پرسپولیس فقط با دل هواداران قهرمان میشود
پرسپولیس در لیگ دوازدهم تیمی در حد یک تیم ملی بسته شد اما باشگاه، مدیران و هواداران طی یک فصل پر ماجرا در باد جذب این بازیکنان و مربیان حرکت کرد و مرور زمان رفته رفته مشکلات و حواشی تیم را هویدا کرد و این مسائل، ضربات کاری خود را بر پیکره پرسپولیس وارد آورد و حضور مانوئل ژوزه و یک تیم مربیگری خارجی هم نتوانست چاره این مشکلات باشد.
پرسپولیس پیش از این دچار دو دستگیها بود اما در لیگ دوازدهم به بیماری چند دستگی مبتلا شد و حتی در مقاطعی بازیکنان به شکل عجیبی با یکدیگر و کادر فنی دچار چالش میشدند و اطرافیان غیر فوتبالی تیم تلاش میکردند تا این غدههای خطرناک را به جای علاج، رفع و رجوع و پنهان کنند.
پرسپولیس گرفتار پیلهای شده بود که دور خود تنیده بود و پوشش فنسهای زمین تمرین با ورقهای پولادین هم چاره کار نبود. حتی منفذهای ارتباط کمیته فنی با کادر فنی نیز گرفته شد و روز به روز انتقادها و اظهار نظرهای بازیکنان با کادر فنی و یکدیگر افزایش یافت. بارها بازیکنان قهر کردند و برگشتند تا اینکه آنها (بازیکنان) با عملکردشان تصمیم گرفتند کادر فنی اجنبی را از تیم جدا کنند. این بود که با استفاده از تجربه غیر فوتبالی باشگاهنشینان، دست به چنین کاری زدند بدون آنکه مقصر جلوه کنند. جالب اینجاست که این اتفاق یک بار دیگر در لیگ هفتم در زمان حبیب کاشانی و افشین قطبی رخ داد اما کاشانی علیرغم نظر مساعد کلیه بازیکنان برای اخراج کادر فنی، تمام قد از قطبی حمایت کرد و گفت: هر بازیکنی نمیتواند با افشین کار کند، همین الان برود و این رمز قهرمانی پرسپولیس در لیگ هفتم بود.
پرسپولیس با نظر بازیکنان، کادر فنی را اخراج کرد و بازیکنان نه برای یحیی بلکه برای اثبات آرای غیر قابل باور خود، چند بازی قابل قبول را به نمایش گذاشتند و همه را به یقین رساندند که اشکال تیم، کادر فنی بوده است. یحیی گلمحمدی هم فکر میکرد تاکتیکهای ارزشمندش باعث نتایج قابل قبول شده است، غافل از اینکه همین بلا سر او آمد و بازیکنان او را هم تحریم کردند و حتی اجازه ندادند پرسپولیس در رده پنجم قرار گیرد و امیدوار به کسب سهمیه آسیایی باشد.
پرسپولیس باید همه چیزش با صداقت باشد. همه چیزش، مثل؛ نامش، مثل هوادارانش و مثل اعتقاد قلبی که میلیونها هوادار واقعی نسبت به او دارند، نه هدایت اسکناسی سکوها و اخبارش در رسانهها. مدیران عالی رتبه باشگاه برای لیگ سیزدهم بر این عقیده هستند که باید خانه تکانی اساسی صورت بگیرد اما آیا این اتفاق افتاد. هنوز سرپرست موقت و غیر فوتبالی تیم، با بازیکنان قرارداد میبندد. هنوز آدمهای نان به نرخ روز خور دور و بر مدیران پرسه میزنند و مشاورههای غلط میدهند و هنوز اعضای هیات مدیره کامل نشده است و هنوزهای دیگر که اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد.
پرسپولیس جای بازیکنانی نیست که بخواهند برای آن تعیین و تکلیف کنند. بازیکنان میگویند اگر مربی فلانی باشد ما نیستیم و اگر فلان بازیکن نیاید ما هم قرارداد نمیبندیم و خیلی از مواردی اینچنینی که دیوار امسال را هم کج خواهد نمود.
پرسپولیس همچون ماشین بنز آخرین مدلی است که تنها برای حمل آجر از آن استفاده میشود و هر گاه این باشگاه با تصمیمات اشتباه به روزهای بد برخورد میکند نام پیشکسوتان و هواداران مطرح میشود و از بزرگانی نام میبرند تا پشت آنها پناه بگیرند. همانطور که پیش بینی شده بود، نام علی کریمی و مهدی مهدویکیا روز به روز کمرنگ و کمرنگتر شد و محبوبیتها رنگ باخت و این همان چیزی بود که با اصول پرسپولیس مغایرت دارد.
پرسپولیس امسال هم خوب بسته میشود اما با این روند و این بیسیستمی هیچ امیدی به آینده نیست چرا که صداقت از تیم و باشگاه فاصله گرفته است. پرسپولیس، بازیکن بزرگ، مربی بزرگ و مدیران بزرگ نمیخواهد. پرسپولیس فقط صداقت میخواهد، حمایت میخواهد و اتحاد و همدلی میخواهد و نیازمند یک گروه منسجم و بیادعاست که تنها برای شاد کردن دل هواداران به میدان میروند نه تبلیغات و خراب کردن یکدیگر. در نهایت پرسپولیس با دل مردم هدایت میشود نه پول و قدرت و تحمیلها.


