اوباما، نمك احمدينژاد را خورده است
با پرهيز از هرگونه داوري در قصد و گرايش واقعي رئيسجمهور ايران به هر يك از نامزدهاي اخير رياست جمهوري آمريكا، بايد اذعان كرد كه روش و اظهارات احمدينژاد در يك بررسي ساده، تلقي تمايل به اوباما را در اذهان تداعي ميكرد و اين تلقي تا آنجا پيش رفت كه برخي از كارشناسان جمله اوايل سال 2008 ميلادي او در مصاحبه با خبرنگار «ال پائيس» را كه گفت: نميگذارند اوباما به كاخ سفيد راه يابد، نوعي ابراز تمايل صريح او به راهيابي اوباما به كاخ سفيد تفسير كردند.
دمكراتها نيز با تشخيص بموقع تأثير مثبت نزديكي به مواضع احمدينژاد كه بسياري از آنها، سياستهاي ثابت نظام بود ـ هرچند روشهاي به كار رفته بعضا جاي بحث داشت ـ تقريبا از سه سال پيش، با برنامه و منظم، سياست القاي نزديكي به ايران و حمايت از اين مواضع را در جامعه جهاني و آمريكا دنبال كردند.
صراحت و بيپروايي احمدينژاد و از طرفي رسانهاي و جهاني شدن موضعگيريهايش، نوعي خوف و رجا نسبت به اظهارات و واكنشهايش را در ميان بيشتر سياستمداران آمريكا پديد آورد. همچنين تنفر مردم آمريكا از سياستهاي بوش و بمباران پياپي رسانهاي او از سوي احمدينژاد، باعث شد تا دمكراتها از اين فرصت باد آورده بهترين بهره را ببرند و در هر فرصتي با استفاده از رئيسجمهور ايران، امتيازهايي را از جناح رقيب يعني جمهوريخواهان به جيب زدند.
پالسهاي مستقيمي را كه دمكراتها از سه سال پيش تا زمان انتخاب اوباما در تمايل به سفر و برقراري رابطه با ايران فرستادند و بعضا باعث اظهارات عجولانه برخي مسئولان و نمايندگان وقت مجلس در استقبال از آنها شد ـ و البته همان گونه كه پيشبيني ميشد، هرگز عملي نشد ـ نيز ميتوان يكي از شگردهاي آنان در راستاي وانمودن حسن نيت به شعارهاي احمدينژاد ارزيابي كرد.
در حقيقت، رئيسجمهور ايران با برد رسانهاي كه در جهان و به ويژه آمريكا پيدا كرده بود، شعارهايي را مطرح ميكرد و دمكراتها با گرايش به او، همسويي خود به آن شعارها را در جامعه بحران زده اخلاقي و سياسي و انساني آمريكا كه به شدت به دنبال تحول و تغيير بود، نشان دادند؛ شعارهايي همچون عدالت، صلح عادلانه، گشودن درهاي گفتوگو و خروج نيروهاي خسته از عراق و...، شعارهايي كه بعدا رئيسجمهور گفت يكي از كانديداهاي آمريكا به او گفته: «اين شعارها و حرفها در آمريكا خريدار دارد».
در همين راستا بود كه در اوج تنشزايي و بحران آفريني بوش عليه ايران، در آغاز «جان كري»، رقيب دمكرات بوش در انتخابات 2004 ميلادي، در اواخر سال 2006 در يك موضعگيري سياسي اعلام كرد كه آماده است به ايران سفر كند.
اواسط سال 2007 نانسي پلوسي، رئيس كنگره آمريكا نيز پس از سفر به سوريه گفت، مايل است به ايران بيايد و يك سال بعد، اوباماي جوان، چهره برگزيده دمكراتها براي رياستجمهوري، آشكارا تمايل به مذاكره بدون پيششرط با ايران را مطرح كرد. هرچند او اين موضع را پس از گذشتن از مرحله نخست انتخابات و كنار زدن هيلاري كلينتون در يك ملاحظهكاري سياسي به سود صهيونيستها تعديل كرد تا دل آنها را هم به دست آورده باشد.
همه اين موارد كافي است تا به اين نتيجه برسيم كه اوباما براي پيروزي بر رقيبانش به حمايت هرچند غير مستقيم رسانهاي و عاطفي احمدينژاد نياز داشت، به ويژه كه او متهم (!) به مسلماني و احمدينژاد هم نماد يك مسلمان از جنس غير طالباني بود و او به خوبي توانست با استفاده از احمدينژاد، گام به گام به كاخ سفيد نزديك و نزديكتر شود.
نخستين امتياز آشكاري كه در اين رهگذر دمكراتها از رقيبشان گرفتند، نامهنگاري احمدينژاد با بوش و خودداري او از پاسخگويي به نامهها بود تا با پاسخ ندادن به آنها، تمايز بين جنگطلب و صلحطلب در اذهان براي جامعه آمريكا آسانتر شود.
در ماجراي عراق هرچند آمريكاييها، همواره ايران را در خرابكاري و كشتن نظاميان به دست مرتبطان با ايران متهم ميكردند، اما تن دادن ايران به گفتوگو با آمريكا، نتيجهاي روشن از موضع ايران براي همكاري در برقراري ثبات در عراق و اثبات دروغ بوش و دار و دستهاش بود كه اين نيز موضع اوباما درباره مذاكره و خروج نيروهاي آمريكايي از عراق تأييد ميكرد.
اما شايد اوج بهرهبرداري سياسي دمكراتها و نامزد جوانشان، از رئيسجمهوري ايران در دانشگاه كلمبيا رقم خورد و دروغهايي كه جمهوريخواهان در سالهاي پس از حادثه يازده سپتامبر در وحشي، بي فرهنگ، فاقد منطق گفتوگو و محور شرارت خواندن ايران و... تبليغ كرده بودند، با آن نمايش از بين رفت و مظلوميت ايران در آن نمايش نسبتا عاطفي و احساسي، هرچند براي رئيسجمهور ايران دستاوردهايي داشت، اما مهمترين دستاورد را به ضرر بوش و به سود دمكراتها و به ويژه اوباما كه چندي بعد به عنوان نامزد رسمي آنها پا به عرصه تبليغات نفسگير نهايي ميگذاشت، رقم زد كه البته از يك تريبون گفتماني تا آن اندازه نيز براي دمكراتها خود يك دستاوردي بود كم نظير و اينكه سياست دمكراتها در آن فضاي آلوده رسانهاي غرب و وابسته به صهيونيست چگونه بود و تا چه اندازه خواستند يا اجازه داشتند به سود خود و به ضرر جمهوريخواهان، آن صحنه را مصادره كنند، خود به تحقيقي ويژه نياز دارد!
سياست چماق و هويج را معمولا دولتهاي زورمدار و زورگو نسبت به ملتها و دولتهاي ضعيف به كار ميبرند، اما ميتوان ادعا كرد احمدينژاد در معاملات سياسي و گفتمان تهاجمي خود، اين سياست را در مورد جمهوريخواهان به خوبي به كار برد؛ چماق او حملات رسانهاي به بوش و دار و دستهاش بود و هويجش نيز دعوت به مناظره و مذاكره در يك گفتوگوي زنده و رو در رو؛ مذاكرهاي كه بعدها اوباما آشكارا از آن دم زد و جامعه آمريكا نيز با آن فضاسازي دانشگاهي از قبل براي پذيرش آن آماده شده بود.
و سرانجام اوباما در نوامبر 2008، با 52 درصد آراي به دست آمده، اجازه ورود به كاخ سفيد را گرفت تا احمدينژاد، نخستين رئيسجمهوري پس از انقلاب باشد تا به يك رئيسجمهور آمريكايي پيام تبريك بفرستد؛ پيامي كه صرفنظر از منافع احتمالي كه براي ايران دارد، دربردارنده منافع مهمي براي اوباماست تا او با استفاده از محبوبيت رئيسجمهور اسلامي ايران كه ناشي از مواضع بحق و ثابت نظام عدالتخواه و انساني ايران است، اين بار نيز با استفاده از احمدينژاد، خود را در در نخستين دشت سياسي در دل ملتهاي مسلمان جا بزند و بزرگترين چالش يعني تنفر و بياعتمادي مسلمانان نسبت به غرب را كه بوش در ميان ملتهاي مسلمان ايجاد كرده بود، با اين پيام از سر راه خود بر دارد و او نيز با زيركي خود در برابر چشمان حيرت زده بوش بگويد به آن پيام پاسخ خواهد داد.
اين رأي البته هرچند از نگاه برخي صاحبنظران شكننده و فاقد پيام اقبال عمومي به وي بود، اما ارزش واقعي اين رأي، هنگامي مشخص ميشود كه بدانيم اوباما از يك كشور فقير آفريقايي است؛ او سياه پوست است؛ او جوان است؛ پدرش مسلمان است و جمهوريخواهان و حتي دمكراتها سالهاست مسلمان را برابر با تروريست ميدانند؛ او ميخواهد با دشمن نخست آمريكا يعني ايران دست دوستي بدهد. او تلويحا مورد تأييد احمدينژاد است. او به مباني خانواده در غرب نگاهي نسبتا ارزشي دارد و حتي از طرف هم حزبي خود، يعني هيلاري كلينتون، متهم به مسلماني است و... .
وقتي همه اين موارد را ـ كه اندكي از آنها مورد تأييد اسلام است ـ كنار هم بگذاريم و بدانيم چگونه جامعه آمريكا كه مورد هجوم بي رحمانه تبليغات رسانهاي صهيونيستي است، توانسته در يك چنين محروميت و مظلوميت فكري (فارغ از اينكه حقيقت شخصيتي اوباما چيست) در حقيقت به آن ارزشها تمايل نشان دهد و به همه آن تبليغات مسموم پشت پا بزند و بتواند يك مسلمان زادهاي را كه شايد تنها شاخصه مثبتش، گرايش عاطفي به مسلمانان و احتمالا ارزشهاي آنهاست، برگزيند، آن گاه ارزش هر يك رأي نسبت به رأي رقيب او بيشتر مشخص ميشود.
با اين تفاصيل، در پي آن نيستيم كه اوباما را فردي انقلابي يا آرماني مردم و مسئولان ايران اسلامي معرفي كنيم و ادعا نميكنيم همه پيروزياش محصول پايبندي او به موارد مطرح شده در اين تحليل است، اما قطعا بخش عمدهاي از اين پيروزي را مديون سياست و مشي معتدل احمدينژاد نسبت به خود است. بايد ديد آيا وي با در افتادن و چنگ و دندان نشان دادن به ايران اسلامي، راه سلف خود «بوش» را خواهد رفت تا به منفورترين چهره سالهاي آينده تبديل شود كه بوش، منفورترين چهره شش دهه گذشته آمريكا شد يا با نمكشناسي و كمي اخلاقي عمل كردن در رويارويي با ايران و ارزشهاي انساني الهي آن، رياست جمهوري خود را براي دوره بعد تضمين ميكند تا محبوبترين چهره آينده باشد. قطعا او بهتر از همتايان خود معني اين آيه را ميفهمد كه «يريدون ليطفئوا نورالله بافواهههم والله متم نوره...»
صبرهمه چیزراروشن می سازد.



