در اوضاع کنونی اقتصادی، از یک ژاپنی درس بیاموزیم

هماکنون
اوضاع اقتصادی کشور به دلایل متعدد، عادی و معمولی نیست. فشارهای اقتصادی
از سوی غرب، از یک سو و به باور بسیاری، ضعف کارآمدی و مدیریت برخی مسئولان
در کشور ـ که بر وخامت اوضاع اقتصادی افزوده ـ از سوی دیگر، منجر به آن
شده که فشار بر طبقات پایین اجتماع و به ویژه قشر متوسط افزایش یابد.
بیگمان، رفتار اقتصادی در شرایط حساس کنونی، خود عاملی مهم بر وخیمتر شدن اوضاع یا دستکم افزایش بار روانی آن داشته است. مشکلات اقتصادی کتمان ناپذیر است و ضعف و ناکارآمدی مشهود. آنچه در این میان رقم خورده، این است که در جامعه این حس و حال رونق گرفته که هرکس به فکر نگه داشتن کلاه خود بر سرش است.
مسلماً ایران نخستین کشوری نیست که با مشکلات اقتصادی دست به گریبان شده و آخرین کشورها نیز نخواهد بود. نمونههای بسیاری میتوان در تاریخ اقتصاد آورد که کشورها با بحرانهای شدید اقتصادی روبهرو شده و از آن تجربیات فراوان به دست آوردند.
اما رکن نخست و درس اصلی در همه کشورهایی که از بحران به سلامت گذشتند، در چند مورد بوده و شاید اصلیترین آنها، ایجاد حس متقابل در میان افراد بوده است؛ حسی که میگوید، سود هر کس در نفع جامعه و سایر افراد است.
ژاپن، یکی از این کشورهایی است که پس از جنگ جهانی دوم در معرض فشارهای اقتصادی شدید و امتحانی سخت قرار گرفت. شاید بازگو کردن یک نمونه از رفتار یکی از شرکتهای بزرگ این کشور در این بحران اقتصادی، نشان دهد که فضای کنونی کشور تا چه میزان از رفتار مطلوب در مواقع بحرانی به دور است.
کونوسوکه ماتسوشیتا، مدیر شرکت پاناسونیک ژاپن، نمونهای از این رفتار موفقیت آمیز را در آن مواقع حساس و بحرانی نشان داد. وی در روزهای پس از جنگ، مدیران اجرایی خود را گرد هم آورد و برنامههایش را برای بازسازی شرکت اعلام کرد و گفت که تولید پایه نوسازی ملی و سرآغاز تعهدی جدید است و باید همه امکانات خود را برای عملی کردن وظایف پیش روی بسیج کرد.

«کونوسوکه ماتسوشیت»ا، صنعتگر ژاپنی متولد ۱۸۹۴ است که در سال ۱۹۸۹درگذشت. وی بنیانگذار شرکت پاناسونیک است و در دید صنعتگران ژاپنی «خداوندگار مدیریت» شناخته میشود.
در پی این تلاش بود که در سال ۱۹۴۶ مؤسسه صلح و بهروزی را و در سال ۱۹۸۰ دانشکده حکومت و مدیریت ماتسوشیتا را از طریق پیشرفت راهاندازی کرد، ولی این کارها، ریشه در تفکرات ماتسوشیتا داشت؛ تفکراتی که بنیان آن را حس وطن پرستی و انسان دوستی تشکیل میداد.

این حس وطنپرستی حتی در انتخاب نام برای شرکتش نیز دیده میشود؛ هنگامی که چراغ قوه خود را وارد بازار میکرد و با نام انگلیسی ناسیونال به معنی «متعلق به ملت» برخورد میکند و این نام را برای آن برمیگزیند. راهکار وی نیز در کسب و کار در شرایط بحرانی همان راهکار فوردی بود: افزایش تقاضا از طریق تولید انبوه و کاهش قیمت؛ راهکاری که خود جسورانه و خلاقانه مینامید و نفع واقعی در آن وابسته به این بود که محصولش جزیی از زندگی مردم عادی شود.
برای مشخصتر شدن فلسفه ماتسوشیتا، کافی است این بخش از سخنرانی وی در 1932 را بخوانیم که در آن خطاب به کارکنانش گفت:

این تنها یک نمونه از فلسفه حاکم بر تفکرات شخصی است که بنگاه تولیدی وی مدتهای مدیدی، یکی از بزرگترین شرکتهای صنعتی در جهان بوده است؛ شخصی که رسالت واقعی خود در کسب و کار را تلاش برای پیشرفت جامعه و رهایی آن از چنگال فقر میدیده است، حتی در شرایط بحران اقتصادی؛ شخصی که نفع و سود خود را در سر بریدن مصرف کننده برای سر پا نگه داشتن خود نمیدیده و سود متقابل را سرلوحه موفقیت خویش قرار داده بود.
امروز شرایط کشور شرایطی عادی نیست و برای تولید مشکلات و مصائب اساسی وجود دارد. اما باید پذیرفت که این مشکلات تنها مختص به ایران و تولید کنندگان ایرانی نبوده و نخواهد بود. مرور تاریخ نشان میدهد که همواره افراد و بنگاههایی توانستهاند از شرایط بحرانی با سربلندی بیرون آیند و کسب و کار خود را ادامه دهند که حس نوع دوستی و وطن پرستی را با حس مسئولیت و مدیریت درآمیخته و سود خود را با نفع دیگر آحاد جامعه یکسان پنداشتهاند.
حال باید پرسید که در شرایط کنونی، رفتار ما تا چه اندازه با این فلسفه همخوانی دارد؟
* به اهتمام مهدی سعیدی
متوجه شدید که کی هست؟
دقیقا درست حدس زدید.
"شرکت های خودرو ساز"!




