محسن رضایی: بعضیها را در حال شعبدهبازی میبینم + فیلم
وقتی میفهمم یک جوانی در وسط خیابان تهران از اعتیاد به زمین میافتد، احساس میکنم یک بمب در وسط تهران منفجر شده... آینده کشور مورد غفلت واقع شد و کادرسازی نشد... دولت ما جاده یک طرفه و خط ویژه برای دولتمردان ندارد... خیلی از جوانها را که پیدا کردم، تبدیل به قهرمان ملی شدند... مگر در انتخابات گذشته هشدار ندادم که اگر این وضع ادامه پیدا کند، میرویم پرتگاه؟ آن موقع هشدار دادم، الان اخطار میدهم...
کد خبر: ۳۲۴۶۰۳
| | 14711 بازدید

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام با حضور در برنامه به انتخاب شما شبکه سوم سیما به پرسشهای جوانان ایران زمین پاسخ داد.
به گزارش «تابناک»، دکتر محسن رضایی در ابتدای این برنامه ضمن ابراز خرسندی از شرکت در این برنامه و ارتباط با جوانان گفت: من اول این را بگویم که حقیقتاً وقتی نام جوان را من می شنوم یا جوانی را من می بینم از یک طرف نشاط و شادابی به من دست میدهد چرا که جوان های ما بزرگترین سرمایه ایران هستند و من هیچ سرمایه بزرگتر از جوان های ایران را ندیدم.
وی افزود: تا الان البته از طرف دیگر هم آدم غصه اش می شود که جوانهای ما که خودشان فرشتگان نجات هستند، پرو بالشان بسته است. البته یک زمانهایی که این پروبال ها باز شد، توانستند حماسه های بزرگی بیافرینند. من هم مهمترین امیدم بعد از خدای متعال وجود این جوان های عزیز هست که انشاءالله پروبال آنها را باز می کنیم با کمک خودشان یکبار دیگر ملت ایران به آسمان ها پرواز خواهد کرد و از مشکلات و موانعی که بر سر راه ملت ایران قرار گرفته انشاءالله عبور می کنیم.
مجری: جناب آقای دکتر رضایی خیلی از جوانان کشور ما دوست دارند بدانند که در برنامه های شما و سیاست های شما و در نهایت در دولت شما چه جایگاهی دارند؟
محسن رضایی: من به جوان ها هم به عنوان سرمایه و منبع نگاه می کنم برای اداره کشور و هم به عنوان هدف هدف از این باب که یکی از وظایف خودم این را می دانم که جوان ها را برای آینده کشور آماده کنم متاسفانه یک غفلتی شد در این بیست سال اخیر که عمدتاً به مسائل روزمره توجه شد مشکلاتی که در طول روز دولت دارد مردم دارد توجه شد اما آینده کشور مورد غفلت واقع شد لذا کادرسازی نشد، یعنی اینکه ما به اندازه کافی از جوان ها الان کادر برای آینده نداریم. خوب این برای من هدف هست، یعنی آماده کردن نسل جوان برای اینکه کشور را بتوانند اداره کنند.
مسئله دوم، یک ثروت عظیمی برای عبور از شرایط کنونی کشور هستند. البته هدف سومم این هست که مشکلات خود جوان ها را حل کنیم، چون هیچ خانواده ای نیست که الان جلوی چشمش بچه اش در حال شکسته شدن نباشد. بیکاری واقعاً عزت جوان های ما را خرد کرده است. مشکلات دیگر مثل اینکه امکان ازدواج ندارند، مسکن ندارند و آن شخصیت آنها خرد می شود. شب هایی که برمی گردند پیش پدر و مادرها خجالت می کشند تو صورت پدرو مادرشان نگاه کنند چون هر جوانی شخصیت خودش را کمتر از پول و شغل و اینها نمی داند، حالا شغل ندارد پول ندارد اما اینها را تحمل می کند ولی شخصیتش که شکسته بشود، عزتش که شکسته بشود، دیگر تحمل نمی کند.
از بعضی جوان ها پرسیدم که شما چرا شهرتان را ترک کردید و آمدید تهران؟ گفتند خوب ما آنجا بیکار بودیم، اینجا هم بیکاریم اما اینجا کسی ما را نمی شناسد. خیلی تکان دهنده است. من حقیقتاً وقتی میفهمم یک جوانی در وسط خیابان تهران از اعتیاد به زمین می افتد، احساس می کنم که یک بمب در وسط تهران منفجر شده است.
این قدر برای من مهم هست که این عزت جوان های ما انشاءالله حفظ بشود لذا در بخش اول که جوان ها را آماده بکنیم. برنامه من این است که فرمانداری و استانداری ها را عموماً میدهم به جوان ها البته مدرک فوق لیسانس و دکترا در آنها زیاد هست و البته کسی هم باشد که لیسانس داشته باشد ولی واقعاً پختگی و تجربه خوبی داشته باشد. من حتماً از آن استفاده میکنم.
سپس با یک برنامه زمانبندی شده قول می دهم به ملت ایران که در سال چهارم تعداد قابل توجهی از جوانان کشور را من برای آینده آماده کردم در بعد مشکلات خودشان سعی خواهم کرد که مسئله بیکاری را اولویت بدهم و انشاءالله برای جوان ها شغل ایجاد می کنم؛ حال چه در صنعت، چه کشاورزی. در کسب و کارهای خانگی برنامه های مفصلی دارم که بیکاری آنها را انشاءالله حل می کنم.

مجری: آقای دکتر شما به دو مقوله بسیار مهم اشاره کردید. در پاسخ خودتان، یک، بحث ازدواج جوانان، بحث اشتغال شان که دغدغه خیلی از خانواده هاست. می خواهیم بدانیم که در برنامه های اقتصادی شما چه تدابیری اندیشیده شده که این معضلات و مشکلات رفع بشود؟
محسن رضایی: در مساله ازدواج، من یک هدیه ازدواج تعریف کردم در حد بیست و سه میلیون تومان است منتهی به شکل خاصی من اجرا می کنم که هم گرانی و تورم به وجود نیاورد هم روی تولید اثر بکند یعنی کلیه کارخانجات و بنگاه هایی که در حقیقت وسایل خانگی تولید می کنند و می توانند جهیزیه یک ازدواج را فراهم بکنند آنها را شناسایی کردیم و با به دست گرفتن دولت، بیشتر هم شناسایی خواهیم کرد ما این پول را به آنها می دهیم که اولا تولید آنها رونق بگیرد و از آنها می خواهیم که در مقابل کوپنی که ما به آن زوج می دهیم بروند از این فروشگاه ها معادل آن کوپن در حقیقت چه بگیرند؟
یک جهیزیه خودشان را بگیرند. ما با این کار دو تا هدف را زدیم یعنی با یک تیر دو تا نشان زدیم. یکی اینکه صنعت از کار افتاده را بخشی اش را اینطور فعال می کنیم چون نقدینگی می خواهد و از طرف دیگر در حد بیست و سه میلیون تومان یک هدیه خوبی می تواند برای جوانهای ما باشد و می تواند شروع انشاءالله تشکیل ازدواج و خانواده باشد.
در ادامه سئوال یکی از جوانان پخش شد که گفت: با توجه به اینکه در مملکت ما اختلافات سیاسی بین احزاب یا به قول معروف مردم با سلایق مختلف هست و لازمه هر پیشرفتی، یکدستی و وحدت است چطور می توانند به قول معروف چه برنامه ای دارند برای اینکه هم با همه این سلایق پیشرفت حاصل بشود و آرامش هم در کشور حفظ بشود چطور می توانند؟
محسن رضایی: ایشان واقعا دست گذاشتند روی یکی از دردهای ما، من می خواهم بگویم در این کشور بس است؛ دیگر دعوا نکنیم. یعنی منازعات تعطیل، برای اینکه این منازعات هیچ سودی نه برای مردم داشته نه برای کسانی که خودشان در این دعواها شرکت می کنند. آقای ابراهیمی الحمدالله شما جوان با اطلاع و آگاهی هستید شما یک کسی را به من بگویید در این دعواها شرکت کرده برنده شده، وقتی یک دعوایی هیچ برنده ای ندارد و هزینه سنگینی برای ملت درست می کند آخر این کجایش عقلی در کار است کجایش محاسبه ای وجود دارد؟
من پایان می دهم به فضل پروردگار متعال با تشکیل دولت فراگیر کاری خواهیم کرد که اصلا بهانه ای را من برای کسی نمی گذارم که اصلا دعوا بکنند ضمن اینکه میزهای گفتگو را ما در کشور راه اندازی می کنیم، یعنی معتقدم . از طریق گفتگو باید ظرفیت تحمل پذیری را بالا برد. همه کسانی که با هم دعوا دارند اینها را روی میزهای گفتگو مینشانم.
من اولین مناظره جمهوری اسلامی را من و بنی صدر انجام دادیم. من و ایشان از طرف نظام، چریک های فدایی آقای فرخ نگهدار و اینها از طرف گروه هایی که حمله کرده بودند و در حقیقت منطقه ترکمن را محاصره کرده بودند با پیشنهاد شهید بهشتی، ما یک مناظره ای ترتیب دادیم. من و آقای بنی صدر از طرف جمهوری اسلامی، آنها هم از طرف کسانی که انفجارات عظیمی در شهرستان گنبد به وجود آورده بودند.
یک مناظره ای کردیم آنها حرفهایشان را زدند. با اینکه مسلح بودند آدم کشته بودند ما هم حرف هایمان را زدیم و به نظر من مردم قضاوت کردند که این مدل مدل خوبی است چرا که می شود حقیقت را مردم کاملا شفاف در جریان قرار بگیرند میزهای گفتگو را من راه اندازی می کنم و سعی می کنم که انشاءالله به منازعات سیاسی پایان بدهم.
مجری: بله آقای دکتر همانطور که می دانید بعد از مقام معظم رهبری، رئیس جمهور دومین شخصیت سیاسی کشور به حساب می آید فکر می کنید خود این جایگاه می تواند مصونیت ایجاد بکند در مقابل سایر قوا برای رئیس جمهور؟
محسن رضایی: نه، به هیچ وجه. یعنی رئیسجمهور در حقیقت خادم ملت است. من مردمسالاری را یک جاده دو طرفه می بینم. اینطور نیست که مردم بیایند به من و امثال من رای بدهند، ما برویم دولت را به دست بگیریم، بعد فکر کنیم جدا بافته از مردم هستیم.
همانطور که مردم، ما را انتخاب می کنند، ما هم باید پاسخگوی مردم باشیم. این جاده دو طرفه است. متاسفانه کم کم مردم سالاری دینی دارد می رود به سمت اینکه یک جاده یک طرفه بشود یا یک طرفش که مربوط به مردم است، عرضش خیلی وسیع است. برای دولتمردها یک خط ویژه در حال درست شدن است.
ما خط ویژه ای نداریم، دولتمردها و مردم دو طرف این مردم سالاری هستند. باید وظایف متقابل هم را بدانند دولتمردها. نباید وقتی می روند روی صندلی ریاست جمهوری می نشینند دچار توهم بشوند باید واقعا پاسخگو باشند و هم تعامل شان را با قوای دیگر تنظیم کنند هم تعامل شان را نسبت به نظام و سیاستهای کلان، هم وضع شان را نسبت به قانون اساسی بالاخره ما سوگند می خوریم که رئیس جمهور می شویم سوگند می خوریم که به این میثاق پایبند باشیم یکی از آن نکاتش این است که ما تابع قانون عمل کنیم.
مجری: آقای رضایی اگر در برنامههای خودتان اختلاف نظری داشته باشید، با دو قوه دیگر و این اختلاف نظر باعث تعلل در روند اجرایی امور کشور بشود، آیا پیشگام خواهید شد که این اختلاف را حل بکنید حالا در قالب چه آن کارگروههایی که خودتان فرمودید یا به صورت دیگر.
محسن رضایی: ببینید من از منافع دولت محکم دفاع می کنم، از اختیارات ریاست جمهوری دفاع می کنم اما من در خودم این را می بینم که با تعامل درست و سازنده و گفتگوی منطقی تفاهم به وجود بیاورد. لذا طرفدار تفاهم و تعامل هستم و این را در خودم می بینم که با منطق و گفتگو در حقیقت همدیگر را قانع کنیم. این اغنا یکی از مدل های مدیریتی من است. معمولاً دوستانم می گویند که شما مدیریتتان اغنایی است، نه سلسله مراتبی، یعنی در اوج جنگ من ساعت ها مینشستم تا آن برادری که میخواهد برود و با دشمن درگیر بشود اول قانع بشود.
لذا همیشه انتقاد می کردند از این همه جلسه، این همه بحث، این همه صحبت ولی آنها نمی دانستند که علاوه بر اینکه این اعتقاد در گفتگوها حاصل می شود، نوعی آموزش مربی گرایانه هم ما داشتیم دیگر. خیلی از جوانهای این کشور را پیدایشان کردم تبدیل به قهرمان ملی شدند؛ البته هم با تلاش خودشان هم با مربیگری که ما می کردیم.
اگر تلاش آنها نبود که من کاری نمی توانستم بکنم. مثلاً آقامهدی باکری یک جوان هیجده، نوزده ساله است، فرمانده لشکر ده هزار نفری می شود. خوب این پدیده پدیده بی سابقه ای است. در کجای دنیا جوانهای هیجده، نوزده ساله تبدیل به قهرمانان بزرگ ملی شدند که کوچه و خیابان های ایران با عکس آنها با اسم آنها امروز تبرک پیدا می کند؟ مشخص می شود تشخص پیدا کرده، بنابراین من مسئله تعامل گفتگو و اغنا کردن را در دستور کار خودم برای هماهنگی با قوای دیگه می گذارم.
در ادامه پرسش مردمی پخش شد: با توجه به اینکه کشور ما کشوری است که دارای سرمایه های عظیم خدادادی هست و ذخایر طبیعی چرا رتبه ما از نظر اقتصادی تو دنیا تقریباً صد و چهل و پنجم هست و این همه تورم و مشکلاتی که ناشی از بحث اقتصاد هست در کشور ما وجود دارد.
محسن رضایی: سوال بسیار درستی است. من اگر بخواهم یک رقمی به شما بدهم مسئله بیشتر روشن می شود در طی بیست و چهار سال گذشته، سه تا دولت داشتیم. خیلی هم واقعاً برای کشور زحمت کشیدند؛ هم دولت آقای هاشمی، هم دولت آقای خاتمی، هم دولت آقای احمدی نژاد. من دست اینها را واقعا می بوسم، زحمت زیادی کشیدند، فداکاری کردند ولی شما ملاحظه بفرمایید؛ چند تا رقم می گویم حالا ایشان هم یک شاخصی را اعلام کردند.
رشد اقتصادی در طول هر سه تا دولت حدود چهاردرصد بود، در حالی که اندیشههای تکنوکراتی در یک دولت، لیبرالی در یک دولت دیگر، اندیشه های حالا نمی خواهم سوسیالیستی بگویم -دولت گرایانه- در دولت دیگر وجود داشته است. اندیشه های متفاوت آمده، برنامه های متفاوتی بوده ولی چرا رشد یکسان هست؟ چه کسی می خواهد این پرسش را پاسخ دهد؟
در هر سه تا دولت ما تورم داریم، بیکاری دو رقمی هم داریم، حالا بعضی وقت ها کم و زیاد می شود ولی تورم دو رقمی و بیکاری دو رقمی را در دنیا در حقیقت رکود می گویند یا بحران می گویند. چهل سال است که گرانی وارد اقتصاد ایران شده است. سه تا دولت متفاوت ولی چرا عملکرد یکسان دارند. رشد سرمایه گذاری حدودا شش درصد بوده است.
خب، این نشان می دهد که ریل را باید عوض کرد، نه تیم ها را باید عوض کرد، حالا فرض کنیم این تیم رفتند این تیم آقای احمدی نژاد رفتند کنار، تیم بعدی که می آیند مگر ملت ایران می تواند هشت سال پشت سر اینها باشد. ما الان در یک شرایطی قرار گرفتیم که واقعاً یک دقیقه را نباید از دست بدهیم چه برسد به یک ساعت چه برسد به یک سال چه برسد به چهار سال. من واقعاً این روزها غصه ام می شود که بعضی ها را می بینم.
بعضی ها را در حال شعبده بازی می بینم. الان شعبده بازی شکل گرفته آب انتخابات را گل آلود می کنند تا ماهی بگیرند. خوب نتیجه اش چیست؟ ما الان به هیچ وجه فرصت سعی و خطا نداریم. مگر در انتخابات گذشته هشدار ندادم که اگر این وضع ادامه پیدا کند می رویم پرتگاه؟ من آن موقع هشدار دادم، الان اخطار میدهم که اگر خدای نکرده مسئولانه با این انتخابات برخورد نشود و شفاف و حقیقت و صادقانه مسائل را با مردم طرح نکنیم و یک تصمیم گیری اشتباهی صورت بگیرد، ممکن است که یک فاجعه ای به وجود بیاید. البته حتماً این اتفاق نمی افتد خود من اعلام کردم انتخابات سال نود و دو پیروزی صداقت بر قدرت و ثروت در انتخابات.
همه خواهند دید که این اتفاق می افتد. انشاءالله یعنی این بار صداقت حتماً پیروز می شود، چون هیچ چیزی جای پیروزی ملت ایران را نخواهد گرفت. در این انتخابات بنابراین ما باید ریل را عوض کنیم وگرنه همه اینها آدم های خوبی بودند مگه دولت آقای هاشمی خوبی هایی نداشته دولت آقای خاتمی هیچ خوبی تو آن نبوده دولت آقای احمدی نژاد واقعاً هیچ خوبی تو آن نبوده اینها فرزندان همین ملت هستند.
ریل اشتباه هست. مسیر اشتباه هست. اقتصاد را باید درست کرد. ما باید ریل را عوض کنیم و من دنبال این هستم. انشاءالله ریل اقتصاد را عوض می کنم، اقتصاد را از حالت دولتی بیرون می آورم و مردمی می کنم. جوان های کشور را با همه ظرفیت با یک جان تازه با یک روح تازه ای که در آنها دمیده میشود.
انشاءالله اینها می آیند در صحنه مسئله تولید مسئله اشتغال مسئله رقابت بین تمام استان های کشور من رقابت درست می کنم که هر استانی از استان دیگه شروع کند به سبقت گرفتن از همدیگر در تولید ثروت و تولید کالاها و در حقیقت خدمات. بنابراین این حرف ایشان درست هست ما مشکل داریم مشکلات ما هم جدی است.
حالا این سه تا دولت در چه حالتی این کارنامه اشان بوده در شرایطی که ما تحریم نبودیم شما یک لحظه تصور کنید این سه تا دولت بودند این تحریم های شدید هم بودند آیا واقعاً راندمان این بوده یعنی رشد اقتصادی چهار درصد می شد یا یک درصد می شد سرمایه گذاری شش درصد می شد یا دو درصد می شد خوب آن سه تا دولت که این تحریم های سنگین را که نداشتند دولت آینده این چهار سالی که می خواهیم کشور را اداره کنیم هم آن ریل دست ماست آن ریل را باید درست کنیم هم تحریم های اقتصادی را داریم.
مجری: آقای دکتر ریل شما به کدام جهت است.
محسن رضایی: ریل من به سوی سعادتمندی مردم هست یعنی سلام بر زندگی. شما می دانید من شعارم سلام بر زندگی یا ابوالفضل هست دلیلش هم این هست که در کربلا دو تا جبهه تشکیل شد یکی جبهه نظامی که خود حضرت اباعبدالله مسئولیتش را به عهده گرفت یکی جبهه خیمه ها یعنی خانواده ها که حضرت اباعبدالله فرمودند به حضرت ابوالفضل که شما برو به خیمه ها برس در حالی که خود امام حسین حضرت ابوالفضل را نیاز داشت؛ علمدار ایشان بود.
من واقعاً الان جبهه را در زندگی مردم می بینم. علت اینکه می گویم «سلام بر زندگی، یا ابوالفضل» چون می خواهم عمیقاً بگویم که به زندگی مردم برسید البته من زندگی را تنها آب و غذا نمی دانم اخلاق هم مهم هست در حقیقت سلام مردم هم مهم هست تفریح مردم هم مهم هست نشاط مردم هم مهم است آرامش مردم هم همه اینها مهم است.
مجری: آقای دکتر موافقید برویم سراغ به هر حال مباحث هسته ای، در برنامههای شما پیگیری حقوق هسته ای ایران و در واقع دستیابی کشورمان به انرژی صلح آمیز هسته ای چه جایگاهی دارد و به چه صورت مذاکرات را پیش خواهید برد که نتیجه مطلوب تری را عاید ایران بکنید؟
محسن رضایی: ما تجارب خوبی داریم. دوره جناب آقای روحانی یک تجربه داریم، دوره آقای لاریجانی، ما یک تجربه داریم. دولت اخیر هم ما یک تجربه داریم. من نشستم یک مطالعه دقیق کردم چون در زمانی که دولت اصلاحات بود، رهبر بزرگوار انقلاب یک شورای عالی هسته ای درست کرده بود، من هم عضو آن شورا بودم.
لذا دقیقا می دانم چه اتفاقاتی افتاده، کجا افراط شده، کجا تفریط شده و مثلا ارتباطی که ما با آقای سولانا داشتیم تا دو هزار و هفتصد سانتریفیوژ را توافق کرده بودیم، یازده بند داشتیم به توافق می رسیدیم، بعد زیر این توافق زده شد. یک مسیر دیگری مطرح شد یا قبل از این یک تفریطی صورت گرفت درهای نطنز بسته شد ما همه راه ها را رفتیم در هسته ای را بستیم به جایی نرسیدیم افراط هم کردیم به جایی نرسیدیم پس بهتر است یک راه درستی در پیش بگیریم آن راه را من پیدا کردم اسمش را گذاشتم قیچی.
مجری: یعنی چه این قیچی؟
محسن رضایی: استراتژی قیچی، چون قیچی می دانید دو تا لبه دارد. اگر هر دو لبه اش با هم کار کند این موثر است اگر یک لبه اش کار کند، لبه دیگر نداشته باشد، فایده ندارد. ما این طوری بودیم، همیشه با یک لبه می خواستیم کار بکنیم. این موثر نبود ما این قیچی را دو لبه اش را فعال می کنیم. یک لبه اش، این لبه زیرین قیچی، اداره کارآمد کشور مخصوصا اقتصاد است که به غربی ها بگوییم که فکر نکنید که ما از پا داریم درمی آییم، چون آنها اگر امیدوار باشند با تحریم های اقتصادی می توانند ما را از پا دربیاورند هیچ مذاکره جدی را با ما نخواهند داشت ولی وقتی بفهمند ما داریم کشور را پرقدرت اداره می کنیم اینها آماده مذاکره می شوند اما این کافی نیست..
همزمان که کشور را قدرت اداره می کنیم یک مذاکرات جدی دیپلماتیک هم ما باید شروع کنیم. قوی ترین مردان دیپلماتیک ایران را من پای کار می آورم یک اتاق بزرگی از اینها تشکیل می دهیم. هرچند ممکن است دو سه نفر بیشتر برای مذاکره نروند اما پشتوانه این دو سه نفر حداقل بیش از صد نفر دیپلماتی است که می نشینند فکر می کنند و از پشت صحنه این تیم را هدایت شان می کنند حتی یک کلمه یک واو هم که می گویند از یک کار کارشناسی خیلی عمیق سرچشمه گرفته این قیچی را که انشاءالله درست کنیم.
این را می بریم، این تحریم های اقتصادی را خنثی می کنیم. البته حالا جزئیاتش را من گذاشتم که بعد از اینکه رئیس جمهور شدم خدمت رهبر انقلاب بگویم تصویبش را می گیریم آن هم همه اش را نمی توانم بگویم برای اینکه ما اگر کف دست مان را بو کنیم تا قبل از اینکه برویم پشت میز مذاکره، خب طرفهای مقابل من می فهمند که من چه ترفندی دارم چه پولیتیکی می خواهم بزنم ولی کلیاتش را بعد از تصویب رهبر انقلاب انشاءالله من به مردم اعلام می کنم.
مجری: بله، بسیار عالی؛ اگر موافق باشید بریم در واقع سراغ سیستمهای آموزشی کشور، همانطور که می دانید در واقع براساس مبانی نظر مقام معظم رهبری، آموزش و پرورش باید مولد باشد بعنوان مصرف کنند شما چه تعبیری از مولد بودن آموزش و پرورش دارید؟
محسن رضایی: ما در مجمع تشخیص مصلحت نظام مفصل سیاستهای فرهنگی را بحث کردیم خیلی مفصل و در دبیرخانه ای که من مسئولش هستم که کارهای کارشناسی را انجام می دهیم با آموزش و پرورشی ها با اساتید و با معلمین صحبت کردیم یک تحولی باید در آموزش و پرورش ایران صورت بگیرد؛ اگر این تحول صورت نگیرد ما امروز حدود سیزده میلیون دانش آموز داریم که یک میلیونش غیرانتفاعی و بقیه اش دولتی است. هفتصد هزار معلم داریم؛ یک میلیون و حدودا صد هزار معلم و کارمند و اینها داریم.
یک بخش مهم آینده ساز و بزرگ ولیکن خروجی اش مطلوب نیست. معلمی که دغدغه حقوق دارد، دغدغه درآمد دارد، وقتی سر کلاس می رود، اصلا نشاط دارد با این کودک با این نوجوان و این جوان صبحت کند و اگر نشاط نداشته باشد آیا این عدم نشاط این ملت در روحیه آن جوان اثر نمی کند؟ و از نظر تربیتی آن جوان خودش دچار مشکلات روحی در آینده نخواهد شد.
پس خیلی مهم است که ما مسئله معلم را حل کنیم. خود دانش آموزان هم مشکلات زیادی دارند. درسی که داده می شود مسئله است و مهمتر از این سه مورد یعنی معلم و درس و دانش آموز، محیط کلاس است. آقای ابراهیمی شما حتما مدرسه بودید چه دوره ای شما مدرسه بودید؟
مجری: ما دهه شصت در واقع در دوره ابتدایی و راهنمایی بودیم و در واقع اواخر دوره دبیرستانمان ابتدای دهه هفتاد بود؟
رضایی افزود: به هرحال بابا نان داد را حتما شما خواندید دیگر. یعنی این محیط و فضای کلاس فوق العاده تعیین کننده است. معلم تعیین کننده است و خاطره انگیز و کتاب و محتوای در؈زی که سر کلاس می رود و در خانه می رود و بعد می خواهد بیاید برود سر شغل بین کار و بین خانواده و بین این تحصیل یک ارتباط منسجمی بوجود بیاورد اگر بخواهیم این کار را بکنیم باید برگردیم از سمت زندگی به سمت مدرسه و ببینیم که معلم ما محتوای ما دانش آموز ما چه چیزهایی نیاز دارند در زندگی که باید اموزش داده بشود یا تربیت بشود.
مجری: آیا اینها آسیب شناسی کردید؟
محسن رضایی: بله مفصل مفصل. الان در سیاستهای کلی ما اینها را آوردیم همین جا میگویم برخی از دوستان می گویند که شما برنامه های خیلی خوب و اینها را دارید ضمانت اجرایش چیست؟
اتفاقاً سوال بعدی من همین بود.
محسن رضایی: من می گویم که هشت تا من دلیل دارم. برای ضمانت اجرای من هشت تا دلیل دارم که این حرفهایی که من می زنم اینها را ما عملیاتی می کنیم یکی اش همین است که ما یک مقدار زیادی راه رفتیم منتهی در آسمانها، یعنی سیاست های کلی الان تنظیم شده در اختیار در فرهنگ، چشم انداز آینده ایران را ما ترسیم کردیم بعد به امضای رهبر بزرگوار انقلاب رساندیم. مقام معظم رهبری اصلاحاتی کرده، تایید کردند. لذا پشتوانه هایم این سیاست هاست و چون اینها به تصویب رسیده و امضا گرفتیم لذا من یک پشتوانه خیلی محکمی دارم.
برنامه های من چون متناسب با این سیاست ها و چشم انداز آینده ایران است. خب، این خودش یک ضمانت اینجاست یعنی پشتوانه حقوقی و خرد جمعی چون این سیاستها را ما در بحث با کارشناسان کشور در حقیقت تدوین کردیم خیلی از کارشناسان آمدند دخالت کردند و نظرات آنها را گرفتیم.
پس یکی همین، مساله دوم، خودم را آماده کردم برای این کار، من اگر واقعا مثلا طی یک سال و دو سال اخیر می فهمیدم اقتصاد مهم است پانزده سال دیگر من وقت می خواستم ولی منی که از بیست سال پیش به این طرف متوجه شدم ما در اقتصاد مشکل پیدا می کنیم و رفتم خودم را هم از نظر روحی هم از نظر علمی و کارشناسی خودم را آماده کردم خب این هم ضمانت دوم است من که تازه امروز به فکر اقتصاد نیافتادم، بیست سال پیش من رفتم اقتصاد ایران را کاملا مطالعه کردم هم اقتصاد ایران را هم علم اقتصاد را در حقیقت اینها را مطالعه کردم
مساله سوم سابقه عبورم از بحرانهای بزرگ است. من انقلاب را پشت سرگذاشتم؛ در حالی که یک جوان هفده هجده ساله بودم که دستگیرم کردند. شش ماه در زندان رژیم شاه بسر می بردم. یعنی من یک دبیرستانی بودم که زندانی کردند آن موقع من جوان ترین زندانی سیاسی ایران بودم هیچ کسی به اندازه من سنش نمی رسید همه سن شان بالاتر بود در خود پیروزی انقلاب همینطور، در مقابله با شورش ها و کودتاهایی که میخواستند انقلاب را از بین ببرنند.
من این بحران را پشت سر گذاشتم. بعد در دفاع مقدس، من این بحران را پشت سر گذاشتم. بعد در مساله سازندگی، در حقیقت همینطور بنابراین سابقه و تجربه ای که من در عبور از سختی ها و مشکلات دارم. این ضامن سوم من است یعنی سومین ضامن من این تجربه من است. مساله بعد قدرت و ظرفیت تعامل پذیری و اقناع کردن است؛ یعنی من نمی نشینم با دعوا بخواهم کاری انجام بدهم سعی می کنم با قانع کردن، مجلس را، قوه قضاییه را یا اگر پیشنهاداتی داشته باشم در رابطه با رهبر بزرگوار انقلاب، می روم خدمت شان، آنها را مطرح می کنیم استدلال های خودمان را می آوریم.
اگر کار نیازی به کسب اطلاعات بیشتر باشد این کار را انجام می دهیم در حقیقت حدود من هشت تا دلیل دارم که وقتی تصمیم گرفتم وارد انتخابات ریاست جمهوری بشوم همین سوالی که مردم امروز از من می کنند من از خودم پرسیدم گفتم خداوکیلی غیر از خدا که الان کسی اینجا نیست شما بگو می توانی این حرفها را که می گویی عمل کنی؟
من نشستم این هشت تا دلیل را آوردم علت اینکه این دلایل را از روی این دفترچه می خوانم مال همان روزی است که تصمیم گرفتم که وارد صحنه بشوم دیدم من این هشت تا ضمانت را دارم لذا مطمئن باشند ملت ایران که به فضل پروردگار متعال این حرف هایی که ما امروز می زنیم انشاءالله اینها را عمل می کنیم و مطمئن هستم که خدای متعال هم به ما کمک خواهد کرد و این قول و وعده ها عملی خواهند شد.
به گزارش «تابناک»، دکتر محسن رضایی در ابتدای این برنامه ضمن ابراز خرسندی از شرکت در این برنامه و ارتباط با جوانان گفت: من اول این را بگویم که حقیقتاً وقتی نام جوان را من می شنوم یا جوانی را من می بینم از یک طرف نشاط و شادابی به من دست میدهد چرا که جوان های ما بزرگترین سرمایه ایران هستند و من هیچ سرمایه بزرگتر از جوان های ایران را ندیدم.
وی افزود: تا الان البته از طرف دیگر هم آدم غصه اش می شود که جوانهای ما که خودشان فرشتگان نجات هستند، پرو بالشان بسته است. البته یک زمانهایی که این پروبال ها باز شد، توانستند حماسه های بزرگی بیافرینند. من هم مهمترین امیدم بعد از خدای متعال وجود این جوان های عزیز هست که انشاءالله پروبال آنها را باز می کنیم با کمک خودشان یکبار دیگر ملت ایران به آسمان ها پرواز خواهد کرد و از مشکلات و موانعی که بر سر راه ملت ایران قرار گرفته انشاءالله عبور می کنیم.
مجری: جناب آقای دکتر رضایی خیلی از جوانان کشور ما دوست دارند بدانند که در برنامه های شما و سیاست های شما و در نهایت در دولت شما چه جایگاهی دارند؟
محسن رضایی: من به جوان ها هم به عنوان سرمایه و منبع نگاه می کنم برای اداره کشور و هم به عنوان هدف هدف از این باب که یکی از وظایف خودم این را می دانم که جوان ها را برای آینده کشور آماده کنم متاسفانه یک غفلتی شد در این بیست سال اخیر که عمدتاً به مسائل روزمره توجه شد مشکلاتی که در طول روز دولت دارد مردم دارد توجه شد اما آینده کشور مورد غفلت واقع شد لذا کادرسازی نشد، یعنی اینکه ما به اندازه کافی از جوان ها الان کادر برای آینده نداریم. خوب این برای من هدف هست، یعنی آماده کردن نسل جوان برای اینکه کشور را بتوانند اداره کنند.
مسئله دوم، یک ثروت عظیمی برای عبور از شرایط کنونی کشور هستند. البته هدف سومم این هست که مشکلات خود جوان ها را حل کنیم، چون هیچ خانواده ای نیست که الان جلوی چشمش بچه اش در حال شکسته شدن نباشد. بیکاری واقعاً عزت جوان های ما را خرد کرده است. مشکلات دیگر مثل اینکه امکان ازدواج ندارند، مسکن ندارند و آن شخصیت آنها خرد می شود. شب هایی که برمی گردند پیش پدر و مادرها خجالت می کشند تو صورت پدرو مادرشان نگاه کنند چون هر جوانی شخصیت خودش را کمتر از پول و شغل و اینها نمی داند، حالا شغل ندارد پول ندارد اما اینها را تحمل می کند ولی شخصیتش که شکسته بشود، عزتش که شکسته بشود، دیگر تحمل نمی کند.
از بعضی جوان ها پرسیدم که شما چرا شهرتان را ترک کردید و آمدید تهران؟ گفتند خوب ما آنجا بیکار بودیم، اینجا هم بیکاریم اما اینجا کسی ما را نمی شناسد. خیلی تکان دهنده است. من حقیقتاً وقتی میفهمم یک جوانی در وسط خیابان تهران از اعتیاد به زمین می افتد، احساس می کنم که یک بمب در وسط تهران منفجر شده است.
این قدر برای من مهم هست که این عزت جوان های ما انشاءالله حفظ بشود لذا در بخش اول که جوان ها را آماده بکنیم. برنامه من این است که فرمانداری و استانداری ها را عموماً میدهم به جوان ها البته مدرک فوق لیسانس و دکترا در آنها زیاد هست و البته کسی هم باشد که لیسانس داشته باشد ولی واقعاً پختگی و تجربه خوبی داشته باشد. من حتماً از آن استفاده میکنم.
سپس با یک برنامه زمانبندی شده قول می دهم به ملت ایران که در سال چهارم تعداد قابل توجهی از جوانان کشور را من برای آینده آماده کردم در بعد مشکلات خودشان سعی خواهم کرد که مسئله بیکاری را اولویت بدهم و انشاءالله برای جوان ها شغل ایجاد می کنم؛ حال چه در صنعت، چه کشاورزی. در کسب و کارهای خانگی برنامه های مفصلی دارم که بیکاری آنها را انشاءالله حل می کنم.

مجری: آقای دکتر شما به دو مقوله بسیار مهم اشاره کردید. در پاسخ خودتان، یک، بحث ازدواج جوانان، بحث اشتغال شان که دغدغه خیلی از خانواده هاست. می خواهیم بدانیم که در برنامه های اقتصادی شما چه تدابیری اندیشیده شده که این معضلات و مشکلات رفع بشود؟
محسن رضایی: در مساله ازدواج، من یک هدیه ازدواج تعریف کردم در حد بیست و سه میلیون تومان است منتهی به شکل خاصی من اجرا می کنم که هم گرانی و تورم به وجود نیاورد هم روی تولید اثر بکند یعنی کلیه کارخانجات و بنگاه هایی که در حقیقت وسایل خانگی تولید می کنند و می توانند جهیزیه یک ازدواج را فراهم بکنند آنها را شناسایی کردیم و با به دست گرفتن دولت، بیشتر هم شناسایی خواهیم کرد ما این پول را به آنها می دهیم که اولا تولید آنها رونق بگیرد و از آنها می خواهیم که در مقابل کوپنی که ما به آن زوج می دهیم بروند از این فروشگاه ها معادل آن کوپن در حقیقت چه بگیرند؟
یک جهیزیه خودشان را بگیرند. ما با این کار دو تا هدف را زدیم یعنی با یک تیر دو تا نشان زدیم. یکی اینکه صنعت از کار افتاده را بخشی اش را اینطور فعال می کنیم چون نقدینگی می خواهد و از طرف دیگر در حد بیست و سه میلیون تومان یک هدیه خوبی می تواند برای جوانهای ما باشد و می تواند شروع انشاءالله تشکیل ازدواج و خانواده باشد.
در ادامه سئوال یکی از جوانان پخش شد که گفت: با توجه به اینکه در مملکت ما اختلافات سیاسی بین احزاب یا به قول معروف مردم با سلایق مختلف هست و لازمه هر پیشرفتی، یکدستی و وحدت است چطور می توانند به قول معروف چه برنامه ای دارند برای اینکه هم با همه این سلایق پیشرفت حاصل بشود و آرامش هم در کشور حفظ بشود چطور می توانند؟
محسن رضایی: ایشان واقعا دست گذاشتند روی یکی از دردهای ما، من می خواهم بگویم در این کشور بس است؛ دیگر دعوا نکنیم. یعنی منازعات تعطیل، برای اینکه این منازعات هیچ سودی نه برای مردم داشته نه برای کسانی که خودشان در این دعواها شرکت می کنند. آقای ابراهیمی الحمدالله شما جوان با اطلاع و آگاهی هستید شما یک کسی را به من بگویید در این دعواها شرکت کرده برنده شده، وقتی یک دعوایی هیچ برنده ای ندارد و هزینه سنگینی برای ملت درست می کند آخر این کجایش عقلی در کار است کجایش محاسبه ای وجود دارد؟
من پایان می دهم به فضل پروردگار متعال با تشکیل دولت فراگیر کاری خواهیم کرد که اصلا بهانه ای را من برای کسی نمی گذارم که اصلا دعوا بکنند ضمن اینکه میزهای گفتگو را ما در کشور راه اندازی می کنیم، یعنی معتقدم . از طریق گفتگو باید ظرفیت تحمل پذیری را بالا برد. همه کسانی که با هم دعوا دارند اینها را روی میزهای گفتگو مینشانم.
من اولین مناظره جمهوری اسلامی را من و بنی صدر انجام دادیم. من و ایشان از طرف نظام، چریک های فدایی آقای فرخ نگهدار و اینها از طرف گروه هایی که حمله کرده بودند و در حقیقت منطقه ترکمن را محاصره کرده بودند با پیشنهاد شهید بهشتی، ما یک مناظره ای ترتیب دادیم. من و آقای بنی صدر از طرف جمهوری اسلامی، آنها هم از طرف کسانی که انفجارات عظیمی در شهرستان گنبد به وجود آورده بودند.
یک مناظره ای کردیم آنها حرفهایشان را زدند. با اینکه مسلح بودند آدم کشته بودند ما هم حرف هایمان را زدیم و به نظر من مردم قضاوت کردند که این مدل مدل خوبی است چرا که می شود حقیقت را مردم کاملا شفاف در جریان قرار بگیرند میزهای گفتگو را من راه اندازی می کنم و سعی می کنم که انشاءالله به منازعات سیاسی پایان بدهم.
مجری: بله آقای دکتر همانطور که می دانید بعد از مقام معظم رهبری، رئیس جمهور دومین شخصیت سیاسی کشور به حساب می آید فکر می کنید خود این جایگاه می تواند مصونیت ایجاد بکند در مقابل سایر قوا برای رئیس جمهور؟
محسن رضایی: نه، به هیچ وجه. یعنی رئیسجمهور در حقیقت خادم ملت است. من مردمسالاری را یک جاده دو طرفه می بینم. اینطور نیست که مردم بیایند به من و امثال من رای بدهند، ما برویم دولت را به دست بگیریم، بعد فکر کنیم جدا بافته از مردم هستیم.
همانطور که مردم، ما را انتخاب می کنند، ما هم باید پاسخگوی مردم باشیم. این جاده دو طرفه است. متاسفانه کم کم مردم سالاری دینی دارد می رود به سمت اینکه یک جاده یک طرفه بشود یا یک طرفش که مربوط به مردم است، عرضش خیلی وسیع است. برای دولتمردها یک خط ویژه در حال درست شدن است.
ما خط ویژه ای نداریم، دولتمردها و مردم دو طرف این مردم سالاری هستند. باید وظایف متقابل هم را بدانند دولتمردها. نباید وقتی می روند روی صندلی ریاست جمهوری می نشینند دچار توهم بشوند باید واقعا پاسخگو باشند و هم تعامل شان را با قوای دیگر تنظیم کنند هم تعامل شان را نسبت به نظام و سیاستهای کلان، هم وضع شان را نسبت به قانون اساسی بالاخره ما سوگند می خوریم که رئیس جمهور می شویم سوگند می خوریم که به این میثاق پایبند باشیم یکی از آن نکاتش این است که ما تابع قانون عمل کنیم.
مجری: آقای رضایی اگر در برنامههای خودتان اختلاف نظری داشته باشید، با دو قوه دیگر و این اختلاف نظر باعث تعلل در روند اجرایی امور کشور بشود، آیا پیشگام خواهید شد که این اختلاف را حل بکنید حالا در قالب چه آن کارگروههایی که خودتان فرمودید یا به صورت دیگر.
محسن رضایی: ببینید من از منافع دولت محکم دفاع می کنم، از اختیارات ریاست جمهوری دفاع می کنم اما من در خودم این را می بینم که با تعامل درست و سازنده و گفتگوی منطقی تفاهم به وجود بیاورد. لذا طرفدار تفاهم و تعامل هستم و این را در خودم می بینم که با منطق و گفتگو در حقیقت همدیگر را قانع کنیم. این اغنا یکی از مدل های مدیریتی من است. معمولاً دوستانم می گویند که شما مدیریتتان اغنایی است، نه سلسله مراتبی، یعنی در اوج جنگ من ساعت ها مینشستم تا آن برادری که میخواهد برود و با دشمن درگیر بشود اول قانع بشود.
لذا همیشه انتقاد می کردند از این همه جلسه، این همه بحث، این همه صحبت ولی آنها نمی دانستند که علاوه بر اینکه این اعتقاد در گفتگوها حاصل می شود، نوعی آموزش مربی گرایانه هم ما داشتیم دیگر. خیلی از جوانهای این کشور را پیدایشان کردم تبدیل به قهرمان ملی شدند؛ البته هم با تلاش خودشان هم با مربیگری که ما می کردیم.
اگر تلاش آنها نبود که من کاری نمی توانستم بکنم. مثلاً آقامهدی باکری یک جوان هیجده، نوزده ساله است، فرمانده لشکر ده هزار نفری می شود. خوب این پدیده پدیده بی سابقه ای است. در کجای دنیا جوانهای هیجده، نوزده ساله تبدیل به قهرمانان بزرگ ملی شدند که کوچه و خیابان های ایران با عکس آنها با اسم آنها امروز تبرک پیدا می کند؟ مشخص می شود تشخص پیدا کرده، بنابراین من مسئله تعامل گفتگو و اغنا کردن را در دستور کار خودم برای هماهنگی با قوای دیگه می گذارم.
در ادامه پرسش مردمی پخش شد: با توجه به اینکه کشور ما کشوری است که دارای سرمایه های عظیم خدادادی هست و ذخایر طبیعی چرا رتبه ما از نظر اقتصادی تو دنیا تقریباً صد و چهل و پنجم هست و این همه تورم و مشکلاتی که ناشی از بحث اقتصاد هست در کشور ما وجود دارد.
محسن رضایی: سوال بسیار درستی است. من اگر بخواهم یک رقمی به شما بدهم مسئله بیشتر روشن می شود در طی بیست و چهار سال گذشته، سه تا دولت داشتیم. خیلی هم واقعاً برای کشور زحمت کشیدند؛ هم دولت آقای هاشمی، هم دولت آقای خاتمی، هم دولت آقای احمدی نژاد. من دست اینها را واقعا می بوسم، زحمت زیادی کشیدند، فداکاری کردند ولی شما ملاحظه بفرمایید؛ چند تا رقم می گویم حالا ایشان هم یک شاخصی را اعلام کردند.
رشد اقتصادی در طول هر سه تا دولت حدود چهاردرصد بود، در حالی که اندیشههای تکنوکراتی در یک دولت، لیبرالی در یک دولت دیگر، اندیشه های حالا نمی خواهم سوسیالیستی بگویم -دولت گرایانه- در دولت دیگر وجود داشته است. اندیشه های متفاوت آمده، برنامه های متفاوتی بوده ولی چرا رشد یکسان هست؟ چه کسی می خواهد این پرسش را پاسخ دهد؟
در هر سه تا دولت ما تورم داریم، بیکاری دو رقمی هم داریم، حالا بعضی وقت ها کم و زیاد می شود ولی تورم دو رقمی و بیکاری دو رقمی را در دنیا در حقیقت رکود می گویند یا بحران می گویند. چهل سال است که گرانی وارد اقتصاد ایران شده است. سه تا دولت متفاوت ولی چرا عملکرد یکسان دارند. رشد سرمایه گذاری حدودا شش درصد بوده است.
خب، این نشان می دهد که ریل را باید عوض کرد، نه تیم ها را باید عوض کرد، حالا فرض کنیم این تیم رفتند این تیم آقای احمدی نژاد رفتند کنار، تیم بعدی که می آیند مگر ملت ایران می تواند هشت سال پشت سر اینها باشد. ما الان در یک شرایطی قرار گرفتیم که واقعاً یک دقیقه را نباید از دست بدهیم چه برسد به یک ساعت چه برسد به یک سال چه برسد به چهار سال. من واقعاً این روزها غصه ام می شود که بعضی ها را می بینم.
بعضی ها را در حال شعبده بازی می بینم. الان شعبده بازی شکل گرفته آب انتخابات را گل آلود می کنند تا ماهی بگیرند. خوب نتیجه اش چیست؟ ما الان به هیچ وجه فرصت سعی و خطا نداریم. مگر در انتخابات گذشته هشدار ندادم که اگر این وضع ادامه پیدا کند می رویم پرتگاه؟ من آن موقع هشدار دادم، الان اخطار میدهم که اگر خدای نکرده مسئولانه با این انتخابات برخورد نشود و شفاف و حقیقت و صادقانه مسائل را با مردم طرح نکنیم و یک تصمیم گیری اشتباهی صورت بگیرد، ممکن است که یک فاجعه ای به وجود بیاید. البته حتماً این اتفاق نمی افتد خود من اعلام کردم انتخابات سال نود و دو پیروزی صداقت بر قدرت و ثروت در انتخابات.
همه خواهند دید که این اتفاق می افتد. انشاءالله یعنی این بار صداقت حتماً پیروز می شود، چون هیچ چیزی جای پیروزی ملت ایران را نخواهد گرفت. در این انتخابات بنابراین ما باید ریل را عوض کنیم وگرنه همه اینها آدم های خوبی بودند مگه دولت آقای هاشمی خوبی هایی نداشته دولت آقای خاتمی هیچ خوبی تو آن نبوده دولت آقای احمدی نژاد واقعاً هیچ خوبی تو آن نبوده اینها فرزندان همین ملت هستند.
ریل اشتباه هست. مسیر اشتباه هست. اقتصاد را باید درست کرد. ما باید ریل را عوض کنیم و من دنبال این هستم. انشاءالله ریل اقتصاد را عوض می کنم، اقتصاد را از حالت دولتی بیرون می آورم و مردمی می کنم. جوان های کشور را با همه ظرفیت با یک جان تازه با یک روح تازه ای که در آنها دمیده میشود.
انشاءالله اینها می آیند در صحنه مسئله تولید مسئله اشتغال مسئله رقابت بین تمام استان های کشور من رقابت درست می کنم که هر استانی از استان دیگه شروع کند به سبقت گرفتن از همدیگر در تولید ثروت و تولید کالاها و در حقیقت خدمات. بنابراین این حرف ایشان درست هست ما مشکل داریم مشکلات ما هم جدی است.
حالا این سه تا دولت در چه حالتی این کارنامه اشان بوده در شرایطی که ما تحریم نبودیم شما یک لحظه تصور کنید این سه تا دولت بودند این تحریم های شدید هم بودند آیا واقعاً راندمان این بوده یعنی رشد اقتصادی چهار درصد می شد یا یک درصد می شد سرمایه گذاری شش درصد می شد یا دو درصد می شد خوب آن سه تا دولت که این تحریم های سنگین را که نداشتند دولت آینده این چهار سالی که می خواهیم کشور را اداره کنیم هم آن ریل دست ماست آن ریل را باید درست کنیم هم تحریم های اقتصادی را داریم.
مجری: آقای دکتر ریل شما به کدام جهت است.
محسن رضایی: ریل من به سوی سعادتمندی مردم هست یعنی سلام بر زندگی. شما می دانید من شعارم سلام بر زندگی یا ابوالفضل هست دلیلش هم این هست که در کربلا دو تا جبهه تشکیل شد یکی جبهه نظامی که خود حضرت اباعبدالله مسئولیتش را به عهده گرفت یکی جبهه خیمه ها یعنی خانواده ها که حضرت اباعبدالله فرمودند به حضرت ابوالفضل که شما برو به خیمه ها برس در حالی که خود امام حسین حضرت ابوالفضل را نیاز داشت؛ علمدار ایشان بود.
من واقعاً الان جبهه را در زندگی مردم می بینم. علت اینکه می گویم «سلام بر زندگی، یا ابوالفضل» چون می خواهم عمیقاً بگویم که به زندگی مردم برسید البته من زندگی را تنها آب و غذا نمی دانم اخلاق هم مهم هست در حقیقت سلام مردم هم مهم هست تفریح مردم هم مهم هست نشاط مردم هم مهم است آرامش مردم هم همه اینها مهم است.
مجری: آقای دکتر موافقید برویم سراغ به هر حال مباحث هسته ای، در برنامههای شما پیگیری حقوق هسته ای ایران و در واقع دستیابی کشورمان به انرژی صلح آمیز هسته ای چه جایگاهی دارد و به چه صورت مذاکرات را پیش خواهید برد که نتیجه مطلوب تری را عاید ایران بکنید؟
محسن رضایی: ما تجارب خوبی داریم. دوره جناب آقای روحانی یک تجربه داریم، دوره آقای لاریجانی، ما یک تجربه داریم. دولت اخیر هم ما یک تجربه داریم. من نشستم یک مطالعه دقیق کردم چون در زمانی که دولت اصلاحات بود، رهبر بزرگوار انقلاب یک شورای عالی هسته ای درست کرده بود، من هم عضو آن شورا بودم.
لذا دقیقا می دانم چه اتفاقاتی افتاده، کجا افراط شده، کجا تفریط شده و مثلا ارتباطی که ما با آقای سولانا داشتیم تا دو هزار و هفتصد سانتریفیوژ را توافق کرده بودیم، یازده بند داشتیم به توافق می رسیدیم، بعد زیر این توافق زده شد. یک مسیر دیگری مطرح شد یا قبل از این یک تفریطی صورت گرفت درهای نطنز بسته شد ما همه راه ها را رفتیم در هسته ای را بستیم به جایی نرسیدیم افراط هم کردیم به جایی نرسیدیم پس بهتر است یک راه درستی در پیش بگیریم آن راه را من پیدا کردم اسمش را گذاشتم قیچی.
مجری: یعنی چه این قیچی؟
محسن رضایی: استراتژی قیچی، چون قیچی می دانید دو تا لبه دارد. اگر هر دو لبه اش با هم کار کند این موثر است اگر یک لبه اش کار کند، لبه دیگر نداشته باشد، فایده ندارد. ما این طوری بودیم، همیشه با یک لبه می خواستیم کار بکنیم. این موثر نبود ما این قیچی را دو لبه اش را فعال می کنیم. یک لبه اش، این لبه زیرین قیچی، اداره کارآمد کشور مخصوصا اقتصاد است که به غربی ها بگوییم که فکر نکنید که ما از پا داریم درمی آییم، چون آنها اگر امیدوار باشند با تحریم های اقتصادی می توانند ما را از پا دربیاورند هیچ مذاکره جدی را با ما نخواهند داشت ولی وقتی بفهمند ما داریم کشور را پرقدرت اداره می کنیم اینها آماده مذاکره می شوند اما این کافی نیست..
همزمان که کشور را قدرت اداره می کنیم یک مذاکرات جدی دیپلماتیک هم ما باید شروع کنیم. قوی ترین مردان دیپلماتیک ایران را من پای کار می آورم یک اتاق بزرگی از اینها تشکیل می دهیم. هرچند ممکن است دو سه نفر بیشتر برای مذاکره نروند اما پشتوانه این دو سه نفر حداقل بیش از صد نفر دیپلماتی است که می نشینند فکر می کنند و از پشت صحنه این تیم را هدایت شان می کنند حتی یک کلمه یک واو هم که می گویند از یک کار کارشناسی خیلی عمیق سرچشمه گرفته این قیچی را که انشاءالله درست کنیم.
این را می بریم، این تحریم های اقتصادی را خنثی می کنیم. البته حالا جزئیاتش را من گذاشتم که بعد از اینکه رئیس جمهور شدم خدمت رهبر انقلاب بگویم تصویبش را می گیریم آن هم همه اش را نمی توانم بگویم برای اینکه ما اگر کف دست مان را بو کنیم تا قبل از اینکه برویم پشت میز مذاکره، خب طرفهای مقابل من می فهمند که من چه ترفندی دارم چه پولیتیکی می خواهم بزنم ولی کلیاتش را بعد از تصویب رهبر انقلاب انشاءالله من به مردم اعلام می کنم.
مجری: بله، بسیار عالی؛ اگر موافق باشید بریم در واقع سراغ سیستمهای آموزشی کشور، همانطور که می دانید در واقع براساس مبانی نظر مقام معظم رهبری، آموزش و پرورش باید مولد باشد بعنوان مصرف کنند شما چه تعبیری از مولد بودن آموزش و پرورش دارید؟
محسن رضایی: ما در مجمع تشخیص مصلحت نظام مفصل سیاستهای فرهنگی را بحث کردیم خیلی مفصل و در دبیرخانه ای که من مسئولش هستم که کارهای کارشناسی را انجام می دهیم با آموزش و پرورشی ها با اساتید و با معلمین صحبت کردیم یک تحولی باید در آموزش و پرورش ایران صورت بگیرد؛ اگر این تحول صورت نگیرد ما امروز حدود سیزده میلیون دانش آموز داریم که یک میلیونش غیرانتفاعی و بقیه اش دولتی است. هفتصد هزار معلم داریم؛ یک میلیون و حدودا صد هزار معلم و کارمند و اینها داریم.
یک بخش مهم آینده ساز و بزرگ ولیکن خروجی اش مطلوب نیست. معلمی که دغدغه حقوق دارد، دغدغه درآمد دارد، وقتی سر کلاس می رود، اصلا نشاط دارد با این کودک با این نوجوان و این جوان صبحت کند و اگر نشاط نداشته باشد آیا این عدم نشاط این ملت در روحیه آن جوان اثر نمی کند؟ و از نظر تربیتی آن جوان خودش دچار مشکلات روحی در آینده نخواهد شد.
پس خیلی مهم است که ما مسئله معلم را حل کنیم. خود دانش آموزان هم مشکلات زیادی دارند. درسی که داده می شود مسئله است و مهمتر از این سه مورد یعنی معلم و درس و دانش آموز، محیط کلاس است. آقای ابراهیمی شما حتما مدرسه بودید چه دوره ای شما مدرسه بودید؟
مجری: ما دهه شصت در واقع در دوره ابتدایی و راهنمایی بودیم و در واقع اواخر دوره دبیرستانمان ابتدای دهه هفتاد بود؟
رضایی افزود: به هرحال بابا نان داد را حتما شما خواندید دیگر. یعنی این محیط و فضای کلاس فوق العاده تعیین کننده است. معلم تعیین کننده است و خاطره انگیز و کتاب و محتوای در؈زی که سر کلاس می رود و در خانه می رود و بعد می خواهد بیاید برود سر شغل بین کار و بین خانواده و بین این تحصیل یک ارتباط منسجمی بوجود بیاورد اگر بخواهیم این کار را بکنیم باید برگردیم از سمت زندگی به سمت مدرسه و ببینیم که معلم ما محتوای ما دانش آموز ما چه چیزهایی نیاز دارند در زندگی که باید اموزش داده بشود یا تربیت بشود.
مجری: آیا اینها آسیب شناسی کردید؟
محسن رضایی: بله مفصل مفصل. الان در سیاستهای کلی ما اینها را آوردیم همین جا میگویم برخی از دوستان می گویند که شما برنامه های خیلی خوب و اینها را دارید ضمانت اجرایش چیست؟
اتفاقاً سوال بعدی من همین بود.
محسن رضایی: من می گویم که هشت تا من دلیل دارم. برای ضمانت اجرای من هشت تا دلیل دارم که این حرفهایی که من می زنم اینها را ما عملیاتی می کنیم یکی اش همین است که ما یک مقدار زیادی راه رفتیم منتهی در آسمانها، یعنی سیاست های کلی الان تنظیم شده در اختیار در فرهنگ، چشم انداز آینده ایران را ما ترسیم کردیم بعد به امضای رهبر بزرگوار انقلاب رساندیم. مقام معظم رهبری اصلاحاتی کرده، تایید کردند. لذا پشتوانه هایم این سیاست هاست و چون اینها به تصویب رسیده و امضا گرفتیم لذا من یک پشتوانه خیلی محکمی دارم.
برنامه های من چون متناسب با این سیاست ها و چشم انداز آینده ایران است. خب، این خودش یک ضمانت اینجاست یعنی پشتوانه حقوقی و خرد جمعی چون این سیاستها را ما در بحث با کارشناسان کشور در حقیقت تدوین کردیم خیلی از کارشناسان آمدند دخالت کردند و نظرات آنها را گرفتیم.
پس یکی همین، مساله دوم، خودم را آماده کردم برای این کار، من اگر واقعا مثلا طی یک سال و دو سال اخیر می فهمیدم اقتصاد مهم است پانزده سال دیگر من وقت می خواستم ولی منی که از بیست سال پیش به این طرف متوجه شدم ما در اقتصاد مشکل پیدا می کنیم و رفتم خودم را هم از نظر روحی هم از نظر علمی و کارشناسی خودم را آماده کردم خب این هم ضمانت دوم است من که تازه امروز به فکر اقتصاد نیافتادم، بیست سال پیش من رفتم اقتصاد ایران را کاملا مطالعه کردم هم اقتصاد ایران را هم علم اقتصاد را در حقیقت اینها را مطالعه کردم
مساله سوم سابقه عبورم از بحرانهای بزرگ است. من انقلاب را پشت سرگذاشتم؛ در حالی که یک جوان هفده هجده ساله بودم که دستگیرم کردند. شش ماه در زندان رژیم شاه بسر می بردم. یعنی من یک دبیرستانی بودم که زندانی کردند آن موقع من جوان ترین زندانی سیاسی ایران بودم هیچ کسی به اندازه من سنش نمی رسید همه سن شان بالاتر بود در خود پیروزی انقلاب همینطور، در مقابله با شورش ها و کودتاهایی که میخواستند انقلاب را از بین ببرنند.
من این بحران را پشت سر گذاشتم. بعد در دفاع مقدس، من این بحران را پشت سر گذاشتم. بعد در مساله سازندگی، در حقیقت همینطور بنابراین سابقه و تجربه ای که من در عبور از سختی ها و مشکلات دارم. این ضامن سوم من است یعنی سومین ضامن من این تجربه من است. مساله بعد قدرت و ظرفیت تعامل پذیری و اقناع کردن است؛ یعنی من نمی نشینم با دعوا بخواهم کاری انجام بدهم سعی می کنم با قانع کردن، مجلس را، قوه قضاییه را یا اگر پیشنهاداتی داشته باشم در رابطه با رهبر بزرگوار انقلاب، می روم خدمت شان، آنها را مطرح می کنیم استدلال های خودمان را می آوریم.
اگر کار نیازی به کسب اطلاعات بیشتر باشد این کار را انجام می دهیم در حقیقت حدود من هشت تا دلیل دارم که وقتی تصمیم گرفتم وارد انتخابات ریاست جمهوری بشوم همین سوالی که مردم امروز از من می کنند من از خودم پرسیدم گفتم خداوکیلی غیر از خدا که الان کسی اینجا نیست شما بگو می توانی این حرفها را که می گویی عمل کنی؟
من نشستم این هشت تا دلیل را آوردم علت اینکه این دلایل را از روی این دفترچه می خوانم مال همان روزی است که تصمیم گرفتم که وارد صحنه بشوم دیدم من این هشت تا ضمانت را دارم لذا مطمئن باشند ملت ایران که به فضل پروردگار متعال این حرف هایی که ما امروز می زنیم انشاءالله اینها را عمل می کنیم و مطمئن هستم که خدای متعال هم به ما کمک خواهد کرد و این قول و وعده ها عملی خواهند شد.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



