گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۲۵۲۶۴۸
| | 3931 بازدید
كيهان
«درس تحولات مصر» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
نتايج رسمي انتخابات رياست جمهوري امروز اعلام ميشود اما اين موضوع اگرچه بايد «بسيار مهم» باشد، توجه چنداني را بخود معطوف نكرده است گويا نه در داخل مصر و نه در بيرون، كسي منتظر اعلام نتيجه انتخابات نيست. دلايل چنين وضعيتي كاملا روشن است، با اتفاقات اخير، «رياست جمهوري مصر» به فردي كه قدرت ندارد تبديل شده است و اين موضوعي است كه بدبيني بسياري را نسبت به اصل و نتيجه تحولات مصر سبب گرديده است و البته اين احساس به كساني مربوط ميشود كه تحولات را از منظر «قدرت» و «سياست» مطالعه ميكنند و به وجوه اسلامي تحولات و جامعه شناختي و روانشناسي برخاسته از آن در انقلاب مصر كمتر توجه ميكنند.
اگر ما از پوسته ظاهر گذر كنيم درمي يابيم كه در جريان تحولات مصر وضعيت مردم و گرايشات آنان، وضعيت نخبگان و احزاب اسلام گرا و ميزان توانمنديهاي مديريتي آنان و وضعيت غرب و نيروهاي وابسته به آن و برنامههاي آنان شفاف شد. بنابراين در تحليل تحولات و با استفاده از «نشانه شناسي» بايد بگوئيم:
1-بطور طبيعي اين سوال در مورد مصر وجود داشت كه «مردم چه ميخواهند و چه نميخواهند» وقتي انقلاب در مصر شروع شد و تا پيش از انتخابات آذر و دي ماه 1390، كم نبودند كساني كه در ايران و كشورهاي ديگر ميگفتند اولا در مصر انقلابي اتفاق نيفتاده بلكه مردم دنبال تغييرات حداقلي اند و ثانيا دنبال اسلام و حاكميت اسلامي نيستند و حكومتي سكولار را ترجيح ميدهند. انتخابات مجلس كه برگزار شد احزاب اسلام گرا توانستند 90 درصد آراء مسلمانها و بطور كلي 80 درصد آراء مردم مصر را بدست آورند، رأي غرب گراها و ملي گراها و كرسيهاي آنان در مجلس حداكثر به 9 درصد رسيد، رأي و كرسي عوامل رژيم سابق به حدود يك درصد و رأي و كرسيهاي قبطيان-مسيحيان- هم به حدود 10 درصد رسيد اين موضوع هم از هويت و هم از عزم مردم مصر پرده برداري كرد و واقعيت مصر را بطور عريان به نمايش گذاشت و در واقع راه چون و چرا درباره ماهيت انقلاب مصر را بست. پس از اين بود كه نتانياهو در «كنست» گفت:«خودمان را فريب ندهيم، هويت حركتهاي مردم در منطقه، اسلامي است و نه هر چيز ديگر» اين موضوع بطور كاملا طبيعي و البته مشهود، نگراني غرب و سران بعضي از كشورهاي عربي نظير عربستان و نظاميان و لائيكهاي مصر را برانگيخت و به تكاپو واداشت. به نظر ميآيد كه مخالفان داخلي و خارجي خود را نيازمند چنين آزمايشي ميديدند. اين آزمايش با نتايج كاملا روشن انجام شد و معلوم شد كه در كجاي مصر و به چه ميزان به كدام تفكر گرايش وجود دارد و براي مقابله با نقاط ناهمخوان چه بايد كرد.
2- آزمايش مصريان كه در ذات خود نوعي خطرپذيري (Risk) را هم به همراه داشت روي مجلس انجام شد. اگر به ساختار مجلس مصر نگاه بياندازيم و بعد آن را با قوه مجريه مقايسه كنيم درمي يابيم كه مجلس از آنچنان قدرتي برخوردار نيست. رژيم در دوران ناصر، سادات و مبارك مجلس شعب مصر را در حد يك مجلس مشورتي تنزل داده بود چرا كه قوه مجريه و مراكز مرتبط آن مثل دستگاه قضايي، ارتش و سازمانهاي امنيتي در هيچ موضوعي پاسخگوي مجلس نبودند و مجلس هم حق سوال از آنان نداشت ضمن اينكه مصوبات مجلس بدون تاييد رئيس جمهور اعتبار نداشت و باز علاوه بر آن رئيس جمهور ميتوانست قوانيني را وضع كند بدون آنكه نيازمند تاييد آن به وسيله مجلس باشد. چنين مجلسي اگر بدست مخالفان رئيس جمهور هم ميافتاد براي رئيس جمهور كه تبلور حاكميت و كليت نظام سياسي بود، ضرر نداشت و اگر به نقطه خطر ميرسيد رئيس جمهور طبق قانون ميتوانست آن را منحل يا معلق نمايد. كما اينكه در مواردي هم اتفاق افتاد. نظاميان و دستهاي خارجي هدايت كننده آنان به انتخابات آزاد مجلس تن دادند تا بتوانند در فضايي روشن درباره موضوع اصلي يعني رياست جمهوري تصميم بگيرند.
اما انتخابات رياست جمهوري براي غرب و عوامل آن اهميت ويژهاي داشت چرا كه رئيس جمهور در ساختار و جامعه مصر داراي موقعيت ويژهاي بود. نتيجه انتخابات رياست جمهوري در همان آذرماه 1390- كه انتخابات مجلس در 9 استان مركزي و غربي مصر برگزار گرديد- كاملا معلوم بود و ديگر همه ميدانستند كه بدون ترديد يك اسلام گرا از درون جمعيت اخوان المسلمين رئيس جمهور ميشود. اين موضوع براي غرب بسيار وحشت آفرين بود چرا كه از يك سو آنان با مباني فكري و هدف گذاري رهبران و بدنه اخوان آشنا بودند و از سوي ديگر به وضوح ميدانستند پيروزي اسلامگرايان در مصر نه تنها مصر بلكه كل منطقه عربي را دگرگون ميكند و اساسا خاورميانه، خاورميانه جديدي ميشود از اين رو با مشخص شدن نتيجه انتخابات در آذرماه 90 برنامه ريزي منسجمي براي بهم زدن بازي شروع شد. برنامه اين بود كه يا دست اخوان به رياست جمهوري نرسد يا صندلي رياست جمهوري، آنقدر لرزان شود كه اخوان نتواند از آن بهرهاي ببرد.
3- بازي غرب، رژيمهاي عربي و نظاميان با كارت رژيم سابق مصر شروع شد دليل آنهم اين بود كه آنان كارت ديگري در اختيار نداشتند از سوي ديگر آنان بازي را با چاشني «خشونت» توام كردند چرا كه در بازي مسالمت آميز دست برتر با حريف بود اولين اقدام آنان اين بود كه كمال جنذوري را كه به سرسختي مشهور بود، سر كار آوردند و نخست وزير قبلي كه نسبتي هم با جوانان انقلاب- موسوم به 6 آوريل و 25 ژوئن- داشت را بركنار كردند، اقدام بعدي كانديداكردن سرلشكر احمد شفيق- مظهر كامل رژيم مبارك- و بي اعتنايي به اعتراضات مردم در اين خصوص بود. اقدام بعدي بالا كشيدن شفيق به رتبه دوم بود و حال آنكه همه ميدانستند گروههاي موسوم به سلفي در رتبه دوم راي هستند. اقدام بعدي، تطهير مبارك، فرزندان و عوامل اصلي رژيم او از جرائم قطعي و آشكار بود و در نهايت اقدام آنان به انحلال مجلس بيانگر آن بود كه نظاميان نميخواهند دگرگوني عميق مصر را نظاره و تحمل كنند.
كاملا واضح بود كه اقدامات دستگاه نظامي، مصر را به تشنج ميكشاند و روند سياسي را با محدوديت زياد مواجه ميگرداند. اين موضوعي نبود كه از چشم نظاميان و كشورهاي خارجي حامي آنان پوشيده مانده باشد. نظاميان معتقد بودند اسلام گراها در مواجهه با اين محدوديتها يا از بدست آوردن رياست جمهوري و در نتيجه حكومت مصر منصرف شده و كنار ميكشند يا اينكه بر رسيدن به رياست جمهوري تاكيد مينمايند و تا آخر خط ميمانند از منظر نظاميان اين هر دو ميتواند براي عوامل رژيم گذشته فرصت ساز باشد. از اين منظر اگر اسلام گراها در مواجهه با محدوديت ها، كناره گيري كنند و دولت را به غيرمذهبيها واگذار نمايند در اين صورت يك فرصت 4 ساله را براي حل و فصل مسايل به نفع خود به نظاميان دادهاند. نتيجه چنين تصميم گيري ميتواند به حذف اسلام گرايي- بطور دائم يا موقت- منجر شود. اما اگر اسلام گراها عليرغم محدوديتها تا آخر پاي كار انتخابات بمانند در اين صورت از آنجا كه به محدوديتها تن دادهاند، دولتي با محدوديتهاي زياد را بدست ميآورند و در عين ناتواني بايد پاسخگوي مردم- آن هم در شرايط سخت دوره انتقال- باشند. چنين رئيس جمهوري ضرري به نظاميان و دولتهاي خارجي حامي آنان نميزند.
اما در اين ماجرا به نظر ميآيد كه نظاميان و آمريكا، فرانسه و عربستان از دو نكته اصلي غفلت كردهاند؛ نكته اول اين است كه آنچه سبب كناره گيري مبارك از قدرت شد يك بازي سياسي نبود بلكه قيام پيگيرانه مردمي بود كه با بهره گيري از معارف ديني و براي تحول اساسي به ميدان آمده بودند همانها هنوز هستند و پشيمان هم نشدهاند. اگر اخوان فقط 13 ميليون طرفدار داشته باشد كه قطعا هواداران آن كمتر از 20ميليون نفر نيست و اگر تنها 10درصد از هواداران آماده حضور جدي در ميادين و خيابانها باشند براي سرنگوني نظاميان حاكم كنوني و يا دست نشاندگان آنان، كفايت ميكند. بنابراين نظاميان اگر با حيله و ترفند بتوانند آراء را دگرگون نشان دهند، واقعيت 80 درصدي مردمي كه در آذر و دي سال گذشته به اسلام گراها راي دادند را نميتوانند دگرگون كنند. نكته دوم اين است كه اخوان المسلمين اگرچه در ساختار فعلي حكومت، نيرويي ندارد ولي در سطح ملي و حتي منطقهاي داراي هواداران جدي است. همين نظاميان فراموش نكردهاند كه بخش وسيعي از نيروهايي كه در جريان جنگ 1327 (1948 م) به كمك ملك فاروق با رژيم صهيونيستي آمدند، اخواني بودند.
خراسان
«مذاکرات مسکو نقطه سر خط!؟» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم سيدحميد حسيني است كه در آن ميخوانيد:
۵ دور مذاکره ايران و ۱+۵ در مسکو درحالي به پايان رسيد که طرفين تنها براي برگزاري نشست کارشناسان به منظور فراهم کردن زمينه مذاکراتي ديگر به توافق رسيدند. آيا به واقع اين توافق را ميتوان حرکتي رو به جلو در مذاکرات هستهاي دانست؟
پايان نشست استانبول ۲ و اعلام توافق طرفين براي تدوين مداليتهاي فراگير به منظور حل و فصل مسئله هستهاي اين اميدها را زنده کرد که غرب رويکردي سازنده درپيش گرفته و اين مسئله پس از حدود يک دهه در مسيري قرار ميگيرد که درنهايت به حل و فصل تمامي اختلافها خواهد انجاميد. مذاکره کنندگان درحالي پاي در بغداد گذاشتند که اين اميدواري به طرز فزاينده و حتي افراطي در محافل سياسي و رسانهاي و حتي در بين افکار عمومي به چشم ميخورد اما پايان نشست بغداد يک توافق بيشتر نداشت، توافق براي ادامه مذاکرات در مسکو؛ در اين ميان قرار شد در فاصله مذاکرات بغداد تا مسکو معاونان جليلي و اشتون براي تعيين دستور کار نشست مسکو، مذاکراتي را برگزارکنند که البته به رغم ۵ بارنامه نگاري و تماس طرف ايراني، دفتر کاترين اشتون برخلاف توافق بغداد اين فضا را فراهم نکرد.
تحت تاثير همين فضا به نظر ميرسيد نشست مسکو نيز از همان ابتدا محکوم به شکست يا يک توافق حداقلي خواهد بود، و در نهايت مذاکره کنندگان پس از ۵دور مذاکره فشرده که دور نهايي آن ۶ساعت به طول انجاميد يک گام از نشست بغداد عقب تر نهادند و بدون تعيين تاريخ و مکاني براي دور بعدي مذاکرات تنها براي نشست کارشناسان و فراهم کردن زمينه برگزاري نشستي ديگر توافق کردند.
نتيجه مذاکرات مسکو تا حدي نشان داد که تاکيد ايران براي برگزاري نشستهاي کارشناسي پيش از آغاز مذاکرات مسکو به جا بوده است، زيرا جزئيات در اين قبيل مذاکرات گاه نقشي تعيين کننده خواهد داشت.
اما آيا اگر اين نشستها پيش از مذاکرات مسکو برگزار شده بود نتيجه اين نشست متفاوت بود؟ حداقل درشرايط فعلي و به استناد مواضع ديپلماتهاي غربي و کاترين اشتون که پس از پايان اين نشست ابراز شد پاسخ اين سوال منفي است. به طور مشخص کاترين اشتون در کنفرانس خبري پس از پايان مذاکرات مسکو بر اجراي قطعنامههاي شوراي امنيت تاکيد کرد. به معناي ديگر تعليق کامل غني سازي، چيزي که پس از مذاکرات بغداد در اظهارات اشتون به چشم نميخورد، وزارت خارجه فرانسه نيز پس از پايان مذاکرات مسکو تاکيد کرد که ايران در اولين گام بايد قطعنامهها را اجرا کند.
اين درحالي است که گزارشها واظهارنظرهاي پيش ازآغاز مذاکرات استانبول به ويژه مصاحبه ايهود باراک وزير جنگ اسرائيل با رويترز حاکي از تمايل غرب به پذيرش غني سازي ۵درصد در ايران بود اما اخبار منتشره وموضع گيريهاي طرف غربي نشان ميدهد که پس از طي يک روند چند ماهه از بهمن ۸۹ و مذاکرات استانبول يک تا مذاکرات مسکو بار ديگر راهبرد «درخواستهاي حداکثري» در دستور کار آنها قرار گرفته است.
به نظر ميرسد طرف غربي ۱+۵ در شرايط فعلي تطويل مذاکرات با حفظ سياست تحريم و تشديد آن را در پيش گرفته و اميدوار است از اين رهگذر ايران را وادار به عقب نشيني از مواضع خود کند هرچند واکنشها و تحليلهاي محافل غربي پس از پايان مذاکرات مسکو حائز اين نکته نيز ميباشد که آنها سعي ميکنند به خاطر عواقب شکست کامل مذاکرات به ويژه تاثيرات اقتصادي آن بر بازارهاي نفتي از القاء اين مسئله که مذاکرات با شکست مواجه شده پرهيز کنند. اکنون غرب به ويژه آمريکا سياست مذاکره براي مذاکره را در پيش گرفته و حداقل تا مشخص شدن نتايج انتخابات رياست جمهوري در اين کشور ارادهاي براي ورود به يک توافق جامع و مبتني بر يک مداليته مشخص که ابتدا و انتها و همچنين گامهاي متقابل در آن تعريف شده باشد ندارد.
آيا در اين فضا و با اين رويکرد بايد به مذاکره با ۱+۵ ادامه داد؟
بدون شک نه تعطيلي مذاکره و نه تن دادن به مذاکره در هر شرايطي مطلوب نخواهد بود اما ميتوان باتوجه به رويکرد نسبتا مستقلي که جناح شرقي ۱+۵ طي دو دور مذاکره اخير از خود نشان داد شکاف در ۱+۵ را با تحرکات ديپلماتيک افزايش داد. همچنين تشديد فعاليتهاي غني سازي ۲۰ درصد بايد در دستور کار قرار گيرد. بدون شک انجام غني سازي با غناي بالا طرف مقابل را مجبور به نشستن جدي در پاي ميز مذاکره خواهد کرد.
ملت ما
«بازي پيچيده قدرت در سرزمين نيل» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم محمد مهدي مظاهري است که در آن می خوانید:
انقلاب ژانويه 2011 مصر به دومين سال خويش هم نزديك ميشود در اينكه تحولات گذشته مصر را انقلاب بدانيم يا از آن به عنوان يك حركت اصلاحي ياد كنيم محل بحث و جدل نيست، بالاخره رژيم مبارك سرنگون شده، گرچه بدنه اصلي آن به دليل اتصال به مراكز اصلي قدرت يعني نهاد نظامي و نيز قضات عاليه كشور همچنان فعال است. آنچه مهم است اينكه با وجود رقابت فرسايشي، گروههاي مختلف سياسي كشور بر اين امر واقفند كه مسير رسيدن به قدرت تنها از طريق صندوق راي امكانپذير است.
اين در واقع يگانه دستاورد درخشان تحولات دو ساله مصر است. نكته مهمي كه بايد در تحولات پيچيده سرزمين فراعنه مدنظر قرار داد اين است كه نبايد به مسائل و رخدادهاي مصر دو قطبي يا سياه و سفيد نگاه كنيم، بلكه پديدهاي سياسي به شكل اعم در كل جهان و بهطور خاص در مصر چند وجهي است. از اين منظر اگر نقش ارتش را در تحولات و تداوم حركت اعتراضي مردم مصر بررسي كنيم، بايد گفت: جايگاه ارتش در مصر همواره بينظير بوده است چرا كه بعد از سرنگوني رژيم سلطنتي فاروق و به قدرت رسيدن افسران آزاد 1952 ارتش عنصر اصلي و تعيينكننده در تحولات داخلي و خارجي بوده و فرماندهان ارتش فرد نخست حكومت و سياست هم بودند.
در اين راستا در تحولات پردامنهدار مصر نيز ارتش پس از گسترش ناآراميها در ميدان التحرير از حمايت همهجانبه از مبارك و حزب حاكم دمكراتيك ملي به نوعي صرف نظر كرد. بيترديد قصد توجيه عملكرد ارتش نيست ولي واقعيت آن است اگر ارتش بر خشونت عريان متوسل ميشد كل سرزمين فراعنه رنگ خون به خود ميگرفت و امكان سقوط رژيم ديكتاتور مبارك سختتر ميشد.
بعد از انتقال قدرت به شوراي عالي نظامي حاكم بر مصر، در فضاي توام با خشونت و درگيري دو انتخابات مهم مجلس برگزار شد كه اخوانيها توانستهاند با 273 كرسي بر رقباي خود پيروز شوند. ولي اگر به عملكرد اخوانالمسلمين به عنوان يكي ديگر از بازيگران اصلي تحولات مصر و با صبغهاي ديني هم نگاه كنيم، اين مسئله روشن است كه اخوانيها در شروع اعتراضات در ميدان التحرير نقش ممتازي نداشتند.
البته اين امر به مرامنامه و راهبرد كلاننگر اخوانيها برميگردد. اصولا اخوان با واژه الثوره يا انقلاب ناآشنا است و طبق ديدگاههاي اصلاحي خود از بدو تشكيل آن در 1928 (توسط شيخ حسن البنا) بيعت و تبعيت از حاكم و ولي جزو اصول شناخته شده آنها بوده است. از اين منظر بايد گفت: اخوانالمسلمين قصد سرنگوني رژيم و ايجاد انقلاب را نداشت بلكه تلاش اخوان بر اصلاح و مشاركت در قدرت سياسي بود، از اين رو جوانان 6 آوريل و جبهه تغيير مصر به رهبري البرادعي، اخوانالمسلمين را به مماشات با نظاميان و موج سواري در انقلاب متهم ميسازند، بهطوريكه اخوان پس از درك اين مطلب كه رژيم مبارك در آستانه سقوط كامل قرار دارد تلاش كرد كه با قرار گرفتن در جلو معترضين، رهبري اعتراضات را نيز در دست گيرد.
همچنين اخوانيها با سابقه تشكيلاتي 80 ساله ضمن تجربهاندوزي از گذشته توانستهاند با كادرسازي و نوعي تفاهم نانوشته با ارتش، بسترساز برگزاري انتخابات مجلس بودند. البته مدارا و مماشت با نظاميان و نيز غافل ماندن از مطالبات اصلي مردم يعني لزوم پاكسازي عناصر اصلي رژيم از دستگاههاي قضايي و كميته انتخابات موجب شد كه با عدم تدوين قانون اساسي جديد كشور شرايط نيز براي بقاي قدرت نظاميان و دخالت آنان در امور سياسي و امنيتي مهيا شود.
اصولا اشتباه تاكتيك ديگر اخوانيها اين بود كه بجاي اتحاد و وحدت رويه با ديگر گروههاي انقلابي تلاش كنند كه با بهرهگيري از فضاي حاصل از هرج و مرج داخلي انحصار قدرت را دست گيرند و از رشد ديگر گروههاي سياسي هم جلوگيري كنند. لازم به ذكر است كه اخوان متعهد شده بود كه پس از انتخابات مجلس از معرفي نامزد مستقل براي رياستجمهوري خودداري كند و در اين مسير عبدالمعنم ابوالفتوح را هم بدليل حضور در عرصه انتخابات از جبهه اخوان اخراج كرد ولي با عهد شكني پس از حذف خيرت الشاطر محمد مرسي را به عنوان نامزد مستقل خود معرفي كرد.
اين تشتت آرا در جبهه داخلي اخوانالمسلمين و حضور طيف سلفي تندرو در لايههاي ميانهاي آنكه بيشترين تاكيد بر اجراي شريعت از طريق ابزار قهريه را دارد، زمينهساز اخوان هراسي در مصر شد و فضا را براي رشد و قدرت يابي نامزد جبهه سكولار و نهاد نظامي يعني احمد شفيق فراهم كرد، در وضع اكنوني پس از اعلان شدن نتايج اوليه انتخابات رياستجمهوري و پيروزي محمد مرسي آنچه مشخص است اينكه مصر چه با مرسي چه به احمد شفيق تا رسيدن به آرامش و ثبات فرسنگها فاصله دارد. اينكه ما برنده تحولات اخير سياسي را هم جريان اسلامگرا بدانيم به نوعي آرمانگرايي است.
چرا كه نهاد نظامي توانسته است با كاستن از وظايف و اختيارات رئيسجمهور آينده و عدم تدوين قانون اساسي كشور شرايط را براي بازيافت قدرت سياسي خود فراهم سازد. بهطوريكه شوراي نظامي حاكم بر مصر با تفويض اختيارات خود به شوراي عالي دفاع ملي متشكل از فرماندهان ارتش سعي ميكنند امور امنيتي و بحث تنظيم سياست خارجي كشور در كنترل خود داشته باشد اين امر يعني به نوعي توازن قدرت ميان دو عنصر تاثيرگذار جريان اسلامگرا و نهاد نظامي و سكولار است.
نكته ديگر اينكه آينده سياسي مصر و روند مردم سالاري و حاكميت قانون حركت رو به جلو است و نبايد انتظار داشت كه با برگزاري چند انتخابات در سرزميني كه همواره حاكميت با ديكتاتوري و نظاميان بود شرايط در كوتاهمدت براي تحقق جامعه مدني و دموكراسي مطلوب فراهم شود.
جمهوري اسلامي
«تحليل سياسي هفته» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
طليعه هفته جاري با سالروز شهادت امام بزرگواري همراه بود كه اسلام راستين و سنت نبوي را كه به واسطه تعاليم و مجاهدتهاي پدر بزرگوارش احياء شده بود، با نثار جان خويش مستحكم ساخت و در جهت حفظ و تقويت آن 14 سال از عمر شريف خود را در زندانهاي حكام ظالم گذراند. آن حضرت به جهت كثرت زهد و عبادت، معروف به "عبد صالح" و به جهت علم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه به "كاظم" مشهور شدند.
هفته جاري به مناسبت سالروز مبعث پيامبر رحمت، اسوه رأفت، تجلي هدايت و فروغ ابديت، حضرت محمد مصطفي(ص) از خجستگي ويژهاي برخوردار بود. هفته پاياني ماه رجب با بعثت فرستادهاي از جنس نور و عاطفه و پيامآوري جهاني همراه بود كه خدايش در حق او فرموده است: "و ما ارسلناك الارحمة للعالمين". براستي كه بعثت پيامبر اسلام، تبلور روح حقيقت جوي انسان و سرچشمه بيداري و برانگيختگي هميشگي است، از اين رو از مسلمانان و پيروان اين آئين انتظار ميرود، فلسفه بعثت پيامبر اكرم را كه حاكم كردن اخلاق و احياي خرد و فضائل انساني بر جامعه و ارائه تصويري شايسته از ادب و متانت در رفتارهاي فردي و اجتماعي است، محقق كرده و در اين راه بكوشند.
به واقع بعثت، سرآغاز يك تحول و دگرگوني اساسي است، تحولي كه جامعه را از ظلم و شرك و فساد، پاك ميكند و آنرا به عالم غيب متصل مينمايد. تغييري بنيادي كه رسوم جاهلي را از پيكر جامعه ميزدايد و با كنار نهادن افراد نادان، فضلا و مهذبين را بر صدر مينشاند. پيامبر خاتم و رسول مكرم اسلام طي 23 سال نبوت، با اخلاق محمدي(ص) توانستند توحيد و معرفت زندگي را به اعراب جاهلي بياموزند و دستورالعملهايي را براي جوامع ارائه كنند كه تا ابديت در جهان موضوعيت دارد.
اين هفته محل التقاي دو ماه آسماني نيز بود. از امروز با پايان ماه رجب، افق ماه شعبان المعظم با همه خجستگي و مواليد فرخندهاش بر ما روي ميگشايد و اميد آنكه از فرصت اين ماه براي پالايش روحي از پيرايهها و زنگارهاي دنيوي كه در طول زمان بر آدمي نقش بسته، استفاده شود.
هفته جاري در سالروز مبعث خجسته پيامبر عظيم الشان اسلام، رهبر انقلاب در ديدار مسئولان نظام ضمن بر شمردن بركات بيشمار بعثت، برانگيخته شدن فكر و انديشه و همچنين تهذيب اخلاق را مورد تاكيد قرار داده و فرمودند: "جامعه امروز، به شدت نيازمند انديشيدن، خردورزي، تفكر و ريشه يابي مشكلاتي است كه از هر سو بشريت را احاطه كرده است. "
حضرت آيتالله خامنهاي با تبيين توطئههاي بيوقفه زورگويان جهاني براي كنترل و منحرف كردن انقلابها افزودند: "ملتها با تكيه بر گنجينه خدادادي تفكر و خرد و حسن ظن به وعدههاي نصرت الهي ميتوانند روي پاي خود بايستند و با مقاومت در برابر سلطه گران، سرنوشت خويش را رقم زنند. "
در هفته جاري، مذاكرات هستهاي با گروه 1+5 در مسكو بدون دستيابي به نتيجهاي ملموس و قابل ارائه، به پايان رسيد. بسياري از كارشناسان معتقدند ماهيت مواضع غرب و كاترين اشتون رئيس هيات مذاكره كننده اروپايي، هرگونه روزنهاي را براي رسيدن به توافق هستهاي مسدود كرده است و لذا اين بار نيز عليرغم گامهاي عملياتي ايران براي اعتمادسازي در نشست مسكو شاهد رويكردي مثبت از طرف مقابل نبوديم. آنچه مسلم است اينست كه هدف اشتون به عنوان مسئول مذاكره كننده ارشد هستهاي غرب بر جلوگيري از دستيابي ايران به حقوق هستهاي و متوقف كردن فعاليتهاي غني سازي هستهاي كشورمان متمركز است.
مذاكرات مسكو نشان داد كه غربيها حتي به توافقات اوليه در اجلاس اسلامبول و بغداد نيز پايبند نبوده و اعتمادسازي را امري يكطرفه و منحصر به ايران ميدانند و حاضر نيستند گامهاي متقابل را در راه رسيدن به توافق بردارند. طبعاً اين باج خواهيها، چيزي نيست كه ملت ايران زير بار آن برود و شكاف عميق موجود بين ديدگاهها و مطالبات دو طرف به تنهايي با حسن نيت طرف ايراني قابل ترميم نيست.
شايد تنها دستاورد اجلاس مسكو، كاهش سطح مذاكرات و عدم پذيرش حقوق هستهاي قانوني ايران از سوي غرب بود كه طبعاً نميتواند گامي به جلو محسوب شود ولي برخي تحليلگران بر اين باورند كه عليرغم خاكستري شدن جو مذاكرات، هيچ يك از طرفين نميخواهند پايان روند ديپلماسي را اعلام كنند و اميدوارند براي زنده نگهداشتن گفت وگوها، عليرغم اختلافات عميقي كه بين دو طرف وجود دارد، كارشناسان به نتايج ملموسي براي ادامه مذاكرات دست يابند.
در صحنه بين المللي، تحولات مصر، مهمترين موضوع خارجي هفته را تشكيل ميداد و در كنار آن، ادامه بحران در سوريه و مرگ وليعهد عربستان از ديگر موارد مهم خبري خارجي طي يك هفته گذشته بودند.
در مصر، در آستانه برگزاري رخداد مهم و حساس برگزاري مرحله دوم انتخابات رياست جمهوري، نظاميان دست به دو اقدام كودتاگونه زدند كه موجي از اعتراض و خشم مردم مصر را موجب شد و تحولات سياسي اين كشور را با پيچيدگي و ابهام بيشتر مواجه نمود. در مورد نخست، دادگاه قانون اساسي مصر كه تحت نفوذ و حمايت شوراي نظامي مصر قرار دارد عضويت يك سوم از نمايندگان مجلس را بياعتبار اعلام كرد. اين تشكيلات، حتي فراتر از اين، اعلام كرد مجلس تازه تشكيل شده به دليل عدم انطباق با قانون اساسي، صلاحيت فعاليت ندارد و بايد منحل شود. اين حكم به اصطلاح دادگاه مصري در عين اينكه شوك خبري بزرگي به جهان وارد كرد، مردم مصر را بيشتر به اين نكته آگاه كرد كه اراده بسيار جدي براي به شكست كشاندن انقلابشان و باز گرداندن بساط سابق در جريان است. شوراي نظامي پس از اينكه اين حكم را مورد تأئيد قرار داد، بلافاصله تبصرهاي به قانون اساسي اضافه كرد و براساس آن، اختيارات رئيس جمهوري منتخب را محدود كرد و قدرت اين شورا را به شكل وسيعي افزايش داد.
رسالت
«ارزيابي نشست مسكو» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
ارزيابي نشست مسكو از اين باب مهم است كه خانم اشتون به نمايندگي از1+5 برخي از حرفهاي نادرستي را كه در زير سقف گفتگو مطرح ميكرد به بيرون درز داد:
او در شامگاه سه شنبه پس از 3دور گفتگوي نفسگير اعلام كرد ايران بايد سه گام را بردارد.
1. غني سازي 20 درصد را متوقف كند.
2. ذخاير غني سازي خود را تحويل دهد.
3. تاسيسات فردو را تعطيل نمايد.
او نگفت در ازاي اين كار غرب چه چيزي را به ايران ميدهد؟! اين حرف اصلي ترين حرف آنها براي توقف پيشرفتهاي علمي - هستهاي در ايران است. آنها خيلي زود دستشان را رو كردند و معلوم شد چرا ماده سال است مذاكره ميكنيم اما به نتيجه نميرسيم.
اشتون به صورت عريان از مطالبه غرب از ايران پرده برداشت. مطالبه اصلي آنها مخالف با پيشرفتهاي هستهاي ايران فراتر از چارچوب ان پي تي است. حرف اشتون بازگشت به نقطه صفر است.
توافق روي ادامه گفتگوها در سطح كارشناسي و سطح معاونين براي پوشاندن رسوايي مطالبات آنها ازماست.
غرب از ما مطالبهاي دارد و ميخواهد اين مطالبه را ما به خاطر گل روي خانم اشتون بپذيريم. ما هم ظاهراً به همين دليل مايل هستيم گفتگوها ادامه يابد و جالب است آنها هم به همين دليل هرگز به قطع گفتگوها راضي نيستند! ايران در مسكو استدلال فني و حقوقي كرد كه قطعنامههاي شوراي امنيت و اقدامات يك جانبه 1+5 كه فراتر از قطعنامههاست غير قانوني است. آنها براي استدلال فني و حقوقي ما پاسخ نداشتند و آن را به آينده موكول كردند. وقتي 5 قدرت اتمي جهان به علاوه يك قدرت نيمه اتمي در مذاكرات عاجز از پاسخ به چند سئوال فني و حقوقي ميباشند و آن را به آينده موكول ميكنند معلوم است آنها اساسا به غير از حرف خود حاضر نيستند به استدلال و منطق طرف مقابل توجه كنند با اين حال من نميدانم چرا دم از ادامه گفتگوها ميزنند. امروزه در جهان بسياري از كشورها هستند كه بمب اتمي ندارند اما درصد غني سازي اورانيوم را در حدي دارند كه ميتوانند يك شبه بمب اتمي بسازند.
آلمان، ژاپن، برزيل و شماري از كشورهاي پيشرفته از اين دست ميباشند. با اينكه هيچ تهديد امنيتي عليه آنها وجود ندارد اما كشورهاي اتمي جهان از جمله 1+5 متعرض آنها نيستند. شوراي امنيت هم عليه آنها قطعنامه صادر نميكند و مورد تهديد و تحريم هم نيستند. ايراني كه اعلام كرده است بمب نميخواهد بسازد بر اساس نيات انساني و آموزههاي اسلامي در حقيقت به 1+5 لطف كرده است. ايران هرروز مورد تهديد يك قدرت منطقهاي و جهاني است. اسرائيل يك قدرت غير قانوني هستهاي است و مرتب ايران را تهديد به حمله نظامي ميكند. ساركوزي رئيس جمهور نگون بخت سابق فرانسه چندي قبل از افتادن از قدرت، ايران را تهديد به حمله نظامي كرد. آمريكا مرتب اعلام ميكند همه گزينهها از جمله گزينه نظامي روي ميز است. ما مرتب از سوي قدرتهاي اتمي جهان تهديد ميشويم. ما تازه از يك جنگ تحميلي 8 ساله كمر راست كردهايم. تهديدها عليه ما صوري نيست بلكه واقعي است. ما علي رغم همه اين تهديدها گفته ايم قصد ساختن بمب را نداريم. در حالي كه اين تهديدات به ما حق ميدهد ما هم وارد باشگاه صاحبان بمب اتمي شويم.
غرب چون ميداند عدم ساخت بمب اتمي در ايران تحصيل حاصل است آمده است و ميگويد، شما حداقلها را هم در فناوري هستهاي تعطيل كنيد! اين ديگر نهايت گردن كلفتي است! آنها براي اعمال اين حرف وارد حوزه اقدام ميشوند. دست به تحريم و زبان به تهديد ميآلايند آن وقت انتظار دارند مردم ايران ساكت بنشينند و بگويند چشم!آنها انتظار دارند ما مثل ليبي همه بساط اتمي خود را جمع كنيم و سوار شتر نماييم و تحويل آنها دهيم!
غرب بايد بداند خشم و نفرت ملت ايران از زياده خواهيهاي آنها اگر غليان يابد پاسخهايي در خور خود پيدا ميكند. آن وقت روزي ميشود كه حسرت ميخورند كه چرا به صبوري هيئت نمايندگي ايران در مذاكرات پاسخ انساني ندادند. فكر ميكنم آن روز بزودي ميرسد و پشيماني براي آنها سودي ندارد. غرب بايد بداند اگربراي پرسشهاي فني و حقوقي ايران پاسخي نداشته باشد بايد با تداوم مذاكرات خداحافظي كند. در اين حالت هيچ دليلي براي باقي ماندن ايران در آژانس وجود ندارد. لذا بازرسين آژانس بايد بساط خود را جمع كنند و به همراه دوربينهاي شفاف ساز خود برگردند به همان جايي كه آمدهاند. در اين حالت هم موضوع اعتمادسازي حل ميشود و هم شفاف سازي! اگر عقلانيت سياسي و امنيتي غرب همين است كه در نشستهاي تكراري و بي ثمر 1+5 با ايران بروز ميكند، بايد آن را تحسين كرد چون آنها به مسيري گام نهادهاند كه به اهداف خود هرگز نميرسند.
سياست روز
«کودکان را به ميدان اعدام نبريد» عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم سياوش کاوياني است كه در آن ميخوانيد:
ميگوييم و تبليغ ميکنيم و توصيه به خانوادهها که مراقب کودکان خود باشيد، کودکان روح لطيف و پاکي دارند، آنها را مانند گل مراقبت کنيد. نگذاريد فيلمهاي خشن نگاه کنند، آنها را از محيطهاي جنجالي و تند دور کنيد، تا روحشان خراش برندارد. در فضاي اينترنت هم تنهايشان نگذاريد، بازيهاي خشن و بکشبکشي هم برايشان خطرناک است.
همه اينها را ميگوييم و توصيه ميکنيم و حتي در تلويزيون هم «نماهنگ» ميسازيم و پخش ميکنيم که آن سرباز و کماندو نتواند به راحتي وارد حريم خانه مردم شود و آن سلاح پيشرفته را به دست آن کودک ندهد تا آن کودک هم نتواند در و ديوار اتاقش را به رگبار ببندد!
اما هرگاه اعدام در ملاء عام اجرا ميشود، ميبينيم که برخي والدين دست در دست کودکان خود به صحنه اعدام ميآيند و به تماشاي آن ميپردازند. انگار به پارک ميروند!
اين صحنه اعدام براي بزرگترها رنج آور است، چه رسد به اين که کودکي در سنين ۵ تا ۱۵ ساله هم شاهد آن باشد!
فرد اعدامي، جرمي مرتکب شده و براساس احکام شرعي و قانوني بايد به سزاي اعمالش برسد. حرفي در اين نيست، قاطبه مردم جامعه هم اعتقاد دارند که با اينگونه افراد مجرم بايد به شدت برخورد شود اما علاوه بر اين که اعدام در ملاء عام براي برخي افراد که زمينه جرم و جنايت دارند و حتي براي اکثريت جامعه بزرگسال عبرتانگيز است، براي بسياري از آنها دردآور و آزار دهنده است و باعث ميشود، با ديدن آن صحنه روح و روان افراد درگيري پيدا کند. مهمترين قشر اين گروه از جامعه کودکاني هستند که به همراه والدين و حتي تنها به ميدان اعدام ميآيند تا اين صحنه را ببينند.
تاثيرات منفي روحي و رواني ديدن صحنه اعدام بر کودکان بسيار سنگين و غير قابل جبران خواهد بود. براي جلوگيري از اين اتفاق بايد تدبيري انديشيده شود تا از حضور کودکان در اين گونه اعدامها جلوگيري شود.
اگر به عواقب وخيم مشاهده صحنه اعدام و به دار آويختن مجرميني که حقشان اعدام است، فکر کنيم و جامعه شناسانه و آسيبشناسانه به آن بنگريم، هيچگاه کودکانمان را براي ديدن اين صحنه با خود به ميدان اعدام نميبريم.
اکنون شهرنشيني و معضلات آن بهاندازه کافي بر روح و روان افراد جامعه تاثيرات ناهنجار خود را گذاشته است و نشان آن هم همين رفتارهاي مجرمانه به خاطر بسياري از عواملي است که باعث آن، کاستيهاي موجود در ساختار اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جامعه است.
شايد هم مردم سرگرمي ندارند که براي ديدن چنين صحنههايي از صبح عليالطلوع در ميدانگاه حاضر ميشوند و به همراه خانواده براي ديدن آن لحظهشماري ميکنند!؟
حمايت
«غرب و محاصره سوريه» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
سوريه در حالي همچنان در فضايي از ناآرامي قرار دارد كه به اذعان بسياري از ناظران، محور اصلي آن را نه چالشهاي سياسي داخلي بلكه مداخلات خارجي تشكيل ميدهد. ائتلافي كه از برخي كشورهاي عربي، غربي، در كنار تركيه و صهيونيستها با استفاده از گروههاي تروريستي برآنند تا سوريه را به مرحله نابودي سوق داده و سرنوشت عراق و افغانستان و ليبي را براي آن تكرار نمايند. مجموع تحركات اين بازيگران موجب شده تا آرامش در سوريه برقرار نگرديده و اين كشور همچنان در شرايط ابهام قرار داشته باشد.
در بررسي تحركات اين بازيگران ميتوان گفت كه آنها سناريوهاي متعددي را در قبال سوريه در پيش گرفتهاند كه در ابعاد پيراموني و دروني سوريه اجرا ميشود. اولا در حوزه پيراموني دشمنان سوريه برآنند تا اين كشور را در محاصره كامل قرار داده و به نوعي نقاط مرزي آن را تحت سلطه درآورند. در اين چارچوب مرزهاي تركيه و اردن را با ادعا حمايت از آوارگان و همكاري دولتهاي اين كشورها با غرب در محاصره درآوردهاند.
در حوزههاي مرزي لبنان و عراق نيز دشمنان سوريه كه نميتوانند از دولتهاي اين كشورها براي محاصره سوريه بهره گيرند، فضاي بحران سازي اجرا ميگردد. بررسي تحولات ماههاي اخير عراق و لبنان نشان ميدهد كه اين كشورها با مجموعهاي از ناآراميها به ويژه در خطوط مرزي با سوريه مواجه شدهاند.
جريانهاي تروريستي با حمايت برخي از گروههاي سياسي در خاك لبنان به كشتار و بحران سازي روي آوردهاند و در عراق نيز در حالي فضاي سياسي بر عليه دولت مركزي ايجاد شده كه در منطقه كردستان، بارزاني و فهرست العراقيه در همكاري با دشمنان سوريه به ارسال سلاح براي گروههاي تروريستي و سوريه مبادرت ميورزند.
روند تحولات حكايت از آن دارد كه دشمنان سوريه برآنند تا اين كشور را كاملا در محاصره درآورند تا از يك سو فشارهاي اقتصادي به سوريه تشديد گردد و از سوي ديگر با تقسيم نيروي ارتش در چهار گوشه مرزها و نيز و گرفتار شدن در درون سوريه، عملا ارتش را به سوي ضعف و تعليق قوا سوق دهند. طرح آنها چنان است كه در صورت حمله نظامي به سوريه بتوانند از اتمام مرزها اين حملات را صورت دهند تا در فاصله كوتاهي بتوانند اشغال سوريه را اجرايي سازند.
ثانيا در حوزه داخلي سوريه نيز در حالي گروههاي تروريستي به كشتار مردم و نيروهاي امنيتي ميپردازند، به واسطه تحريمهاي اقتصادي و ايجاد بحران امنيتي تلاش ميگردد تا سوريه را گرفتار بحران اقتصادي ساخته تا شايد بتوانند دوري مردم از نظام را اجرايي كنند. با توجه به اين شرايط ميتوان گفت كه طرح دشمنان سوريه در دو حوزه مرزي و دروني در حال اجرا ميباشد در حالي كه در حوزه بينالملل نيز براي تثبيت تحركات در اين دو حوزه فعاليت ميگردد هرچند كه پيوند ملت و نظام سوريه در كنار حمايتهاي چين و روسيه از سوريه در مجامع جهاني اين ادعاها را با ابهام همراه ساخته است.
تهران امروز
«فقر و فوتبال» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن ميخوانيد:
انتشار قراردادهاي ميلياردي با بازيكنان برخي باشگاههاي فوتبال و هديه مقدماتي بي ام و 300 ميليوني به همين بازيكنان بهعنوان دستگرمي شروع كار چه تناسبي با اوضاع اقتصادي – اجتماعي كشور دارد ؟ حتي اگر از نظر قانوني چنين ريخت و پاشهايي در فوتبال موردي نداشته باشد، آيا به صلاح است در كنار مشكلات اقتصادي كه مردم با آن دست به گريبان هستند و طبقات پايين جامعه حتي براي تامين معاش با مشكل مواجهاند، مردم شاهد چنين ولخرجيهايي باشند؟ نسبت فقر و فوتبال چيست؟ و چرا بازيكنان فوتبال كه از قضا طي دوره اخير بسيار كم فروغ ظاهر شدهاند و برخي از آنان حواشي ناپسند نيز داشتهاند، امكان دريافت چنين ارقام نجومي را داشته باشند؟همه اين ريخت و پاشها در فوتبال را بگذاريد كنار اخبار تاسفبرانگيزي كه از فساد مالي هزار ميليارد توماني فلان شخص و اختلاس فلان مقام و بذل و بخشش از بيت المال توسط آن يكي و... تا ببينيد افكار عمومي جامعه چطورازراست وچپ تحت بمباران انديشههاي دلسرد كننده قراردارد و چگونه اين اخبار بسان موريانهاي پايههاي اعتماد عمومي را ميجود و سست ميكند.
آيا نبايد با انتشار چنين اخباري به مردمي كه دستشان به جايي بند نيست حق داد كه بيتاب شده و در ذهن خود مسئولان حافظ بيت المال را مورد سوال قرار بدهند كه ماجراي بذل و بخشش و ريخت و پاشها چيست و اگر چنين است چرا به اقشار فرودست چنين ارقام نجومي تعلق نميگيرد؟ گاهي شخصي با تلاش و فعاليت مستمر و پس از طي كردن سالها كوشش و فعاليت در حوزه علمي يا توليدي و اخذ مدرك يا اختراعي و ابتكاري صاحب ميلياردها ثروت ميشود كه چنين ثروتي نه تنها مذموم نيست و كسي هم او را مورد مواخذه قرار نميدهد كه از قضا مورد تقدير هم قرار ميگيرد چرا كه چنين مخترع يا عالمي عضوي مفيد براي جامعه است و ميتواند با اقدامات خود به ثروتمند شدن جامعه كمك كند.
اما فضاي ريخت و پاش گوياي جاي گرفتن سوداگري مبتذل به جاي روحيه قهرماني و دلاوري است و از دست رفتن كيمياي اخلاقي در معركهاي كه پول ميداندار بلامنازع رخدادهاست. بايد از خود بپرسيم كه فلان استاد دانشگاه و آن كارمند يا اين توليدگر با شنيدن چنين اخباري به چه احساسي ميرسند؟ آيا كمترين عارضه فرهنگي چنين رفتار ناهنجاري اين نيست كه به همگان پيام رانت جويي به هر طريق ممكن را ميدهيم و كار و تلاش را بيهوده و بي ارزش جلوه ميدهيم؟
به نظر ميرسد كاخهايي از فوتبال كه در كنار كوخهايي از فقر ميسازيم كمترين زيانش اين است كه جامعه را دوقطبي و دچار تشتت و چند دستگي ميكند. گروهي پولي هنگفت و مفت بهدست ميآورند و اكثريتي كه هرچه ميدوند كمتر نصيبشان ميشود.
تكليف چيست و پاسخگو كيست؟
آفرينش
«سايه سنگين افسردگي بر جوامع» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
از ديرباز خانواده محور و بستر اصلي فعاليتها و کيفيت عملکرد اعضاي آن بوده که تاثيري مستقيم بر موفقيت و سطح کيفي جامعه نيزداشته است. به عبارتي درصورت حضور خانوارهاي موفق و تاثيرگذار، جامعهاي با انسجام و پويا متصورخواهد بود.
اما خود خانواده نيز هستهاي مرکزي دارد که از پدر و مادر تشکيل ميشود. به عبارتي سمت گيريها و گرايشات افراد در زمينههاي مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي از نوع عملکرد پدرو مادر نشأت ميگيرد. اما باز مادرخانواده به عنوان محوراصلي انسجام خانوار شناخته ميشود و ارتباط تنگاتنگي با مشکلات و رفتارديگر اعضا دارد و ميتواند نقش بسزايي در رفع نگرانيها و تقويت روحي و رواني افراد داشته باشد.. بار اصلي نيازهاي احساسي و روحي افراد به دوش خانواده ميباشد و به عنوان مأمني براي رهايي از دلنگرانيهاي جامعه تلقي ميشود.
لذا تصوراينکه مادر يا زن خانواده بخواهد دچار معضلات و چالشهاي جسمي و روحي گردد، مشکلات فراواني را براي ديگراعضا به همراه خواهد داشت. اما متاسفانه زنان خانه دار در کشور ما يکي از افسرده ترين اقشار جامعه محسوب ميشوند که آمار بيماري آنها نسبت به مردان دو برابر است. تنهايي، كار مداوم و تكراري، استرسهاي فرزندپروري، نبود تضمين مالي، برآورده نشدن انتظارات از ازدواج، در دسترس نبودن فرصتهاي شغلي يا تحصيلي و موضوعاتي از اين دست، زنان خانه دار را در معرض انواع بيماريهاي روحي و رواني قرار ميدهد.
زنان خانه دار بخش اعظمي از وقت روزانه خود را صرف پختوپز، تميزكردن خانه، شستشو و بچهداري ميكنند و بابت آن هيچ حقوقي دريافت نميكنند و بيمهاي نيز آينده آنها را براي دوران بازنشستگي تضمين نميكند، و اين عاملي جدي در سلامت جسمي و روحي آنها محسوب ميشود که متاسفانه از سوي مسولان توجه کافي به آن نميشود.
هرچند زنان خانهدار فعاليت اقتصادي مولدي ندارند، اما با خدمت به ديگر اعضاي خانواده در فعاليتهاي اقتصادي سهيم هستند اما اين خدمت بيمزد و مواجب بر اساس برخي تحقيقات ماهانه 640 هزار تومان ارزش اقتصادي افزوده دارد كه در اغلب اوقات نهتنها مورد بيتوجهي برنامهريزان و تصميمگيران كشور قرار ميگيرد، بلكه حتي توجه اعضاي خانواده را جلب نميكند.
به اين ترتيب، زني كه قرار است پايه اصلي استحكام و شادابي در خانواده باشد، خود غمگينترين عضو خانه ميشود. زني كه در خود احساس شادي و نشاط ندارد، نه از عهده كارهاي منزل بر ميآيد و نه قادر به ايفاي نقشي در خور و ايجاد ارتباط مناسب با همسر و فرزندان است. دراين زمينه نقش مرد خانواده به عنوان پدر يا همسر مکمل فعاليتهاي زن خانوار ميباشد. دوري پدر يا همسر از کانون خانواده به سبب مشکلات اقتصادي و معيشتي، تاثير بسياري بر سلامت رواني خانوار خواهد داشت. وقتي مرد خانواده با يأس و خستگي از کار روزانه، بي حوصله و ناراحت وارد خانه ميشود تمام انرژي منفي وي به ديگر اعضا منتقل خواهد شد. زن خانواده با ديدن وضعيت شوهر خود، افسردگي اش دوچندان خواهد شد و نهايتاً از خود خواهد پرسيد آيا تصميم درستي در انتخاب همسر داشته يا خير؟!
همچنين فرزندان با ديدن خستگي و يأس پدر، نيازهاي خود را سرکوب ميکنند و سرخورده ميشوند. اين امر زمينهاي ميگردد تا فرزندان نيازهاي مادي و روحي خود را در بيرون از خانواده جستجو کنند. پي گيري نيازهاي خارج از عرف خانواده باعث ميشود شاهد بروز فسادهاي اخلاقي و بزههاي اجتماعي در سطح جامعه باشيم.
مشخص است که نقش پدر و مادر، به ويژه زن خانهدار در سلامت جامعه چقدر مهم و حياتي است. از اين رو توجه بيشتر مسوولان كشور به مشكلات زنان خانه دارنهتنها ميتواند بهرهوري آنها را بالا برد، بلكه آثار مثبت اجتماعي چشمگيري در پي خواهد داشت. همچنين توجه مسولان به کاهش فشار اقتصادي به مردم زمينه انسجام خانوارها را فراهم خواهد آورد و درپي آن جامعهاي منسجم براي کشور متصور خواهد بود.
فرهيختگان
«جهت اطلاع!» عنوان سرمقاله روزنامه فرهيختگان به قلم حمید عابدی خرسند است كه در آن ميخوانيد:
از قول یک منبع خیلیخیلی موثق نقل شده که «دانشگاه آزاد اسلامی نهتنها بدهکار نیست بلکه با نهاییشدن صورتحساب مالی سال ۹۰، حدود ۲۶ میلیارد ریال افزایش دارایی بر بدهی خواهد داشت»!
از قول یک منبع خیلیخیلی موثق نقل شده که «دانشگاه آزاد اسلامی نهتنها بدهکار نیست بلکه با نهاییشدن صورتحساب مالی سال ۹۰، حدود ۲۶ میلیارد ریال افزایش دارایی بر بدهی خواهد داشت»! همین منبع موثق اضافه کرده که «اطلاعرسانی غلط مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی در این مورد به دلیل عدم آشنایی آنها با ماهیت حسابها و رویههای دانشگاه» صورت گرفته است. نگارنده جسارتا ادعای اول این منبع را مبنیبر افزایش دارایی دانشگاه آزاد اسلامی و عدم بدهکاری آنان با استناد به ادله عینی و موجود رد میکند. درست در ایام تحویل و تحول در مدیریت دانشگاه آزاد، مبلغی بالغ بر...!ریال برای دانشگاه خرج تراشی شد و بدهی به بار آمد. اقلام دیگری هم هست اما نگارنده نمیخواهد این فرصت مختصر را به تلخ کردن کام دلسوزان دانشگاه آزاد اسلامی اختصاص دهد! بماند تا فرصتی بهتر.
اما ادعای دوم منبع موثق مبنیبر «عدم آشنایی مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی با ماهیت حسابها...» از نظر راقم این سطور پذیرفتنی است؛ واقعا درک ماهیت برخی از حسابها و صورتحسابها و رویههای جاری دانشگاه آزاد اسلامی مشکل است! برای نمونه درست همزمان با تغییر و تحولی که در ریاست دانشگاه آزاد اسلامی صورت میگرفت، در واحد دانشگاه آکسفورد! (انگلستان) اتفاقات نادری افتاد! این اتفاقات بدون اخذ دستور از مراجع مسئول صورت گرفت و الان سرنوشت آن نامعلوم است! ضمن اینکه تحقیق و تدقیق در عملکرد واحد نامبرده، آشکار میسازد ماهیت فعالیت آن تماما آموزشی نبوده.
دانشگاه آزاد اسلامی در آکسفورد چه میکرد؟!! نمونهای دیگر در واحد علوم و تحقیقات واقع در حصارک تهران با صرف هزینههای گزاف، یک هتل چند ستاره ساخته شده! با امکانات کامل! آخرین متد! منتها معلوم نیست برای چه کسی و چرا؟!! مردم برای اقامت در این هتل باید از فضای دانشگاه عبور کنند! نگارنده بیاختیار یاد آدمی افتاد که در طبقه دوم ساختمانی، مکانیکی برپا کرده بود! در مورد ساخت این هتل، حتی یک خط توجیه اقتصادی و فرهنگی و عقلانی در سوابق پروندهها موجود نیست! مثالی دیگر؛ یک روستای دورافتاده را با ۵۰ یا ۶۰ خانوار جمعیت در نظر بگیرید. برای این روستا علاوهبر جادهکشی با هزینه دانشگاه، یک واحد دانشگاه آزاد اسلامی با تمام امکانات آموزشی و فرهنگی و غیره! ساخته شده است!
سؤال اینجاست چرا از همه جا این روستا و نه روستاهای دیگر؟!!... بماند! در شاهکاری مثالزدنی، رئیس یکی از دانشگاهها برای اقامت دو یا سه شبه یکی از مسئولان، یک واحد مسکونی مجهز و شیک ساخته که در حال حاضر، پس از استفادههای لازم به حال خود رها شده است! اگر زمام قلم و احساس را رها کنم باز هم مثالهای بیشماری خواهم داشت؛ از سپردن پروژههای ساختوساز به تعدادی محدود از پیمانکاران، تجارت زمین، خدمات سفارشی برای گروهی خواص و شخصیتها! جهت تسهیل و ادامه تحصیل!، دستمزدهای صدمیلیونی بعضی از اساتید، واگذاری امکانات دانشگاه به برخی از گروههای سیاسی خاص و...
میبینید که ادعای منبع ذکر شده درست است. طبیعی است مدیران فعلی دانشگاه با «ماهیت این حسابها و رویهها» آشنا نباشند! ماهیت این حسابها جوهر مخصوصی دارد که نگارنده را یاد لطیفهای میاندازد: مردی وعده کرد در صورت راه افتادن پروندهاش، کوزهای عسل به مسئول ذیربط رشوه دهد. پس از اینکه کارش گذشت، کوزهای را پر از خاک کرد و برای طرف فرستاد. کمی بعد، مسئول ذیربط که فهمیده بود سرش کلاه رفته برای مرد پیغام فرستاد که «پرونده را برگردانید که ایراد دارد!» مرد در جواب پیغام داد که «نه! پرونده ایرادی ندارد! ایرادی اگر هست در ماهیت کوزه است!!» خلاصه اینکه روزنامه فرهیختگان اعلام میکند آماده است با هر منبع موثقی که چنین اطلاعات دستاولی در اختیار دارد، از طریق مناظره، چاپ مقاله و در صورت لزوم به صورت مستدل، مستند و گسترده وارد تعامل شود!
مردم سالاري
«دولت بهتر است پاسخگو باشد» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم مهدي عباسي است كه در آن ميخوانيد:
يک سال از آخرين کنفرانس رسمي خبري محمود احمدينژاد با خبرنگاران داخلي و خارجي ميگذرد و هنوز فرصتي پديد نيامده تا خبرنگاران، رودررو با رئيس دولت، سوالات متعددي که در طول اين سال پديد آمده را از احمدينژاد بپرسند. 17 خرداد 1390، کنفرانس خبري احمدينژاد پس از خانهنشيني 11 روزه ارديبهشت ماه برگزار شد و پس از آن ديگر، برگزاري چنين نشستهاي خبري به فراموشي سپرده شد.
هرچند، هراز چندگاهي، احمدينژاد سخن از يک کنفرانس خبري ميزند، اما اين اتفاق هنوز نيفتاده است تا در حالي که تقريباً هرفصل شاهد يک کنفرانس خبري از سوي احمدينژاد به صورت گسترده با خبرنگاران بوديم، به يکباره اين رسم نانوشته، پايان پذيرد.
اما بحث اصلي، برگزار نشدن کنفرانس خبري نيست، بلکه ميزان پاسخگويي دولت به افکار عمومي و مقيد دانستن خود به احترام به دادن پاسخ به سوالات عمومي است. اين دور از دسترس بودن براي پاسخگويي در حالي است که تريبون سخنگوي دولت هم، عملاً خاموش است و محمدرضا رحيمي که سمت سخنگوي سياسي دولت دهم را عهدهدار است، چندان به اين سمت اهميتي نميدهد و تصور ميشود که خودش نيز در هياهوي حواشيهاي اطرافش فراموش کرده باشد که سخنگوي سياسي دولت دهم است.
البته اگر به جمله معنادار احمدينژاد در آخرين کنفرانس خبرياش در خرداد 90 در پاسخ به سوالاتي درخصوص جريان انحرافي و حوادث وزارت اطلاعات دقت شود، رئيس دولت از «سکوت» سخن به ميان آورد. شايد سکوت در قبال همه مسائلي است که قرار است حتي درآينده طرح شود.
اما از خرداد 90 تا خرداد 91، شاهد اتفاقات و حوادث بسياري بوديم که برخي از آنها عملاً به دولت گره خورده بود و هنوز فرصتي پيش نيامده تا خبرنگاران به صورت رسمي و مستقيم از احمدينژاد درباره آنها سوال کنند. اتهامات مطرح شده عليه دولت به دولت در خصوص ليست انتخاباتي براي مجلس نهم، انتشار برخي اسناد درباره اختلاس بزرگ، حواشي دادگاه بيمه ايران، انتقادات گسترده به بيبرنامگي دولت در مهار گراني، آمارهاي مختلف درباره تورم، گزارش دقيق در خصوص اشتغالزايي، حواشي انتصاب سعيد مرتضوي و بسياري مسائل ديگر که هنوز دولت پاسخ قابل توجهي به آنها نداده است و تصور ميشود که دولت درصدد است تا با گذر زمان، اين موضوعات نيز به تاريخ بپيوندند و ضرورت طرح و پاسخ به آنها از موضوع خارج شود. اما اي کاش دولت به اين موضوع توجه ميکرد که پاسخگويي به سوالات افکار عمومي يکي از وظايف اصلي دولت به حساب ميآيد. اصولا انتخابات براي آن برگزار ميشود که منتخبان بدانند با راي مردم به قدرت رسيدهاند و بايد پاسخگوي اين راي باشند.
لذا در کنار همه وقتهايي که براي احمدينژاد جهت حضور در برنامههاي مختلف اختصاص مييابد، بهتر است، زماني نيز براي پاسخگويي به سوالات خبرنگاران اختصاص يابد. اين در حالي است که جلسه هفتگي هيات دولت نيز که در دورههاي گذشته با حضور خبرنگاران رسانههاي مختلف صورت ميگرفت، در دولت دهم به صورت گزينشي انجام ميشود که نميتوان حضور چند خبرگزاري را نمادي از همه رسانهها دانست. به هر حال، دولت فراموش نکند که بدون پاسخ ماندن برخي سوالات، تنها به حواشي و شايعات ميافزايد.
جهان صنعت
«بازگشت به نظرات کارشناسان» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم الهه بیگی است كه در آن ميخوانيد:
بانک مرکزی همچنان مدعی کنترل بازار ارز و طلاست اما واقعیت نشان از آن دارد که ثبات بر بازار حکمفرما نیست و شاهد نوسانات شدید قیمت هستیم.
در حالی که سال گذشته دولت اقدامات بسیاری برای کنترل بازار انجام داد اما این سیاستها نهتنها بازار را کنترل نکرد بلکه به آشفتگی دامن زد. بسیاری از کارشناسان بر این باور بودند که سیاستهای غلط و غیرکارشناسی دولت سبب تلاطم بازار ارز و سکه شده است اما با بیتوجهی دولت به این نظرات عنان بازار از کف دولت رفت و تنها راه چاره را این دانست که با زور و اعمال نرخ دستوری بازار را کنترل کند. حال روز گذشته رییس کل بانک مرکزی اعتراف کرد که سال گذشته اگر بحث علمی، اقتصادی و کارشناسی وجود داشت به طور غیرواقعی شاهد افزایش کاذب قیمت ارز و سکه و حتی طلا نبودیم.
بهمنی از یکسو از سیاستهای دولت و بانک مرکزی در راستای کنترل بازار و ارز و سکه دفاع کرد و از سوی دیگر از غیرواقعی بودن قیمت ارز و طلا سخن گفت. بهمنی متعجب است که چگونه میشود بهای طلا در بازار جهانی در حال سقوط باشد و در ایران در حال افزایش؟ در حالی که بهای طلا در ایران باید معادل بهای جهانی آن باشد، نه بیش از آن!
جالبتر اینکه محمود بهمنی اظهار میکند که سیاستهای ما برای کاهش قیمتها- که در چند ماه گذشته اعمال شد- به خوبی پاسخ داد و این سیاستها برای کنترل قیمتها همچنان ادامه خواهد داشت. اما نکته قابل تامل این است که اگر دولت اذعان میدارد که قیمتها واقعی نیست و دروغین است و اگر روند بازار خلاف ادعاهای بهمنی است، چگونه مدعی است که به خوبی بازار را کنترل کرده است؟
حال که رییس کل بانک مرکزی ضعف کارشناسی را پذیرفته، بهتر است به نظرات کارشناسان توجه کرده و از افزایش تخریب اقتصاد کشور جلوگیری کند.
دنياي اقتصاد
«حمایت مالیاتی از تولید» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم مهران دبیرسپهری است كه در آن ميخوانيد:
زمانی که آرتور لافر، اقتصاددان شهیر آمریکایی نظریه جدید خود را اعلام کرد مبنی بر آنکه کاهش سطوح مالیاتی نه تنها باعث کاهش درآمدهای مالیاتی نمیشود که حتی میتواند این درآمدها را افزایش بدهد، بسیاری از اقتصاددانان آمریکا در اوایل دهه 1980 به مخالفت با او درآمدند. اين اقتصاددانان معتقد بودند كاهش ماليات از درآمد توليدكنندگان به افزايش كسري بودجه ميانجامد، همچنين انتظار داشتند كه اين كسري بودجه، باعث افزايش تقاضا شده و نرخ تورم را به سطوحي بالاتر از سطح موجود برساند. اما پس از اجرای نظریه او اين اتفاق رخ نداد. نرخ تورم برخلاف ديدگاه این اقتصاددانان به ميزان قابل ملاحظهاي از 9 درصد در پنج سال پيش از كاهش مالياتها به 3/3 درصد در پنج سال پس از آن در آمريكا كاهش يافت.
نظریه لافر نشاندهنده اين معنا است كه كاهش سطوح مالياتي نه تنها باعث كاهش درآمد مالياتي دولت نميشود، بلكه به اين دليل كه اشتياق براي توليد و درآمد را افزايش ميدهد باعث افزايش رشد اقتصادي و در نتيجه افزايش درآمدهاي مالياتي ميشود. البته این تمام دلیل نیست؛ زیرا کاهش مالیاتها از طرف دیگر میتواند موجب کاهش فرارهای مالیاتی شده و از این طریق نیز باعث افزایش درآمدهای مالیاتی شود.
همینطور پرسكات، اقتصاددان معروف ميگويد: كاهش مالياتها ممكن است در كوتاه مدت اثر منفي داشته باشد؛ اما در مقايسهاي كه او بين دو كشور فرانسه و آمريكا انجام داد با ابراز شگفتي دريافت كه افزايش رفاه در نتيجه كاهش ماليات، بسيار بزرگ است. با توجه به توضیح فوق پیشنهاد میشود برای حمایت از تولید و در دورهای که طرح هدفمندی یارانهها اجرا میشود، تخفیفهای قابل توجه مالیاتی برای تولیدکنندگان در نظر گرفته شود.
ما باید به هر حال این موضوع را قبول کنیم که یک تولیدکننده هر چقدر بیشتر موفق باشد به همان اندازه هم مالیات بیشتری حتی در نرخهای پایین خواهد پرداخت و برعکس تولیدکننده ورشکسته، دیگر درآمدی ندارد که بخواهد مالیات آن را بدهد. اما حمایت از تولید راههای زیادی دارد که در اینجا به مواردی اشاره میکنیم و قطعا اگر بررسی بیشتری صورت گیرد، میتوان اقدامات حمایتی بیشتری را غیر از انتشار پول برای تولیدکنندگان در نظر گرفت. اگر چه انتشار پول نه تنها کمک نیست که در نهایت ضد تولید است.
کمک دیگری که برای تولید وجود دارد پرهیز از هر اقدامی است که نیاز به نقدینگی را افزایش و در نتیجه باعث افزایش نرخ سود در بازار آزاد پولی شود. به عبارت دیگر در یک زمان نمیتوان با یک دست دو هندوانه را برداشت؛ بنابراین چقدر خوب است برای اجرای مرحله دوم هدفمندی یارانهها، نهایت صرفهجویی در مصارف بودجهای انجام شود؛ به طوری که امسال به جای کسری بودجه با مختصری مازاد بودجه مواجه شویم.
این کار کمک بسیار بزرگی به اجرای موفق طرح هدفمندی خواهد کرد. به عبارت دیگر طرح هدفمندی یارانهها خود مانند یک پروژه عظیم عمرانی است که از آثار اجرای آن همه مردم بهرهمند میشوند. طبیعی است که هیچ اقتصادی توان تحمل اجرای چند پروژه بزرگ عمرانی را در یک زمان نداشته باشد.
«درس تحولات مصر» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
نتايج رسمي انتخابات رياست جمهوري امروز اعلام ميشود اما اين موضوع اگرچه بايد «بسيار مهم» باشد، توجه چنداني را بخود معطوف نكرده است گويا نه در داخل مصر و نه در بيرون، كسي منتظر اعلام نتيجه انتخابات نيست. دلايل چنين وضعيتي كاملا روشن است، با اتفاقات اخير، «رياست جمهوري مصر» به فردي كه قدرت ندارد تبديل شده است و اين موضوعي است كه بدبيني بسياري را نسبت به اصل و نتيجه تحولات مصر سبب گرديده است و البته اين احساس به كساني مربوط ميشود كه تحولات را از منظر «قدرت» و «سياست» مطالعه ميكنند و به وجوه اسلامي تحولات و جامعه شناختي و روانشناسي برخاسته از آن در انقلاب مصر كمتر توجه ميكنند.
اگر ما از پوسته ظاهر گذر كنيم درمي يابيم كه در جريان تحولات مصر وضعيت مردم و گرايشات آنان، وضعيت نخبگان و احزاب اسلام گرا و ميزان توانمنديهاي مديريتي آنان و وضعيت غرب و نيروهاي وابسته به آن و برنامههاي آنان شفاف شد. بنابراين در تحليل تحولات و با استفاده از «نشانه شناسي» بايد بگوئيم:
1-بطور طبيعي اين سوال در مورد مصر وجود داشت كه «مردم چه ميخواهند و چه نميخواهند» وقتي انقلاب در مصر شروع شد و تا پيش از انتخابات آذر و دي ماه 1390، كم نبودند كساني كه در ايران و كشورهاي ديگر ميگفتند اولا در مصر انقلابي اتفاق نيفتاده بلكه مردم دنبال تغييرات حداقلي اند و ثانيا دنبال اسلام و حاكميت اسلامي نيستند و حكومتي سكولار را ترجيح ميدهند. انتخابات مجلس كه برگزار شد احزاب اسلام گرا توانستند 90 درصد آراء مسلمانها و بطور كلي 80 درصد آراء مردم مصر را بدست آورند، رأي غرب گراها و ملي گراها و كرسيهاي آنان در مجلس حداكثر به 9 درصد رسيد، رأي و كرسي عوامل رژيم سابق به حدود يك درصد و رأي و كرسيهاي قبطيان-مسيحيان- هم به حدود 10 درصد رسيد اين موضوع هم از هويت و هم از عزم مردم مصر پرده برداري كرد و واقعيت مصر را بطور عريان به نمايش گذاشت و در واقع راه چون و چرا درباره ماهيت انقلاب مصر را بست. پس از اين بود كه نتانياهو در «كنست» گفت:«خودمان را فريب ندهيم، هويت حركتهاي مردم در منطقه، اسلامي است و نه هر چيز ديگر» اين موضوع بطور كاملا طبيعي و البته مشهود، نگراني غرب و سران بعضي از كشورهاي عربي نظير عربستان و نظاميان و لائيكهاي مصر را برانگيخت و به تكاپو واداشت. به نظر ميآيد كه مخالفان داخلي و خارجي خود را نيازمند چنين آزمايشي ميديدند. اين آزمايش با نتايج كاملا روشن انجام شد و معلوم شد كه در كجاي مصر و به چه ميزان به كدام تفكر گرايش وجود دارد و براي مقابله با نقاط ناهمخوان چه بايد كرد.
2- آزمايش مصريان كه در ذات خود نوعي خطرپذيري (Risk) را هم به همراه داشت روي مجلس انجام شد. اگر به ساختار مجلس مصر نگاه بياندازيم و بعد آن را با قوه مجريه مقايسه كنيم درمي يابيم كه مجلس از آنچنان قدرتي برخوردار نيست. رژيم در دوران ناصر، سادات و مبارك مجلس شعب مصر را در حد يك مجلس مشورتي تنزل داده بود چرا كه قوه مجريه و مراكز مرتبط آن مثل دستگاه قضايي، ارتش و سازمانهاي امنيتي در هيچ موضوعي پاسخگوي مجلس نبودند و مجلس هم حق سوال از آنان نداشت ضمن اينكه مصوبات مجلس بدون تاييد رئيس جمهور اعتبار نداشت و باز علاوه بر آن رئيس جمهور ميتوانست قوانيني را وضع كند بدون آنكه نيازمند تاييد آن به وسيله مجلس باشد. چنين مجلسي اگر بدست مخالفان رئيس جمهور هم ميافتاد براي رئيس جمهور كه تبلور حاكميت و كليت نظام سياسي بود، ضرر نداشت و اگر به نقطه خطر ميرسيد رئيس جمهور طبق قانون ميتوانست آن را منحل يا معلق نمايد. كما اينكه در مواردي هم اتفاق افتاد. نظاميان و دستهاي خارجي هدايت كننده آنان به انتخابات آزاد مجلس تن دادند تا بتوانند در فضايي روشن درباره موضوع اصلي يعني رياست جمهوري تصميم بگيرند.
اما انتخابات رياست جمهوري براي غرب و عوامل آن اهميت ويژهاي داشت چرا كه رئيس جمهور در ساختار و جامعه مصر داراي موقعيت ويژهاي بود. نتيجه انتخابات رياست جمهوري در همان آذرماه 1390- كه انتخابات مجلس در 9 استان مركزي و غربي مصر برگزار گرديد- كاملا معلوم بود و ديگر همه ميدانستند كه بدون ترديد يك اسلام گرا از درون جمعيت اخوان المسلمين رئيس جمهور ميشود. اين موضوع براي غرب بسيار وحشت آفرين بود چرا كه از يك سو آنان با مباني فكري و هدف گذاري رهبران و بدنه اخوان آشنا بودند و از سوي ديگر به وضوح ميدانستند پيروزي اسلامگرايان در مصر نه تنها مصر بلكه كل منطقه عربي را دگرگون ميكند و اساسا خاورميانه، خاورميانه جديدي ميشود از اين رو با مشخص شدن نتيجه انتخابات در آذرماه 90 برنامه ريزي منسجمي براي بهم زدن بازي شروع شد. برنامه اين بود كه يا دست اخوان به رياست جمهوري نرسد يا صندلي رياست جمهوري، آنقدر لرزان شود كه اخوان نتواند از آن بهرهاي ببرد.
3- بازي غرب، رژيمهاي عربي و نظاميان با كارت رژيم سابق مصر شروع شد دليل آنهم اين بود كه آنان كارت ديگري در اختيار نداشتند از سوي ديگر آنان بازي را با چاشني «خشونت» توام كردند چرا كه در بازي مسالمت آميز دست برتر با حريف بود اولين اقدام آنان اين بود كه كمال جنذوري را كه به سرسختي مشهور بود، سر كار آوردند و نخست وزير قبلي كه نسبتي هم با جوانان انقلاب- موسوم به 6 آوريل و 25 ژوئن- داشت را بركنار كردند، اقدام بعدي كانديداكردن سرلشكر احمد شفيق- مظهر كامل رژيم مبارك- و بي اعتنايي به اعتراضات مردم در اين خصوص بود. اقدام بعدي بالا كشيدن شفيق به رتبه دوم بود و حال آنكه همه ميدانستند گروههاي موسوم به سلفي در رتبه دوم راي هستند. اقدام بعدي، تطهير مبارك، فرزندان و عوامل اصلي رژيم او از جرائم قطعي و آشكار بود و در نهايت اقدام آنان به انحلال مجلس بيانگر آن بود كه نظاميان نميخواهند دگرگوني عميق مصر را نظاره و تحمل كنند.
كاملا واضح بود كه اقدامات دستگاه نظامي، مصر را به تشنج ميكشاند و روند سياسي را با محدوديت زياد مواجه ميگرداند. اين موضوعي نبود كه از چشم نظاميان و كشورهاي خارجي حامي آنان پوشيده مانده باشد. نظاميان معتقد بودند اسلام گراها در مواجهه با اين محدوديتها يا از بدست آوردن رياست جمهوري و در نتيجه حكومت مصر منصرف شده و كنار ميكشند يا اينكه بر رسيدن به رياست جمهوري تاكيد مينمايند و تا آخر خط ميمانند از منظر نظاميان اين هر دو ميتواند براي عوامل رژيم گذشته فرصت ساز باشد. از اين منظر اگر اسلام گراها در مواجهه با محدوديت ها، كناره گيري كنند و دولت را به غيرمذهبيها واگذار نمايند در اين صورت يك فرصت 4 ساله را براي حل و فصل مسايل به نفع خود به نظاميان دادهاند. نتيجه چنين تصميم گيري ميتواند به حذف اسلام گرايي- بطور دائم يا موقت- منجر شود. اما اگر اسلام گراها عليرغم محدوديتها تا آخر پاي كار انتخابات بمانند در اين صورت از آنجا كه به محدوديتها تن دادهاند، دولتي با محدوديتهاي زياد را بدست ميآورند و در عين ناتواني بايد پاسخگوي مردم- آن هم در شرايط سخت دوره انتقال- باشند. چنين رئيس جمهوري ضرري به نظاميان و دولتهاي خارجي حامي آنان نميزند.
اما در اين ماجرا به نظر ميآيد كه نظاميان و آمريكا، فرانسه و عربستان از دو نكته اصلي غفلت كردهاند؛ نكته اول اين است كه آنچه سبب كناره گيري مبارك از قدرت شد يك بازي سياسي نبود بلكه قيام پيگيرانه مردمي بود كه با بهره گيري از معارف ديني و براي تحول اساسي به ميدان آمده بودند همانها هنوز هستند و پشيمان هم نشدهاند. اگر اخوان فقط 13 ميليون طرفدار داشته باشد كه قطعا هواداران آن كمتر از 20ميليون نفر نيست و اگر تنها 10درصد از هواداران آماده حضور جدي در ميادين و خيابانها باشند براي سرنگوني نظاميان حاكم كنوني و يا دست نشاندگان آنان، كفايت ميكند. بنابراين نظاميان اگر با حيله و ترفند بتوانند آراء را دگرگون نشان دهند، واقعيت 80 درصدي مردمي كه در آذر و دي سال گذشته به اسلام گراها راي دادند را نميتوانند دگرگون كنند. نكته دوم اين است كه اخوان المسلمين اگرچه در ساختار فعلي حكومت، نيرويي ندارد ولي در سطح ملي و حتي منطقهاي داراي هواداران جدي است. همين نظاميان فراموش نكردهاند كه بخش وسيعي از نيروهايي كه در جريان جنگ 1327 (1948 م) به كمك ملك فاروق با رژيم صهيونيستي آمدند، اخواني بودند.
خراسان
«مذاکرات مسکو نقطه سر خط!؟» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم سيدحميد حسيني است كه در آن ميخوانيد:
۵ دور مذاکره ايران و ۱+۵ در مسکو درحالي به پايان رسيد که طرفين تنها براي برگزاري نشست کارشناسان به منظور فراهم کردن زمينه مذاکراتي ديگر به توافق رسيدند. آيا به واقع اين توافق را ميتوان حرکتي رو به جلو در مذاکرات هستهاي دانست؟
پايان نشست استانبول ۲ و اعلام توافق طرفين براي تدوين مداليتهاي فراگير به منظور حل و فصل مسئله هستهاي اين اميدها را زنده کرد که غرب رويکردي سازنده درپيش گرفته و اين مسئله پس از حدود يک دهه در مسيري قرار ميگيرد که درنهايت به حل و فصل تمامي اختلافها خواهد انجاميد. مذاکره کنندگان درحالي پاي در بغداد گذاشتند که اين اميدواري به طرز فزاينده و حتي افراطي در محافل سياسي و رسانهاي و حتي در بين افکار عمومي به چشم ميخورد اما پايان نشست بغداد يک توافق بيشتر نداشت، توافق براي ادامه مذاکرات در مسکو؛ در اين ميان قرار شد در فاصله مذاکرات بغداد تا مسکو معاونان جليلي و اشتون براي تعيين دستور کار نشست مسکو، مذاکراتي را برگزارکنند که البته به رغم ۵ بارنامه نگاري و تماس طرف ايراني، دفتر کاترين اشتون برخلاف توافق بغداد اين فضا را فراهم نکرد.
تحت تاثير همين فضا به نظر ميرسيد نشست مسکو نيز از همان ابتدا محکوم به شکست يا يک توافق حداقلي خواهد بود، و در نهايت مذاکره کنندگان پس از ۵دور مذاکره فشرده که دور نهايي آن ۶ساعت به طول انجاميد يک گام از نشست بغداد عقب تر نهادند و بدون تعيين تاريخ و مکاني براي دور بعدي مذاکرات تنها براي نشست کارشناسان و فراهم کردن زمينه برگزاري نشستي ديگر توافق کردند.
نتيجه مذاکرات مسکو تا حدي نشان داد که تاکيد ايران براي برگزاري نشستهاي کارشناسي پيش از آغاز مذاکرات مسکو به جا بوده است، زيرا جزئيات در اين قبيل مذاکرات گاه نقشي تعيين کننده خواهد داشت.
اما آيا اگر اين نشستها پيش از مذاکرات مسکو برگزار شده بود نتيجه اين نشست متفاوت بود؟ حداقل درشرايط فعلي و به استناد مواضع ديپلماتهاي غربي و کاترين اشتون که پس از پايان اين نشست ابراز شد پاسخ اين سوال منفي است. به طور مشخص کاترين اشتون در کنفرانس خبري پس از پايان مذاکرات مسکو بر اجراي قطعنامههاي شوراي امنيت تاکيد کرد. به معناي ديگر تعليق کامل غني سازي، چيزي که پس از مذاکرات بغداد در اظهارات اشتون به چشم نميخورد، وزارت خارجه فرانسه نيز پس از پايان مذاکرات مسکو تاکيد کرد که ايران در اولين گام بايد قطعنامهها را اجرا کند.
اين درحالي است که گزارشها واظهارنظرهاي پيش ازآغاز مذاکرات استانبول به ويژه مصاحبه ايهود باراک وزير جنگ اسرائيل با رويترز حاکي از تمايل غرب به پذيرش غني سازي ۵درصد در ايران بود اما اخبار منتشره وموضع گيريهاي طرف غربي نشان ميدهد که پس از طي يک روند چند ماهه از بهمن ۸۹ و مذاکرات استانبول يک تا مذاکرات مسکو بار ديگر راهبرد «درخواستهاي حداکثري» در دستور کار آنها قرار گرفته است.
به نظر ميرسد طرف غربي ۱+۵ در شرايط فعلي تطويل مذاکرات با حفظ سياست تحريم و تشديد آن را در پيش گرفته و اميدوار است از اين رهگذر ايران را وادار به عقب نشيني از مواضع خود کند هرچند واکنشها و تحليلهاي محافل غربي پس از پايان مذاکرات مسکو حائز اين نکته نيز ميباشد که آنها سعي ميکنند به خاطر عواقب شکست کامل مذاکرات به ويژه تاثيرات اقتصادي آن بر بازارهاي نفتي از القاء اين مسئله که مذاکرات با شکست مواجه شده پرهيز کنند. اکنون غرب به ويژه آمريکا سياست مذاکره براي مذاکره را در پيش گرفته و حداقل تا مشخص شدن نتايج انتخابات رياست جمهوري در اين کشور ارادهاي براي ورود به يک توافق جامع و مبتني بر يک مداليته مشخص که ابتدا و انتها و همچنين گامهاي متقابل در آن تعريف شده باشد ندارد.
آيا در اين فضا و با اين رويکرد بايد به مذاکره با ۱+۵ ادامه داد؟
بدون شک نه تعطيلي مذاکره و نه تن دادن به مذاکره در هر شرايطي مطلوب نخواهد بود اما ميتوان باتوجه به رويکرد نسبتا مستقلي که جناح شرقي ۱+۵ طي دو دور مذاکره اخير از خود نشان داد شکاف در ۱+۵ را با تحرکات ديپلماتيک افزايش داد. همچنين تشديد فعاليتهاي غني سازي ۲۰ درصد بايد در دستور کار قرار گيرد. بدون شک انجام غني سازي با غناي بالا طرف مقابل را مجبور به نشستن جدي در پاي ميز مذاکره خواهد کرد.
ملت ما
«بازي پيچيده قدرت در سرزمين نيل» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم محمد مهدي مظاهري است که در آن می خوانید:
انقلاب ژانويه 2011 مصر به دومين سال خويش هم نزديك ميشود در اينكه تحولات گذشته مصر را انقلاب بدانيم يا از آن به عنوان يك حركت اصلاحي ياد كنيم محل بحث و جدل نيست، بالاخره رژيم مبارك سرنگون شده، گرچه بدنه اصلي آن به دليل اتصال به مراكز اصلي قدرت يعني نهاد نظامي و نيز قضات عاليه كشور همچنان فعال است. آنچه مهم است اينكه با وجود رقابت فرسايشي، گروههاي مختلف سياسي كشور بر اين امر واقفند كه مسير رسيدن به قدرت تنها از طريق صندوق راي امكانپذير است.
اين در واقع يگانه دستاورد درخشان تحولات دو ساله مصر است. نكته مهمي كه بايد در تحولات پيچيده سرزمين فراعنه مدنظر قرار داد اين است كه نبايد به مسائل و رخدادهاي مصر دو قطبي يا سياه و سفيد نگاه كنيم، بلكه پديدهاي سياسي به شكل اعم در كل جهان و بهطور خاص در مصر چند وجهي است. از اين منظر اگر نقش ارتش را در تحولات و تداوم حركت اعتراضي مردم مصر بررسي كنيم، بايد گفت: جايگاه ارتش در مصر همواره بينظير بوده است چرا كه بعد از سرنگوني رژيم سلطنتي فاروق و به قدرت رسيدن افسران آزاد 1952 ارتش عنصر اصلي و تعيينكننده در تحولات داخلي و خارجي بوده و فرماندهان ارتش فرد نخست حكومت و سياست هم بودند.
در اين راستا در تحولات پردامنهدار مصر نيز ارتش پس از گسترش ناآراميها در ميدان التحرير از حمايت همهجانبه از مبارك و حزب حاكم دمكراتيك ملي به نوعي صرف نظر كرد. بيترديد قصد توجيه عملكرد ارتش نيست ولي واقعيت آن است اگر ارتش بر خشونت عريان متوسل ميشد كل سرزمين فراعنه رنگ خون به خود ميگرفت و امكان سقوط رژيم ديكتاتور مبارك سختتر ميشد.
بعد از انتقال قدرت به شوراي عالي نظامي حاكم بر مصر، در فضاي توام با خشونت و درگيري دو انتخابات مهم مجلس برگزار شد كه اخوانيها توانستهاند با 273 كرسي بر رقباي خود پيروز شوند. ولي اگر به عملكرد اخوانالمسلمين به عنوان يكي ديگر از بازيگران اصلي تحولات مصر و با صبغهاي ديني هم نگاه كنيم، اين مسئله روشن است كه اخوانيها در شروع اعتراضات در ميدان التحرير نقش ممتازي نداشتند.
البته اين امر به مرامنامه و راهبرد كلاننگر اخوانيها برميگردد. اصولا اخوان با واژه الثوره يا انقلاب ناآشنا است و طبق ديدگاههاي اصلاحي خود از بدو تشكيل آن در 1928 (توسط شيخ حسن البنا) بيعت و تبعيت از حاكم و ولي جزو اصول شناخته شده آنها بوده است. از اين منظر بايد گفت: اخوانالمسلمين قصد سرنگوني رژيم و ايجاد انقلاب را نداشت بلكه تلاش اخوان بر اصلاح و مشاركت در قدرت سياسي بود، از اين رو جوانان 6 آوريل و جبهه تغيير مصر به رهبري البرادعي، اخوانالمسلمين را به مماشات با نظاميان و موج سواري در انقلاب متهم ميسازند، بهطوريكه اخوان پس از درك اين مطلب كه رژيم مبارك در آستانه سقوط كامل قرار دارد تلاش كرد كه با قرار گرفتن در جلو معترضين، رهبري اعتراضات را نيز در دست گيرد.
همچنين اخوانيها با سابقه تشكيلاتي 80 ساله ضمن تجربهاندوزي از گذشته توانستهاند با كادرسازي و نوعي تفاهم نانوشته با ارتش، بسترساز برگزاري انتخابات مجلس بودند. البته مدارا و مماشت با نظاميان و نيز غافل ماندن از مطالبات اصلي مردم يعني لزوم پاكسازي عناصر اصلي رژيم از دستگاههاي قضايي و كميته انتخابات موجب شد كه با عدم تدوين قانون اساسي جديد كشور شرايط نيز براي بقاي قدرت نظاميان و دخالت آنان در امور سياسي و امنيتي مهيا شود.
اصولا اشتباه تاكتيك ديگر اخوانيها اين بود كه بجاي اتحاد و وحدت رويه با ديگر گروههاي انقلابي تلاش كنند كه با بهرهگيري از فضاي حاصل از هرج و مرج داخلي انحصار قدرت را دست گيرند و از رشد ديگر گروههاي سياسي هم جلوگيري كنند. لازم به ذكر است كه اخوان متعهد شده بود كه پس از انتخابات مجلس از معرفي نامزد مستقل براي رياستجمهوري خودداري كند و در اين مسير عبدالمعنم ابوالفتوح را هم بدليل حضور در عرصه انتخابات از جبهه اخوان اخراج كرد ولي با عهد شكني پس از حذف خيرت الشاطر محمد مرسي را به عنوان نامزد مستقل خود معرفي كرد.
اين تشتت آرا در جبهه داخلي اخوانالمسلمين و حضور طيف سلفي تندرو در لايههاي ميانهاي آنكه بيشترين تاكيد بر اجراي شريعت از طريق ابزار قهريه را دارد، زمينهساز اخوان هراسي در مصر شد و فضا را براي رشد و قدرت يابي نامزد جبهه سكولار و نهاد نظامي يعني احمد شفيق فراهم كرد، در وضع اكنوني پس از اعلان شدن نتايج اوليه انتخابات رياستجمهوري و پيروزي محمد مرسي آنچه مشخص است اينكه مصر چه با مرسي چه به احمد شفيق تا رسيدن به آرامش و ثبات فرسنگها فاصله دارد. اينكه ما برنده تحولات اخير سياسي را هم جريان اسلامگرا بدانيم به نوعي آرمانگرايي است.
چرا كه نهاد نظامي توانسته است با كاستن از وظايف و اختيارات رئيسجمهور آينده و عدم تدوين قانون اساسي كشور شرايط را براي بازيافت قدرت سياسي خود فراهم سازد. بهطوريكه شوراي نظامي حاكم بر مصر با تفويض اختيارات خود به شوراي عالي دفاع ملي متشكل از فرماندهان ارتش سعي ميكنند امور امنيتي و بحث تنظيم سياست خارجي كشور در كنترل خود داشته باشد اين امر يعني به نوعي توازن قدرت ميان دو عنصر تاثيرگذار جريان اسلامگرا و نهاد نظامي و سكولار است.
نكته ديگر اينكه آينده سياسي مصر و روند مردم سالاري و حاكميت قانون حركت رو به جلو است و نبايد انتظار داشت كه با برگزاري چند انتخابات در سرزميني كه همواره حاكميت با ديكتاتوري و نظاميان بود شرايط در كوتاهمدت براي تحقق جامعه مدني و دموكراسي مطلوب فراهم شود.
جمهوري اسلامي
«تحليل سياسي هفته» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
طليعه هفته جاري با سالروز شهادت امام بزرگواري همراه بود كه اسلام راستين و سنت نبوي را كه به واسطه تعاليم و مجاهدتهاي پدر بزرگوارش احياء شده بود، با نثار جان خويش مستحكم ساخت و در جهت حفظ و تقويت آن 14 سال از عمر شريف خود را در زندانهاي حكام ظالم گذراند. آن حضرت به جهت كثرت زهد و عبادت، معروف به "عبد صالح" و به جهت علم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه به "كاظم" مشهور شدند.
هفته جاري به مناسبت سالروز مبعث پيامبر رحمت، اسوه رأفت، تجلي هدايت و فروغ ابديت، حضرت محمد مصطفي(ص) از خجستگي ويژهاي برخوردار بود. هفته پاياني ماه رجب با بعثت فرستادهاي از جنس نور و عاطفه و پيامآوري جهاني همراه بود كه خدايش در حق او فرموده است: "و ما ارسلناك الارحمة للعالمين". براستي كه بعثت پيامبر اسلام، تبلور روح حقيقت جوي انسان و سرچشمه بيداري و برانگيختگي هميشگي است، از اين رو از مسلمانان و پيروان اين آئين انتظار ميرود، فلسفه بعثت پيامبر اكرم را كه حاكم كردن اخلاق و احياي خرد و فضائل انساني بر جامعه و ارائه تصويري شايسته از ادب و متانت در رفتارهاي فردي و اجتماعي است، محقق كرده و در اين راه بكوشند.
به واقع بعثت، سرآغاز يك تحول و دگرگوني اساسي است، تحولي كه جامعه را از ظلم و شرك و فساد، پاك ميكند و آنرا به عالم غيب متصل مينمايد. تغييري بنيادي كه رسوم جاهلي را از پيكر جامعه ميزدايد و با كنار نهادن افراد نادان، فضلا و مهذبين را بر صدر مينشاند. پيامبر خاتم و رسول مكرم اسلام طي 23 سال نبوت، با اخلاق محمدي(ص) توانستند توحيد و معرفت زندگي را به اعراب جاهلي بياموزند و دستورالعملهايي را براي جوامع ارائه كنند كه تا ابديت در جهان موضوعيت دارد.
اين هفته محل التقاي دو ماه آسماني نيز بود. از امروز با پايان ماه رجب، افق ماه شعبان المعظم با همه خجستگي و مواليد فرخندهاش بر ما روي ميگشايد و اميد آنكه از فرصت اين ماه براي پالايش روحي از پيرايهها و زنگارهاي دنيوي كه در طول زمان بر آدمي نقش بسته، استفاده شود.
هفته جاري در سالروز مبعث خجسته پيامبر عظيم الشان اسلام، رهبر انقلاب در ديدار مسئولان نظام ضمن بر شمردن بركات بيشمار بعثت، برانگيخته شدن فكر و انديشه و همچنين تهذيب اخلاق را مورد تاكيد قرار داده و فرمودند: "جامعه امروز، به شدت نيازمند انديشيدن، خردورزي، تفكر و ريشه يابي مشكلاتي است كه از هر سو بشريت را احاطه كرده است. "
حضرت آيتالله خامنهاي با تبيين توطئههاي بيوقفه زورگويان جهاني براي كنترل و منحرف كردن انقلابها افزودند: "ملتها با تكيه بر گنجينه خدادادي تفكر و خرد و حسن ظن به وعدههاي نصرت الهي ميتوانند روي پاي خود بايستند و با مقاومت در برابر سلطه گران، سرنوشت خويش را رقم زنند. "
در هفته جاري، مذاكرات هستهاي با گروه 1+5 در مسكو بدون دستيابي به نتيجهاي ملموس و قابل ارائه، به پايان رسيد. بسياري از كارشناسان معتقدند ماهيت مواضع غرب و كاترين اشتون رئيس هيات مذاكره كننده اروپايي، هرگونه روزنهاي را براي رسيدن به توافق هستهاي مسدود كرده است و لذا اين بار نيز عليرغم گامهاي عملياتي ايران براي اعتمادسازي در نشست مسكو شاهد رويكردي مثبت از طرف مقابل نبوديم. آنچه مسلم است اينست كه هدف اشتون به عنوان مسئول مذاكره كننده ارشد هستهاي غرب بر جلوگيري از دستيابي ايران به حقوق هستهاي و متوقف كردن فعاليتهاي غني سازي هستهاي كشورمان متمركز است.
مذاكرات مسكو نشان داد كه غربيها حتي به توافقات اوليه در اجلاس اسلامبول و بغداد نيز پايبند نبوده و اعتمادسازي را امري يكطرفه و منحصر به ايران ميدانند و حاضر نيستند گامهاي متقابل را در راه رسيدن به توافق بردارند. طبعاً اين باج خواهيها، چيزي نيست كه ملت ايران زير بار آن برود و شكاف عميق موجود بين ديدگاهها و مطالبات دو طرف به تنهايي با حسن نيت طرف ايراني قابل ترميم نيست.
شايد تنها دستاورد اجلاس مسكو، كاهش سطح مذاكرات و عدم پذيرش حقوق هستهاي قانوني ايران از سوي غرب بود كه طبعاً نميتواند گامي به جلو محسوب شود ولي برخي تحليلگران بر اين باورند كه عليرغم خاكستري شدن جو مذاكرات، هيچ يك از طرفين نميخواهند پايان روند ديپلماسي را اعلام كنند و اميدوارند براي زنده نگهداشتن گفت وگوها، عليرغم اختلافات عميقي كه بين دو طرف وجود دارد، كارشناسان به نتايج ملموسي براي ادامه مذاكرات دست يابند.
در صحنه بين المللي، تحولات مصر، مهمترين موضوع خارجي هفته را تشكيل ميداد و در كنار آن، ادامه بحران در سوريه و مرگ وليعهد عربستان از ديگر موارد مهم خبري خارجي طي يك هفته گذشته بودند.
در مصر، در آستانه برگزاري رخداد مهم و حساس برگزاري مرحله دوم انتخابات رياست جمهوري، نظاميان دست به دو اقدام كودتاگونه زدند كه موجي از اعتراض و خشم مردم مصر را موجب شد و تحولات سياسي اين كشور را با پيچيدگي و ابهام بيشتر مواجه نمود. در مورد نخست، دادگاه قانون اساسي مصر كه تحت نفوذ و حمايت شوراي نظامي مصر قرار دارد عضويت يك سوم از نمايندگان مجلس را بياعتبار اعلام كرد. اين تشكيلات، حتي فراتر از اين، اعلام كرد مجلس تازه تشكيل شده به دليل عدم انطباق با قانون اساسي، صلاحيت فعاليت ندارد و بايد منحل شود. اين حكم به اصطلاح دادگاه مصري در عين اينكه شوك خبري بزرگي به جهان وارد كرد، مردم مصر را بيشتر به اين نكته آگاه كرد كه اراده بسيار جدي براي به شكست كشاندن انقلابشان و باز گرداندن بساط سابق در جريان است. شوراي نظامي پس از اينكه اين حكم را مورد تأئيد قرار داد، بلافاصله تبصرهاي به قانون اساسي اضافه كرد و براساس آن، اختيارات رئيس جمهوري منتخب را محدود كرد و قدرت اين شورا را به شكل وسيعي افزايش داد.
رسالت
«ارزيابي نشست مسكو» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
ارزيابي نشست مسكو از اين باب مهم است كه خانم اشتون به نمايندگي از1+5 برخي از حرفهاي نادرستي را كه در زير سقف گفتگو مطرح ميكرد به بيرون درز داد:
او در شامگاه سه شنبه پس از 3دور گفتگوي نفسگير اعلام كرد ايران بايد سه گام را بردارد.
1. غني سازي 20 درصد را متوقف كند.
2. ذخاير غني سازي خود را تحويل دهد.
3. تاسيسات فردو را تعطيل نمايد.
او نگفت در ازاي اين كار غرب چه چيزي را به ايران ميدهد؟! اين حرف اصلي ترين حرف آنها براي توقف پيشرفتهاي علمي - هستهاي در ايران است. آنها خيلي زود دستشان را رو كردند و معلوم شد چرا ماده سال است مذاكره ميكنيم اما به نتيجه نميرسيم.
اشتون به صورت عريان از مطالبه غرب از ايران پرده برداشت. مطالبه اصلي آنها مخالف با پيشرفتهاي هستهاي ايران فراتر از چارچوب ان پي تي است. حرف اشتون بازگشت به نقطه صفر است.
توافق روي ادامه گفتگوها در سطح كارشناسي و سطح معاونين براي پوشاندن رسوايي مطالبات آنها ازماست.
غرب از ما مطالبهاي دارد و ميخواهد اين مطالبه را ما به خاطر گل روي خانم اشتون بپذيريم. ما هم ظاهراً به همين دليل مايل هستيم گفتگوها ادامه يابد و جالب است آنها هم به همين دليل هرگز به قطع گفتگوها راضي نيستند! ايران در مسكو استدلال فني و حقوقي كرد كه قطعنامههاي شوراي امنيت و اقدامات يك جانبه 1+5 كه فراتر از قطعنامههاست غير قانوني است. آنها براي استدلال فني و حقوقي ما پاسخ نداشتند و آن را به آينده موكول كردند. وقتي 5 قدرت اتمي جهان به علاوه يك قدرت نيمه اتمي در مذاكرات عاجز از پاسخ به چند سئوال فني و حقوقي ميباشند و آن را به آينده موكول ميكنند معلوم است آنها اساسا به غير از حرف خود حاضر نيستند به استدلال و منطق طرف مقابل توجه كنند با اين حال من نميدانم چرا دم از ادامه گفتگوها ميزنند. امروزه در جهان بسياري از كشورها هستند كه بمب اتمي ندارند اما درصد غني سازي اورانيوم را در حدي دارند كه ميتوانند يك شبه بمب اتمي بسازند.
آلمان، ژاپن، برزيل و شماري از كشورهاي پيشرفته از اين دست ميباشند. با اينكه هيچ تهديد امنيتي عليه آنها وجود ندارد اما كشورهاي اتمي جهان از جمله 1+5 متعرض آنها نيستند. شوراي امنيت هم عليه آنها قطعنامه صادر نميكند و مورد تهديد و تحريم هم نيستند. ايراني كه اعلام كرده است بمب نميخواهد بسازد بر اساس نيات انساني و آموزههاي اسلامي در حقيقت به 1+5 لطف كرده است. ايران هرروز مورد تهديد يك قدرت منطقهاي و جهاني است. اسرائيل يك قدرت غير قانوني هستهاي است و مرتب ايران را تهديد به حمله نظامي ميكند. ساركوزي رئيس جمهور نگون بخت سابق فرانسه چندي قبل از افتادن از قدرت، ايران را تهديد به حمله نظامي كرد. آمريكا مرتب اعلام ميكند همه گزينهها از جمله گزينه نظامي روي ميز است. ما مرتب از سوي قدرتهاي اتمي جهان تهديد ميشويم. ما تازه از يك جنگ تحميلي 8 ساله كمر راست كردهايم. تهديدها عليه ما صوري نيست بلكه واقعي است. ما علي رغم همه اين تهديدها گفته ايم قصد ساختن بمب را نداريم. در حالي كه اين تهديدات به ما حق ميدهد ما هم وارد باشگاه صاحبان بمب اتمي شويم.
غرب چون ميداند عدم ساخت بمب اتمي در ايران تحصيل حاصل است آمده است و ميگويد، شما حداقلها را هم در فناوري هستهاي تعطيل كنيد! اين ديگر نهايت گردن كلفتي است! آنها براي اعمال اين حرف وارد حوزه اقدام ميشوند. دست به تحريم و زبان به تهديد ميآلايند آن وقت انتظار دارند مردم ايران ساكت بنشينند و بگويند چشم!آنها انتظار دارند ما مثل ليبي همه بساط اتمي خود را جمع كنيم و سوار شتر نماييم و تحويل آنها دهيم!
غرب بايد بداند خشم و نفرت ملت ايران از زياده خواهيهاي آنها اگر غليان يابد پاسخهايي در خور خود پيدا ميكند. آن وقت روزي ميشود كه حسرت ميخورند كه چرا به صبوري هيئت نمايندگي ايران در مذاكرات پاسخ انساني ندادند. فكر ميكنم آن روز بزودي ميرسد و پشيماني براي آنها سودي ندارد. غرب بايد بداند اگربراي پرسشهاي فني و حقوقي ايران پاسخي نداشته باشد بايد با تداوم مذاكرات خداحافظي كند. در اين حالت هيچ دليلي براي باقي ماندن ايران در آژانس وجود ندارد. لذا بازرسين آژانس بايد بساط خود را جمع كنند و به همراه دوربينهاي شفاف ساز خود برگردند به همان جايي كه آمدهاند. در اين حالت هم موضوع اعتمادسازي حل ميشود و هم شفاف سازي! اگر عقلانيت سياسي و امنيتي غرب همين است كه در نشستهاي تكراري و بي ثمر 1+5 با ايران بروز ميكند، بايد آن را تحسين كرد چون آنها به مسيري گام نهادهاند كه به اهداف خود هرگز نميرسند.
سياست روز
«کودکان را به ميدان اعدام نبريد» عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم سياوش کاوياني است كه در آن ميخوانيد:
ميگوييم و تبليغ ميکنيم و توصيه به خانوادهها که مراقب کودکان خود باشيد، کودکان روح لطيف و پاکي دارند، آنها را مانند گل مراقبت کنيد. نگذاريد فيلمهاي خشن نگاه کنند، آنها را از محيطهاي جنجالي و تند دور کنيد، تا روحشان خراش برندارد. در فضاي اينترنت هم تنهايشان نگذاريد، بازيهاي خشن و بکشبکشي هم برايشان خطرناک است.
همه اينها را ميگوييم و توصيه ميکنيم و حتي در تلويزيون هم «نماهنگ» ميسازيم و پخش ميکنيم که آن سرباز و کماندو نتواند به راحتي وارد حريم خانه مردم شود و آن سلاح پيشرفته را به دست آن کودک ندهد تا آن کودک هم نتواند در و ديوار اتاقش را به رگبار ببندد!
اما هرگاه اعدام در ملاء عام اجرا ميشود، ميبينيم که برخي والدين دست در دست کودکان خود به صحنه اعدام ميآيند و به تماشاي آن ميپردازند. انگار به پارک ميروند!
اين صحنه اعدام براي بزرگترها رنج آور است، چه رسد به اين که کودکي در سنين ۵ تا ۱۵ ساله هم شاهد آن باشد!
فرد اعدامي، جرمي مرتکب شده و براساس احکام شرعي و قانوني بايد به سزاي اعمالش برسد. حرفي در اين نيست، قاطبه مردم جامعه هم اعتقاد دارند که با اينگونه افراد مجرم بايد به شدت برخورد شود اما علاوه بر اين که اعدام در ملاء عام براي برخي افراد که زمينه جرم و جنايت دارند و حتي براي اکثريت جامعه بزرگسال عبرتانگيز است، براي بسياري از آنها دردآور و آزار دهنده است و باعث ميشود، با ديدن آن صحنه روح و روان افراد درگيري پيدا کند. مهمترين قشر اين گروه از جامعه کودکاني هستند که به همراه والدين و حتي تنها به ميدان اعدام ميآيند تا اين صحنه را ببينند.
تاثيرات منفي روحي و رواني ديدن صحنه اعدام بر کودکان بسيار سنگين و غير قابل جبران خواهد بود. براي جلوگيري از اين اتفاق بايد تدبيري انديشيده شود تا از حضور کودکان در اين گونه اعدامها جلوگيري شود.
اگر به عواقب وخيم مشاهده صحنه اعدام و به دار آويختن مجرميني که حقشان اعدام است، فکر کنيم و جامعه شناسانه و آسيبشناسانه به آن بنگريم، هيچگاه کودکانمان را براي ديدن اين صحنه با خود به ميدان اعدام نميبريم.
اکنون شهرنشيني و معضلات آن بهاندازه کافي بر روح و روان افراد جامعه تاثيرات ناهنجار خود را گذاشته است و نشان آن هم همين رفتارهاي مجرمانه به خاطر بسياري از عواملي است که باعث آن، کاستيهاي موجود در ساختار اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جامعه است.
شايد هم مردم سرگرمي ندارند که براي ديدن چنين صحنههايي از صبح عليالطلوع در ميدانگاه حاضر ميشوند و به همراه خانواده براي ديدن آن لحظهشماري ميکنند!؟
حمايت
«غرب و محاصره سوريه» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
سوريه در حالي همچنان در فضايي از ناآرامي قرار دارد كه به اذعان بسياري از ناظران، محور اصلي آن را نه چالشهاي سياسي داخلي بلكه مداخلات خارجي تشكيل ميدهد. ائتلافي كه از برخي كشورهاي عربي، غربي، در كنار تركيه و صهيونيستها با استفاده از گروههاي تروريستي برآنند تا سوريه را به مرحله نابودي سوق داده و سرنوشت عراق و افغانستان و ليبي را براي آن تكرار نمايند. مجموع تحركات اين بازيگران موجب شده تا آرامش در سوريه برقرار نگرديده و اين كشور همچنان در شرايط ابهام قرار داشته باشد.
در بررسي تحركات اين بازيگران ميتوان گفت كه آنها سناريوهاي متعددي را در قبال سوريه در پيش گرفتهاند كه در ابعاد پيراموني و دروني سوريه اجرا ميشود. اولا در حوزه پيراموني دشمنان سوريه برآنند تا اين كشور را در محاصره كامل قرار داده و به نوعي نقاط مرزي آن را تحت سلطه درآورند. در اين چارچوب مرزهاي تركيه و اردن را با ادعا حمايت از آوارگان و همكاري دولتهاي اين كشورها با غرب در محاصره درآوردهاند.
در حوزههاي مرزي لبنان و عراق نيز دشمنان سوريه كه نميتوانند از دولتهاي اين كشورها براي محاصره سوريه بهره گيرند، فضاي بحران سازي اجرا ميگردد. بررسي تحولات ماههاي اخير عراق و لبنان نشان ميدهد كه اين كشورها با مجموعهاي از ناآراميها به ويژه در خطوط مرزي با سوريه مواجه شدهاند.
جريانهاي تروريستي با حمايت برخي از گروههاي سياسي در خاك لبنان به كشتار و بحران سازي روي آوردهاند و در عراق نيز در حالي فضاي سياسي بر عليه دولت مركزي ايجاد شده كه در منطقه كردستان، بارزاني و فهرست العراقيه در همكاري با دشمنان سوريه به ارسال سلاح براي گروههاي تروريستي و سوريه مبادرت ميورزند.
روند تحولات حكايت از آن دارد كه دشمنان سوريه برآنند تا اين كشور را كاملا در محاصره درآورند تا از يك سو فشارهاي اقتصادي به سوريه تشديد گردد و از سوي ديگر با تقسيم نيروي ارتش در چهار گوشه مرزها و نيز و گرفتار شدن در درون سوريه، عملا ارتش را به سوي ضعف و تعليق قوا سوق دهند. طرح آنها چنان است كه در صورت حمله نظامي به سوريه بتوانند از اتمام مرزها اين حملات را صورت دهند تا در فاصله كوتاهي بتوانند اشغال سوريه را اجرايي سازند.
ثانيا در حوزه داخلي سوريه نيز در حالي گروههاي تروريستي به كشتار مردم و نيروهاي امنيتي ميپردازند، به واسطه تحريمهاي اقتصادي و ايجاد بحران امنيتي تلاش ميگردد تا سوريه را گرفتار بحران اقتصادي ساخته تا شايد بتوانند دوري مردم از نظام را اجرايي كنند. با توجه به اين شرايط ميتوان گفت كه طرح دشمنان سوريه در دو حوزه مرزي و دروني در حال اجرا ميباشد در حالي كه در حوزه بينالملل نيز براي تثبيت تحركات در اين دو حوزه فعاليت ميگردد هرچند كه پيوند ملت و نظام سوريه در كنار حمايتهاي چين و روسيه از سوريه در مجامع جهاني اين ادعاها را با ابهام همراه ساخته است.
تهران امروز
«فقر و فوتبال» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن ميخوانيد:
انتشار قراردادهاي ميلياردي با بازيكنان برخي باشگاههاي فوتبال و هديه مقدماتي بي ام و 300 ميليوني به همين بازيكنان بهعنوان دستگرمي شروع كار چه تناسبي با اوضاع اقتصادي – اجتماعي كشور دارد ؟ حتي اگر از نظر قانوني چنين ريخت و پاشهايي در فوتبال موردي نداشته باشد، آيا به صلاح است در كنار مشكلات اقتصادي كه مردم با آن دست به گريبان هستند و طبقات پايين جامعه حتي براي تامين معاش با مشكل مواجهاند، مردم شاهد چنين ولخرجيهايي باشند؟ نسبت فقر و فوتبال چيست؟ و چرا بازيكنان فوتبال كه از قضا طي دوره اخير بسيار كم فروغ ظاهر شدهاند و برخي از آنان حواشي ناپسند نيز داشتهاند، امكان دريافت چنين ارقام نجومي را داشته باشند؟همه اين ريخت و پاشها در فوتبال را بگذاريد كنار اخبار تاسفبرانگيزي كه از فساد مالي هزار ميليارد توماني فلان شخص و اختلاس فلان مقام و بذل و بخشش از بيت المال توسط آن يكي و... تا ببينيد افكار عمومي جامعه چطورازراست وچپ تحت بمباران انديشههاي دلسرد كننده قراردارد و چگونه اين اخبار بسان موريانهاي پايههاي اعتماد عمومي را ميجود و سست ميكند.
آيا نبايد با انتشار چنين اخباري به مردمي كه دستشان به جايي بند نيست حق داد كه بيتاب شده و در ذهن خود مسئولان حافظ بيت المال را مورد سوال قرار بدهند كه ماجراي بذل و بخشش و ريخت و پاشها چيست و اگر چنين است چرا به اقشار فرودست چنين ارقام نجومي تعلق نميگيرد؟ گاهي شخصي با تلاش و فعاليت مستمر و پس از طي كردن سالها كوشش و فعاليت در حوزه علمي يا توليدي و اخذ مدرك يا اختراعي و ابتكاري صاحب ميلياردها ثروت ميشود كه چنين ثروتي نه تنها مذموم نيست و كسي هم او را مورد مواخذه قرار نميدهد كه از قضا مورد تقدير هم قرار ميگيرد چرا كه چنين مخترع يا عالمي عضوي مفيد براي جامعه است و ميتواند با اقدامات خود به ثروتمند شدن جامعه كمك كند.
اما فضاي ريخت و پاش گوياي جاي گرفتن سوداگري مبتذل به جاي روحيه قهرماني و دلاوري است و از دست رفتن كيمياي اخلاقي در معركهاي كه پول ميداندار بلامنازع رخدادهاست. بايد از خود بپرسيم كه فلان استاد دانشگاه و آن كارمند يا اين توليدگر با شنيدن چنين اخباري به چه احساسي ميرسند؟ آيا كمترين عارضه فرهنگي چنين رفتار ناهنجاري اين نيست كه به همگان پيام رانت جويي به هر طريق ممكن را ميدهيم و كار و تلاش را بيهوده و بي ارزش جلوه ميدهيم؟
به نظر ميرسد كاخهايي از فوتبال كه در كنار كوخهايي از فقر ميسازيم كمترين زيانش اين است كه جامعه را دوقطبي و دچار تشتت و چند دستگي ميكند. گروهي پولي هنگفت و مفت بهدست ميآورند و اكثريتي كه هرچه ميدوند كمتر نصيبشان ميشود.
تكليف چيست و پاسخگو كيست؟
آفرينش
«سايه سنگين افسردگي بر جوامع» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
از ديرباز خانواده محور و بستر اصلي فعاليتها و کيفيت عملکرد اعضاي آن بوده که تاثيري مستقيم بر موفقيت و سطح کيفي جامعه نيزداشته است. به عبارتي درصورت حضور خانوارهاي موفق و تاثيرگذار، جامعهاي با انسجام و پويا متصورخواهد بود.
اما خود خانواده نيز هستهاي مرکزي دارد که از پدر و مادر تشکيل ميشود. به عبارتي سمت گيريها و گرايشات افراد در زمينههاي مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي از نوع عملکرد پدرو مادر نشأت ميگيرد. اما باز مادرخانواده به عنوان محوراصلي انسجام خانوار شناخته ميشود و ارتباط تنگاتنگي با مشکلات و رفتارديگر اعضا دارد و ميتواند نقش بسزايي در رفع نگرانيها و تقويت روحي و رواني افراد داشته باشد.. بار اصلي نيازهاي احساسي و روحي افراد به دوش خانواده ميباشد و به عنوان مأمني براي رهايي از دلنگرانيهاي جامعه تلقي ميشود.
لذا تصوراينکه مادر يا زن خانواده بخواهد دچار معضلات و چالشهاي جسمي و روحي گردد، مشکلات فراواني را براي ديگراعضا به همراه خواهد داشت. اما متاسفانه زنان خانه دار در کشور ما يکي از افسرده ترين اقشار جامعه محسوب ميشوند که آمار بيماري آنها نسبت به مردان دو برابر است. تنهايي، كار مداوم و تكراري، استرسهاي فرزندپروري، نبود تضمين مالي، برآورده نشدن انتظارات از ازدواج، در دسترس نبودن فرصتهاي شغلي يا تحصيلي و موضوعاتي از اين دست، زنان خانه دار را در معرض انواع بيماريهاي روحي و رواني قرار ميدهد.
زنان خانه دار بخش اعظمي از وقت روزانه خود را صرف پختوپز، تميزكردن خانه، شستشو و بچهداري ميكنند و بابت آن هيچ حقوقي دريافت نميكنند و بيمهاي نيز آينده آنها را براي دوران بازنشستگي تضمين نميكند، و اين عاملي جدي در سلامت جسمي و روحي آنها محسوب ميشود که متاسفانه از سوي مسولان توجه کافي به آن نميشود.
هرچند زنان خانهدار فعاليت اقتصادي مولدي ندارند، اما با خدمت به ديگر اعضاي خانواده در فعاليتهاي اقتصادي سهيم هستند اما اين خدمت بيمزد و مواجب بر اساس برخي تحقيقات ماهانه 640 هزار تومان ارزش اقتصادي افزوده دارد كه در اغلب اوقات نهتنها مورد بيتوجهي برنامهريزان و تصميمگيران كشور قرار ميگيرد، بلكه حتي توجه اعضاي خانواده را جلب نميكند.
به اين ترتيب، زني كه قرار است پايه اصلي استحكام و شادابي در خانواده باشد، خود غمگينترين عضو خانه ميشود. زني كه در خود احساس شادي و نشاط ندارد، نه از عهده كارهاي منزل بر ميآيد و نه قادر به ايفاي نقشي در خور و ايجاد ارتباط مناسب با همسر و فرزندان است. دراين زمينه نقش مرد خانواده به عنوان پدر يا همسر مکمل فعاليتهاي زن خانوار ميباشد. دوري پدر يا همسر از کانون خانواده به سبب مشکلات اقتصادي و معيشتي، تاثير بسياري بر سلامت رواني خانوار خواهد داشت. وقتي مرد خانواده با يأس و خستگي از کار روزانه، بي حوصله و ناراحت وارد خانه ميشود تمام انرژي منفي وي به ديگر اعضا منتقل خواهد شد. زن خانواده با ديدن وضعيت شوهر خود، افسردگي اش دوچندان خواهد شد و نهايتاً از خود خواهد پرسيد آيا تصميم درستي در انتخاب همسر داشته يا خير؟!
همچنين فرزندان با ديدن خستگي و يأس پدر، نيازهاي خود را سرکوب ميکنند و سرخورده ميشوند. اين امر زمينهاي ميگردد تا فرزندان نيازهاي مادي و روحي خود را در بيرون از خانواده جستجو کنند. پي گيري نيازهاي خارج از عرف خانواده باعث ميشود شاهد بروز فسادهاي اخلاقي و بزههاي اجتماعي در سطح جامعه باشيم.
مشخص است که نقش پدر و مادر، به ويژه زن خانهدار در سلامت جامعه چقدر مهم و حياتي است. از اين رو توجه بيشتر مسوولان كشور به مشكلات زنان خانه دارنهتنها ميتواند بهرهوري آنها را بالا برد، بلكه آثار مثبت اجتماعي چشمگيري در پي خواهد داشت. همچنين توجه مسولان به کاهش فشار اقتصادي به مردم زمينه انسجام خانوارها را فراهم خواهد آورد و درپي آن جامعهاي منسجم براي کشور متصور خواهد بود.
فرهيختگان
«جهت اطلاع!» عنوان سرمقاله روزنامه فرهيختگان به قلم حمید عابدی خرسند است كه در آن ميخوانيد:
از قول یک منبع خیلیخیلی موثق نقل شده که «دانشگاه آزاد اسلامی نهتنها بدهکار نیست بلکه با نهاییشدن صورتحساب مالی سال ۹۰، حدود ۲۶ میلیارد ریال افزایش دارایی بر بدهی خواهد داشت»!
از قول یک منبع خیلیخیلی موثق نقل شده که «دانشگاه آزاد اسلامی نهتنها بدهکار نیست بلکه با نهاییشدن صورتحساب مالی سال ۹۰، حدود ۲۶ میلیارد ریال افزایش دارایی بر بدهی خواهد داشت»! همین منبع موثق اضافه کرده که «اطلاعرسانی غلط مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی در این مورد به دلیل عدم آشنایی آنها با ماهیت حسابها و رویههای دانشگاه» صورت گرفته است. نگارنده جسارتا ادعای اول این منبع را مبنیبر افزایش دارایی دانشگاه آزاد اسلامی و عدم بدهکاری آنان با استناد به ادله عینی و موجود رد میکند. درست در ایام تحویل و تحول در مدیریت دانشگاه آزاد، مبلغی بالغ بر...!ریال برای دانشگاه خرج تراشی شد و بدهی به بار آمد. اقلام دیگری هم هست اما نگارنده نمیخواهد این فرصت مختصر را به تلخ کردن کام دلسوزان دانشگاه آزاد اسلامی اختصاص دهد! بماند تا فرصتی بهتر.
اما ادعای دوم منبع موثق مبنیبر «عدم آشنایی مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی با ماهیت حسابها...» از نظر راقم این سطور پذیرفتنی است؛ واقعا درک ماهیت برخی از حسابها و صورتحسابها و رویههای جاری دانشگاه آزاد اسلامی مشکل است! برای نمونه درست همزمان با تغییر و تحولی که در ریاست دانشگاه آزاد اسلامی صورت میگرفت، در واحد دانشگاه آکسفورد! (انگلستان) اتفاقات نادری افتاد! این اتفاقات بدون اخذ دستور از مراجع مسئول صورت گرفت و الان سرنوشت آن نامعلوم است! ضمن اینکه تحقیق و تدقیق در عملکرد واحد نامبرده، آشکار میسازد ماهیت فعالیت آن تماما آموزشی نبوده.
دانشگاه آزاد اسلامی در آکسفورد چه میکرد؟!! نمونهای دیگر در واحد علوم و تحقیقات واقع در حصارک تهران با صرف هزینههای گزاف، یک هتل چند ستاره ساخته شده! با امکانات کامل! آخرین متد! منتها معلوم نیست برای چه کسی و چرا؟!! مردم برای اقامت در این هتل باید از فضای دانشگاه عبور کنند! نگارنده بیاختیار یاد آدمی افتاد که در طبقه دوم ساختمانی، مکانیکی برپا کرده بود! در مورد ساخت این هتل، حتی یک خط توجیه اقتصادی و فرهنگی و عقلانی در سوابق پروندهها موجود نیست! مثالی دیگر؛ یک روستای دورافتاده را با ۵۰ یا ۶۰ خانوار جمعیت در نظر بگیرید. برای این روستا علاوهبر جادهکشی با هزینه دانشگاه، یک واحد دانشگاه آزاد اسلامی با تمام امکانات آموزشی و فرهنگی و غیره! ساخته شده است!
سؤال اینجاست چرا از همه جا این روستا و نه روستاهای دیگر؟!!... بماند! در شاهکاری مثالزدنی، رئیس یکی از دانشگاهها برای اقامت دو یا سه شبه یکی از مسئولان، یک واحد مسکونی مجهز و شیک ساخته که در حال حاضر، پس از استفادههای لازم به حال خود رها شده است! اگر زمام قلم و احساس را رها کنم باز هم مثالهای بیشماری خواهم داشت؛ از سپردن پروژههای ساختوساز به تعدادی محدود از پیمانکاران، تجارت زمین، خدمات سفارشی برای گروهی خواص و شخصیتها! جهت تسهیل و ادامه تحصیل!، دستمزدهای صدمیلیونی بعضی از اساتید، واگذاری امکانات دانشگاه به برخی از گروههای سیاسی خاص و...
میبینید که ادعای منبع ذکر شده درست است. طبیعی است مدیران فعلی دانشگاه با «ماهیت این حسابها و رویهها» آشنا نباشند! ماهیت این حسابها جوهر مخصوصی دارد که نگارنده را یاد لطیفهای میاندازد: مردی وعده کرد در صورت راه افتادن پروندهاش، کوزهای عسل به مسئول ذیربط رشوه دهد. پس از اینکه کارش گذشت، کوزهای را پر از خاک کرد و برای طرف فرستاد. کمی بعد، مسئول ذیربط که فهمیده بود سرش کلاه رفته برای مرد پیغام فرستاد که «پرونده را برگردانید که ایراد دارد!» مرد در جواب پیغام داد که «نه! پرونده ایرادی ندارد! ایرادی اگر هست در ماهیت کوزه است!!» خلاصه اینکه روزنامه فرهیختگان اعلام میکند آماده است با هر منبع موثقی که چنین اطلاعات دستاولی در اختیار دارد، از طریق مناظره، چاپ مقاله و در صورت لزوم به صورت مستدل، مستند و گسترده وارد تعامل شود!
مردم سالاري
«دولت بهتر است پاسخگو باشد» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم مهدي عباسي است كه در آن ميخوانيد:
يک سال از آخرين کنفرانس رسمي خبري محمود احمدينژاد با خبرنگاران داخلي و خارجي ميگذرد و هنوز فرصتي پديد نيامده تا خبرنگاران، رودررو با رئيس دولت، سوالات متعددي که در طول اين سال پديد آمده را از احمدينژاد بپرسند. 17 خرداد 1390، کنفرانس خبري احمدينژاد پس از خانهنشيني 11 روزه ارديبهشت ماه برگزار شد و پس از آن ديگر، برگزاري چنين نشستهاي خبري به فراموشي سپرده شد.
هرچند، هراز چندگاهي، احمدينژاد سخن از يک کنفرانس خبري ميزند، اما اين اتفاق هنوز نيفتاده است تا در حالي که تقريباً هرفصل شاهد يک کنفرانس خبري از سوي احمدينژاد به صورت گسترده با خبرنگاران بوديم، به يکباره اين رسم نانوشته، پايان پذيرد.
اما بحث اصلي، برگزار نشدن کنفرانس خبري نيست، بلکه ميزان پاسخگويي دولت به افکار عمومي و مقيد دانستن خود به احترام به دادن پاسخ به سوالات عمومي است. اين دور از دسترس بودن براي پاسخگويي در حالي است که تريبون سخنگوي دولت هم، عملاً خاموش است و محمدرضا رحيمي که سمت سخنگوي سياسي دولت دهم را عهدهدار است، چندان به اين سمت اهميتي نميدهد و تصور ميشود که خودش نيز در هياهوي حواشيهاي اطرافش فراموش کرده باشد که سخنگوي سياسي دولت دهم است.
البته اگر به جمله معنادار احمدينژاد در آخرين کنفرانس خبرياش در خرداد 90 در پاسخ به سوالاتي درخصوص جريان انحرافي و حوادث وزارت اطلاعات دقت شود، رئيس دولت از «سکوت» سخن به ميان آورد. شايد سکوت در قبال همه مسائلي است که قرار است حتي درآينده طرح شود.
اما از خرداد 90 تا خرداد 91، شاهد اتفاقات و حوادث بسياري بوديم که برخي از آنها عملاً به دولت گره خورده بود و هنوز فرصتي پيش نيامده تا خبرنگاران به صورت رسمي و مستقيم از احمدينژاد درباره آنها سوال کنند. اتهامات مطرح شده عليه دولت به دولت در خصوص ليست انتخاباتي براي مجلس نهم، انتشار برخي اسناد درباره اختلاس بزرگ، حواشي دادگاه بيمه ايران، انتقادات گسترده به بيبرنامگي دولت در مهار گراني، آمارهاي مختلف درباره تورم، گزارش دقيق در خصوص اشتغالزايي، حواشي انتصاب سعيد مرتضوي و بسياري مسائل ديگر که هنوز دولت پاسخ قابل توجهي به آنها نداده است و تصور ميشود که دولت درصدد است تا با گذر زمان، اين موضوعات نيز به تاريخ بپيوندند و ضرورت طرح و پاسخ به آنها از موضوع خارج شود. اما اي کاش دولت به اين موضوع توجه ميکرد که پاسخگويي به سوالات افکار عمومي يکي از وظايف اصلي دولت به حساب ميآيد. اصولا انتخابات براي آن برگزار ميشود که منتخبان بدانند با راي مردم به قدرت رسيدهاند و بايد پاسخگوي اين راي باشند.
لذا در کنار همه وقتهايي که براي احمدينژاد جهت حضور در برنامههاي مختلف اختصاص مييابد، بهتر است، زماني نيز براي پاسخگويي به سوالات خبرنگاران اختصاص يابد. اين در حالي است که جلسه هفتگي هيات دولت نيز که در دورههاي گذشته با حضور خبرنگاران رسانههاي مختلف صورت ميگرفت، در دولت دهم به صورت گزينشي انجام ميشود که نميتوان حضور چند خبرگزاري را نمادي از همه رسانهها دانست. به هر حال، دولت فراموش نکند که بدون پاسخ ماندن برخي سوالات، تنها به حواشي و شايعات ميافزايد.
جهان صنعت
«بازگشت به نظرات کارشناسان» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم الهه بیگی است كه در آن ميخوانيد:
بانک مرکزی همچنان مدعی کنترل بازار ارز و طلاست اما واقعیت نشان از آن دارد که ثبات بر بازار حکمفرما نیست و شاهد نوسانات شدید قیمت هستیم.
در حالی که سال گذشته دولت اقدامات بسیاری برای کنترل بازار انجام داد اما این سیاستها نهتنها بازار را کنترل نکرد بلکه به آشفتگی دامن زد. بسیاری از کارشناسان بر این باور بودند که سیاستهای غلط و غیرکارشناسی دولت سبب تلاطم بازار ارز و سکه شده است اما با بیتوجهی دولت به این نظرات عنان بازار از کف دولت رفت و تنها راه چاره را این دانست که با زور و اعمال نرخ دستوری بازار را کنترل کند. حال روز گذشته رییس کل بانک مرکزی اعتراف کرد که سال گذشته اگر بحث علمی، اقتصادی و کارشناسی وجود داشت به طور غیرواقعی شاهد افزایش کاذب قیمت ارز و سکه و حتی طلا نبودیم.
بهمنی از یکسو از سیاستهای دولت و بانک مرکزی در راستای کنترل بازار و ارز و سکه دفاع کرد و از سوی دیگر از غیرواقعی بودن قیمت ارز و طلا سخن گفت. بهمنی متعجب است که چگونه میشود بهای طلا در بازار جهانی در حال سقوط باشد و در ایران در حال افزایش؟ در حالی که بهای طلا در ایران باید معادل بهای جهانی آن باشد، نه بیش از آن!
جالبتر اینکه محمود بهمنی اظهار میکند که سیاستهای ما برای کاهش قیمتها- که در چند ماه گذشته اعمال شد- به خوبی پاسخ داد و این سیاستها برای کنترل قیمتها همچنان ادامه خواهد داشت. اما نکته قابل تامل این است که اگر دولت اذعان میدارد که قیمتها واقعی نیست و دروغین است و اگر روند بازار خلاف ادعاهای بهمنی است، چگونه مدعی است که به خوبی بازار را کنترل کرده است؟
حال که رییس کل بانک مرکزی ضعف کارشناسی را پذیرفته، بهتر است به نظرات کارشناسان توجه کرده و از افزایش تخریب اقتصاد کشور جلوگیری کند.
دنياي اقتصاد
«حمایت مالیاتی از تولید» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم مهران دبیرسپهری است كه در آن ميخوانيد:
زمانی که آرتور لافر، اقتصاددان شهیر آمریکایی نظریه جدید خود را اعلام کرد مبنی بر آنکه کاهش سطوح مالیاتی نه تنها باعث کاهش درآمدهای مالیاتی نمیشود که حتی میتواند این درآمدها را افزایش بدهد، بسیاری از اقتصاددانان آمریکا در اوایل دهه 1980 به مخالفت با او درآمدند. اين اقتصاددانان معتقد بودند كاهش ماليات از درآمد توليدكنندگان به افزايش كسري بودجه ميانجامد، همچنين انتظار داشتند كه اين كسري بودجه، باعث افزايش تقاضا شده و نرخ تورم را به سطوحي بالاتر از سطح موجود برساند. اما پس از اجرای نظریه او اين اتفاق رخ نداد. نرخ تورم برخلاف ديدگاه این اقتصاددانان به ميزان قابل ملاحظهاي از 9 درصد در پنج سال پيش از كاهش مالياتها به 3/3 درصد در پنج سال پس از آن در آمريكا كاهش يافت.
نظریه لافر نشاندهنده اين معنا است كه كاهش سطوح مالياتي نه تنها باعث كاهش درآمد مالياتي دولت نميشود، بلكه به اين دليل كه اشتياق براي توليد و درآمد را افزايش ميدهد باعث افزايش رشد اقتصادي و در نتيجه افزايش درآمدهاي مالياتي ميشود. البته این تمام دلیل نیست؛ زیرا کاهش مالیاتها از طرف دیگر میتواند موجب کاهش فرارهای مالیاتی شده و از این طریق نیز باعث افزایش درآمدهای مالیاتی شود.
همینطور پرسكات، اقتصاددان معروف ميگويد: كاهش مالياتها ممكن است در كوتاه مدت اثر منفي داشته باشد؛ اما در مقايسهاي كه او بين دو كشور فرانسه و آمريكا انجام داد با ابراز شگفتي دريافت كه افزايش رفاه در نتيجه كاهش ماليات، بسيار بزرگ است. با توجه به توضیح فوق پیشنهاد میشود برای حمایت از تولید و در دورهای که طرح هدفمندی یارانهها اجرا میشود، تخفیفهای قابل توجه مالیاتی برای تولیدکنندگان در نظر گرفته شود.
ما باید به هر حال این موضوع را قبول کنیم که یک تولیدکننده هر چقدر بیشتر موفق باشد به همان اندازه هم مالیات بیشتری حتی در نرخهای پایین خواهد پرداخت و برعکس تولیدکننده ورشکسته، دیگر درآمدی ندارد که بخواهد مالیات آن را بدهد. اما حمایت از تولید راههای زیادی دارد که در اینجا به مواردی اشاره میکنیم و قطعا اگر بررسی بیشتری صورت گیرد، میتوان اقدامات حمایتی بیشتری را غیر از انتشار پول برای تولیدکنندگان در نظر گرفت. اگر چه انتشار پول نه تنها کمک نیست که در نهایت ضد تولید است.
کمک دیگری که برای تولید وجود دارد پرهیز از هر اقدامی است که نیاز به نقدینگی را افزایش و در نتیجه باعث افزایش نرخ سود در بازار آزاد پولی شود. به عبارت دیگر در یک زمان نمیتوان با یک دست دو هندوانه را برداشت؛ بنابراین چقدر خوب است برای اجرای مرحله دوم هدفمندی یارانهها، نهایت صرفهجویی در مصارف بودجهای انجام شود؛ به طوری که امسال به جای کسری بودجه با مختصری مازاد بودجه مواجه شویم.
این کار کمک بسیار بزرگی به اجرای موفق طرح هدفمندی خواهد کرد. به عبارت دیگر طرح هدفمندی یارانهها خود مانند یک پروژه عظیم عمرانی است که از آثار اجرای آن همه مردم بهرهمند میشوند. طبیعی است که هیچ اقتصادی توان تحمل اجرای چند پروژه بزرگ عمرانی را در یک زمان نداشته باشد.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


