تقديم به نورا، دختر فلسطيني؛ از وبلاگستان
در حالي كه جامعه جهاني نسبت به آنچه در فلسطين و به ويژه غزه در خاموشي و بيتفاوتي كامل به سر ميبرند، اقدام يك دختر كوچك 7 ساله در نگارش داستان كوتاه در مورد يك دختر فلسطيني جالب و تحسينبرانگيز است.
فاطمه اسماعيلي در وبلاگ خود با نام «داستانهاي فاطمه يه دختر 7 ساله» مينويسد:
من داشتم تلويزيون تماشا ميکردم، زدم اين شبکه و آن شبکه، يک دفعه ديدم اخبار دارد نشان ميدهد. زدم همان شبکهاي که اخبار داشت. ديدم يک دختر فلسطيني را دارد نشان ميدهد. او پدر و مادر نداشت و اسرائيليها خانه آنها را گرفته بودن و پدر و مادرش را شهيد کرده بودند. بغضم گرفته بود، خيلي ناراحت بودم.
شب موقع خواب به آن دختر فلسطيني فکر ميکردم که خوابم برد. آن دختر به خوابم آمد٬
من از او پرسيدم: اسم تو چيه؟
او با ناراحتي گفت: نورا
گفتم: چرا اين قدر ناراحتي؟
گفت: ما در فلسطين نه خواب داريم، نه شام داريم، نه نهار، نه صبحانه! در فلسطين هيچ امکاناتي نداريم.
من او را به اتاقم بردم و با او بازي کردم و بعد رفتم که براي نورا ميوه بياورم، وقتي ميوه را براي او آوردم، ديدم که چشمش به يکي از عروسکهاي قشنگم افتاده است. ميوه را براي او بردم و او خورد.
از خواب که بيدار شدم، يک احساس خيلي خوبي داشتم.
من آن عروسک را کادو شده بردم به ستاد کمک رساني به مردم فلسطين و روي آن نوشتم: «تقديم به نورا، دختر فلسطيني»



