از نان «خارجي» تا تعصب «ايراني»
در روزيكه هادي عقيلي لژيونر فوتبال ايران در قطر به دليل قرار نگرفتن در تركيب اصلي تيم ملي ترش كرد و وسايلش را كولش انداخت و اردو را ترك كرد، اشكان دژاگه و رضا قوچاننژاد كه آب و نان «خارج» را خوردهاند و كيلومترها دورتر از شعارهاي وطنپرستي ما رشد كردند براي تيم ملي از جان مايه گذاشتند و كيفيت فني متمايزشان هم باعث شد تا زمينهساز برتري قاطع تيم ملي را فراهم آورند. گوچي دو گل زد و اشكان دژاگه هم دو پنالتي گرفت و يك پاس گل داد و البته هر دو آنها بارها و بارها هواداران تيم ملي را مقهور تفاوتهاي خود كردند. تا آنجا كه حتي عادل فردوسيپور هم لب به تحسين آنها گشود و ايشان را يك سر و گردن بالاتر از فوتبال ايران معرفي كرد. همان دو بازيكني كه كارلوس كرش مدعي است حضور آنها در ايران مديون اوست و بيشك بعد از كارلوس هم ميتوانيم روي اين ارثيه قابل توجه حساب كنيم.
اين معادله را چگونه ميتوان تحليل كرد. عقيلي و رحمتي كه سالهاي سال است بيخ گوش تيم ملي هستند قهر ميكنند و ميروند اما گوچي و دژاگه از سرزمين فوتبال حرفهاي كيلومترها راه ميپيمايند كه براي تيم ملي بدرخشند.
ناز و اطوارهايي از اين دست در فوتبال ايران مسبوق به سابقه است. صفحات تاريخ فوتبال ايران در رده ملي را كه ورق بزنيد قهر و آشتيهايي از اين دست فراوان خواهيد يافت. در همين سالهاي اخير ميتوان سياههاي از چنين رفتارهايي را روي كاغذ آوريم. ماجراي علي كريمي در دوران دايي از جنجاليترين پروندههاي فوتبال ايران بود. يك اختلاف كهنه ميان دو همبازي در دوران سرمربيگري دايي هم ادامه يافت تا ايران يك جامجهاني را به خاطر اين جنگ از دست بدهد. با رفتن دايي و آمدن قطبي علي كريمي به تيم ملي بازگشت اما يك لشكر از ديگر پاي ثابتهاي تيم ملي در آن دوران رفتارهاي او را برنتافتند و عطاي ماندن در تيم را به لقايش بخشيدند. محمد محمدي، ستار و مازيار زارع، حسين كعبي و ... حتي بعد از رفتن قطبي هم نكونام يك جنگ تمامعيار رسانهاي را عليه او رقم زد.
تصور بر اين بود كه با آمدن يك نام بزرگ روي نيمكت، ستارهها ماستها را كيسه كرده و مقابل او پا ميچسبانند اما با آمدن كرش هم اين پديده همچنان اپيدمي فوتبال ايران است.
فرهاد مجيدي ميآيد و بعد نامه خداحافظي مينويسد. فريدون زندي دعوت او را رد كرده و تمركز در تيم قطري را ترجيح ميدهد. رحمتي مطمئنترين دروازهبان فوتبال ايران ناگهان خداحافظي كرده و حتي از استقبال سرمربي تيم ملي از تصميمش هم متعجب ميشود و بالاخره ماجراي عقيلي را هم كه حتما ميدانيد.
غرولندهاي اين آخري از همان بازي با لبنان در مقدماتي جامملتها شروع شد. كرش اردو بعدي تيم ملي عقيلي را محروم كرد اما حداقل از رفتار او اينگونه برميآيد كه تنبيه غيرمستقيم سرمربي تاثيري نداشته و جناب ستاره ساكن قطر متنبه نشده است. جالب اينكه گفته ميشود رايزنيهايي براي بخشش او هم صورت گرفته است يعني درست مثل آنچه امروز براي بازگرداندن رحمتي در جريان است!
براي تعصب به پيراهن ملي يك كشور حتما لازم نيست شما متولد آن محدوده جغرافيايي باشيد. رفتار حرفهاي را در هر دكاني توزيع نميكنند و رسيدن به يك كيفيت چشمگير براي يك مسابقه بينالمللي با حلواحلوا كردن ستارهها در ليگ مدعي حرفهاي بودن ايران امكانپذير نيست. شايد بايد فراخواني براي يافتن 9 دورگه ديگر داد تا تيم ملي به تركيبي يك دست از فدائيان پيراهن دست يابد.


