گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۲۷۱۲۷۶
| | 3816 بازدید
كيهان
«نقشه راه در ماراتن يازدهم» عنوان يادداشت روز كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
هفتمين رئيس جمهور ايران كيست؟ پاسخ اين سؤال 9 ماه ديگر- 24 خرداد 1392- با برگزاري يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري معلوم خواهد شد. اما به گونه ديگري هم ميتوان اين رويداد را به پرسش و بحث گذاشت.
اين كه «نقشه راه انتخابات كدام است» ؟ منطقا پاسخ هركدام از طيفهاي سياسي به اين پرسش، معطوف به تلقي آنها از مقصد و مقصود انتخابات است.
به عنوان مثال براي طيفهايي كه نامزدهاي خود را از مدتها قبل معلوم كردهاند، نقشه راه در واقع نزديكترين و ممكن ترين مسير براي پيروزي آن شخص در ماراتن يازدهم است. طيفهايي هم هستند كه انتخابات را فرصت و بهانه ايجاد التهاب سياسي در كشور ميدانند و بنابراين نقشه راه آنها در واقع كيفيت تغيير ريل انتخابات از يك فرصت سياسي و جشن مردم سالاري به چالش امنيتي است آن گونه كه در پاييز و زمستان 87 نوشته و در بهار 88 به اجرا گذاشته شد. طيف دوم معمولا براي پيشبرد نقشه خود، وارد نقشه طيف اول ميشود و آنگاه سر بزنگاه، تغيير ريل را اعمال ميكند.
سومين پاسخ به اين پرسش كه نقشه راه انتخابات كدام است، تلقي طيفهايي است كه با وجود مهم شمردن رئيس جمهور معتقدند انتخاب رييس دولت- يا ساير انتخابات- فرع بر يك راهبرد و هدفگذاري كلان است بنابراين انتخابات و نامزدها با همه اهميت، طريقيت دارد و نه موضوعيت؛ ايستگاه است نه مقصد؛ مقدمه است نه مطلوب؛ قطعهاي از يك پازل بزرگتر است نه كليت و تماميت آن. براي اين طيف، رويكرد موقعيت شناسانه، هماهنگ و توام با برنامه ريزي و نقادي منصفانه و دقيق از وضعيت فعلي، مقدم بر بازي با نام چهرهها و نامزدهاست.
بدين معني كه جمهوري اسلامي امروز با فرصتهاي بي نظير در طول تاريخ- و البته چالش هايي- مواجه است و دهه چهارم انقلاب را با گفتمان پيشرفت معطوف به عدالت و معنويت و مجاهدت و خطرپذيري و عقلانيت و مقاومت سپري ميكند بنابراين نقشه راه انتخابات از منظر اصولگرايي بايد چنان ترسيم شود كه نه تنها بر سر راه اين گذار ايجاد خلل نكند بلكه بر سرعت پيشرفت بيفزايد.
به عبارت ديگر سخن بر سر مديريت ترافيك رقابتها براي هم افزايي اقتدار ملي و به حداقل رساندن هزينهها و فرسايش هاست. بهره برداري لازم از فرصتهاي بزرگ ملي- نظير اعتبار و اقتدار سياست خارجي، بيداري اسلامي در منطقه، پيشرفتهاي چشمگير علمي و فني و... - در كنار چالشهاي مهم سياسي و فرهنگي و اقتصادي ما را بر آن ميدارد تا ساعت انتخابات و رقابتهاي معطوف به آن را اولاً با راهبرد بي بديل وحدت تنظيم كنيم و ثانياً با مقدمات ضروري نظير سازمان، اتاق فكر و برنامه منطبق سازيم. در واقع اگر انتخابات را يك هرم بدانيم، سازمان(اتاق فكر) و برنامه و نامزد سه بعد اين هرم و آرمانهايي نظير وحدت و پيشرفت و مردم سالاري قاعده آن خواهد بود.
اين تلقي، حاصل تجارب انتخاباتي در رقابتهاي سياسي طي دو دهه اخير است. به تدريج دو دغدغه مهم از بستر رقابتهاي انتخاباتي پديدار شد. يكي پيروزي در انتخابات و دوم، حركت رييس جمهور و دولت جديد در مسير آرمانهاي كلان انقلاب.
عرصه سياست كشور در دو دهه گذشته شاهد نوسانهايي در اين باره بود چه زماني كه رييس دولت دورترين نسبتها را با آرمانهاي انقلاب پيدا كرد و چه زمانهايي كه ميان روساي دولت و برخي آرمان ها- كم يا بيش- فاصله افتاد و اين پرسش را با خود آورد كه آيا اين فاصلهها الزاما به خاطر انحراف است يا ضعف سازمان و برنامه نيز در نقش بستن اين اتفاق موثر است؟ به تعبير ديگر با مرور تجربه 33 ساله انقلاب و به ويژه تجارب 20 سال گذشته سزاوار است بپرسيم كه آيا موضوع «رياست جمهوري» پديدهاي صرفا قائم به شخص و خلقيات و قوت و ضعفهاي فرد نامزد است يا بايد در متن برنامه معطوف به سازمان و اتاق فكر ديده شود؟ آيا رييس جمهور ريل گذار خودمختار است يا هماهنگ كننده دولت براي حركت در مسير و چارچوب مشخص در هماهنگي با كليت حاكميت؟ مشخص است كه در اينجا صرفا سخن از ساختار حقوقي و قانون اساسي و سياستهاي كلي نظام نيست بلكه سؤال اين است كه نقش طيفها و جبهههاي فعال در انتخابات درباره دغدغه مورد بحث چيست؟ آيا گروههاي حامي در دو وجه افراط و تفريطي يا بايد صرفا سهم خواه كابينه باشند و سهمي از كيك قدرت را تصاحب كنند و يا كارگران سياسي نامزدها تا انتخابات باشند كه پس از پيروزي مورد بي اعتنايي قرار گيرند و دغدغههاي مشروعشان شنيده نشود؟ اقتضاي شريعت و عقلانيت اين است كه گروههاي حامي نامزدها نه تلقي سرمايه گذار شريك شركت سهامي قدرت داشته باشند و نه مانند بخشي از موتور ارسال موشك به فضا تلقي شوند كه در پايان انتخابات كنده شده و از حيّز انتفاع و تاثير ساقط ميشوند.
اين عدم تعادل و حركت پاندولي دولتها در ميانه دو حد افراط و تفريط متاسفانه در سه دولت موسوم به سازندگي، اصلاحات و عدالت- با شدت و ضعف هايي- پديدار شد يعني مثلا در دولت سازندگي به تدريج از اثرگذاري نيروهاي ارزشي و انقلابي كاسته شد و سهم و مجال بيشتري به طيفهاي تجديدنظرطلب واگذار گرديد انگار كه نيروهاي انقلاب اصلا حاميان و غمخواران روزهاي سخت رييس دولت وقت نبودهاند.
اتفاق ديگري كه افتاد اين بود كه طيف حاكم بر دولت در حالي كه ظاهرا راهنماي راست مصطلح را ميزدند، به سمت چپ پيچيدند؛ يعني در حالي كه آقاي ناطق نوري خود را نزديك به رئيس دولت ميپنداشت، جريان حاكم بر دولت سازندگي به جانب رقيب تجديدنظرطلب پيچيده و بلكه با او بسته بودند. پس از آن نيز دولت جديد، شركت سهامي احزاب و گروههايي ائتلافي شد كه دولت را تبديل به گوشت قرباني كرده و هر يك گوشهاي از آن را به نيش كشيده بودند.
دولت جايگزين، از متن اعتراض ملي به روند طعمه انگاري قدرت و لااباليگري نسبت به آرمانهاي اساسي انقلاب شكل گرفت و در واقع همه طيفهاي نگران سرنوشت انقلاب در بسترسازي و گفتمان سازي براي دولت جديد نقش آفريني كردند.
اتفاق 27 خرداد و سوم تيرماه سال 1384، حلقه سوم از زنجيره اصولگرايي بود كه در دو انتخابات شوراي شهر دوم و مجلس هفتم(سالهاي 1382 و 1383) شكل گرفت و با انتخابات شوراي شهر سوم، مجلس هشتم، رياست جمهوري دهم و مجلس نهم در حد فاصل سالهاي 86، 87، 88 و 90 امتداد يافت.
سياست روز
«روزهاي حساس لبنان» يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم قاسم غفوري است كه در آن ميخوانيد:
لبنان كه پس از تشكيل دولت نجيب ميقاتي به سمت برقراري ثبات پيش ميرفت اين روزها فرآيندي ديگر را سپري ميكند. بررسي ساختار دروني لبنان نشان ميدهد كه اين كشور با مجموعهاي از چالشها مواجه است كه ميرود تا ثبات در صحنه آن را با چالش همراه سازد.
در حوزه سياسي جريان غرب گراي ۱۴ مارس به رياست سعد حريري همچنان آواي قدرت سر ميدهد و باز مخالفت با دولت را مينوازد به گونهاي كه برخي منابع خبري از طرح آنها براي سرنگوني ميقاتي خبر دادهاند.
در حوزه امنيت نيز لبنان با چالشهاي بسياري به ويژه در حوزه طرابلس مواجه است به گونهاي كه در اين درگيريها دهها نفر كشته و زخمي شدهاند. در اين چارچوب به چالش كشاندن اردوگاههاي فلسطيني نشين نيز در دستور است كه بر ميزان مشكلات افزوده است.
در حوزه منطقهاي نيز از يك سو صهيونيستها به دنبال سلطه بر منابع آب و نفت و گاز لبنان هستند در حالي كه حملات آنها به خطوط هوايي لبنان نيز چالش آفرين شده است.
تقلا براي وادار ساختن لبنان به جنگ با سوريه و دوري از مقاومت نيز بر اين چالشها افزوده است. در ماههاي اخير ائتلاف ضد سوري تلاش كرده از لبنان به عنوان گذرگاهي براي اعمال فشار بر سوريه بهره گيرند كه فضايي از ناامني را در مرزهاي لبنان ايجاد كرده است.
آمريكا و برخي كشورهاي عربي نيز از عدم اعطاي كمكهاي نظامي و مالي به لبنان سخن گفتهاند و خواستار دگرگوني در ساختار سياسي لبنان شدهاند.
مجموع اين تحركات در حالي صورت ميگيرد كه در وراي آنها يك اصل اساسي مشاهده ميشود و آن زنجيره تحركات براي به چالش كشاندن مقاومت با محوريت حزب الله است.
دشمنان مقاومت تحركات گستردهاي را عليه مقاومت در كل منطقه آغاز كردهاند و برآنند تا از آن جهت رسيدن به سلطه طلبي در منطقه بهره گيرند.
در اين حوزه نيز اعمال فشار بر لبنان و حزب الله طراحي و اجرا ميشود به گونهاي كه در حوزه داخلي و خارجي لبنان عليه مقاومت فتنه انگيزي ميشود.
در حالي فشارهاي داخلي و منطقهاي بر حزب الله شدت گرفته كه غرب تلاش دارد تا از طريق بينالمللي نيز اين امر را تشديد كند كه اعلام راي دادگاه بينالمللي ترور رفيق حريري بخشي از آن خواهد بود.
به هر تقدير در ارزيابي تحولات لبنان ميتوان گفت كه دشمنان مقاومت براي نابودي اين كشور به ويژه حزب الله فتنههاي گستردهاي را طراحي كردهاند كه با محوريت تحركات جريان ۱۴ مارس صورت ميگيرد.
جريان ۱۴ مارسي كه به دليل مخالفت مردم با سياستهايش وادار به كناره گيري از قدرت شده تا براي احياي خود دست به تكاپو ميزند كه نتيجه آن سوءاستفاده دشمنان لبنان و مقاومت است كه موجب شده تا از اين جريان براي رسيدن به منافع خود بهرهبرداري كنند كه فضايي بحراني را بر لبنان حاكم ساخته است.
ملت ما
«مثلثي براي انزواي ايران» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم حسن هانيزاده است که در آن می خوانید:
بهطور كلي اقدام نسنجيده دولت كانادا در بستن سفارت جمهوري اسلامي ايران در كانادا و همچنين تعطيلي سفارت كانادا در تهران نشانه وجود يك مثلث صهيونيستي- امريكايي- انگليسي است تا ايران را به انزوا بكشاند. با توجه به اينكه جمهوري اسلامي ايران در برگزاري اجلاس غيرمتعهدها از قدرتمندي و دانش مديريت خود را به اثبات رساند، در نتيجه پروژه جديدي از سوي اين مثلث امريكايي - صهيونيستي - انگليسي كليد خورد.
اين وضع نشان ميدهد كه كشورهاي امريكايي همان راهي را ميپسندند كه در سال 1967 زماني كه امام حكم سلمان رشدي را صادر فرمودند و انگليس سفارتهاي خود را بست و اين راه را هم در حال حاضر در پيش گرفتند و سفارت كانادا را تعطيل كردند. ولي ميتوان اظهار داشت كه اين كشورها بار ديگر مجبور خواهند شد در تصميم خود تجديدنظر كرده و سياستهاي خود را تغيير دهند. به نظر ميرسد لابي صهيونيستي با توجه به نزديكي انتخابات رياستجمهوري امريكا، سعي دارد از اين طريق به سياستهاي ايران نفوذ كرده و به همين دليل اخيرا به احزاب انتخاباتي امريكا رجوع كرده است. از آنجايي كه فاز تحريمها و توطئههاي رسانهاي براي جوسازي عليه ايران پيشاز برگزاري اجلاس پاسخي مطلوب به عاملان اين توطئهها را نداد و عملياتي نشد، هماكنون فاز جديد محورهاي تحريم و توطئه با تعطيلي سفارتخانه و انتشار بيانيه از سوي مثلث مذكور كليد خورده است تا شايد بتواند در خلال برگزاري انتخابات رياستجمهوري امريكا نتيجهبخش باشد.
اما همانگونه كه پيش ازاین بيان شد، فاز جديدي كه اتفاقات همزماني را پديد آورده و عليه ايران وارد عمل شده، با گذشت زمان كمرنگ خواهد شد و با اتمام انتخابات رياستجمهوري منتفي ميشود. در اين بين كشورهاي اروپايي هم كه در انتشار بيانيه و درخواستهاي خود براي تشديد تحريمها عليه ايران اقداماتي را اعمال كرده بودند، از حركت نسنجيده خود پشيمان شده و در نهايت به نوع ديگري عمل ميكنند.
بنابراين با وجود جوسازيها و تحريمهايي كه عليه ايران وارد است، به دليل جايگاه مقتدرانه جمهوري اسلامي ايران هرگز اين كشور منزوي نخواهد شد و به نظر ميرسد ملت ايران خواهند توانست بار ديگر بر تحريمها فائق آيند. همچنين ميتوان گفت، سه سناريويي كه عليه ايران اعمال شده ناشي از يك مسئله است و آن به توافق نرسيدن امريكا و رژيم صهيونيستی بر سر حمله نظامي به ايران است كه در نهايت به دليل نرسيدن به توافق، به حداقلها رضايت دادهاند و سفارت كانادا را بستند. اما ايران با وجود تمام فشارها و تحريمها ميتواند با نگاهي به سربلندي ناشي از اجلاس تهران، به مسير پيش روي خود ادامه دهد و هيچگونه تاثيري از اين موضوع نگيرد.
رسالت
«پيشرفت مطلوب و مغالطات تحليلي» سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
يکي از آفاتي که فضاي تبليغاتي و سياسي جوامع مختلف را در معرض آسيبهاي فراواني قرار ميدهد مغالطات و مغالطه گراني هستند که با وارونه نمايي حقايق، مانع از تحليل درست پديدههاي سياسي و اجتماعي و همچنين وضعيت کلي حاکم بر جامعه توسط برخي نخبگان سياسي ارگانيک و غير ارگانيک ميگردند.
اين مغالطات چه در تاييد يک جاي عملکرد سيستم سياسي و چه در رد و انکار دستاوردهاي آن، در نهايت منتهي به يک فهم ضد عقلاني ميشود که در مقام تبيين و يا در مقام تجويز و اولويت بندي در سياستها ميتواند عوارض سوئي را به همراه داشته باشد.
امروزه سياستمداران ميکوشند با متکثر کردن کانالهاي اطلاعات و توسعه کيفي و کمي سنسورهاي اجتماعي با علايق و سلايق مختلف فهم دقيقي از واقعيتهاي اجتماعي پيدا کنند. در واقع اقتضاي معرفت عقلاني نسبت به جامعه بسته به داشتن يك جمع بندي صحيح و منطقي از وضعيت عمومي كشور است.
مغالطه و مغالطه گري ناظر به مسائل داخلي ايران نيز يکي از آسيبهاي هميشگي فضاي حاکم بر تبليغات و همچنين برخي محافل سياسي کشورمان بوده که به تحليل نادرست از شرايط کلي ميپردازند. اين دست مغالطات که بيشتر در حوزه مسائل داخلي ايران صورت ميگيرد، ريشه در سه موضوع ميتواند داشته باشد.
اول اينکه کسي که سفسطه ميکند و يا حقايق را وارونه نشان ميدهد ناخواسته گرفتار اشتباه شده است و درک درستي از وضعيت کشور ندارد. ديگر اينکه مغالطه گر با علم به واقعيتها اما عامدانه دست به مغالطه و وارونه نمايي ميزند و سوم اينکه جرياني در داخل و يا خارج از کشور با واسطه يا بي واسطه "مديريت ادراک" برخي از نخبگان را ناظر به موضوعات داخلي کشور به دست گرفته باشد.
رهبر معظم انقلاب در ديدار اخير رئيس و اعضاي مجلس خبرگان رهبري ضمن بيان ارزيابي خود از وضعيت عمومي کشور تأكيد كردند:«در مسائل مختلف از جمله مسائل داخلي بايد مراقب بود تا مغالطهها ما را به اشتباه در تحليل گرفتار نكند».
در اين وجيزه به برخي از اين مغالطات که عدهاي از نخبگان کشور را به تحليلهاي غلط و موضع گيريهاي ناصواب رسانده است، اشاره ميشود: يکي از مغالطات متداول در بين سفسطه گران و مغالطين «تعميم ناروا» است.
يعني از يک مصداق جزئي به يک قضاوت کلي رسيدن! اين مغالطه در شرايط کنوني کشور به کرات توسط کساني که ناخواسته يا عامدانه در خصوص مسائل مختلف تحليلهاي غلطي ارائه ميدهند و يا حتي کساني که در صدد مديريت ادراک برخي نخبگان هستند به کار گرفته ميشود. اين عده با تعميم يک کاستي و يا يک مشکل جزئي به گونهاي وانمود ميکنند که گويا سيستم در ساختار و روند کلي خود دچار «بحران» شده است.
مثلا در موردي نظير توليد، از چيزي حدود 800 هزار واحد کار در کشور اگر تنها حدود 1200 واحد بر اثر هدفمندي يارانهها دچار مشکلاتي شوند به يک باره بر اثر اين مغالطه، قضاوت و حکمي صادر ميشود که کل توليد دچار بحران شده است و همه کار خانهها و سرمايههاي کشور خوابيده است.
اين در حالي است که چرخ صنعت سريع تر از گذشته در حال گردش است، کارگران در حال کار هستند و افزايش صادرات غير نفتي کشور در حوزههاي صنعتي، معدني و کشاورزي بعد از هدفمند سازي يارانهها بيانگر اين است که واقعيت از آنچه مغالطه گران ميگويند متفاوت است.
هر چند اين به معناي ناديده گرفتن مشکلات حدود يک دهم درصد واحدهاي کار در کشور نيست و ضرورت دارد تا سياستهاي حمايتي و جبراني در خصوص آنها به اجرا درآيد.
مغالطات آماري يکي از شيوههاي معمول براي فريب افکار عمومي و وارونه نمايي حقايق، توسل به مغالطات آماري است. در اين مغالطات در اثبات يا انکار يک موضوع، مغالطه گران تلاش ميکنند با شيوههاي مختلفي که براي ارائه يک واقعيت از طريق آمار وجود دارد به اهداف مطمح نظر خود نائل شوند.
مقدمه اين حرکت ايجاد ترديد در آمارهاي رسمي و زير سوال بردن مراجع متولي ارائه آمار است. کمتر کسي مغالطات آماري انتخابات رياست جمهوري دهم نظير شاخص فلاکت و يا نمودار تورم (نقطه اي-سالانه) را فراموش کرده است.
مثلا در اين دست مغالطات آماري تلاش ميشود با بحراني نشان دادن اوضاع اقتصادي کشور بدون توجه به بحرانهاي اقتصادي بين المللي اين نتيجه گرفته شود که شاخصها از جوانب مختلف در حال سقوط هستند يا جرياني ميکوشد با استناد به آمار کاهش فروش نفت در يک مقطع زماني کوتاه اين نتيجه تحصيل شود که تحريمها کارساز شده و جمهوري اسلامي بايد در مقابل نظام سلطه کوتاه بيايد.
در صورتي که بعد از گذشت کمتر از يک ماه با توسل به روشهاي جايگزين روند صعودي فروش نفت آغاز شده و مجددا به رقمهاي قبلي حدود دو ميليون بشکه رسيده است.
مردم سالاري
«هزينه سنگين يک ملت به سبب اشتباه يک عبارت» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم منصور فرزامي است كه در آن ميخوانيد:
در مورد سخنان «مرسي» در نشست سران جنبش، آنچنان که از «سايت خبر آنلاين» نوشته بود، اشتباه نه در يک «واژه» بلکه خطا در يک عبارت است. حتي واژه «تحريف» هم در مورد اين ترجمه به کار نميبريم که اسائه ادب شود اما در اين خطا، به سهو يا به عمد، نکته هاست.
نخست آن که اين اشتباه در اين برهه از زمان و آشفته بازاري که براي ايران ساختهاند پيامدي سنگين و غير قابل جبران خواهد داشت.
چون شعار راست گويي ايرانيان را در عهد باستان و همچنين دوران اسلامي زير سوال ميبرد و نجابت ايراني را به حيله گري ميآلايد. از طرفي، رسانههاي استعماري اين خطا را تعميم ميدهند و تحريف عمدي اش تلقي ميکنند و تمامي گفتهها و عملکردهاي ما را در تمامي سطوح با همين مقياس ميسنجند.
براي ملت ما پذيرفتني نيست که رسانه ملي با آن دستگاه عريض و طويل، مترجماني قابل را به کار نگيرد. نبايد ضعف علمي ما آنچنان باشد که اين چنين بروز کند! چنين خطايي هرگز قابل توجيه نيست بويژه اينکه ايران، سرزمين علم و فرهنگ و سخن است و مترجماني بزرگ، دست به گزارش و ترجمه بردهاند.
اگر اشتباه بود چرا پيش از واکنش مصر و بحرين اصلاح نشد و پوزش نخواستيم؟ اگر در همان زمان ترجمه، به اشتباه اعتراف ميکرديم و عذرخواهي چاشني اصلاح ميشد آيا داخل و خارج بر صداقت گفتاري و سلامت نفس ما صحه نميگذاشتند و بي مبالاتي ما را نميبخشودند ؟
چرا عدهاي با بي بصيرتي هزينههاي اين ملت را بالا ميبرند و براي سياست خارجي ما مشکل ايجاد ميکنند و اجازه ميدهند که بيگانگان مغرض از کاه کوهي بسازند و آن چنان فضايي – به کمک ما – به وجود آورند که زيانهاي ما چندين کوه شود!
به صراحت بگويم، بزرگ ترين عيب و اشکال ما اين است که نميگذاريم تا مخالف حرف خود را بگويد. مگر ما خوشه چين مکتب امام صادق (ع) نيستيم و از سعه صدر آن امام همام پيروي نميکنيم که سخنان آن «بي خدا» را با حوصله و صبوري گوش ميکرد.
مگر سخن «ولتر» آن فيلسوف انقلابي انقلاب کبير فرانسه نارواست که ميگفت: «من حاضرم جان خود را بدهم تا آن دشمن و مخالف من بتواند حرف خودش را بگويد.»
قصد نگارنده آن نيست که با افراط و تفريطي که هميشه گريبانگير ماست، مترجم را به دار بياويزيم و لعن و طعن کنيم بلکه جان کلام اين است که نخست، اهل را بر مسندي که در خور اوست بنشانيم. دوم، هر جا که به اشتباه خود پي برديم صادقانه اعتراف کنيم و از راه خطا بازگرديم، سوم، نخواهيم که همه از زبان ما سخن بگويند، با گوش ما بشنوند و با چشم ما ببينند.
مگر بزرگان ايران به صراحت سخن نگفتند و مگر حتي خط مشي جنبش را تعيين نکردند و از مطلوب خويش سخن به ميان نياوردند پس چرا با بردباري سخنان «مرسي» را تحمل نکرديم؟
رفتار «مرسي» در اجلاس، مبتديانه و خارج از عرف ديپلماتيک و تربيت سياسي بود و ناپختگي وي را در اجلاس مهمي مثل «نم» که تمامي خبرگزاريها به دقت رصد ميکردند، نشان داد و در عين حال پختگي و صبوري دولتمردان ما را در مقابل سخنان و رفتار رييس اجلاس پانزدهم و واگذاري رياست جنبش به رخ عالم کشيد و نيز مشخص کرد که بين ما و مصر، «هفتاد ساله راه» باقي است و باز معلوم شد که چرا «مرسي» گزينه نخست «اخوان المسلمين» مصر نبوده است و اگر رهبر کنوني مصر نماد و نماينده تفکر اخوان المسلمين باشد آن حزب نبايد هرگز گرد شمول در جهان اسلام بگردد.
جمهوري اسلامي
«روسيه؛ جنگ سرد جديد با آمريكا» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
بسمالله الرحمن الرحيم
ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه دو ماه مانده به انتخابات رياست جمهوري آمريكا و در كوران رقابتهاي انتخاباتي ميان «باراك اوباما» كانديداي حزب دمكرات و «ميت رامني» نامزد حزب جمهوريخواه در اظهاراتي كم سابقه كه بوي حمايت و طرفداري از يكي از كانديداها را ميدهد، صريحاً از اوباما رئيسجمهور فعلي آمريكا حمايت كرد و گفت:«ما با اوباما راحتتر همكاري ميكنيم».
وي كه با شبكه «راشاتودي» مصاحبه ميكرد در عين حال تصريح كرد:«هر چند هم اكنون نيز مناقشههاي جدي در روابط مسكو و واشنگتن وجود دارد ولي درصورتي كه رامني به عنوان رئيسجمهور آمريكا انتخاب شود، سپر موشكي دفاعي غرب قطعاً عليه روسيه نشانه گرفته خواهد شد زيرا وي روسيه را دشمن شماره يك ژئوپلتيك آمريكا ميداند».
پوتين كه در اين مصاحبه سعي داشت اظهاراتش نوعي مداخله عليه انتخابات آمريكا و طرفداري از يكي از كانديداها تلقي نشود، تاكيد كرد:«ما با هر كسي كه توسط مردم آمريكا به عنوان رئيسجمهور انتخاب شود، همكاري خواهيم كرد اما همكاري ما در اين زمينه تنها تا حدي كه طرف مقابل ما بخواهد، موثر خواهد بود».
رئيس جمهور روسيه كه نميتوانست نگراني خود را از روي كار آمدن كانديداي جمهوريخواهان در آمريكا پنهان كند تصريح كرد:«پيروزي ميت رامني باعث تشديد مناقشه طولاني برسر استقرار سپر دفاع موشكي آمريكا در اروپا ميان مسكو و واشنگتن خواهد شد كه كاخ سفيد بايد مسئوليت تبعات آن را برعهده بگيرد».
اين اظهارنظر رئيسجمهور روسيه به عنوان رقيب سنتي آمريكا و يك كشور دارنده سلاح هستهاي در قبل از انتخابات رياست جمهوري آمريكا، اگر نگوئيم بيسابقه، حداقل امري كم سابقه است زيرا تاكنون سابقه نداشته روسها براي يكي از كانديداهاي رياست جمهوري آمريكا اينگونه سرمايهگذاري كرده باشند. روشن است كه اين امر در عين حال كه حمايت از يكي از دو رقيب آمريكايي است، به نوعي نيز مداخله در امور داخلي آمريكا محسوب ميشود.
شايد بتوان اين اقدام پوتين را نوعي حركت مقابله به مثل، عليه سياستهاي مداخله جويانه آمريكا در انتخابات اخير روسيه تفسير كرد كه آمريكائيها به طرفيت از مخالفين پوتين اظهارنظر كرده و بر شائبه تقلب طرفداران پوتين مانور ميدادند ولي اين اظهارات با هر منظور و مقصودي كه از جانب پوتين طرح شده باشد، نشانگر وجود مشكلات جدي روابط بين مسكو و واشنگتن و ادامه كشمكشهاي اين دو رقيب و دو قطب قدرت در صحنه كارزار بينالمللي است، رقابتي كه در فضاي استقرار سپر دفاع موشكي آمريكا در اروپا و بحران سوريه، از شدت و جديت بيشتري برخوردار شده است.
نكته مهم اينست كه تحولات بينالمللي اخير، نشانههاي بيشتري از سردي در روابط روسيه و آمريكا را به نمايش ميگذارد به طوري كه هر روز دامنه آن، ابعاد تازهتري را به خود ميگيرد و به آستانه منازعه ميان دو قطب قديمي قدرت در مواضع سياسي و از سرگيري جنگ سرد ميان مسكو و واشنگتن ميشود.
درحالي كه پس از فروپاشي شوروي و روند حوادث بينالمللي بسياري از كارشناسان مسائل استراتژيك و تحليلگران بينالمللي مثل «مايكل مك فول» آمريكايي صراحتاً معتقد بودند جهت گيري سياست خارجي روسيه بدون ترديد، همسويي با غرب خواهد بود، زيرا وقتي پوتين به منافع استراتژيك بلند مدت روسيه در جهان ميانديشد، توجه خود را معطوف به آمريكا ميكند.
ولي ديري نپائيد كه روسها پس از بيرون آمدن از كماي ناشي از فروپاشي، ميل به احياي ساختار دو قطبي و رقابت با آمريكا را در خود ايجاد كرده و از همين رو ولاديمير پوتين در كنفرانس امنيتي مونيخ، ساختار تك قطبي جهان را كه آمريكا بر آن اصرار داشت، رد كرد و براي بازگشت به وضعيت جهان دو قطبي ابراز تمايل نمود.
به نظر ميرسد پس از آنكه روسها در دوران مدودف، يك دوران چهار ساله گرايش به غرب را تجربه و با امضاي پيمانهاي استارت با هدف كاهش تنشهاي باقيمانده ميان واشنگتن و مسكو، روند رو به گسترش روابط با آمريكا را دنبال كردند، حوزه روابط ميان دو كشور بر اثر تماميت خواهي دولتمردان آمريكائي به گونهاي شد كه بازسازي روابط را غيرممكن و يا لااقل در كوتاه مدت دشوار نمود البته زمينههاي تنش در روابط روسيه با آمريكا بسيار عميق بوده و ريشه در دو نوع نگرش متفاوت به مقولههاي سياسي، اقتصادي، نظامي، اجتماعي و فرهنگي دارد زيرا جهان بيني كاپيتاليسم، جايي را براي حضور رقباي ديگر در صحنه باقي نميگذارد. حتي پس از فروپاشي نظام كمونيستي در شوروي، اين تضادها همچنان ادامه و به شكلي در هزاره سوم بروز و تداوم يافت.
همانگونه كه اشاره شد حتي به قدرت رسيدن مدودف در سال 87 كه بسياري، او را گزينه مطلوب آمريكا و غرب ميدانستند هم نتوانست جهت گيريها و رقابتهاي جاري در روابط و مناسبات دو طرف را از بين برده و دوران جديدي از روابط گرم ميان مسكو و واشنگتن را ايجاد كند.
هم اكنون كه چند ماهي از پاسكاري قدرت، از مدودف به پوتين ميگذرد و روسيه با هدايت ولاديمير پوتين در عرصه بينالمللي حضور يافته، اختلاف نظرها و راهبردهاي متفاوت آمريكا و روسيه در مسائل مختلف موجب ايجاد تنشهاي جدي ميان دو طرف شده است.
اگرچه اصليترين و قويترين زمينه مشكل در روابط روسيه با غرب به ويژه آمريكا به مسأله استقرار سيستم دفاع موشكي ناتو باز ميگردد، اما اين تمام عرصههاي چالش ميان آنها نيست، زيرا افزون بر آن، نوع نگاه متفاوت راهبردي آمريكاييها و روسها به بحرانهاي فراگير و خيزشهاي مردمي در خاورميانه و مسائلي از قبيل ليبي، سوريه، خاورميانه و پرونده هستهاي ايران، روابط دو طرف را به سوي تيرگي و ركود فزاينده به پيش برده است.
خراسان
«آقاي رئيس جمهور به جاي سخنراني، مصاحبه کنيد» عنوان سرمقاله امروز روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعي است كه در آن ميخوانيد:
جناب آقاي دکتر احمدي نژاد رئيس جمهور محترم حداقل به بخشهايي از سخنان شما که در برنامه زنده تلويزيوني سه شنبه شب هفته گذشته از شبکه يک سيما پخش شد انتقادهاي جدي وارد است که در اين مقال به اجمال به چند مورد اشاره ميشود البته پيش از شروع بحث بايد به صراحت اذعان کنم شما با اين که منتخب ملت هستيد و با ۲۴ميليون راي در مسئوليت رياست جمهوري قرار گرفته ايد و بر اساس قانون نه تنها رئيس جمهور ميليونها نفري که به شما راي دادهاند بلکه برآيند راي ملت و رئيس جمهور کشور هستيد، با توجه به جايگاه و مسئوليت بالايي که داريد تاکنون انتقادهاي فراواني را شنيده ايد و حتي گاه برخي افراد از خط انتقاد منصفانه گذشتهاند و به تخريب و حتي تهمت عليه شما اقدام کردهاند اما با همه اين احوال مجموعه اين مسائل را خصوصا در برخي اوقات با سعه صدر تحمل کرده ايد.
بعضيها غيرمنصفانه اقدامات مثبت دولت را نديدند
اين چند خط را از اين باب نوشتم که يادآوري کنم برخي مسئولان در دولتهاي قبلي آستانه تحمل شان حتي براي شنيدن انتقادهاي منصفانه بسيار پايين بود و برخي فضا را آن چنان بستند که ميدانيم، ولي به دلايلي بازار انتقاد منصفانه و غيرمنصفانه در هر دو دولت شما بسيار داغ بوده و هست آن گونه که حتي برنامه ها، تصميمها و کارهاي بسيار مثبت، ضروري و موثر دولتهاي شما يا ناديده گرفته شد يا غيرمنصفانه به تندترين عبارات مورد خدشه قرار گرفت.
کدام اهل انصافي است که ساده زيستي، پرهيز از تجمل گرايي و اشرافي گري، پاک دستي و پرکاري شما را منکر شود و بر اساس کدام منطق منصفانهاي ميتوان اصل سفرهاي استاني و آثار مثبت آن را خصوصا در ايجاد ارتباط مستقيم با مردم، کاهش فاصله بين مسئولان و مردم و شناسايي دردها و مطالبات مردم اقصي نقاط کشور حتي روستاها را منکر شد (بگذريم از وعدههاي فراواني که پشتوانه کارشناسي دقيق و علمي نداشت و هنوز که هنوز است به ثمر ننشسته است) واقعا چگونه ميتوان منکر کار بزرگ و اقدام لازم و ضروري سهميه بندي بنزين شد؟ و چگونه ميتوان اقدام شجاعانه و لازم هدفمندسازي يارانهها را توسط شما ناديده گرفت، کاري که تمامي دولتهاي قبلي با اصل طراحي و اجراي منطقي و اصولي آن موافق بودند اما بنا به دلايل گوناگون سياسي و غيرسياسي از اجراي آن پرهيز کردند و طفره رفتند (بگذريم از اين که شيب اجراي هدفمندي به نظر بسياري از کارشناسان قابل قبول نبود و نيست و پيامدهاي منفي اين شيب تند خصوصا طي ماههاي اخير و پس از سال اول هدفمندي يارانهها خود را به روشني نشان ميدهد).
رسيدگي به شهرهاي کوچک و حتي روستاهاي دورافتاده در دولت شما نيز از افتخارات محسوب ميشود کارهاي بزرگي که در هيچ يک از دولتهاي قبل يا اصلا انجام نشده و يا با کارهاي انجام شده در دولت شما به هيچ عنوان قابل قياس نيست و... و البته غير از اين کارها، کارهاي لازم و بزرگ ديگري نيز توسط شما به مدد همراهي بي دريغ و وفادارانه ملت بزرگ ايران انجام شده است ولي متاسفانه برخي غيرمنصفانه و حتي گاه هتاکانه شما و تقريبا همه کارهاي دولت را و حتي کارهاي خوب و تاثيرگذار و بزرگ را به توفان تخريب سپردند و متاسفم از اين که برخي هر چند معدود حتي ادب را رعايت نکردند و به شخصيت نه تنها «احمدي نژاد» بلکه رئيس جمهور منتخب و قانوني کشور توهين کردند اما از اين مقوله بگذريم که ناخواسته بحث به درازا کشيد.
چند گله و انتقاد از رئيس جمهور
اما به نظر ميرسد تغيير گفتار و رفتار احمدي نژاد سال ۸۴ با احمدي نژاد سال ۸۹ و سالهاي بعد واقعيتي انکار ناشدني است و بايد به صراحت اذعان کرد که شما نيز خواسته يا ناخواسته گاه سخناني گفتيد و مواضعي گرفتيد و بي تعارف بگوييم گاه حتي لجبازي و خودراييهايي کرديد که خوشايند و پسنديده نبود و گاه حتي به مذاق شيفتگان سينه چاک شما که هيچ انتقادي را از شما نميپذيرفتند خوش نميآمد از جمله اين که آخرالامر هيچ توجيه منطقي و پذيرفتني براي آن 11 روز خانه نشيني و به اصطلاح «دورکاري» شما يافت نشد و يا مثلا حالا که يک سال بيشتر به پايان دوره رياست جمهوري شما باقي نمانده هنوز ليست آن مفسدان اقتصادي که گفتيد در جيبتان هست بيرون نيامده است، هر چند حداقل دوبار تاکنون گفته ايد که رونوشتي از اين ليست را به قوه قضاييه داده ايد.
راجع به فساد بزرگ مالي هم که نه موضع مستحکم گرفتيد و نه کسي از بدنه دولت و يا حتي مديران را عزل کرديد و نه حتي جلوي فرار خاوري گرفته شد و نه حتي شما و يا لااقل وزير اقتصاد يا رئيس کل بانک مرکزي از مردم عذرخواهي هم نکرديد و به جاي آن چند بار بر اين نکته تاکيد کرديد که دولت شما پاک ترين دولت است اين در حالي است که بالاخره اين فساد ننگ آور در زيرمجموعه دولت شما رخ داده است، همچنين برخي از وعدههاي شما مبني بر کنترل تورم و حتي پايين آوردن آن در حد تک رقمي شدن نه تنها محقق نشد بلکه خصوصا در سال جاري بر ميزان تورم افزوده شد.
قصد ورود به بازار بلبشو و راز و رمز آلود سکه و ارز را ندارم که بحث در اين باره خود فرصتي مستوفي ميطلبد. اما قضيه روز به روز گران شدن برخي مايحتاج عمومي مردم مانند مواد غذايي و پروتئيني و خصوصا مرغ آن هم در آستانه ماه مبارک رمضان از ديگر مشکلاتي بود که براي مردم در بحث معيشت به وجود آمد که اين خود نيز بحث دراز دامني است. از افزايش نجومي و کمرشکن اجارههاي خانه که نيز داغ بر دلهاي مستاجران خانه به دوش گذاشته است بگذريم هدف اين نوشته بيان اين موضوعات هم نبود که انتقادپذيري شما باعث لغزيدن قلم بر کاغذ و نوشتن اين مطالب شد وگرنه آقاي رئيس جمهور در برخي استانها و شهرهاي کوچک نه تنها از استاندار بلکه از يک فرماندار يا مدير کل يا رئيس يک اداره و يا بازپرس يک محکمه قضايي نميتوان کوچک ترين انتقادي کرد باز هم گلي و هزاران گل به جمال شما که اگر به برخي انتقادها وقعي نمينهيد لااقل برخي از آنها را گوش ميکنيد اما کمي هم به موضوع اصلي که سخنان شما در شبکه يک سيما بود بپردازيم.
۱- نه تنها کارشناسان عرصه رسانه بلکه همه مردم به خوبي دريافتهاند که آن چه از شبکه اول سيما پخش شد يک «مصاحبه» نبود بلکه يک سخنراني تقريبا يک طرفه بود و ارائه آن چه شما ميخواستيد و نه پاسخ به سوالهاي مطرح در ذهن و زبان مردم.
۲- البته اين حق شماست که به عنوان رئيس جمهور براي رساندن صدايتان به مردم از رسانهها استفاده کنيد اما عنوانش را سخنراني بگذاريد نه مصاحبه.
۳- برخي از کلمات و عباراتي که شما در اين سخنان و برخي از صحبتهاي قبلي از تريبونهاي مختلف به کار برده ايد متناسب با شأن علمي و دانشگاهي دکتر محمود احمدي نژاد و خصوصا رئيس جمهور منتخب ملت بزرگ ايران نبوده و نيست. براي جلوگيري از طولاني شدن مطلب از ذکر مصاديق پرهيز ميکنم که متن صحبتهاي شما هم به صورت زنده پخش شده و هم در سايت خود شما و خبرگزاريها موجود است.
۴- اين که در آن برنامه تلويزيوني عبارت «از کجا ميدانيد» را در پاسخ به سوال مجري با اشاره به اين که يک سال ديگر بيشتر از عمر دولت شما باقي نمانده است را بر زبان ميرانيد آن هم با لحني توام با شوخي و خنده چه مفهومي دارد آيا اين گونه حرف زدن آن هم توسط رئيس جمهور قرين صواب است آيا اين گونه حرف زدن خود به گمانه و يا شبهه «پوتين- مدودف» دامن نميزند؟
آقاي رئيس جمهور آيا بهتر نيست که اگر قصد داريد کسي و يا جرياني را که صالح ميدانيد و يا دوست ميداريد ادامه کار دولت شما را پي گيري کند به صراحت مطرح کنيد، شما که در سخن سر دادن، خوب و پيوسته صحبت کردن و توجيه حتي برخي کارهاي نه چندان کارشناسي شده، آدم موفقي هستيد و کمتر کسي ياراي مجادله و محاجه با شما را دارد.
۵- در سخنان متعددي از جمله در صحبتهاي آن شب شبکه اول سيما به صراحت و به کرات به تلويح از دخالت ديگر قوا حتي در حوزه تصميم سازي و تصميم گيري مسائل اجرايي و مربوط به دولت گله کرده ايد اگر اين امر وجود دارد چرا يک بار و براي هميشه قاطعانه به اين دخالتهاي مورد ادعا پايان نميدهيد.
۶- شما بارها و بارها من جمله در همين برنامه سيما از سيستم بانکي کشور و حتي ربوي بودن آن در برخي موارد گله کرده ايد. آقاي رئيس جمهور حرف مردم اين است شما که رئيس قوه مجريه هستيد ديگر چرا گله ميکنيد، گلهها را به مردم واگذاريد که نه قدرتي در اختيار دارند نه امضايشان براي عزل و نصب و تغيير رويکرد و برنامه بانکها و ديگر سازمانها خريداري دارد!
ابتكار
«نعل وارونه اصولگرايان براي انتخابات 92» سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم فضل الله ياري است كه در آن ميخوانيد:
نزديکي به ا نتخابات موقعيتي است که بسياري از خطوط را بر هم ميزند.
صف بنديهاي جديدي را شکل ميدهد. گاه مخالفان سياسي را عليه رقيبي مشترک پيوند ميدهد و متحد ميکند، زماني شعار رقيب، سرلوحه اقدامات انتخاباتي ميشود و گاه انتقاد و اعتراض به هم پيمان سابق به مهم ترين رويکرد سياسي تبديل ميشود.
از روز گذشته با اطلاعيه شماره يک ستاد انتخابات کشور رسماً کليد انتخابات رياست جمهوري يازدهم زده شد و به نظر ميرسد با اين اقدام رسمي تحولات مربوط به اين رويداد ملي سرعت بيشتري به خود بگيرد. اين موضوع امّا در اردوگاه اصولگرايان از چند ماه پيش آغاز شده است. اين جناح با سابقه کشور که فعلاًخود را يکه تاز صحنه رقابتهاي سياسي ميبيند در چند ماه گذشته و به خصوص پس از ماجراي خانه نشيني 11 روزه رئيس جمهور چرخشي تند و مغاير با مواضع سابق خود پيدا کرده است.
اين جناح بزرگ و با سابقه درنظام سياسي ايران، اگر چه در انتخابات خرداد 84 با همه توان پشت سر محمود احمدي نژاد قرار نگرفته بود اما با پيروزي وي و کسب عنوان رياست دولت نهم، خودش را شريک اصلي اين غنيمت بزرگ ميدانست و در چهار سال نخست و سپس انتخابات رياست جمهوري 22 خرداد 88 با تمام توان پشت سر وي ايستاد و از همه امکانات خود براي پيروزي وي بهره گرفت.
حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري دهم به خوبي نشان ميدهد که اصولگرايان در انتقاد و مخالفت با اصلاح طلبان (رقيب ديرينه خود )ويژگيهايي که محمود احمدي نژاد در خود جمع کرده بود، را به عنوان ملاکهاي يک رئيس جمهور ايده آل معرفي کرده بودند: ساده زيستي، مردمي بودن، ولايت پذيري، نمايندگي آرمانهاي انقلاب، صداقت، شجاعت، عدالت و ده هاصفت خوب ديگر.
سفرهاي استاني وي ابتکاري بي بديل در عرصه مديريت کشور معرفي شده بود. عملکرد وي افق چشم انداز ايران توسعه يافته، را روشن تر از هميشه کرده بود. در حوزه سياست خارجي سفيري بود که پيام انقلاب اسلامي را به جهانيان ميرساند و هيمنه استکبار را به بازي گرفته بود. در برابرادعاهاي بزرگ وي سکوت تائيدآميزي را در دستور کار خود قرار داده بودند و در يک کلام گم شدهاي بود که پس از سه دهه براي نمايندگي انقلاب و نظام پيدا کرده بودند.
در همه اين سالها کوچک ترين انتقاد اصلاح طلبان نسبت به عملکرد محمود احمدي نژاد با هجمه تند اصولگرايان، روبرو ميشد و چنان جوابي به آن ميدادند که گويي به آتش توپخانه دشمن پاسخ ميدهند.
اين روزها اگر چه محمود احمدي نژاد تغيير کرده است امّا تغييرات دراردوگاه اصولگراعجيب تر به نظر ميرسد. اصولگرايان منتظرند تا احمدي نژاد سخني بگويد يا حرکتي انجام دهد تا مانند آوار بر سرش فرود آيند (واالبته احمدي نژاد هم با سخاوت تمام اين امکان را برايشان فراهم ميکند).
همه تعابير و عنوانهايي که پيش از اين برايش به کار برده بودند، مانند درجههاي نظامي ژنرالي از وي ستانده شده است. بسياري از عملکردهاي وي که پيش از اين تحسين شده بود به اقداماتي براي گسترش فقر، بي عدالتي، مفاسد اقتصادي و اجتماعي تعبير ميشوند. برخي از همراهان رئيس جمهور منحرفاني توصيف ميشوند که عقبه شان به «فتنه 88» هم ميرسد.
در همان حال که از «فتنه گران» غافل نميشوند همه ادعاهاي آنان در حوادث پس از انتخابات را با زباني ديگر مطرح ميکنند. نگاهي به حوادث سه سال اخير نشان ميدهد که بسياري از فعالان سياسي اصول گرا همان مواضعي را ابراز ميکنند که چهرههاي اصلاح طلب مطرح کرده بودند.
اين چرخشهاي عجيب اگر چه يکي از دلايل آن تغييرات محمود احمدي نژاد و تيم همراهش در چهار سال دوم است، امّا به يک موضوع مهم نيز بر ميگردد و آن اين است که اصولگرايان قصد دارند که سهم خود را در پيامدهاي رياست جمهوري محمود احمدي نژاد انکار کنند. موضوعي که پيش از اين تلاش کرده بودند تا در آن سهيم باشند (بنگريد به دعواهاي نزديکان رئيس جمهور و برخي اصولگرايان بر سر تعلق يا عدم تعلق احمدي نژاد به جناح اصول گرا).
اين موضوع اگر چه در هر ائتلاف سياسي طبيعي مينمايد اما اين روزها به نظر ميرسد که رابطه مستقيمي با انتخابات رياست جمهوري يازدهم پيدا کرده است. اصولگريان با تمام توان در انتخابات شرکت ميکنند و رقيب مهم آنان - در غياب اصلاح طلبان - نزديکان رئيس جمهور هستند و همه اقداماتي که پيش از اين، مورد اتفاق دو طرف بوده و اکنون سبب اختلاف شده، نيز خوراک تبليغاتي مهمي براي اين کارزار بزرگ است و بهمين خاطر است که اصولگرايان نميخواهند خود را شريک اقداماتي بدانند که تا چند ماه ديگر دستمايه حملات شديد آنها به رقيب خواهد بود.
آنها نعل اسبهاي خود را وارونه زدهاند تا راي دهنده گان را مجاب کنند که آن مسيري را ميروند که نقش نعلها ميگويد نه راهي که با خود اسب از آن گذشتهاند.
تهران امروز
«خط پايان براي اختلافات قوا» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم محمد علي پورمختار رييس كميسيون اصل نود مجلس شوراي اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
بروز مشكلات در بين روساي قوا مسئله تازهاي نيست و از ابتداي انقلاب تا كنون به دلايل مختلفي ممكن است وجود داشته باشد.
قانون اساسي براي مواقعي كه اختلافي بين دولت و مجلس رخ ميدهد چارهانديشي كرده و طبق بند هفتم اصل 110 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، حل اختلاف و تنظيم روابط قواي سهگانه از وظايف و اختيارات رهبري شمرده شده است و ايشان ميتوانند هرطور كه مصلحت ميدانند به حل و فصل موضوع بپردازند.
بيش از يك سال است كه حضرت آيتالله خامنهاي طي حكمي آيت الله شاهرودي را به عنوان رئيس هيات عالي حل اختلاف سران قواي سهگانه منصوب كردهاند. تشكیل این هیأت بعد از 32 سال آن هم براي اولین بار قطعا داراي علل خاص خود بوده است اما به طور حتم نشان از لزوم روابط بين قوا و تنظيم روابط بر مدار قانون دارد.
برخي در همان زمان عنوان ميكردند كه تشكيل چنين هياتي شايد به دليل اين بوده است كه اختلاف بین قوا، هیچگاه جدی نبوده است اما به نظر ميرسد تشكيل چنين هياتي از آن جهت اهميت پيدا ميكرد كه ديگر نیازی نبود رهبر معظم انقلاب شخصاً در برخی موارد اختلافی وارد شوند، چرا كه این هیأت با تفویض اختیاری كه صورت گرفته، رأسا رفع اختلاف میكند و علیالاصول، حكمش، همانند حكم حكومتی، نافذ و برای طرفین لازمالاجر بوده است.
قرار بر اين بود كه در اين هيات مواردي مورد بررسي قرار بگيرد كه از سوي روساي قوا به عنوان اختلاف مطرح ميشده است و تا كنون نيز شاهد رياست خوب آيت الله شاهرودي بر اين هيات بوده ايم و اين مسئله از آنجا نشات ميگيرد كه خود ايشان به دليل سابقه كاري كه دارند مشكلات را ديده و با نظر كارشناسي مشكلات را مورد بررسي قرار ميدهند از سوي ديگر ايشان مقبوليت خاصي بين روساي قوا دارند و نظر آيت الله شاهرودي براي قوا مهم، قابل توجه و قابل اجرا بوده است كما اينكه در اين مدت يكساله شاهد بازگشت مسئلهاي به اين هيات نبوده ايم.
آنچه مسلم است اينكه نتیجه وحدت و همدلی چیزی جز سود نیست و هر اختلافی كه میان مسئولان باشد دودش به چشم مردم و نظام میرود نبايد اجازه داد كه برخی اختلافات قانونی در تفسیر برخی قوانین عادی و اصول قانون اساسی موجب اختلاف در بين روساي قوا شود اما به نظر ميرسد هيات حل اختلاف در اين موارد به طور شايسته عمل كرده و به درستي خواسته رهبري را كه دستيابي به وحدت است دنبال نموده است.
آفرينش
«تفريحات سالم چيست و کجاست؟!» سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
«جذابيت قليان در ميان جوانان با 4000 ماده سمي و 70 ماده سرطان زا»، «66درصد برونشيت و سرطان ريه ناشي از مصرف دخانيات است»، «مصرف هربار قليان برابر با مصرف 80 تا 100 نخ سيگار است»، «60 درصد از مرگ و ميرهاي ساليانه کشور ناشي از مصرف دخانيات است»، «قليان به عنوان يک فرهنگ در تفريح اکثر دختران وپسران جوان جاي گرفته است» و...
همه ما در سايتها و رسانههاي خبري گزارههاي تکراري بالا را شنيده ايم و نمونه ملموس آنها را از نزديک ديده ايم و يا خودمان هم به آنها مبتلاييم. همه ما معتقديم که ورود قليان به مجموعه فرهنگ تفريحي کشور امر پسنديدهاي نيست و به عنوان دروازه اعتياد تلقي ميگردد. اما قبل از اين قضاوت، بايد بپرسيم بروز اين فرهنگ از کجا نشأت گرفته است.
برخي از کارشناسان اجتماعي علت اين امر را معضلات و کمبودهاي شخصيتي عنوان کردهاند و براين اعتقادند که جوانان براي بزرگ و مستقل جلوه دادن شخصيت خود به استعمال دخانيات، به خصوص قليان روي ميآورند. به عنوان يک جوان به شخصه اين رويکرد را به طورقطع قبول ندارم و معتقدم کمبود و گران بودن امکانات رفاهي- تفريحي از مهمترين عواملي است که باعث روي آوردن جوانان به قليان ميباشد.
طبق مطالعات انجام شده در ايران مصرف قليان بين نوجوانان 13 تا 15 سال از سال 1382 تا 1386 دو برابر افزايش يافته است. جوانان دهه 80 که همگي در رنج سني 20 تا 30 سال هستند، متولدين دهه 60 به بعد ميباشند. نگاهي به فعاليتها و برنامههاي اين دو دهه بياندازيم و ببينيم چهاندازه براي آنها امکانات تفريحي و رفاهي ايجاد کرده ايم.
نگاهي به مجتمعهاي تفريحي بياندازيد، بسياري از شهرهاي کشوراز داشتن حتي يک شهربازي محرومند و يا تجهيزات آن آنقدر فرسوده است که سالي چند کشته به بارمي آورد! ضمن اينکه گران بودن هزينه حضور براي يک بار در ماه هم براي يک خانواده و يا جوانان مجرد به هيچ وجه به صرفه نيست و افراد ترجيح ميدهند اين هزينه را به امورات ديگر اختصاص دهند.
چه تعداد کتابخانه براي جذب جوانان به فرهنگ کتاب خواني ايجاد کرده ايم. چرابايد عضويت در کتابخانهها فقط با کارت دانشجويي آن هم درصورت عدم تکميل ظرفيت صورت بگيرد. آيا نشستن جوانان در فضاي سبز محوطه کتابخانه نشان از ظرفيت بالاي کتابخانه دارد؟!
وضعيت ورزشگاهها و مجتمعهاي ورزشي چه طور؟ آيا نيازهاي شهرهاي مختلف و حتي پايتخت را برطرف ميکند... جواب خير است. استفاده از فضاهاي ورزشي به سبب عدم پراکندگي براساس نياز شهرها و بافت جمعيتي بسياري از جوانان را از اين نوع تفريحات سالم محروم کرده است.
ضمن اينکه هزينه ماهيانه عضويت در اين باشگاهها هم از توان يک جواني که تازه به دهه دوم زندگي وارد شده بسيار مشکل است. آيا وضعيت مالي به اکثريت جوانان ما اين اجازه را ميدهد که به ارتفاعات برفي کشور بروند و از امکانات تفريحي ورزشي آنجا استفاده کنند؟ از طرفي هم برخي ورزشگاه ها، که براي استفاده اقشار ضعيف جامعه درنظر گرفته شده به سبب ظرفيت پايين و تقاضاي بالا قابليت خود را از دست دادهاند.
در نصيحتهاي اجتماعي همه ما به جوانان اين گزاره قراردارد که: «چرا به دل طبيعت نميريد و به کوه نوردي و استفاده از هواي سالم علاقهاي نداريد؟» در جواب اين گزاره بايد گفت متاسفانه طبيعت ايران عجين شده با سفرخانهها و رستورانهايي که قليان عرضه ميکنند! آيا اين نظارت برعملکرد اين صنف هم برعهده جوانان است؟!
به هرحال اين را هم قبول داريم که تربيت و تفکر خود جوان هم در جلوگيري از گرايش به سمت دخانيات و قليان موثر است. اما براين امرهم تاکيد داريم که نتوانسته ايم مستلزمات رفع نيازهاي رفاهي – تفريحي جوانان را فراهم کنيم. فرهنگ سازي درهرزمينهاي مستلزم وجود اسباب و تجهيزات مربوطه ميباشد.
«با پاشيدن بذر بر روي سنگلاخ گندم نميرويد»
دنياي اقتصاد
«تعطیلات؛ تعديل يا تنظيم؟» سرمقاله امروز روزنامه دنياي اقتصاد به قلم یاسر میرزایی است كه در آن ميخوانيم:
ريیس مجلس شورای اسلامی از پیگیری و بررسی طرح تعدیل تعطیلات رسمی کشور خبر دادهاست.
مساله تعطیلات رسمی کشور مدتها است که روی میز بررسی سیاستگذاران است و هنوز نتیجه معقولی حاصل نشده است. اما علم اقتصاد چه مشورتی برای رسیدن به یک تصمیم خردپذیر میتواند ارائه کند؟
بگذارید به حقایق مربوط در این زمینه رجوع کنیم. در ایران تعطیلات مربوط به بزرگداشتها و گرامیداشتها نسبت به جهان هم بیشتر و هم پراکندهتر است و نسبت کار مفید به کل زمان کار چندان مناسب و بهرهور نیست. در عین حال هجوم مردم برای خروج از شهرهای بزرگ در روزهای تعطیل نشان از نیاز روحی و روانی مردم به همین تعطیلات موجود دارد.
اکثر کشورهای پیشرفته دنیا به طور متوسط دو روز تعطیل در هفته دارند. در این کشورها نرخ بهرهوری کاری نیز بالا است و همین نکته نشان میدهد که برخي محاسبات در مورد کاهش بهرهوری با افزایش تعطیلات چندان پشتوانه تجربی ندارد. این در حالی است که تعطیلی مربوط به بزرگداشتها نیز در این کشورها هم کمتر است و هم پراکندگی کمتری دارد.
اگر بخواهیم هم مضرات تعطیلات پراکنده کشور را برطرف کنیم و هم مزایای وجود تعطیلات و افزایش بهرهوری ناشی از آن را حفظ کنیم باید سیاست تعدیل را به سمت سیاست تنظیم ببریم. برخی از کشورهای توسعهیافته مساله را چنین حل کردهاند که اگر تعطیلات مناسبتی مصادف با روزهای میانی هفته شد، آن تعطیلات را به آخر هفته انتقال میدهند. مثلا اگر روز ملی شدن صنعت نفت در ایران سهشنبه باشد، به راحتی میتوان تعطیلات و بزرگداشت آن را به پنجشنبه هفته قبل منتقل کرد.
پیشنهاد بسياري از صاحبنظران این است که تعطیلات دو روز در هفته را با لحاظ کردن برخی تبصرههای مربوط به بانکها و ادارات مالی و تجاری تصویب کنیم و تعطیلات مناسبتی پراکنده در طول سال را به سمت این تعطیلات دو روزه هفتگی سوق دهیم بنابراین در سیاست تنظیم تعطیلات، توجه ویژه سیاستگذار اولا ارائه یک تقویم تعطیلاتی قابل پیشبینی و قابل برنامهریزی است؛ ثانیا نه کم کردن تعداد روزهای تعطیل بلکه خارج کردن آن از وضعیت پراکنده و سوق دادن آن به سمت تعطیلات دائم هفتگی است.
امید است که چنین سیاستی هم شادابی لازم کاری را برای شهروندان کشور فراهم کند، هم بهرهوری کاری را بالا ببرد و هم نظمی مناسب برای برنامهریزی و فعالیت در فضای اقتصادی کشور حاکم کند.
«نقشه راه در ماراتن يازدهم» عنوان يادداشت روز كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
هفتمين رئيس جمهور ايران كيست؟ پاسخ اين سؤال 9 ماه ديگر- 24 خرداد 1392- با برگزاري يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري معلوم خواهد شد. اما به گونه ديگري هم ميتوان اين رويداد را به پرسش و بحث گذاشت.
اين كه «نقشه راه انتخابات كدام است» ؟ منطقا پاسخ هركدام از طيفهاي سياسي به اين پرسش، معطوف به تلقي آنها از مقصد و مقصود انتخابات است.
به عنوان مثال براي طيفهايي كه نامزدهاي خود را از مدتها قبل معلوم كردهاند، نقشه راه در واقع نزديكترين و ممكن ترين مسير براي پيروزي آن شخص در ماراتن يازدهم است. طيفهايي هم هستند كه انتخابات را فرصت و بهانه ايجاد التهاب سياسي در كشور ميدانند و بنابراين نقشه راه آنها در واقع كيفيت تغيير ريل انتخابات از يك فرصت سياسي و جشن مردم سالاري به چالش امنيتي است آن گونه كه در پاييز و زمستان 87 نوشته و در بهار 88 به اجرا گذاشته شد. طيف دوم معمولا براي پيشبرد نقشه خود، وارد نقشه طيف اول ميشود و آنگاه سر بزنگاه، تغيير ريل را اعمال ميكند.
سومين پاسخ به اين پرسش كه نقشه راه انتخابات كدام است، تلقي طيفهايي است كه با وجود مهم شمردن رئيس جمهور معتقدند انتخاب رييس دولت- يا ساير انتخابات- فرع بر يك راهبرد و هدفگذاري كلان است بنابراين انتخابات و نامزدها با همه اهميت، طريقيت دارد و نه موضوعيت؛ ايستگاه است نه مقصد؛ مقدمه است نه مطلوب؛ قطعهاي از يك پازل بزرگتر است نه كليت و تماميت آن. براي اين طيف، رويكرد موقعيت شناسانه، هماهنگ و توام با برنامه ريزي و نقادي منصفانه و دقيق از وضعيت فعلي، مقدم بر بازي با نام چهرهها و نامزدهاست.
بدين معني كه جمهوري اسلامي امروز با فرصتهاي بي نظير در طول تاريخ- و البته چالش هايي- مواجه است و دهه چهارم انقلاب را با گفتمان پيشرفت معطوف به عدالت و معنويت و مجاهدت و خطرپذيري و عقلانيت و مقاومت سپري ميكند بنابراين نقشه راه انتخابات از منظر اصولگرايي بايد چنان ترسيم شود كه نه تنها بر سر راه اين گذار ايجاد خلل نكند بلكه بر سرعت پيشرفت بيفزايد.
به عبارت ديگر سخن بر سر مديريت ترافيك رقابتها براي هم افزايي اقتدار ملي و به حداقل رساندن هزينهها و فرسايش هاست. بهره برداري لازم از فرصتهاي بزرگ ملي- نظير اعتبار و اقتدار سياست خارجي، بيداري اسلامي در منطقه، پيشرفتهاي چشمگير علمي و فني و... - در كنار چالشهاي مهم سياسي و فرهنگي و اقتصادي ما را بر آن ميدارد تا ساعت انتخابات و رقابتهاي معطوف به آن را اولاً با راهبرد بي بديل وحدت تنظيم كنيم و ثانياً با مقدمات ضروري نظير سازمان، اتاق فكر و برنامه منطبق سازيم. در واقع اگر انتخابات را يك هرم بدانيم، سازمان(اتاق فكر) و برنامه و نامزد سه بعد اين هرم و آرمانهايي نظير وحدت و پيشرفت و مردم سالاري قاعده آن خواهد بود.
اين تلقي، حاصل تجارب انتخاباتي در رقابتهاي سياسي طي دو دهه اخير است. به تدريج دو دغدغه مهم از بستر رقابتهاي انتخاباتي پديدار شد. يكي پيروزي در انتخابات و دوم، حركت رييس جمهور و دولت جديد در مسير آرمانهاي كلان انقلاب.
عرصه سياست كشور در دو دهه گذشته شاهد نوسانهايي در اين باره بود چه زماني كه رييس دولت دورترين نسبتها را با آرمانهاي انقلاب پيدا كرد و چه زمانهايي كه ميان روساي دولت و برخي آرمان ها- كم يا بيش- فاصله افتاد و اين پرسش را با خود آورد كه آيا اين فاصلهها الزاما به خاطر انحراف است يا ضعف سازمان و برنامه نيز در نقش بستن اين اتفاق موثر است؟ به تعبير ديگر با مرور تجربه 33 ساله انقلاب و به ويژه تجارب 20 سال گذشته سزاوار است بپرسيم كه آيا موضوع «رياست جمهوري» پديدهاي صرفا قائم به شخص و خلقيات و قوت و ضعفهاي فرد نامزد است يا بايد در متن برنامه معطوف به سازمان و اتاق فكر ديده شود؟ آيا رييس جمهور ريل گذار خودمختار است يا هماهنگ كننده دولت براي حركت در مسير و چارچوب مشخص در هماهنگي با كليت حاكميت؟ مشخص است كه در اينجا صرفا سخن از ساختار حقوقي و قانون اساسي و سياستهاي كلي نظام نيست بلكه سؤال اين است كه نقش طيفها و جبهههاي فعال در انتخابات درباره دغدغه مورد بحث چيست؟ آيا گروههاي حامي در دو وجه افراط و تفريطي يا بايد صرفا سهم خواه كابينه باشند و سهمي از كيك قدرت را تصاحب كنند و يا كارگران سياسي نامزدها تا انتخابات باشند كه پس از پيروزي مورد بي اعتنايي قرار گيرند و دغدغههاي مشروعشان شنيده نشود؟ اقتضاي شريعت و عقلانيت اين است كه گروههاي حامي نامزدها نه تلقي سرمايه گذار شريك شركت سهامي قدرت داشته باشند و نه مانند بخشي از موتور ارسال موشك به فضا تلقي شوند كه در پايان انتخابات كنده شده و از حيّز انتفاع و تاثير ساقط ميشوند.
اين عدم تعادل و حركت پاندولي دولتها در ميانه دو حد افراط و تفريط متاسفانه در سه دولت موسوم به سازندگي، اصلاحات و عدالت- با شدت و ضعف هايي- پديدار شد يعني مثلا در دولت سازندگي به تدريج از اثرگذاري نيروهاي ارزشي و انقلابي كاسته شد و سهم و مجال بيشتري به طيفهاي تجديدنظرطلب واگذار گرديد انگار كه نيروهاي انقلاب اصلا حاميان و غمخواران روزهاي سخت رييس دولت وقت نبودهاند.
اتفاق ديگري كه افتاد اين بود كه طيف حاكم بر دولت در حالي كه ظاهرا راهنماي راست مصطلح را ميزدند، به سمت چپ پيچيدند؛ يعني در حالي كه آقاي ناطق نوري خود را نزديك به رئيس دولت ميپنداشت، جريان حاكم بر دولت سازندگي به جانب رقيب تجديدنظرطلب پيچيده و بلكه با او بسته بودند. پس از آن نيز دولت جديد، شركت سهامي احزاب و گروههايي ائتلافي شد كه دولت را تبديل به گوشت قرباني كرده و هر يك گوشهاي از آن را به نيش كشيده بودند.
دولت جايگزين، از متن اعتراض ملي به روند طعمه انگاري قدرت و لااباليگري نسبت به آرمانهاي اساسي انقلاب شكل گرفت و در واقع همه طيفهاي نگران سرنوشت انقلاب در بسترسازي و گفتمان سازي براي دولت جديد نقش آفريني كردند.
اتفاق 27 خرداد و سوم تيرماه سال 1384، حلقه سوم از زنجيره اصولگرايي بود كه در دو انتخابات شوراي شهر دوم و مجلس هفتم(سالهاي 1382 و 1383) شكل گرفت و با انتخابات شوراي شهر سوم، مجلس هشتم، رياست جمهوري دهم و مجلس نهم در حد فاصل سالهاي 86، 87، 88 و 90 امتداد يافت.
سياست روز
«روزهاي حساس لبنان» يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم قاسم غفوري است كه در آن ميخوانيد:
لبنان كه پس از تشكيل دولت نجيب ميقاتي به سمت برقراري ثبات پيش ميرفت اين روزها فرآيندي ديگر را سپري ميكند. بررسي ساختار دروني لبنان نشان ميدهد كه اين كشور با مجموعهاي از چالشها مواجه است كه ميرود تا ثبات در صحنه آن را با چالش همراه سازد.
در حوزه سياسي جريان غرب گراي ۱۴ مارس به رياست سعد حريري همچنان آواي قدرت سر ميدهد و باز مخالفت با دولت را مينوازد به گونهاي كه برخي منابع خبري از طرح آنها براي سرنگوني ميقاتي خبر دادهاند.
در حوزه امنيت نيز لبنان با چالشهاي بسياري به ويژه در حوزه طرابلس مواجه است به گونهاي كه در اين درگيريها دهها نفر كشته و زخمي شدهاند. در اين چارچوب به چالش كشاندن اردوگاههاي فلسطيني نشين نيز در دستور است كه بر ميزان مشكلات افزوده است.
در حوزه منطقهاي نيز از يك سو صهيونيستها به دنبال سلطه بر منابع آب و نفت و گاز لبنان هستند در حالي كه حملات آنها به خطوط هوايي لبنان نيز چالش آفرين شده است.
تقلا براي وادار ساختن لبنان به جنگ با سوريه و دوري از مقاومت نيز بر اين چالشها افزوده است. در ماههاي اخير ائتلاف ضد سوري تلاش كرده از لبنان به عنوان گذرگاهي براي اعمال فشار بر سوريه بهره گيرند كه فضايي از ناامني را در مرزهاي لبنان ايجاد كرده است.
آمريكا و برخي كشورهاي عربي نيز از عدم اعطاي كمكهاي نظامي و مالي به لبنان سخن گفتهاند و خواستار دگرگوني در ساختار سياسي لبنان شدهاند.
مجموع اين تحركات در حالي صورت ميگيرد كه در وراي آنها يك اصل اساسي مشاهده ميشود و آن زنجيره تحركات براي به چالش كشاندن مقاومت با محوريت حزب الله است.
دشمنان مقاومت تحركات گستردهاي را عليه مقاومت در كل منطقه آغاز كردهاند و برآنند تا از آن جهت رسيدن به سلطه طلبي در منطقه بهره گيرند.
در اين حوزه نيز اعمال فشار بر لبنان و حزب الله طراحي و اجرا ميشود به گونهاي كه در حوزه داخلي و خارجي لبنان عليه مقاومت فتنه انگيزي ميشود.
در حالي فشارهاي داخلي و منطقهاي بر حزب الله شدت گرفته كه غرب تلاش دارد تا از طريق بينالمللي نيز اين امر را تشديد كند كه اعلام راي دادگاه بينالمللي ترور رفيق حريري بخشي از آن خواهد بود.
به هر تقدير در ارزيابي تحولات لبنان ميتوان گفت كه دشمنان مقاومت براي نابودي اين كشور به ويژه حزب الله فتنههاي گستردهاي را طراحي كردهاند كه با محوريت تحركات جريان ۱۴ مارس صورت ميگيرد.
جريان ۱۴ مارسي كه به دليل مخالفت مردم با سياستهايش وادار به كناره گيري از قدرت شده تا براي احياي خود دست به تكاپو ميزند كه نتيجه آن سوءاستفاده دشمنان لبنان و مقاومت است كه موجب شده تا از اين جريان براي رسيدن به منافع خود بهرهبرداري كنند كه فضايي بحراني را بر لبنان حاكم ساخته است.
ملت ما
«مثلثي براي انزواي ايران» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم حسن هانيزاده است که در آن می خوانید:
بهطور كلي اقدام نسنجيده دولت كانادا در بستن سفارت جمهوري اسلامي ايران در كانادا و همچنين تعطيلي سفارت كانادا در تهران نشانه وجود يك مثلث صهيونيستي- امريكايي- انگليسي است تا ايران را به انزوا بكشاند. با توجه به اينكه جمهوري اسلامي ايران در برگزاري اجلاس غيرمتعهدها از قدرتمندي و دانش مديريت خود را به اثبات رساند، در نتيجه پروژه جديدي از سوي اين مثلث امريكايي - صهيونيستي - انگليسي كليد خورد.
اين وضع نشان ميدهد كه كشورهاي امريكايي همان راهي را ميپسندند كه در سال 1967 زماني كه امام حكم سلمان رشدي را صادر فرمودند و انگليس سفارتهاي خود را بست و اين راه را هم در حال حاضر در پيش گرفتند و سفارت كانادا را تعطيل كردند. ولي ميتوان اظهار داشت كه اين كشورها بار ديگر مجبور خواهند شد در تصميم خود تجديدنظر كرده و سياستهاي خود را تغيير دهند. به نظر ميرسد لابي صهيونيستي با توجه به نزديكي انتخابات رياستجمهوري امريكا، سعي دارد از اين طريق به سياستهاي ايران نفوذ كرده و به همين دليل اخيرا به احزاب انتخاباتي امريكا رجوع كرده است. از آنجايي كه فاز تحريمها و توطئههاي رسانهاي براي جوسازي عليه ايران پيشاز برگزاري اجلاس پاسخي مطلوب به عاملان اين توطئهها را نداد و عملياتي نشد، هماكنون فاز جديد محورهاي تحريم و توطئه با تعطيلي سفارتخانه و انتشار بيانيه از سوي مثلث مذكور كليد خورده است تا شايد بتواند در خلال برگزاري انتخابات رياستجمهوري امريكا نتيجهبخش باشد.
اما همانگونه كه پيش ازاین بيان شد، فاز جديدي كه اتفاقات همزماني را پديد آورده و عليه ايران وارد عمل شده، با گذشت زمان كمرنگ خواهد شد و با اتمام انتخابات رياستجمهوري منتفي ميشود. در اين بين كشورهاي اروپايي هم كه در انتشار بيانيه و درخواستهاي خود براي تشديد تحريمها عليه ايران اقداماتي را اعمال كرده بودند، از حركت نسنجيده خود پشيمان شده و در نهايت به نوع ديگري عمل ميكنند.
بنابراين با وجود جوسازيها و تحريمهايي كه عليه ايران وارد است، به دليل جايگاه مقتدرانه جمهوري اسلامي ايران هرگز اين كشور منزوي نخواهد شد و به نظر ميرسد ملت ايران خواهند توانست بار ديگر بر تحريمها فائق آيند. همچنين ميتوان گفت، سه سناريويي كه عليه ايران اعمال شده ناشي از يك مسئله است و آن به توافق نرسيدن امريكا و رژيم صهيونيستی بر سر حمله نظامي به ايران است كه در نهايت به دليل نرسيدن به توافق، به حداقلها رضايت دادهاند و سفارت كانادا را بستند. اما ايران با وجود تمام فشارها و تحريمها ميتواند با نگاهي به سربلندي ناشي از اجلاس تهران، به مسير پيش روي خود ادامه دهد و هيچگونه تاثيري از اين موضوع نگيرد.
رسالت
«پيشرفت مطلوب و مغالطات تحليلي» سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
يکي از آفاتي که فضاي تبليغاتي و سياسي جوامع مختلف را در معرض آسيبهاي فراواني قرار ميدهد مغالطات و مغالطه گراني هستند که با وارونه نمايي حقايق، مانع از تحليل درست پديدههاي سياسي و اجتماعي و همچنين وضعيت کلي حاکم بر جامعه توسط برخي نخبگان سياسي ارگانيک و غير ارگانيک ميگردند.
اين مغالطات چه در تاييد يک جاي عملکرد سيستم سياسي و چه در رد و انکار دستاوردهاي آن، در نهايت منتهي به يک فهم ضد عقلاني ميشود که در مقام تبيين و يا در مقام تجويز و اولويت بندي در سياستها ميتواند عوارض سوئي را به همراه داشته باشد.
امروزه سياستمداران ميکوشند با متکثر کردن کانالهاي اطلاعات و توسعه کيفي و کمي سنسورهاي اجتماعي با علايق و سلايق مختلف فهم دقيقي از واقعيتهاي اجتماعي پيدا کنند. در واقع اقتضاي معرفت عقلاني نسبت به جامعه بسته به داشتن يك جمع بندي صحيح و منطقي از وضعيت عمومي كشور است.
مغالطه و مغالطه گري ناظر به مسائل داخلي ايران نيز يکي از آسيبهاي هميشگي فضاي حاکم بر تبليغات و همچنين برخي محافل سياسي کشورمان بوده که به تحليل نادرست از شرايط کلي ميپردازند. اين دست مغالطات که بيشتر در حوزه مسائل داخلي ايران صورت ميگيرد، ريشه در سه موضوع ميتواند داشته باشد.
اول اينکه کسي که سفسطه ميکند و يا حقايق را وارونه نشان ميدهد ناخواسته گرفتار اشتباه شده است و درک درستي از وضعيت کشور ندارد. ديگر اينکه مغالطه گر با علم به واقعيتها اما عامدانه دست به مغالطه و وارونه نمايي ميزند و سوم اينکه جرياني در داخل و يا خارج از کشور با واسطه يا بي واسطه "مديريت ادراک" برخي از نخبگان را ناظر به موضوعات داخلي کشور به دست گرفته باشد.
رهبر معظم انقلاب در ديدار اخير رئيس و اعضاي مجلس خبرگان رهبري ضمن بيان ارزيابي خود از وضعيت عمومي کشور تأكيد كردند:«در مسائل مختلف از جمله مسائل داخلي بايد مراقب بود تا مغالطهها ما را به اشتباه در تحليل گرفتار نكند».
در اين وجيزه به برخي از اين مغالطات که عدهاي از نخبگان کشور را به تحليلهاي غلط و موضع گيريهاي ناصواب رسانده است، اشاره ميشود: يکي از مغالطات متداول در بين سفسطه گران و مغالطين «تعميم ناروا» است.
يعني از يک مصداق جزئي به يک قضاوت کلي رسيدن! اين مغالطه در شرايط کنوني کشور به کرات توسط کساني که ناخواسته يا عامدانه در خصوص مسائل مختلف تحليلهاي غلطي ارائه ميدهند و يا حتي کساني که در صدد مديريت ادراک برخي نخبگان هستند به کار گرفته ميشود. اين عده با تعميم يک کاستي و يا يک مشکل جزئي به گونهاي وانمود ميکنند که گويا سيستم در ساختار و روند کلي خود دچار «بحران» شده است.
مثلا در موردي نظير توليد، از چيزي حدود 800 هزار واحد کار در کشور اگر تنها حدود 1200 واحد بر اثر هدفمندي يارانهها دچار مشکلاتي شوند به يک باره بر اثر اين مغالطه، قضاوت و حکمي صادر ميشود که کل توليد دچار بحران شده است و همه کار خانهها و سرمايههاي کشور خوابيده است.
اين در حالي است که چرخ صنعت سريع تر از گذشته در حال گردش است، کارگران در حال کار هستند و افزايش صادرات غير نفتي کشور در حوزههاي صنعتي، معدني و کشاورزي بعد از هدفمند سازي يارانهها بيانگر اين است که واقعيت از آنچه مغالطه گران ميگويند متفاوت است.
هر چند اين به معناي ناديده گرفتن مشکلات حدود يک دهم درصد واحدهاي کار در کشور نيست و ضرورت دارد تا سياستهاي حمايتي و جبراني در خصوص آنها به اجرا درآيد.
مغالطات آماري يکي از شيوههاي معمول براي فريب افکار عمومي و وارونه نمايي حقايق، توسل به مغالطات آماري است. در اين مغالطات در اثبات يا انکار يک موضوع، مغالطه گران تلاش ميکنند با شيوههاي مختلفي که براي ارائه يک واقعيت از طريق آمار وجود دارد به اهداف مطمح نظر خود نائل شوند.
مقدمه اين حرکت ايجاد ترديد در آمارهاي رسمي و زير سوال بردن مراجع متولي ارائه آمار است. کمتر کسي مغالطات آماري انتخابات رياست جمهوري دهم نظير شاخص فلاکت و يا نمودار تورم (نقطه اي-سالانه) را فراموش کرده است.
مثلا در اين دست مغالطات آماري تلاش ميشود با بحراني نشان دادن اوضاع اقتصادي کشور بدون توجه به بحرانهاي اقتصادي بين المللي اين نتيجه گرفته شود که شاخصها از جوانب مختلف در حال سقوط هستند يا جرياني ميکوشد با استناد به آمار کاهش فروش نفت در يک مقطع زماني کوتاه اين نتيجه تحصيل شود که تحريمها کارساز شده و جمهوري اسلامي بايد در مقابل نظام سلطه کوتاه بيايد.
در صورتي که بعد از گذشت کمتر از يک ماه با توسل به روشهاي جايگزين روند صعودي فروش نفت آغاز شده و مجددا به رقمهاي قبلي حدود دو ميليون بشکه رسيده است.
مردم سالاري
«هزينه سنگين يک ملت به سبب اشتباه يک عبارت» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم منصور فرزامي است كه در آن ميخوانيد:
در مورد سخنان «مرسي» در نشست سران جنبش، آنچنان که از «سايت خبر آنلاين» نوشته بود، اشتباه نه در يک «واژه» بلکه خطا در يک عبارت است. حتي واژه «تحريف» هم در مورد اين ترجمه به کار نميبريم که اسائه ادب شود اما در اين خطا، به سهو يا به عمد، نکته هاست.
نخست آن که اين اشتباه در اين برهه از زمان و آشفته بازاري که براي ايران ساختهاند پيامدي سنگين و غير قابل جبران خواهد داشت.
چون شعار راست گويي ايرانيان را در عهد باستان و همچنين دوران اسلامي زير سوال ميبرد و نجابت ايراني را به حيله گري ميآلايد. از طرفي، رسانههاي استعماري اين خطا را تعميم ميدهند و تحريف عمدي اش تلقي ميکنند و تمامي گفتهها و عملکردهاي ما را در تمامي سطوح با همين مقياس ميسنجند.
براي ملت ما پذيرفتني نيست که رسانه ملي با آن دستگاه عريض و طويل، مترجماني قابل را به کار نگيرد. نبايد ضعف علمي ما آنچنان باشد که اين چنين بروز کند! چنين خطايي هرگز قابل توجيه نيست بويژه اينکه ايران، سرزمين علم و فرهنگ و سخن است و مترجماني بزرگ، دست به گزارش و ترجمه بردهاند.
اگر اشتباه بود چرا پيش از واکنش مصر و بحرين اصلاح نشد و پوزش نخواستيم؟ اگر در همان زمان ترجمه، به اشتباه اعتراف ميکرديم و عذرخواهي چاشني اصلاح ميشد آيا داخل و خارج بر صداقت گفتاري و سلامت نفس ما صحه نميگذاشتند و بي مبالاتي ما را نميبخشودند ؟
چرا عدهاي با بي بصيرتي هزينههاي اين ملت را بالا ميبرند و براي سياست خارجي ما مشکل ايجاد ميکنند و اجازه ميدهند که بيگانگان مغرض از کاه کوهي بسازند و آن چنان فضايي – به کمک ما – به وجود آورند که زيانهاي ما چندين کوه شود!
به صراحت بگويم، بزرگ ترين عيب و اشکال ما اين است که نميگذاريم تا مخالف حرف خود را بگويد. مگر ما خوشه چين مکتب امام صادق (ع) نيستيم و از سعه صدر آن امام همام پيروي نميکنيم که سخنان آن «بي خدا» را با حوصله و صبوري گوش ميکرد.
مگر سخن «ولتر» آن فيلسوف انقلابي انقلاب کبير فرانسه نارواست که ميگفت: «من حاضرم جان خود را بدهم تا آن دشمن و مخالف من بتواند حرف خودش را بگويد.»
قصد نگارنده آن نيست که با افراط و تفريطي که هميشه گريبانگير ماست، مترجم را به دار بياويزيم و لعن و طعن کنيم بلکه جان کلام اين است که نخست، اهل را بر مسندي که در خور اوست بنشانيم. دوم، هر جا که به اشتباه خود پي برديم صادقانه اعتراف کنيم و از راه خطا بازگرديم، سوم، نخواهيم که همه از زبان ما سخن بگويند، با گوش ما بشنوند و با چشم ما ببينند.
مگر بزرگان ايران به صراحت سخن نگفتند و مگر حتي خط مشي جنبش را تعيين نکردند و از مطلوب خويش سخن به ميان نياوردند پس چرا با بردباري سخنان «مرسي» را تحمل نکرديم؟
رفتار «مرسي» در اجلاس، مبتديانه و خارج از عرف ديپلماتيک و تربيت سياسي بود و ناپختگي وي را در اجلاس مهمي مثل «نم» که تمامي خبرگزاريها به دقت رصد ميکردند، نشان داد و در عين حال پختگي و صبوري دولتمردان ما را در مقابل سخنان و رفتار رييس اجلاس پانزدهم و واگذاري رياست جنبش به رخ عالم کشيد و نيز مشخص کرد که بين ما و مصر، «هفتاد ساله راه» باقي است و باز معلوم شد که چرا «مرسي» گزينه نخست «اخوان المسلمين» مصر نبوده است و اگر رهبر کنوني مصر نماد و نماينده تفکر اخوان المسلمين باشد آن حزب نبايد هرگز گرد شمول در جهان اسلام بگردد.
جمهوري اسلامي
«روسيه؛ جنگ سرد جديد با آمريكا» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
بسمالله الرحمن الرحيم
ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه دو ماه مانده به انتخابات رياست جمهوري آمريكا و در كوران رقابتهاي انتخاباتي ميان «باراك اوباما» كانديداي حزب دمكرات و «ميت رامني» نامزد حزب جمهوريخواه در اظهاراتي كم سابقه كه بوي حمايت و طرفداري از يكي از كانديداها را ميدهد، صريحاً از اوباما رئيسجمهور فعلي آمريكا حمايت كرد و گفت:«ما با اوباما راحتتر همكاري ميكنيم».
وي كه با شبكه «راشاتودي» مصاحبه ميكرد در عين حال تصريح كرد:«هر چند هم اكنون نيز مناقشههاي جدي در روابط مسكو و واشنگتن وجود دارد ولي درصورتي كه رامني به عنوان رئيسجمهور آمريكا انتخاب شود، سپر موشكي دفاعي غرب قطعاً عليه روسيه نشانه گرفته خواهد شد زيرا وي روسيه را دشمن شماره يك ژئوپلتيك آمريكا ميداند».
پوتين كه در اين مصاحبه سعي داشت اظهاراتش نوعي مداخله عليه انتخابات آمريكا و طرفداري از يكي از كانديداها تلقي نشود، تاكيد كرد:«ما با هر كسي كه توسط مردم آمريكا به عنوان رئيسجمهور انتخاب شود، همكاري خواهيم كرد اما همكاري ما در اين زمينه تنها تا حدي كه طرف مقابل ما بخواهد، موثر خواهد بود».
رئيس جمهور روسيه كه نميتوانست نگراني خود را از روي كار آمدن كانديداي جمهوريخواهان در آمريكا پنهان كند تصريح كرد:«پيروزي ميت رامني باعث تشديد مناقشه طولاني برسر استقرار سپر دفاع موشكي آمريكا در اروپا ميان مسكو و واشنگتن خواهد شد كه كاخ سفيد بايد مسئوليت تبعات آن را برعهده بگيرد».
اين اظهارنظر رئيسجمهور روسيه به عنوان رقيب سنتي آمريكا و يك كشور دارنده سلاح هستهاي در قبل از انتخابات رياست جمهوري آمريكا، اگر نگوئيم بيسابقه، حداقل امري كم سابقه است زيرا تاكنون سابقه نداشته روسها براي يكي از كانديداهاي رياست جمهوري آمريكا اينگونه سرمايهگذاري كرده باشند. روشن است كه اين امر در عين حال كه حمايت از يكي از دو رقيب آمريكايي است، به نوعي نيز مداخله در امور داخلي آمريكا محسوب ميشود.
شايد بتوان اين اقدام پوتين را نوعي حركت مقابله به مثل، عليه سياستهاي مداخله جويانه آمريكا در انتخابات اخير روسيه تفسير كرد كه آمريكائيها به طرفيت از مخالفين پوتين اظهارنظر كرده و بر شائبه تقلب طرفداران پوتين مانور ميدادند ولي اين اظهارات با هر منظور و مقصودي كه از جانب پوتين طرح شده باشد، نشانگر وجود مشكلات جدي روابط بين مسكو و واشنگتن و ادامه كشمكشهاي اين دو رقيب و دو قطب قدرت در صحنه كارزار بينالمللي است، رقابتي كه در فضاي استقرار سپر دفاع موشكي آمريكا در اروپا و بحران سوريه، از شدت و جديت بيشتري برخوردار شده است.
نكته مهم اينست كه تحولات بينالمللي اخير، نشانههاي بيشتري از سردي در روابط روسيه و آمريكا را به نمايش ميگذارد به طوري كه هر روز دامنه آن، ابعاد تازهتري را به خود ميگيرد و به آستانه منازعه ميان دو قطب قديمي قدرت در مواضع سياسي و از سرگيري جنگ سرد ميان مسكو و واشنگتن ميشود.
درحالي كه پس از فروپاشي شوروي و روند حوادث بينالمللي بسياري از كارشناسان مسائل استراتژيك و تحليلگران بينالمللي مثل «مايكل مك فول» آمريكايي صراحتاً معتقد بودند جهت گيري سياست خارجي روسيه بدون ترديد، همسويي با غرب خواهد بود، زيرا وقتي پوتين به منافع استراتژيك بلند مدت روسيه در جهان ميانديشد، توجه خود را معطوف به آمريكا ميكند.
ولي ديري نپائيد كه روسها پس از بيرون آمدن از كماي ناشي از فروپاشي، ميل به احياي ساختار دو قطبي و رقابت با آمريكا را در خود ايجاد كرده و از همين رو ولاديمير پوتين در كنفرانس امنيتي مونيخ، ساختار تك قطبي جهان را كه آمريكا بر آن اصرار داشت، رد كرد و براي بازگشت به وضعيت جهان دو قطبي ابراز تمايل نمود.
به نظر ميرسد پس از آنكه روسها در دوران مدودف، يك دوران چهار ساله گرايش به غرب را تجربه و با امضاي پيمانهاي استارت با هدف كاهش تنشهاي باقيمانده ميان واشنگتن و مسكو، روند رو به گسترش روابط با آمريكا را دنبال كردند، حوزه روابط ميان دو كشور بر اثر تماميت خواهي دولتمردان آمريكائي به گونهاي شد كه بازسازي روابط را غيرممكن و يا لااقل در كوتاه مدت دشوار نمود البته زمينههاي تنش در روابط روسيه با آمريكا بسيار عميق بوده و ريشه در دو نوع نگرش متفاوت به مقولههاي سياسي، اقتصادي، نظامي، اجتماعي و فرهنگي دارد زيرا جهان بيني كاپيتاليسم، جايي را براي حضور رقباي ديگر در صحنه باقي نميگذارد. حتي پس از فروپاشي نظام كمونيستي در شوروي، اين تضادها همچنان ادامه و به شكلي در هزاره سوم بروز و تداوم يافت.
همانگونه كه اشاره شد حتي به قدرت رسيدن مدودف در سال 87 كه بسياري، او را گزينه مطلوب آمريكا و غرب ميدانستند هم نتوانست جهت گيريها و رقابتهاي جاري در روابط و مناسبات دو طرف را از بين برده و دوران جديدي از روابط گرم ميان مسكو و واشنگتن را ايجاد كند.
هم اكنون كه چند ماهي از پاسكاري قدرت، از مدودف به پوتين ميگذرد و روسيه با هدايت ولاديمير پوتين در عرصه بينالمللي حضور يافته، اختلاف نظرها و راهبردهاي متفاوت آمريكا و روسيه در مسائل مختلف موجب ايجاد تنشهاي جدي ميان دو طرف شده است.
اگرچه اصليترين و قويترين زمينه مشكل در روابط روسيه با غرب به ويژه آمريكا به مسأله استقرار سيستم دفاع موشكي ناتو باز ميگردد، اما اين تمام عرصههاي چالش ميان آنها نيست، زيرا افزون بر آن، نوع نگاه متفاوت راهبردي آمريكاييها و روسها به بحرانهاي فراگير و خيزشهاي مردمي در خاورميانه و مسائلي از قبيل ليبي، سوريه، خاورميانه و پرونده هستهاي ايران، روابط دو طرف را به سوي تيرگي و ركود فزاينده به پيش برده است.
خراسان
«آقاي رئيس جمهور به جاي سخنراني، مصاحبه کنيد» عنوان سرمقاله امروز روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعي است كه در آن ميخوانيد:
جناب آقاي دکتر احمدي نژاد رئيس جمهور محترم حداقل به بخشهايي از سخنان شما که در برنامه زنده تلويزيوني سه شنبه شب هفته گذشته از شبکه يک سيما پخش شد انتقادهاي جدي وارد است که در اين مقال به اجمال به چند مورد اشاره ميشود البته پيش از شروع بحث بايد به صراحت اذعان کنم شما با اين که منتخب ملت هستيد و با ۲۴ميليون راي در مسئوليت رياست جمهوري قرار گرفته ايد و بر اساس قانون نه تنها رئيس جمهور ميليونها نفري که به شما راي دادهاند بلکه برآيند راي ملت و رئيس جمهور کشور هستيد، با توجه به جايگاه و مسئوليت بالايي که داريد تاکنون انتقادهاي فراواني را شنيده ايد و حتي گاه برخي افراد از خط انتقاد منصفانه گذشتهاند و به تخريب و حتي تهمت عليه شما اقدام کردهاند اما با همه اين احوال مجموعه اين مسائل را خصوصا در برخي اوقات با سعه صدر تحمل کرده ايد.
بعضيها غيرمنصفانه اقدامات مثبت دولت را نديدند
اين چند خط را از اين باب نوشتم که يادآوري کنم برخي مسئولان در دولتهاي قبلي آستانه تحمل شان حتي براي شنيدن انتقادهاي منصفانه بسيار پايين بود و برخي فضا را آن چنان بستند که ميدانيم، ولي به دلايلي بازار انتقاد منصفانه و غيرمنصفانه در هر دو دولت شما بسيار داغ بوده و هست آن گونه که حتي برنامه ها، تصميمها و کارهاي بسيار مثبت، ضروري و موثر دولتهاي شما يا ناديده گرفته شد يا غيرمنصفانه به تندترين عبارات مورد خدشه قرار گرفت.
کدام اهل انصافي است که ساده زيستي، پرهيز از تجمل گرايي و اشرافي گري، پاک دستي و پرکاري شما را منکر شود و بر اساس کدام منطق منصفانهاي ميتوان اصل سفرهاي استاني و آثار مثبت آن را خصوصا در ايجاد ارتباط مستقيم با مردم، کاهش فاصله بين مسئولان و مردم و شناسايي دردها و مطالبات مردم اقصي نقاط کشور حتي روستاها را منکر شد (بگذريم از وعدههاي فراواني که پشتوانه کارشناسي دقيق و علمي نداشت و هنوز که هنوز است به ثمر ننشسته است) واقعا چگونه ميتوان منکر کار بزرگ و اقدام لازم و ضروري سهميه بندي بنزين شد؟ و چگونه ميتوان اقدام شجاعانه و لازم هدفمندسازي يارانهها را توسط شما ناديده گرفت، کاري که تمامي دولتهاي قبلي با اصل طراحي و اجراي منطقي و اصولي آن موافق بودند اما بنا به دلايل گوناگون سياسي و غيرسياسي از اجراي آن پرهيز کردند و طفره رفتند (بگذريم از اين که شيب اجراي هدفمندي به نظر بسياري از کارشناسان قابل قبول نبود و نيست و پيامدهاي منفي اين شيب تند خصوصا طي ماههاي اخير و پس از سال اول هدفمندي يارانهها خود را به روشني نشان ميدهد).
رسيدگي به شهرهاي کوچک و حتي روستاهاي دورافتاده در دولت شما نيز از افتخارات محسوب ميشود کارهاي بزرگي که در هيچ يک از دولتهاي قبل يا اصلا انجام نشده و يا با کارهاي انجام شده در دولت شما به هيچ عنوان قابل قياس نيست و... و البته غير از اين کارها، کارهاي لازم و بزرگ ديگري نيز توسط شما به مدد همراهي بي دريغ و وفادارانه ملت بزرگ ايران انجام شده است ولي متاسفانه برخي غيرمنصفانه و حتي گاه هتاکانه شما و تقريبا همه کارهاي دولت را و حتي کارهاي خوب و تاثيرگذار و بزرگ را به توفان تخريب سپردند و متاسفم از اين که برخي هر چند معدود حتي ادب را رعايت نکردند و به شخصيت نه تنها «احمدي نژاد» بلکه رئيس جمهور منتخب و قانوني کشور توهين کردند اما از اين مقوله بگذريم که ناخواسته بحث به درازا کشيد.
چند گله و انتقاد از رئيس جمهور
اما به نظر ميرسد تغيير گفتار و رفتار احمدي نژاد سال ۸۴ با احمدي نژاد سال ۸۹ و سالهاي بعد واقعيتي انکار ناشدني است و بايد به صراحت اذعان کرد که شما نيز خواسته يا ناخواسته گاه سخناني گفتيد و مواضعي گرفتيد و بي تعارف بگوييم گاه حتي لجبازي و خودراييهايي کرديد که خوشايند و پسنديده نبود و گاه حتي به مذاق شيفتگان سينه چاک شما که هيچ انتقادي را از شما نميپذيرفتند خوش نميآمد از جمله اين که آخرالامر هيچ توجيه منطقي و پذيرفتني براي آن 11 روز خانه نشيني و به اصطلاح «دورکاري» شما يافت نشد و يا مثلا حالا که يک سال بيشتر به پايان دوره رياست جمهوري شما باقي نمانده هنوز ليست آن مفسدان اقتصادي که گفتيد در جيبتان هست بيرون نيامده است، هر چند حداقل دوبار تاکنون گفته ايد که رونوشتي از اين ليست را به قوه قضاييه داده ايد.
راجع به فساد بزرگ مالي هم که نه موضع مستحکم گرفتيد و نه کسي از بدنه دولت و يا حتي مديران را عزل کرديد و نه حتي جلوي فرار خاوري گرفته شد و نه حتي شما و يا لااقل وزير اقتصاد يا رئيس کل بانک مرکزي از مردم عذرخواهي هم نکرديد و به جاي آن چند بار بر اين نکته تاکيد کرديد که دولت شما پاک ترين دولت است اين در حالي است که بالاخره اين فساد ننگ آور در زيرمجموعه دولت شما رخ داده است، همچنين برخي از وعدههاي شما مبني بر کنترل تورم و حتي پايين آوردن آن در حد تک رقمي شدن نه تنها محقق نشد بلکه خصوصا در سال جاري بر ميزان تورم افزوده شد.
قصد ورود به بازار بلبشو و راز و رمز آلود سکه و ارز را ندارم که بحث در اين باره خود فرصتي مستوفي ميطلبد. اما قضيه روز به روز گران شدن برخي مايحتاج عمومي مردم مانند مواد غذايي و پروتئيني و خصوصا مرغ آن هم در آستانه ماه مبارک رمضان از ديگر مشکلاتي بود که براي مردم در بحث معيشت به وجود آمد که اين خود نيز بحث دراز دامني است. از افزايش نجومي و کمرشکن اجارههاي خانه که نيز داغ بر دلهاي مستاجران خانه به دوش گذاشته است بگذريم هدف اين نوشته بيان اين موضوعات هم نبود که انتقادپذيري شما باعث لغزيدن قلم بر کاغذ و نوشتن اين مطالب شد وگرنه آقاي رئيس جمهور در برخي استانها و شهرهاي کوچک نه تنها از استاندار بلکه از يک فرماندار يا مدير کل يا رئيس يک اداره و يا بازپرس يک محکمه قضايي نميتوان کوچک ترين انتقادي کرد باز هم گلي و هزاران گل به جمال شما که اگر به برخي انتقادها وقعي نمينهيد لااقل برخي از آنها را گوش ميکنيد اما کمي هم به موضوع اصلي که سخنان شما در شبکه يک سيما بود بپردازيم.
۱- نه تنها کارشناسان عرصه رسانه بلکه همه مردم به خوبي دريافتهاند که آن چه از شبکه اول سيما پخش شد يک «مصاحبه» نبود بلکه يک سخنراني تقريبا يک طرفه بود و ارائه آن چه شما ميخواستيد و نه پاسخ به سوالهاي مطرح در ذهن و زبان مردم.
۲- البته اين حق شماست که به عنوان رئيس جمهور براي رساندن صدايتان به مردم از رسانهها استفاده کنيد اما عنوانش را سخنراني بگذاريد نه مصاحبه.
۳- برخي از کلمات و عباراتي که شما در اين سخنان و برخي از صحبتهاي قبلي از تريبونهاي مختلف به کار برده ايد متناسب با شأن علمي و دانشگاهي دکتر محمود احمدي نژاد و خصوصا رئيس جمهور منتخب ملت بزرگ ايران نبوده و نيست. براي جلوگيري از طولاني شدن مطلب از ذکر مصاديق پرهيز ميکنم که متن صحبتهاي شما هم به صورت زنده پخش شده و هم در سايت خود شما و خبرگزاريها موجود است.
۴- اين که در آن برنامه تلويزيوني عبارت «از کجا ميدانيد» را در پاسخ به سوال مجري با اشاره به اين که يک سال ديگر بيشتر از عمر دولت شما باقي نمانده است را بر زبان ميرانيد آن هم با لحني توام با شوخي و خنده چه مفهومي دارد آيا اين گونه حرف زدن آن هم توسط رئيس جمهور قرين صواب است آيا اين گونه حرف زدن خود به گمانه و يا شبهه «پوتين- مدودف» دامن نميزند؟
آقاي رئيس جمهور آيا بهتر نيست که اگر قصد داريد کسي و يا جرياني را که صالح ميدانيد و يا دوست ميداريد ادامه کار دولت شما را پي گيري کند به صراحت مطرح کنيد، شما که در سخن سر دادن، خوب و پيوسته صحبت کردن و توجيه حتي برخي کارهاي نه چندان کارشناسي شده، آدم موفقي هستيد و کمتر کسي ياراي مجادله و محاجه با شما را دارد.
۵- در سخنان متعددي از جمله در صحبتهاي آن شب شبکه اول سيما به صراحت و به کرات به تلويح از دخالت ديگر قوا حتي در حوزه تصميم سازي و تصميم گيري مسائل اجرايي و مربوط به دولت گله کرده ايد اگر اين امر وجود دارد چرا يک بار و براي هميشه قاطعانه به اين دخالتهاي مورد ادعا پايان نميدهيد.
۶- شما بارها و بارها من جمله در همين برنامه سيما از سيستم بانکي کشور و حتي ربوي بودن آن در برخي موارد گله کرده ايد. آقاي رئيس جمهور حرف مردم اين است شما که رئيس قوه مجريه هستيد ديگر چرا گله ميکنيد، گلهها را به مردم واگذاريد که نه قدرتي در اختيار دارند نه امضايشان براي عزل و نصب و تغيير رويکرد و برنامه بانکها و ديگر سازمانها خريداري دارد!
ابتكار
«نعل وارونه اصولگرايان براي انتخابات 92» سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم فضل الله ياري است كه در آن ميخوانيد:
نزديکي به ا نتخابات موقعيتي است که بسياري از خطوط را بر هم ميزند.
صف بنديهاي جديدي را شکل ميدهد. گاه مخالفان سياسي را عليه رقيبي مشترک پيوند ميدهد و متحد ميکند، زماني شعار رقيب، سرلوحه اقدامات انتخاباتي ميشود و گاه انتقاد و اعتراض به هم پيمان سابق به مهم ترين رويکرد سياسي تبديل ميشود.
از روز گذشته با اطلاعيه شماره يک ستاد انتخابات کشور رسماً کليد انتخابات رياست جمهوري يازدهم زده شد و به نظر ميرسد با اين اقدام رسمي تحولات مربوط به اين رويداد ملي سرعت بيشتري به خود بگيرد. اين موضوع امّا در اردوگاه اصولگرايان از چند ماه پيش آغاز شده است. اين جناح با سابقه کشور که فعلاًخود را يکه تاز صحنه رقابتهاي سياسي ميبيند در چند ماه گذشته و به خصوص پس از ماجراي خانه نشيني 11 روزه رئيس جمهور چرخشي تند و مغاير با مواضع سابق خود پيدا کرده است.
اين جناح بزرگ و با سابقه درنظام سياسي ايران، اگر چه در انتخابات خرداد 84 با همه توان پشت سر محمود احمدي نژاد قرار نگرفته بود اما با پيروزي وي و کسب عنوان رياست دولت نهم، خودش را شريک اصلي اين غنيمت بزرگ ميدانست و در چهار سال نخست و سپس انتخابات رياست جمهوري 22 خرداد 88 با تمام توان پشت سر وي ايستاد و از همه امکانات خود براي پيروزي وي بهره گرفت.
حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري دهم به خوبي نشان ميدهد که اصولگرايان در انتقاد و مخالفت با اصلاح طلبان (رقيب ديرينه خود )ويژگيهايي که محمود احمدي نژاد در خود جمع کرده بود، را به عنوان ملاکهاي يک رئيس جمهور ايده آل معرفي کرده بودند: ساده زيستي، مردمي بودن، ولايت پذيري، نمايندگي آرمانهاي انقلاب، صداقت، شجاعت، عدالت و ده هاصفت خوب ديگر.
سفرهاي استاني وي ابتکاري بي بديل در عرصه مديريت کشور معرفي شده بود. عملکرد وي افق چشم انداز ايران توسعه يافته، را روشن تر از هميشه کرده بود. در حوزه سياست خارجي سفيري بود که پيام انقلاب اسلامي را به جهانيان ميرساند و هيمنه استکبار را به بازي گرفته بود. در برابرادعاهاي بزرگ وي سکوت تائيدآميزي را در دستور کار خود قرار داده بودند و در يک کلام گم شدهاي بود که پس از سه دهه براي نمايندگي انقلاب و نظام پيدا کرده بودند.
در همه اين سالها کوچک ترين انتقاد اصلاح طلبان نسبت به عملکرد محمود احمدي نژاد با هجمه تند اصولگرايان، روبرو ميشد و چنان جوابي به آن ميدادند که گويي به آتش توپخانه دشمن پاسخ ميدهند.
اين روزها اگر چه محمود احمدي نژاد تغيير کرده است امّا تغييرات دراردوگاه اصولگراعجيب تر به نظر ميرسد. اصولگرايان منتظرند تا احمدي نژاد سخني بگويد يا حرکتي انجام دهد تا مانند آوار بر سرش فرود آيند (واالبته احمدي نژاد هم با سخاوت تمام اين امکان را برايشان فراهم ميکند).
همه تعابير و عنوانهايي که پيش از اين برايش به کار برده بودند، مانند درجههاي نظامي ژنرالي از وي ستانده شده است. بسياري از عملکردهاي وي که پيش از اين تحسين شده بود به اقداماتي براي گسترش فقر، بي عدالتي، مفاسد اقتصادي و اجتماعي تعبير ميشوند. برخي از همراهان رئيس جمهور منحرفاني توصيف ميشوند که عقبه شان به «فتنه 88» هم ميرسد.
در همان حال که از «فتنه گران» غافل نميشوند همه ادعاهاي آنان در حوادث پس از انتخابات را با زباني ديگر مطرح ميکنند. نگاهي به حوادث سه سال اخير نشان ميدهد که بسياري از فعالان سياسي اصول گرا همان مواضعي را ابراز ميکنند که چهرههاي اصلاح طلب مطرح کرده بودند.
اين چرخشهاي عجيب اگر چه يکي از دلايل آن تغييرات محمود احمدي نژاد و تيم همراهش در چهار سال دوم است، امّا به يک موضوع مهم نيز بر ميگردد و آن اين است که اصولگرايان قصد دارند که سهم خود را در پيامدهاي رياست جمهوري محمود احمدي نژاد انکار کنند. موضوعي که پيش از اين تلاش کرده بودند تا در آن سهيم باشند (بنگريد به دعواهاي نزديکان رئيس جمهور و برخي اصولگرايان بر سر تعلق يا عدم تعلق احمدي نژاد به جناح اصول گرا).
اين موضوع اگر چه در هر ائتلاف سياسي طبيعي مينمايد اما اين روزها به نظر ميرسد که رابطه مستقيمي با انتخابات رياست جمهوري يازدهم پيدا کرده است. اصولگريان با تمام توان در انتخابات شرکت ميکنند و رقيب مهم آنان - در غياب اصلاح طلبان - نزديکان رئيس جمهور هستند و همه اقداماتي که پيش از اين، مورد اتفاق دو طرف بوده و اکنون سبب اختلاف شده، نيز خوراک تبليغاتي مهمي براي اين کارزار بزرگ است و بهمين خاطر است که اصولگرايان نميخواهند خود را شريک اقداماتي بدانند که تا چند ماه ديگر دستمايه حملات شديد آنها به رقيب خواهد بود.
آنها نعل اسبهاي خود را وارونه زدهاند تا راي دهنده گان را مجاب کنند که آن مسيري را ميروند که نقش نعلها ميگويد نه راهي که با خود اسب از آن گذشتهاند.
تهران امروز
«خط پايان براي اختلافات قوا» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم محمد علي پورمختار رييس كميسيون اصل نود مجلس شوراي اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
بروز مشكلات در بين روساي قوا مسئله تازهاي نيست و از ابتداي انقلاب تا كنون به دلايل مختلفي ممكن است وجود داشته باشد.
قانون اساسي براي مواقعي كه اختلافي بين دولت و مجلس رخ ميدهد چارهانديشي كرده و طبق بند هفتم اصل 110 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، حل اختلاف و تنظيم روابط قواي سهگانه از وظايف و اختيارات رهبري شمرده شده است و ايشان ميتوانند هرطور كه مصلحت ميدانند به حل و فصل موضوع بپردازند.
بيش از يك سال است كه حضرت آيتالله خامنهاي طي حكمي آيت الله شاهرودي را به عنوان رئيس هيات عالي حل اختلاف سران قواي سهگانه منصوب كردهاند. تشكیل این هیأت بعد از 32 سال آن هم براي اولین بار قطعا داراي علل خاص خود بوده است اما به طور حتم نشان از لزوم روابط بين قوا و تنظيم روابط بر مدار قانون دارد.
برخي در همان زمان عنوان ميكردند كه تشكيل چنين هياتي شايد به دليل اين بوده است كه اختلاف بین قوا، هیچگاه جدی نبوده است اما به نظر ميرسد تشكيل چنين هياتي از آن جهت اهميت پيدا ميكرد كه ديگر نیازی نبود رهبر معظم انقلاب شخصاً در برخی موارد اختلافی وارد شوند، چرا كه این هیأت با تفویض اختیاری كه صورت گرفته، رأسا رفع اختلاف میكند و علیالاصول، حكمش، همانند حكم حكومتی، نافذ و برای طرفین لازمالاجر بوده است.
قرار بر اين بود كه در اين هيات مواردي مورد بررسي قرار بگيرد كه از سوي روساي قوا به عنوان اختلاف مطرح ميشده است و تا كنون نيز شاهد رياست خوب آيت الله شاهرودي بر اين هيات بوده ايم و اين مسئله از آنجا نشات ميگيرد كه خود ايشان به دليل سابقه كاري كه دارند مشكلات را ديده و با نظر كارشناسي مشكلات را مورد بررسي قرار ميدهند از سوي ديگر ايشان مقبوليت خاصي بين روساي قوا دارند و نظر آيت الله شاهرودي براي قوا مهم، قابل توجه و قابل اجرا بوده است كما اينكه در اين مدت يكساله شاهد بازگشت مسئلهاي به اين هيات نبوده ايم.
آنچه مسلم است اينكه نتیجه وحدت و همدلی چیزی جز سود نیست و هر اختلافی كه میان مسئولان باشد دودش به چشم مردم و نظام میرود نبايد اجازه داد كه برخی اختلافات قانونی در تفسیر برخی قوانین عادی و اصول قانون اساسی موجب اختلاف در بين روساي قوا شود اما به نظر ميرسد هيات حل اختلاف در اين موارد به طور شايسته عمل كرده و به درستي خواسته رهبري را كه دستيابي به وحدت است دنبال نموده است.
آفرينش
«تفريحات سالم چيست و کجاست؟!» سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
«جذابيت قليان در ميان جوانان با 4000 ماده سمي و 70 ماده سرطان زا»، «66درصد برونشيت و سرطان ريه ناشي از مصرف دخانيات است»، «مصرف هربار قليان برابر با مصرف 80 تا 100 نخ سيگار است»، «60 درصد از مرگ و ميرهاي ساليانه کشور ناشي از مصرف دخانيات است»، «قليان به عنوان يک فرهنگ در تفريح اکثر دختران وپسران جوان جاي گرفته است» و...
همه ما در سايتها و رسانههاي خبري گزارههاي تکراري بالا را شنيده ايم و نمونه ملموس آنها را از نزديک ديده ايم و يا خودمان هم به آنها مبتلاييم. همه ما معتقديم که ورود قليان به مجموعه فرهنگ تفريحي کشور امر پسنديدهاي نيست و به عنوان دروازه اعتياد تلقي ميگردد. اما قبل از اين قضاوت، بايد بپرسيم بروز اين فرهنگ از کجا نشأت گرفته است.
برخي از کارشناسان اجتماعي علت اين امر را معضلات و کمبودهاي شخصيتي عنوان کردهاند و براين اعتقادند که جوانان براي بزرگ و مستقل جلوه دادن شخصيت خود به استعمال دخانيات، به خصوص قليان روي ميآورند. به عنوان يک جوان به شخصه اين رويکرد را به طورقطع قبول ندارم و معتقدم کمبود و گران بودن امکانات رفاهي- تفريحي از مهمترين عواملي است که باعث روي آوردن جوانان به قليان ميباشد.
طبق مطالعات انجام شده در ايران مصرف قليان بين نوجوانان 13 تا 15 سال از سال 1382 تا 1386 دو برابر افزايش يافته است. جوانان دهه 80 که همگي در رنج سني 20 تا 30 سال هستند، متولدين دهه 60 به بعد ميباشند. نگاهي به فعاليتها و برنامههاي اين دو دهه بياندازيم و ببينيم چهاندازه براي آنها امکانات تفريحي و رفاهي ايجاد کرده ايم.
نگاهي به مجتمعهاي تفريحي بياندازيد، بسياري از شهرهاي کشوراز داشتن حتي يک شهربازي محرومند و يا تجهيزات آن آنقدر فرسوده است که سالي چند کشته به بارمي آورد! ضمن اينکه گران بودن هزينه حضور براي يک بار در ماه هم براي يک خانواده و يا جوانان مجرد به هيچ وجه به صرفه نيست و افراد ترجيح ميدهند اين هزينه را به امورات ديگر اختصاص دهند.
چه تعداد کتابخانه براي جذب جوانان به فرهنگ کتاب خواني ايجاد کرده ايم. چرابايد عضويت در کتابخانهها فقط با کارت دانشجويي آن هم درصورت عدم تکميل ظرفيت صورت بگيرد. آيا نشستن جوانان در فضاي سبز محوطه کتابخانه نشان از ظرفيت بالاي کتابخانه دارد؟!
وضعيت ورزشگاهها و مجتمعهاي ورزشي چه طور؟ آيا نيازهاي شهرهاي مختلف و حتي پايتخت را برطرف ميکند... جواب خير است. استفاده از فضاهاي ورزشي به سبب عدم پراکندگي براساس نياز شهرها و بافت جمعيتي بسياري از جوانان را از اين نوع تفريحات سالم محروم کرده است.
ضمن اينکه هزينه ماهيانه عضويت در اين باشگاهها هم از توان يک جواني که تازه به دهه دوم زندگي وارد شده بسيار مشکل است. آيا وضعيت مالي به اکثريت جوانان ما اين اجازه را ميدهد که به ارتفاعات برفي کشور بروند و از امکانات تفريحي ورزشي آنجا استفاده کنند؟ از طرفي هم برخي ورزشگاه ها، که براي استفاده اقشار ضعيف جامعه درنظر گرفته شده به سبب ظرفيت پايين و تقاضاي بالا قابليت خود را از دست دادهاند.
در نصيحتهاي اجتماعي همه ما به جوانان اين گزاره قراردارد که: «چرا به دل طبيعت نميريد و به کوه نوردي و استفاده از هواي سالم علاقهاي نداريد؟» در جواب اين گزاره بايد گفت متاسفانه طبيعت ايران عجين شده با سفرخانهها و رستورانهايي که قليان عرضه ميکنند! آيا اين نظارت برعملکرد اين صنف هم برعهده جوانان است؟!
به هرحال اين را هم قبول داريم که تربيت و تفکر خود جوان هم در جلوگيري از گرايش به سمت دخانيات و قليان موثر است. اما براين امرهم تاکيد داريم که نتوانسته ايم مستلزمات رفع نيازهاي رفاهي – تفريحي جوانان را فراهم کنيم. فرهنگ سازي درهرزمينهاي مستلزم وجود اسباب و تجهيزات مربوطه ميباشد.
«با پاشيدن بذر بر روي سنگلاخ گندم نميرويد»
دنياي اقتصاد
«تعطیلات؛ تعديل يا تنظيم؟» سرمقاله امروز روزنامه دنياي اقتصاد به قلم یاسر میرزایی است كه در آن ميخوانيم:
ريیس مجلس شورای اسلامی از پیگیری و بررسی طرح تعدیل تعطیلات رسمی کشور خبر دادهاست.
مساله تعطیلات رسمی کشور مدتها است که روی میز بررسی سیاستگذاران است و هنوز نتیجه معقولی حاصل نشده است. اما علم اقتصاد چه مشورتی برای رسیدن به یک تصمیم خردپذیر میتواند ارائه کند؟
بگذارید به حقایق مربوط در این زمینه رجوع کنیم. در ایران تعطیلات مربوط به بزرگداشتها و گرامیداشتها نسبت به جهان هم بیشتر و هم پراکندهتر است و نسبت کار مفید به کل زمان کار چندان مناسب و بهرهور نیست. در عین حال هجوم مردم برای خروج از شهرهای بزرگ در روزهای تعطیل نشان از نیاز روحی و روانی مردم به همین تعطیلات موجود دارد.
اکثر کشورهای پیشرفته دنیا به طور متوسط دو روز تعطیل در هفته دارند. در این کشورها نرخ بهرهوری کاری نیز بالا است و همین نکته نشان میدهد که برخي محاسبات در مورد کاهش بهرهوری با افزایش تعطیلات چندان پشتوانه تجربی ندارد. این در حالی است که تعطیلی مربوط به بزرگداشتها نیز در این کشورها هم کمتر است و هم پراکندگی کمتری دارد.
اگر بخواهیم هم مضرات تعطیلات پراکنده کشور را برطرف کنیم و هم مزایای وجود تعطیلات و افزایش بهرهوری ناشی از آن را حفظ کنیم باید سیاست تعدیل را به سمت سیاست تنظیم ببریم. برخی از کشورهای توسعهیافته مساله را چنین حل کردهاند که اگر تعطیلات مناسبتی مصادف با روزهای میانی هفته شد، آن تعطیلات را به آخر هفته انتقال میدهند. مثلا اگر روز ملی شدن صنعت نفت در ایران سهشنبه باشد، به راحتی میتوان تعطیلات و بزرگداشت آن را به پنجشنبه هفته قبل منتقل کرد.
پیشنهاد بسياري از صاحبنظران این است که تعطیلات دو روز در هفته را با لحاظ کردن برخی تبصرههای مربوط به بانکها و ادارات مالی و تجاری تصویب کنیم و تعطیلات مناسبتی پراکنده در طول سال را به سمت این تعطیلات دو روزه هفتگی سوق دهیم بنابراین در سیاست تنظیم تعطیلات، توجه ویژه سیاستگذار اولا ارائه یک تقویم تعطیلاتی قابل پیشبینی و قابل برنامهریزی است؛ ثانیا نه کم کردن تعداد روزهای تعطیل بلکه خارج کردن آن از وضعیت پراکنده و سوق دادن آن به سمت تعطیلات دائم هفتگی است.
امید است که چنین سیاستی هم شادابی لازم کاری را برای شهروندان کشور فراهم کند، هم بهرهوری کاری را بالا ببرد و هم نظمی مناسب برای برنامهریزی و فعالیت در فضای اقتصادی کشور حاکم کند.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


