طائب: روحانی با شعارهای اصولگرایی پیروز شد
کد خبر: ۳۲۹۰۴۰
| | 7634 بازدید
پس از گذشت حدود دو هفته از برگزاری انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، تحلیلها واظهارنظرها پیرامون نتیجه این حماسه سیاسی هنوز هم داغ و پرحرارت دنبال میشود.
روزنامه جوان در ادامه نوشت: یکی از سؤالهای اصلی که در محافل سیاسی و رسانهای مطرح میشود این است که آیا واقعاً جریان اصولگرایی شکست خورده و چرا برخی از جریانات سعی دارند که نتیجه این انتخابات را شکست گفتمان اصولگرایی یا کلیت طیف اصولگرایان قلمداد کنند؟ هر چند برخی جریانات سعی دارند پیروزی رئیسجمهور منتخب را مصادره به مطلوب کنند و مدام بر طبل اصلاحطلب بودن روحانی بدمند اما عدهای از کارشناسان اظهارات قابل توجهی درباره نتیجه انتخابات مطرح میکنند و معتقدند گفتمان یا جریان اصولگرایی شکست نخورده، بلکه رئیسجمهور منتخب هم با توسل به شعارهای با ماهیت اصولگرایی به پیروزی دست یافته است. حجتالاسلام مهدی طائب، رئیس قرارگاه راهبردی عمار دراین باره با «جوان» به گفتوگو پرداخته است که در ادامه میآید.
برخیها اعتقاد دارند این اصولگرایان بودند که در انتخابات اخیر شکست خوردهاند و نباید این شکست را به پای گفتمان اصولگرایی نوشت. نظر شما در این باره چیست؟ بالاخره گفتمان اصولگرایی در انتخابات امسال شکست خورد یا اصولگرایان؟
نظر من بر خلاف آن چه است که از سوی برخی رسانهها پس از پایان رقابتهای انتخاباتی عنوان میشود، به عقیده من در انتخابات امسال که حماسه بینظیر اتفاق افتاد نه گفتمان اصولگرایی شکست خورد نه اصولگرایان، چرا که گفتمان اصولگرایی در دل و ذات مردم ما استقرار دارد و مردم هنوز هم به این گفتمان اعتقاد قلبی داشته و آن را قبول دارند.
یعنی اینکه مردم ما هنوز هم خواهان آن هستند که احکام اسلامی- مانند عدالت اجتماعی و اقتصادی در تمام سطوح، رسیدگی به حال فقرا و مستضعفین، تبعیت کامل از ولی فقیه- به صورت کامل در عرصه قوه مجریه پیادهسازی شود و مسئولانشان با این رویکرد کشور را اداره کنند.
این همان موضوعی است که جمهوری اسلامی ایران برای اداره جامعه مسلمین ارائه داده است و اصولگرایان هم به آن اعتقاد کامل دارند و در جهت آن حرکت میکنند. اصولگرایی چیزی جز گفتمان انقلاب اسلامی نیست و نباید جدا از آن تعریف شود. بر همین اساس شخصیتهای اصولگرایان در این انتخابات شکست نخوردهاند چرا که هر کدام از افرادی که با این نام در انتخابات حضور داشتند تعریف کامل و درستی از گفتمان اصولگرایی به جامعه ارائه ندادند و سعی داشتند تصویری نصفه نیمه از این گفتمان و اهداف آن ارائه دهند. پس ما نمیتوانیم شکست را به پای گفتمان یا شخصیتهای اصولگرایی بگذاریم، چرا که نه گفتمان خوب تعریف شده و نه افراد منسوب به این جرگه به صورت کامل خود را یک اصولگرای واقعی جلوه دادهاند.
بنده جداً معتقدم اگر گفتمان از سوی نامزدهای منتسب به این جبهه خوب تئوریزه و بیان میشد و افراد حقیقتاً همه آن چیزی را که یک کاندیدای مطلوب اصولگرا باید داشته باشد، نشان میدادند امروز چیزی غیر از آنچه اتفاق افتاد را شاهد بودیم.
آقای طائب به هر ترتیب برخی از نامزدها نماد اصولگرایی محسوب میشدند و عملکرد آنها در نتیجه این انتخابات قطعاً تأثیرگذار بود و بسیاری این عدم موفقیت را به پای کلیت جریان اصولگرایی نوشتهاند، خب این عدم اقبال به نامزدهای اصولگرا چرا اتفاق افتاد؟
مردم به دنبال کسی هستند که شاخصههای اصولگرایی را به صورت کامل داشته باشد و در بین افرادی که خود را اصولگرا معرفی کردند، چنین ویژگیای به صورت کامل درک نشد و شعارهایی نظیر تدبیر و اعتدال که جناب آقای روحانی با آنها به پیروزی رسید همان مبانی و مؤلفههایی است که در ذیل اصولگرایی قابل تعریف است.
پس میتوان اقبال مردم به شعارهای آقای روحانی را گرایش مردم به سمت گفتمان اصولگرایی دانست؟
همانطور که گفتم نسبت مشخصی بین شعارهای ایشان با مبانی و اصول اصولگرایی وجود دارد و مردم تمایل بسیاری در طول سالهای بعد از انقلاب به این رویکرد نشان دادهاند.
به عنوان نمونه شعار اعتدالی که آقای روحانی سر داد، یعنی آنکه حلقه انحرافی شکل گرفته در دولت اصولگرا یا جریان رادیکال دولت اصلاحات را قبول ندارد و میخواهد رویه اعتدال را پیش گیرد، این همان چیزی است که اصولگراها بارها در طول سالهای اخیر بر آن تأکید داشته و درباره آسیبهای این نوع حرکتها اعلام موضع کردهاند، یعنی اصولگرایان به صورت کاملاً تئوریک و اعتقادی هم انحراف را طرد کردهاند و هم جریان تندرو دولت اصلاحات را به چالش کشیدهاند. هیچ کدام از نامزدهای مورد حمایت اصولگرایان نتوانستند این نگاه را که اعتقاد طیف متبوعشان است به خوبی ارائه نمایند. در کنار آن همه نامزدهای اصولگرایان به سیاهنمایی از عملکرد دولت فعلی پرداختند و شرایط فعلی کشور را در برخی اوقات بحرانی نشان دادند و به نوعی خودزنی کردند و هیچ توفیقی هم حاصل نکردند. این نوع برخوردها با مشی اصولگرایی فاصله داشت و خروج از این جرگه به حساب میآمد. آنچه مردم طالب آن هستند رسیدن به اهداف انقلاب در چارچوب عمل به دین و مبانی اسلامی است و نامزدهای اصولگرا نتوانستند در این جهت به خوبی حرکت کنند و راهکار ارائه بدهند. پس باز هم به این نکته میرسیم که کسانی که در این عرصه به عنوان نامزد اصولگرا حضور پیدا کردند نتوانستند تعریف صحیح و درستی از اصولگرایی ارائه دهند یا خود را آنطور که شایسته باشند اصولگرای حقیقی معرفی کنند. اگر این افراد که با تابلوی اصولگرایی به صحنه آمدند به معنای حقیقی کلمه اصولگرایی خود را در معرض رأی مردم قرار میدادند بدون تردید مورد اقبال عمومی جامعه قرار میگرفتند.
چه دلایلی باعث شد که نامزدهای اصولگرا نتوانستند اصولگرایی را خوب تبیین کنند تا بتوانند مورد اقبال عمومی جامعه قرار بگیرند؟
هر کدام از نامزدهایی که مورد حمایت گروهی از اصولگرایان قرار گرفتند، اولویت کار انتخاباتی خود را تبیین اهداف و معیارهای اصولگرایی نمیدانستند، بلکه بیشتر درصدد برآمدند تا ایدهها و افکار همدیگر را رد کنند. خروجی این رویه آن شد که اجتماعی مرکب از افرادی که به اسم اصولگرایی در صحنه حاضر بودند، حاصل شد که مهمترین حرفشان این بود که اصولگرایان صلاحیت اداره کشور و خدمت به مردم را ندارند. مثلاً در مناظرههای تلویزیونی زمانی که بحث در مورد سیاست خارجی شکل گرفت، دو نفر از افراد منسوب به این جریان که سابقه مناسبی هم در سیاست خارجه داشتند به قوت کارکرد همدیگر را رد میکردند و نتیجه آن این میشد که اصولگرایان در سیاست خارجی موفق نبودهاند. مردم عملکرد جبهه اصولگرایی را در بخشهای مختلف موفق میدانند و زمانی که افراد منسوب به این جریان اینگونه با هم برخورد میکنند نتیجه میگیرند که این شخصیتها از این جرگه نبوده یا اگر هم هستند نمیتوانند تعریف منطقی و درستی از این جبهه تعریف کنند.
با دیدی واقعبینانه میتوان بخشی از آرای دکتر روحانی را از بدنه اصولگرایی دانست؟
بدون تردید همه آرایی را که به سمت آقای روحانی رفته نباید از اصلاحات دانست، مردم به رویکرد اعتدال و تدبیر رأی دادند اما شعارهایش همان چیزی است که اصولگراها سالها آن را فریاد میزنند.
چرا آرای نامزدهای اصولگرا پراکنده و ناهمگون بود؟
نامزدهای این جریان با تابلوهای متفاوت آمدند و همین باعث تشتت آرای این افراد شد، یعنی هر کدام بخشی از معیارهای اصولگرایی را برجسته کردند و توانستند درصدی از آرای بدنه اصولگرایی را به خود اختصاص دهند.
این باعث شد که یک نفر مشخص از این جرگه نتواند آرای همه اصولگرایان جامعه را جمع و یک رأی حداکثری را کسب کند. مردم هیچ یک از این افراد را دارای شاخصههای کامل اصولگرایی ندیدند، چراکه ظهور و بروز مواضع این افراد نفی یکدیگر بود نه تأیید نقاط قوت یکدیگر و گفتمانی که با آن شناخته شدهاند. به اصطلاح اصولگرایان آرای همدیگر را با رویکرد «برجستهسازی قسمتی از گفتمان اصولگرایی» خرد کردند.
عدم ائتلاف در بین نامزدهای این جریان چقدر بر نتیجه انتخابات تأثیرگذار بود؟
بدون تردید یکی از اصول اصولگرایی پایبندی به مقرراتی است که در فرآیند شکلگیری ائتلافها رخ میدهد. زمانی که در آستانه انتخابات اخیر ائتلافی شکل گرفت و طرفهای درگیر پایه نامزد نهایی را نظرسنجی قرار دادند و اظهار کردند، وقتی که یک نفر از این دوستان کنار رفت نفر دوم هم باید به نفع نفر سوم از صحنه رقابت انصراف میداد، این اتفاق نیفتاد و خب مردم برایشان این سؤال پیش آمد که افرادی که به تعهدات جزئی قبل از زمان انتخابات پایبند نیستند در صورتی که رئیسجمهور شوند چه تضمینی وجود دارد که به تعهدات خود به مردم و انقلاب عمل کنند. عدم ائتلاف در شکست آرای اصولگرایان مؤثر بود و میتوانست به گونهای عمل شود که یک نفر از کل جریان اصولگرا در انتخابات حضور داشته باشد.
اینکه گفته شد برای رضای خدا و خدمت به مردم در عرصه انتخابات حضور پیدا کردهاند حرف خوبی است، اما کاش در مورد ائتلاف و به وحدت رسیدن هم اینگونه عمل میشد. بزرگان و عقلای جریان اصولگرایی هم باید در به وحدت رسیدن نامزدها و معرفی یک نفر به صورت جدیتر وارد صحنه میشدند، هر چند تلاشهایی هم در این مسیر صورت گرفت و به نتیجه هم نرسید. به هر حال اصولگرا بودن مطلق برخی از نامزدها زیر سؤال رفت نه گفتمان اصولگرایی.
پس در عدم رأیآوری نامزدهای اصولگرایی باید نقشی هم برای عقلای اصولگرایی در نظر گرفت؟
پدرهای معنوی این جریان میتوانستند بهتر از این عمل کنند و اگر وحدت نظر در عقلای اصولگرایی حاصل میشد در زیر مجموعه هر کدام از آنها تشتت آرا به وجود نمیآمد و میتوانستیم شاهد وحدت و ائتلافی مطلوب بین گزینههای جریان اصولگرایی باشیم. تشتت در قالب، در بدنه و زیرمجموعههای آنها تأثیرگذار و در نتیجه در سبد آرای اصولگراها مؤثر است.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


