اگر مشروب نميخوردم، مرتكب قتل نميشدم
کد خبر: ۳۲۹۰۳۰
| | 3447 بازدید
پسر جواني كه بعد از خوردن مشروب دوستش را با ضربات چاقو به قتل رسانده است، به جرم خودش اقرار كرد.
به گزارش جوان، ساعت ۷ صبح پنج شنبه ششم تيرماه مرد ميانسالي وقتي وارد باغش در حوالي يافت آباد شد در سالن انتهاي باغ با جسد بيجان دوستش روبهرو شد و با پليس تماس گرفت. لحظاتي بعد مأموران كلانتري ۱۵۱ يافتآباد در محل حاضر و متوجه شدند مرد جواني كه فرامرز نام دارد با ضربات چاقو به قتل رسيده است.
بعد از تأييد خبر، قاضي سپيدنامه بازپرس كشيك ويژه قتل از دادسراي جنايي به همراه كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي در محل حادثه حاضر شدند. مردي كه حادثه را به پليس خبر داده بود، گفت: مدت زيادي است كه اين باغ را كه يك سالن سرپوشيده دارد، براي كارهاي توليدي اجاره كردهام. شب قبل همراه مقتول و دوست ديگرم كه بهنام نام دارد به پارك رفتيم و تا نيمه شب با هم بوديم. بعد از آن دوستانم از من خواستند شب را در سالن بخوابند. من هم قبول كردم و كليد باغ را به آنها دادم و به خانهام رفتم. امروز صبح وقتي وارد باغ شدم به طرف سالن رفتم. تصور ميكردم هنوز خواب هستند. ابتدا آنها را صدا كردم. وقتي جواب ندادند، وارد سالن شدم و با جسد فرامرز روبهرو شدم اما از بهنام خبري نبود. احتمال دادم براي او هم اتفاق بدي افتاده باشد. به خاطر همين با تلفن همراهش تماس گرفتم. وقتي گوشي را برداشت، ماجراي قتل را برايش توضيح دادم. او بدون اينكه واكنشي نشان دهد، تلفن را قطع كرد. بعد هم هرچه تماس گرفتم گوشي او خاموش بود.
در حالي كه كارآگاهان تحقيقات خود را براي دستگيري بهنام آغاز كرده بودند، متوجه شدند او خودش را در كلانتري تسليم مأموران كرده است.
متهم در نخستين بازجوييها با اظهار پشيماني به جرم خودش اعتراف كرد و گفت: عصر روز چهارشنبه به باغ پرويز رفتم. در باغ علاوه بر پرويز، مقتول و يكي از دوستانش حضور داشتند. چند ساعت بعد ما به داخل پاركي در آن حوالي رفتيم و همگي مشروب خورديم. بعد از خوردن مشروب حالم بد شد و از پرويز خواستم اجازه دهد شب را در باغش بخوابم. او قبول كرد و گفت فرامرز هم ميخواهد شب را در باغ بخوابد. من فرامرز را ميشناختم و ميدانستم كه هميشه با خودش چاقو دارد. نيمه شب پرويز و دوستش از باغ رفتند و من با فرامرز تنها شدم. هنگام خواب او شروع به شوخي كرد. شوخي ما چند ثانيهاي بيشتر طول نكشيد كه با يكديگر درگير شديم. به خاطر مصرف مشروب از دست او عصباني شدم و با چاقويم ابتدا او را تهديد كردم و بعد ضربهاي به سينهاش زدم. وقتي فرامرز به من حمله كرد، دومين ضربه را به گردنش زدم و بعد از اين، چندين ضربه به پشت و شكمش زدم كه نقش بر زمين شد. بعد هم با بلوك سيماني به سرش كوبيدم و فرار كردم.
متهم در حالي كه به شدت گريه ميكرد، ادامه داد: بعد از حادثه شب را تا صبح در همان حوالي سر كردم و از ترس تا صبح نخوابيدم. وقتي فهميدم او كشته شده است، عذاب وجدان رهايم نكرد و خودم را به پليس معرفي كردم.
وي در پايان با چشماني اشك بار گفت: كاش آن شب در اين بزم دوستانه شركت نميكردم و مشروب نميخوردم.
متهم به دستور قاضي سپيدنامه براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي قرار گرفت.
به گزارش جوان، ساعت ۷ صبح پنج شنبه ششم تيرماه مرد ميانسالي وقتي وارد باغش در حوالي يافت آباد شد در سالن انتهاي باغ با جسد بيجان دوستش روبهرو شد و با پليس تماس گرفت. لحظاتي بعد مأموران كلانتري ۱۵۱ يافتآباد در محل حاضر و متوجه شدند مرد جواني كه فرامرز نام دارد با ضربات چاقو به قتل رسيده است.
بعد از تأييد خبر، قاضي سپيدنامه بازپرس كشيك ويژه قتل از دادسراي جنايي به همراه كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي در محل حادثه حاضر شدند. مردي كه حادثه را به پليس خبر داده بود، گفت: مدت زيادي است كه اين باغ را كه يك سالن سرپوشيده دارد، براي كارهاي توليدي اجاره كردهام. شب قبل همراه مقتول و دوست ديگرم كه بهنام نام دارد به پارك رفتيم و تا نيمه شب با هم بوديم. بعد از آن دوستانم از من خواستند شب را در سالن بخوابند. من هم قبول كردم و كليد باغ را به آنها دادم و به خانهام رفتم. امروز صبح وقتي وارد باغ شدم به طرف سالن رفتم. تصور ميكردم هنوز خواب هستند. ابتدا آنها را صدا كردم. وقتي جواب ندادند، وارد سالن شدم و با جسد فرامرز روبهرو شدم اما از بهنام خبري نبود. احتمال دادم براي او هم اتفاق بدي افتاده باشد. به خاطر همين با تلفن همراهش تماس گرفتم. وقتي گوشي را برداشت، ماجراي قتل را برايش توضيح دادم. او بدون اينكه واكنشي نشان دهد، تلفن را قطع كرد. بعد هم هرچه تماس گرفتم گوشي او خاموش بود.
در حالي كه كارآگاهان تحقيقات خود را براي دستگيري بهنام آغاز كرده بودند، متوجه شدند او خودش را در كلانتري تسليم مأموران كرده است.
متهم در نخستين بازجوييها با اظهار پشيماني به جرم خودش اعتراف كرد و گفت: عصر روز چهارشنبه به باغ پرويز رفتم. در باغ علاوه بر پرويز، مقتول و يكي از دوستانش حضور داشتند. چند ساعت بعد ما به داخل پاركي در آن حوالي رفتيم و همگي مشروب خورديم. بعد از خوردن مشروب حالم بد شد و از پرويز خواستم اجازه دهد شب را در باغش بخوابم. او قبول كرد و گفت فرامرز هم ميخواهد شب را در باغ بخوابد. من فرامرز را ميشناختم و ميدانستم كه هميشه با خودش چاقو دارد. نيمه شب پرويز و دوستش از باغ رفتند و من با فرامرز تنها شدم. هنگام خواب او شروع به شوخي كرد. شوخي ما چند ثانيهاي بيشتر طول نكشيد كه با يكديگر درگير شديم. به خاطر مصرف مشروب از دست او عصباني شدم و با چاقويم ابتدا او را تهديد كردم و بعد ضربهاي به سينهاش زدم. وقتي فرامرز به من حمله كرد، دومين ضربه را به گردنش زدم و بعد از اين، چندين ضربه به پشت و شكمش زدم كه نقش بر زمين شد. بعد هم با بلوك سيماني به سرش كوبيدم و فرار كردم.
متهم در حالي كه به شدت گريه ميكرد، ادامه داد: بعد از حادثه شب را تا صبح در همان حوالي سر كردم و از ترس تا صبح نخوابيدم. وقتي فهميدم او كشته شده است، عذاب وجدان رهايم نكرد و خودم را به پليس معرفي كردم.
وي در پايان با چشماني اشك بار گفت: كاش آن شب در اين بزم دوستانه شركت نميكردم و مشروب نميخوردم.
متهم به دستور قاضي سپيدنامه براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي قرار گرفت.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


