شهید علیرضا موسیوند
خاطرهای از شوخطبعیهای یک شهید
مادر جنگ همه را به خاک و خون کشیده است. مادر، در اینجا جبهه حق علیه باطل است و جنگ و خونریزی است. در اینجا با توپ و تفنگ و گلولهها پذیرایی میشویم. مادر من به یاری الله با تمام قدرت خود میجنگم. گرمی آفتاب تابستان، باد سرد پاییز و برف و باران زمستان، سنگینی آلات جنگی را تحمل میکنم و خود را فدای قرآن و اسلام و امام امت میکنم. امیدوارم که خدای متعال این بدن آلوده به گناه و روسیاه را قبول کند.
شهید علیرضا موسیوند به سال ۱۳۳۸ در تهران و در خانوادهای مذهبی، چشم به جهان گشود و در دامان مادری مهربان و عفیفه پرورش یافت؛ مادری که شیره جان خویش را با کلام الله در نهاد کودکش مینشاند و تار و پود وجود او را با عشق به اهل بیت درآمیخت. 
خاطرهای از شوخطبعیهای شهید:
او مسئول دسته بود. وقتی راهپیمایی میرفتیم خیلی اصرار داشت که بچهها حتماً پارچه شلوارشان را گت کنند. کسی پیراهن کارش را روی شلوارش نیندازد. گاهی که بعضی برادران طفره میرفتند، شروع میکرد به جر و بحث و با یک لحن و قیافه بسیار جدی میگفت: شما که ماشاءالله با سواد هستید. کلاس نهضت رفتهاید. تازه مگر در قرآن نداریم که «کلوا و اشربوا و لا تسرفوا»؟ و اگر طرف جواب میداد: خوب داریم ولی چه ربطی به این موضوع دارد، میگفت: لابد میخواهی بگویی سوره «اذا جاء نصرالله و الفتح» هم به آن مربوط نیست دیگر؟ اگر میگفت: خوب معلومه که مربوط نیست، با عصبانیت میگفت: روز روشن حاشا میکنی؟ چند تا حدیث میخواهی از پیغمبر برایت بخوانم؟ حتماً میخواهی بگویی «النظافه من الایمان» هم راجع به نظافت است. بعد رو به جمع میکرد که شما یک چیزی بگویید. من که هر چه میگویم، قرآن کتاب خدا و نهج البلاغه سخنان حضرت علی (ع) است، آقا میخندد و میگوید: تو سفسطه میکنی و نمیدانم از این حرفها. اصلاً معلوم نیست مسلمان است، شیعه است، حزبالهی است. آن وقت بلند شده آمده جبهه.
بچهها میگفتند: امان از دست تو که هیچ کس حریف زبانت نیست. بعد او خوشحال میشد و میگفت: به ننم بگو که میگوید: بمیرم برایت که اینقدر بیدست و پایی؟!
وصیتنامه شهید موسیوند :
«و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»
با سلام و درود بر یگانه منجی عالم بشریت، آقا امام زمان (عج) و با سلام و درود بر نائب بر حقش رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و با سلام و درود به روان پاک شهیدان از صدر اسلام تا کربلای حسینی و از کربلای حسینی (ع) تا کربلاهای جنوب و غرب کشور اسلامی ایران.
مادر هدیه ای ندارم تقدیم کنم جز یک چیز آن هم گلدسته ای از اجساد جوانان که چند روز پیش دارای اندامی زیبا چون شمشاد و صورتی نیکو مانند پنجه آفتاب و چشمانی چون دو ستاره صبح گاهی بودند و اگر لیاقت پیدا کرده باشم من هم به آنها بپیوندم. مادر جنگ همه را به خاک و خون کشیده است. مادر، در اینجا جبهه حق علیه باطل است و جنگ و خونریزی است. در اینجا با توپ و تفنگ و گلولهها پذیرایی میشویم.


راه من راه مسلمانان صدر اسلام و راه حسین و راه اصحاب حسین است. انسان باید هدف داشته باشد چون همه موجودات به سوی هدف مشخص در حرکتند پس نباید بیهدف از دنیا برویم هدف ما الله است و راه و رسم زندگی را بر طبق دستوراتی که به وسیله پیغمبران برای ما از جانب خدا آوردهاند استوار کنیم. حسین (ع) جنگید و کشته شد و مرگ را بر زندگی ذلت ترجیح داد که فرمود «لا اری الموت السعاده» دست از روحانیت و امام بر ندارید که روحانیت بود که اسلام را زنده نگه داشت که اگر اسلام دست ملی گرایان خاک پرست و لیبرالها بود تا به حال از بین رفته بود و هیچ اثری از آن نبود.
بله باید به ندای حسین (ع) پاسخ دهیم. امام حسین (ع) در روز عاشورا فریاد برآورد که «هل من ناصر ینصرنی». آیا کسی هست که مرا یاری کند. مگر او نمیدانست که در میان کفار کسی نیست تا به او کمک کند پس برای چه این سخن را بر زبان آورد؟ این سخن را صرفاً به خاطر آن زمان به زبان نیاورد بلکه برای ما و تمام قرنهای آینده بعد از آن تاریخ و بعد از این تاریخ و همه مردم به زبان آورد که بعد از من کسی هست که دین خدا را یاری کند.
پس مخاطب ما و کلیه رهروان راه اوست و باید به ندای حسین آموزگار آزادی و عدالت و مظهر حق و حقیقت پاسخ مثبت دهیم و بگوییم یا حسین لبیک لبیک شنیدم و برای پشتیبانی آز تو و دین حق و زمینه فراهم آوردن برای ظهور حضرت مهدی (عج) برخاستیم و آماده جهاد و شهادتیم تا علیه دشمن کافر بجنگیم که همانا موعدش فرا رسیده است.

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
انسان مسلمان همیشه در تلاش و کوشش است در هر مکان و در هر زمان که باشد برایش فرقی نمیکند. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار و در خاتمه از کلیه دوستان و آشنایان میخواهم که این حقیر را ببخشند و اگر دینی بر من دارید حلالم نمایید.
و السلام
علیرضا موسیوند
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۴۴
انتشار یافته: ۶
اللهم الرزقنا شهادة فی سبیلک
برادر من هم متولد 1338 بود و در همین عملیات و روز 24 بهمن ( اولین روز عملیات والفجر8 ) به شهادت رسید.
یاد همگی گرامی باد.
پاسخ ها
امير
| ۱۶:۱۴ - ۱۳۹۲/۰۸/۰۱
شهیدان نه مردن بلکه زنده اند پیش خدا خود روزی می خورند.
دورد خدا بر شهیدان باد
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



