تغيير نسل مربيان ليگ برتر
پايان نيمفصل اول هرچند با تعطيلي سنتي و به خانه رفتن تيمها همراه نشد؛ اما تجربهاي جديد را براي فوتبال باشگاهي ايران برجا گذاشت. برخلاف آنچه در پايان فصل گذشته تصور ميشد، ليگ جديد توام با شگفتيهاي فراوان و اتفاقاتي غيرقابل پيشبيني بود.
به نوشته جامجم، شايد قهرماني ذوبآهن و بالانشيني پيكان، حتي در مخيله ذهني هواداران اصفهاني و قزويني اين تيمها هم نميگنجيد. چه كسي انتظار صعود ناگهاني برق شيراز و بعد آن سقوط ناگهانياش را داشت؟ آيا تصور ميكرديد پرسپوليس به روزگاري بيفتد كه افشين قطبي را فراري دهد؟ يا چقدر به جدايي و وداع فتحاللهزاده ايمان داشتيد؟
اين نگاهي است به ليگ برتر هشتم. جايي كه شگفتيها از زمين مسابقات سر باز ميكنند و ميرويند. ليگ هشتم سرشار از ناباوريهايي شد كه شايد نتيجه كلي آن تغيير نگرش ما به فوتبال باشد. ميتوانيم مرور كنيم حاشيههايي را كه در نيمي از سال فوتبالي ايران بر باشگاههاي ما گذشت.
اما حقيقت، پشت تمامي اين حواشي پنهان ميماند. آنچه ما ميبينيم، معني دگرديسي كاملي است كه خواسته يا ناخواسته، آگاهانه يا ناآگاهانه بر فوتبال ايران ميرود. فوتبال ايران شكل تازهاي از زندگي را تجربه ميكند و در يك كلام ميتوانيم ادعا كنيم فوتبال ايران در حال پوستاندازي است.
پوست مياندازيم؛ اما در بخش مغزي و فكري. با نگاهي به روند حركتي باشگاههاي ليگ برتر، متوجه اين واقعيت ميشويم كه تيمها در بخشهاي بزرگي اقدام به تغيير و جوانگرايي اقدام كردهاند. نيمكت تيمهايي كه مديرانشان شجاعت را به خرج دادند، به صورت كامل متحول شده و در حال صعود هستند. اما تيمهايي كه باز هم پيرو تفكرات مربيان قديمي بودند، به سرمنزلي نرسيدهاند. ميتوانيم اين تحول را مهمترين اتفاق ليگ هشتم بدانيم و نگاهي بيندازيم به مربيان نوظهوري كه در جواني نقش سرمربيگري را پذيرفتند و شگفتيساز شدند.
1- اصغر مديرروستا
او براي مديران فصل گذشته پيكان، انتخابي دمدستي و اجباري بود. وقتي دارابينيان ارمنستاني پيكان را تا مرز قعرنشيني پيش برد، مديران اين تيم صنعتي صرفا براي وارد كردن يك شوك بر پيكره تيم، دستيار وي را جاي او قرار دادند. اما چه كسي انتظار داشت همان آلترناتيو كوتاه مدت امسال هم سرمربي پيكان باشد؟
در حقيقت مديرروستا مديريت جديد باشگاه را در منگنه انتخابي قرار داد. نتايج فصل گذشته اين مربي حكم سرمربيگرياش براي فصل جديد را هم به امضاي مديرعامل رساند؛ اما باز هم همان مديريت در پي يافتن گزينههايي جديد بود. پيكان در حالي هفتهها بر صدر نشست كه ستارههاي نامي را كنار خود نميديد. تيمي كه متخصص خريدن بازيكنان بيرون مانده ديگر تيمهاست، با محمد محمدي، سيد صالحي، ايمان حيدري، سعيد لطفي كه روزي روزگاري از پرسپوليس، سپاهان، ذوبآهن و استقلال رانده شده بودند، شگفتي ساخت. آيا دارابينيان ميتوانست با همين مجموعه چنين نتايجي را خلق كند؟
پاسخ پرسش با اندكي تامل منفي خواهد بود. مديرروستا كه اول زندگي كارياش روي نيمكت به عنوان يك مربي كاملا سنتي، اما از نسلي جديد شناخته ميشد صدر را براي هفتههاي طولاني خريد. آيا روي او به عنوان يك گزينه جديد براي نيمكت مربيگري خود حساب نميكنيد؟
2- منصور ابراهيم زاده
او معادلات را تغيير داد. هنوز نميتوانيم جمله تاريخي مديرعامل يك باشگاه شمالي را از ياد ببريم كه در توصيف او گفته بود: « حتي تيمهاي درجه دوم ليگ يك هم تيم خود را به او نميدهند»!، اما تيمي درجه يك از ليگ برتر ريسك كرد. همين كه منصور ابراهيمزاده را جانشين ذوالفقارنسب كنيد، كار سادهاي نيست.
سعيد آذري شايد داشت با سرنوشت كارياش بازي ميكرد. ذوالفقارنسب كنار رفت تا مردي بيايد كه سالها در ذوبآهن طراح فكري تيم كربكندي بود. سالها براي لوكابوناچيچ زحمت كشيد و همينطور خود را وقف تيم ملي كرد.
معادله سادهاي است. ابراهيمزاده ذوب آهن را بر صدر مينشاند و قهرمان نيم فصل ميكند. از سويي ديگر، همان مديري كه مدعي بود ابراهيمزاده براي مربيگري در تيمهاي ليگ يكي هم كوچك است، با بيژن ذوالفقارنسب سقوط مطلق را تجربه كرد. فوتبالي كه ذوبآهن بر اساس تفكرات ابراهيمزاده به نمايش گذاشت، خالي از هرگونه ترس و دلهره شكست بود.
او با ستارهها تيم خود را شكل نداد. هيچ دلالي برايش بازيكن نياورد و وقتي به بازيكن برزيلي اين تيم (كاسترو) نگاهي مياندازيم، او را به گواه تمام بازيهاي ليگ، بهترين خارجي حاضر در مسابقات ميبينيم.
چنين تفاوتهايي از ذوبآهن يك تيم ايدهآل ميسازد. تيمي كه مبتني بر علم روز و با حضور مجيد صالح و ابراهيمزاده زندگي ميكند. امروز چه كسي پشيمان است؟ كسي كه ريسك كرد و با ريسك خود پيروز شد يا كسي كه او را بيتجربه خواند؟ ميتوان منصور ابراهيمزاده را سرآمد مربيان شگفتيساز ليگ برتر ناميد. ولو اين كه معتقديم بايد براي روزهاي بزرگ بيشتر و بيشتر ساخته شود.
3- امير قلعهنويي
او تازه به نيمكت سرمربيگري نرسيده، اما جوان است. در عين جواني روز به روز خود را اصلاح ميكند. هرچند آداب گويش او هنوز تغييري چشمگير نداشته است؛ اما ميتوان دريافت كه همين مربي پس از ناكامي با تيم ملي خيلي زود خودش را پيدا كرد. استفاده از 5 آناليزور ثابت در كنار جمع 6 نفره دستيارانش، اطلاعات او را همواره كامل نگاه ميدارد.
قلعهنويي روزي نماد جوانگرايي مربيان بود. نسل او ميتواند از داشتن پيشقراولي چون او كه تسليمناپذير است خوشحال باشد.
4- افشين پيرواني
او را نبايد يك مربي كامل در ليگ برتر دانست. افشين حتي در اول فصل كوچكترين اطميناني از اين كه ميتواند در نقش كمك مربي كنار قطبي زندگي كند هم نداشت. اما چرخ روزگار درباره او جالب چرخيد. براي حضور او در نقش سرمربي پرسپوليس ميتوان به نكاتي جالب اشاره كرد:
حميد استيلي بيش از 4 سال كنار مربياني مانند راينر سوبل، علي پروين، آري هان، دنيزلي و افشين قطبي طعم نفر دوم بودن را چشيد، ولي در نهايت به خانهاش رفت و روياي سرمربيگري اين تيم را تا اطلاع ثانوي از ياد برد. اما افشين پيرواني با 3 ماه نشستن در نقش دستيار، به آرزوي استيلي دست يافت.
براي پيرواني هم كمترين اميدي به آينده نبود. او را نيمكتنشيني درجه دوم ميدانستند؛ اما ثابت كرد تشخص سرمربيگري را دارد. همين كه در اولين حضورش به عنوان سرمربي پرسپوليس شهامت بر تن كردن كت و شلوار و كنار گذاشتن ظاهر يك كمك مربي را نشان ميدهد، نشانههايي از جديت او را به همراه داشت.
درخصوص پيرواني يك پرسش را بايد پاسخ داد: «آيا امروز پرسپوليس بيشتر از قبل تو را به هيجان نميآورد؟»
5- محمد عباسي
بايد او را بر اساس داراييهايش سنجيد. برق چقدر به نيروي انسانياش اهميت داد؟ عباسي كه سالها نفر دوم بودن را تجربه كرده بود، با زيركي تيم خود را در نيم فصل اول به جمع تيمهاي صدرنشين برد و بعد بر اساس پيك بدنسازي سقوط كرد.
اما براي تيمي كه طي سالهاي گذشته همواره قعرنشيني را تجربه ميكرد، حتي يك صعود كوتاه مدت هم لذتبخش بود. عباسي يك ويژگي خاص را در اين تيم به نمايش گذاشت. برق شيراز تابوي قديمي را شكست، در مقابل حريفان از لاك بسته و دفاعي بيرون آمد و روندي رو به جلو داشت. محمد عباسي هرچند در سياهه مربيان تمام كامياب نميگنجد؛ اما لااقل در تيم مربيان جواني كه نيم فصل را جذاب كردند جايي ثابت يافت.
6- و اين چند نفر
حال بايد نگاهي داشت به سياههاي از مربيان نامي گذشته كه باز هم بر نيمكت سرمربيگري نشستند و اما مقابل موج نو ناكام نامدند. آيا فيروز كريمي با تيم پرمهره صبا مدعي قهرماني است؟ بيژن ذوالفقارنسب چكار كرد؟ او بيترديد يك شكستخورده مطلق نام گرفت و رفت. سايپا و سپاهان با مربيان خارجي ناكامي مطلق را تجربه كردند و زماني كه رو به مربيان بومي و جوان آوردند، كامياب شدند. چرخابي نمونهاي مشابه با ابراهيمزاده است. يك بومي كه قدم به قدم جلو رفت و آموختن را فراموش نكرد.
استقلال اهواز فصلي تاسفبار را با اكبر ميثاقيان تجربه كرد. پاس همدان اگر وينگو را دو دستي نميچسبيد، امروز در جدول چند پله بالاتر بود؟ و البته فراموش نميكنيم كه نيمفصل شگفتي ها، 2 ناكام جوان داشت. يكي مهابادي كه در راهآهن يك مربي كاملا تنها بود و يكي هم برگي زر كه با تيمي فقير از بازيكن و مهره روبهرو شد.تصور ميكنيد اين شگفتيها تا پايان فصل تداوم داشته باشد؟ حتي اگر اين نسل نوين سقوطي چند پلهاي هم داشته باشند، باز هم نميتوان منكر لزوم تغيير نسل و پوست انداختن در فوتبال ايران شد. بايد روزي آن نسل كهنه و گذشته را كنار ميزديم.


