«آقايان گرهي كه بسته شده شل است!»
وقتي زوجين زير يك سقف زندگي خود را شروع ميكنند بدون آنكه راهكارهاي ارتباط موثر را بدانند، در يك اقيانوس رها شدهاند. اگرچه برخي از طلاق ها به اين دليل اتفاق ميافتد كه زنان با حقوق خود آشنا شدهاند اما در مطالعات اجتماعي درصد اين طلاقها بسيار پايين است.
دکتر معصومه آباد در ادامه اين يادداشت در سايت فردا مينويسد: بر اساس آمارها در سال ۹۰ نسبت به سال ۸۹ ازدواج یک درصد و طلاق ۳.۴ درصد رشد داشته است. افزايش آمار طلاق به عنوان يك آسيباجتماعي سبب شده تا هزينههاي سرسامآوري به كشور تحميل شود.
هزينههايي كه ابعاد اقتصادي، اجتماعي و رواني دارد. طلاق علاوه بر اينكه زنان و مردان مطلقه و سرخوردهاي را بهجاميگذارد كه بحران عاطفي بزرگي را تحمل ميكنند، فرزندان طلاق را به جامعه عرضه ميكند كه بسيار آسيب پذيرند و با بررسي آسيبهاي اجتماعي ميتوان رد پاي فرزندان طلاق را در آن ديد. با اينكه هم افزايش آمار طلاق مورد قبول مسئولان است و هم آسيبهاي ناشي از آن، اما به جرات ميتوان گفت اقدامات انجام شده تاكنون نتيجهاي در بر نداشته است چرا كه اين اقدامات به قدر كفايت نبوده و به تحكيم ازدواجها كمك نميكند. نگاهي به وظايف سازمانها و وزارتخانهها نشان ميدهد كه هيچ نهادي بهطور رسمي در برابر روند ازدواج جوانان و زندگي مشترك زوجين متولي نيست.
بيشترين طلاقها در 5 سال نخست زندگي رخ ميدهد و نگاهي جزئيتر نشان ميدهد كه در دوسال نخست زندگي مشترك، احتمال بيشتري براي طلاق وجود دارد. اين آمار بيانگر يك پيام است:«آقايان گرهي كه بسته شده شل است!» و اين به آن معناست كه همه اقدامات انجام شده در سازمانها و نهادها در اينباره، ناكارآمد بوده است. در سالهاي گذشته توجه همه برنامهريزيهاي انجام شده و حتي اختصاص بودجه به نقطهاي معطوف بوده كه زوجين براي طلاق مراجعه ميكنند. در اين نقطه زوجين مراحل جدل را پشت سر گذاشتهاند و حرمتهاي خانوادگي فرو ريخته است. اين در حالي است كه انتظار ميرود پيش از آنكه كار به جاي باريك بكشد، چارهانديشي دولتمردان اين معضل را چاره كند.
در نظر بگيريد كه در دوره مدرسه زوجين آموزشي در باب مهارتهاي ارتباطي و زندگي نديدهاند. در دانشگاه هم اين آموزشها داده نميشود. دوساعت آموزش اجباري پيش از ازدواج نيز به بهداشت باروري مربوط است. به اين ترتيب وقتي زوجين زير يك سقف زندگي خود را شروع ميكنند بدون آنكه راهكارهاي ارتباط موثر را بدانند، در يك اقيانوس رها شدهاند. اگرچه برخي از طلاق ها به اين دليل اتفاق ميافتد كه زنان با حقوق خود آشنا شدهاند اما در مطالعات اجتماعي درصد اين طلاقها بسيار پايين است و به نظر ميرسد نداشتن مهارتهاي ارتباطي بزرگترين دليل طلاق است. انتظار ميرود تشكيل پايگاه هاي اورژانس اجتماعي و اجباري كردن آموزشهاي مهارت زندگي در كاهش طلاق موثر باشد اما در سالهاي اخير به جاي اقدام جدي، به اقداماتي نمادين نظير جايگزيني كتاب آيين همسرداري پرداخته شده است كه نه تنها متناسب با نياز دانشجويان نيست بلكه به پرسش هاي دانشجو نيز پاسخ نمي دهد. به نظر مي رسد عزمي جدي براي پيشگيري از طلاق و ساماندهي به شرايطي كه كشور در آن قرار دارد، نياز است.


