فدراسيوني من بسازم چهل ستون، چهل پنجره!
دفتر کفاشان/ داخل / کله ظهر!
کفاشان بسار مضطرب است! ساعت به شروع لگ نمانده و او در دفترکارش مشغول بررس آخرن وضعت فوتبال کشور در سطح خل کلان است!
کفاشان: (با خودش) ان فوتبال بانوان که همه چزش مرتبه، مربي پرتغاليه باد قهرمان رو شاخشه.
(راه مرود، آواز مخواند و بشکن مزند)
کفاشان: ک فدراسون من بسازم چهل ستون ، چهل پنجره! (2 بار!)
(به طرف صندلاش مرود و منشند که ک لحظه براش اس ام اس مآد)
کفاشان: عن ک متونه باشه ان وقت شب!
(كفاشان اس ام اس را مخواند و ها ها مثل ابر بهار مخندد! که البته به علت برخ ملاحظات از خواندن اساماس معذورم ول آن نبود که فکر مکند!)
کفاشان: شوخ و خنده بسه، دگه کار! فوتسال هم که ردفه ه مرب خارج باد به همت بازکنا قهرمان رو شاخشه...نه ان ک رو گوششه!
(خندهاش مگرد ول به رو خودش نمآورد تا شر نشود!)
کفاشان: کرش هم که قول قهرمان در جام جهان داده، ول به خودشم گفتم کمي باد تلاشش رو بشتر کنه، ما بشتر از انا ازش توقع دارم.
(رو مز منشند و با خودکار رو مز شوخ دست مکند و خودکار را از لولهاش جدا مکند)
خودکار: با لوله چ کار دار، بذار سر جاش!
(کفاشان مخواهد با خودکار قه به قه شود ول به خاطر شروع لگ و دور از حاشه بخال مشود وخودکار را داخل لوله مکند)
کفاشان: امسال باد سع کنم، کمتر برم در رسانه مل! (از دست خودش ناراحت مشود) نه، ان توقع زاده! ان نه.
(در ان لحظه مستخدم فدراسون وارد اتاق مشود)
مستخدم: آقا همه منتظرند، تشرف نمآرد لگ رو افتتاح کند؟
کفاشان: ربان و قچرو آماده کردن ا بارم!
مستخدم: نه آقا همه چز آمادهس، فقط شما رو کم دارم
کفاشان کتش را مپوشد و با خنده از اتاق خارج مشود.
روزنامه گل


