چگونه با رئيسجمهور خام فرانسه برخورد كنيم؟
دكتر خرم، كارشناس مسائل بينالملل، درباره رفتارهاي «ساركوزي» اينگونه اظهار ميكند: از نگاه من به عنوان يك ناظر بينالمللي، رفتار و مواضع ساركوزي از آغاز به قدرت رسيدنش، آهنگ يكنواخت و منظم نداشته است. درواقع، رفتارهاي او را مجموعهاي از اقدامات متناقض تشكيل ميدهد.
از نگاه من، اين تشتت در رفتار ناشي از دو عامل عمده است؛ نخست نداشتن سابقه فعاليت بينالمللي گسترده و مؤثر از سوي ايشان تا پيش از انتخاب شدن به عنوان رئيسجمهور فرانسه و دوم، شعارهاي وي در زمان انتخابات كه بر «طرحي نو درانداختن» تأكيد داشت. درواقع او در انتخابات مدعي ارتقاي جايگاه اقتصادي، بينالمللي و قدرت فرانسه بود؛ بنابراين، همين عامل دوم باعث شد براي تحقق اين موضوع، هر كاري انجام دهد.
در دوره بوش ديديم كه ساركوزي گاه حتي از ايشان هم موضع تندتري داشتند. درواقع او با اين كار ميخواست جلب توجه كند كه به نظر من، اين روش به جايگاه و شخصيت بينالمللي فرانسه لطمه زد.
اين استاد دانشگاه در ادامه افزود: ساركوزي هميشه ميتواند در اوضاع بحراني و هرجومرج خوب بازي كند. به همين دليل است كه براي مثال، وقتي گزارش اطلاعاتي آمريكا درباره غيرنظامي بودن فعاليتهاي هستهاي و اشتباه آمريكا در اينباره منتشر شد و بوش هم به گونهاي موضوع را پذيرفت، ساركوزي دچار سردرگمي و انفعال عجيبي شد، زيرا نميتوانست تا مدتي موضعگيريهاي تند و پرخاشگرانه داشته باشد.
مسأله ديگر، موضعگيري ساركوزي در روزهاي انتخابات رياستجمهوري آمريكاست. او در زمان رقابت «مك كين» و «اوباما»، كاملا پشت سر مك كين بود و از او حمايت و از ما به شدت انتقاد ميكرد. دليلش هم اين است كه صهيونيستها از مك كين حمايت كردند، اما هنگامي كه اوباما رأي آورد، ساركوزي سريعا تغيير موضع داد و به انتقاد شديد از بوش پرداخت، به گونهاي كه او هيچگاه با بوش همراهي نكرده است، اينها همه حكايت از بيتجربگي ساركوزي در ديپلماسي دارد.
سفير اسبق ايران در سازمان ملل در ادامه گفت: مسأله مهم اين است كه صهيونيستها اصولا در انتخابات اخير ضد اوباما بودند و وقتي اوباما رأي آورد، در صدد آن برآمدند تا موضوع را جور ديگري جلوه دهند و از نزديكي اوباما به خود سخن گفتند؛ مسألهاي كه متأسفانه در كشور ما نيز از سوي برخي نسبت به آن يك باور ايجاد شد و خيليها به نظر من در اين تله تبليغاتي گرفتار آمدند. اگر شما به موضعگيريها و سوابق اوباما نگاه كنيد، اين موضوع كاملا قابل تشخيص است و تصور صهيونيست يا طرفدار صهيونيست بودن اوباما از نظر من كاملا اشتباه است.
دكتر خرم درباره راهبرد ديپلماسي ايران درباره رفتار دشمنانه اخير ساركوزي عليه ايران و موارد مشابه آن گفت: اگر دقت كنيد، ميبينيد مسأله از جاي ديگري سرچشمه ميگيرد. نخست اينكه اين روزها، هيچ سخني از ديدار بين ساركوزي و آقاي احمدينژاد در ميان نبوده و ديگر آنكه ايشان كه به تازگي در مسند رياستجمهوري قرار نگرفتهاند، چرا در اين مدت چنين سخني بر زبان نياوردند؟
در واقع موضع اخير ساركوزي، برگرفته از ترس صهيونيستها از عادي شدن روابط ايران و آمريكاست؛ بنابراين آنها با تحريك ساركوزي و استفاده ابزاري از او، ميخواهند اين مسأله را به اوباما تفهيم كنند كه نبايد با احمدينژاد ديدار و گفتوگو كند؛ يعني دارند به اوباما تلقين ميكنند كه نبايد با چنين رئيسجمهوري كه ميگويد «اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود» بر سر يك ميز مذاكره بنشيند.
خب، پس معلوم ميشود آبشخور مسأله جاي ديگري است؛ اينكه چگونه ميشود ساركوزي در اين دو سال هيچگاه سخن از مذاكره نكردن به ميان نميآورد، اما در اين برهه ـ كه مسأله عاديسازي روابط ايران و آمريكاست ـ چنين موضعي ميگيرد، زيرا مطمئن است در صورت تحقق اين موضوع، فرانسه عملا از معادلات مهم منطقهاي و بينالمللي حذف يا حضورش كمرنگ خواهد شد؟!
وي درباره اقدام متكي در برابر موضعگيري ساركوزي گفت: در هر صورت، در عرف بينالملل، هنگامي كه به رئيسجمهور يك كشور، اهانت يا جسارتي ميشود، بايد در جايي بازتابش مشخص شود. به نظر من در اوضاع كنوني، فارغ از موضوع اجلاس همسايگان افغانستان، شركت نكردن آقاي متكي و لغو ديدارهايش با مقامهاي فرانسوي، حركت مناسبي بوده است.
دكتر زارعي، عضو هيأت علمي دانشگاه، نيز در اينباره ميگويد: پيروزي غيرمنتظره ساركوزي در مقابل خانم «رويال»، فرصت مناسبي براي او فراهم آورد تا بتوانند با تحولات جامعه جهاني در چهار سال اخير جايگاه فرانسه را در عرصه بينالملل بالا ببرد، اما ساركوزي نه تنها نتوانست از اين فرصت استفاده كند، بلكه حيثيت بينالمللي فرانسه به ويژه در چگونگي تعامل آن كشور با آمريكا را خدشهدار كرد.
ساركوزي در اين چند ساله نشان داد كه شخصيت بهنجار و قاعدهمندي ندارد و همين مسأله بر سياست خارجي فرانسه نيز اثر گذاشته است.
دكتر زارعي در ادامه افزود: فرانسه در دوران ساركوزي نتوانست از منافع بلندمدت خود در حوزههاي نفوذ سنتياش پاسداري كند، نفوذ فرانسه در منطقه خاورميانه و به ويژه سوريه و لبنان از يك طرف و همكاريهاي نه چندان دور آنها با عراق و به تازگي با ايران به ويژه در صنعت خودرو، امر مشهودي است. با توجه به موقعيت متزلزل «بوش» و «بلر» و پس از آن «براون» كه درواقع دو رقيب ديرينه جهاني و منطقهاي فرانسه يعني آمريكا و انگلستان را شامل ميشود، انتظار ميرفت ساركوزي بتواند با درايت از اين موقعيت به سود فرانسه بهرهبرداري كند، به ويژه در اوضاع كنوني و بحران اقتصادي، به نظر ميرسيد اگر فرانسه در اين مدت سياست معقولتري داشت، ميتوانست حضور فعالتري در بازارهاي مهمي چون خاورميانه داشته باشد.
اين عضو هيأت علمي دانشگاه افزود: البته مهمترين دليل رفتارهاي ناموزون ساركوزي را ميتوان به تأثيرپذيري گسترده او از لابي صهيونيستي مرتبط دانست. به هر ترتيب، ساركوزي از لحاظ نژادي خود را يك يهودي ميداند و از سويي، لابي قوي صهيونيستي در اروپا و به ويژه فرانسه به نام «AGC» و حضور پرتعداد يهوديان ـ بالغ بر هفتصد هزار نفر ـ در آن كشور، سبب شده تا ساركوزي يهوديتبار، كارهاي خود را زير سلطه و نظر لابي صهيونيستي ساماندهي كند.
بنابراين در موضوعاتي مانند پرونده هستهاي ايران، مبارزه با تروريسم، مسأله اشغال فلسطين و موضوع لبنان و حزبالله موضعگيري او با همه گذشتگان خود در اين منصب متفاوت است و بعضا حتي از بوش نيز تند و تيزتر موضعگيري كرده است تا جايي كه مثلا خواستار استفاده از بمب اتم در مقابل ايران شده است؛ موضوعي كه تاكنون از زبان هيچيك از قدرتهاي بزرگ مطرح نشده است.
اين عضو هيأت علمي دانشگاه افزود: حتي اكنون كه آمريكا دوران انتقالي رياستجمهوري را ميگذارند و فرانسه، رئيس دورهاي اتحاديه اروپاست، ميبينيم كه ساركوزي بارها موضعگيريهاي ضد و نقيضي داشته و نميتواند درك درستي از اين وضعيت داشته باشد تا به واسطه آن بتواند در حوزه اقتصادي و سياست بينالملل خلأ موجود را پر كند.
براي مثال، آلمان و سوئيس و برخي ديگر از كشورهاي اروپايي، عملا مسأله تحريمها را يا دور زدهاند يا كمرنگ كردهاند و تلاش كردند در اين اوضاع نامناسب اقتصاد بينالملل بازاري مانند ايران را از دست ندهند، اما ساركوزي حتي با داشتن سطح بالاي روابط اقتصادي با ايران نتوانسته به درك درستي از اين موضوع برسد.
اين كارشناس مسائل بينالملل درباره راهبرد سياست خارجي ايران در برابر چنين اقداماتي گفت: به نظر من، آقاي متكي بايد در اجلاس همسايگان افغانستان در حومه پاريس شركت ميكرد؛ زيرا به ويژه در سالهاي اخير با رويكرد آقاي احمدينژاد مبني بر حضور فعال در مجامع بينالمللي مانند سازمان ملل، شوراي همكاري خليج فارس و ديگر اجلاسهايي از اين دست، ميبينيم كه ايران ميتواند به خوبي از ظرفيت تريبونهاي بينالمللي براي طرح ديدگاههاي خود و نقد قدرتهاي بزرگ و سلطهگر استفاده و طرفهاي خود را به پذيرش يا تأمل بر ديدگاههاي جمهوري اسلامي ايران وادار كند. پس آقاي متكي ميتوانست با حضور خود و طرح ديدگاههايي كه حكايت از اشتباهات و رويه نامتعادل ساركوزي دارد، عملا هم در اجلاس شركت كرده و هم پاسخ ساركوزي را داده باشد.
اول اینکه عدم شرکت آقای متکی در این اجلاس کار بسیار پسندیده ای بود چرا که همین عدم شرکت ایران در این نشست برای رسانه های فرانسوی بیشتر از خود نشست اهمیت پیدا کرد .این مسئله زمانی بیشتر روشن شد که برنارد کوشنر در پایان این نشست با عصبانیت به خبر نگار گفت به جهنم که متکی در این نشست شرکت نکرد ما این کنفرانس را بدون او برگزار کردیم.
امااستدلال آقای خرم در مورد ره آوردهای احتمالی شرکت متکی در این نسشت قابل قبول نیست .ایشان یا از فضای این نشست بی اطلاع هستند و یا اینکه طبق معمول کارمندان و کارشناسان وزارت امور خارجه بر این باوزند که در هر شرایطی باید در نشست های خارجی حتی در صورت تحقیر شرکت کرد .
اول اینکه در این نشست هیجگونه امکان ابراز مواضع مهیمانان بطور علنی وجود نداشت و تنها کسی که اظهارات علنی در این ضمینه داشت آقای کوشنر بود وی بیشتر مواضع کشور خودش و هدف این نشست را اعلام کرد .
جناب آقای خرم باید بهتر از هرکسی بدانند که برگزاری این کنفرانس بعد از کشته شدن ده نظامی فرانسوی در افغانستان از طرف کوشنر اعلام شد چرا که در آن زمان صداهای زیادی در مورد حضور نظامیان فرانسه در این کشور با عنوان /ما در افغانستان چه می کنیم ؟ /در آمد . در آن زمان برنارد کوشنر برای آرام کردن فضای اعلام کرد که نشستی در پاریس از همسایگان افعانستان براه انداخت که در آن ایران و پاکستان و عربستان شرکت خواهند کرد و همزمان اعلام کرد که امکان مذاکره با طالبان برای پایان بخشیدن به بحران افغانستان وجود دارد.
آقای خرم بخوبی می دانند که در نشست ماه زوئن پاریس که باهمین عنوان تشکیل شد وزیر امور خارجه کشورمان هم دعوت شده بود .در این نشست برنامه ها را طور ی تنظیم کردند که کمتری توجهی به آقای متکی شود تا جائی که بعضی از رسانه های فرانسوی از ان با عنوان بی محلی به متکی یاد کردند و بخاطر همین امر بود که سفارت کشورمان یک کنفرانس مطبوعاتی در محل سفارت ترتیب داد و چند روزنامه نگار درجه جندم فرانسوی را برای این کنفرانس دعوت کرد که تنها دو خبرگزاری دولتی صحبت های آقای متکی را در صدر اخبار خود جای دادند و جمله ای از این کنفرانس در رسانه های فرانسوی دیده نشد.و شاید هم بهمین دلیل بود که در روزهای قبل بنقل از یک رسانه دولتی وطنی اعلام شد که کوشنر تلفنی از متکی برای شرکت در این کنفرانس دعوت کرده است .این خبر نه تنها از طرف فرانسویها تاکید نشد بلکه وزارت امور خارجه کشورمان هم نسبت به آن خبری منتشر نکرد.این نوع خیر ها هم مثل احضار سفیر کشورمان به وزارت امور خارجه فرانسه می باشد که در رسانه های دولتی وطنی از آن با ملاقات سفیر کشورمان با مدیرکل فرانسوی تیتر می شود ولی احضار سفیر فرانسه در ایران با همین عنوان در صدر اخبار رسانه های داخلی قرار می گیرد.
از این نکته که بگذریم
اصولا فرانسویها در برپائی چنین کنفرانسهائی دو هدف را دنبال می کنند اول اینکه با آوردن شخصیت ها به این کشور و کم محلی بنوعی در پی ارضائ افکار عمومی داخلی خود می باشند و در مرحله دوم در صحبت های خصوصی هندوانه زیر بغل مهیمانان می دهند و کلی از آنها تعریف و تمجید می کنند تا اطلاعاتی را از آنها و یا همراهان خام آنها بدست آورند
فرانسویها در برپائی کنفرانس اخیر در مورد میزبانی از وزیر امور خارجه ایران برغم مواضع قبلی یک سناریو تدوین کردند .اینها در مسئله عراق متوجه شدند که که امریکائی ها زمانی توانستند اندکی موفقیت نسبی در این کشور کسب کنند که با ایران سر میز مذاکره نشستند و همین نشست های باعث تغییر نسبی در وضعیت بحرانی این کشور شد. فرانسویها هم که در افغانستان خود را گرفتار وضعیت مشابهی همجون وضعیت امریکا در عراق می بینند ناچار مجبور به مذاکرده در این مورد با ایران می باشند.ولی در همین حال بقول آقای دکتر تعهداتی هم به صهیونیستها دارند. اینها آمدند دو روز قبل از عزیمت آقای متکی به فرانسه در مراسمی که اصلا ربطی به مسئله نداشت اظهارات آقای احمدی نزاد مبنی بر محو اسرائیل را عنوان کرده و سارکوزی مثل اینکه تمام ضمینه هابرای ملاقات با احمدی نزاد فراهم شده باشد اعلام کرد که من نمی توانم با کسی که جرئت کرده بگوید اسرائیل از روی نقشه پاک شود دست بدهم .و باز برای تغذیه داخلی افکار عمومی داخلی فرانسویها عکس یکی از مجله های خود را به تصویر مریم رجوی رئیس سازمان تروریستی مجاهدین اختصاص دادند و با اقدامات حساب شده این عکس را در معرض دید عموم در تمام کیوسکهای روزنامه فروشی ها برغم صدها مجله و روزنامه زدند.
این نشست هم بنوشته تمام رسانه های فرانسوی بجز یک مهمانی دوستانه حاصلی نداشت .
حال چگونه است که آقای خرم از مفید بودن این نشست سخن می گویند.
مواضع کشورمان با توجه به حضور دائمی سفرا در کشورهای مختلف با استفاده از فرصت ها و رسانه ها در فرصت های مختلف می تواند بیان شود و نیازی به حضور وزیر امور خارجه در هر شرایطی نیست .وامروزه با توجه به وسائل ارتباط جمعی مواضع ایران به تمام دنیا بارها گفته شده است .
آقای خرم بخوبی می دانند که سفر شخصیت های عالرتبه یک کشور پیام های دیپلماتیک فراوانی را همراه دارد .در زبان دیپلماتیک استقبال از یک میهمان خارجی در پای پله و یا بالای پله و حتی نوع دست دادن معنی و مفهوم خاص خود را دارد .با این حال و با توجه به سفر گذشته متکی به فرانسه حتی در صورت نبود سخنان سارکوزی شرکت ایران در این نشست با یک مدیر کل وزارت امور خارجه هم شاید زیادی می نمود.
در هر صورت عدم شرکت آقای متکی در این نشست پیامی بالاتر از خود نسشت داشت و همین امر خود اعلام مواضع جمهوری اسلامی به تمام جهان بود که اگر قرار است مذاکره ای صورت گیرد شرط لازم و کافی آن داشتن ادب دیپلماتیک می باشد و ایران یک کشور مستعمره افریقای نیست
ایمانی
مصاحبه بسیار جالب و خواندنی بود.بالاخص سخنان آقای خرم که نشاندهنده تسلط و درک صحیح از شرایط منطقه و جهان میباشد.اما متاسفانه باید بنویسم که نظرات دکتر زارعی را با تمام موضوعاتی که مطرح کرده اند ، کمی بدور از واقعیت و دوران امپراطوری رسانه ای میبینم.سئوال من از آقای دکتر زارعی این است که اگر آقای متکی در اجلاس شرکت میکردند و مثلا در سخنرانی خود هم به آقای سرکوزی میگفتند که مگر چه کسی از شما دعوت کرده و یا چه کسی گفته که دست بدهید یا ندهید...الی آخر .فردای آنروز رسانه های کشورهای غربی نظرات آقای متکی را منعکس میکردند؟ مسلما هر گونه جوابی که آقای متکی به ایشان میدادند با بایکوت خبری روبرو میشد و الی آخر . این عدم شرکت در جلسه ،جوابی قاطعانه تر و از سر قدرت بوده و در مورد آلمان و سویس هم که گفته اند با دور زدن یا کمرنگ کردن تحریمها .....باز بهتر است که مواضع آلمان و سویس را بیشتر و دقیقتر پی گیری کنند تا بدانند که هر دو کشور و از سر اجبار با یک دست پیش میکشند و با دست دیگر پس میزنند و هنوز هم از تنگتر کردن حلقه تحریمها ی بانکی و حمل و نقل حرف میزنند .تنها راه برون رفت از بحرانی که اروپایی ها برای ما در سر میپرورانند ایستادن و مقابله به مثل است.ریشه استعمار پیر از آلمان و فرانسه است ...فراموش نکنید که آلمان دو بار جنگ جهانی براه انداخته و در چند سال اخیر نیز در تمامی جنگهای داخلی در دیگر کشورها حضوری فعال داشته و خواهشمندم همین شماره مجله اشپیگل (15 دسامبر)در مورد اطلاعاتی که ماموران مخفی آلمانی به نیروهای امریکایی در زمان شروع و حمله به عراق را گزارش میکرده اند را با دقت بخوانید.
اگر در چنین اجلاسهایی شرکت شود میگویند چرا شرکت کردید و اگر شرکت نشود میگویند چرا شرکت نکردید!






