قتل به خاطر آوازخواني!
کد خبر: ۲۴۸۲۹۲
| | 5928 بازدید
جوشکاري که جوان ۲۲ ساله اي را طي يک نزاع در شهرک مهرگان مشهد کشته بود صبح روز گذشته در حضور قاضي ويژه قتل عمد و کارآگاهان پليس جنايي آگاهي، ضمن تشريح چگونگي وقوع حادثه به صراحت ارتکاب جنايت را پذيرفت.
به گزارش خراسان، ساعت ۶ صبح روز گذشته خودروهاي حامل قاضي ويژه قتل عمد و کارآگاهان پليس جنايي آگاهي خراسان رضوي در محل پروژه مسکن مهر در نزديکي روستاي قرقي توقف کردند و ۲ متهم يک پرونده جنايي در حالي که حلقه هاي قانون بر دستانشان گره خورده بود از خودرو پليس بيرون آمدند.
قاضي اسماعيل شاکر ابتدا با تفهيم مواد قانوني به متهمان و اين که مواظب اظهارات خود باشند و حقيقت ماجرا را بيان کنند از متهم به قتل که جوان ۲۳ ساله اي به نام مجتبي بود خواست تا چگونگي وقوع جنايت را تشريح کند.
اين جوان که در برابر مقام قضايي و دوربين قوه قضاييه قرار گرفته بود به در بزرگ آهني يکي از ساختمان هاي مسکن مهر اشاره کرد و گفت: ماجرا از همين جا آغاز شد. آن روز بعد از پايان کار من وسايل جوشکاري ام را جمع کرده بودم و در حالي که «آواز» مي خواندم از مقابل در اين ساختمان عبور کردم. محمد الف (مقتول) ميان ۲ لبه در ايستاده بود او رو به من کرد و گفت: چيه؟ چه خبره!! منظور او صداي من بود. او با گفتن اين کلمات، جمله اي توهين آميز نيز بر زبان راند که من عصباني شدم. وسايلم را روي زمين گذاشتم و سيلي محکمي به صورتش نواختم او هم بلافاصله يک سيلي به گوشم زد و ما با يکديگر درگير شديم. در اين هنگام کاردي را که خودم درست کرده و دسته آن را با چسب لوله سياه پوشانده بودم برداشتم و همان طور که او را بغل کرده بودم ضربه محکمي به پشتش وارد کردم که خون فواره زد.در اين لحظه پدر محمد (مقتول) هم که همان جا کار مي کرد رسيد و به طرف فرزندش رفت. پسرعمويم (يکي از متهمان) گفت: او را کشتي! پس از آن هم رفت و موتورسيکلتش را آورد و مرا سوار کرد و تا چهارراه ميدان بار نوغان برد. در آن جا من پياده شدم و به طرف منزل مسکوني ام واقع در شهرک شهيد رجايي رفتم اما هنوز به خانه نرفته بودم که توسط دوستانم در جريان مرگ محمد قرار گرفتم.شب را داخل يک پارک سپري کردم و صبح روز بعد از پل الغدير مشهد سوار يک اتوبوس شدم و به تهران رفتم. چند روزي در آن جا سرگردان بودم که از طريق آگهي روزنامه در يک شرکت خدماتي مشغول به کار شدم اما هنوز مدت زيادي از حضورم در تهران نگذشته بود که يک روز کارآگاهان پليس آگاهي خراسان به سراغم آمدند و دستگير شدم.
کارآگاه يزدي (افسر پرونده) نيز در تشريح چگونگي دستگيري متهم گفت: پس از فرار وي، قاضي اسماعيل شاکر (قاضي ويژه قتل عمد) دستورات ويژه اي را براي دستگيري متهم فراري اين پرونده صادر کرد اين در حالي بود که پسرعموي متهم که هنگام نزاع حضور داشته توسط ماموران کلانتري خلق آباد دستگير شده بود. پس از آن با دستورات قضايي به شهرهايي مانند صالح آباد تربت جام که احتمال مخفي شدن متهم وجود داشت عزيمت کرديم اما وي در آن مکان ها حضور نداشت تا اين که پس از انجام يکسري فعاليت هاي اطلاعاتي و پليسي متوجه شديم که متهم با نام جعلي در يک شرکت خدماتي در تهران مشغول به کار شده است.
کارآگاه يزدي افزود: با کسب نيابت قضايي متهم را پس از حدود ۱۰۰ روز فرار در باشگاهي در تهران که مشغول کار بود دستگير و به مشهد منتقل کرديم. پدر مقتول نيز درباره روز حادثه به مقام قضايي گفت: من زماني رسيدم که او (متهم) چاقو را پشت بدن فرزندم فرو کرده بود وقتي او را بغل کردم ديدم صداي فوران خون مي آيد او فقط کلمه باباجان! را گفت و ديگر زبانش بند آمد. آن روز برفي بود و من پيکر فرزندم را روي ماسه هاي داخل حياط گذاشتم و به طرف ساختمان هاي اطراف دويدم و فرياد مي زدم فرزندم را کشتند اما هيچ کس آن جا نبود تا اين که يکي از مهندسان صدايم را شنيد و با خودروي او فرزندم را به بيمارستان شهيد هاشمي نژاد برديم اما او ديگر جان باخته بود.
متهم ديگر اين پرونده نيز در برابر دوربين قوه قضاييه گفت: من در قتل نقشي نداشتم و فقط پسرعمويم (مجتبي) را گرفته بودم ولي پس از وقوع جنايت او را سوار موتورسيکلتم کردم و ازمحل فراري دادم. با اظهارات متهم رديف دوم اين پرونده قاضي شاکر، اتهام فراري دادن متهم را نيز به وي تفهيم کرد و گفت: اتهام معاونت در قتل وي تحت بررسي است اما ظواهر امر بيانگر آن است که وي (احسان) در ارتکاب جنايت شرکت نداشته است ولي به فراري دادن متهم با موتورسيکلت اقرار صريح دارد.
اين گزارش حاکي است: با پايان يافتن بازسازي صحنه حادثه، قاضي ويژه قتل عمد دستور انتقال متهمان به زندان را صادر کرد و بدين ترتيب آنان دوباره سوار خودروي پليس شدند تا در آينده اي نزديک محاکمه شوند.
به گزارش خراسان، ساعت ۶ صبح روز گذشته خودروهاي حامل قاضي ويژه قتل عمد و کارآگاهان پليس جنايي آگاهي خراسان رضوي در محل پروژه مسکن مهر در نزديکي روستاي قرقي توقف کردند و ۲ متهم يک پرونده جنايي در حالي که حلقه هاي قانون بر دستانشان گره خورده بود از خودرو پليس بيرون آمدند.
قاضي اسماعيل شاکر ابتدا با تفهيم مواد قانوني به متهمان و اين که مواظب اظهارات خود باشند و حقيقت ماجرا را بيان کنند از متهم به قتل که جوان ۲۳ ساله اي به نام مجتبي بود خواست تا چگونگي وقوع جنايت را تشريح کند.
اين جوان که در برابر مقام قضايي و دوربين قوه قضاييه قرار گرفته بود به در بزرگ آهني يکي از ساختمان هاي مسکن مهر اشاره کرد و گفت: ماجرا از همين جا آغاز شد. آن روز بعد از پايان کار من وسايل جوشکاري ام را جمع کرده بودم و در حالي که «آواز» مي خواندم از مقابل در اين ساختمان عبور کردم. محمد الف (مقتول) ميان ۲ لبه در ايستاده بود او رو به من کرد و گفت: چيه؟ چه خبره!! منظور او صداي من بود. او با گفتن اين کلمات، جمله اي توهين آميز نيز بر زبان راند که من عصباني شدم. وسايلم را روي زمين گذاشتم و سيلي محکمي به صورتش نواختم او هم بلافاصله يک سيلي به گوشم زد و ما با يکديگر درگير شديم. در اين هنگام کاردي را که خودم درست کرده و دسته آن را با چسب لوله سياه پوشانده بودم برداشتم و همان طور که او را بغل کرده بودم ضربه محکمي به پشتش وارد کردم که خون فواره زد.در اين لحظه پدر محمد (مقتول) هم که همان جا کار مي کرد رسيد و به طرف فرزندش رفت. پسرعمويم (يکي از متهمان) گفت: او را کشتي! پس از آن هم رفت و موتورسيکلتش را آورد و مرا سوار کرد و تا چهارراه ميدان بار نوغان برد. در آن جا من پياده شدم و به طرف منزل مسکوني ام واقع در شهرک شهيد رجايي رفتم اما هنوز به خانه نرفته بودم که توسط دوستانم در جريان مرگ محمد قرار گرفتم.شب را داخل يک پارک سپري کردم و صبح روز بعد از پل الغدير مشهد سوار يک اتوبوس شدم و به تهران رفتم. چند روزي در آن جا سرگردان بودم که از طريق آگهي روزنامه در يک شرکت خدماتي مشغول به کار شدم اما هنوز مدت زيادي از حضورم در تهران نگذشته بود که يک روز کارآگاهان پليس آگاهي خراسان به سراغم آمدند و دستگير شدم.
کارآگاه يزدي (افسر پرونده) نيز در تشريح چگونگي دستگيري متهم گفت: پس از فرار وي، قاضي اسماعيل شاکر (قاضي ويژه قتل عمد) دستورات ويژه اي را براي دستگيري متهم فراري اين پرونده صادر کرد اين در حالي بود که پسرعموي متهم که هنگام نزاع حضور داشته توسط ماموران کلانتري خلق آباد دستگير شده بود. پس از آن با دستورات قضايي به شهرهايي مانند صالح آباد تربت جام که احتمال مخفي شدن متهم وجود داشت عزيمت کرديم اما وي در آن مکان ها حضور نداشت تا اين که پس از انجام يکسري فعاليت هاي اطلاعاتي و پليسي متوجه شديم که متهم با نام جعلي در يک شرکت خدماتي در تهران مشغول به کار شده است.
کارآگاه يزدي افزود: با کسب نيابت قضايي متهم را پس از حدود ۱۰۰ روز فرار در باشگاهي در تهران که مشغول کار بود دستگير و به مشهد منتقل کرديم. پدر مقتول نيز درباره روز حادثه به مقام قضايي گفت: من زماني رسيدم که او (متهم) چاقو را پشت بدن فرزندم فرو کرده بود وقتي او را بغل کردم ديدم صداي فوران خون مي آيد او فقط کلمه باباجان! را گفت و ديگر زبانش بند آمد. آن روز برفي بود و من پيکر فرزندم را روي ماسه هاي داخل حياط گذاشتم و به طرف ساختمان هاي اطراف دويدم و فرياد مي زدم فرزندم را کشتند اما هيچ کس آن جا نبود تا اين که يکي از مهندسان صدايم را شنيد و با خودروي او فرزندم را به بيمارستان شهيد هاشمي نژاد برديم اما او ديگر جان باخته بود.
متهم ديگر اين پرونده نيز در برابر دوربين قوه قضاييه گفت: من در قتل نقشي نداشتم و فقط پسرعمويم (مجتبي) را گرفته بودم ولي پس از وقوع جنايت او را سوار موتورسيکلتم کردم و ازمحل فراري دادم. با اظهارات متهم رديف دوم اين پرونده قاضي شاکر، اتهام فراري دادن متهم را نيز به وي تفهيم کرد و گفت: اتهام معاونت در قتل وي تحت بررسي است اما ظواهر امر بيانگر آن است که وي (احسان) در ارتکاب جنايت شرکت نداشته است ولي به فراري دادن متهم با موتورسيکلت اقرار صريح دارد.
اين گزارش حاکي است: با پايان يافتن بازسازي صحنه حادثه، قاضي ويژه قتل عمد دستور انتقال متهمان به زندان را صادر کرد و بدين ترتيب آنان دوباره سوار خودروي پليس شدند تا در آينده اي نزديک محاکمه شوند.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


