گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۲۵۳۰۰۰
| | 3553 بازدید
كيهان
«اين شتر به كوي ليلي نميرود!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري كه در آن ميخوانيد:
1- در مثنوي مولوي داستان عبرت انگيز و درس آموزي آمده است كه شباهت بسياري با چالش هستهاي اين روزهاي كشورمان دارد. ماجراي «شترمجنون» كه پيش از اين نيز به مناسبتي از آن ياد كرده ايم. مجنون در تب و تاب ديدار «ليلي» بر «ناقه» اي مينشيند و راهي ديار يار ميشود. شتر اما، در شهر «كره» اي دارد كه به غريزه مادري دل از آن برنمي دارد. مجنون در اين انديشه كه به كوي ليلي برود و ناقه در اضطراب كه از كره خود جدا نشود.
مجنون - به قول ملاي رومي- چاره كار را در فرود آمدن از ناقه ميبيند و اگرچه با تحمل سختي، ولي به پاي خويش راه ميپيمايد و در كوي ليلي، به آرامش مينشيند.
2- اوايل دهه 80 و در گرماگرم نخستين سالهاي چالش هستهاي كشورمان با تروئيكاي اروپايي- فرانسه، انگليس و آلمان- و چند ماهي بعد از اجلاس اكتبر 2003 تهران، طي يادداشتي با اشاره مستند به كارشكنيها و قانون گريزيهاي حريف، نتيجه گرفتيم كه چالش هستهاي غرب با ايران اسلامي فقط يك بهانه است و اين چالش را با استناد به شواهد و قرائن موجود، ادامه جنگ تحميلي دانستيم كه با تغيير شكل- و نه ماهيت- در عرصهاي ديگر كليد خورده و به جريان افتاده است. همان روزها نوشته بوديم، دست حريف از ارائه نمونههاي قصور - FAILURE- يا تقصير - BREACH- در فعاليت هستهاي كشورمان خالي است و از سوي ديگر، تنها ملاك و معيار آژانس بين المللي انرژي اتمي در بررسي فعاليت هستهاي كشورهاي عضو NPT، موازين «فني» و «حقوقي» است، و از اين رهگذر پيش بيني كرده بوديم كه آمريكا و متحدانش پرونده هستهاي كشورمان را به شوراي امنيت سازمان ملل ميفرستند و درباره علت آن، آورده بوديم كه، ارجاع پرونده از آژانس به شوراي امنيت سازمان ملل، ميدان بررسي پرونده را از بستر «حقوقي و فني» كه تعريف شناخته شده و قابل محاسبهاي دارد به «بستر سياسي» كه معيار تعريف شدهاي ندارد، منتقل ميكند تا در اين ميدان تعريف نشده به حريف فرصت مانور بدهد.
آن روزها برخي از مسئولان محترم كشورمان، ابرو درهم كشيده و به كيهان اعتراض كردند كه چرا «تخم بدبيني ميافشاند!» و آقاي «گري سيك» مشاور امنيتي رئيس جمهور آمريكا در مصاحبهاي كيهان را به «تندروي»! و «سنگ اندازي»! در مسير مذاكرات متهم كرد.
ولي آن پيش بيني به حقيقت پيوست و آمريكا و متحدانش برخلاف بند «c» از ماده 12 اساسنامه آژانس، پرونده هستهاي كشورمان را به شوراي امنيت سازمان ملل فرستادند و ابتدا يك بيانيه و سپس چند قطعنامه پي درپي عليه ايران اسلامي صادر كردند!
3- اگرچه مذاكرات مسكو را به مفهوم رايج آن نميتوان «شكست خورده» ارزيابي كرد ولي با جرأت ميتوان گفت كه اجلاس مسكو غير از نمايش مقاومت و اقتدار ايران اسلامي و برخورد هوشمندانه و با صلابت تيم مذاكره كننده هستهاي كشورمان هيچ دستاورد قابل ملاحظه ديگري نداشته است و سخن اين است كه آيا همين اندازه از «دستاورد» ميتواند توجيه كننده ادامه مذاكرات و يا ادامه آن در سطح و شرايط كنوني باشد؟! يادداشت پيش روي با استناد به دلايلي كه در پي خواهد آمد، به اين پرسش، پاسخ منفي ميدهد و براين باور است كه حريف در صلح آميز بودن برنامه هستهاي ايران كمترين ترديدي ندارد و مذاكره را فقط براي مذاكره ميخواهد؛ چرا؟! اول آن كه؛ با ادامه مذاكرات، چالش هستهاي عليه كشورمان را زنده نگاه ميدارد و از آن به عنوان يك «دستاويز» براي به كارگيري اهرمهاي فشار استفاده ميكند.
دوم اين كه؛ حجم انبوهي از ظرفيت نظام را كه ميتواند و بايد صرف مديريت امور داخلي، برنامه ريزي در عرصههاي مختلف، چارهانديشي براي مقابله با برخي از ناهنجاري ها- نظير مبارزه با گراني- و هدايت انقلابهاي اسلامي منطقه شود، به چالش هستهاي اختصاص ميدهد.
سوم آن كه؛ اگر حق قانوني و منطقي جمهوري اسلامي ايران در فعاليت صلح آميز هستهاي را بپذيرد، الگوي ديگري از پيروزي ناشي از مقاومت به دنياي بحران زده و در حال تغيير و تحول امروز، ارائه خواهد شد و اين، يعني اعتراف آمريكا و متحدانش به ناتواني خود در باج خواهي و زورگويي. حالا تصور بفرمائيد كه اين الگو چه نقش برجسته و مؤثري در شتاب بخشيدن به انقلابهاي اسلامي در منطقه و موج بيداري ملتها در عرصه بين المللي خواهد داشت؟و چهارم و پنجم و...
4- اكنون به منظور اصلي اين وجيزه نزديك شده ايم و آن، اين كه، اگر ميدانيم مذاكرات از نگاه حريف، فقط يك بهانه است، چرا، بايد به حريف فرصت سوءاستفاده بدهيم؟! و چنانچه ادامه مذاكرات را بنا به دلايلي- كه بعضا منطقي و عاقلانه نيز هست- ضروري ميدانيم، چرا در سطح مقامات بلندپايه و در فاصلههاي كوتاه به آن تن بدهيم؟! خوشبختانه تيم مذاكره كننده كشورمان با درك هوشمندانه از ترفند حريف، مذاكرات بعدي مقامات عالي را به مذاكره در سطح كارشناسان موكول كرده و ظاهرا منوط به نتيجه آن دانسته است. اين اقدام اگرچه درخور تقدير است ولي پاسخ پرسش ياد شده نيست؛ چرا بايد در ميدان «مذاكره براي مذاكره» كه حريف با ترفند مورد اشاره پيش پاي ما گسترده است تن بدهيم؟! آمريكا و متحدانش كه ميدانند اين پرسش ميتواند ايران را از ادامه مذاكرات باز دارد، براي پيشگيري به دو ترفند «تهديد نظامي»! و «تحريمهاي سخت تر»! متوسل شدهاند. بخوانيد؛
5- درباره «تهديد نظامي»! و توخالي بودن آن، پيش از اين گزارشهاي مستندي داشته ايم و در وجيزه پيش روي به همين اندازه بسنده ميكنيم كه امروزه آمريكا و متحدانش، مخصوصا رژيم جعلي اسرائيل به اعتراف استراتژيستهاي بلندآوازه خود و به گواهي شواهد غيرقابل انكار موجود، ضعيف تر و حقيرتر - تاكيد ميشود حقيرتر- از آنند كه به اين حماقت محض دست بزنند. اين روزها آمريكا و اروپا با بحران شكننده و بي نظير اقتصادي، جنبش فراگير وال استريت كه موجوديت نظام سرمايه داري را نشانه رفته است، تجربه شكستهاي مفتضحانه در عراق، افغانستان، جنگ33 روزه و 22 روزه، از دست دادن عقبههاي استراتژيك در منطقه و دهها بحران شكننده ديگر روبرو هستند. اسرائيلي كه دو خط آبي روي پرچم خود را به نشانه سرزمين به اصطلاح موعود «از نيل تا فرات» جاي داده بود، امروزه براي در امان ماندن از يورش مسلمانان فلسطيني، به دور خود ديوار بتوني كشيدهاند و... اكنون به آساني ميتوان حدس زد كه حماقت حمله نظامي به ايران براي آمريكا و متحدانش چه فاجعهاي در پي خواهد داشت؟ به قول «نيويوركر»، در حالي كه ايران «موشك سفينه بر» به فضا ميفرستد، اروپا نيز نميتواند از تيررس دور باشد و به قول «دويچه وله»، وقتي آمريكا و اسرائيل در جنگ 33 روزه و 22 روزه از گروههاي مقاومت تحت حمايت ايران شكست ميخورند، چگونه ميتوانند در مقابله با ايران جنگ ديده و برخوردار از رزمندگان فداكار و مجهز به مدرن ترين جنگ افزارها و حاميان فراگير منطقه اي، پيروز باشند؟!
خراسان
«کارنامه منفي خصوصيسازي و پيشنهادهاي اصلاحي» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مهدي حسنزاده است كه در آن ميخوانيد:
انتشار گزارش سازمان بازرسي از فرآيند ۱۱ ساله خصوصي سازي در کشور حاوي اين نکته تلخ و تاييد اين ديدگاه بسياري از کارشناسان است که خصوصي سازي در کشور ما بدون برنامه و با هدف درآمدزايي براي دولت بوده است. نگاهي به تازه ترين آمارهاي کلان اقتصاد کشور نشان دهنده اين است که سهم بخش دولتي از اقتصاد کشور اگر افزايش نيافته باشد، کاهش نيافته است. چنان که در لايحه بودجه ۹۱ شرکتهاي دولتي ۷۱ درصد اعتبارات بودجه را به خود اختصاص داده بودند که در مصوبات مجلس به ۷۴ درصد افزايش يافت. اين در حالي است که سال ۹۰ اين نسبت حدود ۷۰ درصد و سال ۸۹ حدود ۶۸ درصد بود.
افزايش سهم بودجه شرکتهاي دولتي از بودجه کل کشور در حالي است که طي ۳ سال اخير نشان دهنده ناکامي در اصلي ترين هدف اجراي اصل ۴۴ يعني کاهش سهم دولت در تصدي گري اقتصاد و افزايش سهم بخشهاي غيردولتي است. همچنين گزارش سازمان بازرسي که با گزارش نهادهاي ديگر از جمله ديوان محاسبات و کميسيون اصل ۴۴ مجلس نيز مطابقت دارد حاکي از اين است که بخشهاي شبه دولتي که سايه دولت بيش از غيردولتيها بر سر آنها سنگيني ميکند حدود يک سوم شرکتهاي دولتي واگذار شده را تصاحب کردهاند. حدود يک سوم ديگر نيز نصيب سهام عدالتي شده است که کاملا تحت مديريت دولت است. اين به منزله باقي ماندن سايه دولت بر سر دوسوم شرکتهاي واگذار شده به بخشهاي غيردولتي است و اين يک شکست کامل در مسير تحقق هدف واگذاري اقتصاد به بخشهاي غيردولتي است.
اضافه بر اين واگذاري شرکتهاي دولتي به بخش خصوصي واقعي نيز بدون چالش نبوده است. چرا که بخش قابل توجهي از مالکان خصوصي شرکتهاي دولتي واگذار شده يا فاقد اهليت فني و يا فاقد اهليتهاي قانوني بودهاند. تجربه واگذاري برخي صنايع نساجي و از همه مهم تر واگذاري برخي شرکتهاي دولتي به گروه آريا مويد اين مطلب است.
در اين جا به تلخي بايد اعتراف کرد که به دليل ناديده گرفتن بخشهاي عمدهاي از سياستهاي کلي اصل ۴۴ و قانون مربوط به آن علاوه بر اين که توجهي به توانمندسازي بخش خصوصي نشده است، حتي بسياري از خريداران سهام شرکتهاي دولتي جزو فرصت طلباني بودهاند که با ماسک کارآفريني و افزايش بهره وري شرکتهاي دولتي را با زد و بند خريداري کردهاند و نتيجه آن شکل گيري گروههايي نظير آريا شده است. گروهي که در روند شکل گيري و توسعه خود بيش از همه مديون خصوصي سازيهاي بي ضابطه و سپس تخلفات بانکي بوده است. چرا که عمده واگذاري شرکتهاي دولتي به اين گروه سالهاي ۸۸ و ۸۹ بود که زمان رشد اين گروه بوده است. اما ريشه مشکل کجاست؟ گزارش سازمان بازرسي به دقت اشاره دارد که سهم قابل توجه درآمدهاي خصوصي سازي در بودجه دولت در انحراف فرآيند خصوصي سازي موثر بوده است.
درآمدهاي خصوصي سازي که اکنون سومين منبع درآمدي دولت پس از درآمد نفتي و مالياتي است، آن قدر براي دولتهاي تشنه کسب درآمد و افزايش بودجه جذاب بوده است که ترجيح دهند به سرعت و با ولع شرکتهاي دولتي را واگذار و از درآمد آن براي هزينههاي جاري و عمراني استفاده کنند. گره خوردن درآمدهاي خصوصي سازي به بودجه دولت عملا نتيجهاي جز غلبه نگاه درآمدي بر نگاه تخصصي در نحوه واگذاري شرکتهاي دولتي نداشته است. به اين صورت که واگذاري با بيشترين قيمت بدون توجه به صلاحيتهاي عمومي و فني خريدار و نظارت بر چگونگي فعاليت شرکتهاي واگذار شده هدف نانوشتهاي بود که در عمل اجرا شد. بي جهت نبود که آئين نامههاي مهم اجراي قانون سياستهاي کلي اصل ۴۴ با تأخيري حدود يک تا ۲ سال پس از تصويب قانون براي اجرا ابلاغ شد. به ويژه آئين نامه «احراز و پايش اهليت مديريتي در واگذاري سهام و شرکتهاي مورد واگذاري» که به بررسي نحوه احراز صلاحيت خريداران شرکتهاي دولتي ميپردازد با حدود يک سال و نيم تأخير پس از ابلاغ قانون براي اجرا ابلاغ شد.
نتيجه اين اقدام شکل گيري اقتصادي بود که سرعت خصوصي سازي در بخشهاي تصميم ساز و کلان نظير بانک و بيمه بيش از بخشهاي عملياتي نظير برخي صنايع بود که آسيبي جدي به فرآيند اجراي اصل ۴۴ وارد کرد. به ويژه نحوه واگذاري بانکها و شکل گيري بانکهاي خصوصي که با نقض صريح قانون سهم اشخاص حقيقي و حقوقي در سهام آنها بيش از ميزان تعيين شده در قانون بود. (هر چند اين مسئله طي يکي دو سال اخير تا حد قابل توجهي اصلاح شده است)
در هر صورت به نظر ميرسد براي اصلاح آن چه که ميتوان از آن به کارنامه منفي خصوصي سازي تعبير کرد بايد اقداماتي جدي انجام داد که برخي از آنها عبارتند از:
۱ - قطع کامل ارتباط درآمدهاي خصوصي سازي با درآمدهاي بودجه و پيشنهاد تشکيل صندوقي شبيه صندوق توسعه ملي با واريز درآمدهاي خصوصي سازي به آن براي توانمندسازي بخشهاي خصوصي و تعاوني
۲ - لزوم فعالتر شدن نهادهاي غيردولتي از جمله اتاق بازرگاني براي تجميع فعالان بخش خصوصي در قالب کنسرسيومهاي بزرگ و احراز صلاحيت آنها با نظارت جدي دولت، مجلس و قوه قضاييه به اين فرآيند
۳ - تغيير در قانون اصل ۴۴ در جهت کاهش سهم شبه دولتيها (بخش عمومي غيردولتي) و حتي الزام به واگذاري بخشي از سهام شرکتهاي شبه دولتي به بخشهاي خصوصي واقعي و عموم مردم
۴ - تغيير در فرآيند واگذاري سهام عدالت با تأکيد جدي تر بر ورود نخبگان مردم به مديريتها خروج دولت از مديريت شرکتهاي سهام دولتي و واگذاري تخصصي تر اين سهام (به عنوان نمونه واگذاري سهام يک شرکت صنعتي به کارکنان همان صنعت)
۵ - تقويت جدي بخشهاي مردمي اقتصاد از جمله تعاون براي پذيرفتن سهم بيشتر از واگذاري شرکتهاي دولتي
جمهوري اسلامي
«حقوق هستهاي ما و ظرفيتهایي كه داريم» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
برگزاري سه اجلاس اسلامبول، بغداد و مسكو براي انجام مذاكرات هستهاي ميان ايران و گروه 1+5 نشان داد غرب قصد ندارد از مواضع زياده خواهانه خود كوتاه بيايد. با توجه به اين واقعيت كه اكنون هيچ ترديدي در آن وجود ندارد، ميتوان درباره مذاكرات هستهاي به يك جمع بندي روشن رسيد و محورهاي اصلي آن را براي برخورد قويتر با طرف غربي مشخص كرد.
1 - كاترين اشتون، به عنوان رئيس هيأت مذاكره كننده گروه 1+5 همچنان بر مواضع زياده خواهانه اين گروه تأكيد ميكند و خواستار پذيرش مطالبات غرب توسط ايران است. اين مطالبات را كاترين اشتون در مسكو اينگونه اعلام كرد:
- توقف غني سازي 20 درصدي
- تعطيلي تأسيسات فردو
- تحويل دادن ذخاير غني سازي شده
نكته قابل تأمل اينست كه كاترين اشتون اين مطالبات غيرقانوني را با عنوان گامهائي براي اعتمادسازي مطرح كرده و با اين تعبير يكبار ديگر اعلام نموده كه غرب همچنان نسبت به ايران بياعتماد است. آنچه در تعبيرات گروه 1+5 تحت عنوان "بي اعتمادي" مطرح ميشود بدين معناست كه اين گروه همچنان معتقد است ايران درصدد ساخت سلاح اتمي است، اتهامي كه براي دولتمردان آمريكائي وسيلهاي براي پي گيري مطالبات زياده خواهانه عليه ملتها گرديد و قبلاً در عراق بكار گرفته شد و اكنون سوريه را هدف قرار داده و آمريكا توانسته آن را به دستاويزي براي گروه 1+5 در مذاكراتش با ايران تبديل نمايد. نكته مهم اينست كه آژانس بينالمللي انرژي اتمي و نهادهاي اطلاعاتي آمريكا بارها اعلام كردهاند مدرك قابل استنادي كه بتواند اين اتهام را عليه ايران به اثبات برساند در اختيار ندارد و براين اساس هيچ دليلي كه مقررات آژانس بتواند آن را نشانه حركت ايران به سوي ساختن سلاح اتمي بداند وجود ندارد.
2 - واضح بودن بطلان اين اتهام، ايجاب ميكند ايران از گروه 1+5 بخواهد آنها درصدد جلب اعتماد ايران برآيند و گامهائي را براي اطمينان بخشيدن به ايران درخصوص اينكه درصدد برخورد سياسي با مسأله هستهاي نيستند و طبق مفاد "ان. پي. تي" عمل خواهند كرد بردارند. اين، نكتهايست كه گروه مذاكره كننده ايران در اجلاسهاي اسلامبول، بغداد و مسكو مطرح كرده و البته همواره بيجواب مانده است. هيأت ايراني بايد اين خواسته منطقي را با قوت بيشتر پيگيري نمايد و بيمنطق بودن غرب را به عنوان يك واقعيت در اسناد آژانس بينالمللي انرژي اتمي به ثبت برساند.
3 - كاترين اشتون در اظهارات خود در پايان مذاكرات مسكو مثل هميشه بر اين عبارت تكيه كرد كه "دور هم جمع شديم تا نگرانيهاي جهاني را كم كنيم. " وي با بكار بردن تعبير "نگرانيهاي جهاني" درصدد است وانمود كند افكار عمومي جهان از فعاليتهاي هستهاي ايران نگران است.
اين سخن سياسي و جهتدار كاترين اشتون، پاسخهاي روشني دارد.
اول آنكه كشورهاي غربي حق ندارند خود را نماينده افكار عمومي جهان بدانند و از طرف آنها اظهارنظر كنند. چه كسي به كاترين اشتون اجازه داده به نمايندگي از طرف مردم جهان سخن بگويد؟
دوم آنكه بيش از يكصد كشور جهان كه در گروه نم متشكل و عضو آژانس بينالمللي انرژي اتمي هستند بارها با انتشار بيانيههاي روشن و صريح اعلام كردهاند اتهامات وارده به ايران را قبول ندارند و حقوق هستهاي ايران را به رسميت ميشناسند و فعاليتهاي اتمي ايران را مسالمت آميز ميدانند. اين، بهترين سند براي اثبات اعتماد جهاني به ايران و عدم نگراني افكار عمومي جهان از فعاليتهاي هستهاي كشور ايران است.
سوم آنكه اگر سلاح اتمي نگراني آور است كه هست، بايد پذيرفت كه افكار عمومي جهان از زرادخانههاي اتمي آمريكا و ساير قدرتهاي اتمي عضو گروه 1+5 نگران است نه از ايران.
و چهارم آنكه كاترين اشتون براي اين اعتراض چه جوابي دارد كه غربيها وجود زرادخانه اتمي رژيم صهيونيستي، كه امري اثبات شده است و خود غربيها نيز آن را انكار نميكنند، را موجب نگراني جهاني نميدانند ولي توهم حركت ايران به طرف سلاح اتمي، كه آمريكا و صهيونيستها به آن دامن ميزنند و يك دروغ آشكار است، را موجب نگراني جهاني ميدانند؟
اين واقعيتها نشان ميدهند كه ادعاي بياعتمادي جهاني نسبت به ايران كاملاً بيپايه است و كاترين اشتون در نقش يك ابزار بياختيار مأموريت دارد اين مطالب بياساس را تكرار كند و چه بسا خود او نيز به اين ادعا اعتقادي نداشته باشد.
رسالت
«پاسداران و کيفيت مبارزه عاشورايي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
امروز سوم شعبان مصادف با ميلاد سومين پيشواي شيعيان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و روز پاسدار است. امامي که مظهر مبارزه در پاسداري از دين خدا بود. الگويي که به تعبير بنيان گذار کبير انقلاب اسلامي (ره) از كار خودش به ما تعليم داد كه در ميدان وضع چگونه بايد باشد و درخارج ميدان وضع چه جور باشد. كيفيت مبارزه را ؛ كيفيت اينكه مبارزه بين جمعيت كم با يك جمعيت زياد بايد چطور باشد اينها چيزهايي است كه حضرت سيدالشهدا به امت جدش آموخته است واهل بيت بزرگوار و فرزند عالي مقامشان به همه فهماندند بعد از آنكه مصيبت واقع شد چه بايد كرد؟ بايد تسليم شد؟ آنها به ما فهماندند كه درمقابل جائر نبايد زنها بترسندو نبايد مردها بترسند، در مقابل يزيد، حضرت زينب سلامالله عليها ايستاد وآن راهمچو تحقير كرد كه بنياميه در عمرشان همچو تحقيري نشده بودند.
امام حسين(ع) کيفيت مبارزه براي بيداري اسلامي را در تمام زمانها و زمينهها به انسان و انسانيت ياد داد تا آهنگ رحيل به سوي سرزمين فجر و آفتاب را به صدا در آورد. ولي مگر مسلمين در چه خوابي بودند که حسين(ع) آنها را بيدار کرد. چرا که ميگويند تعرف الاشياء باضدادها.
بعد از رحلت رسول اكرم(ص) با فاصله گرفتن جامعه از ارزشهاي اسلامي، زمينههاي تبعيت از هواي نفس و بدعت گذاري در دين در بين مسلمانان به وجود آمد و روحيه تبختر، نژادپرستي، مالاندوزي و راحت طلبي بر جامعه اسلامي مستولي شد و مناشي نفاق، جهالت، خباثت، خيانت و... دهان باز کرد.
آنومي هنجاري در دوره حاکميت امويان به حرمت شکني آشکار ارزشهاي اسلامي منجر شد و بني اميه بدون هر گونه ملاحظهاي به وهن اصول اخلاقي و هنجاري اسلام پرداختند. بعد از رحلت پيامبر اعظم(ص) جامعه اسلامي مبتلا به فتنههاي پي در پي بود. فتنه سقيفه، فتنه قتل عثمان، فتنه جمل، فتنه اکبر در صفين و خوارج،... و در نهايت فتنه کربلا که نقطه عطفي در جامعه اسلامي محسوب ميشود و مقدمه بيداري اسلامي مسلمانان پس از خوابي به شمار ميرود که دهها سال پس از رحلت پيغمبر (ص)رفته بودند.
قيام امام حسين(ع) زماني آغاز شد که باطل به حق ملتبس و صواب در ناصواب ممتزج شده بود و اميدي براي اصلاحات تدريجي نبود. يزيد بن معاويه در انظار عمومي به حرمت شکني ارزشهاي اسلامي ميپرداخت و با احياي اخلاق دوران جاهليت، حداقلهاي ديانت مردم را نيز به باد داده بود. امام حسين(ع) ميفرمايند:" الا ترون الحقّ لايُعملُ به وان الباطِلَ لايتناهي عندَ فليرغب المُومنَ في لقاء الله محقا"( طبري، 1364، ج 5، ص 403 )
مگر نميبينيد که به حق عمل نميشود و از باطل پرهيز نميکنند مومن بايد حق طلب و مايل به لقاي پروردگار باشد.
فقر بصيرت، ظهور هرج و مرج و بي ثباتي در انديشه و حق جلوه دادن باطل و باطل جلوه دادن حق در نظر افراد چندين هزار سپاه را به ميدان آورده است که هر روز در فرات غسل ميکنند تا با تقرب و پاکي، حسين(ع) و يارانش را ذبح کنند و بهشت و رضوان الهي را به دست آورند.
شهادت امام حسين (ع) در کربلا جامعه اسلامي را براي اولين بار بعد از رحلت رسول اکرم(ص) بيدار کرد و مسلمانان را نسبت به خطر نزديک هواي نفس و بدعتهاي جديد در دين آگاه کرد.
آسيب شناسي انقلاب نبوي و انقلاب علوي توسط حضرت سجاد (ع) و حضرت زينب(س) شيعيان را به خود آورد و موجي از تنفر از دستگاه حاکميت اموي را در بين مردم رواج داد.
از اين پس بود که موج بيداري اسلامي جامعه را فرا گرفت و زمينه قيام توابين، قيام حره، شورش در حجاز، قيام در عراق، قيام مختار بن ابي عبدالله ثقفي، قيام زيد بن علي را ايجاد کرد. در واقع اگر نبود خطبههاي زينب کبري(س) و روشنگريهاي علي بن الحسين(ع) کربلا در کربلا ميماند و مسلمانان در روياي ديانت خود. رسالت زينب کمتر از شهادت حسين(ع) نبود و جامعه اسلامي در طول تاريخ بيداري و ولايت پذيري اش را مديون خطابهها و روشنگريهاي زينب کبري(س) است. روشنگريهايي که ابعاد گسترده فتنه را روشن ساخت و زمينه سقوط سلسله اموي را فراهم کرد. خطابهها و تذکارهايي که خطر پيروي از هواي نفس را گوشزد ميکرد و بدعتهاي جديد در دين را عريان ميساخت.
کل يوم عاشورا و کل عرض کربلا آموزش کيفيت مبارزه براي بيداري در داخل ميدان و خارج از ميدان نبرد به عاشوراييان و امام حسينيها آموخت.
تهران امروز
«تاكتيك شناخته شده غرب» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم اسماعيل كوثري است كه در آن ميخوانيد:
جنگ رواني تاكتيك هميشگي غرب چه قبل از مذاكرات و چه پس از آن بوده است. جمهوري اسلامي ايران طي گفتوگوهاي هستهاي با گروه 1+5 از همان ابتدا تاكيد كرد كه در چارچوب توافقنامه ان پي تي بر سر ميز مذاكرات مينشيند و بر همين اساس اقدامات خود را پيش ميبرد اما طرف غربي نشان داده است كه از دروغگويي دست برنداشته است.
آنها با همين روش وارد مذاكرات مسكو شدند چرا كه ميخواستند با عنصر زور و فشار با ايران مذاكره كنند. اما به دليل مشكلات عديده اقتصادي، سياسي و اجتماعيشان وقتكشي ميكنند. اين مسئله مورد قبول ايران قرار نگرفت. اكنون با پايان مذاكرات مسكو، كشورهاي غربي از همه اهرمهاي در اختيار خود براي افزايش فشارها بر ايران استفاده ميكنند.
بر همين اساس، غرب پس از مذاكرات مسكو بر مسئله تحريمها و اعمال دور جديد آنها تمركز كرده تا از اين طريق كشورمان را وادار به عقبنشيني كند. درحاليكه اين مسئله بيش از آنكه به ضرر ايران تمام شود به ضرر غرب خواهد بود. سيستمهاي سوختي آنها با سوخت ايران عجين شده و براي اعمال اين تحريمهاي نفتي بايد سيستمهاي سوختي خود را تغيير دهند.
ادعاهاي تكراري پارچين هم ابزاري ديگر در پيشبرد جنگ رواني غرب است. جمهوري اسلامي ايران همه راههاي قانوني براي دريافت سوخت از آژانس را طي كرده است ولي با توجه به اينكه اين درخواست ايران از سوي غربيها پذيرفته نشد دانشمندان ايراني غنيسازي 20 درصدي را آغاز كردند و امروز جمهوري اسلامي ايران توانايي غنيسازي 20درصدي را دارد. ايران زير بار حرف زور و فشار غربيها نميرود؛ چرا كه در حال حاضر حق داشتن فنآوري صلحآميز هستهاي از سوي ايران براي جهان ثابت شده و تاسيسات هستهاي ما به كرات از سوي بازرسان آژانس و همچنين كشورهاي غيرمتعهد مورد بازديد قرار گرفته است.
کارشکنیهای غرب به دلیل این است که نشان دهند. کشورمان در فعالیتهای هستهای خود منحرف بوده، لذا بر همگان آشکار است که در پشت صحنه تمام این اقدامات غرب، رژیم غاصب صهیونیستی قرار دارد. اين در حالي است كه در صورت توافق بر چارچوبی مشخص که در آن انتظارات و تعهدات دو طرف لحاظ شده باشد، بازرسان آژانس اجازه خواهند داشت از هر محلی که مورد نظرشان است بازدید به عمل آوردند.
اما با توجه به كم كاريهاي آژانس براي اين مداليته، بهانهجوييهاي جديد آژانس و آمريكاييها مبني بر انجام فعاليتهاي پاكسازي در پارچين نيز ادامه همان عمليات سياسي و رواني است كه غرب بعد از مذاكرات مسكو آن را تشديد كرده است. با اين شرايط، ايران با تاكيد بر نشستهاي كارشناسي با گروه 1+5 خواهان پيشبرد مذاكرات بر اساس تبادل دقيق اطلاعات است تا از بهانهجوييهاي غربي براي طولاني كردن مذاكرات جلوگيري كند.
حمايت
«پاكستان در التهاب» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
پاكستان در روزهاي اخير بار ديگر با مجموعهاي از بحرانهاي امنيتي و سياسي همراه شده است. در حوزه امنيت، انفجارهاي خونين و تحركات طالبان، فضايي ناآرام را بر كشور حاكم ساخته است و تحركات ارتش نيز نتوانسته چندان كاركردي داشته باشد. اما محور اصلي تحولات پاكستان را بحران سياسي اين كشور تشكيل ميدهد. در اقدامي قابل توجه، ديوان عالي پاكستان سيد يوسف رضا گيلاني نخست وزير را از سمت خود بركنار كرد.
در همين حال" مخدوم شهاب الدين" وزير كشاورزي پاكستان به عنوان جانشين وي معرفي گرديد كه منابع خبري از صدور حكم بازداشت وي از سوي دادگاه خبر دادهاند. با توجه به اين شرايط ميتوان گفت كه پاكستان در وضعيت متزلزل قرار گرفته است به ويژه اينكه اتهاماتي نيز عليه زرداري رئيس جمهور وارد شده است.
حال اين سئوال مطرح است كه چرا اين تحولات در پاكستان روي داده و ريشه بحران سياسي پاكستان چيست؟ برخي ناظران سياسي تاكيد دارند كه رقابت ميان گروههاي سياسي براي كسب قدرت محور اين تحولات را تشكيل ميدهد. برخي جريانهاي سياسي برآنند تا حزب مردم را از عرصه خارج و قدرت را در دست گيرند.
برخي نيز بر نقش دستگاه اطلاعاتي و امنيت پاكستان (ISI) تاكيد دارند. آنها بر اين عقيدهاند كه (ISI) هر زمان كه قدرت را تضعيف شده ميبيند براي احياي قدرت به كودتاي سياسي دست ميزند چنانكه در گذشته نيز اين طرحها را اجرا كرده، در حالي كه در ظاهر نامي از آن مشاهده نميشود.
برخي نيز تقارن اين بركناري با آغاز عمليات ارتش عليه طالبان را اقدامي برگرفته از سوي سران قبايل براي پايان دادن به عمليات ارتش دانستهاند در حالي كه برخي نيز روندي معكوس را مطرح ميكنند آنها تاكيد دارند كه عملكردهاي گيلاني در مقابله با طالبان چندان مطلوب نبوده و برخي سران قبايل و دولتمردان پاكستان براي اجراي طرح مبارزه با طالبان گيلاني را بركنار كردهاند. نكته اساسي در بركناري گيلاني نقش غرب ميباشد.
در روزهاي اخير روابط ميان پاكستان با آمريكا و اروپا رو به تيرگي نهاده است چرا كه پاكستان از پذيرش بازگشايي مسير انتقال تجهيزات براي نيروهاي ناتو در افغانستان خودداري ميكند. اين سناريو مطرح است كه غربيها با اعمال فشار بر گروههاي سياسي پاكستان سرنگوني گيلاني را رقم زدهاند تا با اعمال فشار بر زرداري رئيس جمهور، بار ديگر راه انتقال تجهيزات ناتو را بازگشايي نمايند. بركنار شدن گيلاني پس از سفر مقامات آمريكايي و انگليس به پاكستان اين سناريو را تقويت كرده است.
برخي نيز تاكيد دارند كه بركناري گيلاني برگرفته از نارضايتي برخي جريانهاي داخلي و خارجي از آغاز مذاكرات هند و پاكستان است آناني كه اين روابط را مغاير با اهداف و منافع خود ميدانند. به هر تقدير بحران سياسي پاكستان با هر عنواني كه آغاز شده باشد فضايي ناآرام را بر اين كشور حاكم ساخته كه ميتواند بر امنيت اين كشور نيز تاثير منفي داشته باشد و التهاب ناآراميهاي آن را تشديد كند.
آفرينش
«بيمه؛ مزايا و معايب» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم زهرا كيانبخت است كه در آن ميخوانيد:
با وجود همه برنامهريزيها و سياستگذاريهاي انسان براي فرداي خويش، آينده هيچگاه به گونه روشن و خدشهناپذير، براي وي قابل تخمين و پيشبيني نبوده است. از همينروست كه انسان، همواره نسبت به آنچه در آيندههاي دور يا نزديك، با آن روبرو خواهد شد، نوعي ترس و ترديد سرچشمه گرفته از ناآگاهي و جهل را در درون خويش احساس كرده است. براي رهايي از همين بيم و ترديدها و ايجاد نوعي اعتماد نسبت به آينده است كه انسانها به نهاد بيمه روي آورده و سعي كردهاند با پرداخت آنچه حق بيمه نام دارد، رفاه و آرامشي نسبي را براي زندگي آينده خويش تضمين كنند.
حدود يك قرن از پايهگذاري بيمه در ايران ميگذرد. در طول اين مدت، نهاد بيمه و حوزه فعاليتهاي آن، بهتدريج گسترش يافته و خدمات ارائهشده از طريق آن، تنوع بيشتري يافته است، به طوريكه هماكنون، اين نهاد زيرمجموعههاي بسياري را در زمينههاي متعدد دربرميگيرد. ميتوان گفت اساسيترين مزيت بيمه، آرامش روحي و رواني و اطمينان خاطري است كه درست در اوج بحرانها و شرايط دشواري كه به گونهاي خاص، ممكن است در زندگي هر شخصي روي دهد، به وجود ميآورد.
اما از آنجا كه هر پديده انساني، در كنار همه محاسن، از نقصها و كاستيها نيز خالي نيست، امور بيمه و خدمات مربوط به آن نيز، در كنار همه مزايا، نقاط ضعفي را نيز دارند. بديهي است آنچه بيمهگذار زمانيكه براي تنظيم قرارداد بيمه به بيمهگر مراجعه ميكند، مدنظر وي است، تامين و پشتيباني او در روزهاي سختي است كه احتمال دارد با آن مواجه شود. با درنظرگرفتن اين موضوع، زماني كه بيمهگذار در شرايطي قرار ميگيرد كه به اين خدمات نياز پيدا ميكند، اين احساس كه بيمهگر، به نوعي با مسامحه نسبت به مشكل وي برخورد ميكند، به اين رابطه شكل گرفته براساس اطمينان خدشه وارد خواهد شد.
قوانين بيمهاي قوانيني بينالمللي هستند كه تقريباً در همه كشورها با شرايط و ويژگيهاي مشترك اجرا ميشوند، و ماهيت بيمه كه منشأ نوعي تعهد درقبال بيمهشده است، در همه كشورها يكسان است. در بسياري از كشورها، بيمه با توجه به خدماتي كه به مشتريان خود ارائه ميدهد، از اين توانايي برخوردار است كه رضايت ارباب رجوع را جلب نموده و موجب ايجاد احساس اطمينان و آرامش در وي شود.
حال آن كه در برخي ديگر ممكن است اين احساس در ميان بيمهشدگان وجود داشته باشد كه بيمهشده در قبال آنچه پرداخت نموده، سرويس و خدماتي را كه در شرايط خاص، به آن نياز پيدا كرده، دريافت نميكند. علاوه بر آن، تاخير در رسيدگي به امور بيمهشده نيز، مزيد بر علت شده و به اين حس نارضايتي دامن ميزند.
بهعنوان نمونه ميتوانيم به بيمههاي خدمات درماني اشاره كنيم كه ممكن است آنچنانكه موردانتظار بيمهشدگان است عمل ننموده و چه بسا بسياري از داروها و حتي آزمايشگاهها و بعضي از پزشكان، مبلغ ناچيزي را بيمهاي و حداكثر را از بيمه شده دريافت ميدارند و اين مشكلات و تاخيرها و ضعفهايي كه بيمهشده در جريان مطالبه خدمات مورد انتظار خود از بيمه، با آن مواجه ميشود، و اشكالات و كاستيهايي كه در اين زمينه وجود دارد، موجب ميشود سطح اعتماد عمومي نسبت به خدمات و فعاليتهاي بيمهاي تنزّل پيدا كند. ضمن آن كه اين امر، تنها در همين حد باقي نمانده و عملكرد ساير بخشهاي اقتصادي و اجتماعي را نيز تحتالشعاع خود قرار ميدهد.
درحقيقت، اگر فعاليتهاي بيمهاي در سطح جامعه، بهخوبي و آنگونهاي كه شايسته است، انجام بگيرد، پيامد اين امر، ايجاد فضايي سالم و منشأ گرفته از اعتماد و صداقت خواهد بود كه بهگونه طبيعي بر عملكرد ديگر بخشها نيز تاثير خواهد گذاشت و درمقابل، فروريختن پايههاي اين اعتماد در اذهان افراد، موجب زيرسوال رفتن اقدامات بيمهاي كه دراساس، مفيد و منشأ فايدههاي بسيار هستند، خواهد شد.
مردم سالاري
«ارزش جان انسانها در دنياي سياست زده امروز» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم منصور فرزامي است كه در آن ميخوانيد:
بايد بپذيريم که جان انسانها نيز در دنياي رنگارنگ امروز، به قدرت و چانه زنيهاي سياسي بستگي دارد و ارزشها نسبي است. بارها خواندهايم و شنيدهايم که چگونه فرد اسيري را با هزاران نفر مبادله ميکنند.
تجربه کردهايم که چگونه خاطيان را با مسائل پشت پرده از چنگ دستگاههاي قضايي بيرون ميآورند و بنا به مصالحي، استقلال دستگاه قضا را ناديده ميگيرند و با تدبير و تشر و نهيب سران کشورها، متجاوزان را سنگين و رنگين و اتو کشيده، به مام وطن بازميگرداند و چه بجاست آن مثل ايراني که ميگويد «مرگ فقرا و ننگ اغنيا، صدا ندارد».
همچنين گاهي توجه افکار عمومي در مسائل خود يا ديگران ساخته، به رويدادهايي که ماهيت حقيقي و ارزشمندي هم ندارد آن چنان جلب ميشود که از ارزشهاي حقيقي و حيثيتي خود هم، غافل خواهند شد و تا به خود آيد، آن واقعه مشمول «مرور زمان» ميگردد و تنها چيزي که ميماند پشيماني و سرافکندگي و عذاب وجدان است. در روزهاي اخير، نشست مسکو و مذاکره با 1+5 و انتخابات مرحله دوم رياست جمهوري مصر بحران زده و اسير نظاميان وابسته، آن چنان توجه ما را به خود معطوف داشت که از سر بريده شدن هموطنان در بند خود در زندانهاي رژيم آل سعود غافل مانديم و به تبع غفلت مردم ما که اين روزها به بيداد گرانيهاي «لحظهاي» گرفتارند، خبرگزاريها و نهادهاي بينالمللي حقوق بشر هم، منهاي عفو بين الملل، بدان نپرداختند.
بنگاههاي خبر پراکني جهان که «اندر تگ دريا، ذره را ميبينند» و آسمان و ريسمان را به هم ميدوزند و از اقصي نقاط جهان، تحليل گر به صحنه ميآورند، به امر سروران خود بدان نپرداختند! گويي اين سربريدگان، انسانهاي درجه دوم خدواندي محسوب ميشوند!
در اين ميان بايد به احساس مسووليت کميسيون امنيت ملي مجلس شوراي اسلاميدست مريزاد گفت و تقاضا کرد که مسئولان دستگاه سياستگذاري کشور را که فقط به اظهار تاسف بسنده ميکنند مورد بازخواست قرار دهند و بپرسند که بازخورد خبر سربريده شدن هموطنان ما که به جرم موهوم و به جفاي دستگاه قضايي به اصطلاح مستقل رژيم آل سعود به شيوه عصر دولت عثماني، گردن زده شدهاند چه بوده است؟
آيا «شهروند دوستي» ديگر کشورها نبايد درس عبرتي براي ما باشد و اين حساسيتها را از آنان بياموزيم؟ اگر همچنان با متانت و طمانينه فقط ابراز تاسف کنيم سرنوشت 40 تن ديگر در همان زندانهاي مخوف و در بيدادگاههايي که نه مترجمي هست و نه وکيل مدافعي و نه کنسول فريادرسي، از حالا معلوم است! رژيمي که در پيشبرد نقشه راهبردي خود به امر اربابان آمريکايي، به بحرين و يمن و حتي شيعيان کشور خود رحم نميکند، با ما ملاطفت دارد ؟
آيا متانت معني دار و غير منطقي ما، به ديگر همسايگاني که با ما بر سر لطف نيستند، چنين جسارتي را نخواهند آموخت؟البته! رژيم آل سعود، در فضاي تنش آلود ما با غرب، فرصت ابراز وجود يافته و تاريخ را از ياد برده و به اجبار و به فرمان پشت پرده و نقشه تحميلي راهبردياش قصد افروختن آتشي دارد و نميداند و آن مغز پيچيده ندارد که بداند، از پيش را چنين شعلههاي سرکشي «مالکان ميگريزند تا چه رسد به خرده مالکي» مثل عربستان! افسوس که اينان حکمت مثلهاي فارسي را نميدانند تا از خواب دلار و نفت بيدار شوند! لازم است که دولت، تدبيري اتخاذ کند تا دستگاه سياستگذاري کشور قضيه را پيگيري کند و به محاکم حقوقي بينالمللي بکشاند و عکس العمل شديد ملت ايران را با احضار سفير عربستان، بازگو کند و نگذارد که خون بيگناهان هموطن به دست غفلت و فراموشي سپرده شود.
رژيم عربستان بايد فرياد اعتراض ما را از تريبونهاي متعدد بشنود و همچنين توجه سفراي کشورهاي مختلف در ايران به اين عمل بيدادگرانه و غير انساني معطوف و حساسيت مردم ايران به آنان منتقل شود. بايسته است که دستگاه قضايي و حقوقدانان خبره با دلايل متقن حقوقي و با اظهارنظرهاي مستند و مستدل و محکمه پسند، ضعف دستگاه حقوقي و قضايي عربستان را بازگو و برملا کنند و نقض حقوق بشر را در صدور احکام اعدام هموطنان بيگناه ما را در عرصه بينالمللي به اثبات برسانند تاديگر، بيدادگاهها در جلد دادگاههاي صالح، جان انسانها را وسيله مطامع قومي و نژادي نکنند و دست به چنين جنايتي نزنند.
شرق
«راي سياسي در زرورق قضايي» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم پيرمحمد ملازهي است كه در آن ميخوانيد:
دستگاه قضايي پاكستان به فاصله كوتاهي دو راي مهم و تعيينكننده در تحولات جاري پاكستان صادر كرد. راي اول را ديوانعالي كشور به رياست «افتخار چودري» صادر كرد كه طبق آن صلاحيت «يوسفرضا گيلاني» نخستوزير رد و او ناچار به كنارهگيري از قدرت شد و راي دوم را دادگاه عليه «مخدوم شهابالدين»، وزير نساجي و نامزد نخستوزيري جديد به جاي گيلاني صادر كرد تا از نخستوزير شدن وي جلوگيري شود.
در ارتباط با اين دو راي دستگاه قضايي پاكستان، دو برداشت متضاد وجود دارد. هواداران دستگاه قضايي و احزاب سياسي مخالف دولت آن را نشانهاي از استقلال عمل ديوانعالي كشور ارزيابي كردهاند و هواداران حزب مردم آن را رايي سياسي ميدانند كه حزب مردم را هدف قرار داده است.
اما جدا از اين دو برداشت متضاد ترديدي نيست كه راي ديوانعالي پاكستان بحران سياسي موجود در پاكستان را عميقتر كرده است و به دستهبنديهاي جديد سياسي كمك ميكند. همچنان كه دو حزب اصلي سراسري يعني حزب مردم و حزب مسلمليگ، شاخه نواز را در رقابتهاي فشردهتري براي كسب قدرت قرار داده است.
نواز شريف رهبر حزب مسلمليگ شاخه نواز مشغول رايزني با احزاب متحد حزب مردم از جمله جنبش قومي مهاجران و احزاب اسلامي است تا آنها را قانع كند كه نامزد پيشنهادشده آصفعلي زرداري، رييسجمهوري را به چالش بكشند و اگر امكانپذير باشد به نامزد موردنظر مسلمليگ، «سردار احمدخان عباسي» نماينده مردم ابيتآباد در مجلس شوراي ملي راي دهند. حزب مردم نيز بعد از صدور حكم بازداشت مخدوم شهابالدين از طرف دادگاه «راجا پرويز اشرف» وزير سابق علم و فناوري را به پارلمان معرفي كرد.
در همين حال پيامد بروز بحران ناشي از صدور راي ديوانعالي و دادگاه در اسلامآباد به تشديد رقابتهاي حزبي بر سر قدرت محدود باقي نمانده است و در مناسبات خارجي پاكستان بهويژه مناسبات تنشآميز پاكستان و آمريكا نيز تاثيرات خاص خود را بر جاي گذاشته است به طوري كه ميتوان تصور كرد مذاكرات دولت حزب مردم و آمريكا بر سر بازگشايي راه تداركاتي ناتو را تحتالشعاع قرار داده باشد. موضوعي كه براي پاكستان در اين شرايط حساس كه اين كشور در آن قرار دارد بسيار مهم و در جهتگيريهاي آينده پاكستان تعيينكننده خواهد بود.
اين واقعيت كه يوسف رضا گيلاني در سفر اخيرش به لندن موضوع بازگشايي راه تداركاتي «ناتو» را مورد بحث قرار داده بود و احتمالادرصدد امضاي توافقنامهاي جديد با آمريكاييها بود جاي بحث ندارد و اطلاعات نسبتا موثقي به رسانههاي پاكستان درز كرده بود. درست به همين دليل است كه هواداران حزب مردم راي ديوانعالي كشور و راي دادگاه عليه نخستوزير و جايگزين وي را سياسي ارزيابي كردهاند. به نظر ميرسد كه پاكستان در اين شرايط ناآرام سياسي و تشديد بحران داخلي با دو احتمال روبهرو باشد:
1- توافق سياسي بين همه جناحهاي سياسي و نهادهاي قدرت براي ادامه حكومت حزب مردم تا شش ماه آينده و فرارسيدن مهلت قانوني برگزاري انتخابات.
2- تشديد بحران و كودتاي نظامي ژنرالها و پاياندادن به دموكراسي لرزان كشور.
گزينه اول به نفع بخش سياسي و احزاب از جمله حزب مسلمليگ شاخه نواز مدعي اصلي قدرت و نيز احزاب اسلامي است.
ادامه كار دولت ضعيف حزب مردم بر دامنه نارضايتيهاي عمومي خواهد افزود و شانس پيروزي حزب مردم در انتخابات آينده را به شدت كاهش خواهد داد. به طور طبيعي برنده چنين وضعيتي حزب مسلمليگ شاخهنواز خواهد بود. در ارتباط با گزينه دوم و كودتاي نظامي محاسبات دقيقتري وجود دارند كه تنها در داخل پاكستان مدنظر قرار ندارند. آينده افغانستان و چگونگي خروج آبرومندانه ارتشهاي آمريكا و ناتو و كمكي كه پاكستان بايد بكند مهمتر از محاسبات داخلي است.
ابتكار
«تضاد گفتماني و انتخابات رياست جمهوري يازدهم» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن ميخوانيد:
فضاي ايران دچار غليان است. شيب تند تحولات و سياليت از ويژگيهاي رفتاري سياستمداران در فضاي فعلي ميباشد. در فضاي رسمي جز گفتمان اصولگرايي، نامي از ديگر گفتمانها برده نميشود. اين گفتمان نيز در غياب رقيب سنتي خود- گفتمان اصلاحطلبي- در حال تجزيه و تکهتکه شدن است و در عمل جز در حد نام و شعار، هيچ شاخص اصولگرايي مشاهده نميگردد. در گفتمان غيررسمي به نظر ميرسد مطالبات و ارزشهايي که بخش مهم اصولگرايان دنبال ميکنند، همان ارزشها و مطالبات اصلاحطلبان ديروز است؛ گويا اصولگراها خود نيز معتقدند که مطالبات اصلاحطلبي همان خواستههاي لايههاي مختلف اجتماعي است. بنابراين شاهد جابهجايي در گفتمان رسمي و غيررسمي اصولگرايان هستيم چنانکه بخش مهمي از سياستمداران کنوني که در گفتمان رسمي، يک اصولگراي تمامعيار جلوه ميکنند در گفتمان غيررسمي، در قامت يک اصلاحطلب کامل ظاهر ميشوند.
اين دوگانگي در گفتمان به ابهام فضاي سياسي افزوده و امکان داوري را ناممکن کردهاست. البته در گذشته نيز اين دوگانگي وجود داشت؛ به اين معنا که در زمان حاکميت اصلاحطلبان، بخشي از سياستمداران که در گفتمان رسمي، متعلق به اردوگاه اصلاحطلبي بودند در گفتمان غيررسمي يا به طرف گفتمان اپوزيسيون، شيب داشتند و يا در قواره يک اصولگرا ظاهر ميشدند.
در نتيجه دوگانگي موجود در گفتمانها، سال 84 اصلاحطلبان با چند نامزد در عرصه کارزار انتخاباتي حاضر گشتند و درنهايت، نه تنها بازنده رقابت که بازنده ميدان سياستورزي شدند و تاکنون نيز ستاره اقبالشان در آسمان سياست ايران بيفروغ ماندهاست؛ ستارهاي که در سال 76 به دليل بنبست گفتماني جريان راست و ناتواني در ترسيم نقشه راه براي پاسخگويي به مطالبات جامعه تحولطلب آن روز، به اصلاحطلبان روي خوش نشان داد و آنها توانستند به مدت 8 سال قدرت هماوردي را از رقيب خود يعني راستگرايان سلب نمايند.
حال که کمتر از يک سال به پايان دولت اصولگراي محمود احمدينژاد باقي مانده، ”تضاد گفتماني" به مهمترين بحران جريان اصولگرايي تبديل شدهاست.
بر اساس همين تضاد، انتخابات مجلس نهم به صحنه رويارويي دو جريان اصولگرا تحت عنوان جبهه متحد اصولگرايان و جبهه پايداري بدل گشت. اوج اين رويارويي و تشتت در انتخاب هيأت رئيسه مجلس نهم خود را به نمايش گذاشت؛ اگرچه در ظاهر، رقابت بين اين دو جبهه بود اما درحقيقت، صحنه رقابت نيروهايي بود که از نظر گفتماني در دو ساحت متفاوت سير ميکنند؛ ساحت رسمي و غيررسمي.
به عنوان مثال، اعضاي اصلي جبهه پايداري که خود را نماينده گفتمان اصولگرايي ناب معرفي ميکنند، در گفتمان غيررسمي -که شاخص عمل به حساب ميآيد و به زعم ديگر اصولگرايان”انحرافي" لقب گرفته- به عنوان حاميان گفتمان دولت در کنار آن قرار گرفتهاند، در چنين صحنهاي اعضاي رهپويان انقلاب اسلامي و چهرههاي معروفي چون احمد توکلي و الياس نادران که در گفتمان رسمي جزو پيشگامان انتقاد نسبت به دولت اصولگراي احمدينژاد به حساب ميآيند، در جريان انتخاب هيأت رئيسه اما در صف”پايداري"ها و در کنار حاميان دولت قرار گرفتند.
حال با اين دوگانگي و تشتت، گروهها در تکاپوي آرايش سياسي براي انتخابات رياست جمهوري سال 92 به سر ميبرند؛ به عبارتي، جامعه درحالي خود را آماده پوستاندازي سياسي ميکند که تشتت، سياليت و شناوري سياسي ناشي از تضاد گفتماني، خصلت اصلي و نمود بارز فضاي سياسي کنوني است. اما اينکه در پس اين همه تضاد بناست چه رخ نمايد و آيا شرايط عمومي براي يک پوستاندازي سياسي مهيا است يا خير، خود نياز به تحليلي مستقل دارد.
دنياي اقتصاد
«ديپلماسي هستهای، بیرون خانه» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدری است كه در آن ميخوانيد:
نتیجه مذاکرات ایران و گروه 1+5 در مسکو، از منظر عامیانه ناموفق اما از جنبه دیپلماتیک موفق بود.
غیر دیپلماتها که نوعا ناشکیبا هستند، کامیابی مذاکره را صرفا در «توافق بر سر موضوع اختلافی» میدانند؛ اما از منظر دیپلماتها که ناگزیرند شکیبا باشند «مذاکره موفق آن است که طرفین را متوجه اهمیت موضوع کند و این حس را در آنان برانگیزد که تالی شکست مذاکره، تخاصم و کنشهاي خشونتبار است».
موضوع مهم و حساسی که دیپلماتهاي آمریکایی و اروپایی ماموریت داشتهاند به همتایان ایرانی خود منتقل کنند، احتمالا این بوده که تحریمهاي سالیان اخیر میدان منازعه را از تالارهای گفتوگو به سوی صحنه زندگی روزانه ایرانیان کشانده و راه دولت ایران را برای ارائه کالاها و خدمات عمومی که مهمترین عرصه تجلی حاکمیت است، ناهموارکرده است. اگر دیپلماتهاي آمریکایی و اروپایی در اجلاس مسکو این مضمون را به طرفهاي ایرانی خود منتقل کرده باشند، از نظر ایشان مذاکرات موفق بوده است. حال مذاکرات دیپلماتیک در مسکو پایان یافته و قرار است تا آیندهای نامعلوم، مذاکرات در سطوح کارشناسی انجام شود. مذاکرات دیپلماتیک در هنگامهای به مذاکرات کارشناسی تنزل یافته که سایه تهدیدهای جدید اتحادیه اروپا بر سر ایران است و اگر تا هفته آینده(11 تیر)توافقی حاصل نشود، تحریم نفتی کلید میخورد.
این یک روی سکه مذاکرات کنونی است و ایران هم برای نشان دادن اهمیت و حساسیت اوضاع کنونی برای طرف مقابل، علاوهبر امكان تبليغ بر وجه ضدحقوق بشري تحريمها، امکانات استراتژيك قابلتوجهی دارد و احتمالا آن را به آمریکاییها و اروپاییها گوشزد کرده یا در مذاکرات آتی خواهد کرد. این حساسیت –که مذاکرهکنندگان ایرانی و غربی به خوبی میدانند نقطه قوت جمهوری اسلامی است-این است که پرونده هستهاي ایران پارهاي از استراتژی بزرگ غرب برای تغییرات بنیادی در نظم منطقهاي خاورمیانه است و طرفین ناگزیرند آن را در قالب پروسهاي درازمدت بررسی کنند نه پروژهای یکباره و فرجامپذیر.
پروسهای شدن این پرونده، لاجرم ایران را به بازیگر موثر و انکارناپذیر در ترتیبات کنونی خاورمیانه و نظم احتمالی پس از آن تبدیل کرده است.
نکته بنیادی در این داستان این است که طرفهاي غربی نمیتوانند، موضوع را به تقابل دو سویه «نظم جهانی و جمهوری اسلامی» تقلیل دهند و از آن نتیجه بگیرند، حل معضل در گرو تغییر رفتار جمهوری اسلامی است؛ زیرا پروسهای شدن پرونده هستهاي در پرتو استراتژی بزرگ، بین اقتضائات ملی ایران و جمهوری اسلامی، رابطه عموم و خصوص ایجاد میکند و ذات موضوع از جمهوری اسلامی فراتر میرود و پهنه ملي، حتي مخالفان را در بر ميگيرد. این وضع، اتخاذ تصمیمهاي ماجراجویانه را برای غرب، بیحاصل و پرهزینه و بلکه غیر ممکن میکند.
وجه دیگر این موضوع که برگ برنده دیگری برای ایران است، به مدیریت تغییرات مورد نظر در استراتژی بزرگ غرب مربوط میشود. خاورمیانه متلاطم است و جهت تحولات لزوما و همه جا مطابق میل غربیها نیست. تغییرات یک سال اخیر در شمال آفریقا به ظاهر «دموکراتیک» است، اما آنچه تاکنون رخ داده –بهویژه تحولات مصر- نشان میدهد «دموکراسی خاورمیانهای» از لون «دموکراسی غربی» نیست. این تغییرات در جاهای دیگر از جمله بحرین و سوریه و چه بسا عربستان سعودی هم محتمل است.
خصلت پروسهای بودن تحولات منطقه، نقش ایران را در تعیین جهت این تحولات پررنگ کرده و به تبع آن قابلیت جمهوری اسلامی برای بازی دراین میدان افزایش یافته است. این قابلیت که شعاع آن از بحرین و سوریه تا دور ترین نقاط خاورمیانه و شمال آفریقا را در بر میگیرد، غرب را وادار میکند که در استراتژي بزرگ خود، به ایران به چشم شریک ناگزیر نگاه کند.
مهمترین وجهه این ناگزیری غرب، این است که مساله بحرین و سوریه و مسائل قدیمیتر فلسطین و مصر، در فضایی متوازن قابل حل وفصل است و حال که ترکیه و عربستان با جانبداری علنی از اپوزیسیون سوریه، توازن قوا و وجاهت میانجیگری را از دست دادهاند، تنها نیروی به جا مانده در منطقه برای شراكت در مدیریت بحران، ایران است.
گسترش صنعت
«قوانینی که فراموش شدهاند» عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم دکتر مهدی فتحالله است كه در آن ميخوانيد:
در گذشته، نظریه بازاریابی، بیشتر حول این محور که «فروش» چگونه باید انجام گیرد، استوار بوده است. اما امروزه فروش بدون آگاهی درباره مشتری، نیازها و انتظارات وی و اینکه آیا او دیگربار خرید خواهد کرد یا نه، کاملا بیفایده است. بازاریان امروزی، بیشتر به دنبال مشتریان دائمی هستند. در این شرایط باید به یک تحول اساسی مبنی بر انتقال طرز تفکر از انجام معامله، به ایجاد رابطه با مشتری پرداخت.
در شرایط کنونی شرکتها برای مشتریان خود پایگاههای اطلاعاتی ایجاد میکنند، پایگاههایی که اطلاعاتی درباره وضعیت جمعیت شناختی، سبک زندگی و سطوح مختلف حساسیتپذیری مشتریان نسبت به محرکهای مختلف بازاریابی و معاملات گذشته را در بردارند. به این ترتیب آنها با آنچه که عرضه میکنند، برای خود مشتریان راضی یا مسرور ایجاد میکنند، مشتریانی که همواره نسبت به شرکت وفادار باقیمیمانند و به شرکت اعتماد میکنند. البته اعتماد چیزی نیست که به سادگی بهدست آید.
اعتماد مشتری به فروشنده، وقتی میتواند آغاز شود که تاریخچه عملکرد و قابلیت اطمینان لازم از تولید محصولات و ارائه خدمات تولیدکننده نزد مشتری به اثبات برسد. هرچند اعتماد را نمیتوان به آسانی با معیارهای کمی اندازهگیری یا تعیین کرد.
بهعنوان مثال، شما به عنوان یک مشتری چه معیارهایی را برای اعتماد به یک محصول یا خدمت یا تولیدکننده و ارائهدهنده آنها به کار میبرید؟ معیارهای ایجاد اعتماد بهطور قابل ملاحظهای بسته به موقعیت مشتریان تغییر خواهند کرد.
مشتری ممکن است به دلایل مختلفی به فروشنده اعتماد کند البته همیشه بخش عمدهای از این اعتماد به دلیل پدیدهای خارج از چارچوب مرسوم معامله و دادوستد در کسبوکارهاست عاملی که متاسفانه در شرایط کنونی کشور کمتر بدان پرداخته میشود اگرچه در سابقه تاریخی ایران این نوع برقراری ارتباطات دوسویه بین دو طرف عرضه و تقاضا مبتنی بر اخلاق کسبوکار و صداقت مشهود بود و دادو ستد به خاطر آنکه نوعی احساس مطلوب بین فروشنده و خریدار فراهم میکرد شکل میگرفت و مهمتر آنکه توسعه مییافت. در حقیقت میتوان گفت، همه انواع این عواطف و احساسات در ارزیابی یک اعتماد مطلوب و برقراری یک ارتباط سازنده بین فروشنده و خریدار نقش دارند.
اگر ما بخواهیم بفهمیم چگونه باید رابطهمداری را با مشتریان خود گسترش دهیم، نخست باید دریابیم مشتریان، چه نیازهای آشکار و پنهانی دارند. قطعا امروزه پاسخگویی به الزامات فنی و کیفی محصولات و خدمات جزئی لاینفک از وظایف فروشنده به حساب میآید و بنابراین آنچه که باید به آن پرداخته شود رعایت چارچوبها و مولفههای اخلاقی و رفتاری در کسب و کارها است. وقتی به این درک نائل آمدیم میتوان با تلاش برای جلب رضایت مشتریان یک رابطه موردی و کوتاهمدت معاملهگری را به رابطهای طولانی و بلندمدت مبتنی بر رضایت دوطرف معامله تبدیل کرد، برخی از قوانینی و اصول رفتاری که به این رابطهمداری منجر میشوند را به شرح ذیل میتوان برشمرد:
قانون اول: از تعهداتتان پیروی کنید، فقدان تناسب بین حرف و عمل میتواند منجر به بروز زوال در ارتباطات شود. اگر شما نمیتوانید از یک مسئولیت یا تعهد پیروی کنید بهتر آن است که زودتر از موعد مقرر اعتراف کنید که «من نمیتوانم مسئولیت آن کار را بپذیرم». این شکل اعتراف، به مراتب بهتر از آن است که مسئولیتی را تعهد کنید و آنگاه، در پیروی از آن قصور ورزید. قانون دوم: خیرخواهی (نوعدوستی)، خیرخواهی برای ارضای طرفین رابطه کسب و کار ضروری است. این عنصر با تعهدات یک طرف در قبال وظایف پذیرفتهشده به منظور محافظت از حقوق و علایق طرف مقابل در ارتباط است.
بیشتر اوقات این مولفه میتواند بهعنوان «وفای به عهد» یا «حسن نیت» نیز توصیف شود. قانون سوم: صلاحیت فنی و تخصصی فروشنده باید درک شود، صلاحیت فنی، زمینه اعتماد به سطح عملکرد تخصصی را دربر میگیرد. به عنوان مثال، خریداری که یک کولر را خریداری میکند، امیدوار است که فروشنده بتواند به هر سوالی در مورد مسائل فنی ویژه آن سیستم پاسخ دهد. درحقیقت جای شگفتی است که یک فروشنده نتواند به چنین سوالاتی صادقانه پاسخ دهد. قانون چهارم: صلاحیت برقراری ارتباط مناسب فردی، توانمندی افراد را در مذاکره و معامله توام با ادب، خوشرویی و احترام متقابل شامل میشود.
قانون پنجم: حسن نیت، در حالت کلی نمیتوان تعریف کامل و جامعی از این مولفه ارائه داد، زیرا بعد مذکور، ریشه در احساس فیمابین افرادی که به یکدیگر اعتماد میکنند، دارد. ایجاد حسن نیت بین فروشنده و خریدار، به عنوان یک عنصر بحرانی و حیاتی در توسعه روابط اقتصادی و شکلگیری معامله فی مابین ایشان امری ضروری است. واقعا در کسب و کارهای امروزی چقدر به این اصول رفتاری وفادار ماندیم ؟!
جهان صنعت
«فاجعه در کمین خودرو ایرانی» عنوان يادداشت روز روزنامه جهان صنعت به قلم سارا ثبات است كه در آن ميخوانيد:
کاهش میانگین 50 درصدی واردات و صادرات قطعات خودرو در دو ماهه نخست امسال که بیانگر بحران بیسابقه تامین نقدینگی قطعهسازان است به طور قطع ضربه سهمگینی به صنعت خودروسازی کشور میزند. تولید خودرو در این دو ماه کاهش 2/32 درصدی را تجربه کرده که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت.
قطعهسازان در تامین مواد اولیه درمانده شدهاند، سرمایه کافی موجود نیست، از تسهیلات بانکی خبری به گوش نمیرسد و خودروسازان هم مطالبات قطعهسازان را نمیدهند.
این زنجیره دست به دست هم دادهاند تا برخی قطعهسازان برای بقا رو به تامین مواد اولیه بیکیفیت بیاورند. این نقطه آغازین تولید خودروهایی است که قطعاتشان مرغوب نیست؛ فاجعه در راه است. مسوولان چارهای بیندیشید!
«اين شتر به كوي ليلي نميرود!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري كه در آن ميخوانيد:
1- در مثنوي مولوي داستان عبرت انگيز و درس آموزي آمده است كه شباهت بسياري با چالش هستهاي اين روزهاي كشورمان دارد. ماجراي «شترمجنون» كه پيش از اين نيز به مناسبتي از آن ياد كرده ايم. مجنون در تب و تاب ديدار «ليلي» بر «ناقه» اي مينشيند و راهي ديار يار ميشود. شتر اما، در شهر «كره» اي دارد كه به غريزه مادري دل از آن برنمي دارد. مجنون در اين انديشه كه به كوي ليلي برود و ناقه در اضطراب كه از كره خود جدا نشود.
مجنون - به قول ملاي رومي- چاره كار را در فرود آمدن از ناقه ميبيند و اگرچه با تحمل سختي، ولي به پاي خويش راه ميپيمايد و در كوي ليلي، به آرامش مينشيند.
2- اوايل دهه 80 و در گرماگرم نخستين سالهاي چالش هستهاي كشورمان با تروئيكاي اروپايي- فرانسه، انگليس و آلمان- و چند ماهي بعد از اجلاس اكتبر 2003 تهران، طي يادداشتي با اشاره مستند به كارشكنيها و قانون گريزيهاي حريف، نتيجه گرفتيم كه چالش هستهاي غرب با ايران اسلامي فقط يك بهانه است و اين چالش را با استناد به شواهد و قرائن موجود، ادامه جنگ تحميلي دانستيم كه با تغيير شكل- و نه ماهيت- در عرصهاي ديگر كليد خورده و به جريان افتاده است. همان روزها نوشته بوديم، دست حريف از ارائه نمونههاي قصور - FAILURE- يا تقصير - BREACH- در فعاليت هستهاي كشورمان خالي است و از سوي ديگر، تنها ملاك و معيار آژانس بين المللي انرژي اتمي در بررسي فعاليت هستهاي كشورهاي عضو NPT، موازين «فني» و «حقوقي» است، و از اين رهگذر پيش بيني كرده بوديم كه آمريكا و متحدانش پرونده هستهاي كشورمان را به شوراي امنيت سازمان ملل ميفرستند و درباره علت آن، آورده بوديم كه، ارجاع پرونده از آژانس به شوراي امنيت سازمان ملل، ميدان بررسي پرونده را از بستر «حقوقي و فني» كه تعريف شناخته شده و قابل محاسبهاي دارد به «بستر سياسي» كه معيار تعريف شدهاي ندارد، منتقل ميكند تا در اين ميدان تعريف نشده به حريف فرصت مانور بدهد.
آن روزها برخي از مسئولان محترم كشورمان، ابرو درهم كشيده و به كيهان اعتراض كردند كه چرا «تخم بدبيني ميافشاند!» و آقاي «گري سيك» مشاور امنيتي رئيس جمهور آمريكا در مصاحبهاي كيهان را به «تندروي»! و «سنگ اندازي»! در مسير مذاكرات متهم كرد.
ولي آن پيش بيني به حقيقت پيوست و آمريكا و متحدانش برخلاف بند «c» از ماده 12 اساسنامه آژانس، پرونده هستهاي كشورمان را به شوراي امنيت سازمان ملل فرستادند و ابتدا يك بيانيه و سپس چند قطعنامه پي درپي عليه ايران اسلامي صادر كردند!
3- اگرچه مذاكرات مسكو را به مفهوم رايج آن نميتوان «شكست خورده» ارزيابي كرد ولي با جرأت ميتوان گفت كه اجلاس مسكو غير از نمايش مقاومت و اقتدار ايران اسلامي و برخورد هوشمندانه و با صلابت تيم مذاكره كننده هستهاي كشورمان هيچ دستاورد قابل ملاحظه ديگري نداشته است و سخن اين است كه آيا همين اندازه از «دستاورد» ميتواند توجيه كننده ادامه مذاكرات و يا ادامه آن در سطح و شرايط كنوني باشد؟! يادداشت پيش روي با استناد به دلايلي كه در پي خواهد آمد، به اين پرسش، پاسخ منفي ميدهد و براين باور است كه حريف در صلح آميز بودن برنامه هستهاي ايران كمترين ترديدي ندارد و مذاكره را فقط براي مذاكره ميخواهد؛ چرا؟! اول آن كه؛ با ادامه مذاكرات، چالش هستهاي عليه كشورمان را زنده نگاه ميدارد و از آن به عنوان يك «دستاويز» براي به كارگيري اهرمهاي فشار استفاده ميكند.
دوم اين كه؛ حجم انبوهي از ظرفيت نظام را كه ميتواند و بايد صرف مديريت امور داخلي، برنامه ريزي در عرصههاي مختلف، چارهانديشي براي مقابله با برخي از ناهنجاري ها- نظير مبارزه با گراني- و هدايت انقلابهاي اسلامي منطقه شود، به چالش هستهاي اختصاص ميدهد.
سوم آن كه؛ اگر حق قانوني و منطقي جمهوري اسلامي ايران در فعاليت صلح آميز هستهاي را بپذيرد، الگوي ديگري از پيروزي ناشي از مقاومت به دنياي بحران زده و در حال تغيير و تحول امروز، ارائه خواهد شد و اين، يعني اعتراف آمريكا و متحدانش به ناتواني خود در باج خواهي و زورگويي. حالا تصور بفرمائيد كه اين الگو چه نقش برجسته و مؤثري در شتاب بخشيدن به انقلابهاي اسلامي در منطقه و موج بيداري ملتها در عرصه بين المللي خواهد داشت؟و چهارم و پنجم و...
4- اكنون به منظور اصلي اين وجيزه نزديك شده ايم و آن، اين كه، اگر ميدانيم مذاكرات از نگاه حريف، فقط يك بهانه است، چرا، بايد به حريف فرصت سوءاستفاده بدهيم؟! و چنانچه ادامه مذاكرات را بنا به دلايلي- كه بعضا منطقي و عاقلانه نيز هست- ضروري ميدانيم، چرا در سطح مقامات بلندپايه و در فاصلههاي كوتاه به آن تن بدهيم؟! خوشبختانه تيم مذاكره كننده كشورمان با درك هوشمندانه از ترفند حريف، مذاكرات بعدي مقامات عالي را به مذاكره در سطح كارشناسان موكول كرده و ظاهرا منوط به نتيجه آن دانسته است. اين اقدام اگرچه درخور تقدير است ولي پاسخ پرسش ياد شده نيست؛ چرا بايد در ميدان «مذاكره براي مذاكره» كه حريف با ترفند مورد اشاره پيش پاي ما گسترده است تن بدهيم؟! آمريكا و متحدانش كه ميدانند اين پرسش ميتواند ايران را از ادامه مذاكرات باز دارد، براي پيشگيري به دو ترفند «تهديد نظامي»! و «تحريمهاي سخت تر»! متوسل شدهاند. بخوانيد؛
5- درباره «تهديد نظامي»! و توخالي بودن آن، پيش از اين گزارشهاي مستندي داشته ايم و در وجيزه پيش روي به همين اندازه بسنده ميكنيم كه امروزه آمريكا و متحدانش، مخصوصا رژيم جعلي اسرائيل به اعتراف استراتژيستهاي بلندآوازه خود و به گواهي شواهد غيرقابل انكار موجود، ضعيف تر و حقيرتر - تاكيد ميشود حقيرتر- از آنند كه به اين حماقت محض دست بزنند. اين روزها آمريكا و اروپا با بحران شكننده و بي نظير اقتصادي، جنبش فراگير وال استريت كه موجوديت نظام سرمايه داري را نشانه رفته است، تجربه شكستهاي مفتضحانه در عراق، افغانستان، جنگ33 روزه و 22 روزه، از دست دادن عقبههاي استراتژيك در منطقه و دهها بحران شكننده ديگر روبرو هستند. اسرائيلي كه دو خط آبي روي پرچم خود را به نشانه سرزمين به اصطلاح موعود «از نيل تا فرات» جاي داده بود، امروزه براي در امان ماندن از يورش مسلمانان فلسطيني، به دور خود ديوار بتوني كشيدهاند و... اكنون به آساني ميتوان حدس زد كه حماقت حمله نظامي به ايران براي آمريكا و متحدانش چه فاجعهاي در پي خواهد داشت؟ به قول «نيويوركر»، در حالي كه ايران «موشك سفينه بر» به فضا ميفرستد، اروپا نيز نميتواند از تيررس دور باشد و به قول «دويچه وله»، وقتي آمريكا و اسرائيل در جنگ 33 روزه و 22 روزه از گروههاي مقاومت تحت حمايت ايران شكست ميخورند، چگونه ميتوانند در مقابله با ايران جنگ ديده و برخوردار از رزمندگان فداكار و مجهز به مدرن ترين جنگ افزارها و حاميان فراگير منطقه اي، پيروز باشند؟!
خراسان
«کارنامه منفي خصوصيسازي و پيشنهادهاي اصلاحي» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مهدي حسنزاده است كه در آن ميخوانيد:
انتشار گزارش سازمان بازرسي از فرآيند ۱۱ ساله خصوصي سازي در کشور حاوي اين نکته تلخ و تاييد اين ديدگاه بسياري از کارشناسان است که خصوصي سازي در کشور ما بدون برنامه و با هدف درآمدزايي براي دولت بوده است. نگاهي به تازه ترين آمارهاي کلان اقتصاد کشور نشان دهنده اين است که سهم بخش دولتي از اقتصاد کشور اگر افزايش نيافته باشد، کاهش نيافته است. چنان که در لايحه بودجه ۹۱ شرکتهاي دولتي ۷۱ درصد اعتبارات بودجه را به خود اختصاص داده بودند که در مصوبات مجلس به ۷۴ درصد افزايش يافت. اين در حالي است که سال ۹۰ اين نسبت حدود ۷۰ درصد و سال ۸۹ حدود ۶۸ درصد بود.
افزايش سهم بودجه شرکتهاي دولتي از بودجه کل کشور در حالي است که طي ۳ سال اخير نشان دهنده ناکامي در اصلي ترين هدف اجراي اصل ۴۴ يعني کاهش سهم دولت در تصدي گري اقتصاد و افزايش سهم بخشهاي غيردولتي است. همچنين گزارش سازمان بازرسي که با گزارش نهادهاي ديگر از جمله ديوان محاسبات و کميسيون اصل ۴۴ مجلس نيز مطابقت دارد حاکي از اين است که بخشهاي شبه دولتي که سايه دولت بيش از غيردولتيها بر سر آنها سنگيني ميکند حدود يک سوم شرکتهاي دولتي واگذار شده را تصاحب کردهاند. حدود يک سوم ديگر نيز نصيب سهام عدالتي شده است که کاملا تحت مديريت دولت است. اين به منزله باقي ماندن سايه دولت بر سر دوسوم شرکتهاي واگذار شده به بخشهاي غيردولتي است و اين يک شکست کامل در مسير تحقق هدف واگذاري اقتصاد به بخشهاي غيردولتي است.
اضافه بر اين واگذاري شرکتهاي دولتي به بخش خصوصي واقعي نيز بدون چالش نبوده است. چرا که بخش قابل توجهي از مالکان خصوصي شرکتهاي دولتي واگذار شده يا فاقد اهليت فني و يا فاقد اهليتهاي قانوني بودهاند. تجربه واگذاري برخي صنايع نساجي و از همه مهم تر واگذاري برخي شرکتهاي دولتي به گروه آريا مويد اين مطلب است.
در اين جا به تلخي بايد اعتراف کرد که به دليل ناديده گرفتن بخشهاي عمدهاي از سياستهاي کلي اصل ۴۴ و قانون مربوط به آن علاوه بر اين که توجهي به توانمندسازي بخش خصوصي نشده است، حتي بسياري از خريداران سهام شرکتهاي دولتي جزو فرصت طلباني بودهاند که با ماسک کارآفريني و افزايش بهره وري شرکتهاي دولتي را با زد و بند خريداري کردهاند و نتيجه آن شکل گيري گروههايي نظير آريا شده است. گروهي که در روند شکل گيري و توسعه خود بيش از همه مديون خصوصي سازيهاي بي ضابطه و سپس تخلفات بانکي بوده است. چرا که عمده واگذاري شرکتهاي دولتي به اين گروه سالهاي ۸۸ و ۸۹ بود که زمان رشد اين گروه بوده است. اما ريشه مشکل کجاست؟ گزارش سازمان بازرسي به دقت اشاره دارد که سهم قابل توجه درآمدهاي خصوصي سازي در بودجه دولت در انحراف فرآيند خصوصي سازي موثر بوده است.
درآمدهاي خصوصي سازي که اکنون سومين منبع درآمدي دولت پس از درآمد نفتي و مالياتي است، آن قدر براي دولتهاي تشنه کسب درآمد و افزايش بودجه جذاب بوده است که ترجيح دهند به سرعت و با ولع شرکتهاي دولتي را واگذار و از درآمد آن براي هزينههاي جاري و عمراني استفاده کنند. گره خوردن درآمدهاي خصوصي سازي به بودجه دولت عملا نتيجهاي جز غلبه نگاه درآمدي بر نگاه تخصصي در نحوه واگذاري شرکتهاي دولتي نداشته است. به اين صورت که واگذاري با بيشترين قيمت بدون توجه به صلاحيتهاي عمومي و فني خريدار و نظارت بر چگونگي فعاليت شرکتهاي واگذار شده هدف نانوشتهاي بود که در عمل اجرا شد. بي جهت نبود که آئين نامههاي مهم اجراي قانون سياستهاي کلي اصل ۴۴ با تأخيري حدود يک تا ۲ سال پس از تصويب قانون براي اجرا ابلاغ شد. به ويژه آئين نامه «احراز و پايش اهليت مديريتي در واگذاري سهام و شرکتهاي مورد واگذاري» که به بررسي نحوه احراز صلاحيت خريداران شرکتهاي دولتي ميپردازد با حدود يک سال و نيم تأخير پس از ابلاغ قانون براي اجرا ابلاغ شد.
نتيجه اين اقدام شکل گيري اقتصادي بود که سرعت خصوصي سازي در بخشهاي تصميم ساز و کلان نظير بانک و بيمه بيش از بخشهاي عملياتي نظير برخي صنايع بود که آسيبي جدي به فرآيند اجراي اصل ۴۴ وارد کرد. به ويژه نحوه واگذاري بانکها و شکل گيري بانکهاي خصوصي که با نقض صريح قانون سهم اشخاص حقيقي و حقوقي در سهام آنها بيش از ميزان تعيين شده در قانون بود. (هر چند اين مسئله طي يکي دو سال اخير تا حد قابل توجهي اصلاح شده است)
در هر صورت به نظر ميرسد براي اصلاح آن چه که ميتوان از آن به کارنامه منفي خصوصي سازي تعبير کرد بايد اقداماتي جدي انجام داد که برخي از آنها عبارتند از:
۱ - قطع کامل ارتباط درآمدهاي خصوصي سازي با درآمدهاي بودجه و پيشنهاد تشکيل صندوقي شبيه صندوق توسعه ملي با واريز درآمدهاي خصوصي سازي به آن براي توانمندسازي بخشهاي خصوصي و تعاوني
۲ - لزوم فعالتر شدن نهادهاي غيردولتي از جمله اتاق بازرگاني براي تجميع فعالان بخش خصوصي در قالب کنسرسيومهاي بزرگ و احراز صلاحيت آنها با نظارت جدي دولت، مجلس و قوه قضاييه به اين فرآيند
۳ - تغيير در قانون اصل ۴۴ در جهت کاهش سهم شبه دولتيها (بخش عمومي غيردولتي) و حتي الزام به واگذاري بخشي از سهام شرکتهاي شبه دولتي به بخشهاي خصوصي واقعي و عموم مردم
۴ - تغيير در فرآيند واگذاري سهام عدالت با تأکيد جدي تر بر ورود نخبگان مردم به مديريتها خروج دولت از مديريت شرکتهاي سهام دولتي و واگذاري تخصصي تر اين سهام (به عنوان نمونه واگذاري سهام يک شرکت صنعتي به کارکنان همان صنعت)
۵ - تقويت جدي بخشهاي مردمي اقتصاد از جمله تعاون براي پذيرفتن سهم بيشتر از واگذاري شرکتهاي دولتي
جمهوري اسلامي
«حقوق هستهاي ما و ظرفيتهایي كه داريم» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
برگزاري سه اجلاس اسلامبول، بغداد و مسكو براي انجام مذاكرات هستهاي ميان ايران و گروه 1+5 نشان داد غرب قصد ندارد از مواضع زياده خواهانه خود كوتاه بيايد. با توجه به اين واقعيت كه اكنون هيچ ترديدي در آن وجود ندارد، ميتوان درباره مذاكرات هستهاي به يك جمع بندي روشن رسيد و محورهاي اصلي آن را براي برخورد قويتر با طرف غربي مشخص كرد.
1 - كاترين اشتون، به عنوان رئيس هيأت مذاكره كننده گروه 1+5 همچنان بر مواضع زياده خواهانه اين گروه تأكيد ميكند و خواستار پذيرش مطالبات غرب توسط ايران است. اين مطالبات را كاترين اشتون در مسكو اينگونه اعلام كرد:
- توقف غني سازي 20 درصدي
- تعطيلي تأسيسات فردو
- تحويل دادن ذخاير غني سازي شده
نكته قابل تأمل اينست كه كاترين اشتون اين مطالبات غيرقانوني را با عنوان گامهائي براي اعتمادسازي مطرح كرده و با اين تعبير يكبار ديگر اعلام نموده كه غرب همچنان نسبت به ايران بياعتماد است. آنچه در تعبيرات گروه 1+5 تحت عنوان "بي اعتمادي" مطرح ميشود بدين معناست كه اين گروه همچنان معتقد است ايران درصدد ساخت سلاح اتمي است، اتهامي كه براي دولتمردان آمريكائي وسيلهاي براي پي گيري مطالبات زياده خواهانه عليه ملتها گرديد و قبلاً در عراق بكار گرفته شد و اكنون سوريه را هدف قرار داده و آمريكا توانسته آن را به دستاويزي براي گروه 1+5 در مذاكراتش با ايران تبديل نمايد. نكته مهم اينست كه آژانس بينالمللي انرژي اتمي و نهادهاي اطلاعاتي آمريكا بارها اعلام كردهاند مدرك قابل استنادي كه بتواند اين اتهام را عليه ايران به اثبات برساند در اختيار ندارد و براين اساس هيچ دليلي كه مقررات آژانس بتواند آن را نشانه حركت ايران به سوي ساختن سلاح اتمي بداند وجود ندارد.
2 - واضح بودن بطلان اين اتهام، ايجاب ميكند ايران از گروه 1+5 بخواهد آنها درصدد جلب اعتماد ايران برآيند و گامهائي را براي اطمينان بخشيدن به ايران درخصوص اينكه درصدد برخورد سياسي با مسأله هستهاي نيستند و طبق مفاد "ان. پي. تي" عمل خواهند كرد بردارند. اين، نكتهايست كه گروه مذاكره كننده ايران در اجلاسهاي اسلامبول، بغداد و مسكو مطرح كرده و البته همواره بيجواب مانده است. هيأت ايراني بايد اين خواسته منطقي را با قوت بيشتر پيگيري نمايد و بيمنطق بودن غرب را به عنوان يك واقعيت در اسناد آژانس بينالمللي انرژي اتمي به ثبت برساند.
3 - كاترين اشتون در اظهارات خود در پايان مذاكرات مسكو مثل هميشه بر اين عبارت تكيه كرد كه "دور هم جمع شديم تا نگرانيهاي جهاني را كم كنيم. " وي با بكار بردن تعبير "نگرانيهاي جهاني" درصدد است وانمود كند افكار عمومي جهان از فعاليتهاي هستهاي ايران نگران است.
اين سخن سياسي و جهتدار كاترين اشتون، پاسخهاي روشني دارد.
اول آنكه كشورهاي غربي حق ندارند خود را نماينده افكار عمومي جهان بدانند و از طرف آنها اظهارنظر كنند. چه كسي به كاترين اشتون اجازه داده به نمايندگي از طرف مردم جهان سخن بگويد؟
دوم آنكه بيش از يكصد كشور جهان كه در گروه نم متشكل و عضو آژانس بينالمللي انرژي اتمي هستند بارها با انتشار بيانيههاي روشن و صريح اعلام كردهاند اتهامات وارده به ايران را قبول ندارند و حقوق هستهاي ايران را به رسميت ميشناسند و فعاليتهاي اتمي ايران را مسالمت آميز ميدانند. اين، بهترين سند براي اثبات اعتماد جهاني به ايران و عدم نگراني افكار عمومي جهان از فعاليتهاي هستهاي كشور ايران است.
سوم آنكه اگر سلاح اتمي نگراني آور است كه هست، بايد پذيرفت كه افكار عمومي جهان از زرادخانههاي اتمي آمريكا و ساير قدرتهاي اتمي عضو گروه 1+5 نگران است نه از ايران.
و چهارم آنكه كاترين اشتون براي اين اعتراض چه جوابي دارد كه غربيها وجود زرادخانه اتمي رژيم صهيونيستي، كه امري اثبات شده است و خود غربيها نيز آن را انكار نميكنند، را موجب نگراني جهاني نميدانند ولي توهم حركت ايران به طرف سلاح اتمي، كه آمريكا و صهيونيستها به آن دامن ميزنند و يك دروغ آشكار است، را موجب نگراني جهاني ميدانند؟
اين واقعيتها نشان ميدهند كه ادعاي بياعتمادي جهاني نسبت به ايران كاملاً بيپايه است و كاترين اشتون در نقش يك ابزار بياختيار مأموريت دارد اين مطالب بياساس را تكرار كند و چه بسا خود او نيز به اين ادعا اعتقادي نداشته باشد.
رسالت
«پاسداران و کيفيت مبارزه عاشورايي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
امروز سوم شعبان مصادف با ميلاد سومين پيشواي شيعيان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و روز پاسدار است. امامي که مظهر مبارزه در پاسداري از دين خدا بود. الگويي که به تعبير بنيان گذار کبير انقلاب اسلامي (ره) از كار خودش به ما تعليم داد كه در ميدان وضع چگونه بايد باشد و درخارج ميدان وضع چه جور باشد. كيفيت مبارزه را ؛ كيفيت اينكه مبارزه بين جمعيت كم با يك جمعيت زياد بايد چطور باشد اينها چيزهايي است كه حضرت سيدالشهدا به امت جدش آموخته است واهل بيت بزرگوار و فرزند عالي مقامشان به همه فهماندند بعد از آنكه مصيبت واقع شد چه بايد كرد؟ بايد تسليم شد؟ آنها به ما فهماندند كه درمقابل جائر نبايد زنها بترسندو نبايد مردها بترسند، در مقابل يزيد، حضرت زينب سلامالله عليها ايستاد وآن راهمچو تحقير كرد كه بنياميه در عمرشان همچو تحقيري نشده بودند.
امام حسين(ع) کيفيت مبارزه براي بيداري اسلامي را در تمام زمانها و زمينهها به انسان و انسانيت ياد داد تا آهنگ رحيل به سوي سرزمين فجر و آفتاب را به صدا در آورد. ولي مگر مسلمين در چه خوابي بودند که حسين(ع) آنها را بيدار کرد. چرا که ميگويند تعرف الاشياء باضدادها.
بعد از رحلت رسول اكرم(ص) با فاصله گرفتن جامعه از ارزشهاي اسلامي، زمينههاي تبعيت از هواي نفس و بدعت گذاري در دين در بين مسلمانان به وجود آمد و روحيه تبختر، نژادپرستي، مالاندوزي و راحت طلبي بر جامعه اسلامي مستولي شد و مناشي نفاق، جهالت، خباثت، خيانت و... دهان باز کرد.
آنومي هنجاري در دوره حاکميت امويان به حرمت شکني آشکار ارزشهاي اسلامي منجر شد و بني اميه بدون هر گونه ملاحظهاي به وهن اصول اخلاقي و هنجاري اسلام پرداختند. بعد از رحلت پيامبر اعظم(ص) جامعه اسلامي مبتلا به فتنههاي پي در پي بود. فتنه سقيفه، فتنه قتل عثمان، فتنه جمل، فتنه اکبر در صفين و خوارج،... و در نهايت فتنه کربلا که نقطه عطفي در جامعه اسلامي محسوب ميشود و مقدمه بيداري اسلامي مسلمانان پس از خوابي به شمار ميرود که دهها سال پس از رحلت پيغمبر (ص)رفته بودند.
قيام امام حسين(ع) زماني آغاز شد که باطل به حق ملتبس و صواب در ناصواب ممتزج شده بود و اميدي براي اصلاحات تدريجي نبود. يزيد بن معاويه در انظار عمومي به حرمت شکني ارزشهاي اسلامي ميپرداخت و با احياي اخلاق دوران جاهليت، حداقلهاي ديانت مردم را نيز به باد داده بود. امام حسين(ع) ميفرمايند:" الا ترون الحقّ لايُعملُ به وان الباطِلَ لايتناهي عندَ فليرغب المُومنَ في لقاء الله محقا"( طبري، 1364، ج 5، ص 403 )
مگر نميبينيد که به حق عمل نميشود و از باطل پرهيز نميکنند مومن بايد حق طلب و مايل به لقاي پروردگار باشد.
فقر بصيرت، ظهور هرج و مرج و بي ثباتي در انديشه و حق جلوه دادن باطل و باطل جلوه دادن حق در نظر افراد چندين هزار سپاه را به ميدان آورده است که هر روز در فرات غسل ميکنند تا با تقرب و پاکي، حسين(ع) و يارانش را ذبح کنند و بهشت و رضوان الهي را به دست آورند.
شهادت امام حسين (ع) در کربلا جامعه اسلامي را براي اولين بار بعد از رحلت رسول اکرم(ص) بيدار کرد و مسلمانان را نسبت به خطر نزديک هواي نفس و بدعتهاي جديد در دين آگاه کرد.
آسيب شناسي انقلاب نبوي و انقلاب علوي توسط حضرت سجاد (ع) و حضرت زينب(س) شيعيان را به خود آورد و موجي از تنفر از دستگاه حاکميت اموي را در بين مردم رواج داد.
از اين پس بود که موج بيداري اسلامي جامعه را فرا گرفت و زمينه قيام توابين، قيام حره، شورش در حجاز، قيام در عراق، قيام مختار بن ابي عبدالله ثقفي، قيام زيد بن علي را ايجاد کرد. در واقع اگر نبود خطبههاي زينب کبري(س) و روشنگريهاي علي بن الحسين(ع) کربلا در کربلا ميماند و مسلمانان در روياي ديانت خود. رسالت زينب کمتر از شهادت حسين(ع) نبود و جامعه اسلامي در طول تاريخ بيداري و ولايت پذيري اش را مديون خطابهها و روشنگريهاي زينب کبري(س) است. روشنگريهايي که ابعاد گسترده فتنه را روشن ساخت و زمينه سقوط سلسله اموي را فراهم کرد. خطابهها و تذکارهايي که خطر پيروي از هواي نفس را گوشزد ميکرد و بدعتهاي جديد در دين را عريان ميساخت.
کل يوم عاشورا و کل عرض کربلا آموزش کيفيت مبارزه براي بيداري در داخل ميدان و خارج از ميدان نبرد به عاشوراييان و امام حسينيها آموخت.
تهران امروز
«تاكتيك شناخته شده غرب» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم اسماعيل كوثري است كه در آن ميخوانيد:
جنگ رواني تاكتيك هميشگي غرب چه قبل از مذاكرات و چه پس از آن بوده است. جمهوري اسلامي ايران طي گفتوگوهاي هستهاي با گروه 1+5 از همان ابتدا تاكيد كرد كه در چارچوب توافقنامه ان پي تي بر سر ميز مذاكرات مينشيند و بر همين اساس اقدامات خود را پيش ميبرد اما طرف غربي نشان داده است كه از دروغگويي دست برنداشته است.
آنها با همين روش وارد مذاكرات مسكو شدند چرا كه ميخواستند با عنصر زور و فشار با ايران مذاكره كنند. اما به دليل مشكلات عديده اقتصادي، سياسي و اجتماعيشان وقتكشي ميكنند. اين مسئله مورد قبول ايران قرار نگرفت. اكنون با پايان مذاكرات مسكو، كشورهاي غربي از همه اهرمهاي در اختيار خود براي افزايش فشارها بر ايران استفاده ميكنند.
بر همين اساس، غرب پس از مذاكرات مسكو بر مسئله تحريمها و اعمال دور جديد آنها تمركز كرده تا از اين طريق كشورمان را وادار به عقبنشيني كند. درحاليكه اين مسئله بيش از آنكه به ضرر ايران تمام شود به ضرر غرب خواهد بود. سيستمهاي سوختي آنها با سوخت ايران عجين شده و براي اعمال اين تحريمهاي نفتي بايد سيستمهاي سوختي خود را تغيير دهند.
ادعاهاي تكراري پارچين هم ابزاري ديگر در پيشبرد جنگ رواني غرب است. جمهوري اسلامي ايران همه راههاي قانوني براي دريافت سوخت از آژانس را طي كرده است ولي با توجه به اينكه اين درخواست ايران از سوي غربيها پذيرفته نشد دانشمندان ايراني غنيسازي 20 درصدي را آغاز كردند و امروز جمهوري اسلامي ايران توانايي غنيسازي 20درصدي را دارد. ايران زير بار حرف زور و فشار غربيها نميرود؛ چرا كه در حال حاضر حق داشتن فنآوري صلحآميز هستهاي از سوي ايران براي جهان ثابت شده و تاسيسات هستهاي ما به كرات از سوي بازرسان آژانس و همچنين كشورهاي غيرمتعهد مورد بازديد قرار گرفته است.
کارشکنیهای غرب به دلیل این است که نشان دهند. کشورمان در فعالیتهای هستهای خود منحرف بوده، لذا بر همگان آشکار است که در پشت صحنه تمام این اقدامات غرب، رژیم غاصب صهیونیستی قرار دارد. اين در حالي است كه در صورت توافق بر چارچوبی مشخص که در آن انتظارات و تعهدات دو طرف لحاظ شده باشد، بازرسان آژانس اجازه خواهند داشت از هر محلی که مورد نظرشان است بازدید به عمل آوردند.
اما با توجه به كم كاريهاي آژانس براي اين مداليته، بهانهجوييهاي جديد آژانس و آمريكاييها مبني بر انجام فعاليتهاي پاكسازي در پارچين نيز ادامه همان عمليات سياسي و رواني است كه غرب بعد از مذاكرات مسكو آن را تشديد كرده است. با اين شرايط، ايران با تاكيد بر نشستهاي كارشناسي با گروه 1+5 خواهان پيشبرد مذاكرات بر اساس تبادل دقيق اطلاعات است تا از بهانهجوييهاي غربي براي طولاني كردن مذاكرات جلوگيري كند.
حمايت
«پاكستان در التهاب» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
پاكستان در روزهاي اخير بار ديگر با مجموعهاي از بحرانهاي امنيتي و سياسي همراه شده است. در حوزه امنيت، انفجارهاي خونين و تحركات طالبان، فضايي ناآرام را بر كشور حاكم ساخته است و تحركات ارتش نيز نتوانسته چندان كاركردي داشته باشد. اما محور اصلي تحولات پاكستان را بحران سياسي اين كشور تشكيل ميدهد. در اقدامي قابل توجه، ديوان عالي پاكستان سيد يوسف رضا گيلاني نخست وزير را از سمت خود بركنار كرد.
در همين حال" مخدوم شهاب الدين" وزير كشاورزي پاكستان به عنوان جانشين وي معرفي گرديد كه منابع خبري از صدور حكم بازداشت وي از سوي دادگاه خبر دادهاند. با توجه به اين شرايط ميتوان گفت كه پاكستان در وضعيت متزلزل قرار گرفته است به ويژه اينكه اتهاماتي نيز عليه زرداري رئيس جمهور وارد شده است.
حال اين سئوال مطرح است كه چرا اين تحولات در پاكستان روي داده و ريشه بحران سياسي پاكستان چيست؟ برخي ناظران سياسي تاكيد دارند كه رقابت ميان گروههاي سياسي براي كسب قدرت محور اين تحولات را تشكيل ميدهد. برخي جريانهاي سياسي برآنند تا حزب مردم را از عرصه خارج و قدرت را در دست گيرند.
برخي نيز بر نقش دستگاه اطلاعاتي و امنيت پاكستان (ISI) تاكيد دارند. آنها بر اين عقيدهاند كه (ISI) هر زمان كه قدرت را تضعيف شده ميبيند براي احياي قدرت به كودتاي سياسي دست ميزند چنانكه در گذشته نيز اين طرحها را اجرا كرده، در حالي كه در ظاهر نامي از آن مشاهده نميشود.
برخي نيز تقارن اين بركناري با آغاز عمليات ارتش عليه طالبان را اقدامي برگرفته از سوي سران قبايل براي پايان دادن به عمليات ارتش دانستهاند در حالي كه برخي نيز روندي معكوس را مطرح ميكنند آنها تاكيد دارند كه عملكردهاي گيلاني در مقابله با طالبان چندان مطلوب نبوده و برخي سران قبايل و دولتمردان پاكستان براي اجراي طرح مبارزه با طالبان گيلاني را بركنار كردهاند. نكته اساسي در بركناري گيلاني نقش غرب ميباشد.
در روزهاي اخير روابط ميان پاكستان با آمريكا و اروپا رو به تيرگي نهاده است چرا كه پاكستان از پذيرش بازگشايي مسير انتقال تجهيزات براي نيروهاي ناتو در افغانستان خودداري ميكند. اين سناريو مطرح است كه غربيها با اعمال فشار بر گروههاي سياسي پاكستان سرنگوني گيلاني را رقم زدهاند تا با اعمال فشار بر زرداري رئيس جمهور، بار ديگر راه انتقال تجهيزات ناتو را بازگشايي نمايند. بركنار شدن گيلاني پس از سفر مقامات آمريكايي و انگليس به پاكستان اين سناريو را تقويت كرده است.
برخي نيز تاكيد دارند كه بركناري گيلاني برگرفته از نارضايتي برخي جريانهاي داخلي و خارجي از آغاز مذاكرات هند و پاكستان است آناني كه اين روابط را مغاير با اهداف و منافع خود ميدانند. به هر تقدير بحران سياسي پاكستان با هر عنواني كه آغاز شده باشد فضايي ناآرام را بر اين كشور حاكم ساخته كه ميتواند بر امنيت اين كشور نيز تاثير منفي داشته باشد و التهاب ناآراميهاي آن را تشديد كند.
آفرينش
«بيمه؛ مزايا و معايب» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم زهرا كيانبخت است كه در آن ميخوانيد:
با وجود همه برنامهريزيها و سياستگذاريهاي انسان براي فرداي خويش، آينده هيچگاه به گونه روشن و خدشهناپذير، براي وي قابل تخمين و پيشبيني نبوده است. از همينروست كه انسان، همواره نسبت به آنچه در آيندههاي دور يا نزديك، با آن روبرو خواهد شد، نوعي ترس و ترديد سرچشمه گرفته از ناآگاهي و جهل را در درون خويش احساس كرده است. براي رهايي از همين بيم و ترديدها و ايجاد نوعي اعتماد نسبت به آينده است كه انسانها به نهاد بيمه روي آورده و سعي كردهاند با پرداخت آنچه حق بيمه نام دارد، رفاه و آرامشي نسبي را براي زندگي آينده خويش تضمين كنند.
حدود يك قرن از پايهگذاري بيمه در ايران ميگذرد. در طول اين مدت، نهاد بيمه و حوزه فعاليتهاي آن، بهتدريج گسترش يافته و خدمات ارائهشده از طريق آن، تنوع بيشتري يافته است، به طوريكه هماكنون، اين نهاد زيرمجموعههاي بسياري را در زمينههاي متعدد دربرميگيرد. ميتوان گفت اساسيترين مزيت بيمه، آرامش روحي و رواني و اطمينان خاطري است كه درست در اوج بحرانها و شرايط دشواري كه به گونهاي خاص، ممكن است در زندگي هر شخصي روي دهد، به وجود ميآورد.
اما از آنجا كه هر پديده انساني، در كنار همه محاسن، از نقصها و كاستيها نيز خالي نيست، امور بيمه و خدمات مربوط به آن نيز، در كنار همه مزايا، نقاط ضعفي را نيز دارند. بديهي است آنچه بيمهگذار زمانيكه براي تنظيم قرارداد بيمه به بيمهگر مراجعه ميكند، مدنظر وي است، تامين و پشتيباني او در روزهاي سختي است كه احتمال دارد با آن مواجه شود. با درنظرگرفتن اين موضوع، زماني كه بيمهگذار در شرايطي قرار ميگيرد كه به اين خدمات نياز پيدا ميكند، اين احساس كه بيمهگر، به نوعي با مسامحه نسبت به مشكل وي برخورد ميكند، به اين رابطه شكل گرفته براساس اطمينان خدشه وارد خواهد شد.
قوانين بيمهاي قوانيني بينالمللي هستند كه تقريباً در همه كشورها با شرايط و ويژگيهاي مشترك اجرا ميشوند، و ماهيت بيمه كه منشأ نوعي تعهد درقبال بيمهشده است، در همه كشورها يكسان است. در بسياري از كشورها، بيمه با توجه به خدماتي كه به مشتريان خود ارائه ميدهد، از اين توانايي برخوردار است كه رضايت ارباب رجوع را جلب نموده و موجب ايجاد احساس اطمينان و آرامش در وي شود.
حال آن كه در برخي ديگر ممكن است اين احساس در ميان بيمهشدگان وجود داشته باشد كه بيمهشده در قبال آنچه پرداخت نموده، سرويس و خدماتي را كه در شرايط خاص، به آن نياز پيدا كرده، دريافت نميكند. علاوه بر آن، تاخير در رسيدگي به امور بيمهشده نيز، مزيد بر علت شده و به اين حس نارضايتي دامن ميزند.
بهعنوان نمونه ميتوانيم به بيمههاي خدمات درماني اشاره كنيم كه ممكن است آنچنانكه موردانتظار بيمهشدگان است عمل ننموده و چه بسا بسياري از داروها و حتي آزمايشگاهها و بعضي از پزشكان، مبلغ ناچيزي را بيمهاي و حداكثر را از بيمه شده دريافت ميدارند و اين مشكلات و تاخيرها و ضعفهايي كه بيمهشده در جريان مطالبه خدمات مورد انتظار خود از بيمه، با آن مواجه ميشود، و اشكالات و كاستيهايي كه در اين زمينه وجود دارد، موجب ميشود سطح اعتماد عمومي نسبت به خدمات و فعاليتهاي بيمهاي تنزّل پيدا كند. ضمن آن كه اين امر، تنها در همين حد باقي نمانده و عملكرد ساير بخشهاي اقتصادي و اجتماعي را نيز تحتالشعاع خود قرار ميدهد.
درحقيقت، اگر فعاليتهاي بيمهاي در سطح جامعه، بهخوبي و آنگونهاي كه شايسته است، انجام بگيرد، پيامد اين امر، ايجاد فضايي سالم و منشأ گرفته از اعتماد و صداقت خواهد بود كه بهگونه طبيعي بر عملكرد ديگر بخشها نيز تاثير خواهد گذاشت و درمقابل، فروريختن پايههاي اين اعتماد در اذهان افراد، موجب زيرسوال رفتن اقدامات بيمهاي كه دراساس، مفيد و منشأ فايدههاي بسيار هستند، خواهد شد.
مردم سالاري
«ارزش جان انسانها در دنياي سياست زده امروز» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم منصور فرزامي است كه در آن ميخوانيد:
بايد بپذيريم که جان انسانها نيز در دنياي رنگارنگ امروز، به قدرت و چانه زنيهاي سياسي بستگي دارد و ارزشها نسبي است. بارها خواندهايم و شنيدهايم که چگونه فرد اسيري را با هزاران نفر مبادله ميکنند.
تجربه کردهايم که چگونه خاطيان را با مسائل پشت پرده از چنگ دستگاههاي قضايي بيرون ميآورند و بنا به مصالحي، استقلال دستگاه قضا را ناديده ميگيرند و با تدبير و تشر و نهيب سران کشورها، متجاوزان را سنگين و رنگين و اتو کشيده، به مام وطن بازميگرداند و چه بجاست آن مثل ايراني که ميگويد «مرگ فقرا و ننگ اغنيا، صدا ندارد».
همچنين گاهي توجه افکار عمومي در مسائل خود يا ديگران ساخته، به رويدادهايي که ماهيت حقيقي و ارزشمندي هم ندارد آن چنان جلب ميشود که از ارزشهاي حقيقي و حيثيتي خود هم، غافل خواهند شد و تا به خود آيد، آن واقعه مشمول «مرور زمان» ميگردد و تنها چيزي که ميماند پشيماني و سرافکندگي و عذاب وجدان است. در روزهاي اخير، نشست مسکو و مذاکره با 1+5 و انتخابات مرحله دوم رياست جمهوري مصر بحران زده و اسير نظاميان وابسته، آن چنان توجه ما را به خود معطوف داشت که از سر بريده شدن هموطنان در بند خود در زندانهاي رژيم آل سعود غافل مانديم و به تبع غفلت مردم ما که اين روزها به بيداد گرانيهاي «لحظهاي» گرفتارند، خبرگزاريها و نهادهاي بينالمللي حقوق بشر هم، منهاي عفو بين الملل، بدان نپرداختند.
بنگاههاي خبر پراکني جهان که «اندر تگ دريا، ذره را ميبينند» و آسمان و ريسمان را به هم ميدوزند و از اقصي نقاط جهان، تحليل گر به صحنه ميآورند، به امر سروران خود بدان نپرداختند! گويي اين سربريدگان، انسانهاي درجه دوم خدواندي محسوب ميشوند!
در اين ميان بايد به احساس مسووليت کميسيون امنيت ملي مجلس شوراي اسلاميدست مريزاد گفت و تقاضا کرد که مسئولان دستگاه سياستگذاري کشور را که فقط به اظهار تاسف بسنده ميکنند مورد بازخواست قرار دهند و بپرسند که بازخورد خبر سربريده شدن هموطنان ما که به جرم موهوم و به جفاي دستگاه قضايي به اصطلاح مستقل رژيم آل سعود به شيوه عصر دولت عثماني، گردن زده شدهاند چه بوده است؟
آيا «شهروند دوستي» ديگر کشورها نبايد درس عبرتي براي ما باشد و اين حساسيتها را از آنان بياموزيم؟ اگر همچنان با متانت و طمانينه فقط ابراز تاسف کنيم سرنوشت 40 تن ديگر در همان زندانهاي مخوف و در بيدادگاههايي که نه مترجمي هست و نه وکيل مدافعي و نه کنسول فريادرسي، از حالا معلوم است! رژيمي که در پيشبرد نقشه راهبردي خود به امر اربابان آمريکايي، به بحرين و يمن و حتي شيعيان کشور خود رحم نميکند، با ما ملاطفت دارد ؟
آيا متانت معني دار و غير منطقي ما، به ديگر همسايگاني که با ما بر سر لطف نيستند، چنين جسارتي را نخواهند آموخت؟البته! رژيم آل سعود، در فضاي تنش آلود ما با غرب، فرصت ابراز وجود يافته و تاريخ را از ياد برده و به اجبار و به فرمان پشت پرده و نقشه تحميلي راهبردياش قصد افروختن آتشي دارد و نميداند و آن مغز پيچيده ندارد که بداند، از پيش را چنين شعلههاي سرکشي «مالکان ميگريزند تا چه رسد به خرده مالکي» مثل عربستان! افسوس که اينان حکمت مثلهاي فارسي را نميدانند تا از خواب دلار و نفت بيدار شوند! لازم است که دولت، تدبيري اتخاذ کند تا دستگاه سياستگذاري کشور قضيه را پيگيري کند و به محاکم حقوقي بينالمللي بکشاند و عکس العمل شديد ملت ايران را با احضار سفير عربستان، بازگو کند و نگذارد که خون بيگناهان هموطن به دست غفلت و فراموشي سپرده شود.
رژيم عربستان بايد فرياد اعتراض ما را از تريبونهاي متعدد بشنود و همچنين توجه سفراي کشورهاي مختلف در ايران به اين عمل بيدادگرانه و غير انساني معطوف و حساسيت مردم ايران به آنان منتقل شود. بايسته است که دستگاه قضايي و حقوقدانان خبره با دلايل متقن حقوقي و با اظهارنظرهاي مستند و مستدل و محکمه پسند، ضعف دستگاه حقوقي و قضايي عربستان را بازگو و برملا کنند و نقض حقوق بشر را در صدور احکام اعدام هموطنان بيگناه ما را در عرصه بينالمللي به اثبات برسانند تاديگر، بيدادگاهها در جلد دادگاههاي صالح، جان انسانها را وسيله مطامع قومي و نژادي نکنند و دست به چنين جنايتي نزنند.
شرق
«راي سياسي در زرورق قضايي» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم پيرمحمد ملازهي است كه در آن ميخوانيد:
دستگاه قضايي پاكستان به فاصله كوتاهي دو راي مهم و تعيينكننده در تحولات جاري پاكستان صادر كرد. راي اول را ديوانعالي كشور به رياست «افتخار چودري» صادر كرد كه طبق آن صلاحيت «يوسفرضا گيلاني» نخستوزير رد و او ناچار به كنارهگيري از قدرت شد و راي دوم را دادگاه عليه «مخدوم شهابالدين»، وزير نساجي و نامزد نخستوزيري جديد به جاي گيلاني صادر كرد تا از نخستوزير شدن وي جلوگيري شود.
در ارتباط با اين دو راي دستگاه قضايي پاكستان، دو برداشت متضاد وجود دارد. هواداران دستگاه قضايي و احزاب سياسي مخالف دولت آن را نشانهاي از استقلال عمل ديوانعالي كشور ارزيابي كردهاند و هواداران حزب مردم آن را رايي سياسي ميدانند كه حزب مردم را هدف قرار داده است.
اما جدا از اين دو برداشت متضاد ترديدي نيست كه راي ديوانعالي پاكستان بحران سياسي موجود در پاكستان را عميقتر كرده است و به دستهبنديهاي جديد سياسي كمك ميكند. همچنان كه دو حزب اصلي سراسري يعني حزب مردم و حزب مسلمليگ، شاخه نواز را در رقابتهاي فشردهتري براي كسب قدرت قرار داده است.
نواز شريف رهبر حزب مسلمليگ شاخه نواز مشغول رايزني با احزاب متحد حزب مردم از جمله جنبش قومي مهاجران و احزاب اسلامي است تا آنها را قانع كند كه نامزد پيشنهادشده آصفعلي زرداري، رييسجمهوري را به چالش بكشند و اگر امكانپذير باشد به نامزد موردنظر مسلمليگ، «سردار احمدخان عباسي» نماينده مردم ابيتآباد در مجلس شوراي ملي راي دهند. حزب مردم نيز بعد از صدور حكم بازداشت مخدوم شهابالدين از طرف دادگاه «راجا پرويز اشرف» وزير سابق علم و فناوري را به پارلمان معرفي كرد.
در همين حال پيامد بروز بحران ناشي از صدور راي ديوانعالي و دادگاه در اسلامآباد به تشديد رقابتهاي حزبي بر سر قدرت محدود باقي نمانده است و در مناسبات خارجي پاكستان بهويژه مناسبات تنشآميز پاكستان و آمريكا نيز تاثيرات خاص خود را بر جاي گذاشته است به طوري كه ميتوان تصور كرد مذاكرات دولت حزب مردم و آمريكا بر سر بازگشايي راه تداركاتي ناتو را تحتالشعاع قرار داده باشد. موضوعي كه براي پاكستان در اين شرايط حساس كه اين كشور در آن قرار دارد بسيار مهم و در جهتگيريهاي آينده پاكستان تعيينكننده خواهد بود.
اين واقعيت كه يوسف رضا گيلاني در سفر اخيرش به لندن موضوع بازگشايي راه تداركاتي «ناتو» را مورد بحث قرار داده بود و احتمالادرصدد امضاي توافقنامهاي جديد با آمريكاييها بود جاي بحث ندارد و اطلاعات نسبتا موثقي به رسانههاي پاكستان درز كرده بود. درست به همين دليل است كه هواداران حزب مردم راي ديوانعالي كشور و راي دادگاه عليه نخستوزير و جايگزين وي را سياسي ارزيابي كردهاند. به نظر ميرسد كه پاكستان در اين شرايط ناآرام سياسي و تشديد بحران داخلي با دو احتمال روبهرو باشد:
1- توافق سياسي بين همه جناحهاي سياسي و نهادهاي قدرت براي ادامه حكومت حزب مردم تا شش ماه آينده و فرارسيدن مهلت قانوني برگزاري انتخابات.
2- تشديد بحران و كودتاي نظامي ژنرالها و پاياندادن به دموكراسي لرزان كشور.
گزينه اول به نفع بخش سياسي و احزاب از جمله حزب مسلمليگ شاخه نواز مدعي اصلي قدرت و نيز احزاب اسلامي است.
ادامه كار دولت ضعيف حزب مردم بر دامنه نارضايتيهاي عمومي خواهد افزود و شانس پيروزي حزب مردم در انتخابات آينده را به شدت كاهش خواهد داد. به طور طبيعي برنده چنين وضعيتي حزب مسلمليگ شاخهنواز خواهد بود. در ارتباط با گزينه دوم و كودتاي نظامي محاسبات دقيقتري وجود دارند كه تنها در داخل پاكستان مدنظر قرار ندارند. آينده افغانستان و چگونگي خروج آبرومندانه ارتشهاي آمريكا و ناتو و كمكي كه پاكستان بايد بكند مهمتر از محاسبات داخلي است.
ابتكار
«تضاد گفتماني و انتخابات رياست جمهوري يازدهم» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن ميخوانيد:
فضاي ايران دچار غليان است. شيب تند تحولات و سياليت از ويژگيهاي رفتاري سياستمداران در فضاي فعلي ميباشد. در فضاي رسمي جز گفتمان اصولگرايي، نامي از ديگر گفتمانها برده نميشود. اين گفتمان نيز در غياب رقيب سنتي خود- گفتمان اصلاحطلبي- در حال تجزيه و تکهتکه شدن است و در عمل جز در حد نام و شعار، هيچ شاخص اصولگرايي مشاهده نميگردد. در گفتمان غيررسمي به نظر ميرسد مطالبات و ارزشهايي که بخش مهم اصولگرايان دنبال ميکنند، همان ارزشها و مطالبات اصلاحطلبان ديروز است؛ گويا اصولگراها خود نيز معتقدند که مطالبات اصلاحطلبي همان خواستههاي لايههاي مختلف اجتماعي است. بنابراين شاهد جابهجايي در گفتمان رسمي و غيررسمي اصولگرايان هستيم چنانکه بخش مهمي از سياستمداران کنوني که در گفتمان رسمي، يک اصولگراي تمامعيار جلوه ميکنند در گفتمان غيررسمي، در قامت يک اصلاحطلب کامل ظاهر ميشوند.
اين دوگانگي در گفتمان به ابهام فضاي سياسي افزوده و امکان داوري را ناممکن کردهاست. البته در گذشته نيز اين دوگانگي وجود داشت؛ به اين معنا که در زمان حاکميت اصلاحطلبان، بخشي از سياستمداران که در گفتمان رسمي، متعلق به اردوگاه اصلاحطلبي بودند در گفتمان غيررسمي يا به طرف گفتمان اپوزيسيون، شيب داشتند و يا در قواره يک اصولگرا ظاهر ميشدند.
در نتيجه دوگانگي موجود در گفتمانها، سال 84 اصلاحطلبان با چند نامزد در عرصه کارزار انتخاباتي حاضر گشتند و درنهايت، نه تنها بازنده رقابت که بازنده ميدان سياستورزي شدند و تاکنون نيز ستاره اقبالشان در آسمان سياست ايران بيفروغ ماندهاست؛ ستارهاي که در سال 76 به دليل بنبست گفتماني جريان راست و ناتواني در ترسيم نقشه راه براي پاسخگويي به مطالبات جامعه تحولطلب آن روز، به اصلاحطلبان روي خوش نشان داد و آنها توانستند به مدت 8 سال قدرت هماوردي را از رقيب خود يعني راستگرايان سلب نمايند.
حال که کمتر از يک سال به پايان دولت اصولگراي محمود احمدينژاد باقي مانده، ”تضاد گفتماني" به مهمترين بحران جريان اصولگرايي تبديل شدهاست.
بر اساس همين تضاد، انتخابات مجلس نهم به صحنه رويارويي دو جريان اصولگرا تحت عنوان جبهه متحد اصولگرايان و جبهه پايداري بدل گشت. اوج اين رويارويي و تشتت در انتخاب هيأت رئيسه مجلس نهم خود را به نمايش گذاشت؛ اگرچه در ظاهر، رقابت بين اين دو جبهه بود اما درحقيقت، صحنه رقابت نيروهايي بود که از نظر گفتماني در دو ساحت متفاوت سير ميکنند؛ ساحت رسمي و غيررسمي.
به عنوان مثال، اعضاي اصلي جبهه پايداري که خود را نماينده گفتمان اصولگرايي ناب معرفي ميکنند، در گفتمان غيررسمي -که شاخص عمل به حساب ميآيد و به زعم ديگر اصولگرايان”انحرافي" لقب گرفته- به عنوان حاميان گفتمان دولت در کنار آن قرار گرفتهاند، در چنين صحنهاي اعضاي رهپويان انقلاب اسلامي و چهرههاي معروفي چون احمد توکلي و الياس نادران که در گفتمان رسمي جزو پيشگامان انتقاد نسبت به دولت اصولگراي احمدينژاد به حساب ميآيند، در جريان انتخاب هيأت رئيسه اما در صف”پايداري"ها و در کنار حاميان دولت قرار گرفتند.
حال با اين دوگانگي و تشتت، گروهها در تکاپوي آرايش سياسي براي انتخابات رياست جمهوري سال 92 به سر ميبرند؛ به عبارتي، جامعه درحالي خود را آماده پوستاندازي سياسي ميکند که تشتت، سياليت و شناوري سياسي ناشي از تضاد گفتماني، خصلت اصلي و نمود بارز فضاي سياسي کنوني است. اما اينکه در پس اين همه تضاد بناست چه رخ نمايد و آيا شرايط عمومي براي يک پوستاندازي سياسي مهيا است يا خير، خود نياز به تحليلي مستقل دارد.
دنياي اقتصاد
«ديپلماسي هستهای، بیرون خانه» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدری است كه در آن ميخوانيد:
نتیجه مذاکرات ایران و گروه 1+5 در مسکو، از منظر عامیانه ناموفق اما از جنبه دیپلماتیک موفق بود.
غیر دیپلماتها که نوعا ناشکیبا هستند، کامیابی مذاکره را صرفا در «توافق بر سر موضوع اختلافی» میدانند؛ اما از منظر دیپلماتها که ناگزیرند شکیبا باشند «مذاکره موفق آن است که طرفین را متوجه اهمیت موضوع کند و این حس را در آنان برانگیزد که تالی شکست مذاکره، تخاصم و کنشهاي خشونتبار است».
موضوع مهم و حساسی که دیپلماتهاي آمریکایی و اروپایی ماموریت داشتهاند به همتایان ایرانی خود منتقل کنند، احتمالا این بوده که تحریمهاي سالیان اخیر میدان منازعه را از تالارهای گفتوگو به سوی صحنه زندگی روزانه ایرانیان کشانده و راه دولت ایران را برای ارائه کالاها و خدمات عمومی که مهمترین عرصه تجلی حاکمیت است، ناهموارکرده است. اگر دیپلماتهاي آمریکایی و اروپایی در اجلاس مسکو این مضمون را به طرفهاي ایرانی خود منتقل کرده باشند، از نظر ایشان مذاکرات موفق بوده است. حال مذاکرات دیپلماتیک در مسکو پایان یافته و قرار است تا آیندهای نامعلوم، مذاکرات در سطوح کارشناسی انجام شود. مذاکرات دیپلماتیک در هنگامهای به مذاکرات کارشناسی تنزل یافته که سایه تهدیدهای جدید اتحادیه اروپا بر سر ایران است و اگر تا هفته آینده(11 تیر)توافقی حاصل نشود، تحریم نفتی کلید میخورد.
این یک روی سکه مذاکرات کنونی است و ایران هم برای نشان دادن اهمیت و حساسیت اوضاع کنونی برای طرف مقابل، علاوهبر امكان تبليغ بر وجه ضدحقوق بشري تحريمها، امکانات استراتژيك قابلتوجهی دارد و احتمالا آن را به آمریکاییها و اروپاییها گوشزد کرده یا در مذاکرات آتی خواهد کرد. این حساسیت –که مذاکرهکنندگان ایرانی و غربی به خوبی میدانند نقطه قوت جمهوری اسلامی است-این است که پرونده هستهاي ایران پارهاي از استراتژی بزرگ غرب برای تغییرات بنیادی در نظم منطقهاي خاورمیانه است و طرفین ناگزیرند آن را در قالب پروسهاي درازمدت بررسی کنند نه پروژهای یکباره و فرجامپذیر.
پروسهای شدن این پرونده، لاجرم ایران را به بازیگر موثر و انکارناپذیر در ترتیبات کنونی خاورمیانه و نظم احتمالی پس از آن تبدیل کرده است.
نکته بنیادی در این داستان این است که طرفهاي غربی نمیتوانند، موضوع را به تقابل دو سویه «نظم جهانی و جمهوری اسلامی» تقلیل دهند و از آن نتیجه بگیرند، حل معضل در گرو تغییر رفتار جمهوری اسلامی است؛ زیرا پروسهای شدن پرونده هستهاي در پرتو استراتژی بزرگ، بین اقتضائات ملی ایران و جمهوری اسلامی، رابطه عموم و خصوص ایجاد میکند و ذات موضوع از جمهوری اسلامی فراتر میرود و پهنه ملي، حتي مخالفان را در بر ميگيرد. این وضع، اتخاذ تصمیمهاي ماجراجویانه را برای غرب، بیحاصل و پرهزینه و بلکه غیر ممکن میکند.
وجه دیگر این موضوع که برگ برنده دیگری برای ایران است، به مدیریت تغییرات مورد نظر در استراتژی بزرگ غرب مربوط میشود. خاورمیانه متلاطم است و جهت تحولات لزوما و همه جا مطابق میل غربیها نیست. تغییرات یک سال اخیر در شمال آفریقا به ظاهر «دموکراتیک» است، اما آنچه تاکنون رخ داده –بهویژه تحولات مصر- نشان میدهد «دموکراسی خاورمیانهای» از لون «دموکراسی غربی» نیست. این تغییرات در جاهای دیگر از جمله بحرین و سوریه و چه بسا عربستان سعودی هم محتمل است.
خصلت پروسهای بودن تحولات منطقه، نقش ایران را در تعیین جهت این تحولات پررنگ کرده و به تبع آن قابلیت جمهوری اسلامی برای بازی دراین میدان افزایش یافته است. این قابلیت که شعاع آن از بحرین و سوریه تا دور ترین نقاط خاورمیانه و شمال آفریقا را در بر میگیرد، غرب را وادار میکند که در استراتژي بزرگ خود، به ایران به چشم شریک ناگزیر نگاه کند.
مهمترین وجهه این ناگزیری غرب، این است که مساله بحرین و سوریه و مسائل قدیمیتر فلسطین و مصر، در فضایی متوازن قابل حل وفصل است و حال که ترکیه و عربستان با جانبداری علنی از اپوزیسیون سوریه، توازن قوا و وجاهت میانجیگری را از دست دادهاند، تنها نیروی به جا مانده در منطقه برای شراكت در مدیریت بحران، ایران است.
گسترش صنعت
«قوانینی که فراموش شدهاند» عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم دکتر مهدی فتحالله است كه در آن ميخوانيد:
در گذشته، نظریه بازاریابی، بیشتر حول این محور که «فروش» چگونه باید انجام گیرد، استوار بوده است. اما امروزه فروش بدون آگاهی درباره مشتری، نیازها و انتظارات وی و اینکه آیا او دیگربار خرید خواهد کرد یا نه، کاملا بیفایده است. بازاریان امروزی، بیشتر به دنبال مشتریان دائمی هستند. در این شرایط باید به یک تحول اساسی مبنی بر انتقال طرز تفکر از انجام معامله، به ایجاد رابطه با مشتری پرداخت.
در شرایط کنونی شرکتها برای مشتریان خود پایگاههای اطلاعاتی ایجاد میکنند، پایگاههایی که اطلاعاتی درباره وضعیت جمعیت شناختی، سبک زندگی و سطوح مختلف حساسیتپذیری مشتریان نسبت به محرکهای مختلف بازاریابی و معاملات گذشته را در بردارند. به این ترتیب آنها با آنچه که عرضه میکنند، برای خود مشتریان راضی یا مسرور ایجاد میکنند، مشتریانی که همواره نسبت به شرکت وفادار باقیمیمانند و به شرکت اعتماد میکنند. البته اعتماد چیزی نیست که به سادگی بهدست آید.
اعتماد مشتری به فروشنده، وقتی میتواند آغاز شود که تاریخچه عملکرد و قابلیت اطمینان لازم از تولید محصولات و ارائه خدمات تولیدکننده نزد مشتری به اثبات برسد. هرچند اعتماد را نمیتوان به آسانی با معیارهای کمی اندازهگیری یا تعیین کرد.
بهعنوان مثال، شما به عنوان یک مشتری چه معیارهایی را برای اعتماد به یک محصول یا خدمت یا تولیدکننده و ارائهدهنده آنها به کار میبرید؟ معیارهای ایجاد اعتماد بهطور قابل ملاحظهای بسته به موقعیت مشتریان تغییر خواهند کرد.
مشتری ممکن است به دلایل مختلفی به فروشنده اعتماد کند البته همیشه بخش عمدهای از این اعتماد به دلیل پدیدهای خارج از چارچوب مرسوم معامله و دادوستد در کسبوکارهاست عاملی که متاسفانه در شرایط کنونی کشور کمتر بدان پرداخته میشود اگرچه در سابقه تاریخی ایران این نوع برقراری ارتباطات دوسویه بین دو طرف عرضه و تقاضا مبتنی بر اخلاق کسبوکار و صداقت مشهود بود و دادو ستد به خاطر آنکه نوعی احساس مطلوب بین فروشنده و خریدار فراهم میکرد شکل میگرفت و مهمتر آنکه توسعه مییافت. در حقیقت میتوان گفت، همه انواع این عواطف و احساسات در ارزیابی یک اعتماد مطلوب و برقراری یک ارتباط سازنده بین فروشنده و خریدار نقش دارند.
اگر ما بخواهیم بفهمیم چگونه باید رابطهمداری را با مشتریان خود گسترش دهیم، نخست باید دریابیم مشتریان، چه نیازهای آشکار و پنهانی دارند. قطعا امروزه پاسخگویی به الزامات فنی و کیفی محصولات و خدمات جزئی لاینفک از وظایف فروشنده به حساب میآید و بنابراین آنچه که باید به آن پرداخته شود رعایت چارچوبها و مولفههای اخلاقی و رفتاری در کسب و کارها است. وقتی به این درک نائل آمدیم میتوان با تلاش برای جلب رضایت مشتریان یک رابطه موردی و کوتاهمدت معاملهگری را به رابطهای طولانی و بلندمدت مبتنی بر رضایت دوطرف معامله تبدیل کرد، برخی از قوانینی و اصول رفتاری که به این رابطهمداری منجر میشوند را به شرح ذیل میتوان برشمرد:
قانون اول: از تعهداتتان پیروی کنید، فقدان تناسب بین حرف و عمل میتواند منجر به بروز زوال در ارتباطات شود. اگر شما نمیتوانید از یک مسئولیت یا تعهد پیروی کنید بهتر آن است که زودتر از موعد مقرر اعتراف کنید که «من نمیتوانم مسئولیت آن کار را بپذیرم». این شکل اعتراف، به مراتب بهتر از آن است که مسئولیتی را تعهد کنید و آنگاه، در پیروی از آن قصور ورزید. قانون دوم: خیرخواهی (نوعدوستی)، خیرخواهی برای ارضای طرفین رابطه کسب و کار ضروری است. این عنصر با تعهدات یک طرف در قبال وظایف پذیرفتهشده به منظور محافظت از حقوق و علایق طرف مقابل در ارتباط است.
بیشتر اوقات این مولفه میتواند بهعنوان «وفای به عهد» یا «حسن نیت» نیز توصیف شود. قانون سوم: صلاحیت فنی و تخصصی فروشنده باید درک شود، صلاحیت فنی، زمینه اعتماد به سطح عملکرد تخصصی را دربر میگیرد. به عنوان مثال، خریداری که یک کولر را خریداری میکند، امیدوار است که فروشنده بتواند به هر سوالی در مورد مسائل فنی ویژه آن سیستم پاسخ دهد. درحقیقت جای شگفتی است که یک فروشنده نتواند به چنین سوالاتی صادقانه پاسخ دهد. قانون چهارم: صلاحیت برقراری ارتباط مناسب فردی، توانمندی افراد را در مذاکره و معامله توام با ادب، خوشرویی و احترام متقابل شامل میشود.
قانون پنجم: حسن نیت، در حالت کلی نمیتوان تعریف کامل و جامعی از این مولفه ارائه داد، زیرا بعد مذکور، ریشه در احساس فیمابین افرادی که به یکدیگر اعتماد میکنند، دارد. ایجاد حسن نیت بین فروشنده و خریدار، به عنوان یک عنصر بحرانی و حیاتی در توسعه روابط اقتصادی و شکلگیری معامله فی مابین ایشان امری ضروری است. واقعا در کسب و کارهای امروزی چقدر به این اصول رفتاری وفادار ماندیم ؟!
جهان صنعت
«فاجعه در کمین خودرو ایرانی» عنوان يادداشت روز روزنامه جهان صنعت به قلم سارا ثبات است كه در آن ميخوانيد:
کاهش میانگین 50 درصدی واردات و صادرات قطعات خودرو در دو ماهه نخست امسال که بیانگر بحران بیسابقه تامین نقدینگی قطعهسازان است به طور قطع ضربه سهمگینی به صنعت خودروسازی کشور میزند. تولید خودرو در این دو ماه کاهش 2/32 درصدی را تجربه کرده که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت.
قطعهسازان در تامین مواد اولیه درمانده شدهاند، سرمایه کافی موجود نیست، از تسهیلات بانکی خبری به گوش نمیرسد و خودروسازان هم مطالبات قطعهسازان را نمیدهند.
این زنجیره دست به دست هم دادهاند تا برخی قطعهسازان برای بقا رو به تامین مواد اولیه بیکیفیت بیاورند. این نقطه آغازین تولید خودروهایی است که قطعاتشان مرغوب نیست؛ فاجعه در راه است. مسوولان چارهای بیندیشید!
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


