صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

6 سال ترس اجراي حكم براي قتلي‌كودكانه

کد خبر: ۳۳۷۷۶۸
| |
6622 بازدید

حكمش قصاص است و6 سال است سه‌شنبه كه مي‌رسد ترس شنيدن اسمش از سوي مامور زندان كه براي بردن اعدامي‌ها مي‌آيد تمام وجودش را فرا مي‌گيرد. زماني كه دستش به خون دوستش آلوده شد كوچك بود. هر بار كه با خودش راجع به آن روز سرد پاييز حرف مي‌زند فكر مي‌كند وحيد كجاي ماجرا بود و چه شد كه دستش به خون او آلوده شد.

به گزارش اعتماد، ماجراي روز بيست و نهم آبان سال 87 در تمام مدت اين 6 سال مانند فيلم دوربين عكاسي كه به گفته خودش هرگز آن را ندزديده بود جلوي چشمانش بود. سعيد كه حالا بيست و يك سال دارد ماجراي آن غروب پاييزي را اين‌طور تعريف مي‌كند: پانزده سال بيشتر نداشتم و دانش‌آموز سال اول دبيرستان بودم. براي درست كردن عكس در كامپيوتر به خانه يكي از دوستانم به نام سجاد رفتم. آن روز مهدي و علي دو دوست ديگرم هم در خانه سجاد بودند. كنار كامپيوتر نشسته بوديم و سجاد داشت عكس را درست مي‌كرد و من تماشا مي‌كردم.

سعيد ادامه داد: كنار كامپيوتر سجاد دوربين عكاسي بود كه نظرم را به خود جلب كرد. دوربين گران قيمتي بود. وقتي كارمان تمام شد من از آنها خداحافظي كردم و به خانه‌مان رفتم. خاطرم هست تا لحظه‌يي كه آنجا بودم آن دوربين هم كنار كامپيوتر قرار داشت. چند ساعت بعد وقتي به خانه رسيدم يكي از دوستانم به من زنگ زد و گفت كه دوربين عكاسي سجاد گم شده است. لحن صدايش دقيقا طوري بود كه انگار من آن دوربين را برداشته‌ام. من هم به او گفتم كه كار من نيست.

دو روز بعد از اين ماجرا يعني روز جمعه به همراه پدرم به ختم يكي از اقوام رفته بودم كه ناگهان گوشي موبايلم زنگ خورد. پشت خط سجاد بود. او به من گفت كه دوربين عكاسي پيدا شده است و مي‌خواهد مرا ببيند تا با هم گپي بزنيم. من هم قبول كردم و قرارمان را در بياباني پشت مدرسه دخترانه شهيد چمران كه در صبا شهر بود گذاشتيم. مراسم ختم را نيمه‌كاره رها كردم و رفتم سر قرار تا ببينم ماجرا چه بوده. تقريبا ساعت 3 بعد از ظهر بود كه به آنجا رسيدم. ديدم سجاد و دو تن ديگر از بچه‌ها هم آنجا ايستاده‌اند. وقتي كه رسيدم سجاد گفت گوشي موبايل‌ات را بده تا به كسي زنگ بزنم، من هم از روي سادگي گوشي را به او دادم. اما سجاد گوشي را گرفت و به من گفت كه اگر به او پول ندهم گوشيم را پس نمي‌دهد.

سعيد همچنين گفت: من از گفته‌هاي سجاد خيلي عصباني شدم، با هم درگيري لفظي پيدا كرديم و آخر سر هم كتك كاري شد. بعد از آن سجاد و دوست‌هايش پا به فرار گذاشتند و من هم به خانه برگشتم. چند بار خواستم به پدرم بگويم اما اين كار را نكردم.

وي همچنين افزود: دو روز ديگر هم از اين ماجرا گذشت كه يكي از دوست‌هايم به نام وحيد به من زنگ زد و ماجراي دوربين را پرسيد. وحيد آن روز در خانه سجاد نبود و من تعجب مي‌كردم كه چرا از آنها پشتيباني مي‌كند. او پاي تلفن به من گفت كه تو دوربين سجاد را برداشتي، من هم عصباني شدم و به او گفتم بيايد پشت مدرسه دخترانه. به اينجا كه مي‌رسد آهي مي‌كشد و مي‌گويد:

كاش هيچ‌وقت با او اين قرار را نگذاشته بودم. اگر مي‌دانستم اينطور مي‌شود هيچ‌وقت اين كار را نمي‌كردم. با وحيد قرار گذاشتم. اينقدر عصباني بودم كه نمي‌دانستم چه كار مي‌كنم. چاقويي هم با خودم برداشتم و آن را پشت لباسم پنهان كردم. به سر قرار با وحيد كه رسيدم دوباره درگيري لفظي‌مان بالا گرفت. به او گفتم آخر تو از كجا مي‌داني دوربين را من برداشتم؟ حين عصبانيت و دعوايمان چاقو را از پشت لباسم درآوردم و ضربه‌يي به پاي او زدم. زني از دور ما را نگاه مي‌كرد. سجاد و مهدي و علي هم آنجا ايستاده بودند. وقتي خون را ديدم از ترسم پا به فرار گذاشتم و به امامزاده شهرمان رفتم. 7 ساعتي آنجا بودم كه دايي‌ام به سراغم آمد و گفت پليس پدرت را گرفته بلند شو بيا.

وي ادامه داد: ‌وقتي به سمت محله‌مان رفتم فهميدم وحيد با همان حال لنگان لنگان به دم خانه‌مان رفته و ماجرا را اطلاع داده است. بعد از آن هم خودم را به كلانتري معرفي كردم. سعيد درباره اينكه چطور شد وحيد با يك ضربه چاقوي او جان سپرد، گفت: ‌وحيد را به درمانگاه بردند. آنجا گفتند كه زخمش سطحي است و پانسمان كردند. اما شب كه به خانه آمد دچار خونريزي داخلي شد و زماني كه به بيمارستان منتقل شد ديگر كار تمام شد. تا آن موقع اتهامم ايراد ضرب و جرح بود و بعد از فوت وحيد اتهامم شد قتل عمد. حالا 6 سال از آن روز گذشته است. حال و هواي كودكانه ماجراي دزديده شدن دوربين عكاسي اين روز‌ها براي سعيد كه هر روز منتظر اجراي حكم قصاصش است مدت‌هاست رنگ باخته است و جاي خودش را به ندامتي داده كه با يادآوري‌اش جز گزيدن لب و حسرت دل چيزي برايش ندارد.

فكر كه مي‌كند بيشتر به يقين مي‌رسد؛ يقين اينكه قصد كشتن وحيد را نداشت و همه اينها اتفاقاتي بود كه سر ماجراهاي كودكانه و عصبانيت بي‌جايش رقم خورده بود و حالا به جايش ندامتي عميق براي او مانده بود. سعيد بيست و يك ساله اين روز‌ها تنها اميدش به رضايت اولياي دم وحيد است. خودش مي‌گويد: خانواده‌ام چندين بار براي گرفتن رضايت نزد خانواده وحيد رفتند اما آنها رضايت ندادند.

اين را مي‌گويد و ادامه مي‌دهد: ‌البته كه قصاص حق خانواده وحيد است اما آن زمان كوچك‌تر از اين حرف‌ها بودم كه اين چيزها را بفهمم. فقط مي‌خواهم آنها بدانند نمي‌خواستم وحيد را بكشم. وحيد به اين ماجرا هيچ ربطي نداشت و من از روي غفلت و لجبازي كودكانه دست به اين كار زدم.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...