گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۲۷۱۵۲۸
| | 4279 بازدید
كيهان
«اول كدام ژوئيه؟!» عنوان يادداشت روز كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
1- «اتاق كنترل» (ديسپاچينگ)-Dispatching- يك واژه فني است كه در تعريف آن گفته ميشود؛ مديريت متمركز و منسجم شبكههاي قدرت و يا كارخانهها در يك فضا كه توانايي كنترل تمام اجزاي كليدي كارخانه و يا شبكه را داراست.
نكته گفتني اين است كه اين واژه از حوزه فني و مهندسي به حوزه سياست و قدرت نيز شيفت و منتقل شده است.
وقتي عليه كشوري يا گزينه مورد هدف، سناريوها و طرحهاي متعددي برنامه ريزي ميشود مجموعه ترفندها و شگردها از يك مركز و اتاق، كنترل شده تا به انسجام و تمركز موردنظر براي رسيدن به آن هدف لطمهاي وارد نشود. البته بيشتر از واژه مورد اشاره، واژه «اتاق فرمان» - Command Room- استفاده ميشود.
اكنون سؤالي كه به ميان ميآيد اين است كه اتاق فرمان و كنترل دشمن عليه جمهوري اسلامي چه برآورد منسجم و متمركزي دارد؟
2- بدون كمترين ترديدي بايد گفت؛ دشمن در شرايط فعلي تنها بر گزينه «تحريم» متمركز است و ميكوشد تا همه شبكههاي خود را در قالب يك دالان مشخص هدايت كند و به بهترين شكل تأثيرگذار باشد و از اين روي، در مواجهه با ايران اسلامي از «تحريم هوشمند، فراگير و فلج كننده» سخن به ميان ميآورد.
سؤال ديگري كه پيش كشيده ميشود اين است كه آيا اين راهبرد از سوي اتاق فرمان و كنترل دشمن عليه كشورمان به نتيجه رسيده است؟ آيا برآورد آنها در تأثير گزينه تحريم برضد ايران صحيح و بدون خطا بوده است؟ آيا توانستهاند همه نيروها و پتانسيل خود را به سوي انسجام و تمركز براي اجرايي كردن تحريمهايي كه تأثيرگذار نيز باشد كنترل نمايند؟
3- پاسخ به سؤالات بالا را بايد در يك واژه به اصطلاح معنادار و راهبردي جست وجو و واكاوي كرد؛ «اول ژوئيه» تمام تلاشها و تحركات و به فعليت رساندن برنامهها و طراحيهاي دشمن به اين نقطه رسيد كه از اول ژوئيه 2012-11تير 1391- تحريمهاي نفتي عليه كشورمان را عملياتي كند.
يادآور ميشود اتحاديه اروپا طي بيانيهاي رسمي اعلام كرد كه از تاريخ اول ژوئيه حتي يك قطره نفت از جمهوري اسلامي خريداري نميكند.
از چند ماه مانده به اول ژوئيه نيز مرتباً و بدون وقفه، امپراتور رسانهاي غرب با حجم انبوهي از تحليل ها، گزارش ها، مصاحبهها و به اصطلاح مستندات بر طبل وضعيت بحراني [!] ايران كوبيد.
به تعبير روشن و واضح، اول ژوئيه به موعدي تبديل گشت كه اتاق فرمان و كنترل دشمن محاسبه كرده بود با فرا رسيدن آن، ايران حاضر به امتياز دادن خواهد شد و درب ديپلماسي و سياست بر پاشنهاي خواهد چرخيد كه قدرتهاي غربي اراده كردهاند.
از همين روي؛ جنگ رسانهاي دشمن مدتها پيش تر از موعد اول ژوئيه عليه ايران آغاز شد.
با اعلام اينكه از اول ژوئيه تحريم نفتي ايران به اصطلاح گزنده خواهد بود، واشنگتن پست طي گزارشي مدعي شد كه با اجراي تحريمهاي بي سابقه بر ضد ايران از اول ژوئيه، وضعيت تهران بيش از هر زمان ديگري وخيم تر ميشود.
برخي از تحليلگران و رسانههاي غربي نيز ذوق زده دست به پيش بيني زدند كه اول ژوئيه، موعد كوتاه آمدن ايران خواهد بود و از جمله «نات كرن» سردبير مجله نفتي فارين ريپورتس پيش بيني كرد كه تهران تا اواسط تابستان يك سوم از صادرات نفتي خود را از دست ميدهد و...
4- پيش از آنكه به اين سؤال پاسخ داده شود كه آيا تحريمهاي اول ژوئيه با ادعاي فراگير بودن، هوشمند بودن، فلج كننده و گزنده بودن عليه جمهوري اسلامي به بار نشسته است يا نه؟ بايد اشاره كنيم كه سال گذشته- سال منتهي به انتخابات اسفند 90- نيز اتاق فرمان دشمن از گزينه تحريم بر ضد ايران بهره برد و علاوه بر آن سه قطعنامه عليه كشورمان در مسائل هسته اي، حقوق بشر و تروريسم صادر كردند تا با خدشه دار كردن سيماي جمهوري اسلامي و افزايش فشارها، مشاركت در انتخابات را به اصطلاح به چالش بكشانند.
اتاق كنترل دشمن آنقدر به خود مطمئن بود كه جرج سوروس اواخر اسفند 89 در تشريح برنامههاي آتي عليه ايران گفت؛ شرط بندي ميكنم كه تا سال آينده-90- ايران سقوط ميكند!
5- مشاركت بالاي ملت ايران در انتخابات اسفند 90 و به چالش كشيدن تحريمها و قطعنامهها عليه كشورمان باعث شد تا اتاق فكر و فرمان و كنترل دشمن بر اعمال سنگين ترين تحريمها در اول ژوئيه اتفاق نظر نمايد تا به زعم و گمان خودش كار را يكسره كند!! اما آيا پس از گذشت 70 روز از موعد راهبردي اول ژوئيه، اوضاع به سوي دشمن و قدرتهاي غربي پيش رفته يا اينكه در اتاق فرمان و كنترل آنها باز هم دچار محاسبات راهبردي گرديده است؟
6- اكنون پاسخ خيلي دشوار نيست و كافي است تا اتفاقات چند روز اخير را مورد تامل قرار دهيم.
دو روز پيش- 18 شهريور، هشتم سپتامبر- سه عضو شاخص اتحاديه اروپا يعني انگليس، آلمان و فرانسه اعلام كردند درصدد هستند تا تحريمهاي شديدتري را عليه ايران اعمال كنند.
خب، سؤال مشخص و روشني كه به ميان ميآيد اين است كه مگر قرار نبود تحريمهاي اول ژوئيه در بالاترين سطح و به صورت فراگير و آن هم هوشمند، ايران اسلامي را فلج كند؟ اگر اين برآورد و محاسبه دقيق بوده و ميبايست موثر واقع ميشده است ديگر نيازي به تحريمهاي جديد نيست. طرفه آن كه ويليام هيگ وزير خارجه انگليس همان دو روز پيش و به دنبال اعلام تحريمهاي جديد و شديدتر بر ضد ايران ادعا كرده است كه تحريمهاي ماه ژوئيه «موثر» بوده است!
مردم سالاري
«واژگان مشترک جنگ طلبي» سرمقاله امروز روزنامه مردسالاري به قلم علي ودايع است كه در آن ميخوانيد:
به روايت تاريخ، پس از ظهور نخستين تمدنهاي بشري در بين النهرين براي ساليان سال پيش از ميلاد مسيح و پس از آن به خصوص با وقوع انقلاب صنعتي در اروپا، جنگهاي خونين جامعه بشري را خراش داده است که ثمره آن چيزي جز قتل، تجاوز و غارت نبوده است اما حکومتها و تمدنهاي چهارگوشه جهان همچنان اسير زياده خواهيهاي اسلاف خود هستند.
در ميانه دهه دوم قرن اول هزاره سوم به شکل غيرقابل تصوري بوي جنگ و باروت کره زمين را فراگرفته است. رخدادي که در اوج جنگ سرد اتحاد جماهير شوروي و ايالات متحده نظير آن لمس نشده بود. امروز ميدان جنگ کل کره خاکي را از آن خود کرده است و نقطهاي در جهان بيطرف نيست.
آيا روياي گفت وگوي تمدنها در حد يک توهم دست نيافتني ميماند و تئوري برخورد تمدنها ميداني ميشود؟ انتخابات ايالات متحده به عنوان ويترين متدهاي جنگطلبي هر روح آزادهاي را ميآزارد.
در يک طرف ميترامني، کابوي جمهوري خواهان رسما از جنگ و لزوم لشگرکشي به کشورهاي متخاصم سخن ميگويد و خط قرمزي براي خود قائل نيست تا جايي که از احياي جنگ سرد با کرملين هم سخن ميگويد.
در مقابل فيلها، باراک اوباما، مرد سياه کاخ سفيد اگر چه به صورت علني از لشگرکشي سخن نميگويد و عقبنشيني از عراق را در پرونده عملکرد خود ميبيند اما در جنگ طلبي از رقيب جا نميماند با اين تفاوت که واژگان جنگطلبي وي بر لزوم جنگهاي مدرن و ديپلماتيک تاکيد ميکند.
در خاور دور، شبح جنگ هستهاي شبه جزيره کره هرلحظه امکان وقوع يک تراژدي انساني را ترسيم ميکند. درياي چين و چند جزيره کوچک آبستن تنشهاي لفظي شده است که چندين کشور حاشيهاي آن را درگير خود کرده است. جملگي کشورهاي آمريکاي جنوبي درگير جنگهاي داخلي با گروههايي نظير فارک و قاچاقچيان موادمخدر هستند.
آفريقا، جايي که جان انسانها بهاندازه يک ليوان آب ارزش ندارد درميان قحطيهاي فراگير و اپيدمي بيماريهاي مختلف تروريستهاي نوجوان القاعده و قدرتهاي محلي انسانها را قتلعام ميکنند و کسي هم براي آنها اشک نميريزد و اما خاورميانه، استراتژيکترين منطقه کرهزمين که پس از جنگ جهاني و از آغاز جنگ سرد به قلب استرس و تنش جهان بدل گشته است؛ خاورميانه امروز بيش از هميشه به باروت گرم آغشته شده است.
گويي ارتباط مستقيم بين جنگطلبي کاخ سفيد و دماي تنش خاورميانه وجود دارد. بيش از سه دهه ديکتاتورهاي عرب فضايي پر از تنش را رقم زدند اما کسي نتوانست تهديدي براي اسرائيل و سرزمينهاي اشغالي رقم بزند. حمله صدامحسين به ايراناسلامي و جنگ خاورميانه نمونهاي از جنگهاي کنترلشده از سوي غرب ميتوان قلمداد کرد.
تنشهاي گاهوبيگاه ميان حاکمان منطقه با فرازوفرودهاي فراوان ادامه يافت تا وقوع انقلابهاي دومينويي بهار عربي با گسترش موج بيداري اسلامي و حس دموکراسيخواهي اگرچه با درگيريهاي خونين ميان مردم و ديکتاتورهاي عرب رخ داد اما حماسههايي که خلق شد خشونت ديکتاتورها را در خود بلعيد.
اميد ميرفت با وقوع بهار عربي از شدت تنشها کاسته شود اما در برخي کشورها خواستههاي انقلاب برآورده نشد، در برخي ديگر حکومت مرکزي مقتدر که بتواند زمام امور را در دست بگيرد تشکيل نشد و در نهايت بذر سلفيگري در خاورميانه پخش شد.
وهابيگري که سنگبناي حکومت خشن طالبان و تروريسم القاعده بود نيز پس از افول در کنار بحث سلفيها خود را احيا کرد تا در کنار طيفي از سلفيها به اختلافات در خاورميانه دامن بزند.
امروز رهبران خاورميانه جملگي از جنگ و برخورد سخن ميگويند در حاليکه در قارهسبز کشورهاي اروپايي براي حفظ وحدت با چنگ و دندان با مشکلات اقتصادي و بعضا رقابتهاي درونگروهي خود مقابله ميکنند. چند سالي است، قتل عام و کشتار مردم عراق و افغانستان در انفجارهاي گاهوبيگاه القاعده و طالبان، ستون ثابت جرايد دنيا را از آن خود کردهاند. روزي نيست که غير نظاميان به خاک و خون کشيده نشوند.
اردوغان که تا همين ديروز اميدهاي فراواني به وي براي تبديلشدن به يک شخصيت محبوب و آلترناتيو ميرفت امروز به يک شخصيت جانبدار محض رياض تبديل شده است. ترکها براي چند سال به همه جاي دنياي مسلمانان و کشورهاي مختلف سرک ميکشيدند و حتي در دفاع از مردم غزه با چند حرکت حسابشده ژنرالهاي ارتش صهيونيستي را دچار مشکل کردند اما امروز آنها همانند اسپند روي آتش بالا و پايين ميپرند تا به اصطلاح امپراتوري نوظهور عثماني را احيا کنند. البته آنها فراموش کردهاند که همين حکومت سعودي يکي از عوامل اصلي فروپاشي امپراتوري عثماني است.
به برخي شاهزادههاي سعودي که ولع قدرت آنها سيري ناپذير است شايد بتوان خرده نگرفت زيرا سرشت آنها اين گونه است اما اي کاش طيف عقلاي سياستمداران عربستان اندکي پرتحرکتر بودند.
رسالت
«انتحار سياسي اوتاوا» عنوان سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم حنيف غفاري است كه در آن ميخوانيد:
اقدام اخير دولت كانادا در تعطيلي سفارت خود در تهران مورد انتقاد اكثر رسانههاي اين كشور قرار گرفته است. تاثير پذيري دولت اوتاوا از ايالات متحده آمريكا، انگليس و لابي صهيونيسم در اين اقدام به طور كامل مشخص است.
بدون شك دولت اوتاوا بايد هزينههاي سختي بابت محاسبه احساسي و غير منطقي اخير خود بپردازد زيرا يكي از اصلي ترين خصائص و قاعدههاي زندگي ديپلماتيك در ابتداي هزاره سوم ميلادي افزايش تصاعدي هزينههاي رفتار و عمل كشورهاست. در چنين حوزهاي تبعيت از لابي صهيونيسم يا پيشمرگ شدن براي كشورهايي مانند انگليس چيزي جز يك انتحار سياسي محسوب نميشود.
در خصوص اقدام اخير دولت كانادا لازم است پنج نكته مهم را مدنظر قرار دهيم :
1-جمهوري اسلامي ايران بيش از سه دهه است كه با ايالات متحده آمريكا ارتباط سياسي و ديپلماتيك ندارد اما عدم برقراري رابطه با واشنگتن تاثيري بر پيشرفت و حركت رو به جلوي كشورمان طي مدت مذكور نداشته است. بسياري از پيشرفتهاي علمي، هسته اي، اقتصادي در سايه همين اقتدار و عدم وابستگي به آمريكا صورت گرفته است. بدون شك قطع روابط جمهوري اسلامي ايران و كانادا نيز تاثيري در فضاي پيشرفت و حركت روبه جلوي كشورمان نخواهد داشت.
از اين رو بسته شدن سفارت كانادا در تهران ضربه و ضرري براي كشور ما محسوب نميشود. از سوي ديگر، هشدار رسانهها و احزاب كانادايي به دولت اين كشور مبني بر عجولانه و غير عاقلانه بودن اقدام اخير در قبال ايران نشان ميدهد كه خطا را طرف مقابل مرتكب شده و هزينه اين خطا را نيز همان طرف بايد پرداخت كند.
2-دولت كانادا يكي از بهانههاي خود جهت تعطيلي سفارتش در تهران را مسئله تامين امنيت رژيم صهيونيستي و اقدام تهران در تهديد اين رژيم به نابودي اعلام كرده است. واقعيت امر اين است كه ايران در راستاي حل مسئله فلسطين پيشنهاد معيني ارائه داده است. بر اين اساس حق راي بايد براي همه ملت فلسطين اعم از مسلمان، يهودي و مسيحي به رسميت شناخته شود و معتقد است شهروندان فلسطيني نوع حكومت آينده سرزمين خود را به لحاظ سياسي و جغرافيايي تعيين كنند.
اگر اين راهكار دموكراتيك به معناي تهديد و نابودي رژيم صهيونيستي محسوب ميشودكانادا بايد براي پايان دادن به نقض حقوق بشر در سرزمينهاي اشغالي و پايان غصب يك كشور از آن استقبال كند نه آنكه به صرف طرح آن مخالفت نمايد.
3-كانادا در حالي دست به اقدام اخير عليه ايران زده است كه كشورمان رياست جنبش غير متعهدها را بر عهده گرفته است. گويا برگزاري موفقيت آميز اجلاس تهران و برنامه ريزي مدون و كامل ايران براي رياست موثر بر جنبش عدم تعهد به مذاق اوتاوا خوش نيامده است! در جريان برگزاري نشست غير متعهدها شاهد شكل گيري علني و صريح جامعه جهاني در تهران بوديم.
در اين نشست مفهوم واقعي جامعه جهاني يعني اكثريت كشورهاي جهان به تصوير كشيده شد. هم اكنون مديريت اين اكثريت بر عهده جمهوري اسلامي ايران است حتي در آژانس بين المللي انرژي اتمي نيز مصر رياست غير متعهدها را به ايران سپرده است. در چنين شرايطي مصداق جامعه جهاني كاملا معين است.
بديهي است كه اين مصداق يابي با استقبال منفي برخي اعضاي دائم شوراي امنيت و مستعمره آنها يعني كانادا روبه رو شده است.
4-تاكنون بارها عنوان شده است كه مكانيسم «فشار-مذاكره» در قبال كشورمان پاسخگو نبوده و نخواهد بود. اين درسي است كه افرادي مانند باراك اوباما، ديويد كامرون و هيلاري كلينتون علاقهاي مبني بر يادگيري آن ندارند اما اين حقيقتي است كه عقلاي سياست خارجي غرب نيز نسبت به آن اذعان دارند. زبگنيو برژينسكي، جيمي كارتر، مادلين آلبرايت و... بارها عنوان كردهاند كه رفتار ايالات متحده آمريكا و غرب در قبال تهران اشتباه و پرمخاطره است.
زندگي در كنار ايران قدرتمند محور و مبنايي است كه مورد توجه استراتژيستهاي غربي قرار گرفته است. با اين وجود دو دولت بوش و اوباما پيام عقلاي خود را نشنيده و همچنان با استناد به فرمول مذاكره و فشار راهبرد خود را در قبال ايران تنظيم ميكنند. راهبردي كه در دوران رياست جمهوري جرج واكر بوش و باراك اوباما شكست خورد.
5-بزودي آخرين سفر احمدي نژاد به نيويورك براي شركت در اجلاس سران عضو سازمان ملل آغاز ميشود. سفر وي اين بار به عنوان رياست جنبش عدم تعهد با سفرهاي قبلي متفاوت خواهد بود.
غربيها از اكنون شروع به فضاسازي براي اين سفر كردهاند. آنها ميخواهند با اخباري از اين دست و تشديد فشارها روي مواضع بر حق جمهوري اسلامي در اين اجلاس اثرگذاري كنند. در حاليكه اين نوع موضع گيريهاي شتابزده و عجولانه فرصت بيشتري به ايران خواهد داد تا ماهيت مواضع تجاوزكارانه آنها را بر ملا سازد.
در نهايت اينكه خطاي محاسباتي اخير كانادا مسئلهاي نيست كه به سادگي بتوان از كنار آن گذشت. مهم نيست كه بانيان اصلي اين خطاي محاسباتي چه كساني هستند بلكه مهم هزينههايي است كه دولت اوتاوا در آينده پرداخت خواهد كرد.
جمهوري اسلامي
«درباره روابط دولت با بخش خصوصي» سرمقاله امروز روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
بسمالله الرحمن الرحيم
نقش و جايگاه بخش خصوصي مولد و كارآفرين طي سالهاي اخير و با ابلاغ سياستهاي اجرايي اصل 44 از سوي بالاترين مقام قانوني كشور همواره مورد تأكيد بوده و نسبت به فراهم آوردن زمينههاي نقش آفريني بيشتر و آسانتر آن توصيههاي فراواني شده است.
با اينحال، بررسي كارنامه چند ساله دولتهاي نهم و دهم در اين زمينه بيانگر اين واقعيت است كه با وجود تمامي اين تأكيدات و توصيهها و بر خلاف شعار و تبليغات دولتمردان، نه تنها در ايجاد فضاي مناسب براي فعاليت بخش خصوصي، شاهد پيشرفت و توسعه چشمگيري نيستيم بلكه شواهد روشني نيز از عدم التزام عملي دولت به اصل كلي 44 و حضور و فعاليت بخش خصوصي در حوزه اقتصاد قابل لمس است.
يكي از بارزترين نمونههاي اين عدم باورمنديها، رفتاري است كه طي چند ماه اخير دولت در قبال جلسات شوراي گفتگوي بخش خصوصي و دولت در پيش گرفته است. شوراي گفتگوي بخش خصوصي و دولت از جمله نهادهاي قانوني است كه براساس قانون برنامه پنجم و قانون بهبود مستمر فضاي كسب و كار تأسيس و قاعدتاً بايد به دنبال نزديكي هرچه بيشتر فعالان بخش خصوصي و دولت باشد.
بررسي تجارب بيش از 40 كشور جهان در مورد شيوه تنظيم روابط دولت و بخش غيردولتي درحوزه اقتصاد به روشني نشان ميدهد كه تقريباً در تمامي اين كشورها نهادي مشابه شوراي گفتگوي ايران تأسيس شده است و بسياري از مشكلات فعالان بخش خصوصي هم از طريق اين نهاد حل ميشود.
با اين همه در كمال تأسف دولت دهم به بهانههاي گوناگون تنها تشكيل چند جلسه از اين شورا را تاب آورد و پس از مدتي با منع وزراي عضو از حضور در جلسات شورا عملاً شوراي گفتگوي بخش خصوصي و دولت را به شوراي گفتگوي بخش خصوصي با بخش خصوصي تغيير ماهيت داده است.
واكاوي اينكه چرا دولت به چنين اقدامي دست زده و با چه استدلالي عملاً و علناً يك نهاد قانوني را از اهداف خود تهي و دچار قلب ماهيت كرده است، مجال ديگري ميطلبد اما به نظر ميرسد، توقف اين رويه نادرست در شرايط فعلي كشور ما به چند دليل بيش از پيش ضروري است.
نخستين دليل به نقشي باز ميگردد كه بخش غيردولتي در كاستن از اثرات تحريمها ميتواند براي اقتصاد كشور ايفا كند. اين نقش آفريني خود در دو حوزه قابليت بروز و ظهور دارد كه اتفاقاً در هر دو حوزه نيز طي همين ماههاي اخير شاهد مصاديق و نمونههاي موفقي بوده ايم.
حوزه نخست، تحركي است كه بخش خصوصي ميتواند در شرايطي كه نهادها و دستگاههاي دولتي كشور به ناحق و ظالمانه دچار تحريم شدهاند، از خود نشان دهد. فعالان بخش خصوصي اعم از تجار، صادر كنندگان، بانكداران و... ميتوانند با اين استدلال كه فعاليت هايشان ارتباطي با دولت ندارد، بسياري از نيازهاي كشور را در حوزههاي مختلف تأمين كنند.
اين اقدام در وضعيتي كه بسياري از فعالان غيردولتي كشورهاي تحريم كننده ايران، مخالف تصميم دولت خود هستند با استقبال خوبي مواجه ميشود تا جايي كه عملاً به بياثر شدن تحريمهاي دولت ايران از سوي دولتهاي ديگر منجر ميشود.
استفاده از ظرفيت صرافيهاي غيردولتي براي انتقال ارز، واردات تجهيزات مورد نياز صنعت نفت و تبادل كالايي با برخي كشورهاي تحريم كننده از جمله نمونههاي موفق نقش آفريني بخش غيردولتي در دور زدن تحريمها طي ماههاي اخير است.
حوزه دوم ايفاي نقش بخش خصوصي، تحركاتي است كه از جنبه حقوقي ميتواند براي رفع تحريمهاي غيرمنطقي عليه كشورمان داشته باشد.
رسيدگي سريع تر، منصفانهتر و غيرسياسي به شكايات شخصيتهاي حقيقي يا تشكلهاي غيروابسته به دولت در مرجع حقوقي و قضائي بينالمللي اين فرصت و امكان را در اختيار فعالان بخش خصوصي و تشكلهاي آنان قرار داده است كه با طرح دعوي و شكايت عليه محدوديتهاي اعمال شده عليه آنها، به رفع تنگناها و ايجاد گشايش در منافذ تجاري بپردازند.
نمونه موفق اين اقدام را اخيراً در خارج شدن تحريم ايران از دستور كار اتاق بازرگاني بينالمللي با تلاشها و نامهنگاريهاي اتاق ايران شاهد بوديم. پيش از اين نيز بانك ملت موفق شده بود با شكايت به دادگاه اتحاديه اروپا نام مدير عامل خود و حتي چند مدير بانك ملي و بانكهاي خصوصي ديگر را نيز از فرصت تحريمهاي اين اتحاديه خارج كند.
با در نظر گرفتن اين ظرفيتها و امكانات در بخش خصوصي جاي تعجب و تأسف فراوان است كه چرا دولت به جاي استفاده حداكثري از بخش خصوصي مولد و كارآفرين آن هم در چنين برهه حساسي، به تقابل با اين بخش ميپردازد و حتي حاضر نيست كمترين همراهي و همكاري را با حضور در شوراي گفتگو با بخش خصوصي داشته باشد.
به نظر ميرسد اقتضاي تأمين منافع ملي و حركت در مسير صيانت و حفاظت از كشور و نظام اسلامي گام نهادن در مسير ديگري را توسط دولت ضروري ميسازد؛ مسير گفتگو و همكاري با بخش خصوصي.
سياست روز
«بازگشت با چمدانهاي خالي» سرمقاله امروز سياست روز به قلم قاسم غفوري است كه در آن ميخوانيد:
هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در سفري دورهاي راهي شرق آسيا شد. وي در اين سفر از كوك، اندونزي، چين، روسيه و تيمور شرقي ديدار داشته است.
سفر ۱۱ روزه وي در حالي به پايان رسيده كه بررسي كارنامه اين سفر نكاتي قابل توجه را آشكار ميسازد. هر چند كه در حوزه سياسي و اقتصادي كلينتون تا حدودي توانست جايگاهي براي آمريكا در اقيانوس آرام و شرق آسيا كسب كند اما در حوزههاي مهم ديگر وي نتايجي ديگر را تجربه كرده است.
از اهداف وي در اين سفر ديدار از اندونزي و توسعه حضور نظامي و سياسي در اين كشور براي مقابله با چين بوده است. آمريكا حتي از ابزار ادعاي زندگي اوباما در كودكي در اندونزي استفاده كرده است.
هر چند كه دولتمردان اندونزي از كلينتون استقبال كردهاند اما اعتراض مردم اندونزي به سفر كلينتون نشان داد كه آمريكا نميتواند چندان اميدي به توسعه نفوذ در اين كشور داشته باشد. بسياري تاكيد دارند كه روابط دو كشور نميتواند بويژه در حوزه نظامي چندان گسترشي داشته باشد چرا كه مردم اين كشور بر همگرايي منطقهاي و دوري از آمريكا تاكيد دارند.
در سفر به چين نيز كلينتون چند هدف اصلي را پيگيري ميكرد. اعمال فشار بر چين براي پذيرش طرح آمريكا براي تقسيم منابع درياي چين با ساير همسايگان اين منطقه، مقابله واحد با كره شمالي و اعمال فشار بر ايران و سوريه از اهداف كلينتون بوده است.
به رغم آنكه دو كشور بر توسعه مناسبات سياسي و اقتصادي تاكيد كردند اما نه چين به ساير خواستههاي كلينتون عكسالعمل نشان داد زيرا كه اختلافها ميان دو كشور چنان است كه با سفر كلينتون نيز قابل رفع نميباشد.
محور ديگر سفر كلينتون را حضور در روسيه تشكيل ميدهد. هر چند كه وي براي حضور در نشست اپك راهي مسكو شده بود اما ديدارهاي حاشيهاي وي مهم تر از اين نشست بوده است. وي تلاش داشت تا نظر روسيه را در قبال ايران و سوريه تغيير دهد. مخالفت روسيه با طرحهاي غرب در كنار هشدار به عملكردهاي نظامي آمريكا نشان داد كه روسيه نيز در كنار آمريكا قرار نميگيرد.
با توجه به اين شرايط ميتوان گفت كه سفر كلينتون هر چند داراي برخي دستاوردهاي اقتصادي و سياسي بوده و حداقل براي كلينتون كارنامه يك ديپلماسي فعال را به نمايش گذاشته اما در نهايت نتوانسته اهداف اصلي كلينتون يعني نفوذ در اندونزي و تغيير مواضع چين و روسيه در قبال تحولات جهاني را اجرايي سازد.
بر اين اساس ميتوان گفت كه كلينتون با چمدانهاي خالي به آمريكا باز گشته در حالي كه در فضاي رسانهاي و تبليغاتي تلاش دارد تا چنان وانمود سازد كه توانسته اهداف جهاني آمريكا را اجرايي سازد.
تهران امروز
«طرحي براي بحران آفريني» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حجت كاظمي است كه در آن ميخوانيد:
روزنامه اينديپندنت خبر داده است كه برخي از نمايندگان محافظهكار مجلس عوام انگلستان طرحي را آماده كردهاند كه براساس آن با تاسيس هشت حكومت محلي، از قدرت حكومت مركزي در افغانستان كاسته ميشود تا ظاهرا زمينه براي مشاركت بهتر گروههاي متنوع اجتماعي و قومي موجود در افغانستان فراهم آيد. عنوان شده كه طراحان اين ايده معتقدند كه نظم سياسي پايدار در جامعهاي مانند افغانستان تنها با بسترسازي براي مشاركت حداكثري گروههاي خرد محلي ممكن خواهد شد.
نهايتا اينكه طرح تقسيم ؛ تدبيري جديد براي چالش امنيت آفريني در افغانستان پس از خروج ناتو ميباشد. بعد ناگفته ماجرا كه باعث نگراني زيادي در داخل و خارج افغانستان شده، آن است كه در جامعه چندپاره و مستعد ستيزهاي چون افغانستان، تضعيف بيشتر حكومت ناتوان مركزي و فضاسازي براي فعاليت بيشتر نخبگان و گروههاي محلي، نهايتا باعث تقويت گرايشهاي گريز از مركز و سربرآوردن دوباره جنگ سالاران افغاني خواهد شد.
در مجموع نتيجه حداقلي چنين روندي بروز شديدتر بحرانهاي قوم گرايي و محليگرايي و نتيجه حداكثري آن زمينهسازي براي تجزيه افغانستان خواهد بود. سخن اينكه بوي خوبي از اين ماجرا به مشام ميرسد.
آنچه در اين ميان باعث نگراني بيشتر است؛ انطباق اين سياست پيشنهادي با خواسته كشورهايي چون پاكستان است كه از سالها پيش تداوم ستيزه و محليگرايي و حتي تجزيه افغانستان را بهنفع خود ميدانند.
در عين حال برجسته شدن چنين طرحي در حالي صورت ميگيرد كه در سوي ديگر جنوب غربي آسيا، نوعي همگرايي ميان غرب و قدرتهاي محلي مانند تركيه و عربستان براي تقويت ستيزههاي قومي و مذهبي در سوريه ديده ميشود و حتي گاهي از تقسيم سوريه به سه منطقه كردي، سني و علوي سخن به ميان ميآيد. نظير چنين طرحي پيشتر در عراق اجرا شده است و عراق در گذر زمان شاهد تقويت گرايش مركز گريز در شمال بوده است حتي نشانههايي وجود دارد كه دولتي مانند اسرائيل از طرحهاي جداييطلبانه گروههايي مانند كردها در عراق حمايت ميكند.
موضوعي كه با ورود عجيب و غيرمترقبه تركيه به اين بازي، ابعاد خطرناكي گرفته است. در صورت ادامه اين روند و با عنايت به وجود تمايلات قوي جداييطلبانه در اقليم كردستان اين امر، ميتواند به چالشي حياتي براي آينده تماميت ارضي عراق بدل شود.
نكته ديگر اين است كه پيشنهاد دهنده اصلي طرح تقسيم افغانستان به هشت منطقه، يك نماينده محافظه كار است. نگاهي به ديدگاهها و تلاشهاي محافظهكاران آمريكايي و انگليسي در سالهاي گذشته نشان ميدهد كه اين گروهها همگام با رژيم اسرائيل بارها از ضرورت برهم زدن مرزهاي جغرافيايي و تجزيه كشورهايي چون سوريه، عراق، ايران و افغانستان دفاع كردهاند. نمود برجسته اين ديدگاهها را ميتوان در مباحث بسيار مهم برنارد لوئيس به عنوان يكي از سرآمدان محافظه كاري آمريكايي ديد.
گرچه هنوز شواهد كافي براي تلاش غرب جهت برهم زدن نظم جغرافيايي خاورميانه از طريق فعال كردن شكافهاي قومي و مذهبي وجود ندارد و حتي بسياري معتقدند كه ورود به چنين عرصهاي ميتواند به معناي گشودن باب ورطهاي هولناك براي قدرتهاي غربي باشد، ولي هم ميتوان تشديد تلاشها براي تقويت اين برنامهها را در غرب مشاهد كرد و هم به آساني ميتوان انگيزههاي نيرومند برخي كشورهاي منطقه مانند عربستان، تركيه، قطر و پاكستان براي فعالكردن شكافهاي قومي و مذهبي با هدف تضعيف و تحت فشار قرار دادن كشورهاي همسايه را مشاهده كرد.
همگرايي قدرتهايي چون آمريكا و انگلستان با چنين تلاشها و انگيزههايي به معناي تقويت چالش و ناامني در منطقهاي خواهد بود كه زبيگنيو برژينسكي از آن به عنوان بالكان آسيا ياد ميكند. ناگفته پيداست كه چنين طرحها و پروژههايي داراي تبعات امنيتي بسيار جدي براي جمهوري اسلامي ايران است.
نامه اخير يك سناتور آمريكايي به اوباما درخصوص ضرورت بهره برداري آمريكا از مقوله قوميت در ايران را ميتوان از جمله مواردي دانست كه هوشياري نسبت به آنها از اهميت بسيار زيادي برخوردار است. در عين اينكه هيچ كس نميتواندتلاش سازمان يافته رژيمصهيونيستي براي تقويت ستيزههاي قومي و ديني در خاورميانه به ويژه محيط پيراموني ايرانرا ناديده بگيرد.
خراسان
«خصومت راهبردي و غافلگيري ديپلماتيک» يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم دکتر ابراهيم متقي است كه در آن ميخوانيد:
جان بيرد وزير امور خارجه کانادا در هشتم سپتامبر 2012 قطع روابط ديپلماتيک با ايران را اعلام نمود. خبر قطع روابط ديپلماتيک کانادا با ايران و اخراج کارگزاران سياست خارجي ايران در کانادا در شرايطي انجام پذيرفت که جان بيرد در روند سفر به ولادي وستک روسيه قرار داشت.
اين سفر به منزله انتقاد از روسيه محسوب ميشود که روابط اقتصادي خود با ايران و سوريه را تداوم داده است. اين سفر در چارچوب اجلاسيه سران «همکاريهاي اقتصادي کشورهاي آسيا اقيانوس آرام» (A. P. E. C) انجام گرفته است.
بيان چنين رويکردي را برخي از ژورناليستها به عنوان «باز شدن زخمهاي کهنه» در روابط ديپلماتيک ايران کانادا ميدانند. روابط سياسي ايران و کانادا هيچ گاه بهاندازه پنج سال گذشته پرمخاطره و پر از فراز و نشيب نبوده است.
به طور کلي، کشور کانادا از «سياست ائتلاف کم مخاطره» با ايالات متحده در موضوعات بين المللي پيروي کرده است.
کشوري که در همسايگي آمريکا بوده و هنوز نماينده ملکه انگلستان به عنوان فرماندار کل در آن ايفاي نقش ميکند بنابراين طبيعي به نظر ميرسد که جهت گيري سياست خارجي و امنيتي کانادا تابعي از رهيافت کشورهاي جهان غرب باشد.
1- بررسي زمينههاي تضاد ديپلماتيک ايران کانادا
کالبدشکافي تعارض در روابط ايران کانادا مربوط به سال 1384 ميباشد. در اين مقطع زماني موضوع مربوط به قتل زهرا کاظمي، تضادهاي سياسي ايران و کانادا را افزايش داد.
در اين دوران، قوه قضائيه ايران از تحرک ديپلماتيک لازم براي متقاعدسازي کانادا در ارتباط با چنين حادثهاي برخوردار نبود. هرگونه ادبيات سياسي غيرمسئولانه در شرايط تضادهاي امنيتي ميتواند مخاطرات راهبردي قابل توجهي را در آينده ايجاد نمايد.
به عبارت ديگر، ادبيات سياسي به کار گرفته شده توسط ايران و کانادا زمينه تضادهاي پردامنه را به وجود آورد. تضادهايي که منجر به تصاعد بحران بين دو کشور گرديده و از سوي ديگر زمينههاي کاهش تدريجي سطح روابط ديپلماتيک ايران کانادا را فراهم نمود.
از سال 1388 به بعد همواره مقامات کانادا از موضوع حقوق بشر در ايران انتقاد به عمل آوردند. چنين رويکردي با واکنش متقابل ايران روبرو گرديد. در سال 1390 مقامات دولت کانادا نسبت به اقدامات انجام شده در ارتباط با سفارت انگليس در تهران اعتراض نمودند.
آنان اين موضوع را مورد تاکيد قرار دادند که ايران بايد مفاد کنوانسيون وين 1961 حقوق ديپلماتيک را مورد حفاظت قرار دهد. به اين ترتيب، فرآيندي که زمينههاي لازم براي قطع روابط ديپلماتيک ايران و انگلستان را به وجود آورد، بر نگرش سياسي و راهبردي دولت کانادا در برخورد با ايران تاثير قابل توجهي به جا گذاشته بود.
از اين مقطع زماني به بعد شاهد کاهش همکاريهاي اقتصادي ايران کانادا ميباشيم. دولت کانادا در نهادهاي بين المللي مبادرت به نقد بسياري از موضوعات مربوط به سياست خارجي و داخلي ايران نموده است.
در اجلاسيه U. P. R که در فوريه 2010 ژنو برگزار گرديد، مقامات کانادايي بار ديگر موضوع حقوق بشر در ايران را مورد انتقاد قرار دادند. چنين رويکردي نشان ميداد که جهت گيري دولت کانادا در مخالفت با سياست عمومي ايران قرار گرفته است.
در ادامه چنين فرآيندي، دولت کانادا در فوريه 2012، انجام خدمات کنسولي در تهران را متوقف نمود. از اين مقطع زماني به بعد، فعاليت کنسولي سفارت کانادا در تهران به ابوظبي منتقل گرديد. اگر چه دولت کانادا بر اين اعتقاد بود که انجام چنين اقدامي صرفا بر اساس ضرورتهاي بوروکراتيک انجام گرفته است، اما واقعيتهاي موجود بيانگر آن است که کانادا به گونهاي تدريجي روابط خود با ايران را کاهش ميدهد. اين امر به مثابه کنش غيرمستقيم ديپلماسي کانادا در برخورد با ايران محسوب ميشود.
2- نشانههاي غافلگيري ديپلماتيک ايران در ارتباط با کانادا
به اين ترتيب، از فوريه 2012، ايرانياني که قصد سفر و يا فعاليتهاي اقتصادي با کانادا را داشتند ميبايست مدارک خود را در ابوظبي تحويل نمايند. انجام چنين اقداماتي به مفهوم کاهش مضاعف سطح روابط ديپلماتيک تلقي ميگردد.
آفرينش
«پارالمپيك و ورزش معلولان» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
در روزهاي گذشته علاقمندان به ورزش در کشور شاهد پيروزيها، هنرنماييها و موفقيت ورزشكاران معلول و جانباز كشور در آوردگاه پاراالمپيك لندن بودهاند. برتريهايي که با پيروزيهايي مهم و سرنوشت سازدر مقابل کشورها و قدرتهاي مهم جهان به دست آمد و عملا جايگاه ورزش كشورمان را در پارالمپيك لندن بهبود بخشيد و باعث غرور ملي هر ايراني گشت.
در اين بين بي گمان گذشته از رتبه پاياني ايران در اين مسابقات و حتي پيش رفتن تا جايگاه نهم رده بندي آنچه براي بسياري از ورزش دوستان و ايرانيان و جامعه معلولان داراي اهميت بسزا و غير قابل انكاري است پيروزيها و نشان دادن تواناييهاي جامعه معلول ايراني در آوردگاههاي جهاني و تحقق بخشيدن به شعار "ما ميتوانيم" است. در اين حال اگر به اين موفقيتها و پيروزيهاي ايرانيان در پارالمپيك لندن نگاهي داشته باشيم ذكر چند نكته خالي از فايده نيست:
نخست آنكه در حال حاضر ورزشكاران معلول و جانباز توانستهاند استعدادهاي خود را به خوبي شکوفا کرده و در زمينههاي مختلف در لندن به موفقيتهاي گوناگوني دست پيدا کنند. در اين حال اگر نگاهي به رقيبان ايراني در مسابقات جهاني داشته باشيم بايد گفت عملا ورزشكاران ايراني عملا با ورزشكاران از كشورها ي پيشرفته و توسعه يافته مسابقه داده و موفق به كسب مدالهاي رنگارنگ در بازيهاي پارالمپيك لندن شدهاند.
در اين حال اين امر از يك سو ارزش بالاتر كار آنان را نشان ميدهد و از سويي نيز پيشرفت محسوس ورزش معلولان در ايران را لذا بي گمان اگر بخواهيم اين موفقيتها ادامه يافته و جايگاه جهاني بهتري را به دست آوريم بي شك امكانات بيشتر ميتواند چشم انداز فراروي در كسب مدالهاي پرتعداد را در بازيهاي جهاني بعدي فراهم سازد.
دوم اينكه بي گمان اگر دولت و نها دهاي مسئول بتوانند پشتيباني و حمايت كافي مالي رواني و.. از ورزشكاران معلول كشور به عمل آورند بي شك موفقيتهاي معلولين در زمينههاي مختلف اجتماعي، ورزشي، هنري و ساير زمينهها هم توجه و تحسين بين المللي را برمي انگيزد و پيامدهاي مثبتي براي کشور در عرصههاي گوناگون پرستيژي و سياسي در ابعاد منطقهاي و جهاني دارد.
در اين حال بايد توجه داشت كه بي گمان كاستيهايي در عدم توجه دقيق به ورزش معولان و ورزشكاران اين جامعه و جود داشته است و حتي هنوز تعهدات دولت و نهادهاي مربوطه در مراسم تقدير از قهرمانان پارالمپيک دورههاي قبل برآورده نشده و قهرمانان معلول دورههاي گذشته مشکلاتي مانند بيمه، مسکن، مستمري و... دارند.
سوم آنكه معلولان نبايد در حاشيه قرار گيرند و شرايط زندگي مناسب بايد براي آنها به طور شايسته و مناسب فراهم شود.
در اين حال بنا بر آمار سازمان بهداشت جهاني بيش از 600 ميليون نفر معلول در جهان زندگي ميکنند. در کشور ما نيز برآوردهاي مختلفي از شمار معلولان وجود دارد. (از حدود 12 ميليون نفر تا دو ميليون نفر) در اين حال موفقيتهاي جهاني ورزشكاران معلول ايراني نشان ميدهد كه بي گمان پتانسيلها و ظرفيتهاي اين جامعه بيشتر از برآوردها است و بايد کوشيد تا با خدمات رساني به معلولان و توجه به حقوق آنها و توانمندسازي اقتصادي، ورزشي و... فرصتهاي برابر در اختيار آنان گذاشت و پتانسيلهاي اين جامعه بزرگ ايراني را پويا و پويا تر كرد.
ابتكار
«آيا اين «آخرين رئيس جمهوري» است؟» سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا كمالي پناه است كه در آن ميخوانيد:
نزديک يک سال پيش بود که رهبر انقلاب در سفر تاريخي به کرمانشاه، باب تغيير احتمالي نظام رياستي کنوني به پارلماني را گشود. بي گمان باز شدن اين باب در پي تصميمي آني و سخني في البداهه نبوده است بلکه محصول تاملات و رايزنيهاي گسترده و پختهاي بود که مسائل مبتلا به نظام و کشور از ساليان دور موجد آن گرديده است. مهم تر اين که مقام معظم رهبري آن را به «آيندهاي دور» حواله فرمودند.
اين به معناي دعوت نخبگان و صاحب نظران سياسي براي به چالش کشيدن اين بحث و شکافته شدن زوايا و خفاياي آن از راه نقد و نظرهاي گوناگون بوده است. به همين سبب از زمان طرح اين بحث تا کنون نظرات و آراي گوناگوني در مخالفت و موافقت با آن، تلويحآًو تصريحاً بيان شده است. حتماًگروهي ورزيده و صاحب نظر با تيزبيني و دقت خاص سرگرم جمع آوري اين نقدها و غني کردن”بانک اطلاعات”اين موضوع خاص هستند.
در اين گفتار سه پرسش اساسي طرح و در حد بضاعت کم نگارنده، به آنها پاسخ داده ميشود.
الف)اولين پرسش اين است که چرا مقام رهبري چنين بحثي را در اين مقطع زماني مطرح کردند؟
پاسخ به اين پرسش نياز به بررسيهاي همه جانبهاي دارد که واکاوي و بيان آنها از حوصله اين بحث خارج است؛امّا شايد طرح آن در اين برهه بي ارتباط با حوادث سياسي چند سال اخير نباشد.
1-درگيري دامنه دار دولتيها و مجلسي ها، که از نامه نگاريهاي رئيس مجلس هفتم گرفته تا زور آزماييهاي مجلس هشتم با دولت در قضاياي گوناگون؛از جمله سؤال از رئيس جمهور و داستان سعيد مرتضوي که در همه ي اينها دولتيها و رئيس زير کشان مجلسيها را ضربه فني نموده.
2-مناظرات انتخابات 88 و ناشيرين کاريهايي که باعث تلخي «آن فضاي شيرين آزادي بيان و شفاف بودن اطلاعات و شور و هيجان ملت براي شرکت در سرنوشت خويش» شد و مسائل تلخ ديگري را به دنبال آورد.
3-بحث اطرافيان رئيس جمهور که باعث انتقادات تند بخشي از مراجع و روحانيون بلند پايه و قشر مذهبي شده است. آقاي رحيم مشايي مباحثي در حوزههاي ديني و سياسي مطرح کرد که با ذائقه برخي مذهبيون سازگار نيفتاد وآن را به همين علت برنتافتند، وي را سر دسته جريان انحرافي ناميدند البته اصولگرايان سعي کردند حساب احمدي نژاد را از وي جدا کنند امّا اين رييس جمهور بود که با سخنان و موضع گيري هايش هر بار اين کوشند گان خوشخيال را ناکام گذاشت.
تا جايي که آيت الله مصباح ادعا کرد که مشايي احمدي نژاد را جادو کرده است و ديگران هم تعبير«لاله» و «لادن» را در باره اين دو به کار بردندکه جدايي آنان به مرگ سياسي هر دو ميا نجامد. در چنين شرايطي رئيس جمهور مرد جنجالي را به عنوان”معاون اول» خود در دولت دهم برگزيد. مقام معظم رهبري طي حکم حکومتي چنين انتصابي را به مصلحت ندانستند.
4-متزلزل بودن مديريتها در دولتهاي نهم و دهم باز موجبات زيانهايي گرديد. بيچاره وزراي اين دولتها صبح که سر کارشان ميرفتند، مطمئن نبودند که آنها را به ساختمان و صندلي شان راه بدهند يا نه. تغيير خوب است امّا تزلزل ويرانگر است.
در سطح وزرا ميزان تغييرات بي سابقه است. گاهي حکم عزل چهار وزير با هم امضا ميشد. عزل وزير خارجه قبلي به گونهاي بود که همه ميدانند. پشت سر آن حکم رفتن وزير اطلاعات صادر شد. اين همه تزلزل و به هم ريختگي باعث پريشاني و ناامني در امور گوناگون جامعه ميشد.
اين بود که رهبري استعفا-يا همان عزل – آقاي مصلحي را به مصلحت ندانستند. قهر يازده روزه رئيس جمهور پيش آمدوکشور را در حالت بهت برد. مخالفان در خارج هم با شاخ و برگ دادن به موضوع بادمشان گردو ميشکستند و البته به خير گذشت. خلاصه کلام اين مسائل در کنار قانون گريزي ها، کشمکشهاي دائمي، اتلاف وقت ملت و نظام و فراموش شدن مشکلات فراوان اقتصادي مردم و.... موجب شد که رهبري براي برون رفت کشور از چنين وضعيتي و موارد مشابه که در آينده ممکن است پيش آيد، موضوع، «تغيير نظام رياستي» را مطرح کنند.
ب)سؤال دوم اين است که”آيندهاي دور» چه زماني است؟
شکي نيست که رئيس جمهور يازدهم خواهيم داشت. ستاد انتخابات کشور زمان انتخابات رياست جمهوري رااعلان کرده و اولين اعلاميه خود را صادر نموده است با همه اينها گمان ميرود که رئيس جمهور يازدهم”آخرين رئيس جمهور خواهد بود و مدت رياستش هم بيش از چهار سال نخواهد بود. در نتيجه بايد به انتظار مجلس دهم که ميبايست اختيارات رئيس جمهور را بر دوش کشد نشست و اصولاًچنين مجلسي ارزش رقابت پيدا ميکند و شاخ و شمشيرها بايد براي آن شکست. و آخرين رئيس جمهورهم در اين چهار سال از مجلس حرف شنوي بيشتري خواهد داشت و به نوعي با رفتارو عملکرد خود مجلسيها را خوشحال ميکند که همچنان در راس امور هستند. کسي چه ميداند شايد وي اولين نخست وزير منتخب مجلس دهم باشد. هم آخرين، هم اولين
دنياي اقتصاد
«ضرورت هماهنگي در سياست ارزي» سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم سید یاسین اسدی است كه در آن ميخوانيد:
در روزهای اخیر تصمیمات متعدد و بعضا ضد و نقیضي در مورد نرخ ارز توسط نهادهای متولی اتخاذ شدهاست. در نهایت زمزمههایی مبنی بر راهاندازی بورس ارز به گوش رسید که هدف از آن را به نوعی میتوان نظارت بیشتر دولت بر بازار آزاد دانست.
هرچند که سازوکار عملي آن دارای ابهاماتی است و توانایی آن در کنترل قیمت بازار آزاد دچار تردید است؛ چرا که بورس ارز زمانی میتواند موفق عمل کند که در طرفهای عرضه و تقاضا تعداد بازیگران بهاندازهاي باشد که هیچ یک از آنها به تنهایی توان تحتتاثیر قرار دادن قیمتها را نداشته باشند. در شرایطی که عرضهکنندههاي مسلط بازار ارز دولت و بانک مرکزی هستند به نوعی طرف تقاضا دنبالهرو سیاستهای عرضهکننده خواهد بود. همچنین شوکهای طرف تقاضا رفتار عرضهکننده را تحتتاثیر قرار میدهد بنابراین آنچه از این بازار به دست خواهد آمد در بهترین حالت کنترل بیشتر دولت بر بازار آزاد و در حالت دیگر پیدایش نرخ دیگري براي ارز به موازات نرخهای رسمی و بازار آزاد خواهد بود.
در یکی از آخرین تصمیمات ارزی، بانک مرکزی با اعلام سیاست جدید خود مبنی بر کاهش شکاف بین قیمت ارز رسمی و بازار آزاد پرده از سیاست جدید خود برداشت؛ اما این سیاست با اظهار بیاطلاعی مسوولان اقتصادی دولت و مخالفت نمایندگان مجلس روبهرو شد که در نهایت اين تصميم كنار گذاشته شد. این اتفاقات پیش آمده به قطع پیامآور وضعیت خوبی نبود؛ چرا که در شرایط فعلی اقتصادی و گسترش تحریمها، هر کدام از نهادهای کشور اعم از بانک مرکزی، دولت و مجلس از شرایط ویژه اقتصاد و تدوین برنامه مدیریتی ویژه این شرایط صحبت میکنند؛ اما در عمل مشاهده میشود که در بین این نهادها اختلاف نظر سیاستی بر سر متغیر بسیار کلیدی اقتصاد ایران يعني نرخ ارز وجود دارد؛ بنابراین ضروریترین برنامه مدیریتی که این نهادها لازم است اتخاذ کنند هماهنگی سیاستگذاری و تصمیمسازی اقتصادی است؛ چرا که در شرایط فعلی اقتصاد ایران ناهماهنگیهایی از این دست فضای نااطمینانی و شوک گونه را بر بازار حاکم میکند و وضعیت اقتصاد را شکننده میکند.
واقعیت این است که شکاف بین نرخ ارز رسمی و نرخ بازار آزاد نوعی یارانه تلقی میشود که دولت آن را برای تسهیل واردات و به نوعی سیاست ثباتدهنده قیمت بهكار ميگيرد؛ اما عملا مشاهده میشود در صورت نبود نظارت کافی هدف ثبات دادن به قیمتها از طریق واردات خصوصا در شرایط فعلی قابل دستیابی نيست.
همچنین این یارانه غیرمستقیم پرداختی در اصابت به اهداف سیاستی و گروههای هدف چندان موفق به نظر نمیرسد؛ چرا که بیشتر این یارانهها توسط واسطهگران و واردکنندگان کالا جذب میشود.
اشاره به این نکته بسیار ضروری است که با توجه به ساختار اقتصاد کشور، نظریهها و تئوریهای اقتصادی همچون نظریه برابری قدرت خرید«ppp» که بر اساس قیمتها و تورم نسبی کشورها ارزش واقعی ارز را مشخص میکند و همچنین نظریه پولی نرخ ارز که حجم پول در گردش بین کشورها را ملاک تعیین ارزش پولهای ملی میداند، قیمت رسمی ارز پایین تر از ارزش واقعی تعیین شده است بنابراین تجدید نظر در قیمت فعلی ارز اقدامی سودمند خواهد بود.
شاید این گونه تصور شود که اقدام به افزایش نرخ ارز رسمی موجی تورمی در پی خواهد داشت و چالشهای اقتصادی را تشدید خواهد كرد. در پاسخ باید گفت که اولا انتخاب هر سیاست اقتصادی قطعا هزینههایی در کوتاه مدت در بر خواهد داشت که در مقایسه با منافع بلندمدت آن قابل چشمپوشی است.
«اول كدام ژوئيه؟!» عنوان يادداشت روز كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
1- «اتاق كنترل» (ديسپاچينگ)-Dispatching- يك واژه فني است كه در تعريف آن گفته ميشود؛ مديريت متمركز و منسجم شبكههاي قدرت و يا كارخانهها در يك فضا كه توانايي كنترل تمام اجزاي كليدي كارخانه و يا شبكه را داراست.
نكته گفتني اين است كه اين واژه از حوزه فني و مهندسي به حوزه سياست و قدرت نيز شيفت و منتقل شده است.
وقتي عليه كشوري يا گزينه مورد هدف، سناريوها و طرحهاي متعددي برنامه ريزي ميشود مجموعه ترفندها و شگردها از يك مركز و اتاق، كنترل شده تا به انسجام و تمركز موردنظر براي رسيدن به آن هدف لطمهاي وارد نشود. البته بيشتر از واژه مورد اشاره، واژه «اتاق فرمان» - Command Room- استفاده ميشود.
اكنون سؤالي كه به ميان ميآيد اين است كه اتاق فرمان و كنترل دشمن عليه جمهوري اسلامي چه برآورد منسجم و متمركزي دارد؟
2- بدون كمترين ترديدي بايد گفت؛ دشمن در شرايط فعلي تنها بر گزينه «تحريم» متمركز است و ميكوشد تا همه شبكههاي خود را در قالب يك دالان مشخص هدايت كند و به بهترين شكل تأثيرگذار باشد و از اين روي، در مواجهه با ايران اسلامي از «تحريم هوشمند، فراگير و فلج كننده» سخن به ميان ميآورد.
سؤال ديگري كه پيش كشيده ميشود اين است كه آيا اين راهبرد از سوي اتاق فرمان و كنترل دشمن عليه كشورمان به نتيجه رسيده است؟ آيا برآورد آنها در تأثير گزينه تحريم برضد ايران صحيح و بدون خطا بوده است؟ آيا توانستهاند همه نيروها و پتانسيل خود را به سوي انسجام و تمركز براي اجرايي كردن تحريمهايي كه تأثيرگذار نيز باشد كنترل نمايند؟
3- پاسخ به سؤالات بالا را بايد در يك واژه به اصطلاح معنادار و راهبردي جست وجو و واكاوي كرد؛ «اول ژوئيه» تمام تلاشها و تحركات و به فعليت رساندن برنامهها و طراحيهاي دشمن به اين نقطه رسيد كه از اول ژوئيه 2012-11تير 1391- تحريمهاي نفتي عليه كشورمان را عملياتي كند.
يادآور ميشود اتحاديه اروپا طي بيانيهاي رسمي اعلام كرد كه از تاريخ اول ژوئيه حتي يك قطره نفت از جمهوري اسلامي خريداري نميكند.
از چند ماه مانده به اول ژوئيه نيز مرتباً و بدون وقفه، امپراتور رسانهاي غرب با حجم انبوهي از تحليل ها، گزارش ها، مصاحبهها و به اصطلاح مستندات بر طبل وضعيت بحراني [!] ايران كوبيد.
به تعبير روشن و واضح، اول ژوئيه به موعدي تبديل گشت كه اتاق فرمان و كنترل دشمن محاسبه كرده بود با فرا رسيدن آن، ايران حاضر به امتياز دادن خواهد شد و درب ديپلماسي و سياست بر پاشنهاي خواهد چرخيد كه قدرتهاي غربي اراده كردهاند.
از همين روي؛ جنگ رسانهاي دشمن مدتها پيش تر از موعد اول ژوئيه عليه ايران آغاز شد.
با اعلام اينكه از اول ژوئيه تحريم نفتي ايران به اصطلاح گزنده خواهد بود، واشنگتن پست طي گزارشي مدعي شد كه با اجراي تحريمهاي بي سابقه بر ضد ايران از اول ژوئيه، وضعيت تهران بيش از هر زمان ديگري وخيم تر ميشود.
برخي از تحليلگران و رسانههاي غربي نيز ذوق زده دست به پيش بيني زدند كه اول ژوئيه، موعد كوتاه آمدن ايران خواهد بود و از جمله «نات كرن» سردبير مجله نفتي فارين ريپورتس پيش بيني كرد كه تهران تا اواسط تابستان يك سوم از صادرات نفتي خود را از دست ميدهد و...
4- پيش از آنكه به اين سؤال پاسخ داده شود كه آيا تحريمهاي اول ژوئيه با ادعاي فراگير بودن، هوشمند بودن، فلج كننده و گزنده بودن عليه جمهوري اسلامي به بار نشسته است يا نه؟ بايد اشاره كنيم كه سال گذشته- سال منتهي به انتخابات اسفند 90- نيز اتاق فرمان دشمن از گزينه تحريم بر ضد ايران بهره برد و علاوه بر آن سه قطعنامه عليه كشورمان در مسائل هسته اي، حقوق بشر و تروريسم صادر كردند تا با خدشه دار كردن سيماي جمهوري اسلامي و افزايش فشارها، مشاركت در انتخابات را به اصطلاح به چالش بكشانند.
اتاق كنترل دشمن آنقدر به خود مطمئن بود كه جرج سوروس اواخر اسفند 89 در تشريح برنامههاي آتي عليه ايران گفت؛ شرط بندي ميكنم كه تا سال آينده-90- ايران سقوط ميكند!
5- مشاركت بالاي ملت ايران در انتخابات اسفند 90 و به چالش كشيدن تحريمها و قطعنامهها عليه كشورمان باعث شد تا اتاق فكر و فرمان و كنترل دشمن بر اعمال سنگين ترين تحريمها در اول ژوئيه اتفاق نظر نمايد تا به زعم و گمان خودش كار را يكسره كند!! اما آيا پس از گذشت 70 روز از موعد راهبردي اول ژوئيه، اوضاع به سوي دشمن و قدرتهاي غربي پيش رفته يا اينكه در اتاق فرمان و كنترل آنها باز هم دچار محاسبات راهبردي گرديده است؟
6- اكنون پاسخ خيلي دشوار نيست و كافي است تا اتفاقات چند روز اخير را مورد تامل قرار دهيم.
دو روز پيش- 18 شهريور، هشتم سپتامبر- سه عضو شاخص اتحاديه اروپا يعني انگليس، آلمان و فرانسه اعلام كردند درصدد هستند تا تحريمهاي شديدتري را عليه ايران اعمال كنند.
خب، سؤال مشخص و روشني كه به ميان ميآيد اين است كه مگر قرار نبود تحريمهاي اول ژوئيه در بالاترين سطح و به صورت فراگير و آن هم هوشمند، ايران اسلامي را فلج كند؟ اگر اين برآورد و محاسبه دقيق بوده و ميبايست موثر واقع ميشده است ديگر نيازي به تحريمهاي جديد نيست. طرفه آن كه ويليام هيگ وزير خارجه انگليس همان دو روز پيش و به دنبال اعلام تحريمهاي جديد و شديدتر بر ضد ايران ادعا كرده است كه تحريمهاي ماه ژوئيه «موثر» بوده است!
مردم سالاري
«واژگان مشترک جنگ طلبي» سرمقاله امروز روزنامه مردسالاري به قلم علي ودايع است كه در آن ميخوانيد:
به روايت تاريخ، پس از ظهور نخستين تمدنهاي بشري در بين النهرين براي ساليان سال پيش از ميلاد مسيح و پس از آن به خصوص با وقوع انقلاب صنعتي در اروپا، جنگهاي خونين جامعه بشري را خراش داده است که ثمره آن چيزي جز قتل، تجاوز و غارت نبوده است اما حکومتها و تمدنهاي چهارگوشه جهان همچنان اسير زياده خواهيهاي اسلاف خود هستند.
در ميانه دهه دوم قرن اول هزاره سوم به شکل غيرقابل تصوري بوي جنگ و باروت کره زمين را فراگرفته است. رخدادي که در اوج جنگ سرد اتحاد جماهير شوروي و ايالات متحده نظير آن لمس نشده بود. امروز ميدان جنگ کل کره خاکي را از آن خود کرده است و نقطهاي در جهان بيطرف نيست.
آيا روياي گفت وگوي تمدنها در حد يک توهم دست نيافتني ميماند و تئوري برخورد تمدنها ميداني ميشود؟ انتخابات ايالات متحده به عنوان ويترين متدهاي جنگطلبي هر روح آزادهاي را ميآزارد.
در يک طرف ميترامني، کابوي جمهوري خواهان رسما از جنگ و لزوم لشگرکشي به کشورهاي متخاصم سخن ميگويد و خط قرمزي براي خود قائل نيست تا جايي که از احياي جنگ سرد با کرملين هم سخن ميگويد.
در مقابل فيلها، باراک اوباما، مرد سياه کاخ سفيد اگر چه به صورت علني از لشگرکشي سخن نميگويد و عقبنشيني از عراق را در پرونده عملکرد خود ميبيند اما در جنگ طلبي از رقيب جا نميماند با اين تفاوت که واژگان جنگطلبي وي بر لزوم جنگهاي مدرن و ديپلماتيک تاکيد ميکند.
در خاور دور، شبح جنگ هستهاي شبه جزيره کره هرلحظه امکان وقوع يک تراژدي انساني را ترسيم ميکند. درياي چين و چند جزيره کوچک آبستن تنشهاي لفظي شده است که چندين کشور حاشيهاي آن را درگير خود کرده است. جملگي کشورهاي آمريکاي جنوبي درگير جنگهاي داخلي با گروههايي نظير فارک و قاچاقچيان موادمخدر هستند.
آفريقا، جايي که جان انسانها بهاندازه يک ليوان آب ارزش ندارد درميان قحطيهاي فراگير و اپيدمي بيماريهاي مختلف تروريستهاي نوجوان القاعده و قدرتهاي محلي انسانها را قتلعام ميکنند و کسي هم براي آنها اشک نميريزد و اما خاورميانه، استراتژيکترين منطقه کرهزمين که پس از جنگ جهاني و از آغاز جنگ سرد به قلب استرس و تنش جهان بدل گشته است؛ خاورميانه امروز بيش از هميشه به باروت گرم آغشته شده است.
گويي ارتباط مستقيم بين جنگطلبي کاخ سفيد و دماي تنش خاورميانه وجود دارد. بيش از سه دهه ديکتاتورهاي عرب فضايي پر از تنش را رقم زدند اما کسي نتوانست تهديدي براي اسرائيل و سرزمينهاي اشغالي رقم بزند. حمله صدامحسين به ايراناسلامي و جنگ خاورميانه نمونهاي از جنگهاي کنترلشده از سوي غرب ميتوان قلمداد کرد.
تنشهاي گاهوبيگاه ميان حاکمان منطقه با فرازوفرودهاي فراوان ادامه يافت تا وقوع انقلابهاي دومينويي بهار عربي با گسترش موج بيداري اسلامي و حس دموکراسيخواهي اگرچه با درگيريهاي خونين ميان مردم و ديکتاتورهاي عرب رخ داد اما حماسههايي که خلق شد خشونت ديکتاتورها را در خود بلعيد.
اميد ميرفت با وقوع بهار عربي از شدت تنشها کاسته شود اما در برخي کشورها خواستههاي انقلاب برآورده نشد، در برخي ديگر حکومت مرکزي مقتدر که بتواند زمام امور را در دست بگيرد تشکيل نشد و در نهايت بذر سلفيگري در خاورميانه پخش شد.
وهابيگري که سنگبناي حکومت خشن طالبان و تروريسم القاعده بود نيز پس از افول در کنار بحث سلفيها خود را احيا کرد تا در کنار طيفي از سلفيها به اختلافات در خاورميانه دامن بزند.
امروز رهبران خاورميانه جملگي از جنگ و برخورد سخن ميگويند در حاليکه در قارهسبز کشورهاي اروپايي براي حفظ وحدت با چنگ و دندان با مشکلات اقتصادي و بعضا رقابتهاي درونگروهي خود مقابله ميکنند. چند سالي است، قتل عام و کشتار مردم عراق و افغانستان در انفجارهاي گاهوبيگاه القاعده و طالبان، ستون ثابت جرايد دنيا را از آن خود کردهاند. روزي نيست که غير نظاميان به خاک و خون کشيده نشوند.
اردوغان که تا همين ديروز اميدهاي فراواني به وي براي تبديلشدن به يک شخصيت محبوب و آلترناتيو ميرفت امروز به يک شخصيت جانبدار محض رياض تبديل شده است. ترکها براي چند سال به همه جاي دنياي مسلمانان و کشورهاي مختلف سرک ميکشيدند و حتي در دفاع از مردم غزه با چند حرکت حسابشده ژنرالهاي ارتش صهيونيستي را دچار مشکل کردند اما امروز آنها همانند اسپند روي آتش بالا و پايين ميپرند تا به اصطلاح امپراتوري نوظهور عثماني را احيا کنند. البته آنها فراموش کردهاند که همين حکومت سعودي يکي از عوامل اصلي فروپاشي امپراتوري عثماني است.
به برخي شاهزادههاي سعودي که ولع قدرت آنها سيري ناپذير است شايد بتوان خرده نگرفت زيرا سرشت آنها اين گونه است اما اي کاش طيف عقلاي سياستمداران عربستان اندکي پرتحرکتر بودند.
رسالت
«انتحار سياسي اوتاوا» عنوان سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم حنيف غفاري است كه در آن ميخوانيد:
اقدام اخير دولت كانادا در تعطيلي سفارت خود در تهران مورد انتقاد اكثر رسانههاي اين كشور قرار گرفته است. تاثير پذيري دولت اوتاوا از ايالات متحده آمريكا، انگليس و لابي صهيونيسم در اين اقدام به طور كامل مشخص است.
بدون شك دولت اوتاوا بايد هزينههاي سختي بابت محاسبه احساسي و غير منطقي اخير خود بپردازد زيرا يكي از اصلي ترين خصائص و قاعدههاي زندگي ديپلماتيك در ابتداي هزاره سوم ميلادي افزايش تصاعدي هزينههاي رفتار و عمل كشورهاست. در چنين حوزهاي تبعيت از لابي صهيونيسم يا پيشمرگ شدن براي كشورهايي مانند انگليس چيزي جز يك انتحار سياسي محسوب نميشود.
در خصوص اقدام اخير دولت كانادا لازم است پنج نكته مهم را مدنظر قرار دهيم :
1-جمهوري اسلامي ايران بيش از سه دهه است كه با ايالات متحده آمريكا ارتباط سياسي و ديپلماتيك ندارد اما عدم برقراري رابطه با واشنگتن تاثيري بر پيشرفت و حركت رو به جلوي كشورمان طي مدت مذكور نداشته است. بسياري از پيشرفتهاي علمي، هسته اي، اقتصادي در سايه همين اقتدار و عدم وابستگي به آمريكا صورت گرفته است. بدون شك قطع روابط جمهوري اسلامي ايران و كانادا نيز تاثيري در فضاي پيشرفت و حركت روبه جلوي كشورمان نخواهد داشت.
از اين رو بسته شدن سفارت كانادا در تهران ضربه و ضرري براي كشور ما محسوب نميشود. از سوي ديگر، هشدار رسانهها و احزاب كانادايي به دولت اين كشور مبني بر عجولانه و غير عاقلانه بودن اقدام اخير در قبال ايران نشان ميدهد كه خطا را طرف مقابل مرتكب شده و هزينه اين خطا را نيز همان طرف بايد پرداخت كند.
2-دولت كانادا يكي از بهانههاي خود جهت تعطيلي سفارتش در تهران را مسئله تامين امنيت رژيم صهيونيستي و اقدام تهران در تهديد اين رژيم به نابودي اعلام كرده است. واقعيت امر اين است كه ايران در راستاي حل مسئله فلسطين پيشنهاد معيني ارائه داده است. بر اين اساس حق راي بايد براي همه ملت فلسطين اعم از مسلمان، يهودي و مسيحي به رسميت شناخته شود و معتقد است شهروندان فلسطيني نوع حكومت آينده سرزمين خود را به لحاظ سياسي و جغرافيايي تعيين كنند.
اگر اين راهكار دموكراتيك به معناي تهديد و نابودي رژيم صهيونيستي محسوب ميشودكانادا بايد براي پايان دادن به نقض حقوق بشر در سرزمينهاي اشغالي و پايان غصب يك كشور از آن استقبال كند نه آنكه به صرف طرح آن مخالفت نمايد.
3-كانادا در حالي دست به اقدام اخير عليه ايران زده است كه كشورمان رياست جنبش غير متعهدها را بر عهده گرفته است. گويا برگزاري موفقيت آميز اجلاس تهران و برنامه ريزي مدون و كامل ايران براي رياست موثر بر جنبش عدم تعهد به مذاق اوتاوا خوش نيامده است! در جريان برگزاري نشست غير متعهدها شاهد شكل گيري علني و صريح جامعه جهاني در تهران بوديم.
در اين نشست مفهوم واقعي جامعه جهاني يعني اكثريت كشورهاي جهان به تصوير كشيده شد. هم اكنون مديريت اين اكثريت بر عهده جمهوري اسلامي ايران است حتي در آژانس بين المللي انرژي اتمي نيز مصر رياست غير متعهدها را به ايران سپرده است. در چنين شرايطي مصداق جامعه جهاني كاملا معين است.
بديهي است كه اين مصداق يابي با استقبال منفي برخي اعضاي دائم شوراي امنيت و مستعمره آنها يعني كانادا روبه رو شده است.
4-تاكنون بارها عنوان شده است كه مكانيسم «فشار-مذاكره» در قبال كشورمان پاسخگو نبوده و نخواهد بود. اين درسي است كه افرادي مانند باراك اوباما، ديويد كامرون و هيلاري كلينتون علاقهاي مبني بر يادگيري آن ندارند اما اين حقيقتي است كه عقلاي سياست خارجي غرب نيز نسبت به آن اذعان دارند. زبگنيو برژينسكي، جيمي كارتر، مادلين آلبرايت و... بارها عنوان كردهاند كه رفتار ايالات متحده آمريكا و غرب در قبال تهران اشتباه و پرمخاطره است.
زندگي در كنار ايران قدرتمند محور و مبنايي است كه مورد توجه استراتژيستهاي غربي قرار گرفته است. با اين وجود دو دولت بوش و اوباما پيام عقلاي خود را نشنيده و همچنان با استناد به فرمول مذاكره و فشار راهبرد خود را در قبال ايران تنظيم ميكنند. راهبردي كه در دوران رياست جمهوري جرج واكر بوش و باراك اوباما شكست خورد.
5-بزودي آخرين سفر احمدي نژاد به نيويورك براي شركت در اجلاس سران عضو سازمان ملل آغاز ميشود. سفر وي اين بار به عنوان رياست جنبش عدم تعهد با سفرهاي قبلي متفاوت خواهد بود.
غربيها از اكنون شروع به فضاسازي براي اين سفر كردهاند. آنها ميخواهند با اخباري از اين دست و تشديد فشارها روي مواضع بر حق جمهوري اسلامي در اين اجلاس اثرگذاري كنند. در حاليكه اين نوع موضع گيريهاي شتابزده و عجولانه فرصت بيشتري به ايران خواهد داد تا ماهيت مواضع تجاوزكارانه آنها را بر ملا سازد.
در نهايت اينكه خطاي محاسباتي اخير كانادا مسئلهاي نيست كه به سادگي بتوان از كنار آن گذشت. مهم نيست كه بانيان اصلي اين خطاي محاسباتي چه كساني هستند بلكه مهم هزينههايي است كه دولت اوتاوا در آينده پرداخت خواهد كرد.
جمهوري اسلامي
«درباره روابط دولت با بخش خصوصي» سرمقاله امروز روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
بسمالله الرحمن الرحيم
نقش و جايگاه بخش خصوصي مولد و كارآفرين طي سالهاي اخير و با ابلاغ سياستهاي اجرايي اصل 44 از سوي بالاترين مقام قانوني كشور همواره مورد تأكيد بوده و نسبت به فراهم آوردن زمينههاي نقش آفريني بيشتر و آسانتر آن توصيههاي فراواني شده است.
با اينحال، بررسي كارنامه چند ساله دولتهاي نهم و دهم در اين زمينه بيانگر اين واقعيت است كه با وجود تمامي اين تأكيدات و توصيهها و بر خلاف شعار و تبليغات دولتمردان، نه تنها در ايجاد فضاي مناسب براي فعاليت بخش خصوصي، شاهد پيشرفت و توسعه چشمگيري نيستيم بلكه شواهد روشني نيز از عدم التزام عملي دولت به اصل كلي 44 و حضور و فعاليت بخش خصوصي در حوزه اقتصاد قابل لمس است.
يكي از بارزترين نمونههاي اين عدم باورمنديها، رفتاري است كه طي چند ماه اخير دولت در قبال جلسات شوراي گفتگوي بخش خصوصي و دولت در پيش گرفته است. شوراي گفتگوي بخش خصوصي و دولت از جمله نهادهاي قانوني است كه براساس قانون برنامه پنجم و قانون بهبود مستمر فضاي كسب و كار تأسيس و قاعدتاً بايد به دنبال نزديكي هرچه بيشتر فعالان بخش خصوصي و دولت باشد.
بررسي تجارب بيش از 40 كشور جهان در مورد شيوه تنظيم روابط دولت و بخش غيردولتي درحوزه اقتصاد به روشني نشان ميدهد كه تقريباً در تمامي اين كشورها نهادي مشابه شوراي گفتگوي ايران تأسيس شده است و بسياري از مشكلات فعالان بخش خصوصي هم از طريق اين نهاد حل ميشود.
با اين همه در كمال تأسف دولت دهم به بهانههاي گوناگون تنها تشكيل چند جلسه از اين شورا را تاب آورد و پس از مدتي با منع وزراي عضو از حضور در جلسات شورا عملاً شوراي گفتگوي بخش خصوصي و دولت را به شوراي گفتگوي بخش خصوصي با بخش خصوصي تغيير ماهيت داده است.
واكاوي اينكه چرا دولت به چنين اقدامي دست زده و با چه استدلالي عملاً و علناً يك نهاد قانوني را از اهداف خود تهي و دچار قلب ماهيت كرده است، مجال ديگري ميطلبد اما به نظر ميرسد، توقف اين رويه نادرست در شرايط فعلي كشور ما به چند دليل بيش از پيش ضروري است.
نخستين دليل به نقشي باز ميگردد كه بخش غيردولتي در كاستن از اثرات تحريمها ميتواند براي اقتصاد كشور ايفا كند. اين نقش آفريني خود در دو حوزه قابليت بروز و ظهور دارد كه اتفاقاً در هر دو حوزه نيز طي همين ماههاي اخير شاهد مصاديق و نمونههاي موفقي بوده ايم.
حوزه نخست، تحركي است كه بخش خصوصي ميتواند در شرايطي كه نهادها و دستگاههاي دولتي كشور به ناحق و ظالمانه دچار تحريم شدهاند، از خود نشان دهد. فعالان بخش خصوصي اعم از تجار، صادر كنندگان، بانكداران و... ميتوانند با اين استدلال كه فعاليت هايشان ارتباطي با دولت ندارد، بسياري از نيازهاي كشور را در حوزههاي مختلف تأمين كنند.
اين اقدام در وضعيتي كه بسياري از فعالان غيردولتي كشورهاي تحريم كننده ايران، مخالف تصميم دولت خود هستند با استقبال خوبي مواجه ميشود تا جايي كه عملاً به بياثر شدن تحريمهاي دولت ايران از سوي دولتهاي ديگر منجر ميشود.
استفاده از ظرفيت صرافيهاي غيردولتي براي انتقال ارز، واردات تجهيزات مورد نياز صنعت نفت و تبادل كالايي با برخي كشورهاي تحريم كننده از جمله نمونههاي موفق نقش آفريني بخش غيردولتي در دور زدن تحريمها طي ماههاي اخير است.
حوزه دوم ايفاي نقش بخش خصوصي، تحركاتي است كه از جنبه حقوقي ميتواند براي رفع تحريمهاي غيرمنطقي عليه كشورمان داشته باشد.
رسيدگي سريع تر، منصفانهتر و غيرسياسي به شكايات شخصيتهاي حقيقي يا تشكلهاي غيروابسته به دولت در مرجع حقوقي و قضائي بينالمللي اين فرصت و امكان را در اختيار فعالان بخش خصوصي و تشكلهاي آنان قرار داده است كه با طرح دعوي و شكايت عليه محدوديتهاي اعمال شده عليه آنها، به رفع تنگناها و ايجاد گشايش در منافذ تجاري بپردازند.
نمونه موفق اين اقدام را اخيراً در خارج شدن تحريم ايران از دستور كار اتاق بازرگاني بينالمللي با تلاشها و نامهنگاريهاي اتاق ايران شاهد بوديم. پيش از اين نيز بانك ملت موفق شده بود با شكايت به دادگاه اتحاديه اروپا نام مدير عامل خود و حتي چند مدير بانك ملي و بانكهاي خصوصي ديگر را نيز از فرصت تحريمهاي اين اتحاديه خارج كند.
با در نظر گرفتن اين ظرفيتها و امكانات در بخش خصوصي جاي تعجب و تأسف فراوان است كه چرا دولت به جاي استفاده حداكثري از بخش خصوصي مولد و كارآفرين آن هم در چنين برهه حساسي، به تقابل با اين بخش ميپردازد و حتي حاضر نيست كمترين همراهي و همكاري را با حضور در شوراي گفتگو با بخش خصوصي داشته باشد.
به نظر ميرسد اقتضاي تأمين منافع ملي و حركت در مسير صيانت و حفاظت از كشور و نظام اسلامي گام نهادن در مسير ديگري را توسط دولت ضروري ميسازد؛ مسير گفتگو و همكاري با بخش خصوصي.
سياست روز
«بازگشت با چمدانهاي خالي» سرمقاله امروز سياست روز به قلم قاسم غفوري است كه در آن ميخوانيد:
هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در سفري دورهاي راهي شرق آسيا شد. وي در اين سفر از كوك، اندونزي، چين، روسيه و تيمور شرقي ديدار داشته است.
سفر ۱۱ روزه وي در حالي به پايان رسيده كه بررسي كارنامه اين سفر نكاتي قابل توجه را آشكار ميسازد. هر چند كه در حوزه سياسي و اقتصادي كلينتون تا حدودي توانست جايگاهي براي آمريكا در اقيانوس آرام و شرق آسيا كسب كند اما در حوزههاي مهم ديگر وي نتايجي ديگر را تجربه كرده است.
از اهداف وي در اين سفر ديدار از اندونزي و توسعه حضور نظامي و سياسي در اين كشور براي مقابله با چين بوده است. آمريكا حتي از ابزار ادعاي زندگي اوباما در كودكي در اندونزي استفاده كرده است.
هر چند كه دولتمردان اندونزي از كلينتون استقبال كردهاند اما اعتراض مردم اندونزي به سفر كلينتون نشان داد كه آمريكا نميتواند چندان اميدي به توسعه نفوذ در اين كشور داشته باشد. بسياري تاكيد دارند كه روابط دو كشور نميتواند بويژه در حوزه نظامي چندان گسترشي داشته باشد چرا كه مردم اين كشور بر همگرايي منطقهاي و دوري از آمريكا تاكيد دارند.
در سفر به چين نيز كلينتون چند هدف اصلي را پيگيري ميكرد. اعمال فشار بر چين براي پذيرش طرح آمريكا براي تقسيم منابع درياي چين با ساير همسايگان اين منطقه، مقابله واحد با كره شمالي و اعمال فشار بر ايران و سوريه از اهداف كلينتون بوده است.
به رغم آنكه دو كشور بر توسعه مناسبات سياسي و اقتصادي تاكيد كردند اما نه چين به ساير خواستههاي كلينتون عكسالعمل نشان داد زيرا كه اختلافها ميان دو كشور چنان است كه با سفر كلينتون نيز قابل رفع نميباشد.
محور ديگر سفر كلينتون را حضور در روسيه تشكيل ميدهد. هر چند كه وي براي حضور در نشست اپك راهي مسكو شده بود اما ديدارهاي حاشيهاي وي مهم تر از اين نشست بوده است. وي تلاش داشت تا نظر روسيه را در قبال ايران و سوريه تغيير دهد. مخالفت روسيه با طرحهاي غرب در كنار هشدار به عملكردهاي نظامي آمريكا نشان داد كه روسيه نيز در كنار آمريكا قرار نميگيرد.
با توجه به اين شرايط ميتوان گفت كه سفر كلينتون هر چند داراي برخي دستاوردهاي اقتصادي و سياسي بوده و حداقل براي كلينتون كارنامه يك ديپلماسي فعال را به نمايش گذاشته اما در نهايت نتوانسته اهداف اصلي كلينتون يعني نفوذ در اندونزي و تغيير مواضع چين و روسيه در قبال تحولات جهاني را اجرايي سازد.
بر اين اساس ميتوان گفت كه كلينتون با چمدانهاي خالي به آمريكا باز گشته در حالي كه در فضاي رسانهاي و تبليغاتي تلاش دارد تا چنان وانمود سازد كه توانسته اهداف جهاني آمريكا را اجرايي سازد.
تهران امروز
«طرحي براي بحران آفريني» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حجت كاظمي است كه در آن ميخوانيد:
روزنامه اينديپندنت خبر داده است كه برخي از نمايندگان محافظهكار مجلس عوام انگلستان طرحي را آماده كردهاند كه براساس آن با تاسيس هشت حكومت محلي، از قدرت حكومت مركزي در افغانستان كاسته ميشود تا ظاهرا زمينه براي مشاركت بهتر گروههاي متنوع اجتماعي و قومي موجود در افغانستان فراهم آيد. عنوان شده كه طراحان اين ايده معتقدند كه نظم سياسي پايدار در جامعهاي مانند افغانستان تنها با بسترسازي براي مشاركت حداكثري گروههاي خرد محلي ممكن خواهد شد.
نهايتا اينكه طرح تقسيم ؛ تدبيري جديد براي چالش امنيت آفريني در افغانستان پس از خروج ناتو ميباشد. بعد ناگفته ماجرا كه باعث نگراني زيادي در داخل و خارج افغانستان شده، آن است كه در جامعه چندپاره و مستعد ستيزهاي چون افغانستان، تضعيف بيشتر حكومت ناتوان مركزي و فضاسازي براي فعاليت بيشتر نخبگان و گروههاي محلي، نهايتا باعث تقويت گرايشهاي گريز از مركز و سربرآوردن دوباره جنگ سالاران افغاني خواهد شد.
در مجموع نتيجه حداقلي چنين روندي بروز شديدتر بحرانهاي قوم گرايي و محليگرايي و نتيجه حداكثري آن زمينهسازي براي تجزيه افغانستان خواهد بود. سخن اينكه بوي خوبي از اين ماجرا به مشام ميرسد.
آنچه در اين ميان باعث نگراني بيشتر است؛ انطباق اين سياست پيشنهادي با خواسته كشورهايي چون پاكستان است كه از سالها پيش تداوم ستيزه و محليگرايي و حتي تجزيه افغانستان را بهنفع خود ميدانند.
در عين حال برجسته شدن چنين طرحي در حالي صورت ميگيرد كه در سوي ديگر جنوب غربي آسيا، نوعي همگرايي ميان غرب و قدرتهاي محلي مانند تركيه و عربستان براي تقويت ستيزههاي قومي و مذهبي در سوريه ديده ميشود و حتي گاهي از تقسيم سوريه به سه منطقه كردي، سني و علوي سخن به ميان ميآيد. نظير چنين طرحي پيشتر در عراق اجرا شده است و عراق در گذر زمان شاهد تقويت گرايش مركز گريز در شمال بوده است حتي نشانههايي وجود دارد كه دولتي مانند اسرائيل از طرحهاي جداييطلبانه گروههايي مانند كردها در عراق حمايت ميكند.
موضوعي كه با ورود عجيب و غيرمترقبه تركيه به اين بازي، ابعاد خطرناكي گرفته است. در صورت ادامه اين روند و با عنايت به وجود تمايلات قوي جداييطلبانه در اقليم كردستان اين امر، ميتواند به چالشي حياتي براي آينده تماميت ارضي عراق بدل شود.
نكته ديگر اين است كه پيشنهاد دهنده اصلي طرح تقسيم افغانستان به هشت منطقه، يك نماينده محافظه كار است. نگاهي به ديدگاهها و تلاشهاي محافظهكاران آمريكايي و انگليسي در سالهاي گذشته نشان ميدهد كه اين گروهها همگام با رژيم اسرائيل بارها از ضرورت برهم زدن مرزهاي جغرافيايي و تجزيه كشورهايي چون سوريه، عراق، ايران و افغانستان دفاع كردهاند. نمود برجسته اين ديدگاهها را ميتوان در مباحث بسيار مهم برنارد لوئيس به عنوان يكي از سرآمدان محافظه كاري آمريكايي ديد.
گرچه هنوز شواهد كافي براي تلاش غرب جهت برهم زدن نظم جغرافيايي خاورميانه از طريق فعال كردن شكافهاي قومي و مذهبي وجود ندارد و حتي بسياري معتقدند كه ورود به چنين عرصهاي ميتواند به معناي گشودن باب ورطهاي هولناك براي قدرتهاي غربي باشد، ولي هم ميتوان تشديد تلاشها براي تقويت اين برنامهها را در غرب مشاهد كرد و هم به آساني ميتوان انگيزههاي نيرومند برخي كشورهاي منطقه مانند عربستان، تركيه، قطر و پاكستان براي فعالكردن شكافهاي قومي و مذهبي با هدف تضعيف و تحت فشار قرار دادن كشورهاي همسايه را مشاهده كرد.
همگرايي قدرتهايي چون آمريكا و انگلستان با چنين تلاشها و انگيزههايي به معناي تقويت چالش و ناامني در منطقهاي خواهد بود كه زبيگنيو برژينسكي از آن به عنوان بالكان آسيا ياد ميكند. ناگفته پيداست كه چنين طرحها و پروژههايي داراي تبعات امنيتي بسيار جدي براي جمهوري اسلامي ايران است.
نامه اخير يك سناتور آمريكايي به اوباما درخصوص ضرورت بهره برداري آمريكا از مقوله قوميت در ايران را ميتوان از جمله مواردي دانست كه هوشياري نسبت به آنها از اهميت بسيار زيادي برخوردار است. در عين اينكه هيچ كس نميتواندتلاش سازمان يافته رژيمصهيونيستي براي تقويت ستيزههاي قومي و ديني در خاورميانه به ويژه محيط پيراموني ايرانرا ناديده بگيرد.
خراسان
«خصومت راهبردي و غافلگيري ديپلماتيک» يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم دکتر ابراهيم متقي است كه در آن ميخوانيد:
جان بيرد وزير امور خارجه کانادا در هشتم سپتامبر 2012 قطع روابط ديپلماتيک با ايران را اعلام نمود. خبر قطع روابط ديپلماتيک کانادا با ايران و اخراج کارگزاران سياست خارجي ايران در کانادا در شرايطي انجام پذيرفت که جان بيرد در روند سفر به ولادي وستک روسيه قرار داشت.
اين سفر به منزله انتقاد از روسيه محسوب ميشود که روابط اقتصادي خود با ايران و سوريه را تداوم داده است. اين سفر در چارچوب اجلاسيه سران «همکاريهاي اقتصادي کشورهاي آسيا اقيانوس آرام» (A. P. E. C) انجام گرفته است.
بيان چنين رويکردي را برخي از ژورناليستها به عنوان «باز شدن زخمهاي کهنه» در روابط ديپلماتيک ايران کانادا ميدانند. روابط سياسي ايران و کانادا هيچ گاه بهاندازه پنج سال گذشته پرمخاطره و پر از فراز و نشيب نبوده است.
به طور کلي، کشور کانادا از «سياست ائتلاف کم مخاطره» با ايالات متحده در موضوعات بين المللي پيروي کرده است.
کشوري که در همسايگي آمريکا بوده و هنوز نماينده ملکه انگلستان به عنوان فرماندار کل در آن ايفاي نقش ميکند بنابراين طبيعي به نظر ميرسد که جهت گيري سياست خارجي و امنيتي کانادا تابعي از رهيافت کشورهاي جهان غرب باشد.
1- بررسي زمينههاي تضاد ديپلماتيک ايران کانادا
کالبدشکافي تعارض در روابط ايران کانادا مربوط به سال 1384 ميباشد. در اين مقطع زماني موضوع مربوط به قتل زهرا کاظمي، تضادهاي سياسي ايران و کانادا را افزايش داد.
در اين دوران، قوه قضائيه ايران از تحرک ديپلماتيک لازم براي متقاعدسازي کانادا در ارتباط با چنين حادثهاي برخوردار نبود. هرگونه ادبيات سياسي غيرمسئولانه در شرايط تضادهاي امنيتي ميتواند مخاطرات راهبردي قابل توجهي را در آينده ايجاد نمايد.
به عبارت ديگر، ادبيات سياسي به کار گرفته شده توسط ايران و کانادا زمينه تضادهاي پردامنه را به وجود آورد. تضادهايي که منجر به تصاعد بحران بين دو کشور گرديده و از سوي ديگر زمينههاي کاهش تدريجي سطح روابط ديپلماتيک ايران کانادا را فراهم نمود.
از سال 1388 به بعد همواره مقامات کانادا از موضوع حقوق بشر در ايران انتقاد به عمل آوردند. چنين رويکردي با واکنش متقابل ايران روبرو گرديد. در سال 1390 مقامات دولت کانادا نسبت به اقدامات انجام شده در ارتباط با سفارت انگليس در تهران اعتراض نمودند.
آنان اين موضوع را مورد تاکيد قرار دادند که ايران بايد مفاد کنوانسيون وين 1961 حقوق ديپلماتيک را مورد حفاظت قرار دهد. به اين ترتيب، فرآيندي که زمينههاي لازم براي قطع روابط ديپلماتيک ايران و انگلستان را به وجود آورد، بر نگرش سياسي و راهبردي دولت کانادا در برخورد با ايران تاثير قابل توجهي به جا گذاشته بود.
از اين مقطع زماني به بعد شاهد کاهش همکاريهاي اقتصادي ايران کانادا ميباشيم. دولت کانادا در نهادهاي بين المللي مبادرت به نقد بسياري از موضوعات مربوط به سياست خارجي و داخلي ايران نموده است.
در اجلاسيه U. P. R که در فوريه 2010 ژنو برگزار گرديد، مقامات کانادايي بار ديگر موضوع حقوق بشر در ايران را مورد انتقاد قرار دادند. چنين رويکردي نشان ميداد که جهت گيري دولت کانادا در مخالفت با سياست عمومي ايران قرار گرفته است.
در ادامه چنين فرآيندي، دولت کانادا در فوريه 2012، انجام خدمات کنسولي در تهران را متوقف نمود. از اين مقطع زماني به بعد، فعاليت کنسولي سفارت کانادا در تهران به ابوظبي منتقل گرديد. اگر چه دولت کانادا بر اين اعتقاد بود که انجام چنين اقدامي صرفا بر اساس ضرورتهاي بوروکراتيک انجام گرفته است، اما واقعيتهاي موجود بيانگر آن است که کانادا به گونهاي تدريجي روابط خود با ايران را کاهش ميدهد. اين امر به مثابه کنش غيرمستقيم ديپلماسي کانادا در برخورد با ايران محسوب ميشود.
2- نشانههاي غافلگيري ديپلماتيک ايران در ارتباط با کانادا
به اين ترتيب، از فوريه 2012، ايرانياني که قصد سفر و يا فعاليتهاي اقتصادي با کانادا را داشتند ميبايست مدارک خود را در ابوظبي تحويل نمايند. انجام چنين اقداماتي به مفهوم کاهش مضاعف سطح روابط ديپلماتيک تلقي ميگردد.
آفرينش
«پارالمپيك و ورزش معلولان» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
در روزهاي گذشته علاقمندان به ورزش در کشور شاهد پيروزيها، هنرنماييها و موفقيت ورزشكاران معلول و جانباز كشور در آوردگاه پاراالمپيك لندن بودهاند. برتريهايي که با پيروزيهايي مهم و سرنوشت سازدر مقابل کشورها و قدرتهاي مهم جهان به دست آمد و عملا جايگاه ورزش كشورمان را در پارالمپيك لندن بهبود بخشيد و باعث غرور ملي هر ايراني گشت.
در اين بين بي گمان گذشته از رتبه پاياني ايران در اين مسابقات و حتي پيش رفتن تا جايگاه نهم رده بندي آنچه براي بسياري از ورزش دوستان و ايرانيان و جامعه معلولان داراي اهميت بسزا و غير قابل انكاري است پيروزيها و نشان دادن تواناييهاي جامعه معلول ايراني در آوردگاههاي جهاني و تحقق بخشيدن به شعار "ما ميتوانيم" است. در اين حال اگر به اين موفقيتها و پيروزيهاي ايرانيان در پارالمپيك لندن نگاهي داشته باشيم ذكر چند نكته خالي از فايده نيست:
نخست آنكه در حال حاضر ورزشكاران معلول و جانباز توانستهاند استعدادهاي خود را به خوبي شکوفا کرده و در زمينههاي مختلف در لندن به موفقيتهاي گوناگوني دست پيدا کنند. در اين حال اگر نگاهي به رقيبان ايراني در مسابقات جهاني داشته باشيم بايد گفت عملا ورزشكاران ايراني عملا با ورزشكاران از كشورها ي پيشرفته و توسعه يافته مسابقه داده و موفق به كسب مدالهاي رنگارنگ در بازيهاي پارالمپيك لندن شدهاند.
در اين حال اين امر از يك سو ارزش بالاتر كار آنان را نشان ميدهد و از سويي نيز پيشرفت محسوس ورزش معلولان در ايران را لذا بي گمان اگر بخواهيم اين موفقيتها ادامه يافته و جايگاه جهاني بهتري را به دست آوريم بي شك امكانات بيشتر ميتواند چشم انداز فراروي در كسب مدالهاي پرتعداد را در بازيهاي جهاني بعدي فراهم سازد.
دوم اينكه بي گمان اگر دولت و نها دهاي مسئول بتوانند پشتيباني و حمايت كافي مالي رواني و.. از ورزشكاران معلول كشور به عمل آورند بي شك موفقيتهاي معلولين در زمينههاي مختلف اجتماعي، ورزشي، هنري و ساير زمينهها هم توجه و تحسين بين المللي را برمي انگيزد و پيامدهاي مثبتي براي کشور در عرصههاي گوناگون پرستيژي و سياسي در ابعاد منطقهاي و جهاني دارد.
در اين حال بايد توجه داشت كه بي گمان كاستيهايي در عدم توجه دقيق به ورزش معولان و ورزشكاران اين جامعه و جود داشته است و حتي هنوز تعهدات دولت و نهادهاي مربوطه در مراسم تقدير از قهرمانان پارالمپيک دورههاي قبل برآورده نشده و قهرمانان معلول دورههاي گذشته مشکلاتي مانند بيمه، مسکن، مستمري و... دارند.
سوم آنكه معلولان نبايد در حاشيه قرار گيرند و شرايط زندگي مناسب بايد براي آنها به طور شايسته و مناسب فراهم شود.
در اين حال بنا بر آمار سازمان بهداشت جهاني بيش از 600 ميليون نفر معلول در جهان زندگي ميکنند. در کشور ما نيز برآوردهاي مختلفي از شمار معلولان وجود دارد. (از حدود 12 ميليون نفر تا دو ميليون نفر) در اين حال موفقيتهاي جهاني ورزشكاران معلول ايراني نشان ميدهد كه بي گمان پتانسيلها و ظرفيتهاي اين جامعه بيشتر از برآوردها است و بايد کوشيد تا با خدمات رساني به معلولان و توجه به حقوق آنها و توانمندسازي اقتصادي، ورزشي و... فرصتهاي برابر در اختيار آنان گذاشت و پتانسيلهاي اين جامعه بزرگ ايراني را پويا و پويا تر كرد.
ابتكار
«آيا اين «آخرين رئيس جمهوري» است؟» سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا كمالي پناه است كه در آن ميخوانيد:
نزديک يک سال پيش بود که رهبر انقلاب در سفر تاريخي به کرمانشاه، باب تغيير احتمالي نظام رياستي کنوني به پارلماني را گشود. بي گمان باز شدن اين باب در پي تصميمي آني و سخني في البداهه نبوده است بلکه محصول تاملات و رايزنيهاي گسترده و پختهاي بود که مسائل مبتلا به نظام و کشور از ساليان دور موجد آن گرديده است. مهم تر اين که مقام معظم رهبري آن را به «آيندهاي دور» حواله فرمودند.
اين به معناي دعوت نخبگان و صاحب نظران سياسي براي به چالش کشيدن اين بحث و شکافته شدن زوايا و خفاياي آن از راه نقد و نظرهاي گوناگون بوده است. به همين سبب از زمان طرح اين بحث تا کنون نظرات و آراي گوناگوني در مخالفت و موافقت با آن، تلويحآًو تصريحاً بيان شده است. حتماًگروهي ورزيده و صاحب نظر با تيزبيني و دقت خاص سرگرم جمع آوري اين نقدها و غني کردن”بانک اطلاعات”اين موضوع خاص هستند.
در اين گفتار سه پرسش اساسي طرح و در حد بضاعت کم نگارنده، به آنها پاسخ داده ميشود.
الف)اولين پرسش اين است که چرا مقام رهبري چنين بحثي را در اين مقطع زماني مطرح کردند؟
پاسخ به اين پرسش نياز به بررسيهاي همه جانبهاي دارد که واکاوي و بيان آنها از حوصله اين بحث خارج است؛امّا شايد طرح آن در اين برهه بي ارتباط با حوادث سياسي چند سال اخير نباشد.
1-درگيري دامنه دار دولتيها و مجلسي ها، که از نامه نگاريهاي رئيس مجلس هفتم گرفته تا زور آزماييهاي مجلس هشتم با دولت در قضاياي گوناگون؛از جمله سؤال از رئيس جمهور و داستان سعيد مرتضوي که در همه ي اينها دولتيها و رئيس زير کشان مجلسيها را ضربه فني نموده.
2-مناظرات انتخابات 88 و ناشيرين کاريهايي که باعث تلخي «آن فضاي شيرين آزادي بيان و شفاف بودن اطلاعات و شور و هيجان ملت براي شرکت در سرنوشت خويش» شد و مسائل تلخ ديگري را به دنبال آورد.
3-بحث اطرافيان رئيس جمهور که باعث انتقادات تند بخشي از مراجع و روحانيون بلند پايه و قشر مذهبي شده است. آقاي رحيم مشايي مباحثي در حوزههاي ديني و سياسي مطرح کرد که با ذائقه برخي مذهبيون سازگار نيفتاد وآن را به همين علت برنتافتند، وي را سر دسته جريان انحرافي ناميدند البته اصولگرايان سعي کردند حساب احمدي نژاد را از وي جدا کنند امّا اين رييس جمهور بود که با سخنان و موضع گيري هايش هر بار اين کوشند گان خوشخيال را ناکام گذاشت.
تا جايي که آيت الله مصباح ادعا کرد که مشايي احمدي نژاد را جادو کرده است و ديگران هم تعبير«لاله» و «لادن» را در باره اين دو به کار بردندکه جدايي آنان به مرگ سياسي هر دو ميا نجامد. در چنين شرايطي رئيس جمهور مرد جنجالي را به عنوان”معاون اول» خود در دولت دهم برگزيد. مقام معظم رهبري طي حکم حکومتي چنين انتصابي را به مصلحت ندانستند.
4-متزلزل بودن مديريتها در دولتهاي نهم و دهم باز موجبات زيانهايي گرديد. بيچاره وزراي اين دولتها صبح که سر کارشان ميرفتند، مطمئن نبودند که آنها را به ساختمان و صندلي شان راه بدهند يا نه. تغيير خوب است امّا تزلزل ويرانگر است.
در سطح وزرا ميزان تغييرات بي سابقه است. گاهي حکم عزل چهار وزير با هم امضا ميشد. عزل وزير خارجه قبلي به گونهاي بود که همه ميدانند. پشت سر آن حکم رفتن وزير اطلاعات صادر شد. اين همه تزلزل و به هم ريختگي باعث پريشاني و ناامني در امور گوناگون جامعه ميشد.
اين بود که رهبري استعفا-يا همان عزل – آقاي مصلحي را به مصلحت ندانستند. قهر يازده روزه رئيس جمهور پيش آمدوکشور را در حالت بهت برد. مخالفان در خارج هم با شاخ و برگ دادن به موضوع بادمشان گردو ميشکستند و البته به خير گذشت. خلاصه کلام اين مسائل در کنار قانون گريزي ها، کشمکشهاي دائمي، اتلاف وقت ملت و نظام و فراموش شدن مشکلات فراوان اقتصادي مردم و.... موجب شد که رهبري براي برون رفت کشور از چنين وضعيتي و موارد مشابه که در آينده ممکن است پيش آيد، موضوع، «تغيير نظام رياستي» را مطرح کنند.
ب)سؤال دوم اين است که”آيندهاي دور» چه زماني است؟
شکي نيست که رئيس جمهور يازدهم خواهيم داشت. ستاد انتخابات کشور زمان انتخابات رياست جمهوري رااعلان کرده و اولين اعلاميه خود را صادر نموده است با همه اينها گمان ميرود که رئيس جمهور يازدهم”آخرين رئيس جمهور خواهد بود و مدت رياستش هم بيش از چهار سال نخواهد بود. در نتيجه بايد به انتظار مجلس دهم که ميبايست اختيارات رئيس جمهور را بر دوش کشد نشست و اصولاًچنين مجلسي ارزش رقابت پيدا ميکند و شاخ و شمشيرها بايد براي آن شکست. و آخرين رئيس جمهورهم در اين چهار سال از مجلس حرف شنوي بيشتري خواهد داشت و به نوعي با رفتارو عملکرد خود مجلسيها را خوشحال ميکند که همچنان در راس امور هستند. کسي چه ميداند شايد وي اولين نخست وزير منتخب مجلس دهم باشد. هم آخرين، هم اولين
دنياي اقتصاد
«ضرورت هماهنگي در سياست ارزي» سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم سید یاسین اسدی است كه در آن ميخوانيد:
در روزهای اخیر تصمیمات متعدد و بعضا ضد و نقیضي در مورد نرخ ارز توسط نهادهای متولی اتخاذ شدهاست. در نهایت زمزمههایی مبنی بر راهاندازی بورس ارز به گوش رسید که هدف از آن را به نوعی میتوان نظارت بیشتر دولت بر بازار آزاد دانست.
هرچند که سازوکار عملي آن دارای ابهاماتی است و توانایی آن در کنترل قیمت بازار آزاد دچار تردید است؛ چرا که بورس ارز زمانی میتواند موفق عمل کند که در طرفهای عرضه و تقاضا تعداد بازیگران بهاندازهاي باشد که هیچ یک از آنها به تنهایی توان تحتتاثیر قرار دادن قیمتها را نداشته باشند. در شرایطی که عرضهکنندههاي مسلط بازار ارز دولت و بانک مرکزی هستند به نوعی طرف تقاضا دنبالهرو سیاستهای عرضهکننده خواهد بود. همچنین شوکهای طرف تقاضا رفتار عرضهکننده را تحتتاثیر قرار میدهد بنابراین آنچه از این بازار به دست خواهد آمد در بهترین حالت کنترل بیشتر دولت بر بازار آزاد و در حالت دیگر پیدایش نرخ دیگري براي ارز به موازات نرخهای رسمی و بازار آزاد خواهد بود.
در یکی از آخرین تصمیمات ارزی، بانک مرکزی با اعلام سیاست جدید خود مبنی بر کاهش شکاف بین قیمت ارز رسمی و بازار آزاد پرده از سیاست جدید خود برداشت؛ اما این سیاست با اظهار بیاطلاعی مسوولان اقتصادی دولت و مخالفت نمایندگان مجلس روبهرو شد که در نهایت اين تصميم كنار گذاشته شد. این اتفاقات پیش آمده به قطع پیامآور وضعیت خوبی نبود؛ چرا که در شرایط فعلی اقتصادی و گسترش تحریمها، هر کدام از نهادهای کشور اعم از بانک مرکزی، دولت و مجلس از شرایط ویژه اقتصاد و تدوین برنامه مدیریتی ویژه این شرایط صحبت میکنند؛ اما در عمل مشاهده میشود که در بین این نهادها اختلاف نظر سیاستی بر سر متغیر بسیار کلیدی اقتصاد ایران يعني نرخ ارز وجود دارد؛ بنابراین ضروریترین برنامه مدیریتی که این نهادها لازم است اتخاذ کنند هماهنگی سیاستگذاری و تصمیمسازی اقتصادی است؛ چرا که در شرایط فعلی اقتصاد ایران ناهماهنگیهایی از این دست فضای نااطمینانی و شوک گونه را بر بازار حاکم میکند و وضعیت اقتصاد را شکننده میکند.
واقعیت این است که شکاف بین نرخ ارز رسمی و نرخ بازار آزاد نوعی یارانه تلقی میشود که دولت آن را برای تسهیل واردات و به نوعی سیاست ثباتدهنده قیمت بهكار ميگيرد؛ اما عملا مشاهده میشود در صورت نبود نظارت کافی هدف ثبات دادن به قیمتها از طریق واردات خصوصا در شرایط فعلی قابل دستیابی نيست.
همچنین این یارانه غیرمستقیم پرداختی در اصابت به اهداف سیاستی و گروههای هدف چندان موفق به نظر نمیرسد؛ چرا که بیشتر این یارانهها توسط واسطهگران و واردکنندگان کالا جذب میشود.
اشاره به این نکته بسیار ضروری است که با توجه به ساختار اقتصاد کشور، نظریهها و تئوریهای اقتصادی همچون نظریه برابری قدرت خرید«ppp» که بر اساس قیمتها و تورم نسبی کشورها ارزش واقعی ارز را مشخص میکند و همچنین نظریه پولی نرخ ارز که حجم پول در گردش بین کشورها را ملاک تعیین ارزش پولهای ملی میداند، قیمت رسمی ارز پایین تر از ارزش واقعی تعیین شده است بنابراین تجدید نظر در قیمت فعلی ارز اقدامی سودمند خواهد بود.
شاید این گونه تصور شود که اقدام به افزایش نرخ ارز رسمی موجی تورمی در پی خواهد داشت و چالشهای اقتصادی را تشدید خواهد كرد. در پاسخ باید گفت که اولا انتخاب هر سیاست اقتصادی قطعا هزینههایی در کوتاه مدت در بر خواهد داشت که در مقایسه با منافع بلندمدت آن قابل چشمپوشی است.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



