چين و تحولات در سوريه؛ برداشتها و اهداف
نگاه صرفاً اقتصادی به منافع چین در خاورمیانه از یک سو و نشناختن وزن حقیقی این کشور در عرصه جهانی ـ که منجر شد، بسیاری وتوی قطعنامه سوریه توسط چین را دنبالهروی صرف این کشور از سیاستهای کرملین بدانند ـ مهمترین آفاتی است که فهم رفتار چین در خاورمیانه را برای تحلیلگران این حوزه دشوار ساخته است.
در این نگاشته تلاش میشود، با تبیین اصول و ابزارهای سیاست خارجی چین در خاورمیانه، رفتار این کشور در قبال تحولات سوریه تبیین و سرانجام هدف چین از تعقیب سیاستهای خود در سوریه را مشخص کنیم.
آن گاه که سخن از بهکارگیری استانداردهای دوگانه یا سیاست «یک بام و دو هواست»، تعقیب سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه، خود به تمامی گویای این واقعیت است. رفتار آمریکا در موضوعات گوناگونی از حقوق بشر در مورد کشور عربستان در مقایسه با ایران، رفتار این کشور در قبال تحولات یمن و بحرین در مقایسه با سوریه و... همگی شاهدی بر این دعواست؛ اما آیا دولت چین نیز سیاستی دوگانه و صرفاً مبتنی بر منافع اقتصادی را در خاورمیانه تعقیب میکند یا آنکه در رفتار چین، نوعی سیاست کلان وجود دارد که در قبال همه کشورهای خاورمیانه آن را به کار میگیرد؟
برای پاسخ به این پرسش، نخست به معرفی اجمالی اصول سیاست خارجی چین در جدول زیر میپردازم.
|
اصول سياست خارجي چين |
علت پيگيري سياست |
حوزه تعيقيب سياست |
|
امتناع از دخالت در مسائل داخلي ديگر كشورها و به رسميت شناختن اصل حاكميت و اقتدار ملي هر كشوري مبتني بر منشور سازمان ملل متحد |
1. كسب وجهه بينالمللي و معرفي چين به عنوان كشوري مسئوليتپذير در قبال جامعه جهاني 2. تعريف تايوان به عنوان مسألهاي داخلي و جلوگيري از دخالت آمريكا در اين موضوع از طريق سازمان ملل 3. تعريف سياست خارجي تنشزدايي براي تعقيب روابط اقتصادي |
گستره جهاني |
|
حفظ توازن در رقابت ميان قدرتهاي منطقهاي (ايران، عربستان، رژيم اسرائيل و تركيه) و زير سيستمهاي منطقهاي (خليج فارس، شامات و شمال آفريقا) |
1. حفظ ثبات و تقويت صلح در منطقه 2. كاهش اثرات منفي ناشي از بيثباتي بر منافع اقتصادي و سياسي خود در منطقه |
خاورميانه |
|
پذيرش اهميت رفتار و سياستهاي آمريكا |
پرهيز از مواجهه و تقابل با آمريكا |
گستره جهاني |
چين براي تعقيب و رسيدن به اين اصول، همواره تلاش دارد از ابزارهاي متنوعي به صورت همزمان در سطح جهاني بهرهبرداري کند كه ديپلماسي اقتصادي، ديپلماسي رهبران (در قالب سفرهاي ديپلماتيك)، ديپلماسي چندجانبهگرايي (استفاده از ظرفيت اين كشور در سازمانها و مجامع منطقهاي و بينالمللي) و در پایان ديپلماسي نظامي، مهمترين ابزارهاي اين كشور هستند.

آمار نشان میدهد، اقتصاد سوریه و روابط تجاری این کشور، نقش مهمی در اقتصاد چین نداشته است. تجارت دو کشور در سال ۲۰۱۰ به نقل از وزارت تجارت چین، ۴۸/۲ میلیارد دلار بوده است. سرمایهگذاری معوقه چین در سوریه در پایان سال ۲۰۱۰ بیش از ۸۱/۱۵ میلیون دلار نبوده و مبلغ قراردادهای دو کشور در بحث مهندسی و نیروی کار به ترتیب ۸۲/۱ میلیارد دلار و ۸۲/۴ میلیون دلار بوده است. همچنین تا پیش از آغاز تحریمهای آمریکا و کشورهای اروپایی، سوریه روزانه ۳۸۰ هزار بشکه نفت صادر میکرد که بیش از ۹۵ درصد از نفت صادراتی به فرانسه، ایتالیا، هلند، اتریش و دیگر کشورهای اتحادیه اروپا فرستاده میشد و هیچ نوع صادرات نفتی از سوریه به چین ارسال نمیشد. با نگاه به رابطهٔ اقتصادی میان دو کشور و در حالی که چین در سی سال گذشته، هفت بار از حق وتوی خود در سازمان ملل استفاده کرده است، در چند ماه اخیر، دو بار استفاده از حق وتو در حمایت از سوریه توسط چین، خبر از موضوعی فراتر از مسائل اقتصادی به ما میدهد.
از نگاه تحلیلی، رفتار چین بر مبنای اصول سیاست خارجی این کشور، سیاستگذاران چینی به این دلیل به طرح انتقال قدرت از بشار اسد و پس از آن حمله نظامی به این کشور در شورای امنیت رأی منفی دادند که آن را نمونه آشکاری از دخالت در امور داخلی و نقض حاکمیت دولت سوریه تلقی میکردند؛ افزون بر این، ادامه درگیریها و تلاش برای سرنگونی دولت بشار اسد میتواند سبب ادامه درگیریها در این کشور شود.
بسیاری از سیاستگذاران چینی پیامد تلاش برای اسقاط دولت سوریه را آغاز جنگهای پراکنده و پارتیزانی در داخل این کشور معرفی میکنند. از سوی دیگر، تلاش نیروهای سنی این کشور برای تصفیه مذهبی ـ قومی با شیعیان علوی دور از انتظار نخواهد بود.
از طرفی، تلاش کردهای این کشور برای استقلال و مقاومت در برابر دولت انتقالی فرضی را از مهمترین پیامدهای سقوط دولت بشار اسد معرفی میکنند که در همه موارد، دامنه هرج و مرج و ناامنی به سراسر خاورمیانه و از جمله همسایگان سوریه یعنی اسرائیل، عراق، ترکیه و لبنان تسری خواهد یافت. همه پیامدهای ناامنساز در سطح داخلی (سوریه) رابطه مستقیمی با امنیت کل منطقه داشته و موجب رقابتهای خصومتآمیز میان قدرتهای منطقهای میشود که در حوزههای سیاسی و اقتصادی، میتواند مشکلات جدی برای چین به همراه داشته باشد.
از این منظر، رأی وتوی چین در قبال سقوط دولت بشار اسد با اصول کلی سیاست خارجی این کشور قابل فهم و تحلیل است.
در نگاه چین، سطح منطقهای از اهمیتی فراتر از سطح جهانی در تحولات سوریه برخوردار است و از همینجاست که میتوان میان رأی منفی چین و روسیه در شورای امنیت تمایزی جدی قائل شد. شکی نیست که رأی منفی روسیه، ناشی از حمایت این کشور از متحد استراتژیک و دیرینهٔ خود در خاورمیانه و دریای مدیترانه است. رهبران روسیه به خوبی متوجه هستند که در آینده خاورمیانه، توان جذب متحدان جدیدی را با توجه به تحولات منطقه و سیاستهای تعقیبی کرملین، نخواهند داشت. به همین دلیل، رأی منفی به قطعنامه شورای امنیت، در حقیقت قدرتنمایی روسیه در سطحی جهانی و در پاسخ به بلندپروازیهای غرب و اجرای برخی طرحها در منطقه پیرامونی روسیه (سپر دفاع ضدموشکی ناتو) و انتقادات به سیاستهای این کشور (حضور نظامی روسیه در گرجستان و عدم پایبندی به اصول دمکراتیک در انتخابات ریاست جمهوری) قابل تفسیر است.
این در حالی است که وزیر امور خارجه چین، رأی منفی این کشور در شورای امنیت را در راستای تعقیب سیاستهای میانجیگرانهٔ چین در منطقه برای پایان دادن به تحولات در سوریه معرفی کرد.
چینیها از آغاز رقابت و بر هم خوردن نظم منطقهای میان قدرتهای منطقهای یعنی ایران، عربستان سعودی و ترکیه نگران و متوجه این نکته بودند که سقوط حکومت بشار اسد در راستای تضعیف ایران است.
از سوی دیگر، سقوط دولت بشار اسد در سطح فراتری بر زیرسیستم شامات نیز اثرگذار خواهد بود و با حذف سوریه، قدرت جناح سازش با رژیم اسرائیل در خاورمیانه علیه ایران تقویت خواهد شد. در حقیقت، سقوط بشار اسد در سوریه، موضوعی بود که در مجموعه امنیتی خاورمیانه، پیچیدگیهای امنیتی متنوع و فراوانی را در تمام زیرسیستمهای موجود فراهم میآورد. از این روی، دولت چین برای حفظ ثبات در منطقه، سیاستهای کشورهای قطر، عربستان و ترکیه را که در حقیقت برنامههای نیابتی آمریکا و غرب بود نمیپذیرد.
شاید برخی نسبت به رفتار چین در قبال لیبی این پرسش را داشته باشند که توجه به این نکته قابل توجه است؛ هرچند چین اعمال منطقه پرواز ممنوع در لیبی را با اکراه پذیرفت، ولی علت عدم وتوی قطعنامه لیبی آن بود که رهبران چین میدانستند حتی در صورت دخالت نظامی غرب در لیبی، نظم خاورمیانه دستخوش تغییر نخواهد شد؛ نکتهای که امروز در مورد بشار اسد و شرایط سوریه صادق نیست و چین تلاش دارد تا زمان اطمینان از این موضوع، از سقوط نظام سیاسی در سوریه جلوگیری کند.
بررسیها نشان میدهد خودداری چین از افزایش فشارهای اقتصادی یکجانبه بر دولت بشار اسد، برقراری ارتباط دیپلماتیک میان چین و تمامی طرفهای درگیر در سوریه، سفر نمایندگان ویژه چین به همه کشورهای منطقه و میزبانی از نمایندگان کشورهای منطقه در پکن که ایران را نیز شامل میشد، رایزنی، معرفی و حمایت از طرحهای کوفی عنان در قالب نماینده ویژه سازمان ملل و عبور ناو جنگی چین از کانال سوئز برای پهلوگیری در سواحل سوریه، بیانگر همزمانی بهرهگیری چین از همه ابزارهای خود برای تعقیب اصول سیاست خارجی خود در منطقهٔ خاورمیانه است.
برای نتیجهگیری میتوان گفت، سیاست اصلی چین در قبال تحولات سوریه، جلوگیری از سقوط نظام سیاسی در سوریه به دلیل برهم خوردن نظم منطقهٔ خاورمیانه است؛ بیگمان، سقوط نظام سیاسی در سوریه بر مبنای این برداشت، با تضعیف قدرت منطقهای ج. ا. ایران ارزیابی میشود که مورد رضایت دولت چین نیست. باید گفت هرچند رهبران چین بر حفظ شخص بشار اسد در سوریه اصراری ندارند و در کنار سیاستگذاران روسیه نیز بر این نکته اشاره و تأکید کردهاند، باید گفت اجازه نخواهند داد تا روشن شدن وضعیت آتی سوریه، معادلات قدرت به سود غرب و متحدانش در منطقه پایان یابد.
به نظر می رسد تقویت دستگاه دیپلماسی کشورمان در رایزنی با کشورهای منطقه، از جمله ترکیه و عربستان سعودی ـ که بیشک از گسترش دامنه جنگ داخلی در سوریه متضرر خواهند شد ـ و تلاش برای پیشنهاد و تعقیب راهکاری که با حفظ ساختار سیاسی تنها برخی کارگزاران تغییر خواهند کرد، میتواند ضمن تقویت جایگاه منطقهای کشورمان بر دامنه ضریب امنیت ملی ایران نیز بیفزاید.
* دانشجوي دكتراي علوم سياسي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي


