گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۲۶۴۹۰۶
| | 3643 بازدید
كيهان
«نشست تهران، آغاز يك راه» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
نشست بين المللي تهران اگرچه با مشاركت تعداد محدودي از كشورها برگزار شد اما در سطوح منطقهاي و بين المللي مهم و «تعيين كننده» ارزيابي گرديد و در صدر اخبار رسانههاي مهم قرار گرفت. در نشست پنجشنبه تهران دو نكته مهم به چشم ميخورد؛ نكته اول به «كاري» بودن آن و «نكته دوم» به «آغاز شدن يك راه حل سياسي» باز ميگردد.
نشست تهران با حضور 12 كشور برگزار شد، ايران، روسيه، چين، عراق، لبنان، قزاقستان، پاكستان و پنج كشور عرب آفريقايي اما اينها همه آن كشورهايي نبودند كه مايل بوده و يا ميتوانستند در اجلاس تهران شركت كنند. بطور مسلم اكثر كشورهاي شمالي ايران-جمهوريهاي مشترك المنافع-اكثر كشورهاي مسلمان آسياي جنوبي شرقي، اكثر كشورهاي آمريكاي لاتين، حداقل دو كشور عرب عضو شوراي همكاري خليج فارس و اكثر كشورهاي آفريقايي مايل بوده و ميتوانستند در نشست تهران شركت كنند كمااينكه حداقل نيمي از 22 عضو اتحاديه عرب آمادگي خود را اعلام كرده بودند اما برگزاركنندگان و بخصوص دو كشور ايران و روسيه ترجيح دادند شيب اقدام ديپلماتيك براي حل و فصل منازعه سوريه ملايم و در عين حال «عملياتي» باشد.
همه ميدانند كه وقتي تعداد اعضا زياد ميشود توافق روي موارد به سختي صورت ميگيرد و در نهايت توافقات معطوف به صحنه عمل كم رنگ ميشود از اين رو اجلاس اخير پاريس كه با حضور حدود 80 كشور برگزار شد نتوانست به جمعبندي مشخصي برسد و به سرنوشت اجلاسهاي اسلامبول و تونس گرفتار شد. شايد به همين دليل نشست 12 كشور در تهران به نشست 10 كشور در ژنو تشبيه شد نه با اجلاس پاريس و... هر چند نشست تهران به نتايج منسجمي رسيد ولي نشست ژنو با مقاومت روسيه به اهداف خود دست نيافت. در ارزيابي رهيافتهاي نشست تهران ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
1- نشست تهران با محوريت ايران و روسيه در شرايطي برگزار شد كه آمريكاييها وانمود ميكردند زمان راه حل سياسي بحران سوريه پايان يافته و زمان جايگزين شدن راه حلهاي امنيتي و نظامي فرارسيده است. منظور آمريكاييها از اين تبليغات آن بود كه كشورهاي مخالف اقدام نظامي عليه سوريه كه اكثريت قاطع كشورهاي دنيا را شامل ميشوند به اعمال فشار بر سوريه براي پذيرش كناره گيري اسد متقاعد نمايند. از اين رو درست در بحبوحه عمليات ضد تروريستي ارتش سوريه، عنان استعفا داد تا زمينه بالا گرفتن بحث راه حلهاي نظامي امنيتي هموار شود و دولت سوريه از ترس، عمليات ارتش در حلب را متوقف نمايد. نشست تهران اين توطئه پيچيده را برهم زد چرا كه از يك سو حضور 12 كشور موثر در تحولات سوريه بخصوص ايران، عراق، لبنان و روسيه در اين نشست، بحث راه حل سياسي را از نقطهاي كه به ظاهر پايان يافته بود (اعلام رسمي شكست طرحهاي سياسي) آغاز كرد و مشخص شد كه راه حل سياسي بدون حضور آمريكا و هم پيمانان آن ميسر است.
از سوي ديگر اين نشست يك فرصت تازه را براي پايين كشيدن آتش منازعه و حل و فصل مسايل بين طرفين از طريق گفت وگو و بر مبناي حقوق عادلانه طرفين مطرح كرد كه غرب قادر به نفي آن نيست چرا كه نفي راه حل سياسي پذيرش رسمي مشاركت در خونريزي هاست از اين رو سخنگوي وزارت خارجه آمريكا- پاتريك ونترل- پس از نشست تهران بطور ضمني بر اين مشكل و پيچيدگي موضعگيري پس از نشست تهران، اذعان كرد؛ او از يك سو گفت: «ما نمونههاي اندكي در اختيار داريم تا بر موضع خود مبني به مخرب بودن رفتار ايران در سوريه تاكيد كنيم» و از سوي ديگر موضع سنتي آمريكا در قبال ايران را تكرار كرد: «به هر حال ما نميتوانيم بپذيريم كه حامي حكومت سوريه ميتواند يك بازيگر سازنده براي تسهيل راه حل سياسي در قبال بحران سوريه باشد». در واقع نشست تهران تاكيد كرد كه راه حل سياسي زمينه دارد و مورد توجه كشورهاي مهمي است.
2- نشست تهران در فضايي برگزار شد كه عمليات ارتش سوريه در استان حلب و محاصره گروههاي تروريستي مورد حمايت آمريكا و هم پيمانان منطقهاي و خارجي آن ادامه داشت و استفاده غرب از ابزار زور براي سيطره بر سوريه و ايجاد تحول در نظام سياسي آن به بن بست كامل رسيده بود. اگر به صحنه تحولات سوريه بخصوص پس از پايان پاكسازي پايتخت و روستاها و باغات اطراف آن نگاه بياندازيم درمي يابيم كه تمركز نظامي آمريكا و هم پيمانهاي آن روي حلب كه با هدف جداسازي حلب، ادلب، حما و حمص صورت گرفت، به نتيجه مورد نظر منجر نشده است. برخي آمار بيانگر آن است كه محور آمريكا طي يك دوره يك ماهه حداقل 30 هزار نفر عنصر تروريست كه به انواع سلاحهاي نيمه سنگين و بعضا حساس هم مجهز شده بودند را به درون حلب نفوذ داد.
اين نيروها سلاحهايي براي شكار تانكها و حتي هواپيماهاي نظامي در اختيار داشتند اما با اين وجود نتوانستند كار چنداني از پيش ببرند. ارتش سوريه با هوشمندي خاصي كل استان را محاصره كرد، مرزهاي شمالي اين استان با تركيه كه بين 150 تا 200 كيلومترمربع ميباشد را به كنترل جدي درآورد و با حوصله به تنگ كردن حلقه محاصره تروريستها مبادرت ورزيد تخمينها بيانگر آن است كه تاكنون حدود نيمي از اين تروريستها كشته، دستگير و يا مجروح شده و از كار افتادهاند و بخشي از اين تروريستها در ميان جمعيت محو شدهاند.
از اين رو توانايي عملياتي اين گروه اينك به چند هزار نفر تقليل يافته است. اين در حالي است كه ارتش با كنترل مناطق حساس ديرالزور، حما و حمص از فرار اين عناصر به اين مناطق جلوگيري كردهاند با اين وصف پايان عمليات در حلب به معناي پايان اقدامات منسجم ضدنظام سوريه هم ميباشد.
اجلاس تهران در اين فضا به آن دسته از كشورهايي كه بطور واقعي خواهان پايان اين درگيريها و آغاز روند سياسي- از جمله محترم شمرده شدن حقوق مخالفان حكومت سوريه- هستند، امكان داد تا در روند سياسي سوريه مشاركت بورزند و كاملا معلوم است كه تعداد زيادي از كشورها از چنين روندي حمايت ميكنند. بر اين اساس از همين حالا ميتوان پيش بيني كرد كه تحرك از اين نوع در سطح بين المللي و منطقهاي افزايش مييابد.
3- نشست تهران ضربه سنگيني به آمريكا زده و ادامه آن ميتواند ورشكستگي كامل آمريكا را به تصوير بكشد. چرا كه نشست تهران در غياب همه كشورهاي همگرا با آمريكا برگزار شد اگر اين نشست به نتايج عملي برسد يعني به پايان خشونتها و يا كاسته شدن جدي دامنه خصومتها منجر شود، اين نكته را به اثبات ميرساند كه كانون حل منازعات منطقهاي و بين المللي در جاي ديگري است نه واشنگتن يا پاريس يا لندن و يا اسلامبول.
جايگزين شدن محور ايران و روسيه در تحولات منطقهاي به جاي محور آمريكا- اسرائيل منطقه خاورميانه را از كنترل آمريكا خارج ميكند از اين رو يك روز پس از نشست تهران، هيلاري كلينتون به تركيه آمده و بر لزوم ادامه حمايت جدي از تروريستها تاكيد كرد.
خراسان
«سايه تروريسم بومي بر امنيت ملي آمريکا» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم عليرضا رضاخواه است كه در آن ميخوانيد:
مردم آمريکا هنوز از شوک کشتار کلرادو بيرون نيامده بودند که چند روز قبل در يک حادثه تروريستي ديگر در حملهاي به معبد "سيک"هاي هندي در ويسکانسين، دست کم هفت نفر کشته و شمار زيادي مجروح شدند. جان ادواردز، رئيس پليس شهر "اوک کريک" از اين حمله به عنوان "حمام خون" در معبد سيکها ياد کرد. به گفته پزشکان اکثر مجروحان از ناحيه گردن، صورت و شکم مورد اصابت گلوله قرار گرفتهاند. به همين دليل وضعيت سلامتي آنان بسيار خطرناک است. در دو هفته پيش نيز در حمله فردي مسلح به يک سينما در ايالت کلرادو ۱۲ نفر کشته و حدود ۶۰ نفر مجروح شدند.
هرچند پس از حادثه تروريستي يازدهم سپتامبر 2001 و حمله القاعده به برجهاي دو قلو در منهتن، رسانههاي غربي در اقدامي هدفمند تلاش کردند تا واژه تروريسم را با گروههاي اسلام گرا و جريانهاي افراطي در خارج از مرزهاي آمريکا و اروپا گره بزنند، با اين حال اين روزها شاهد افزايش روز افزون تروريسم خانگي در کشورهاي اروپايي و آمريکا ميباشيم. سال گذشته در همين ايام بود که آندرس برويک، تروريسم نروژي بعد از بمب گذاري دريکي از خيابانهاي اصلي اسلو راهي جزيره اوتوئيا در خارج از پايتخت نروژ شد و نوجواناني را که در آنجا حضور داشتند، به گلوله بست. اقدامي وحشيانه که به کشته شدن 77 نفر و زخمي شدن 242 نفر انجاميد.
موج افراط گرايي که سال گذشته همزمان با قدرت گيري جريانهاي راست افراطي در اروپا، قاره سبز را فرا گرفته بود، ظاهرا اين روزها امنيت ساکنان قاره جديد را هدف گرفته است. به همين دليل است که اداره پليس فدرال آمريکا "اف بي آي" حادثه روز يک شنبه را "يک مورد از تروريسم داخلي" خوانده است. هرچند جريانهاي سياسي آمريکا در آستانه انتخابات رياست جمهوري اين کشور با دامن زدن به بحثهايي پيرامون قانون حمل و نگهداري اسلحه، ضمن محکوم کردن يکديگر تلاش ميکنند تا به آرامي از کنار اين مسئله بگذرند اما واقعيت اين است که سياستهاي نژاد پرستانه اعمال شده توسط سيستمهاي امنيتي، سياسي آمريکا، اين کشور را با يک بحران امنيتي جديد به عنوان "تروريسم بومي" مواجه ساخته است.
امري که بعضا ريشه در نگاه تئوريسينها و انديشه متفکران سياسي آمريکا دارد. هانتينگتون انديشمند شهيرآمريکايي و صاحب نظريه «برخورد تمدن ها» در يکي از آخرين آثار منتشر شده خود قبل از مرگش با تاکيد بر برتري نژادي آنچه وي "وسپ" WASPر(White Anglo Saxon Protestant) سفيد، آنگلوساکسون و پروتستان، ميخواند نسبت به افول جايگاه نژاد اصيل آمريکايي در ايالات متحده هشدار ميدهد. وي در "کتاب ما چه کسي هستيم ؟" مهاجرت گسترده به آمريکا و عدم پذيرش فرهنگ آمريکايي توسط مهاجران را بزرگ ترين تهديد پيش روي آينده آمريکا عنوان ميکند.
سياستمداران جمهوري خواه بر اخراج مهاجرين غير قانوني از آمريکا به عنوان يک برنامه تبليغاتي در انتخابات رياست جمهوري مانور ميدهند، باراک اوباما ميت رامني را متهم ميکند که با انتقال سرمايه هايش به خارج از کشور فرصتهاي شغلي را در اختيار غير آمريکاييها قرار داده است؛ در کنار چنين انديشههايي آموزشهاي نژاد پرستانه پليس و رسانههاي آمريکا قرار دارد که اخيرا مورد اعتراض جوامع مذهبي و قومي اين کشور قرار گرفته است. به اين مجموعه بحران اقتصادي و رشد بالاي بيکاري را هم اضافه کنيد، نتيجه چنين معجوني رشد افراط گرايي مذهبي، نژاد پرستي، مهاجر ستيزي و طبيعتا افزايش خشونت خواهد بود؛ افزايش خشونت در سرزميني که تهيه اسلحه از خريد نوشيدني آسان تر است مفهومي چون بمب گذاري و ترور ندارد.
چند ماه پيش دادستانان در آمريکا شش عضو يک گروه ضد دولتي با عنوان "شبه نظاميان صلح طلب آلاسکا" را به تلاش براي انجام عمليات تروريستي و ربودن مقامات و نيروهاي نظامي آمريکايي متهم کردند. در بازرسي از خانههاي تيمي اين افراد انواع سلاح و مواد منفجره کشف شده است.
پيش از اين وزارت امنيت داخلي آمريکا بارها نسبت به افزايش فعاليت اين گروههاي شبه نظامي هشدار داده بود اما مقامات دولت اوباما به اين هشدارها توجه نکردهاند و اين منجر به افزايش فعاليتهاي گروههاي شبه نظامي ضد دولتي در آمريکا شده است. حدود دو سال پيش نيز وزارت امنيت داخلي آمريکا در گزارشي چند صفحهاي به آژانسهاي اعمال قانون در اين کشور در مورد تهديدهاي فزاينده تروريستي از سوي افراطيون راست گرا در آمريکا هشدار داده بود.
با اين حال پس از اين گزارش برخي از سياستمداران و گروههاي محافظه کار از اين گزارش انتقاد کردند و وزارت امنيت داخلي آمريکا را به تلاش براي بدنام کردن گروههاي راست گرا و محافظه کاران متهم کردند. در مارس ۲۰۱۰، ۹ عضو يک گروه شبه نظامي ضد دولتي در ايالت ميشيگان به اتهام طراحي توطئه و تلاش براي استفاده از تسليحات کشتار جمعي براي کشتن افسران پليس و به راهانداختن جنگ داخلي در آمريکا دستگير شدند.
در ماه مه سال گذشته نيز گزارشي از کشته شدن دو افسر پليس آمريکا و همچنين زخمي شدن دو افسر ديگر توسط يک گروه شبه نظامي منتشر شد. اين روزها در حالي که سياستمداران آمريکايي با حمايت از تروريستهاي القاعده در سوريه به دنبال مديريت جريان افراط گرايي مذهبي در خاورميانه و دور کردن تهديد آن از ايالات متحده ميباشند، موجي از تروريسم بومي بر امنيت ملي اين کشور سايه افکنده است.
جمهوري اسلامي
«انحصار دولتي بازار ارز بايد شكسته شود» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
شرايط چند هفته اخير در بازار ارز بسيار شبيه وضعيت آذر و دي سال گذشته در حوزه بازار پول و شبكه بانكي است.
آن ايام نيز مانند هفتههاي اخير، هرچه دولت و بانك مركزي تلاش كردند به اسب تازي قيمت دلار و سكه لجام بزنند و قدري از سرعت افزايش لحظهاي آنها بكاهند، موفق نميشدند.
اين عدم موفقيت در شرايطي ادامه داشت كه كارشناسان و ناظران، مدتها قبل ضمن پيشبيني وقوع آن اتفاقات، راهكارهاي لازم را نيز فراروي مسئولان نهاده بودند اما مديران اجرايي بدون توجه به توصيههاي تخصصي همچنان به آزمودن آزمودههاي اشتباه خود مشغول بودند و در اين ميان نيز بازار به همان سمتي در ميغلتيد كه دلالها و واسطهها ميخواستند.
سرانجام دولت تحت فشار افكار عمومي و رسانهها پذيرفت آنچه را بايد، انجام دهد؛ بسته سياستي بانك مركزي توسط شوراي پول و اعتبار تغيير كرد و نرخ سود سپردههاي بانكي افزايش يافت. به اين ترتيب در كمتر از يك هفته، التهاب تا حدودي فرو نشست و بخشي از نقدينگيهاي سرگردان به بانكها بازگشت تا جايي كه آمارهاي جديد نشان ميدهد، نرخ افزايش سپردههاي ديداري كه نشان دهنده نقدينگي سيال در جامعه است از 3/22 درصد در دي ماه 90 نسبت به دي ماه 89 به حدود 4/14 درصد در اسفند ماه 90 نسبت به اسفند ماه 89 كاهش يافته است. اطلاعات مربوط به ساير اقلام پولي نيز حكايت از كاهش نقدينگي سرگردان در جامعه و جذب در بانكها دارد.
به اين ترتيب بانك مركزي توانست با اجراي سياستي درست، التهاب بازار سكه و ارز را تا حدود زيادي كاهش دهد. تا يك بار ديگر اثبات شود كه پذيرش و اجراي صحيح قواعد و اصول علم اقتصاد همواره جواب ميدهد.
شرايط بازار ارز نيز درحال حاضر به غايت شبيه وضعيت چندين ماه قبل بازار پول و سكه است ؛ دولت و بانك مركزي هرچه مياندازند به در بسته ميخورد، هر اظهارنظري از سوي مقامات بانكي و اقتصادي آثار وسيعي در بازار ميگذارد، قيمتها چشم به دهان دلالها دارند و هشدارها و اميد دادنهاي مسئولان هم چندان فايدهاي ندارد. تفاوت اين بار با گذشته اين است كه عوامل تأثيرگذار پيراموني نيز در ماجرا دخالت دارند و افزايش نرخ ارز خصوصاً دلار، تحت تأثير برخي از اين عوامل نيز ميتواند ادامه پيدا كند. در شرايط فعلي نيز مانند ماجراي سال قبل، راه حل تقريباً روشن است و كارشناسان تقريباً با اجماعي كامل راه خروج از اين شرايط و پايان دادن به وضعيت چند نرخي بودن ارز را، خروج مديريت بازار ارز از انحصار دولت ميدانند.
كارشناسان معتقدند تا زماني كه دولت به واسطه بانك مركزي تنها توزيع كننده ارز در بازار است و قيمتگذاري نيز از سوي اين نهاد انجام ميگيرد، نميتوان به بهبود شرايط چندان اميد بست.
واقعيت اين است كه بخش بسيار زيادي از هزينههاي كشور ما همچنان از محل فروش نفت و گاز و ساير فرآوردههاي نفتي پرداخت ميشود و بودجه جاري و عمراني كشور نيز از محل تبديل ارزهاي حاصل از فروش نفت به ريال تأمين ميگردد و چون دولت تنها عامل فروش و توزيع ارز در اقتصاد ايران است، قيمتگذاري ارز نيز در انحصار دولت است. بدين ترتيب، طبيعي است كه دولت در تعيين اين قيمت نيم نگاهي نيز به سياستهاي خود و تأثيري كه قيمت ارز بر سطح رضايتمندي جامعه ميگذارد، خواهد داشت. همين مسئله نيز كافي است تا پاي مؤلفههاي اقتصاد سياسي را به تصميمات اقتصادي باز كند و شاهد برخي سياستهاي نادرست باشيم. به عنوان نمونه در شرايطي كه سالهاي سال، فعالان بخش خصوصي و صادر كنندگان كشور از دولتهاي مختلف ميخواستند با منطقي كردن نرخ برابري دلار و ريال، قيمت كالاهاي صادراتي را پشتيباني كنند تا بازارهاي هدف از دست تجار و صادر كنندگان ايراني خارج نشود، دولتهاي وقت از بيم گران شدن واردات، به اين ضرورت كارشناسانه تن نميدادند. اين عدم تمكين تا آنجا ادامه يافت كه امروز دولت تحت تأثير مسائل مختلف خود ناگزير از افزايش قيمت ارز مرجع به 1226 تومان و احتمالاً ارقامي بالاتر از اين است، با اين تفاوت كه افزايش نرخ ارز مرجع در شرايطي به عنوان تنها گزينه پيش رو از سوي دولت دنبال ميشود كه كارشناسان بر بيتأثير بودن اين روش براي تك نرخي كردن و كاستن از نرخ ارز تأكيد دارند.
رفتار چند روز اخير بازار نيز كاملاً مؤيد اين مسئله است؛ از زماني كه قطعيت افزايش قيمت ارز مرجع توسط رئيس كل بانك مركزي اعلام و شايعاتي حول و حوش افزايش اين قيمت در حد 1500 تا 1600 تومان شنيده شد، بازار آزاد دقيقاً همين ميزان احتمالي را به قيمت قبلي اضافه كرده و قيمت از حدود 1800 تا 1900 تومان به 2100 تا 2200 تومان افزايش يافت.
از اين رو به نظر ميرسد دولت به جاي دنبال كردن روند افزايش قيمت ارز مرجع بايد راهكارهايي براي كاهش و حذف انحصار خود در بازار ارز انديشيده و آن را دنبال كند.
راهاندازي معاملات گواهي ارزي در بورس، تدوين مجموعه سياستهائي براي دادوستد ارز ميان وارد كنندگان و صادر كنندگان بدون دخالت دولت و... ميتواند از جمله اين راهكارها و سياستها باشد.
رسالت
«جهان آينده؛ جنبش عدم تعهد و راهبردهاي ايران» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم دکتر امير محبيان است كه در آن ميخوانيد:
مشارکت در مديريت جهان براي بسياري که هنوز عمق تحولات در حال انجام جهان را در نيافتهاند؛امري خيالي و شعاري بدون مبنا به نظر ميرسد. واقعيت آنست که جهان به سرعت در حال دگرگوني است و هر چه در بستر زمان پيشتر ميرويم سرعت و حتي عمق اين تحولات بيشتر ميشود. دگرگونيهاي اقتصادي و جمعيتي منجر به تغيير جايگاه کشورها در رده بندي قدرت سياسي شده وصعود و افول کشورها در سطح جهان را رقم ميزند.
براي مثال بر پايه پيش بيني واحد اطلاعات اکونوميست که حاصل نظر سنجي از 1656 مدير ارشد در 100 کشور جهان در سال 2005 بود آمده است:
چين در سال 2020 جاي آمريکا را در رده اقتصاد جهاني گرفته و رتبه نخست را از آن خود خواهد کرد و آمريکا به مقام دوم نزول خواهد نمود.
در رده بندي سهم در رشد جهاني هند سوم، برزيل چهارم، روسيه پنجم اندونزي ششم کره جنوبي هفتم و انگلستان هشتم خواهد بود.
اما در ميان بزرگترين اقتصادهاي جهاني از لحاظ GDP هم آمريکا به رده دوم نزول و چين اول خواهد شد.
ژاپن به رده چهارم سقوط کرده و جاي خود را به هند خواهد داد پديده پير شدگي موجب تغييرات بزرگ در جايگاه کشورهاي قدرتمند جهان خواهد شد.
جمعيت جهان به هفت ميليارد و چهارصد و سي ميليون نفر خواهد رسيد.
همين امر در ژاپن، آمريکا و اروپا موجب :
رشد اقتصادي کند تر
عدم ثبات بازار اقتصادي
مشکلاتي در سيستمهاي نگهداري ازافراد مسن و تغيير قوانين در بسياري از کشورهاي غربي و ژاپن براي افزايش سن کار و عقب انداختن بازنشستگي خواهد شد.
تعداد زنان کارمند در جهان افزايش خواهد يافت و اين امر بر روابط خانوادگي بويژه در کشورهاي سنتي تاثير خواهد گذاشت.
نسبت جمعيت بالاي 65 سال در آمريکا از 19% در سال 2005 به 25% خواهد رسيد.
در اتحاديه اروپا بدون ترکيه به 30% ولي با ترکيه جوانتر خواهد شد. زيرا نرخ تناسب افراد پير در ترکيه 13% خواهد بود.
ژاپن به دليل رسيدن بخش مهمي از زنانش به سن عدم باروري از 29% در 2005 به 46% در سال 2020 و بالاترين در جهان خواهد رسيد. همين امر موجب افول جايگاه ژاپن خواهد شد.
اينها صرفا بخشي کوچک از واقعياتي است که دال بر دگرگونيهاي عميق در جهان ميباشد. دگرگونيهايي که تصوير جهان سياست را نيز تغيير خواهد داد.
جنبش کشورهاي غير متعهد، يا جنبش عدم تعهد در سال 1961 ميلادي برابر با 1340خورشيدي در اوج جنگ سرد و فضاي دوقطبي بين غرب و شرق با هدف وحدت ميان کشورهايي که نه در اردوگاه کمونيسم و نه در اردوگاه سرمايهداري (امپرياليسم)، قرار داشتند، تشکيل شد؛ با اتمام دوران جنگ سرد، هم اکنون اعضاي اين جنبش را اکثراً کشورهاي در حال توسعه تشکيل ميدهند. کشورهايي که بعضا صعود آنها در رده بندي قدرتهاي جهاني سرعت گرفته است. تصور کنوني آنست که با پايان جنگ سرد و فروپاشي اردوگاه سوسياليستي کشورهاي عضو جنبش عدم تعهد دچار نوعي بي هويتي شده و دليل وجود اين جنبش که ايجاد موازنه منفي بين دو ابر قدرت دوران جنگ سرد بود از بين رفتهاست.
اما واقعيت آنست که با سقوط اتحاد شوروي و ورود جهان به مرجله سياليت که هنوز عليرغم ادعاي آمريکاييان نظم نوين جديدي شکل نگرفته است؛نقش اتحاديهها يا مجموعههاي بزرگ جهاني نظير جنبش عدم تعهد بايد افزونتر از پيش گردد. نقشي که ضروري است مبتني بر واقعيتهاي کنوني جهان ما باشد؛واقعيتهايي چون:
سياست روز
«سوريه با روماني تفاوت دارد» عنوان يادداشت سردبير روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
انگار هنوز بحران سوريه آنگونه که بايد براي دولت و دستگاه ديپلماسي کشور با اهميت نشده است. چون اگر موضوع سوريه و بشار اسد، براي مقامات و مسئولين کشورمان همانند کشوري مانند ترکيه، به حساب ميآمد، حمايتهاي جمهوري اسلامي ايران از کشوري که هنگام جنگ تنها دولتي بود که در قبال حاميان صدام، از ايران دفاع ميکرد و به ايران سلاح و تجهيزات نظامي ميفرستاد، طور ديگري بود.
ترکيه در راس کشورهاي متخاصم عليه سوريه قرار گرفته است، تمام قد و آشکارا عليه دولت و مردم سوريه اقدام ميکند، سلاح و تجهيزات نظامي به تروريستهاي مخالف دولت دمشق ارسال ميکند، افسران خود را به خاک سوريه ميفرستد و از هيچ کمکي به تروريستهاي وهابي و القاعده و ديگر فرقههاي تندرو دريغ نميکند.
اکنون هم که سوريه در حال فائق آمدن بر تروريستهايي است که توسط ترکيه، عربستان و قطر حمايت ميشوند، حساسيت حمايت از سوريه بيشتر احساس ميشود.
دولت سوريه با همراهي مردم اکنون به مرحلهاي رسيده است که نشان داده، ميتواند از اين بحران تحميلي گذر کند و فتنهاي که عليه سوريه شکل گرفته خنثي سازد. همين امر باعث شده است تا تحرکات دشمنان سوريه افزايش يابد.
آنها آشکارا عليه دولت بشار اسد اقدام ميکنند و تنها حامي منطقهاي اين کشور نيز که جمهوري اسلامي ايران باشد، بايد حمايتهاي خود را از دولت و ملت سوريه عيان سازد.
اکنون ديده ميشود که حتي مسئولين دولتي کشورمان در سخنان خود درباره سوريه و تحولات اين کشور يا سخن نميگويند و يا آنقدر اندک درباره سوريه سخن به ميان ميآورند که، از آن سخنان هيچ برداشتي نميتوان کرد و يا حتي دوپهلو درباره تحولات سوريه سخن ميگويند.
افکار عمومي جامعه نيز به خاطر عملکرد نامناسب و غير شفاف برخي مسئولين و رسانهاي به ويژه در حوزه تصويري به سوي دريافت اطلاعات و اخبار رسانههاي خارجي رفته و تحت تاثير آنها قرار گرفته است و به همين خاطر است که در داخل کشور با ديدگاههاي متفاوت مردمي هم روبرو هستيم. براي تغيير اين رفتار، بايد رسانههاي داخلي به ويژه صدا و سيما اشراف بيشتري به تحولات سوريه داشته باشند. اکنون سوريه با يک بايکوت خبري گسترده روبرو است. شبکههاي ماهوارهاي اين کشور مختل شدهاند و همه سايتها و خبرگزاريهاي آن نيز هک شدهاند و اخباري که از اين کشور منتشر ميشود يکطرفه و به سود نيروهاي تروريست و دشمنان اين کشور در سطح جهان پخش ميشود.
جمهوري اسلامي ايران بايد از پتانسيل رسانهاي خود تا حد امکان براي خنثيسازي اين تبليغات رسانهاي گسترده و منفي عليه سوريه استفاده کند و مسئولين دولتي هم در سخنرانيها و ديدارهاي خود، به موضوع سوريه بيشتر بپردازند و به آن اهميت بدهند.
سفر دکتر سعيد جليلي دبير شوراي عالي امنيت ملي کشورمان به سوريه و ديدار با بشار اسد رئيسجمهور اين کشور، از آن اقداماتي بود که نياز آن به شدت احساس ميشد و البته درزمان مناسب اين سفر و ديدار انجام شد که مهمترين تاثير آن دادن اين پيام به دولت قانوني بشار اسد و مردم اين کشور است که همانگونه که سوريه در زمان دفاع مقدس در کنار ايران قرار داشت، ايران نيز در شرايط فعلي در کنار سوريه خواهد بود.
مسئولين دولتي و دستگاه ديپلماسي کشور با موضعگيري صريح و روشن به شبههاي که در جامعه ايجاد شده پاسخ دهند و نگران آن نباشند که ماجراي روماني و سرنگوني چائوشسکو تکرار ميشود. سوريه با روماني بسيار تفاوت دارد.
تهران امروز
«آینده تحولات سوریه» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم دکتر محمدرضا جمالی است كه در آن ميخوانيد:
تحولات سوریه، آرایش جدیدی از نیروهای موافق و مخالف در منطقه و جهان ایجاد کرده است بهطوریکه تحلیلگران سیاسی معتقدند جنگ جهانی کوچکی در سوریه در جریان است و از طرفی بهرغم اینکه حدود 80 کشور با امکانات مالی، نظامی و رسانهای به آوردگاه سوریه وارد شدهاند اما برآیند قدرت گروههای خارجی و تروریستی نتوانسته است اقدامات جدی انجام دهد. سوال اصلی این جاست چرا سرنگونی نظام سوریه آنقدر بهصورت ویژه در دستور کار بلوک متخاصم غربی، ارتجاع عربی و دولت ترکیه قرار گرفته است؟
و از طرف دیگر چرا کشورهایی چون ایران، روسیه و چین به حمایت خود از نظام سوریه ادامه میدهند؟ این سوال مهمی است که پاسخ به آن میتواند واقعیت امروز معادلات پیرامون سوریه را روشن کند. اگرچه هر کدام از کشورها به دنبال تأمین منافع ملی خود هستند و از یک نقطه مشترک اهداف متفاوتی را دنبال میکنند و در موضوع سوریه نیز از این واقعیت تهی نیست اما مقاومت اسلامی و محور مقاومت علیه فزونطلبی اسرائيل نقش ویژهای به سوریه داده چرا که آمریکا توسط اسرائيل در کنار مرز سوریه قرار گرفته است و از طرفی نفوذ معنوی ایران بر حزبالله لبنان و قرارگرفتن لبنان در کنار رژیم صهیونیستی آنرا به گونهای ملموس در کنار مرز تفکر بیداری و مقاومت اسلامی که برگرفته از ایران است قرار داده است، یعنی خط نفود ایران را تا مرزهای رژیم صهیونیستی جلو برده است.
این مهم یعنی اینکه آسیبپذیری و ضربهپذیری رژیم صهیونیستی را فراوان نموده است. از طرفی آمریکا خود را متعهد به رژیم صهیونیستی و حفظ موجودیت آن میداند و لابی صهیونیستها نقش پررنگی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا دارد بنابراین آمریکا به هر طریقی میخواهد محور مقاومت را در مجاور مرز اسرائيل تضعیف نماید که این مهمترین هدف استکبار است.
اما وجود چین و روسیه به عنوان بازیگران این عرصه و جلوگیری از یکجانبهگرایی آمریکا در تصویب قطعنامه شورای امنیت بهخاطر مقاومت در برابر گسترش حوزه نفوذ آمریکا میباشد و از طرفی سوریه بهصورت استراتژیک خصوصا در زمان اسد پدر با شوروی سابق مراوات گسترده داشت و بندر لاذقیه سوریه نیز بهعنوان محل استقرار نیروی نظامی روسیه و گسترش حوزه نفوذ آن در این منطقه حساس میباشد.
با اینحال در طرف مقابل، تروریستها و مخالفین نظام سوریه نیز از انسجام کافی برخوردار نیستند و بهرغم تلاشهای آمریکا، ترکیه و دولتهای عربستان و قطر هنوز از رهبری واحدی که مورد قبول مخالفان نظام سوریه که متشکل از منافع متضاد گروههایی است که بعضا اشتراک مواضع چندانی ندارند، برخوردار نمیباشند.
مثلاً سلفیها و القاعده که عربستان از آنها حمایت میکند با اخوانیهایی که قطر از آن حمایت میکند تا رژیم ترکیهای که اقدامات اطلاعاتی، لجستیکی و نظامی انجام میدهد تا دولتهاي غربی که فقط به آرامش رژیم صهیونیستی فکر میکنند کاملاً متضاد میباشد. از طرفی، دیگر بازیگر این عرصه یعنی دولت ترکیه به دلیل مجاورت مرزی بیشترین ضرر را از اقدام خود متحمل خواهد شد چرا که تلاش برای بر هم زدن موازنه قدرتی که بین اقوام سوری بهوجود آمده است اولین آسیب آن را متوجه دولت ترکیه میکند و گسل قومی علویان، کردها، سنیها و حتی ترکمنها را فعال میکند و آنجا را میدان آشوب مینماید و در مرحله بعد القاعدهای که به سوریه راه پیدا کرده اگر آنجا را لانه خود نماید حتماً به کشورهای مجاور خصوصاً ترکیه نظر میاندازد و موج افراطگرایی سلفی بدلیل تفاوت دیدگاههای رایج در ترکیه در دراز مدت ترکیه را آسیبپذیر میکند. بنابراین هرگونه تغییر یا عدم تغییر قدرت در سوریه، آرایش جدیدی در منطقه حاصل میکند که ادامه آن الزاما صلح نیست بلکه گسترش ناآرامی به میدان عمل حامیان تروریستهاست و منطقه را آبستن حوادث جدیدی میکند اگرچه از الان ترکها و سعودیها از آن نگرانند.
به نظر میرسد تحولات آتی سوریه حامیان تروریستها را بیشتر ضربهپذیر خواهد کرد و روند تحولات گویای این حقیقت است.
حمايت
«نقدی بر یک ابتکار بینالمللی» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت به قلم مهدی دواتگر است كه در آن ميخوانيد:
نشست مشورتی تهران درباره موضوع سوریه اقدامی بهجا و مناسب بود که از سوی جمهوری اسلامی صورت گرفت و سبب شد پس از ماهها بحران در سوریه، ایران به عنوان متحد راهبردی این کشور ابتکار عمل را در دست بگیرد.
با این حال نباید از خاطر دور داشت که ایرادهایی هم به نحوه برگزاری این نشست وارد است که بهتر بود مسئولان وزارت امور خارجه قبل از برگزاری نشست به آن توجه میکردند تا نتیجه و بروندادی که به دست میآید به حل بحران سوریه کمک جدیتری بکند.
یکی از این ایرادها با عجله برگزار کردن این اجلاس و محدودیت زمانی بین دعوت از مدعوان و زمان برگزاری آن بود. اگرچه ممکن است گفته شود سوریه در وضعی است که هرگونه تأخیری منجر به بیشتر شدن کشتهشدگان و درگیریها خواهد شد، در پاسخ باید گفت دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی باید از مدتها پیش به فکر برگزاری چنین نشستی میافتاد.
اکنون به دلیل ضیق وقت وزرای امور خارجه بسیاری از کشورهای دعوت شده نتوانستند برنامه کاری خود را برای شرکت در نشست مشورتی تهران هماهنگ کنند و همانطور که دیده شد اغلب کشورهای دعوت شده در سطح سفیر در این نشست شرکت کردند.
هرچند انتظار بود سطح اجلاس در حد وزرای امور خارجه باشد که به دلیل محدودیت زمانی این اتفاق نیفتاد، حضور سفیران و معاونان وزارت امور خارجه 30 کشور منطقهای و بینالمللی، در تهران حاکی از آن است که این کشورها درباره نقش محوری جمهوری اسلامی در حل بحران سوریه اتفاق نظر دارند و جمهوری اسلامی این ظرفیت را دارد که بتواند برای حل این بحران منطقهای راه حلی ارایه دهد.
از سوی دیگر این انتقاد به برگزارکنندگان نشست مشورتی تهران وارد است که چرا تعدادی از کشورهایی که به این اجلاس دعوت شده بودند، نقش چندانی در حل بحران سوریه ندارند؟ در واقع مشخص نیست کشورهایی که درگیر موضوع سوریه هستند به این نشست دعوت شده بودند و خود حاضر به حضور نشدند یا اصلا دعوتی از این کشورها نشده بود.
آنچه مسلم است این است که همه کشورهایی که به نوعی با بحران سوریه در ارتباط هستند، حالا ممکن است برخی از این کشورها خود به وجود آورنده بحران یا تشدیدکننده این بحران باشند، حضورشان در اجلاسهای بینالمللی که درباره موضوع سوریه برگزار میشود، لازم و ضروری است چون این کشورها هر کدام یک طرف درگیری محسوب میشوند و بدون حضور همه طرفهای درگیر در بحران سوریه هیچ کنفرانس و نشستی نتیجهای نخواهد داشت.
بنابراین اکنون مقامات دیپلماتیک کشور که به ویژه پس از استعفای کوفی عنان، نماینده دبیر کل سازمان ملل متحد در امور سوریه، تصمیم گرفتند در حل و فصل بحران این کشور بیشتر نقشآفرینی کنند باید به این نکات توجه داشته باشند که برگزاری چنین نشستهایی نیاز به برنامهریزی دقیق دارد و صرف برگزار کردن نشست کمکی به حل بحران سوریه نمیکند. این موضوع از آن رو اهمیت پیدا میکند که وزیر امور خارجه کشورمان از احتمال برگزار شدن دومین نشست مشورتی با موضوع سوریه در تهران و در حاشیه شانزدهمین اجلاس سران جنبش غیر متعهدها خبر داده است.
مردم سالاري
«تثليث چه، چرا و چگونگي يک رويداد؟» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم مهدي قوامي پور است كه در آن ميخوانيد:
از زماني که اصلاح طلبان قدرت را به رقيب واگذار کردهاند تا به امروز عموما با نقد عملکرد اصولگرايان در ابعاد سياسي، اقتصادي و فرهنگي ضمن تلاش در اصلاح روند جاري مديريت کشور بر آن بودند تا به مردم نشان دهند که چه پيش آمده است. در اين بخش آنان همواره آن چه را که بيان ميکردند به دليل محدوديتهاي زيادي که جريان در قدرت بر آنان تحميل ميکرد، بسيار کم تر از آن چيزي بود که مردم خود مستقيم و بي واسطه لمس کردهاند و با آنها مواجه بودهاند.
با اين همه، تحليل آسيب شناختي برخي زواياي پنهان اقدامات و تصميمات اصولگرايان موجب شد تا در برخي از ابعاد عمق آسيبها روشن شود و جامعه درک بهتري از آن چه که رخ ميدهد پيدا کند. هر چند جريان اصولگرا کم تر چشم به انتقادات داشته و با ناديده گرفتن انتقادات تلاش کرد تا نشان دهد که در همه ابعاد و امور به موفقيتهاي چشمگير و خارق العاده دست يافته است. بنابراين عليرغم محدوديتهاي بسيار، اصلاح طلبان در پاسخ به پرسش چه پيش آمده است به طور نسبي موفق بودهاند.
اما آن چه که اصلاح طلبان بسيار کم به آن پرداختهاند دو پرسش حياتي تر و مهم تر براي جريان اصلاحات و طيف وسيع حاميان آنان است : پرسش نخست اين که چرا چنين اتفاقي رخ داد؟ چرا اصلاح طلبان در سه انتخابات پي در پي و مهم از رقيب شکست خوردند؟ چرا آن حمايتهاي ميليوني به ناگهان خاموش شد؟ مگر نه اين که راي رئيس جمهور اصلاحات در دور دوم بيش از دور اول رياست جمهوري اش بود و جريان اصلاحات در اوج اقبال عموميقرار داشت؟ درک چرايي يک رويداد سياسي اجتماعي به ما امکان خواهد داد تا نيروهاي مختلف و مخالف را بهتر بشناسيم و نقاط ضعف وقوت خود را در مقابل آن تقويت کنيم. لذا همچنان که بارها رقيب را متهم به توهم توطئه کرده ايم خود نيز نبايد در دام تحليلهاي ايده آليستي گرفتار آييم.
بنابراين اگر بخواهيم در پاسخ به اين پرسش صرفا به برخي اقدامات خارج از قواعد رقيب اشاره کنيم يقينا موجب تقليل پرسش شدهايم لذا براي درک موضوع لازم است به واکاوي کل مساله و ابعاد مختلف و گوناگون آن بپردازيم تا ضمن شناختن چرايي اين رويداد، راه کارهاي مناسب در اين زمينه از سوي نخبگان اصلاحات ارائه شود.
آيا ميتوانيم به مردم بگوييم در هر انتخابات به ما راي دهيد و ما همان راهي را ميرويم که قبلا رفته ايم و کاري را انجام خواهيم داد که قبلا انجام داده ايم ؟ در واقع پاسخ به اين پرسش ميتواند در تصحيح و تعيين استراتژي مناسب کمک کند. اصلاح طلبان بايد با درک درست اين پرسش پاسخهاي شفاف و مناسب ارائه کنند وگرنه اصلاح طلبي چيزي جز تکرار مکررات نخواهد بود و جامعه علاقهاي به تجربه دوباره آن نخواهد داشت.
پرسش ديگر اين که چگونه چنين اتفاقي رخ داد ؟ اقدامات ما و ضد اقدامات مخالفان هر يک چه نقش و وزني در اين فرايند و رويداد داشته است ؟ چرا تاکتيکهاي اصلاح طلبان آنان را به استراتژيهاي مورد نظر نرساند؟ و تاکتيکهاي مخالفان در اين مسير چه بوده ؟ بررسي و تحليل صحيح و علمي اين پرسشها نيز به اصلاح طلبان کمک خواهد کرد تا به تاکتيکهاي مناسب دست يابند.
درک و دريافت واقعبينانه چگونگي يک رويداد ميتواند به ما کمک کند تا برنامه واقع بينانهاي نيز براي ادامه راه ارائه دهيم وگرنه در دام اهداف و راهکارهاي ايده آليستي گرفتار خواهيم شد.
با درک صحيح چگونگي يک رويداد ميتوان فرايند چگونگي آن را به روشناي روز درآورد و از آن بهرههاي لازم را برد. از اين منظر طرح اين دو پرسش و پاسخگويي به آنها، که متاسفانه در بين اصلاح طلبان در سالهاي اخير مغفول مانده، براي بازسازي آنان و بازگشت دوباره آنها به قدرت و اصلاح امور و روند مديريتي کشور بسيار ضروري است.
ملت ما
«اردن مزدور دولتهاي مخالف اسد» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم محيالدين ساجدي است كه در آن ميخوانيد:
در حالي كه دولت سوريه با تمام قوا در حال مقابله با مخالفان است، مخالفان اسد از طرق مختلف كمكهاي مالي و نظامي دريافت ميكنند. در مرزهاي اردن با سوريه نيز درگيريهايي در حال وقوع است. وقوع اين درگيريها حاكي از ايفاي نقش پررنگتر اردن درباره بحران سوريه نسبت به قبل است. زماني كه برنامهاي به نتيجه نميرسد بسيار بديهي است كه ائتلاف مخالفان دولت سوريه گزينههاي ديگر را براي حل مشكل، مورد بررسي قرار ميدهند.
بنابر اين سفر كلينتون به تركيه نيز احتمالا در همين راستا است تا گزينههاي ديگر موجود را درباره سوريه بررسي كنند. همچنين به نظر ميرسد اردن نيز نسبت به گذشته نقش پررنگتري را ايفا ميكند و به پايگاهي براي مخالفان تبديل شده است. اردن كشور فقيري است و در ازاي دريافت كمكهاي مالي حاضر به مخالفت آشكار با سوريه شده است. ديدار اخير پادشاه اردن و امير قطر نيز حاكي از آن است كه اردن با دريافت امتيازاتي حاضر به ميزباني از مخالفان سوري شده است.
با وجود اينكه قطر و اردن با يكديگر مشكل دارند- قطر با پيوستن اردن به شوراي همكاري خليج فارس مخالفت كرده است و حتي خالد مشعل در اين ميان نقش ميانجي را ايفا كرده است تا روابط دو كشور به روابط حسنهاي تبديل شود- اردن در ازاي ايفاي نقش موثرتري درباره كمك به مخالفان سوريه، كمك يكونيم ميليون دلاري از قطر دريافت ميكند. اين دو كشور اختلاف خود را كنار گذاشته و در يك جبهه قرار گرفتهاند، چرا كه هدفشان مشترك است.
با اين وجود بهطور كلي نميتوان گفت كه تغيير چنداني را در سياستهاي اين كشور نسبت به سوريه شاهد هستيم، چرا كه پيش از اين نيز اردن از مخالفان حمايت ميكرد اما برخلاف تركيه كه بسيار تندرو است اردن در خفا به مخالفان سوري كمك ميكرد. در حال حاضر نيز به نظر ميرسد اين درگيريها كه در مرزهاي سوريه و اردن رخ ميدهد تنها پوششي براي فرار افراد سرشناس سوريه مانند نخستوزير اين كشور به اردن باشد. با اين تفاسير به نظر ميرسد كه با پيوستن علني اردن به ائتلاف مخالفان اسد، مخالفان سوريه در يك راستا گام برميدارند.
با اين حال كشوري مانند تركيه كه از قدرت نظامي، سياسي و مالي بسيار بالايي برخوردار است ممكن است به صورت مجزا عمل كند و تنها منافع خود را در نظر گرفته و به سوريه حمله كند، اما اردن كه كشور فقيري است و چشم به كمكهاي خارجي دوخته است پتانسيل حمله به سوريه را ندارد و تنها مزدور كشورهاي مخالف دولت سوريه است.
هرچند گزينه حمله به سوريه نيز خيلي جدي نيست، چرا كه حمله نظامي به سوريه اعتراضات را از يك درگيري داخلي خارج ميكند و به دخالت نظامي و سياسي كشورهاي خارجي در مسائل داخلي سوريه مبدل ميكند و معادلات موجود را بهطور كامل به هم ميريزد، لذا بسيار بعيد است كه به سوريه حمله نظامي آن هم از خاك اردن صورت گيرد.
آفرينش
«افزايش زندگي مجردي علل و آينده» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
با اعلام نتايج سرشماري سال 90 کاهش نرخ رشد جمعيت به رغم افزايش پنج ميليوني عدد جمعيت به نسبت سال 85 و کاهش زاد و ولد در کشور نسبت به سالهاي گذشته خود را نشان داد.
از سوي ديگر نيز در حالي که سن ازدواج در سال 1354 حدود 25 سالگي بود، پس از چند دهه افزايش در سالهاي اخير براي پسران در حدود 28 و دختران به 24 رسيده است. اين اعداد و ارقام هم از بالا رفتن سن تاهل خبر ميدهد و هم از افزايش دوران مجردي دختران و پسران جوان در كشور. در اين بين در سالهاي اخير نيز بنا به امارهاي مختلف كشور عملا شاهد موجي از گرايش به زندگي مجردي در ميان نسل جوان بويژه در شهرهاي بزرگ و متوسط در كشور بوده است.
موجي كه دختران و پسران آن تنها زندگي ميکنند و تمام تلاششان نگاه داشتن استقلال است. چنانچه آخرين آمارهاي سازمان ملي جوانان، مشخص کرده است که 30درصد از مجموع کل دختران مجرد در پنج شهر بزرگ کشور براي خود زندگي مستقل از خانواده تشکيل دادهاند.
در اين حال بايد توجه داشت كه اين امر در بين پسران كشور نيز هويدا است و تعداد پسران تحصيل کردهاي که هرگز ازدواج نکردهاند، افزايش يافته است. بر اساس تحقيقات در كشور آمارها بيانگر آن است كه ازدواج مردان و دختران در گروه سني 15 تا 19 سال و 20 تا 24 سال، در دو دهه اخير کاهش داشته است و در عوض آمار تجرد قطعي و يا افزايش ميل به زندگي مجردي بالا رفته است.
در اين حال اگر به علل اين امر و افزايش گرايش به زندگي مجردي در بين نسل جوان و ميانسال كشور نگاهي داشته باشيم بايد گفت در واقع بسترهاي گوناگون تحصيلاتي، آموزشي، اقتصادي، خانوادگي، فرهنگي و... را ميتوان براي افزايش گرايش به زندگي مجردي در كشور ذكر كرد.
در اين حال گذشته از نقش زندگي دانشجويي، ضعف تفاهم رفتاري بين والدين و فرزندان، چالشهايي در زمينههاي تامين اشتغال، مشکل بيکاري، فراهم نبودن مسکن براي جوانان، تحول الگوهاي دختران و پسران در تحصيل و کسب شان تحصيلي، شغلي و اجتماعي، افزايش استقلال، افزايش بي اعتمادي نسبت به جنس مخالف، وسواس بيش از اندازه در انتخاب همسر و... در افزايش زندگيهاي مجردي نقش داشته و باعث شده است که نسل جوان به زندگي مجردي علاقه زيادي نشان دهد.
آنچه مشخص است عليرغم نظرات، طرحها و راه حلهاي گوناگون کارشناسان، روز به روز به تعداد پسرا ن و دختران با زندگي مجردي افزوده ميشود گذشته از نياز به بررسي دقيق و آسيب شناسانه اين امر در واقع اگر مسئولان و مقامات كشور در انديشه ارائه راه حلي براي افزايش ميل جوانان به ازدواج و افزايش جمعيت كشور هستند بيش از هر زماني بايد راه حلي دقيق و جامعه شناسانه براي حل معضل گرايش بيش از اندازه جوانان به زندگي مجردي يافت.
اين امر زماني امكان پذير است كه شناخت دقيقي از علل گرايش نسل جوان به زندگي مجردي و حتي تجرد قطعي داشته و نسبت به بر طرف كردن آن اقداماتي عملي و دقيق انجام داد.
ابتكار
«تفاوت ما و آنها» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم فضل الله ياري است كه در آن ميخوانيد:
فريد ذكريا، ستون نويس اصلي مجله تايم و مجري تلويزيوني شبكه خبري سي. ان. ان به دليل كپيبرداري چندين پاراگراف از نوشته يك نويسنده ديگر براي ستون خود، عذرخواهي كرد اما فعاليتش در تايم و سيانان به حالت تعليق درآمد.
اين استاد شناخته شده مسائل سياست خارجي آمريکا روز جمعه در بيانيهاي اعلام كرد: من يك اشتباه وحشتناك مرتكب شدهام. اين يك خطاي جدي و فاحش است و اولين و آخرين خطاي تمام زندگي من خواهد بود.
سخنگوي مجله تايم نيز در بيانيهاي مجزا اعلام كرد كه مجله عذرخواهي زكريا را پذيرفته اما براي انجام بررسيهاي بعدي، براي مدت يك ماه ستون وي را گرفته است.
او اگر چه هندي الاصل است اما در امريکا بزرگ شده و فعاليت ميکند، مانند همه انسانهاي رو ي کره زمين اشتباهي کرده است و در وسوسهاي زود گذر بخشي از نوشتههاي يک نفر ديگر را به نام خود منتشر کرد. اتفاق عجيبي نيست، در کشور ما هم هر روزه بسياري از افراد گفتههاي ديگران را نقل ميکنند وبي آن که حرفي از گوينده اصلي به ميان آوردند.
هرروزه بسياري نوشتههاي ديگران را به نام خود در مطبوعات و رسانهها منتشر ميکنند.
باز هم بگرديم هست. در سالهاي اخير نام برخي از اساتيد دانشگاه و حتي مسئولان نيز اعلام شده که در رسالات، پايان نامهها و مقالات علمي خود نتايج يک مقاله يا پژوهش علمي فردي ديگر را به نام خود چاپ کردهاند و جالب اينکه اين مقالات را به آدرس مجلات معتبر علمي پست ميکنند و جالب تر اينکه گاهي چاپ هم ميشود. اماچندي بعد اين اتفاق خود موضوع مقالهاي در مجلهاي ديگر ميشود و نه تنها رسوايي شخصي به بار ميآورد که اعتبار جامعه علمي و مهم تر از همه نام ايران را خدشه دار ميکند.
باز هم بگرديم هست. گززارشگر يک رسانه تصويري کشور با جستجو در سايتهاي اينترنتي فيلمهاي ويديويي جالب را”دانلود"کرده و در رسانهاي که اعتبار از نام ملت گرفته به نام خود و تحت عنوان خبري جديد پخش ميکند.
مورد شايع تر آن در ميان مطبوعات چاپي البته بسيار است. برخي که نام نويسنده و روزنامه نگار را بر خود نهادهاند هرروزه با گشتي کوتاه در دنياي اينترنت مقالات و نوشتههاي افراد گمنام را برداشته و با تغييري کوچک آن را به نام خود و در ستونهاي سرمقاله، ياداشت، گرارش و... چاپ ميکنند.
در موضوعي خاص، مسئولان يک روزنامه داخلي پيش از نهايي کردن صفحه اول خود، سايتهاي اينترنتي روزنامههاي ديگر که در ساعات اوليه شب بسته ميشوند، را رصد کرده و تيترهاي جذاب و مهم آنها را گرفته و در صفحه اول خود ميآورند. اين در حالي است که مطلب مورد نظر يا مطلب مشابه آن درصفحات داخلي همان روزنامه( متقلب) با تيتر ديگري منتشر شده است. اما مسئولان اين روزنامه در يک دزدي آشکار عنواني که نويسندههاي روزنامههاي ديگر با تامل بسيار براي مطلب خود انتخاب کرده و مقاله، گزارش يا خبر خودرا متناسب با همان عنوان تهيه کردهاند، را سرقت کرده و بالاي مطلب خود ميآورند در حالي که نه ليد، نه متن ونه نتيجه گيري گزارش يا مقاله آنان با تيتر سرقت کرده تناسب کاملي ندارد.
تا اينجاي کار با اقدام اخير مقاله نويس برجسته هندي - امريکايي همراه هستيم، اما تفاوت ما با «آنها» در بيانيهاي است که فريد ذکريا منتشر کرده. او گفت من يک اشتباه وحشتناک مرتکب شده ام و اولين و آخرين خطاي تمام زندگي من خواهد بود. اما کدام يک از از موارد ذکر شده در کشورما به عذر خواهي منجر شده است ؟ فريد ذکريا از سوي مسئولان مجله تايم توبيخ و تعليق شده است. کدام يک ازمسئولان ما زير دستان خطا کار خود را توبيخ و تعليق کرده است؟غير از اين است که با تمام توان پشت اقدامات غير قانوني آنها ميايستند؟
گويي توبيخ و يا حتي پذيرش خطاي آنان عقب نشيني از تمام خاکريزهاي جغرافيايي تاريخي عقيدتي و سياسي نظام است کاري که بارها به ضرورت در تاريخ هشت ساله جنگ دربرابر ارتش مسلح عراق نيز اتفاق افتاده است.
تفاوت ما با آنها در همين است. در ذهن و زبان ما عذرخواهي يعني پذيرش اشتباه و عقب نشيني. اما به نظر ميرسد اعلام عمومي عذرخواهي خطاکاران به خصوص افرادي که مسئوليتهايي قرار دارند از سوي «آنها» نوعي پيشروي و فتح يک خاکريز است.
اين همه در حالي اتفاق ميافتد که فضاي مجازي گسترده در سراسر جهان، نظارت بر اين اتفاقات را بهاندازه سرکشيدن ليواني آب، آسان کرده است. اما گويي در کشور ما برخي که از کمند وجدان خود رهيدهاند از امکانات وسيع نظارتي فن آوريهاي جديد نيز هراسي به دل راه نميدهند.
آرمان
«ایران و سیاست واقع بینانه در قبال روسیه» عنوان ياداداشت روز روزنامه آرمان به قلم شعیب بهمن است كه در آن ميخوانيد:
مساله عدم تحویل موشکهای اس300 توسط روسیه به ایران و شکایت کشورمان از روسیه در دادگاههای بینالمللی، اتفاقی جدی و قابل توجه در روابط دو کشور است. دو کشوری که حداقل به عنوان دو متحد استراتژیک شناخته میشوند. در ارتباط با روابط ایران و روسیه دو دسته دیدگاه کلی را میتوان مورد توجه قرار داد. در این زمینه یک دیدگاه بدبینانه وجود دارد که معتقد است روابط دو کشور نه تنها استراتژیک نیست بلکه در برههای زمانی نگاه متفاوتی به یکدیگر داشتهاند.
جنگهای ایران و روسیه و مداخله روسها در امور داخلی ایران در طول تاریخ، مورد اشاره معتقدین به این دیدگاه در داخل ایران است و البته این دیدگاه منفی در میان برخی تحلیلگران روسی نیز وجود دارد و در حقیقت دیدگاهی است دوطرفه. در مقابل این دیدگاهی خوشبینانه وجود دارد که اعتقاد دارد ایران و روسیه دو متحد استراتژیک و طبیعی یکدیگر هستند.
این دیدگاه مبتنی بر این استدلال است که روسیه همچنان به عنوان یک قدرت برتر مشغول بازیگری در عرصه بینالمللی است و از قدرت حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل متحد برخوردار است و در نقطه مقابل نظام تکقطبی کنونی حاکم بر جهان قرار دارد و در کل مواضع ضدآمریکایی روسها بسیار شبیه مواضع ایران است. همسان بودن این دست دیدگاهها در نظام بینالملل باعث خوشبینی برخی تحلیلگران و کارشناسان به روابط حسنه و تنگاتنگ دو کشور میشود.
اما در میان این دو دیدگاه، دیدگاه سومی هم وجود دارد که قائل به عملگرایی و منفعتمحوری در روابط فیمابین است. بررسی دقیقتر تاریخ روابط دو کشور هم نشان میدهد که عموما همین نوع نگاه بر روابط ایران و روسیه حاکم بوده و همواره دو کشور بهدنبال کسب منافع خود از این فرآیند هستند. به بیان دیگر منافع ملی را باید شکلدهنده تاریخ روابط ایران و روسیه دانست. اما بحث اینجاست که نوع تنظیم این روابط تا چه حد میتواند بر مصالح استراتژیک ما تاثیر بگذارد.
همواره در اسناد دکترین روابط خارجی و امنیت ملی روسیه، ایران حتی در منطقه خاورمیانه در اولویت چندم بوده و هیچگاه روسها از روابط استراتژیک بین تهران و مسکو صحبت نکردهاند. به این ترتیب بیشتر ایران بر داشتن یک اتحاد استراتژیک با روسیه در دهههای اخیر تاکید داشته است. مساله فروش اس300 به ایران و یا مساله نیروگاه هستهای بوشهر را هم میتوان در قالب همین دیدگاه گنجاند. در این میان باید اشاره کرد که مهمترین عاملی که در روابط دو کشور نقش بازی میکند، بیش از آنکه موقعیت دو کشور باشد، وضعیت عناصر بینالمللی است.
بهنظر میرسد عامل بازدارنده هم در بحث نیروگاه بوشهر و هم در بحث موشکهای اس300 همان مساله تاثیرگذاری نظام بینالملل باشد. مساله این است که ما روابط خود را با این کشور باید بر مبنای عملگرایی استوار کنیم، به طوری که هم در سطح نخبگان سیاسی و هم در سطح مردم انتظارات زیادی از روسیه نداشته باشیم.
مثلا روسیه در چند مورد در تقابل غرب با ایران به همکاری و همراهی با طرف غربی روی آورد، این دیدگاه در ایران وجود دارد، ضمن اینکه در شرایط کنونی در خود روسیه هم دیدگاههایی وجود دارد که معتقد هستند دولت این کشور بیش از حد از ایران پشتیبانی میکند. آنها بر این اعتقادند که روسیه نباید در معادلات جهانی بیش از حد برای ایران هزینه کند. ما در تنظیم روابط خود با روسیه باید این مورد را در نظر بگیریم که دوران جنگ سرد به پایان رسیده است. ضمن اینکه روسیه نیز مواضع و موقعیت دوران جنگ سرد را ندارد و در تلاش است که خود را در نظام بینالملل بالا بکشد.
بنابراین در یک سیاست واقعبینانه ما نباید تمام تخممرغهای خود را در سبد روسیه بچینیم و باید بهدنبال ایجاد روابط سازنده و پایدار با تمامی بازیگران موثر در عرصه بینالملل باشیم از این منظر ایستادگی ایران در قبال مساله موشکهای اس300 میتواند سیاستی واقعبینانه و امیدوارکننده باشد. با این سیاست ایران میتواند نشان دهد که در عرصه بینالملل مرعوب کشورهای دیگر نخواهد شد و استقلال خود را حفظ خواهد کرد.
دنياي اقتصاد
«واقعيت قيمتهاي نسبي» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمدصادق جنانصفت است كه در آن ميخوانيد:
دو سناريو درباره متوسط قيمت هر دلار آمريكا به ريال ايران در نيمه دوم امسال را فرض كنيد. در سناريوي اول قيمت هر دلار در مدت ياد شده 20 هزار ريال و در سناريوي دوم 17 هزار ريال است.
تفاوت اين دو عدد در دنياي واقعي اقتصاد چيست؟ چند پيامد را بررسي ميكنيم:
الف- فرض كنيد دولت در نيمه دوم امسال 30 ميليارد دلار در بازار ميفروشد، در سناريوي اول درآمد دولت از فروش ارز 600 هزار ميليارد ريال و در سناريوي دوم 510 هزار ميليارد ريال خواهد بود. با توجه به مخارج دولت براي پرداخت حقوق كارمندان، يارانه نقدي و طرحهاي عمراني، طبيعي است كه سناريوي اول بهتر ميتواند به انجام تعهدات دولت منجر شود.
ب- اما از طرف ديگر در نيمه دوم امسال اگر 30 ميليارد دلار انواع كالا و خدمات (مصرفي، واسطهاي، سرمايهاي و... ) نياز بازار باشد تا كمبود عرضه احساس نشود و قيمتها با شتاب به سوي بالا حركت نكنند، ارزش كالاهاي وارد شده به بازار در سناريوي اول و دوم به ترتيب 600 هزار ميليارد ريال و 510 هزار ميليارد ريال ميشود. به اين ترتيب مصرفكنندگان كالاهاي وارداتي در سناريوي اول بايد نزديك 12 درصد بيشتر براي خريد كالاهاي وارداتي هزينه كنند.
با توجه به اينكه مصرفكنندگان در نيمه دوم امسال با درآمد تازهاي (ناشي از افزايش مزد وحقوق) مواجه نخواهند شد پس قدرت خريد آنها كاهش مييابد. از طرف ديگر، توليدكنندگان ايراني كه بخشي از مواد اوليه مورد نيازشان براي توليد را با قيمتهاي بالاتر خريداري ميكنند با قيمت تمام شده بالا مواجه ميشوند.
در اين شرايط است كه دولت با وضعيت عدم تعادل در بازارها مواجه ميشود و چون نارضايتي مصرفكنندگان را يك اتفاق بد ميپندارد ميخواهد با فشار بر توليدكنندگان آنها را مجبور به تثبيت قيمتها كند.
اين اتفاقي است كه در صنعت مرغداري و لبنيات رخ داده و موجي از حرف و حديثها را در هفتههاي اخير در جامعه ايراني پديدار كرده است. قيمتهاي نسبي همانند مقوله قيمت واقعيت انكارناپذيري است كه با ارادههاي اداري قابل كنترل نيست.
آنچه در پيش نگاشته شد در شرايطي است كه عرضه ارز با محدوديت مواجه نيست و دولت ميتواند با افزايش عرضه و كنترل مقطعي تقاضاي بازار، قيمتها را در اندازهاي بهينه كه به درآمدهاي ريالياش آسيب نزند و قيمت كالاها و خدمات را در بازار با شتاب زياد به سمت بالا نبرد، تحت فرمان قرار دهد. اما اگر عرضه ارز به هر دليل با محدوديت مواجه شود و تقاضا كاهش نيابد، قيمت ارز به طور طبيعي ميتواند تغيير كند و اين چيزي نيست كه بتوان آن را ناديده گرفت.
اگر دولت احساس ميكند بايد تقاضاي ارز را براي دورهاي محدود كند، بهترين راه اين است كه با شهروندان گفتوگو كند و به جاي اينكه اخبار و گزارشهاي متناقضي از سوي مقامهاي دولتي و بانك مركزي منتشر شود، راه را براي تعادل در نقطهاي تازه هموار سازد.
گسترش صنعت
«تعامل بیمه و بورس» عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم غدیر مهدوی است كه در ان ميخوانيد:
شرکتهای بیمه و درمجموع صنعت بیمه در هر کشور، از مهمترین نهادهای مالی فعال در بازارهای مالی، محسوب میشوند که علاوه بر تامین امنیت فعالیتهای اقتصادی، میتوانند از طریق ارائه خدمات بیمهای، نقش بسیار اساسی و تعیینکنندهای در تحرک و پویایی بازارهای مالی و تامین وجوه قابل سرمایهگذاری در فعالیتهای اقتصادی داشته باشند.
از سوی دیگر از آنجا که در برخی از رشتههای بیمهای همچون بیمه عمر و سرمایهگذاری، بین زمان پرداخت حقبیمهها و پرداخت خسارت یک فاصله زمانی زیادی وجود دارد، این امر میتواند به تولید و انباشت سرمایه شرکتهای بیمه کمک کند تا شرکتهای بیمه بتوانند این نقدینگی را در فعالیتهای اقتصادی وارد و به افزایش اشتغالزایی و تولید داخلی کمک کنند.
به این ترتیب صنعت بیمه میتواند از یک سو باعث تهییج بازار مالی کشور شود و از سوی دیگر نقش حمایتی در بخشهای اقتصاد داشته باشد. بنابراین نقش حمایتی بیمه در بازارهای مالی همچون بازار پول و سرمایه نیز غیرقابل انکار است اما باتوجه به اهمیت موضوع، این نهادها آنطور که باید نتوانستهاند تعامل قابلتوجهی با یکدیگر برقرار کنند که بهبود این شرایط وابسته به اصلاح زیرساختهاست. این در حالی است که تعامل صنعت بیمه و بازار سرمایه با توجه به این که نقش بیمه در پوشش نوسانات سهام بسیار پررنگ است غیر قابل انکار به نظر میرسد.
با این وجود از آن جا که نوسانات در بورس غیرقابل پیشبینی است و به عوامل بیرونی بستگی دارد، پوشش این ریسکها برای شرکتهای بیمه بسیار دشوار است به همین دلیل هم باید تدابیری برای منطقی شدن ریسک نوسانات بازار سرمایه اتخاذ شود.
به همین منظور به نظر میرسد برای افزایش تعامل بین سه نهاد بورس، بانک و بیمه، باید نهادسازی شود و زیرساختها اصلاح شود. بهعنوان نمونه در شبکه بانکی اگر قرار است، زمان اعطای وام از بیمهنامههای اعتباری استفاده شود باید اعتبارسنجی مشتریان در دستورکار قرار گیرد و اطلاعات جامعتری در اختیار شرکتهای بیمه قرار گیرد تا صنعت بیمه برای پوشش دادن ریسکهای موجود در بازار ترغیب شود. البته به جز این باید زیرساختهای لازم برای صنعت بیمه نیز فراهم شود تا زمینه تعامل این صنعت با بازارهای مالی بیش از پیش فراهم آید.
«نشست تهران، آغاز يك راه» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
نشست بين المللي تهران اگرچه با مشاركت تعداد محدودي از كشورها برگزار شد اما در سطوح منطقهاي و بين المللي مهم و «تعيين كننده» ارزيابي گرديد و در صدر اخبار رسانههاي مهم قرار گرفت. در نشست پنجشنبه تهران دو نكته مهم به چشم ميخورد؛ نكته اول به «كاري» بودن آن و «نكته دوم» به «آغاز شدن يك راه حل سياسي» باز ميگردد.
نشست تهران با حضور 12 كشور برگزار شد، ايران، روسيه، چين، عراق، لبنان، قزاقستان، پاكستان و پنج كشور عرب آفريقايي اما اينها همه آن كشورهايي نبودند كه مايل بوده و يا ميتوانستند در اجلاس تهران شركت كنند. بطور مسلم اكثر كشورهاي شمالي ايران-جمهوريهاي مشترك المنافع-اكثر كشورهاي مسلمان آسياي جنوبي شرقي، اكثر كشورهاي آمريكاي لاتين، حداقل دو كشور عرب عضو شوراي همكاري خليج فارس و اكثر كشورهاي آفريقايي مايل بوده و ميتوانستند در نشست تهران شركت كنند كمااينكه حداقل نيمي از 22 عضو اتحاديه عرب آمادگي خود را اعلام كرده بودند اما برگزاركنندگان و بخصوص دو كشور ايران و روسيه ترجيح دادند شيب اقدام ديپلماتيك براي حل و فصل منازعه سوريه ملايم و در عين حال «عملياتي» باشد.
همه ميدانند كه وقتي تعداد اعضا زياد ميشود توافق روي موارد به سختي صورت ميگيرد و در نهايت توافقات معطوف به صحنه عمل كم رنگ ميشود از اين رو اجلاس اخير پاريس كه با حضور حدود 80 كشور برگزار شد نتوانست به جمعبندي مشخصي برسد و به سرنوشت اجلاسهاي اسلامبول و تونس گرفتار شد. شايد به همين دليل نشست 12 كشور در تهران به نشست 10 كشور در ژنو تشبيه شد نه با اجلاس پاريس و... هر چند نشست تهران به نتايج منسجمي رسيد ولي نشست ژنو با مقاومت روسيه به اهداف خود دست نيافت. در ارزيابي رهيافتهاي نشست تهران ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
1- نشست تهران با محوريت ايران و روسيه در شرايطي برگزار شد كه آمريكاييها وانمود ميكردند زمان راه حل سياسي بحران سوريه پايان يافته و زمان جايگزين شدن راه حلهاي امنيتي و نظامي فرارسيده است. منظور آمريكاييها از اين تبليغات آن بود كه كشورهاي مخالف اقدام نظامي عليه سوريه كه اكثريت قاطع كشورهاي دنيا را شامل ميشوند به اعمال فشار بر سوريه براي پذيرش كناره گيري اسد متقاعد نمايند. از اين رو درست در بحبوحه عمليات ضد تروريستي ارتش سوريه، عنان استعفا داد تا زمينه بالا گرفتن بحث راه حلهاي نظامي امنيتي هموار شود و دولت سوريه از ترس، عمليات ارتش در حلب را متوقف نمايد. نشست تهران اين توطئه پيچيده را برهم زد چرا كه از يك سو حضور 12 كشور موثر در تحولات سوريه بخصوص ايران، عراق، لبنان و روسيه در اين نشست، بحث راه حل سياسي را از نقطهاي كه به ظاهر پايان يافته بود (اعلام رسمي شكست طرحهاي سياسي) آغاز كرد و مشخص شد كه راه حل سياسي بدون حضور آمريكا و هم پيمانان آن ميسر است.
از سوي ديگر اين نشست يك فرصت تازه را براي پايين كشيدن آتش منازعه و حل و فصل مسايل بين طرفين از طريق گفت وگو و بر مبناي حقوق عادلانه طرفين مطرح كرد كه غرب قادر به نفي آن نيست چرا كه نفي راه حل سياسي پذيرش رسمي مشاركت در خونريزي هاست از اين رو سخنگوي وزارت خارجه آمريكا- پاتريك ونترل- پس از نشست تهران بطور ضمني بر اين مشكل و پيچيدگي موضعگيري پس از نشست تهران، اذعان كرد؛ او از يك سو گفت: «ما نمونههاي اندكي در اختيار داريم تا بر موضع خود مبني به مخرب بودن رفتار ايران در سوريه تاكيد كنيم» و از سوي ديگر موضع سنتي آمريكا در قبال ايران را تكرار كرد: «به هر حال ما نميتوانيم بپذيريم كه حامي حكومت سوريه ميتواند يك بازيگر سازنده براي تسهيل راه حل سياسي در قبال بحران سوريه باشد». در واقع نشست تهران تاكيد كرد كه راه حل سياسي زمينه دارد و مورد توجه كشورهاي مهمي است.
2- نشست تهران در فضايي برگزار شد كه عمليات ارتش سوريه در استان حلب و محاصره گروههاي تروريستي مورد حمايت آمريكا و هم پيمانان منطقهاي و خارجي آن ادامه داشت و استفاده غرب از ابزار زور براي سيطره بر سوريه و ايجاد تحول در نظام سياسي آن به بن بست كامل رسيده بود. اگر به صحنه تحولات سوريه بخصوص پس از پايان پاكسازي پايتخت و روستاها و باغات اطراف آن نگاه بياندازيم درمي يابيم كه تمركز نظامي آمريكا و هم پيمانهاي آن روي حلب كه با هدف جداسازي حلب، ادلب، حما و حمص صورت گرفت، به نتيجه مورد نظر منجر نشده است. برخي آمار بيانگر آن است كه محور آمريكا طي يك دوره يك ماهه حداقل 30 هزار نفر عنصر تروريست كه به انواع سلاحهاي نيمه سنگين و بعضا حساس هم مجهز شده بودند را به درون حلب نفوذ داد.
اين نيروها سلاحهايي براي شكار تانكها و حتي هواپيماهاي نظامي در اختيار داشتند اما با اين وجود نتوانستند كار چنداني از پيش ببرند. ارتش سوريه با هوشمندي خاصي كل استان را محاصره كرد، مرزهاي شمالي اين استان با تركيه كه بين 150 تا 200 كيلومترمربع ميباشد را به كنترل جدي درآورد و با حوصله به تنگ كردن حلقه محاصره تروريستها مبادرت ورزيد تخمينها بيانگر آن است كه تاكنون حدود نيمي از اين تروريستها كشته، دستگير و يا مجروح شده و از كار افتادهاند و بخشي از اين تروريستها در ميان جمعيت محو شدهاند.
از اين رو توانايي عملياتي اين گروه اينك به چند هزار نفر تقليل يافته است. اين در حالي است كه ارتش با كنترل مناطق حساس ديرالزور، حما و حمص از فرار اين عناصر به اين مناطق جلوگيري كردهاند با اين وصف پايان عمليات در حلب به معناي پايان اقدامات منسجم ضدنظام سوريه هم ميباشد.
اجلاس تهران در اين فضا به آن دسته از كشورهايي كه بطور واقعي خواهان پايان اين درگيريها و آغاز روند سياسي- از جمله محترم شمرده شدن حقوق مخالفان حكومت سوريه- هستند، امكان داد تا در روند سياسي سوريه مشاركت بورزند و كاملا معلوم است كه تعداد زيادي از كشورها از چنين روندي حمايت ميكنند. بر اين اساس از همين حالا ميتوان پيش بيني كرد كه تحرك از اين نوع در سطح بين المللي و منطقهاي افزايش مييابد.
3- نشست تهران ضربه سنگيني به آمريكا زده و ادامه آن ميتواند ورشكستگي كامل آمريكا را به تصوير بكشد. چرا كه نشست تهران در غياب همه كشورهاي همگرا با آمريكا برگزار شد اگر اين نشست به نتايج عملي برسد يعني به پايان خشونتها و يا كاسته شدن جدي دامنه خصومتها منجر شود، اين نكته را به اثبات ميرساند كه كانون حل منازعات منطقهاي و بين المللي در جاي ديگري است نه واشنگتن يا پاريس يا لندن و يا اسلامبول.
جايگزين شدن محور ايران و روسيه در تحولات منطقهاي به جاي محور آمريكا- اسرائيل منطقه خاورميانه را از كنترل آمريكا خارج ميكند از اين رو يك روز پس از نشست تهران، هيلاري كلينتون به تركيه آمده و بر لزوم ادامه حمايت جدي از تروريستها تاكيد كرد.
خراسان
«سايه تروريسم بومي بر امنيت ملي آمريکا» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم عليرضا رضاخواه است كه در آن ميخوانيد:
مردم آمريکا هنوز از شوک کشتار کلرادو بيرون نيامده بودند که چند روز قبل در يک حادثه تروريستي ديگر در حملهاي به معبد "سيک"هاي هندي در ويسکانسين، دست کم هفت نفر کشته و شمار زيادي مجروح شدند. جان ادواردز، رئيس پليس شهر "اوک کريک" از اين حمله به عنوان "حمام خون" در معبد سيکها ياد کرد. به گفته پزشکان اکثر مجروحان از ناحيه گردن، صورت و شکم مورد اصابت گلوله قرار گرفتهاند. به همين دليل وضعيت سلامتي آنان بسيار خطرناک است. در دو هفته پيش نيز در حمله فردي مسلح به يک سينما در ايالت کلرادو ۱۲ نفر کشته و حدود ۶۰ نفر مجروح شدند.
هرچند پس از حادثه تروريستي يازدهم سپتامبر 2001 و حمله القاعده به برجهاي دو قلو در منهتن، رسانههاي غربي در اقدامي هدفمند تلاش کردند تا واژه تروريسم را با گروههاي اسلام گرا و جريانهاي افراطي در خارج از مرزهاي آمريکا و اروپا گره بزنند، با اين حال اين روزها شاهد افزايش روز افزون تروريسم خانگي در کشورهاي اروپايي و آمريکا ميباشيم. سال گذشته در همين ايام بود که آندرس برويک، تروريسم نروژي بعد از بمب گذاري دريکي از خيابانهاي اصلي اسلو راهي جزيره اوتوئيا در خارج از پايتخت نروژ شد و نوجواناني را که در آنجا حضور داشتند، به گلوله بست. اقدامي وحشيانه که به کشته شدن 77 نفر و زخمي شدن 242 نفر انجاميد.
موج افراط گرايي که سال گذشته همزمان با قدرت گيري جريانهاي راست افراطي در اروپا، قاره سبز را فرا گرفته بود، ظاهرا اين روزها امنيت ساکنان قاره جديد را هدف گرفته است. به همين دليل است که اداره پليس فدرال آمريکا "اف بي آي" حادثه روز يک شنبه را "يک مورد از تروريسم داخلي" خوانده است. هرچند جريانهاي سياسي آمريکا در آستانه انتخابات رياست جمهوري اين کشور با دامن زدن به بحثهايي پيرامون قانون حمل و نگهداري اسلحه، ضمن محکوم کردن يکديگر تلاش ميکنند تا به آرامي از کنار اين مسئله بگذرند اما واقعيت اين است که سياستهاي نژاد پرستانه اعمال شده توسط سيستمهاي امنيتي، سياسي آمريکا، اين کشور را با يک بحران امنيتي جديد به عنوان "تروريسم بومي" مواجه ساخته است.
امري که بعضا ريشه در نگاه تئوريسينها و انديشه متفکران سياسي آمريکا دارد. هانتينگتون انديشمند شهيرآمريکايي و صاحب نظريه «برخورد تمدن ها» در يکي از آخرين آثار منتشر شده خود قبل از مرگش با تاکيد بر برتري نژادي آنچه وي "وسپ" WASPر(White Anglo Saxon Protestant) سفيد، آنگلوساکسون و پروتستان، ميخواند نسبت به افول جايگاه نژاد اصيل آمريکايي در ايالات متحده هشدار ميدهد. وي در "کتاب ما چه کسي هستيم ؟" مهاجرت گسترده به آمريکا و عدم پذيرش فرهنگ آمريکايي توسط مهاجران را بزرگ ترين تهديد پيش روي آينده آمريکا عنوان ميکند.
سياستمداران جمهوري خواه بر اخراج مهاجرين غير قانوني از آمريکا به عنوان يک برنامه تبليغاتي در انتخابات رياست جمهوري مانور ميدهند، باراک اوباما ميت رامني را متهم ميکند که با انتقال سرمايه هايش به خارج از کشور فرصتهاي شغلي را در اختيار غير آمريکاييها قرار داده است؛ در کنار چنين انديشههايي آموزشهاي نژاد پرستانه پليس و رسانههاي آمريکا قرار دارد که اخيرا مورد اعتراض جوامع مذهبي و قومي اين کشور قرار گرفته است. به اين مجموعه بحران اقتصادي و رشد بالاي بيکاري را هم اضافه کنيد، نتيجه چنين معجوني رشد افراط گرايي مذهبي، نژاد پرستي، مهاجر ستيزي و طبيعتا افزايش خشونت خواهد بود؛ افزايش خشونت در سرزميني که تهيه اسلحه از خريد نوشيدني آسان تر است مفهومي چون بمب گذاري و ترور ندارد.
چند ماه پيش دادستانان در آمريکا شش عضو يک گروه ضد دولتي با عنوان "شبه نظاميان صلح طلب آلاسکا" را به تلاش براي انجام عمليات تروريستي و ربودن مقامات و نيروهاي نظامي آمريکايي متهم کردند. در بازرسي از خانههاي تيمي اين افراد انواع سلاح و مواد منفجره کشف شده است.
پيش از اين وزارت امنيت داخلي آمريکا بارها نسبت به افزايش فعاليت اين گروههاي شبه نظامي هشدار داده بود اما مقامات دولت اوباما به اين هشدارها توجه نکردهاند و اين منجر به افزايش فعاليتهاي گروههاي شبه نظامي ضد دولتي در آمريکا شده است. حدود دو سال پيش نيز وزارت امنيت داخلي آمريکا در گزارشي چند صفحهاي به آژانسهاي اعمال قانون در اين کشور در مورد تهديدهاي فزاينده تروريستي از سوي افراطيون راست گرا در آمريکا هشدار داده بود.
با اين حال پس از اين گزارش برخي از سياستمداران و گروههاي محافظه کار از اين گزارش انتقاد کردند و وزارت امنيت داخلي آمريکا را به تلاش براي بدنام کردن گروههاي راست گرا و محافظه کاران متهم کردند. در مارس ۲۰۱۰، ۹ عضو يک گروه شبه نظامي ضد دولتي در ايالت ميشيگان به اتهام طراحي توطئه و تلاش براي استفاده از تسليحات کشتار جمعي براي کشتن افسران پليس و به راهانداختن جنگ داخلي در آمريکا دستگير شدند.
در ماه مه سال گذشته نيز گزارشي از کشته شدن دو افسر پليس آمريکا و همچنين زخمي شدن دو افسر ديگر توسط يک گروه شبه نظامي منتشر شد. اين روزها در حالي که سياستمداران آمريکايي با حمايت از تروريستهاي القاعده در سوريه به دنبال مديريت جريان افراط گرايي مذهبي در خاورميانه و دور کردن تهديد آن از ايالات متحده ميباشند، موجي از تروريسم بومي بر امنيت ملي اين کشور سايه افکنده است.
جمهوري اسلامي
«انحصار دولتي بازار ارز بايد شكسته شود» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
شرايط چند هفته اخير در بازار ارز بسيار شبيه وضعيت آذر و دي سال گذشته در حوزه بازار پول و شبكه بانكي است.
آن ايام نيز مانند هفتههاي اخير، هرچه دولت و بانك مركزي تلاش كردند به اسب تازي قيمت دلار و سكه لجام بزنند و قدري از سرعت افزايش لحظهاي آنها بكاهند، موفق نميشدند.
اين عدم موفقيت در شرايطي ادامه داشت كه كارشناسان و ناظران، مدتها قبل ضمن پيشبيني وقوع آن اتفاقات، راهكارهاي لازم را نيز فراروي مسئولان نهاده بودند اما مديران اجرايي بدون توجه به توصيههاي تخصصي همچنان به آزمودن آزمودههاي اشتباه خود مشغول بودند و در اين ميان نيز بازار به همان سمتي در ميغلتيد كه دلالها و واسطهها ميخواستند.
سرانجام دولت تحت فشار افكار عمومي و رسانهها پذيرفت آنچه را بايد، انجام دهد؛ بسته سياستي بانك مركزي توسط شوراي پول و اعتبار تغيير كرد و نرخ سود سپردههاي بانكي افزايش يافت. به اين ترتيب در كمتر از يك هفته، التهاب تا حدودي فرو نشست و بخشي از نقدينگيهاي سرگردان به بانكها بازگشت تا جايي كه آمارهاي جديد نشان ميدهد، نرخ افزايش سپردههاي ديداري كه نشان دهنده نقدينگي سيال در جامعه است از 3/22 درصد در دي ماه 90 نسبت به دي ماه 89 به حدود 4/14 درصد در اسفند ماه 90 نسبت به اسفند ماه 89 كاهش يافته است. اطلاعات مربوط به ساير اقلام پولي نيز حكايت از كاهش نقدينگي سرگردان در جامعه و جذب در بانكها دارد.
به اين ترتيب بانك مركزي توانست با اجراي سياستي درست، التهاب بازار سكه و ارز را تا حدود زيادي كاهش دهد. تا يك بار ديگر اثبات شود كه پذيرش و اجراي صحيح قواعد و اصول علم اقتصاد همواره جواب ميدهد.
شرايط بازار ارز نيز درحال حاضر به غايت شبيه وضعيت چندين ماه قبل بازار پول و سكه است ؛ دولت و بانك مركزي هرچه مياندازند به در بسته ميخورد، هر اظهارنظري از سوي مقامات بانكي و اقتصادي آثار وسيعي در بازار ميگذارد، قيمتها چشم به دهان دلالها دارند و هشدارها و اميد دادنهاي مسئولان هم چندان فايدهاي ندارد. تفاوت اين بار با گذشته اين است كه عوامل تأثيرگذار پيراموني نيز در ماجرا دخالت دارند و افزايش نرخ ارز خصوصاً دلار، تحت تأثير برخي از اين عوامل نيز ميتواند ادامه پيدا كند. در شرايط فعلي نيز مانند ماجراي سال قبل، راه حل تقريباً روشن است و كارشناسان تقريباً با اجماعي كامل راه خروج از اين شرايط و پايان دادن به وضعيت چند نرخي بودن ارز را، خروج مديريت بازار ارز از انحصار دولت ميدانند.
كارشناسان معتقدند تا زماني كه دولت به واسطه بانك مركزي تنها توزيع كننده ارز در بازار است و قيمتگذاري نيز از سوي اين نهاد انجام ميگيرد، نميتوان به بهبود شرايط چندان اميد بست.
واقعيت اين است كه بخش بسيار زيادي از هزينههاي كشور ما همچنان از محل فروش نفت و گاز و ساير فرآوردههاي نفتي پرداخت ميشود و بودجه جاري و عمراني كشور نيز از محل تبديل ارزهاي حاصل از فروش نفت به ريال تأمين ميگردد و چون دولت تنها عامل فروش و توزيع ارز در اقتصاد ايران است، قيمتگذاري ارز نيز در انحصار دولت است. بدين ترتيب، طبيعي است كه دولت در تعيين اين قيمت نيم نگاهي نيز به سياستهاي خود و تأثيري كه قيمت ارز بر سطح رضايتمندي جامعه ميگذارد، خواهد داشت. همين مسئله نيز كافي است تا پاي مؤلفههاي اقتصاد سياسي را به تصميمات اقتصادي باز كند و شاهد برخي سياستهاي نادرست باشيم. به عنوان نمونه در شرايطي كه سالهاي سال، فعالان بخش خصوصي و صادر كنندگان كشور از دولتهاي مختلف ميخواستند با منطقي كردن نرخ برابري دلار و ريال، قيمت كالاهاي صادراتي را پشتيباني كنند تا بازارهاي هدف از دست تجار و صادر كنندگان ايراني خارج نشود، دولتهاي وقت از بيم گران شدن واردات، به اين ضرورت كارشناسانه تن نميدادند. اين عدم تمكين تا آنجا ادامه يافت كه امروز دولت تحت تأثير مسائل مختلف خود ناگزير از افزايش قيمت ارز مرجع به 1226 تومان و احتمالاً ارقامي بالاتر از اين است، با اين تفاوت كه افزايش نرخ ارز مرجع در شرايطي به عنوان تنها گزينه پيش رو از سوي دولت دنبال ميشود كه كارشناسان بر بيتأثير بودن اين روش براي تك نرخي كردن و كاستن از نرخ ارز تأكيد دارند.
رفتار چند روز اخير بازار نيز كاملاً مؤيد اين مسئله است؛ از زماني كه قطعيت افزايش قيمت ارز مرجع توسط رئيس كل بانك مركزي اعلام و شايعاتي حول و حوش افزايش اين قيمت در حد 1500 تا 1600 تومان شنيده شد، بازار آزاد دقيقاً همين ميزان احتمالي را به قيمت قبلي اضافه كرده و قيمت از حدود 1800 تا 1900 تومان به 2100 تا 2200 تومان افزايش يافت.
از اين رو به نظر ميرسد دولت به جاي دنبال كردن روند افزايش قيمت ارز مرجع بايد راهكارهايي براي كاهش و حذف انحصار خود در بازار ارز انديشيده و آن را دنبال كند.
راهاندازي معاملات گواهي ارزي در بورس، تدوين مجموعه سياستهائي براي دادوستد ارز ميان وارد كنندگان و صادر كنندگان بدون دخالت دولت و... ميتواند از جمله اين راهكارها و سياستها باشد.
رسالت
«جهان آينده؛ جنبش عدم تعهد و راهبردهاي ايران» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم دکتر امير محبيان است كه در آن ميخوانيد:
مشارکت در مديريت جهان براي بسياري که هنوز عمق تحولات در حال انجام جهان را در نيافتهاند؛امري خيالي و شعاري بدون مبنا به نظر ميرسد. واقعيت آنست که جهان به سرعت در حال دگرگوني است و هر چه در بستر زمان پيشتر ميرويم سرعت و حتي عمق اين تحولات بيشتر ميشود. دگرگونيهاي اقتصادي و جمعيتي منجر به تغيير جايگاه کشورها در رده بندي قدرت سياسي شده وصعود و افول کشورها در سطح جهان را رقم ميزند.
براي مثال بر پايه پيش بيني واحد اطلاعات اکونوميست که حاصل نظر سنجي از 1656 مدير ارشد در 100 کشور جهان در سال 2005 بود آمده است:
چين در سال 2020 جاي آمريکا را در رده اقتصاد جهاني گرفته و رتبه نخست را از آن خود خواهد کرد و آمريکا به مقام دوم نزول خواهد نمود.
در رده بندي سهم در رشد جهاني هند سوم، برزيل چهارم، روسيه پنجم اندونزي ششم کره جنوبي هفتم و انگلستان هشتم خواهد بود.
اما در ميان بزرگترين اقتصادهاي جهاني از لحاظ GDP هم آمريکا به رده دوم نزول و چين اول خواهد شد.
ژاپن به رده چهارم سقوط کرده و جاي خود را به هند خواهد داد پديده پير شدگي موجب تغييرات بزرگ در جايگاه کشورهاي قدرتمند جهان خواهد شد.
جمعيت جهان به هفت ميليارد و چهارصد و سي ميليون نفر خواهد رسيد.
همين امر در ژاپن، آمريکا و اروپا موجب :
رشد اقتصادي کند تر
عدم ثبات بازار اقتصادي
مشکلاتي در سيستمهاي نگهداري ازافراد مسن و تغيير قوانين در بسياري از کشورهاي غربي و ژاپن براي افزايش سن کار و عقب انداختن بازنشستگي خواهد شد.
تعداد زنان کارمند در جهان افزايش خواهد يافت و اين امر بر روابط خانوادگي بويژه در کشورهاي سنتي تاثير خواهد گذاشت.
نسبت جمعيت بالاي 65 سال در آمريکا از 19% در سال 2005 به 25% خواهد رسيد.
در اتحاديه اروپا بدون ترکيه به 30% ولي با ترکيه جوانتر خواهد شد. زيرا نرخ تناسب افراد پير در ترکيه 13% خواهد بود.
ژاپن به دليل رسيدن بخش مهمي از زنانش به سن عدم باروري از 29% در 2005 به 46% در سال 2020 و بالاترين در جهان خواهد رسيد. همين امر موجب افول جايگاه ژاپن خواهد شد.
اينها صرفا بخشي کوچک از واقعياتي است که دال بر دگرگونيهاي عميق در جهان ميباشد. دگرگونيهايي که تصوير جهان سياست را نيز تغيير خواهد داد.
جنبش کشورهاي غير متعهد، يا جنبش عدم تعهد در سال 1961 ميلادي برابر با 1340خورشيدي در اوج جنگ سرد و فضاي دوقطبي بين غرب و شرق با هدف وحدت ميان کشورهايي که نه در اردوگاه کمونيسم و نه در اردوگاه سرمايهداري (امپرياليسم)، قرار داشتند، تشکيل شد؛ با اتمام دوران جنگ سرد، هم اکنون اعضاي اين جنبش را اکثراً کشورهاي در حال توسعه تشکيل ميدهند. کشورهايي که بعضا صعود آنها در رده بندي قدرتهاي جهاني سرعت گرفته است. تصور کنوني آنست که با پايان جنگ سرد و فروپاشي اردوگاه سوسياليستي کشورهاي عضو جنبش عدم تعهد دچار نوعي بي هويتي شده و دليل وجود اين جنبش که ايجاد موازنه منفي بين دو ابر قدرت دوران جنگ سرد بود از بين رفتهاست.
اما واقعيت آنست که با سقوط اتحاد شوروي و ورود جهان به مرجله سياليت که هنوز عليرغم ادعاي آمريکاييان نظم نوين جديدي شکل نگرفته است؛نقش اتحاديهها يا مجموعههاي بزرگ جهاني نظير جنبش عدم تعهد بايد افزونتر از پيش گردد. نقشي که ضروري است مبتني بر واقعيتهاي کنوني جهان ما باشد؛واقعيتهايي چون:
سياست روز
«سوريه با روماني تفاوت دارد» عنوان يادداشت سردبير روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
انگار هنوز بحران سوريه آنگونه که بايد براي دولت و دستگاه ديپلماسي کشور با اهميت نشده است. چون اگر موضوع سوريه و بشار اسد، براي مقامات و مسئولين کشورمان همانند کشوري مانند ترکيه، به حساب ميآمد، حمايتهاي جمهوري اسلامي ايران از کشوري که هنگام جنگ تنها دولتي بود که در قبال حاميان صدام، از ايران دفاع ميکرد و به ايران سلاح و تجهيزات نظامي ميفرستاد، طور ديگري بود.
ترکيه در راس کشورهاي متخاصم عليه سوريه قرار گرفته است، تمام قد و آشکارا عليه دولت و مردم سوريه اقدام ميکند، سلاح و تجهيزات نظامي به تروريستهاي مخالف دولت دمشق ارسال ميکند، افسران خود را به خاک سوريه ميفرستد و از هيچ کمکي به تروريستهاي وهابي و القاعده و ديگر فرقههاي تندرو دريغ نميکند.
اکنون هم که سوريه در حال فائق آمدن بر تروريستهايي است که توسط ترکيه، عربستان و قطر حمايت ميشوند، حساسيت حمايت از سوريه بيشتر احساس ميشود.
دولت سوريه با همراهي مردم اکنون به مرحلهاي رسيده است که نشان داده، ميتواند از اين بحران تحميلي گذر کند و فتنهاي که عليه سوريه شکل گرفته خنثي سازد. همين امر باعث شده است تا تحرکات دشمنان سوريه افزايش يابد.
آنها آشکارا عليه دولت بشار اسد اقدام ميکنند و تنها حامي منطقهاي اين کشور نيز که جمهوري اسلامي ايران باشد، بايد حمايتهاي خود را از دولت و ملت سوريه عيان سازد.
اکنون ديده ميشود که حتي مسئولين دولتي کشورمان در سخنان خود درباره سوريه و تحولات اين کشور يا سخن نميگويند و يا آنقدر اندک درباره سوريه سخن به ميان ميآورند که، از آن سخنان هيچ برداشتي نميتوان کرد و يا حتي دوپهلو درباره تحولات سوريه سخن ميگويند.
افکار عمومي جامعه نيز به خاطر عملکرد نامناسب و غير شفاف برخي مسئولين و رسانهاي به ويژه در حوزه تصويري به سوي دريافت اطلاعات و اخبار رسانههاي خارجي رفته و تحت تاثير آنها قرار گرفته است و به همين خاطر است که در داخل کشور با ديدگاههاي متفاوت مردمي هم روبرو هستيم. براي تغيير اين رفتار، بايد رسانههاي داخلي به ويژه صدا و سيما اشراف بيشتري به تحولات سوريه داشته باشند. اکنون سوريه با يک بايکوت خبري گسترده روبرو است. شبکههاي ماهوارهاي اين کشور مختل شدهاند و همه سايتها و خبرگزاريهاي آن نيز هک شدهاند و اخباري که از اين کشور منتشر ميشود يکطرفه و به سود نيروهاي تروريست و دشمنان اين کشور در سطح جهان پخش ميشود.
جمهوري اسلامي ايران بايد از پتانسيل رسانهاي خود تا حد امکان براي خنثيسازي اين تبليغات رسانهاي گسترده و منفي عليه سوريه استفاده کند و مسئولين دولتي هم در سخنرانيها و ديدارهاي خود، به موضوع سوريه بيشتر بپردازند و به آن اهميت بدهند.
سفر دکتر سعيد جليلي دبير شوراي عالي امنيت ملي کشورمان به سوريه و ديدار با بشار اسد رئيسجمهور اين کشور، از آن اقداماتي بود که نياز آن به شدت احساس ميشد و البته درزمان مناسب اين سفر و ديدار انجام شد که مهمترين تاثير آن دادن اين پيام به دولت قانوني بشار اسد و مردم اين کشور است که همانگونه که سوريه در زمان دفاع مقدس در کنار ايران قرار داشت، ايران نيز در شرايط فعلي در کنار سوريه خواهد بود.
مسئولين دولتي و دستگاه ديپلماسي کشور با موضعگيري صريح و روشن به شبههاي که در جامعه ايجاد شده پاسخ دهند و نگران آن نباشند که ماجراي روماني و سرنگوني چائوشسکو تکرار ميشود. سوريه با روماني بسيار تفاوت دارد.
تهران امروز
«آینده تحولات سوریه» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم دکتر محمدرضا جمالی است كه در آن ميخوانيد:
تحولات سوریه، آرایش جدیدی از نیروهای موافق و مخالف در منطقه و جهان ایجاد کرده است بهطوریکه تحلیلگران سیاسی معتقدند جنگ جهانی کوچکی در سوریه در جریان است و از طرفی بهرغم اینکه حدود 80 کشور با امکانات مالی، نظامی و رسانهای به آوردگاه سوریه وارد شدهاند اما برآیند قدرت گروههای خارجی و تروریستی نتوانسته است اقدامات جدی انجام دهد. سوال اصلی این جاست چرا سرنگونی نظام سوریه آنقدر بهصورت ویژه در دستور کار بلوک متخاصم غربی، ارتجاع عربی و دولت ترکیه قرار گرفته است؟
و از طرف دیگر چرا کشورهایی چون ایران، روسیه و چین به حمایت خود از نظام سوریه ادامه میدهند؟ این سوال مهمی است که پاسخ به آن میتواند واقعیت امروز معادلات پیرامون سوریه را روشن کند. اگرچه هر کدام از کشورها به دنبال تأمین منافع ملی خود هستند و از یک نقطه مشترک اهداف متفاوتی را دنبال میکنند و در موضوع سوریه نیز از این واقعیت تهی نیست اما مقاومت اسلامی و محور مقاومت علیه فزونطلبی اسرائيل نقش ویژهای به سوریه داده چرا که آمریکا توسط اسرائيل در کنار مرز سوریه قرار گرفته است و از طرفی نفوذ معنوی ایران بر حزبالله لبنان و قرارگرفتن لبنان در کنار رژیم صهیونیستی آنرا به گونهای ملموس در کنار مرز تفکر بیداری و مقاومت اسلامی که برگرفته از ایران است قرار داده است، یعنی خط نفود ایران را تا مرزهای رژیم صهیونیستی جلو برده است.
این مهم یعنی اینکه آسیبپذیری و ضربهپذیری رژیم صهیونیستی را فراوان نموده است. از طرفی آمریکا خود را متعهد به رژیم صهیونیستی و حفظ موجودیت آن میداند و لابی صهیونیستها نقش پررنگی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا دارد بنابراین آمریکا به هر طریقی میخواهد محور مقاومت را در مجاور مرز اسرائيل تضعیف نماید که این مهمترین هدف استکبار است.
اما وجود چین و روسیه به عنوان بازیگران این عرصه و جلوگیری از یکجانبهگرایی آمریکا در تصویب قطعنامه شورای امنیت بهخاطر مقاومت در برابر گسترش حوزه نفوذ آمریکا میباشد و از طرفی سوریه بهصورت استراتژیک خصوصا در زمان اسد پدر با شوروی سابق مراوات گسترده داشت و بندر لاذقیه سوریه نیز بهعنوان محل استقرار نیروی نظامی روسیه و گسترش حوزه نفوذ آن در این منطقه حساس میباشد.
با اینحال در طرف مقابل، تروریستها و مخالفین نظام سوریه نیز از انسجام کافی برخوردار نیستند و بهرغم تلاشهای آمریکا، ترکیه و دولتهای عربستان و قطر هنوز از رهبری واحدی که مورد قبول مخالفان نظام سوریه که متشکل از منافع متضاد گروههایی است که بعضا اشتراک مواضع چندانی ندارند، برخوردار نمیباشند.
مثلاً سلفیها و القاعده که عربستان از آنها حمایت میکند با اخوانیهایی که قطر از آن حمایت میکند تا رژیم ترکیهای که اقدامات اطلاعاتی، لجستیکی و نظامی انجام میدهد تا دولتهاي غربی که فقط به آرامش رژیم صهیونیستی فکر میکنند کاملاً متضاد میباشد. از طرفی، دیگر بازیگر این عرصه یعنی دولت ترکیه به دلیل مجاورت مرزی بیشترین ضرر را از اقدام خود متحمل خواهد شد چرا که تلاش برای بر هم زدن موازنه قدرتی که بین اقوام سوری بهوجود آمده است اولین آسیب آن را متوجه دولت ترکیه میکند و گسل قومی علویان، کردها، سنیها و حتی ترکمنها را فعال میکند و آنجا را میدان آشوب مینماید و در مرحله بعد القاعدهای که به سوریه راه پیدا کرده اگر آنجا را لانه خود نماید حتماً به کشورهای مجاور خصوصاً ترکیه نظر میاندازد و موج افراطگرایی سلفی بدلیل تفاوت دیدگاههای رایج در ترکیه در دراز مدت ترکیه را آسیبپذیر میکند. بنابراین هرگونه تغییر یا عدم تغییر قدرت در سوریه، آرایش جدیدی در منطقه حاصل میکند که ادامه آن الزاما صلح نیست بلکه گسترش ناآرامی به میدان عمل حامیان تروریستهاست و منطقه را آبستن حوادث جدیدی میکند اگرچه از الان ترکها و سعودیها از آن نگرانند.
به نظر میرسد تحولات آتی سوریه حامیان تروریستها را بیشتر ضربهپذیر خواهد کرد و روند تحولات گویای این حقیقت است.
حمايت
«نقدی بر یک ابتکار بینالمللی» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت به قلم مهدی دواتگر است كه در آن ميخوانيد:
نشست مشورتی تهران درباره موضوع سوریه اقدامی بهجا و مناسب بود که از سوی جمهوری اسلامی صورت گرفت و سبب شد پس از ماهها بحران در سوریه، ایران به عنوان متحد راهبردی این کشور ابتکار عمل را در دست بگیرد.
با این حال نباید از خاطر دور داشت که ایرادهایی هم به نحوه برگزاری این نشست وارد است که بهتر بود مسئولان وزارت امور خارجه قبل از برگزاری نشست به آن توجه میکردند تا نتیجه و بروندادی که به دست میآید به حل بحران سوریه کمک جدیتری بکند.
یکی از این ایرادها با عجله برگزار کردن این اجلاس و محدودیت زمانی بین دعوت از مدعوان و زمان برگزاری آن بود. اگرچه ممکن است گفته شود سوریه در وضعی است که هرگونه تأخیری منجر به بیشتر شدن کشتهشدگان و درگیریها خواهد شد، در پاسخ باید گفت دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی باید از مدتها پیش به فکر برگزاری چنین نشستی میافتاد.
اکنون به دلیل ضیق وقت وزرای امور خارجه بسیاری از کشورهای دعوت شده نتوانستند برنامه کاری خود را برای شرکت در نشست مشورتی تهران هماهنگ کنند و همانطور که دیده شد اغلب کشورهای دعوت شده در سطح سفیر در این نشست شرکت کردند.
هرچند انتظار بود سطح اجلاس در حد وزرای امور خارجه باشد که به دلیل محدودیت زمانی این اتفاق نیفتاد، حضور سفیران و معاونان وزارت امور خارجه 30 کشور منطقهای و بینالمللی، در تهران حاکی از آن است که این کشورها درباره نقش محوری جمهوری اسلامی در حل بحران سوریه اتفاق نظر دارند و جمهوری اسلامی این ظرفیت را دارد که بتواند برای حل این بحران منطقهای راه حلی ارایه دهد.
از سوی دیگر این انتقاد به برگزارکنندگان نشست مشورتی تهران وارد است که چرا تعدادی از کشورهایی که به این اجلاس دعوت شده بودند، نقش چندانی در حل بحران سوریه ندارند؟ در واقع مشخص نیست کشورهایی که درگیر موضوع سوریه هستند به این نشست دعوت شده بودند و خود حاضر به حضور نشدند یا اصلا دعوتی از این کشورها نشده بود.
آنچه مسلم است این است که همه کشورهایی که به نوعی با بحران سوریه در ارتباط هستند، حالا ممکن است برخی از این کشورها خود به وجود آورنده بحران یا تشدیدکننده این بحران باشند، حضورشان در اجلاسهای بینالمللی که درباره موضوع سوریه برگزار میشود، لازم و ضروری است چون این کشورها هر کدام یک طرف درگیری محسوب میشوند و بدون حضور همه طرفهای درگیر در بحران سوریه هیچ کنفرانس و نشستی نتیجهای نخواهد داشت.
بنابراین اکنون مقامات دیپلماتیک کشور که به ویژه پس از استعفای کوفی عنان، نماینده دبیر کل سازمان ملل متحد در امور سوریه، تصمیم گرفتند در حل و فصل بحران این کشور بیشتر نقشآفرینی کنند باید به این نکات توجه داشته باشند که برگزاری چنین نشستهایی نیاز به برنامهریزی دقیق دارد و صرف برگزار کردن نشست کمکی به حل بحران سوریه نمیکند. این موضوع از آن رو اهمیت پیدا میکند که وزیر امور خارجه کشورمان از احتمال برگزار شدن دومین نشست مشورتی با موضوع سوریه در تهران و در حاشیه شانزدهمین اجلاس سران جنبش غیر متعهدها خبر داده است.
مردم سالاري
«تثليث چه، چرا و چگونگي يک رويداد؟» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم مهدي قوامي پور است كه در آن ميخوانيد:
از زماني که اصلاح طلبان قدرت را به رقيب واگذار کردهاند تا به امروز عموما با نقد عملکرد اصولگرايان در ابعاد سياسي، اقتصادي و فرهنگي ضمن تلاش در اصلاح روند جاري مديريت کشور بر آن بودند تا به مردم نشان دهند که چه پيش آمده است. در اين بخش آنان همواره آن چه را که بيان ميکردند به دليل محدوديتهاي زيادي که جريان در قدرت بر آنان تحميل ميکرد، بسيار کم تر از آن چيزي بود که مردم خود مستقيم و بي واسطه لمس کردهاند و با آنها مواجه بودهاند.
با اين همه، تحليل آسيب شناختي برخي زواياي پنهان اقدامات و تصميمات اصولگرايان موجب شد تا در برخي از ابعاد عمق آسيبها روشن شود و جامعه درک بهتري از آن چه که رخ ميدهد پيدا کند. هر چند جريان اصولگرا کم تر چشم به انتقادات داشته و با ناديده گرفتن انتقادات تلاش کرد تا نشان دهد که در همه ابعاد و امور به موفقيتهاي چشمگير و خارق العاده دست يافته است. بنابراين عليرغم محدوديتهاي بسيار، اصلاح طلبان در پاسخ به پرسش چه پيش آمده است به طور نسبي موفق بودهاند.
اما آن چه که اصلاح طلبان بسيار کم به آن پرداختهاند دو پرسش حياتي تر و مهم تر براي جريان اصلاحات و طيف وسيع حاميان آنان است : پرسش نخست اين که چرا چنين اتفاقي رخ داد؟ چرا اصلاح طلبان در سه انتخابات پي در پي و مهم از رقيب شکست خوردند؟ چرا آن حمايتهاي ميليوني به ناگهان خاموش شد؟ مگر نه اين که راي رئيس جمهور اصلاحات در دور دوم بيش از دور اول رياست جمهوري اش بود و جريان اصلاحات در اوج اقبال عموميقرار داشت؟ درک چرايي يک رويداد سياسي اجتماعي به ما امکان خواهد داد تا نيروهاي مختلف و مخالف را بهتر بشناسيم و نقاط ضعف وقوت خود را در مقابل آن تقويت کنيم. لذا همچنان که بارها رقيب را متهم به توهم توطئه کرده ايم خود نيز نبايد در دام تحليلهاي ايده آليستي گرفتار آييم.
بنابراين اگر بخواهيم در پاسخ به اين پرسش صرفا به برخي اقدامات خارج از قواعد رقيب اشاره کنيم يقينا موجب تقليل پرسش شدهايم لذا براي درک موضوع لازم است به واکاوي کل مساله و ابعاد مختلف و گوناگون آن بپردازيم تا ضمن شناختن چرايي اين رويداد، راه کارهاي مناسب در اين زمينه از سوي نخبگان اصلاحات ارائه شود.
آيا ميتوانيم به مردم بگوييم در هر انتخابات به ما راي دهيد و ما همان راهي را ميرويم که قبلا رفته ايم و کاري را انجام خواهيم داد که قبلا انجام داده ايم ؟ در واقع پاسخ به اين پرسش ميتواند در تصحيح و تعيين استراتژي مناسب کمک کند. اصلاح طلبان بايد با درک درست اين پرسش پاسخهاي شفاف و مناسب ارائه کنند وگرنه اصلاح طلبي چيزي جز تکرار مکررات نخواهد بود و جامعه علاقهاي به تجربه دوباره آن نخواهد داشت.
پرسش ديگر اين که چگونه چنين اتفاقي رخ داد ؟ اقدامات ما و ضد اقدامات مخالفان هر يک چه نقش و وزني در اين فرايند و رويداد داشته است ؟ چرا تاکتيکهاي اصلاح طلبان آنان را به استراتژيهاي مورد نظر نرساند؟ و تاکتيکهاي مخالفان در اين مسير چه بوده ؟ بررسي و تحليل صحيح و علمي اين پرسشها نيز به اصلاح طلبان کمک خواهد کرد تا به تاکتيکهاي مناسب دست يابند.
درک و دريافت واقعبينانه چگونگي يک رويداد ميتواند به ما کمک کند تا برنامه واقع بينانهاي نيز براي ادامه راه ارائه دهيم وگرنه در دام اهداف و راهکارهاي ايده آليستي گرفتار خواهيم شد.
با درک صحيح چگونگي يک رويداد ميتوان فرايند چگونگي آن را به روشناي روز درآورد و از آن بهرههاي لازم را برد. از اين منظر طرح اين دو پرسش و پاسخگويي به آنها، که متاسفانه در بين اصلاح طلبان در سالهاي اخير مغفول مانده، براي بازسازي آنان و بازگشت دوباره آنها به قدرت و اصلاح امور و روند مديريتي کشور بسيار ضروري است.
ملت ما
«اردن مزدور دولتهاي مخالف اسد» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم محيالدين ساجدي است كه در آن ميخوانيد:
در حالي كه دولت سوريه با تمام قوا در حال مقابله با مخالفان است، مخالفان اسد از طرق مختلف كمكهاي مالي و نظامي دريافت ميكنند. در مرزهاي اردن با سوريه نيز درگيريهايي در حال وقوع است. وقوع اين درگيريها حاكي از ايفاي نقش پررنگتر اردن درباره بحران سوريه نسبت به قبل است. زماني كه برنامهاي به نتيجه نميرسد بسيار بديهي است كه ائتلاف مخالفان دولت سوريه گزينههاي ديگر را براي حل مشكل، مورد بررسي قرار ميدهند.
بنابر اين سفر كلينتون به تركيه نيز احتمالا در همين راستا است تا گزينههاي ديگر موجود را درباره سوريه بررسي كنند. همچنين به نظر ميرسد اردن نيز نسبت به گذشته نقش پررنگتري را ايفا ميكند و به پايگاهي براي مخالفان تبديل شده است. اردن كشور فقيري است و در ازاي دريافت كمكهاي مالي حاضر به مخالفت آشكار با سوريه شده است. ديدار اخير پادشاه اردن و امير قطر نيز حاكي از آن است كه اردن با دريافت امتيازاتي حاضر به ميزباني از مخالفان سوري شده است.
با وجود اينكه قطر و اردن با يكديگر مشكل دارند- قطر با پيوستن اردن به شوراي همكاري خليج فارس مخالفت كرده است و حتي خالد مشعل در اين ميان نقش ميانجي را ايفا كرده است تا روابط دو كشور به روابط حسنهاي تبديل شود- اردن در ازاي ايفاي نقش موثرتري درباره كمك به مخالفان سوريه، كمك يكونيم ميليون دلاري از قطر دريافت ميكند. اين دو كشور اختلاف خود را كنار گذاشته و در يك جبهه قرار گرفتهاند، چرا كه هدفشان مشترك است.
با اين وجود بهطور كلي نميتوان گفت كه تغيير چنداني را در سياستهاي اين كشور نسبت به سوريه شاهد هستيم، چرا كه پيش از اين نيز اردن از مخالفان حمايت ميكرد اما برخلاف تركيه كه بسيار تندرو است اردن در خفا به مخالفان سوري كمك ميكرد. در حال حاضر نيز به نظر ميرسد اين درگيريها كه در مرزهاي سوريه و اردن رخ ميدهد تنها پوششي براي فرار افراد سرشناس سوريه مانند نخستوزير اين كشور به اردن باشد. با اين تفاسير به نظر ميرسد كه با پيوستن علني اردن به ائتلاف مخالفان اسد، مخالفان سوريه در يك راستا گام برميدارند.
با اين حال كشوري مانند تركيه كه از قدرت نظامي، سياسي و مالي بسيار بالايي برخوردار است ممكن است به صورت مجزا عمل كند و تنها منافع خود را در نظر گرفته و به سوريه حمله كند، اما اردن كه كشور فقيري است و چشم به كمكهاي خارجي دوخته است پتانسيل حمله به سوريه را ندارد و تنها مزدور كشورهاي مخالف دولت سوريه است.
هرچند گزينه حمله به سوريه نيز خيلي جدي نيست، چرا كه حمله نظامي به سوريه اعتراضات را از يك درگيري داخلي خارج ميكند و به دخالت نظامي و سياسي كشورهاي خارجي در مسائل داخلي سوريه مبدل ميكند و معادلات موجود را بهطور كامل به هم ميريزد، لذا بسيار بعيد است كه به سوريه حمله نظامي آن هم از خاك اردن صورت گيرد.
آفرينش
«افزايش زندگي مجردي علل و آينده» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
با اعلام نتايج سرشماري سال 90 کاهش نرخ رشد جمعيت به رغم افزايش پنج ميليوني عدد جمعيت به نسبت سال 85 و کاهش زاد و ولد در کشور نسبت به سالهاي گذشته خود را نشان داد.
از سوي ديگر نيز در حالي که سن ازدواج در سال 1354 حدود 25 سالگي بود، پس از چند دهه افزايش در سالهاي اخير براي پسران در حدود 28 و دختران به 24 رسيده است. اين اعداد و ارقام هم از بالا رفتن سن تاهل خبر ميدهد و هم از افزايش دوران مجردي دختران و پسران جوان در كشور. در اين بين در سالهاي اخير نيز بنا به امارهاي مختلف كشور عملا شاهد موجي از گرايش به زندگي مجردي در ميان نسل جوان بويژه در شهرهاي بزرگ و متوسط در كشور بوده است.
موجي كه دختران و پسران آن تنها زندگي ميکنند و تمام تلاششان نگاه داشتن استقلال است. چنانچه آخرين آمارهاي سازمان ملي جوانان، مشخص کرده است که 30درصد از مجموع کل دختران مجرد در پنج شهر بزرگ کشور براي خود زندگي مستقل از خانواده تشکيل دادهاند.
در اين حال بايد توجه داشت كه اين امر در بين پسران كشور نيز هويدا است و تعداد پسران تحصيل کردهاي که هرگز ازدواج نکردهاند، افزايش يافته است. بر اساس تحقيقات در كشور آمارها بيانگر آن است كه ازدواج مردان و دختران در گروه سني 15 تا 19 سال و 20 تا 24 سال، در دو دهه اخير کاهش داشته است و در عوض آمار تجرد قطعي و يا افزايش ميل به زندگي مجردي بالا رفته است.
در اين حال اگر به علل اين امر و افزايش گرايش به زندگي مجردي در بين نسل جوان و ميانسال كشور نگاهي داشته باشيم بايد گفت در واقع بسترهاي گوناگون تحصيلاتي، آموزشي، اقتصادي، خانوادگي، فرهنگي و... را ميتوان براي افزايش گرايش به زندگي مجردي در كشور ذكر كرد.
در اين حال گذشته از نقش زندگي دانشجويي، ضعف تفاهم رفتاري بين والدين و فرزندان، چالشهايي در زمينههاي تامين اشتغال، مشکل بيکاري، فراهم نبودن مسکن براي جوانان، تحول الگوهاي دختران و پسران در تحصيل و کسب شان تحصيلي، شغلي و اجتماعي، افزايش استقلال، افزايش بي اعتمادي نسبت به جنس مخالف، وسواس بيش از اندازه در انتخاب همسر و... در افزايش زندگيهاي مجردي نقش داشته و باعث شده است که نسل جوان به زندگي مجردي علاقه زيادي نشان دهد.
آنچه مشخص است عليرغم نظرات، طرحها و راه حلهاي گوناگون کارشناسان، روز به روز به تعداد پسرا ن و دختران با زندگي مجردي افزوده ميشود گذشته از نياز به بررسي دقيق و آسيب شناسانه اين امر در واقع اگر مسئولان و مقامات كشور در انديشه ارائه راه حلي براي افزايش ميل جوانان به ازدواج و افزايش جمعيت كشور هستند بيش از هر زماني بايد راه حلي دقيق و جامعه شناسانه براي حل معضل گرايش بيش از اندازه جوانان به زندگي مجردي يافت.
اين امر زماني امكان پذير است كه شناخت دقيقي از علل گرايش نسل جوان به زندگي مجردي و حتي تجرد قطعي داشته و نسبت به بر طرف كردن آن اقداماتي عملي و دقيق انجام داد.
ابتكار
«تفاوت ما و آنها» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم فضل الله ياري است كه در آن ميخوانيد:
فريد ذكريا، ستون نويس اصلي مجله تايم و مجري تلويزيوني شبكه خبري سي. ان. ان به دليل كپيبرداري چندين پاراگراف از نوشته يك نويسنده ديگر براي ستون خود، عذرخواهي كرد اما فعاليتش در تايم و سيانان به حالت تعليق درآمد.
اين استاد شناخته شده مسائل سياست خارجي آمريکا روز جمعه در بيانيهاي اعلام كرد: من يك اشتباه وحشتناك مرتكب شدهام. اين يك خطاي جدي و فاحش است و اولين و آخرين خطاي تمام زندگي من خواهد بود.
سخنگوي مجله تايم نيز در بيانيهاي مجزا اعلام كرد كه مجله عذرخواهي زكريا را پذيرفته اما براي انجام بررسيهاي بعدي، براي مدت يك ماه ستون وي را گرفته است.
او اگر چه هندي الاصل است اما در امريکا بزرگ شده و فعاليت ميکند، مانند همه انسانهاي رو ي کره زمين اشتباهي کرده است و در وسوسهاي زود گذر بخشي از نوشتههاي يک نفر ديگر را به نام خود منتشر کرد. اتفاق عجيبي نيست، در کشور ما هم هر روزه بسياري از افراد گفتههاي ديگران را نقل ميکنند وبي آن که حرفي از گوينده اصلي به ميان آوردند.
هرروزه بسياري نوشتههاي ديگران را به نام خود در مطبوعات و رسانهها منتشر ميکنند.
باز هم بگرديم هست. در سالهاي اخير نام برخي از اساتيد دانشگاه و حتي مسئولان نيز اعلام شده که در رسالات، پايان نامهها و مقالات علمي خود نتايج يک مقاله يا پژوهش علمي فردي ديگر را به نام خود چاپ کردهاند و جالب اينکه اين مقالات را به آدرس مجلات معتبر علمي پست ميکنند و جالب تر اينکه گاهي چاپ هم ميشود. اماچندي بعد اين اتفاق خود موضوع مقالهاي در مجلهاي ديگر ميشود و نه تنها رسوايي شخصي به بار ميآورد که اعتبار جامعه علمي و مهم تر از همه نام ايران را خدشه دار ميکند.
باز هم بگرديم هست. گززارشگر يک رسانه تصويري کشور با جستجو در سايتهاي اينترنتي فيلمهاي ويديويي جالب را”دانلود"کرده و در رسانهاي که اعتبار از نام ملت گرفته به نام خود و تحت عنوان خبري جديد پخش ميکند.
مورد شايع تر آن در ميان مطبوعات چاپي البته بسيار است. برخي که نام نويسنده و روزنامه نگار را بر خود نهادهاند هرروزه با گشتي کوتاه در دنياي اينترنت مقالات و نوشتههاي افراد گمنام را برداشته و با تغييري کوچک آن را به نام خود و در ستونهاي سرمقاله، ياداشت، گرارش و... چاپ ميکنند.
در موضوعي خاص، مسئولان يک روزنامه داخلي پيش از نهايي کردن صفحه اول خود، سايتهاي اينترنتي روزنامههاي ديگر که در ساعات اوليه شب بسته ميشوند، را رصد کرده و تيترهاي جذاب و مهم آنها را گرفته و در صفحه اول خود ميآورند. اين در حالي است که مطلب مورد نظر يا مطلب مشابه آن درصفحات داخلي همان روزنامه( متقلب) با تيتر ديگري منتشر شده است. اما مسئولان اين روزنامه در يک دزدي آشکار عنواني که نويسندههاي روزنامههاي ديگر با تامل بسيار براي مطلب خود انتخاب کرده و مقاله، گزارش يا خبر خودرا متناسب با همان عنوان تهيه کردهاند، را سرقت کرده و بالاي مطلب خود ميآورند در حالي که نه ليد، نه متن ونه نتيجه گيري گزارش يا مقاله آنان با تيتر سرقت کرده تناسب کاملي ندارد.
تا اينجاي کار با اقدام اخير مقاله نويس برجسته هندي - امريکايي همراه هستيم، اما تفاوت ما با «آنها» در بيانيهاي است که فريد ذکريا منتشر کرده. او گفت من يک اشتباه وحشتناک مرتکب شده ام و اولين و آخرين خطاي تمام زندگي من خواهد بود. اما کدام يک از از موارد ذکر شده در کشورما به عذر خواهي منجر شده است ؟ فريد ذکريا از سوي مسئولان مجله تايم توبيخ و تعليق شده است. کدام يک ازمسئولان ما زير دستان خطا کار خود را توبيخ و تعليق کرده است؟غير از اين است که با تمام توان پشت اقدامات غير قانوني آنها ميايستند؟
گويي توبيخ و يا حتي پذيرش خطاي آنان عقب نشيني از تمام خاکريزهاي جغرافيايي تاريخي عقيدتي و سياسي نظام است کاري که بارها به ضرورت در تاريخ هشت ساله جنگ دربرابر ارتش مسلح عراق نيز اتفاق افتاده است.
تفاوت ما با آنها در همين است. در ذهن و زبان ما عذرخواهي يعني پذيرش اشتباه و عقب نشيني. اما به نظر ميرسد اعلام عمومي عذرخواهي خطاکاران به خصوص افرادي که مسئوليتهايي قرار دارند از سوي «آنها» نوعي پيشروي و فتح يک خاکريز است.
اين همه در حالي اتفاق ميافتد که فضاي مجازي گسترده در سراسر جهان، نظارت بر اين اتفاقات را بهاندازه سرکشيدن ليواني آب، آسان کرده است. اما گويي در کشور ما برخي که از کمند وجدان خود رهيدهاند از امکانات وسيع نظارتي فن آوريهاي جديد نيز هراسي به دل راه نميدهند.
آرمان
«ایران و سیاست واقع بینانه در قبال روسیه» عنوان ياداداشت روز روزنامه آرمان به قلم شعیب بهمن است كه در آن ميخوانيد:
مساله عدم تحویل موشکهای اس300 توسط روسیه به ایران و شکایت کشورمان از روسیه در دادگاههای بینالمللی، اتفاقی جدی و قابل توجه در روابط دو کشور است. دو کشوری که حداقل به عنوان دو متحد استراتژیک شناخته میشوند. در ارتباط با روابط ایران و روسیه دو دسته دیدگاه کلی را میتوان مورد توجه قرار داد. در این زمینه یک دیدگاه بدبینانه وجود دارد که معتقد است روابط دو کشور نه تنها استراتژیک نیست بلکه در برههای زمانی نگاه متفاوتی به یکدیگر داشتهاند.
جنگهای ایران و روسیه و مداخله روسها در امور داخلی ایران در طول تاریخ، مورد اشاره معتقدین به این دیدگاه در داخل ایران است و البته این دیدگاه منفی در میان برخی تحلیلگران روسی نیز وجود دارد و در حقیقت دیدگاهی است دوطرفه. در مقابل این دیدگاهی خوشبینانه وجود دارد که اعتقاد دارد ایران و روسیه دو متحد استراتژیک و طبیعی یکدیگر هستند.
این دیدگاه مبتنی بر این استدلال است که روسیه همچنان به عنوان یک قدرت برتر مشغول بازیگری در عرصه بینالمللی است و از قدرت حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل متحد برخوردار است و در نقطه مقابل نظام تکقطبی کنونی حاکم بر جهان قرار دارد و در کل مواضع ضدآمریکایی روسها بسیار شبیه مواضع ایران است. همسان بودن این دست دیدگاهها در نظام بینالملل باعث خوشبینی برخی تحلیلگران و کارشناسان به روابط حسنه و تنگاتنگ دو کشور میشود.
اما در میان این دو دیدگاه، دیدگاه سومی هم وجود دارد که قائل به عملگرایی و منفعتمحوری در روابط فیمابین است. بررسی دقیقتر تاریخ روابط دو کشور هم نشان میدهد که عموما همین نوع نگاه بر روابط ایران و روسیه حاکم بوده و همواره دو کشور بهدنبال کسب منافع خود از این فرآیند هستند. به بیان دیگر منافع ملی را باید شکلدهنده تاریخ روابط ایران و روسیه دانست. اما بحث اینجاست که نوع تنظیم این روابط تا چه حد میتواند بر مصالح استراتژیک ما تاثیر بگذارد.
همواره در اسناد دکترین روابط خارجی و امنیت ملی روسیه، ایران حتی در منطقه خاورمیانه در اولویت چندم بوده و هیچگاه روسها از روابط استراتژیک بین تهران و مسکو صحبت نکردهاند. به این ترتیب بیشتر ایران بر داشتن یک اتحاد استراتژیک با روسیه در دهههای اخیر تاکید داشته است. مساله فروش اس300 به ایران و یا مساله نیروگاه هستهای بوشهر را هم میتوان در قالب همین دیدگاه گنجاند. در این میان باید اشاره کرد که مهمترین عاملی که در روابط دو کشور نقش بازی میکند، بیش از آنکه موقعیت دو کشور باشد، وضعیت عناصر بینالمللی است.
بهنظر میرسد عامل بازدارنده هم در بحث نیروگاه بوشهر و هم در بحث موشکهای اس300 همان مساله تاثیرگذاری نظام بینالملل باشد. مساله این است که ما روابط خود را با این کشور باید بر مبنای عملگرایی استوار کنیم، به طوری که هم در سطح نخبگان سیاسی و هم در سطح مردم انتظارات زیادی از روسیه نداشته باشیم.
مثلا روسیه در چند مورد در تقابل غرب با ایران به همکاری و همراهی با طرف غربی روی آورد، این دیدگاه در ایران وجود دارد، ضمن اینکه در شرایط کنونی در خود روسیه هم دیدگاههایی وجود دارد که معتقد هستند دولت این کشور بیش از حد از ایران پشتیبانی میکند. آنها بر این اعتقادند که روسیه نباید در معادلات جهانی بیش از حد برای ایران هزینه کند. ما در تنظیم روابط خود با روسیه باید این مورد را در نظر بگیریم که دوران جنگ سرد به پایان رسیده است. ضمن اینکه روسیه نیز مواضع و موقعیت دوران جنگ سرد را ندارد و در تلاش است که خود را در نظام بینالملل بالا بکشد.
بنابراین در یک سیاست واقعبینانه ما نباید تمام تخممرغهای خود را در سبد روسیه بچینیم و باید بهدنبال ایجاد روابط سازنده و پایدار با تمامی بازیگران موثر در عرصه بینالملل باشیم از این منظر ایستادگی ایران در قبال مساله موشکهای اس300 میتواند سیاستی واقعبینانه و امیدوارکننده باشد. با این سیاست ایران میتواند نشان دهد که در عرصه بینالملل مرعوب کشورهای دیگر نخواهد شد و استقلال خود را حفظ خواهد کرد.
دنياي اقتصاد
«واقعيت قيمتهاي نسبي» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمدصادق جنانصفت است كه در آن ميخوانيد:
دو سناريو درباره متوسط قيمت هر دلار آمريكا به ريال ايران در نيمه دوم امسال را فرض كنيد. در سناريوي اول قيمت هر دلار در مدت ياد شده 20 هزار ريال و در سناريوي دوم 17 هزار ريال است.
تفاوت اين دو عدد در دنياي واقعي اقتصاد چيست؟ چند پيامد را بررسي ميكنيم:
الف- فرض كنيد دولت در نيمه دوم امسال 30 ميليارد دلار در بازار ميفروشد، در سناريوي اول درآمد دولت از فروش ارز 600 هزار ميليارد ريال و در سناريوي دوم 510 هزار ميليارد ريال خواهد بود. با توجه به مخارج دولت براي پرداخت حقوق كارمندان، يارانه نقدي و طرحهاي عمراني، طبيعي است كه سناريوي اول بهتر ميتواند به انجام تعهدات دولت منجر شود.
ب- اما از طرف ديگر در نيمه دوم امسال اگر 30 ميليارد دلار انواع كالا و خدمات (مصرفي، واسطهاي، سرمايهاي و... ) نياز بازار باشد تا كمبود عرضه احساس نشود و قيمتها با شتاب به سوي بالا حركت نكنند، ارزش كالاهاي وارد شده به بازار در سناريوي اول و دوم به ترتيب 600 هزار ميليارد ريال و 510 هزار ميليارد ريال ميشود. به اين ترتيب مصرفكنندگان كالاهاي وارداتي در سناريوي اول بايد نزديك 12 درصد بيشتر براي خريد كالاهاي وارداتي هزينه كنند.
با توجه به اينكه مصرفكنندگان در نيمه دوم امسال با درآمد تازهاي (ناشي از افزايش مزد وحقوق) مواجه نخواهند شد پس قدرت خريد آنها كاهش مييابد. از طرف ديگر، توليدكنندگان ايراني كه بخشي از مواد اوليه مورد نيازشان براي توليد را با قيمتهاي بالاتر خريداري ميكنند با قيمت تمام شده بالا مواجه ميشوند.
در اين شرايط است كه دولت با وضعيت عدم تعادل در بازارها مواجه ميشود و چون نارضايتي مصرفكنندگان را يك اتفاق بد ميپندارد ميخواهد با فشار بر توليدكنندگان آنها را مجبور به تثبيت قيمتها كند.
اين اتفاقي است كه در صنعت مرغداري و لبنيات رخ داده و موجي از حرف و حديثها را در هفتههاي اخير در جامعه ايراني پديدار كرده است. قيمتهاي نسبي همانند مقوله قيمت واقعيت انكارناپذيري است كه با ارادههاي اداري قابل كنترل نيست.
آنچه در پيش نگاشته شد در شرايطي است كه عرضه ارز با محدوديت مواجه نيست و دولت ميتواند با افزايش عرضه و كنترل مقطعي تقاضاي بازار، قيمتها را در اندازهاي بهينه كه به درآمدهاي ريالياش آسيب نزند و قيمت كالاها و خدمات را در بازار با شتاب زياد به سمت بالا نبرد، تحت فرمان قرار دهد. اما اگر عرضه ارز به هر دليل با محدوديت مواجه شود و تقاضا كاهش نيابد، قيمت ارز به طور طبيعي ميتواند تغيير كند و اين چيزي نيست كه بتوان آن را ناديده گرفت.
اگر دولت احساس ميكند بايد تقاضاي ارز را براي دورهاي محدود كند، بهترين راه اين است كه با شهروندان گفتوگو كند و به جاي اينكه اخبار و گزارشهاي متناقضي از سوي مقامهاي دولتي و بانك مركزي منتشر شود، راه را براي تعادل در نقطهاي تازه هموار سازد.
گسترش صنعت
«تعامل بیمه و بورس» عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم غدیر مهدوی است كه در ان ميخوانيد:
شرکتهای بیمه و درمجموع صنعت بیمه در هر کشور، از مهمترین نهادهای مالی فعال در بازارهای مالی، محسوب میشوند که علاوه بر تامین امنیت فعالیتهای اقتصادی، میتوانند از طریق ارائه خدمات بیمهای، نقش بسیار اساسی و تعیینکنندهای در تحرک و پویایی بازارهای مالی و تامین وجوه قابل سرمایهگذاری در فعالیتهای اقتصادی داشته باشند.
از سوی دیگر از آنجا که در برخی از رشتههای بیمهای همچون بیمه عمر و سرمایهگذاری، بین زمان پرداخت حقبیمهها و پرداخت خسارت یک فاصله زمانی زیادی وجود دارد، این امر میتواند به تولید و انباشت سرمایه شرکتهای بیمه کمک کند تا شرکتهای بیمه بتوانند این نقدینگی را در فعالیتهای اقتصادی وارد و به افزایش اشتغالزایی و تولید داخلی کمک کنند.
به این ترتیب صنعت بیمه میتواند از یک سو باعث تهییج بازار مالی کشور شود و از سوی دیگر نقش حمایتی در بخشهای اقتصاد داشته باشد. بنابراین نقش حمایتی بیمه در بازارهای مالی همچون بازار پول و سرمایه نیز غیرقابل انکار است اما باتوجه به اهمیت موضوع، این نهادها آنطور که باید نتوانستهاند تعامل قابلتوجهی با یکدیگر برقرار کنند که بهبود این شرایط وابسته به اصلاح زیرساختهاست. این در حالی است که تعامل صنعت بیمه و بازار سرمایه با توجه به این که نقش بیمه در پوشش نوسانات سهام بسیار پررنگ است غیر قابل انکار به نظر میرسد.
با این وجود از آن جا که نوسانات در بورس غیرقابل پیشبینی است و به عوامل بیرونی بستگی دارد، پوشش این ریسکها برای شرکتهای بیمه بسیار دشوار است به همین دلیل هم باید تدابیری برای منطقی شدن ریسک نوسانات بازار سرمایه اتخاذ شود.
به همین منظور به نظر میرسد برای افزایش تعامل بین سه نهاد بورس، بانک و بیمه، باید نهادسازی شود و زیرساختها اصلاح شود. بهعنوان نمونه در شبکه بانکی اگر قرار است، زمان اعطای وام از بیمهنامههای اعتباری استفاده شود باید اعتبارسنجی مشتریان در دستورکار قرار گیرد و اطلاعات جامعتری در اختیار شرکتهای بیمه قرار گیرد تا صنعت بیمه برای پوشش دادن ریسکهای موجود در بازار ترغیب شود. البته به جز این باید زیرساختهای لازم برای صنعت بیمه نیز فراهم شود تا زمینه تعامل این صنعت با بازارهای مالی بیش از پیش فراهم آید.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


