صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

نگاه شما: سفارت ایران و پهلوان پنبه سالاری

کد خبر: ۳۳۹۸۶۲
| |
11232 بازدید
|

از اینکه شاهد بحرانهای سیاسی و تشنجهای مذهبی و رکود اقتصادی و سقوط هویت ملی در پاکستان باشم عادت کرده‫ام و اینرا به ضعف فرهنگی و فقدان رشد ملی و دید تنگ مدیریت در این کشور می‫دانستم. و هرگز گمان نمی‫کردم کشوری چون ایران؛ ایران فردوسی و شاهنامه، ایران تاریخ باشکوه و عظمت نیز با چنین دردهایی همراه باشد.

ایران را من با چشمان معصوم کودکانه‫ام بسیار زیبا دیده‫ام، به زیبایی عصمت و پاکی کودکان، و آنچه از ایران می‫دانم همانی است که ادبیات شیوای این مرز و بوم به من تزریق نموده، و یا آنچه از قصه‫های افسانه‫ای مادر و مادر بزرگم در خاطره‫ دارم.

ولی برخورد ناشایست کاردانان سفارت ایران در اسلام آباد تصویری بسیار تار و اسف‫بار جلوی چشمانم جلوه داد...

روزی به هوای اینکه چشمانم را با دیدن ایران خیالیم رونق بخشم خواستم مهری از دیار ادیبان گمنام و شاهان بی‫تاج ادبیات کهن فارسی بر مدرک دکتری ادبیات خود داشته باشم. تلفنا موضوع را با کارمند سفارت درمیان گذاشتم، و ایشان هم فرمودند به سفارت بیائید. رفتن به سفارت ایران چون سایر سفارتهای خارجی در اسلام‫آباد از گذشتن از هفت خوان رستم نیز مشکلتر است. ولی من با نیروی امید خودم را زنده بجلوی سفارت رساندم و با یک دنیا آرزو دریچه‫ی کوچکی که به سوراخهای دژهای تاریخ مادها و ببرهای تامیل و یا شاید هم قلعه موت حسن صبا شباهت داشت را بصدا درآوردم. آمدن صدا همان و اهانتها همان و کم مهریها همان و فرو ریختن هیبت و احترام ایرانمردان در چشمان من همان!..

ولی باز احساسات بر آنچه چشمان دیده و گوشها شنیده بود غالب آمد. و قلم در بین انگشتان چرخید و برای سفیر محترم جمهوری ایران زمین نگاشت که؛ ای عزیز! چنین نباشد رسم مهمانوازی! و سفاهت کارمندی ناچیز هیبت و احترام ملکی بزرگ را بر خاک سیاه می‫مالد.. پس دریاب زیر دستانت را تا ز دست نهدهی گمانهای نیک و حسن ظنهای خوش خیالانی چو مرا...

از فرستادن این فاکس به سفارت ایامی نگذشته بود که کارمندی ایرانی به من تلفن کرد، و با یک جمله معذرت خواهی و چند جمله دفاع از شیوه‫ی برخورد کارمندشان و اینکه ترجمه حرفهای ایشان را از اردو زبانان پرسیده و گفته‫اند که معنای بدی ندارد، خواست قصه را ماست مالی کند. که به ایشان فهماندم؛ من نه از بهر شکایت نامه نوشته‫ام، بلکه از بهر نصیحت! و بر آن نصیحت این بیفزایم که خدای ناخواسته ـ زبانم لال ـ نکند آن کلمات را در حق کسی در بازاری استعمال کند و اهانتی و احیانا سیلی محترمی از کسی بخرد. چه که همه در پاکستان صبر و تحمل مرا ندارند.

خلاصه ایشان گفتند که بار دگر اگر بر در سفارت رسیدی نام من؛ ملاک اخلاق "آقای صدقی" پیک ورود شما خواهد بود، و لبخند من؛ ضد عفونی کننده‫ی آن زخم زبانهای کارمند پاکستانی خودتان!

از بهر قضا دانشجویانی ایرانی از من مشوره‫ای خواستند بهر ادامه تحصیل در خارج؛ که فیلشان را به هندوستان رهسپار کنند یا به پاکستان؟!

من نیز از بهر خدا گفتم؛ دوستان، هندوستان از ما در فن طبابت سر و گردنی بالاتر است. ولی شایسته نمی‫بینم شما فرهنگ گسیخته و عریان و لخت هندی را به کشورتان به ارمغان برید. اگر پاکستان را مشرف کنید در خدمت گذاری بر ما منت نهاده‫اید و میهمانوازیتان بر ما واجب!

آنها هم رهسپار دیار ما شدند. و در دانشگاهی در کراچی پذیرش گرفتند. دانشگاه هم پذیرش آنها را تا معادله نمودن مدارک دیپلم ایرانیشان که قبلا ترجمه کرده، و در قنسولی ایران در کراچی مهر و امضاء نموده بودند موکول داشت. جوانکهای ایرانی که روزنه‫ای از امید به آینده‫ای روشن برایشان پیدا شده بود با یک دنیا آرزو مدارکشان را برای دریافت معادله از وزارت تعلیم به پایتخت نزد من فرستادند.

من نیز به آرزوی اینکه با راه اندازی کار آنها بتوانم چند قران ثوابی در کچکول فقر و تنگدستیم در روز قیامت بیابم برگها را با ضمانت خود تأیید نموده به وزارت بردم.

در کشور ما ـ بی فرهنگها!! ـ در وزارت از منی که برایشان ناشناس بودم بمجرد معرفی خود، برایم احترامی شایان قایل شده، تمام اجراءات اداری انجام کار را برق آسا صورت دادند. فقط برای اکمال فرمالیته‫ی کار نیاز به برگه‫ای بود فاقد هرگونه ارزش قانونی از سفارت ایران مبنی بر اینکه با این شهروندان ایرانی مطابق مقررات وزارت عمل شود.

حالا دیگر از برخورد ترش کارمند پاکستانی سفارت واهمه‫ای نداشتم چون نام ملاک اخلاق آقای "صدقی" هنوز در ذهنم بود. گوشی را برداشتم و ایشان را خواستم. در نماز بودند. نیم ساعت بعد دوباره امتحان کردم. باز هم در نماز بودند. نیم ساعت بعد کار از نو و روز از نو، باز هم در نماز بودند. وقت‫کاری تمام شد. و خداوند قبول درگاه خویش گرداند طاعات ایشانرا...

روز بعد پس از تلاشهای بسیار اخیرا نمازشان به سر رسید و شرف همکلامی با ایشان نصیبم شد. بر خلاف انتظار و گویا با پسر بچه‫ای خل حرف می‫زند؛ از کاهی کوهی ساخت و گفت: امکان ندارد چنین برگه‫ای از ما صادر شود!... معذرت خواستم و گوشی را گذاشتم.

به آقای "صاحب الفصول" قنسول ایران تلفن زدم و موضوع را با ایشان درمیان گذاشتم. ایشان فرمودند که شما به سفارت تشریف ببرید، کار مهمی نیست حتما موضوع را بفهمند کار را راه می‫اندازند. و اگر موردی پیش آمد به من تلفن کنید.
برای یک فرد آکادیمی یک روز بیش از صدها تن طلا ارزش دارد. با اینوجود احساس خدمت بخلق مرا مجبور ساخت از یکی از دانشجویانم که در سفارتی دیگر کار می کند درخواست کنم مرا با ماشین مخصوص خودشان جلوی سفارت ایران پیاده کند تا از ایستگاههای امنیتی و هفت خوان رستم در امان بمانم و همچنین تلفن همراهم را بتوانم تا درب سفارت داشته باشم.

حالا دیگر مطمئن بودم که زیاد معطل نمی‫شوم. چون قنسول سفارش کرده است.

اول که آقای "صدقی" محترم (!) به دفتر کارشان نرسیده بود!

جلوی درب سفارت در هوای سرد تلفنی مرا به کارمند پاکستانی بد اخلاق که "حبیب" نامیده می‫شد وصل کردند. ایشان بدون مقدمه مدارک را ناقص خواند و کار را مستحیل. گفتم: برادر، مدارک کامل است. شاید شما درست توجه نفرموده‫اید! دیدم که با گوشی خاموش شده‫ای حرف می‫زنم!

خلاصه ملاک اخلاق آقای صدقی تشریف آوردند. و درب سفارت به اندازه پنج سانتی گشوده شد و مرا صدا زدند. وارد شدم. و ای کاش هرگز چنین نمی‫کردم...

مردی که گویا خون پدرش بر گردنم باشد، با هزار اخم و تخم و صورتی که چون خمیر پنچ روز پیش ترش کرده بود پرخاش کنان گفت: مگه من نگفتم کار شما در اینجا امکان ندارد! پا شدی آمدی سفارت برای چی؟!

اولین باری بود که در پاکستان ـ بی فرهنگ! ـ با چنین برخوردی ـ با فرهنگ! ـ مواجه می‫شدم. ولی خدا رحم کرد و در این خشکسالی صبر و متانت بر سرم باراند.

خواستم به ایشان بفهمانم آنچه از شما خواسته شده نامه‫ای فاقد مسئولیت قانونی در تأیید شهروندی افراد است. دیدم که برای این کارمند ساده نه ریش سفید یک فرد آکادیمی قابل احترام است و نه قنسول کشورش که سالهاست در این دیار مشغول خدمت..

احترام دوشیدن از انسانی بی‫شخصیت چون دوشیدن شیر از گاو نر می‫‫ماند.

بالأخره از حرفهای بی‫ربط و بی‫منطق ایشان که شکر خدا به یک سیلی برگونه‫های من پیرمرد تمام نشد، متوجه نشدم ایشان آیا بخاطر اینکه این دانشجویان از سیستان و بلوچستان آمده‫اند می‫خواهد سد راه تحصیلشان شود، یا به سببی دیگر؟!..
پس از صدبار پوزش خواستن شاید که رگ حیا در طرف بحرکت درآید و از برخورد زشتش معذرت بخواهد، که نخواست، سفارت را ترک گفتم.

ساعتی بعد پس از اینکه خشمم فرو ریخت به قنسول تلفن کرده، به ایشان گفتم؛ برادر عزیز، به سفیرتان از جانب من برسانید که؛ چنین نبندد مرد دهقان شتر خویش! و نه این است راه و رسم برخورد با مردمان...

چنین افرادی با این حرکات ناشایست باعث فرو ریختن هیبت و شخصیت یک کشور می‫شوند. و این دانشجویانی که سفارتی که از خون آنها تزریق می‫شود سنگ جلوی راه آیندیشان می‫گذارد بجای اینکه بعنوان سه پزشک عاقل و با درایت به کشور باز گردند. با قلبهایی آکنده حقد و کینه از دولت، به خانه خود برمی‫گردند و چون بمبی در حال انفجار هستند که هر کس می‫تواند ماشه‫ی آنرا بکشد، و از آنها سو‫ء استفاده برد..

آیا این نامه‫ی من می‫تواند آبی به آسیاب دوست ریزد و رگ غیرتی در خون مسئولین کشور همسایه‫ام؛ ایران خاطره‫ها، بیدار کند تا دریابند که راه رسیدن به سعادت گلاویز شدن با ملت نیست؟! و این صندلی‫ای که توی کارمند بر آن نشسته‫ای چکیده‫ی عرق همین ملت و رعیت است؟!

بدین امید نگاشتم، حالا چه درو کنم از این کشتزار؛ بهار یا خزان، ایرانی متمدن و پیشرفته یا مملکتی واژگون، حکایت فرداست...

فرستنده: دکتر نور جمعه. عضو هیئت علمی دانشگاه بین المللی اسلامی اسلام آباد

* برای آشنایی با شرایط و نحوه همکاری با «نگاه شما» اینجا را کلیک کنید.





مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۵۳
انتشار یافته: ۱۳
ناشناس
|
China
|
۱۴:۰۸ - ۱۳۹۲/۰۵/۳۰
صد افسوس كه گوشه اى از واقعيت را به زيبايى نگاشته است!
ناشناس
|
Belgium
|
۱۴:۲۰ - ۱۳۹۲/۰۵/۳۰
برادر این قصه سری دراز دارد سری بزن به کنسولی ایران در ترکیه ..ایتالیا ویونان ... خداوکیلی سفارت کشورهای خارجی بهتر جواب میدن. ضمنن جالبه شما همین الان به کنسول ایران در ترکیه زنگ بزن بلافاصله مگن وقته نمازه وکسی نیست میگی نه امتحان کن .جون من تابی اینو امتحان کن. یه زنگ هم بزن سفارت ایران توی یونان و اصل مکالمه بزار اینجااین قصه همیشگیست
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۲۲ - ۱۳۹۲/۰۵/۳۰
واقعا ضربه ای که از رفتار برخی کارکنان چه در داخل و چه در خارج از کشور می خوریم از ضربه دشمنان بر این فرهنگ و تمدن بیشتر است.
سهیل
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۳۰ - ۱۳۹۲/۰۵/۳۰
وای بر ما !
احسان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۳۳ - ۱۳۹۲/۰۵/۳۰
نوشته های این استاد محترم را تایید میکنم چرا که با من نیز مشابه همین رفتار شده است.ما که در شرایط سخت پاکستان پروژه های خدمات فنی و مهندسی در این کشور را انجام میدهیم هیچ حمایتی از طرف این سفارت بعمل نمی اید و هنگام مراجعه به انجا بهمین گونه که ذکر نمودند برخورد میکنند.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۳۷ - ۱۳۹۲/۰۵/۳۰
بعنوان یک ایرانی از طرف خودم بابت این رفتار ناشایست، از این استاد عزیز عذرخواهی میکنم.
ما از دوران مشروطه در پی برانداختن این رسمیم و همچنان امیدوار راه را ادامه خواهیم داد. باشد که روزی بتوانیم در حد ادعاهایمان میزبانی شایسته برای میهمانانی ارجمند چون شما و دیگر همسایگان باشیم.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۳۸ - ۱۳۹۲/۰۵/۳۰
قابل توجه وزارت خارجه.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۴۰ - ۱۳۹۲/۰۵/۳۰
برای ما باعث تاسف است . عذر ما را بپذیرید.
امیدوارم این مایه انذار برای کارکنان نمایندگیهای ایران در سایر کشورها باشد.
احمدی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۴۴ - ۱۳۹۲/۰۵/۳۰
با سلام
سفارت ایران در اتیوپی در سال 87 همین برخورد را با من داشت البته موضوع و سناریو من با سفارت چیز دیگری بود. طوری که آن ادم بیگانه خارجی نامسلمان و کافر و بی دین و ...... پشت من ایستاده و ازمن دفاع می کرد.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۴۶ - ۱۳۹۲/۰۵/۳۰
عزیز من واقعا سفارت یعنی چه؟
من در ارمنستان رفتم ویلایی اجاره کردم و پاسپورتم را به عنوان امانت به نزد یک ارمنی سپردم.
روز آخر این ارمنی گفت باید پانصد دلار بیشتر بدی، رفتم سفارت ، و کمک خواستم و به دروغ گفتم پول هم ندارم، با پاسخ بسیار ارزشمند روبرو شدم ، کنسول ایران که با کلی بدبختی و پارتی که داشتیم که راه پیدا کردم ، فرمودند خودت برو یک جور کنار بیا،ممنون از لطفشون و پیگیریشون.
حال خوب است که بدانید ایران در ارمنستان خیلی کمک مالی و سرمایه گذاری کرده.
بعد ارزش ما آنجا این است.
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...