پرورش اسب ساده تر است یا انسان؟!
رضا اکبری نوری
سقراط در دو گفتوگوی خود بحثی را پیش میکشد که مرتبت با تربیت است. در این گفتوگو که پیرامون پرورش و تربیت است و مرتبط با بحث حکومت کردن؛ سقراط از مخاطب خود میپرسد که پرورش اسب راحتتر است یا پرورش انسان؟ مخاطب در پاسخ میگوید که قطعا پرورش اسب راحت تر است. پس از آن سقراط میپرسد که آیا حاضری تا اسب خود را برای تربیت به هر فردی بسپاری؟ مخاطب در پاسخ میگوید که قطعا نه و سعی میکنم تا بهترین مهتر را برای تربیت آن انتخاب کنم. سپس سقراط ادامه میهد در مورد تربیت فرزندانت چطور و در مورد جامعه چه؟ آیا ما میتوانیم تربیت فرزندان و جامعه را به هر کسی بسپاریم؟
این روزها دوباره همه جا صحبت از تشدید برخورد با افراد بدحجاب میشود و سایتهای مختلف تصاویر برخورد ماموران گشت ارشاد را با خانمها و بعضا آقایان به نمایش میگذارند و البته احتمالا این برخوردها خیال برخی از مسئولان را آسوده میسازد که ما به وظیفه مدیریتی خود عمل کردیم و بعد که سیاست و برنامه اشان پاسخ نداد حتما خواهند گفت ما آن چه که باید انجام میدادیم انجام دادیم و نشد.
البته این تنها جایی نیست که مدیران ما از باب رفع تکلیف کارهایی را انجام میدهند و بعد هم به عنوان بیلان کاری خودشان به دستگاههای مافوق ارائه مینمایند. برخوردهای این چنین پرسش مورد نظر سقراط را در ذهن ما مجددا پر رنگ میسازد که واقعا پرورش اسب سادهتر است یا انسان؟ اما فارغ از این که بخواهیم در مورد مولفه حجاب صحبت کنیم و از این که آیا این یک حق فردی است و یا یک حق جمعی و این که ما تا چه اندازه میتوانیم در این خصوص مداخله کنیم یا نه که بحث مفصلی است، قصد آن داریم تا با مرور برخی از سیاستهای مشابه پیرامون چند مساله اجتماعی در طول سالیان گذشته نگاهی آسیب شناسانه به آن ها داشته باشیم:
1- حتما عده بسیار زیادی به خاطر دارند که در جامعه ما روزی روزگاری پوشیدن پبراهن آستین کوتاه و شلوار جین برای آقایان و مانتو برای خانم ها خصوصا در مدارس، دانشگاه ها و ادارات جزء ممنوعیات محسوب میگردید و در این رابطه دستگاه های ذیربط فشارهای بسیار زیادی را به مردم وارد کردند و البته هزینههای مالی، اجتماعی و انسانی بسیاری نیز در همین ارتباط به خرج دادند و سال ها تنش زیادی را در جامعه ایجاد نمودند. اما امروز هیچ یک از این ممنوعیتها وجود ندارد.
2- حتما عده بسیار زیادی به خاطر دارند مبارزه سرسختانه مسولان و ماموران را در خصوص روابط دختر و پسر و به خاطر دارند برای سالهای متمادی هر دختر و پسر ایرانی که با هم در خیابان راه میرفتند مورد پرسش ماموران قرار میگرفتند و پس از این که مشخص میشد رابطه فامیلی با هم ندارند به سمت مینیبوس راهنمایی میشدند تا به مقرهای مشخص انتقال داده شوند.
و حتما به خاطر دارند که تا چه اندازه با برخوردهای غیر کارشناسی و به دور از آینده نگری خانواده های ایرانی را دچار مشکلات عدیدهای چون بازداشت، آبروریزی و نهایتا آزاد سازی فرزندانشان کرد. و البته نیازی به گفتن نیست که امروز این موضوع دیگر در دستور کار مسولان و ماموران قرار ندارد.
3- حتما عده بسیار زیادی به خاطر دارند سیاستهای مدیران را در خصوص دستگاهی به نام ویدنو که چگونه در روزگاری در جامعه ما به عنوان یک جرم با آن برخورد میکردند. و حتما به خاطر دارند که مبارزه با این جرم تا چه اندازه هزینههای مالی و انسانی و اجتماعی گزافی را بر جامعه بار کرد. البته نیازی به یادآوری نیست که سالیانی است که دستگاههای پخش بسیار قوی تری در فروشگاه ها با تبلیغات زیاد به فروش میرسد و البته این موضوع نیز از دستور کار خارج شده است.
4- حتما سیاستهای یک بام و صد هوای مسئولان را در قبال گیرندههای ماهواره و خشونتهای زیادی را که در این زمینه به خرج داده شده است را به خاطر داریم که البته هنوز هم مبتلا به همان سیاست ها هستیم و ره به جایی نبرده است.
5- حتما از سیاستهای مسئولان را در قبال اینترنت آگاهی داریم که انواع و اقسام سیاستهای محروم سازی را از کاهش پهنای باند تا کاهش سرعت تا قطع کامل را شامل میشود و البته هیچکدام ره به جایی نبرده است.
6- حال هم گشتهای ارشاد و سیاستهای مشابهِ همان سیاستهایی که از همان ابتدا شکست و ناکارآمدی آن محرز است.
این مروری بود بر بخشی از سیاست های فرهنگی که مدیران و مسئولان جامعه برای آن زحمت بسیاری کشیدند تا به عنوان مدیران فرهنگی، قضایی و انتظامی و بسیاری دیگر وظیفه خود را در برابر آسیب های اجتماعی به انجام رسانند. نیاز به یاد آوری نیست که این گونه سیاست ها نه تنها در عرصه های فرهنگی بلکه در دیگر عرصه ها هم به وفور به چشم میخورد.
با توجه به مرور موارد فوق قصد آن دارم تا با طرح چند پرسش ساده آسیبب شناسی مختصری از سیاست های مورد نو ظر دلائل ناکارآمدی آن سیاستها به دست دهیم و در ضمن تا اندازهای مشخص سازیم که تدابیر نادرست چگونه ما را به مقصود که نمیرساند هیچ بلکه خودمان دامن میزنیم به مشکلات و مسائل بیشتر و البته وضعیت را بغرنج تر و وخیمتر میسازیم.
مساله این است که آیا سیاستهای ما در حوزه فرهنگ قابلیت و ظرفیتهای لازم را برای پیشبرد جامعه به سمت اهداف مورد نظر داراست یا خیر؟ اهداف در نظر گرفته شده تا چه اندازه کارشناسانه و درست هستند؟ آیا مدیران و مسئولان مرتبط با این حوزه توانایی و قابلیت فهم درست امور را دارند؟ آیا جسارت لازم را برای اجرای برنامه ها و سیاستهایی که نیاز به جسارت دارد را دارند؟ آیا ابزار لازم را توانستهاند تدارک ببینند؟ و آیا تربیت انسان و حوزه فرهنگ را را از تربیت اسب راحتتر میدانند؟
موضوع این است که سیاستهای فرهنگی و آموزشی به شدت به سیاستهایی پیچیده، تو در تو، نرم و البته طولانی مدت هستند و در غالب اوقات خشونت و زور در این حوزه پاسخهای معکوس میدهد و در نهایت نیز ما نمیتوانیم بسیاری از افراد را وادار سازیم تا به مسیری که ما میخواهیم بروند.
با یک نگاه نتیجهگرا و چند پرسش ساده میتوان مسئولان را کمک کرد تا بیشتر به سیاستهای خود در موضوع گشت های ارشاد و برخوردهای خیابانی آگاهی پیدا کنند و حال داوری نمایند که تا چه اندازه سیاستهایشان پاسخ خواهد داد. پس از آن میتوانیم داوری کنیم که مسئولان تا چه اندازه به سیاست هایشان فکر میکنتد:
1- با گشتهای ارشاد چند خیابان تهران را میتوان پوشش داد؟ تکلیف خانمهای دیگر که در خیابان های خارج از تحت پوشش گشت های ارشاد تردد میکنند چه میشود؟
2- با گشتهای ارشاد چه مدت میتوان ادامه داد؟ آیا مشخص ساختهاند که سیاست برخوردهای خیابانی برای چه مدت در نظر گرفته شده است؟
3- زمانی که وَن های ارشاد تکمیل می شود و آن ها به سمت مقر خود راه میافتند، در مدتی که آین وَن ها نیستند تکلیف خانمهایی که از آن معبر عبور میکنند و کسی نیست تا آن ها را ارشاد نماید چه میشود؟
4- پس از این که خانمها را به مقر بردند تا مانتو خود را عوض کنند و بعد تعهد دادند و پرونده سازی شد بعد چه میشود؟
5- گشتهای ارشاد دین گریزی و وطن گریزی را تقویت میکند یا تضعیف؟
6- گشتهای ارشاد فاصله دولت ملت را کاهش میدهد یا افزایش؟
7- گشتهای ارشاد باعث ترویج حجاب شدهاند؟ و خانمهایی که برای یک یا چند بار با گشت ارشاد روبرو شده یا بازداشت شدهاند، امروز محجبهتر هستند؟
به نظر میرسد پاسخ به پرسش های فوق و پرسشهای مشابه تا اندازه زیادی ذهن ما و احتمالا مسئولان مرتبط را روشن ساخته باشد که تا چه اندازه سیاستهایشان محکوم به شکست است که هیچ بلکه باید پاسخگوی به وخامت کشاندن اوضاع فرهنگی، سیاسی و ملی نیز باشند. مسئولان مرتبط بارها و بارها سیاست های مشابه را در موارد مشابه آن هم به خطا به کار بسته اند و همچنان در حال تکرار سیاست های غلط و ناکارآمد گذشته خود هستند.
چرا این گونه میشود و چرا ما از آن چه میکنیم آگاه نیستیم و چرا اشتباهات مشابه را با هزینه های بسیار بارها و بارها تکرار میکنیم؟ و صدها چرای دیگر. با توجه به موارد مطروحه چند نقیصه جدی را می توان برشمرد:
1- فقدان حافظه تاریخی ما ایرانیان و کم اهمیتی تاریخ در تصمیم گیریهای مدیران: مدیران در کشور ما همواره موضوعی را که با آن روبرو هستند بدون در نظر داشتن موارد مشابه تاریخی مورد تصمیم گیری قرار میدهند و فکر میکنند که با موضوع جدیدی روبرو هستند. به همین دلیل هم هست که بی توجه به اشتباهات و تجارب گذشته دوباره به تکرار آن چه که انجام شده و پاسخ نگرفته میپردازند.
2- حاکمیت خوشایندها و بدآیندها به جای مصالح و مفاسد مبتنی بر مدیریت عقلانی: تصمیم گیری در مورد موضوعی خاص در جامعه ارتباطی به این که از چه خوشمان میآید یا از چه چیزی بدمان میآید ندارد. به این معنا صرف این که ما به عنوان مدیر به گونهای میاندیشیم و فکر میکنیم که چه چیزی به نظر ما خوب است و چه چیزی بد، نمیتواند مجوزی برای این مسئله باشد که بر همین اساس دیگران را وادار سازیم تا آن گونه که ما دوست داریم رفتار کنند و در غیر این صورت باید مجازات شوند.
3- فقدان ذهنیت مبتنی بر واقعیات و دور ماندن از آینده نگری: تجربه تاریخی ما در ایران و جهان میتواند این فرض را مطرح سازد که ممکن است در آیندهای نه چندان دور موضوع حجاب در جامعه ایران منتفی شود. چه خوشایندمان باشد و چه بدایندمان، این موضوعی است که باید به آن فکر کنیم. اگر این گونه اندیشیدیم در این صورت اقدامات فرهنگی، حقوقی و قانونی لازم را برای روزی که ممکن است ایران بدون حجاب باشد را فراهم خواهیم ساخت و ریر ساخت های اخلاقی آن را نیز فراهم میآوریم.
معنای این گفته این است که با رویه فعلی و به دور از دوراندیشی برای چنان روزی آماده نخواهیم بود. قطعا تایید میکنیم که حتی بی حجابی به معنای بی اخلاقی نیست. این در حالی است که مدیران جامعه جریان را به سمتی میبرند تا این دو بر هم منطبق باشند.
4- در اولویت قرار دادن ظواهر به جای درونیات و اخلاقیات: بدون این که بخواهیم نقش ظواهر را در اصلاح رفتار منکر شویم، اما باید به این نکته نیز توجه داشته باشیم که تاکید بیش از حد بر ظواهر ممکن است به بهای از دست رفتن درونیات و اخلاقیات فردی و اجتماعی منجر شود. تجربه تاریخی ما نیز این را نشان میدهد. به این معنا که الزاما این اندازه تاکید بر ظواهر به معنای اصلاح حقیقی جامعه نخواهد بود.
نتیجه گیری:
با توجه به آن چه که گذشت چند نتیجه منطقی را میتوان به دست داد. در درجه اول این که مدیران در جامعه ما در حوزه فرهنگ نسبت نزدیکی با تاریخ و تجارب گذشته ندارند. به همین دلیل هم ناتوان از درک درست تجارب گذشته اند و نتیجتا ناتوان از اتخاذ تصمیم های درست.
دوم این که مدیران در جامعه ما به دلیل ضعف در دانایی از جسارت لازم برای در پیش گرفتن سیاست های درست برخوردار نیستند.
سوم این که با این رویه همواره مجبور خواهیم بود تا هزینه های گزاف زمانی، مالی و انسانی برای این سیاست های غلط پرداخت نماییم.
چهارم این که این سیاست های غلط وضعیت فرهنگ و تمدن را در هم میریزد و گره روی گره خواهد زد به گونهای که مشکلات ما را با بحران تبدیل میکند.
پنجم این که بازگشت ما را به مسیر یا مسیرهای صحیح مشکل و حتی ناممکن میگرداند.
ششم این که در فقدان برنامهها و سیاستهای مدیریتی درست جامعه ما بیش از پیش در ورطههای غافلگیری و تاثیر پذیری از سرریزهای جوامع دیگر گرفتار خواهد شد.
هفتم این که رویه های فعلیِ فرهنگی، دین گریزی و وطن گریزی را تقویت میکند ضمن این که ارتقاء فرهنگی را نیز باعث نمیشود.
هشتم این که مسائل هویتی بی پاسخ میمانند و بالاخره این که تاکید بر ظواهر جای هرگونه توجه به درونیات و معنویات و اخلاقیات را که در غیاب برخی ظواهر میتوان دارا بود میگیرد و همه چیز را در ظواهر مستحیل میگرداند.
وقت آن است که بدانیم که اگر حاضر نیستیم تا پرورش اسب خود را به هر کسی بسپاریم، پس باید در سپردن تربیت و پرورش انسان ها و مردم جامعه نیز آن قدر دقت به خرج داد که پشیمان نشویم و هر روز خرابی به بار نیاورند.
وقت آن است تا با تذکر به مسئولان فرهنگی جامعه یادآور شویم که چه شد نتیجه همه آن شدت عمل هایی که در موارد برشمرده شده در این یادداشت از آن ها مثال آورده شد و آیا وقت آن نرسیده است تا با بازنگری در سیاستهای مدیریتی به دور از خوشایندها و بدآیندهای عدهای، که سیاستهای بسیار مخربی هم بودهاند، با پیش گرفتن سیاستهای تعمیق فرهنگِ اعتلاگرایانه مبتنی بر حقوق، اخلاقیات و ایمان ورزی خارج از سلایق فردی مدیران، مسیر اعتلای هویت انسان و جامعه ایرانی را فراهم سازیم؟
*رضا اکبری نوری - دکتری علوم سیاسی و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد تهران جنوب
این روزها دوباره همه جا صحبت از تشدید برخورد با افراد بدحجاب میشود و سایتهای مختلف تصاویر برخورد ماموران گشت ارشاد را با خانمها و بعضا آقایان به نمایش میگذارند و البته احتمالا این برخوردها خیال برخی از مسئولان را آسوده میسازد که ما به وظیفه مدیریتی خود عمل کردیم و بعد که سیاست و برنامه اشان پاسخ نداد حتما خواهند گفت ما آن چه که باید انجام میدادیم انجام دادیم و نشد.
البته این تنها جایی نیست که مدیران ما از باب رفع تکلیف کارهایی را انجام میدهند و بعد هم به عنوان بیلان کاری خودشان به دستگاههای مافوق ارائه مینمایند. برخوردهای این چنین پرسش مورد نظر سقراط را در ذهن ما مجددا پر رنگ میسازد که واقعا پرورش اسب سادهتر است یا انسان؟ اما فارغ از این که بخواهیم در مورد مولفه حجاب صحبت کنیم و از این که آیا این یک حق فردی است و یا یک حق جمعی و این که ما تا چه اندازه میتوانیم در این خصوص مداخله کنیم یا نه که بحث مفصلی است، قصد آن داریم تا با مرور برخی از سیاستهای مشابه پیرامون چند مساله اجتماعی در طول سالیان گذشته نگاهی آسیب شناسانه به آن ها داشته باشیم:
1- حتما عده بسیار زیادی به خاطر دارند که در جامعه ما روزی روزگاری پوشیدن پبراهن آستین کوتاه و شلوار جین برای آقایان و مانتو برای خانم ها خصوصا در مدارس، دانشگاه ها و ادارات جزء ممنوعیات محسوب میگردید و در این رابطه دستگاه های ذیربط فشارهای بسیار زیادی را به مردم وارد کردند و البته هزینههای مالی، اجتماعی و انسانی بسیاری نیز در همین ارتباط به خرج دادند و سال ها تنش زیادی را در جامعه ایجاد نمودند. اما امروز هیچ یک از این ممنوعیتها وجود ندارد.
2- حتما عده بسیار زیادی به خاطر دارند مبارزه سرسختانه مسولان و ماموران را در خصوص روابط دختر و پسر و به خاطر دارند برای سالهای متمادی هر دختر و پسر ایرانی که با هم در خیابان راه میرفتند مورد پرسش ماموران قرار میگرفتند و پس از این که مشخص میشد رابطه فامیلی با هم ندارند به سمت مینیبوس راهنمایی میشدند تا به مقرهای مشخص انتقال داده شوند.
و حتما به خاطر دارند که تا چه اندازه با برخوردهای غیر کارشناسی و به دور از آینده نگری خانواده های ایرانی را دچار مشکلات عدیدهای چون بازداشت، آبروریزی و نهایتا آزاد سازی فرزندانشان کرد. و البته نیازی به گفتن نیست که امروز این موضوع دیگر در دستور کار مسولان و ماموران قرار ندارد.
3- حتما عده بسیار زیادی به خاطر دارند سیاستهای مدیران را در خصوص دستگاهی به نام ویدنو که چگونه در روزگاری در جامعه ما به عنوان یک جرم با آن برخورد میکردند. و حتما به خاطر دارند که مبارزه با این جرم تا چه اندازه هزینههای مالی و انسانی و اجتماعی گزافی را بر جامعه بار کرد. البته نیازی به یادآوری نیست که سالیانی است که دستگاههای پخش بسیار قوی تری در فروشگاه ها با تبلیغات زیاد به فروش میرسد و البته این موضوع نیز از دستور کار خارج شده است.
4- حتما سیاستهای یک بام و صد هوای مسئولان را در قبال گیرندههای ماهواره و خشونتهای زیادی را که در این زمینه به خرج داده شده است را به خاطر داریم که البته هنوز هم مبتلا به همان سیاست ها هستیم و ره به جایی نبرده است.
5- حتما از سیاستهای مسئولان را در قبال اینترنت آگاهی داریم که انواع و اقسام سیاستهای محروم سازی را از کاهش پهنای باند تا کاهش سرعت تا قطع کامل را شامل میشود و البته هیچکدام ره به جایی نبرده است.
6- حال هم گشتهای ارشاد و سیاستهای مشابهِ همان سیاستهایی که از همان ابتدا شکست و ناکارآمدی آن محرز است.
این مروری بود بر بخشی از سیاست های فرهنگی که مدیران و مسئولان جامعه برای آن زحمت بسیاری کشیدند تا به عنوان مدیران فرهنگی، قضایی و انتظامی و بسیاری دیگر وظیفه خود را در برابر آسیب های اجتماعی به انجام رسانند. نیاز به یاد آوری نیست که این گونه سیاست ها نه تنها در عرصه های فرهنگی بلکه در دیگر عرصه ها هم به وفور به چشم میخورد.
با توجه به مرور موارد فوق قصد آن دارم تا با طرح چند پرسش ساده آسیبب شناسی مختصری از سیاست های مورد نو ظر دلائل ناکارآمدی آن سیاستها به دست دهیم و در ضمن تا اندازهای مشخص سازیم که تدابیر نادرست چگونه ما را به مقصود که نمیرساند هیچ بلکه خودمان دامن میزنیم به مشکلات و مسائل بیشتر و البته وضعیت را بغرنج تر و وخیمتر میسازیم.
مساله این است که آیا سیاستهای ما در حوزه فرهنگ قابلیت و ظرفیتهای لازم را برای پیشبرد جامعه به سمت اهداف مورد نظر داراست یا خیر؟ اهداف در نظر گرفته شده تا چه اندازه کارشناسانه و درست هستند؟ آیا مدیران و مسئولان مرتبط با این حوزه توانایی و قابلیت فهم درست امور را دارند؟ آیا جسارت لازم را برای اجرای برنامه ها و سیاستهایی که نیاز به جسارت دارد را دارند؟ آیا ابزار لازم را توانستهاند تدارک ببینند؟ و آیا تربیت انسان و حوزه فرهنگ را را از تربیت اسب راحتتر میدانند؟
موضوع این است که سیاستهای فرهنگی و آموزشی به شدت به سیاستهایی پیچیده، تو در تو، نرم و البته طولانی مدت هستند و در غالب اوقات خشونت و زور در این حوزه پاسخهای معکوس میدهد و در نهایت نیز ما نمیتوانیم بسیاری از افراد را وادار سازیم تا به مسیری که ما میخواهیم بروند.
با یک نگاه نتیجهگرا و چند پرسش ساده میتوان مسئولان را کمک کرد تا بیشتر به سیاستهای خود در موضوع گشت های ارشاد و برخوردهای خیابانی آگاهی پیدا کنند و حال داوری نمایند که تا چه اندازه سیاستهایشان پاسخ خواهد داد. پس از آن میتوانیم داوری کنیم که مسئولان تا چه اندازه به سیاست هایشان فکر میکنتد:
1- با گشتهای ارشاد چند خیابان تهران را میتوان پوشش داد؟ تکلیف خانمهای دیگر که در خیابان های خارج از تحت پوشش گشت های ارشاد تردد میکنند چه میشود؟
2- با گشتهای ارشاد چه مدت میتوان ادامه داد؟ آیا مشخص ساختهاند که سیاست برخوردهای خیابانی برای چه مدت در نظر گرفته شده است؟
3- زمانی که وَن های ارشاد تکمیل می شود و آن ها به سمت مقر خود راه میافتند، در مدتی که آین وَن ها نیستند تکلیف خانمهایی که از آن معبر عبور میکنند و کسی نیست تا آن ها را ارشاد نماید چه میشود؟
4- پس از این که خانمها را به مقر بردند تا مانتو خود را عوض کنند و بعد تعهد دادند و پرونده سازی شد بعد چه میشود؟
5- گشتهای ارشاد دین گریزی و وطن گریزی را تقویت میکند یا تضعیف؟
6- گشتهای ارشاد فاصله دولت ملت را کاهش میدهد یا افزایش؟
7- گشتهای ارشاد باعث ترویج حجاب شدهاند؟ و خانمهایی که برای یک یا چند بار با گشت ارشاد روبرو شده یا بازداشت شدهاند، امروز محجبهتر هستند؟
به نظر میرسد پاسخ به پرسش های فوق و پرسشهای مشابه تا اندازه زیادی ذهن ما و احتمالا مسئولان مرتبط را روشن ساخته باشد که تا چه اندازه سیاستهایشان محکوم به شکست است که هیچ بلکه باید پاسخگوی به وخامت کشاندن اوضاع فرهنگی، سیاسی و ملی نیز باشند. مسئولان مرتبط بارها و بارها سیاست های مشابه را در موارد مشابه آن هم به خطا به کار بسته اند و همچنان در حال تکرار سیاست های غلط و ناکارآمد گذشته خود هستند.
چرا این گونه میشود و چرا ما از آن چه میکنیم آگاه نیستیم و چرا اشتباهات مشابه را با هزینه های بسیار بارها و بارها تکرار میکنیم؟ و صدها چرای دیگر. با توجه به موارد مطروحه چند نقیصه جدی را می توان برشمرد:
1- فقدان حافظه تاریخی ما ایرانیان و کم اهمیتی تاریخ در تصمیم گیریهای مدیران: مدیران در کشور ما همواره موضوعی را که با آن روبرو هستند بدون در نظر داشتن موارد مشابه تاریخی مورد تصمیم گیری قرار میدهند و فکر میکنند که با موضوع جدیدی روبرو هستند. به همین دلیل هم هست که بی توجه به اشتباهات و تجارب گذشته دوباره به تکرار آن چه که انجام شده و پاسخ نگرفته میپردازند.
2- حاکمیت خوشایندها و بدآیندها به جای مصالح و مفاسد مبتنی بر مدیریت عقلانی: تصمیم گیری در مورد موضوعی خاص در جامعه ارتباطی به این که از چه خوشمان میآید یا از چه چیزی بدمان میآید ندارد. به این معنا صرف این که ما به عنوان مدیر به گونهای میاندیشیم و فکر میکنیم که چه چیزی به نظر ما خوب است و چه چیزی بد، نمیتواند مجوزی برای این مسئله باشد که بر همین اساس دیگران را وادار سازیم تا آن گونه که ما دوست داریم رفتار کنند و در غیر این صورت باید مجازات شوند.
3- فقدان ذهنیت مبتنی بر واقعیات و دور ماندن از آینده نگری: تجربه تاریخی ما در ایران و جهان میتواند این فرض را مطرح سازد که ممکن است در آیندهای نه چندان دور موضوع حجاب در جامعه ایران منتفی شود. چه خوشایندمان باشد و چه بدایندمان، این موضوعی است که باید به آن فکر کنیم. اگر این گونه اندیشیدیم در این صورت اقدامات فرهنگی، حقوقی و قانونی لازم را برای روزی که ممکن است ایران بدون حجاب باشد را فراهم خواهیم ساخت و ریر ساخت های اخلاقی آن را نیز فراهم میآوریم.
معنای این گفته این است که با رویه فعلی و به دور از دوراندیشی برای چنان روزی آماده نخواهیم بود. قطعا تایید میکنیم که حتی بی حجابی به معنای بی اخلاقی نیست. این در حالی است که مدیران جامعه جریان را به سمتی میبرند تا این دو بر هم منطبق باشند.
4- در اولویت قرار دادن ظواهر به جای درونیات و اخلاقیات: بدون این که بخواهیم نقش ظواهر را در اصلاح رفتار منکر شویم، اما باید به این نکته نیز توجه داشته باشیم که تاکید بیش از حد بر ظواهر ممکن است به بهای از دست رفتن درونیات و اخلاقیات فردی و اجتماعی منجر شود. تجربه تاریخی ما نیز این را نشان میدهد. به این معنا که الزاما این اندازه تاکید بر ظواهر به معنای اصلاح حقیقی جامعه نخواهد بود.
نتیجه گیری:
با توجه به آن چه که گذشت چند نتیجه منطقی را میتوان به دست داد. در درجه اول این که مدیران در جامعه ما در حوزه فرهنگ نسبت نزدیکی با تاریخ و تجارب گذشته ندارند. به همین دلیل هم ناتوان از درک درست تجارب گذشته اند و نتیجتا ناتوان از اتخاذ تصمیم های درست.
دوم این که مدیران در جامعه ما به دلیل ضعف در دانایی از جسارت لازم برای در پیش گرفتن سیاست های درست برخوردار نیستند.
سوم این که با این رویه همواره مجبور خواهیم بود تا هزینه های گزاف زمانی، مالی و انسانی برای این سیاست های غلط پرداخت نماییم.
چهارم این که این سیاست های غلط وضعیت فرهنگ و تمدن را در هم میریزد و گره روی گره خواهد زد به گونهای که مشکلات ما را با بحران تبدیل میکند.
پنجم این که بازگشت ما را به مسیر یا مسیرهای صحیح مشکل و حتی ناممکن میگرداند.
ششم این که در فقدان برنامهها و سیاستهای مدیریتی درست جامعه ما بیش از پیش در ورطههای غافلگیری و تاثیر پذیری از سرریزهای جوامع دیگر گرفتار خواهد شد.
هفتم این که رویه های فعلیِ فرهنگی، دین گریزی و وطن گریزی را تقویت میکند ضمن این که ارتقاء فرهنگی را نیز باعث نمیشود.
هشتم این که مسائل هویتی بی پاسخ میمانند و بالاخره این که تاکید بر ظواهر جای هرگونه توجه به درونیات و معنویات و اخلاقیات را که در غیاب برخی ظواهر میتوان دارا بود میگیرد و همه چیز را در ظواهر مستحیل میگرداند.
وقت آن است که بدانیم که اگر حاضر نیستیم تا پرورش اسب خود را به هر کسی بسپاریم، پس باید در سپردن تربیت و پرورش انسان ها و مردم جامعه نیز آن قدر دقت به خرج داد که پشیمان نشویم و هر روز خرابی به بار نیاورند.
وقت آن است تا با تذکر به مسئولان فرهنگی جامعه یادآور شویم که چه شد نتیجه همه آن شدت عمل هایی که در موارد برشمرده شده در این یادداشت از آن ها مثال آورده شد و آیا وقت آن نرسیده است تا با بازنگری در سیاستهای مدیریتی به دور از خوشایندها و بدآیندهای عدهای، که سیاستهای بسیار مخربی هم بودهاند، با پیش گرفتن سیاستهای تعمیق فرهنگِ اعتلاگرایانه مبتنی بر حقوق، اخلاقیات و ایمان ورزی خارج از سلایق فردی مدیران، مسیر اعتلای هویت انسان و جامعه ایرانی را فراهم سازیم؟
*رضا اکبری نوری - دکتری علوم سیاسی و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد تهران جنوب
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱۰
پاسخ ها
هموطن
| ۰۱:۰۳ - ۱۳۹۲/۰۷/۱۱
ایکاش به جای صرف هزینه های گزاف برای نویز انداختن در ماهواره ها یا جمع کردن دختر پسرها از خیابونا هزینه صرف ساختن برنامه های تلویزیون متناسب با سن جوونا (شاد و پر انرژی ) یا ساخت سالنهای ورزشی که برای همه ارزون و قابل دسترس باشه می کردند . یا امکاناتی برای تخلیه انرژی جوونا انجام میدادن .
شاید رستگار شویم
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۴:۵۰ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۸
تاوقتی برخی از اساتید ما در دانشگاه ها عاشق و دلباخته ی نظام لیبرال دموکراسی غرب هستند، شکی نیست که ابتزال در مقاله ها و نوشتار های آن ها هم دست خوش تفکرات دین گریز آن هاست.
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




