سيک»، رئيس بخش ايران در شوراي امنيت ملي آمريکا با «ريچارد ميور»، دبير اول سفارت بريتانيا نيز مطرح شد. سيک نيز بر اين باور بود که شاه گمان ميکرده که کنترل آزادسازي فضاي سياسي را در اختيار خود، دولت و وزرايش دارد، ولي در اين باره اشتباه کرده است، به ويژه که مخالفان معتقد بودند، اين امتياز دادن شاه از سر ناتواني بوده است.
جالب آنكه با وجود تصوير نسبتاً نااميدکنندهاي که «گري سيک» از حکومت شاه و تواناييهايش در مديريت بحران کنوني داشت، ارزيابي نهايي اين مقام آمريکايي اين بود كه گمان نميکرد شاه به طور کامل تمرکز خود را از دست داده باشد.
زاهدي در ادامه گفتوگويش با پيتر جي تأکيد کرد: «اشتباهات شاه شامل اعتماد او به ويژه نسبت به هويدا بود؛ مردي که [با اشتباهات خود] شاهکار ناممکني را مرتکب و نيز موفق به متحد کردن همه جناحهاي گوناگون مذهبي با يکديگر عليه حکومت شده بود».
جي همچنين در گزارش خود كه در آرشيو ملي بريتانيا موجود است، درباره قضاوت زاهدي نسبت به هويدا مينويسد: «زاهدي هويدا را متهم کرد که به ازاي کسب اعتبار عمومي براي خود، شاه را نامحبوب و حکومت را با اشتباهاتي شامل گسترش فساد مالي در تهران در بين اقشار بالاي حکومت و خانواده سلطنتي ناتوان کرده بود. زاهدي صريحاً به شاه گفته بود که فساد مالي به هر قيمتي بايد از ميان برده شده و همه ببينند که از بين رفته است. خود زاهدي نيز هفته گذشته، وظيفه ناخوشايند دستور به اعضاي ارشد خاندان سلطنتي براي بستن چمدانهايشان و خروج از ايران در 48 ساعت را بر عهده داشته است.»
بخش ديگري از اين گفتوگو و گزارش به سفير انگليس، به روايت زاهدي از تصميم اعلام حکومت نظامي در ايران از سوي شاه اختصاص داشت: «اعلام حکومت نظامي براي شاه به دردناکي يک کودتاي نظامي بود. زاهدي مجبور شد تا پس از مدت طولاني درخواست، شاه را متقاعد به برداشتن اين گام کند. شاه تمام آن شب پيش از تصميمگيري درباره حکومت نظامي را نخوابيد.»
به گزارش «تابناك»، ديپلماتهاي بريتانيايي مقيم آمريکا، در سال آخر حکومت پهلوي و ماههاي نزديک به پيروزي انقلاب، در گزارشهاي خود به لندن، نظريات مقامات وزارت خارجه آمريکا و ديگر چهرههاي ديپلماتيک مقيم واشنگتن را درباره انقلاب اسلامي ايران بازتاب ميدادند و بر همين پايه، يکي از جالبترين موارد اين گزارشها، به سخنان اردشير زاهدي، سفير ايران در واشنگتن در گفتوگويي با «پيتر جي»، سفير بريتانيا در تاريخ يازدهم سپتامبر 1978 (درست پنج ماه پيش از پيروزي قطعي انقلاب در ايران) اشاره دارد؛ اين گفتوگو در مهماني خصوصي شام سناتور «آبراهام ربيکوف» و همسر او به افتخار همسر «سايروس ونس»، وزير خارجه آمريکا انجام شده بود.
به گفته زاهدي، وي در حضور خود در تهران، از چهارم تا نهم سپتامبر در ديدارهايي پياپي و طولاني، ساعتها با محمدرضا شاه ديدار و گفتوگو داشته و از اين رو، اطلاعات و تحليلهاي تازهاي از وضع ايران داشت و حتي در آغاز ورود زاهدي به واشنگتن در روز پيش از مهماني ربيکوف نيز سه بار آن هم اضطراري از سوي شاه با او تماس تلفني گرفته و مذاکره شده است.نکته قابل توجه در گزارش اردشير زاهدي به سفير بريتانيا در واشنگتن اين بود که برخلاف بسياري از دولتمردان آن هنگام حکومت پهلوي که مسئوليت بروز نارضايتي و خيزش مردمي را بر عهده برنامه فضاي باز سياسي شاه ميانداختند، زاهدي بر اين باور بود که مشکلات و نارضايتيهاي موجود در ايران، برخاسته از اشتباهات سياسي و تاکتيکي شاه و ناشي از ناتواني و عدم وفاداري هويدا، وزير دربار سابق [و نخست وزير پيشين] و نه سياست راهبردي آزادسازي بوده است و هيچ چارهاي براي برنامه آزاديهاي سياسي و اجتماعي وجود نداشته و بايد به آنها ادامه داد.
گفتني است، اشاره اين گزارش به ماجراي بالا گرفتن اختلافات بين زاهدي و اميرعباس هويدا، نخستوزير وقت است که سرانجام به استعفاي زاهدي از وزارت خارجه و پذيرش آن از سوي شاه و جانشيني عباسعلي خلعتبري به جاي زاهدي منجر شد. زاهدي در نامه استعفاي خود به شدت نسبت به پيامدهاي منفي ادامه نخستوزيري هويدا براي سلطنت پهلوي هشدار داده بود.
البته مشابه چنين اظهاراتي در ديدار روز دوازدهم سپتامبر «گري سيک»، رئيس بخش ايران در شوراي امنيت ملي آمريکا با «ريچارد ميور»، دبير اول سفارت بريتانيا نيز مطرح شد. سيک نيز بر اين باور بود که شاه گمان ميکرده که کنترل آزادسازي فضاي سياسي را در اختيار خود، دولت و وزرايش دارد، ولي در اين باره اشتباه کرده است، به ويژه که مخالفان معتقد بودند، اين امتياز دادن شاه از سر ناتواني بوده است.
جالب آنكه با وجود تصوير نسبتاً نااميدکنندهاي که «گري سيک» از حکومت شاه و تواناييهايش در مديريت بحران کنوني داشت، ارزيابي نهايي اين مقام آمريکايي اين بود كه گمان نميکرد شاه به طور کامل تمرکز خود را از دست داده باشد.
زاهدي در ادامه گفتوگويش با پيتر جي تأکيد کرد: «اشتباهات شاه شامل اعتماد او به ويژه نسبت به هويدا بود؛ مردي که [با اشتباهات خود] شاهکار ناممکني را مرتکب و نيز موفق به متحد کردن همه جناحهاي گوناگون مذهبي با يکديگر عليه حکومت شده بود».
جي همچنين در گزارش خود كه در آرشيو ملي بريتانيا موجود است، درباره قضاوت زاهدي نسبت به هويدا مينويسد: «زاهدي هويدا را متهم کرد که به ازاي کسب اعتبار عمومي براي خود، شاه را نامحبوب و حکومت را با اشتباهاتي شامل گسترش فساد مالي در تهران در بين اقشار بالاي حکومت و خانواده سلطنتي ناتوان کرده بود. زاهدي صريحاً به شاه گفته بود که فساد مالي به هر قيمتي بايد از ميان برده شده و همه ببينند که از بين رفته است. خود زاهدي نيز هفته گذشته، وظيفه ناخوشايند دستور به اعضاي ارشد خاندان سلطنتي براي بستن چمدانهايشان و خروج از ايران در 48 ساعت را بر عهده داشته است.»
بخش ديگري از اين گفتوگو و گزارش به سفير انگليس، به روايت زاهدي از تصميم اعلام حکومت نظامي در ايران از سوي شاه اختصاص داشت: «اعلام حکومت نظامي براي شاه به دردناکي يک کودتاي نظامي بود. زاهدي مجبور شد تا پس از مدت طولاني درخواست، شاه را متقاعد به برداشتن اين گام کند. شاه تمام آن شب پيش از تصميمگيري درباره حکومت نظامي را نخوابيد.»
به گفته زاهدي، اگر شاه نميخواست تن به اعلام حکومت نظامي دهد، دو گزينه ديگر پيش روي او بود: نخست، اعلام وضع فوقالعاده و کنترل کامل قدرت توسط خودش که به عقيده زاهدي به مدت چهار ماه طول ميکشيد و منجر به يک انقلاب خونين، ترور شاه و کشته شدن اعضاي خانوادهاش ميشد و دوم، کودتاي نظامي که منجر به جنگ داخلي و هرج و مرج ميشد.
زاهدي همچنين به شاه توصيه کرده بود تا شوراي سلطنت يا هر نهاد مشابهي با نامي ديگر را با حضور طيف گستردهاي از رهبران مورد احترام از جمله گروههاي مخالف تشکيل دهد که نقش آنان اين باشد که دو بار در هفته با شاه ديدار کرده و تصوير واقعي از حوادث ايران را به او ارايه دهند.
به گفته زاهدي، شاه با اين پيشنهاد مخالفت کرد، حال آن که چهار ماه پس از اين گفتوگو، شاه با رفتن از ايران همه اختياراتش را به شوراي سلطنت بخشيد، ولي در آن زمان، ديگر امکاني براي پيروزي اين اقدام وجود نداشت.
به گفته زاهدي، ايران در آن زمان نيازي به کمک اقتصادي يا نظامي غرب نداشت، بلکه بيشتر نيازمند «حمايت رواني و ديپلماتيک» بود.
متن كامل اين مقالات را در پنجره تابناك بخوانيد.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



