گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۲۴۷۲۹۸
| | 3805 بازدید
جام جم
«دستاوردهاي نشست بغداد» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن ميخوانيد:
ماجراي هستهاي كشورمان كه در تابستان 81 آغاز شد، بزودي ده ساله ميشود. ماجرايي كه كشدار شدنش، بيش از آنكه به ماهيت فعاليتهاي هستهاي جمهوري اسلامي ايران ربط داشته باشد، ناشي از موضع سياسي غرب در قبال انقلاب اسلامي ايران است؛ موضعي خصمانه همراه با معيارهاي دوگانه و بياعتنا به حقوق ملت ايران حتي براساس معاهدات بينالمللي.
اين ماجراي ده ساله در سيوپنجمين ايستگاه، بغداد را هم پشت سر گذاشت تا 29 خرداد (18 ژوئن) به ايستگاه مسكو برسد. اين كه چند ايستگاه ديگر را طي چه مدتي طي خواهد كرد و در كدام ايستگاه به سرانجام خواهد رسيد، نامعلوم است ولي ميتوان اجمالاً گفت، اين راه اگرچه طولاني خواهد بود اما با توجه به منطق و پايداري ايران و اتكا به خداوند، پايانش تمكين قدرتهاي رو به افول جهان در برابر حقوق ملت ايران خواهد بود.
اما در نشست بغداد چه گذشت؟ بغداد با پيشنهاد جمهوري اسلامي ايران در سوم خرداد و همزمان با سالروز فتح خرمشهر ميزبان مذاكرات 1+5 با ايران بود و از همين دو ويژگي ميشد فهميد كه 1+5 اجازه نخواهد داد بغداد به نقطه عطف مذاكرات هستهاي تبديل شود.
در عين حال در مذاكرات بغداد چند نكته حائز اهميت وجود داشت. نخست اينكه اعضاي 1+5 و خصوصا اعضاي غربي آن يك بار ديگر متوجه ايستادگي جمهوري اسلامي ايران بر مواضع اصولي خود شدند مواضعي مانند فناوري صلحآميز هستهاي براي همه و سلاح اتمي براي هيچكس، با توجه توأمان به حقوق و تكاليف اعضاي NPT و از جمله حق غنيسازي اورانيوم و همچنين فهميدند فضاسازيهاي گسترده آنها پيش از مذاكرات بغداد، نتوانسته تاثيري بر اين مواضع بگذارد.
دوم اينكه، جمهوري اسلامي ايران و گروه 1+5 بستههاي پيشنهادي خود را كه حاوي محورهاي مورد نظرشان براي مذاكره بود، ارائه كردند و اين اقدام گام نسبتا موثري خواهد بود به سمت رفع ابهام از صورت مساله مورد توافق طرفين. روشن شدن صورت مساله و توافق بر سر آن، كمك خواهد كرد مذاكرات رو به جلو ادامه يابد و از سردرگمي رها شود.
سومين دستاورد مذاكرات بغداد، تمكين 1+5 در برابر خواست هيات مذاكرهكننده ايران بود. در اين خصوص كه موضوع مذاكرات، محدود و منحصر به فعاليت هستهاي كشورمان نباشد و مسائل مهم ديگر منطقهاي كه ميتواند به همكاري طرفين منجر شود نيز در اين مذاكرات مورد توجه قرار گيرد. از همين رو اوضاع بحرين و حق مردم اين كشور در تعيين سرنوشت خويش از سوي ايران و مقابله با دزدان دريايي و مبارزه با مواد مخدر از سوي 1+5 براي گفتوگو پيشنهاد شد. توافق براي ادامه مذاكرات، آن هم نه با فاصله زياد و تعيين مسكو براي مذاكرات بعدي نيز از ديگر نشانههاي مثبت بودن مذاكرات بغداد بود.
و دست آخر اينكه، انرژي صرف شده براي تبديل مذاكرات ايران با 1+5 به عنوان مهمترين مساله ايران و جهان و گره زدن مسائل بيربط يا كم ربط به اين مساله، در ايستگاه بغداد تخليه شد و يك بار ديگر شرايط براي عادي شدن اين مذاكرات فراهم گرديد. همه كساني كه مذاكرات بغداد را نه به دليل محتواي واقعي آن بلكه به واسطه تاثير آن بر مسائل روزمره و جاري برجسته و دنبال ميكردند، بايد متوجه شده باشند كه نبايد دست روي دست بگذارند تا اين مذاكرات سرنوشت تصميمات آنها را تعيين كند. اين قطار 35 ايستگاه را ده ساله طي كرده و ميتواند ده سال ديگر يا بيشتر نيز ادامه يابد.
كيهان
«چاره كار، توقف مذاكرات» عنوان يادداشت روزروزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد:
از اجلاس دو روزه بغداد و مذاكرات فشرده تيم هستهاي كشورمان با نمايندگان 1+5 اگرچه هنوز گزارش رسمي و اطلاعات دقيقي منتشر نشده است و طرفين درباره نتايج به دست آمده و يا بن بستهاي احتمالي به كلي گويي بسنده كردهاند ولي شواهد موجود و برخي از اظهارنظرهاي پيراموني حكايت از آن دارند كه آمريكا و متحدانش- مخصوصا انگليس- از اجلاس بغداد و پيش از آن، اسلامبول 2 و نيز مذاكرات بعدي در مسكو تامين نياز سياسي خود در شرايط بحران زده كنوني غرب را دنبال ميكنند تا آنجا كه ميتوان گفت برخي از كشورهاي گروه 1+5 مذاكره را فقط براي مذاكره ميخواهند و نه حل مسائل فيمابين و يا ذوب شدن «يخهاي مصنوعي» كه طي 10 سال گذشته در فضاي چالش هستهاي با ايران اسلامي پراكندهاند. اگر ماجرا اينگونه باشد- كه شواهد نشان ميدهد اينگونه است- موافقت ايران با ادامه مذاكرات در مسكو و يا هر نقطه ديگر جهان نياز به بازنگري و تجديدنظر جدي دارد و بيم آن ميرود كه ادامه مذاكرات، دستكم بدون تنظيم و تدوين يك چارچوب كاري -MODALITY- و الزام طرفين به حركت در بستر آن، بازي در زمين دشمن باشد. چرا... ؟!
1- گروه كشورهاي 1+5 و پيش از آن تروئيكاي اروپايي شامل فرانسه، آلمان وانگليس براي اولين بار بعد از نزديك به 10 سال چالش هستهاي با ايران- از سال 2003 تاكنون- در اجلاس «اسلامبول2» برخي از خطوط قبلا قرمز! اعلام شده خود را تغيير دادند. به عنوان مثال با اظهارنظرهايي محتاطانه و بعضا دوپهلو، غني سازي اورانيوم تا 5 درصد را بخشي از حق هستهاي ايران دانستند و خانم اشتون كه نمايندگي 1+5 را برعهده داشت، از هرگونه اظهارنظري كه فضاي تفاهم و همكاري را تحت تاثير قرار بدهد جلوگيري كرد تا آنجا كه يادداشت «ژاك اوديبر» نماينده فرانسه را كه به روند نرم نشست، اعتراض داشت با بي اعتنايي محسوس ناديده گرفت و نماينده روسيه كه ظاهرا از توافق قبلي همكاران آمريكايي و اروپايي خود بي خبر بود و در آغاز نشست، سازي ناسازگار با روند اجلاس كوك كرده بود! بعد از پايان جلسه در ملاقات با آقاي دكتر جليلي عذر تقصير آورده و اظهاراتش را تاكتيكي! دانست.
اين جا به جايي خطوط قرمز كه با توجه به مقاومت سرسختانه و پرصلابت ايران در مقابل باج خواهي و زورگويي غرب دور از انتظار به نظر نميرسيد در محافل ديپلماتيك و از جمله در ايران اسلامي نشانههايي از تغيير راهبردي- و نه تاكتيكي- آمريكا و متحدانش در برنامه هستهاي كشورمان ارزيابي شد و اين تلقي را در پي داشت كه 1+5 در اجلاس بغداد نيز روندي مشابه اجلاس اسلامبول2 را دنبال خواهد كرد.
2- درباره اهميت جابه جايي خطوط به اصطلاح قرمز! آمريكا و متحدانش در نشست اسلامبول2 بايد توجه داشت كه طي نزديك به 10 سال گذشته هرگاه حريف غربي بر ضرورت «اعتمادسازي» از جانب ايران تاكيد ميكرد، منظور و ترجمه اعلام شده آن، اين بود كه جمهوري اسلامي ايران تمامي فعاليت هستهاي خود را متوقف كند. اين درخواست باج خواهانه در اجلاس 2004 لندن از سوي تروئيكاي اروپايي -انگليس، فرانسه و آلمان- با صراحت از تيم هستهاي وقت كشورمان خواسته شده بود! و در پي اعلام همين درخواست بود كه جمهوري اسلامي ايران فعاليتهاي هستهاي خود را كه بعد از اجلاس اكتبر 2003 تهران به حالت تعليق درآورده بود با فعال كردن كارخانه UCF اصفهان -تبديل كيك زرد به هگزا فلوئور اورانيوم UF6- از سرگرفت. بعد از اين اقدام كه به درستي نشان دهنده بي اعتمادي به حريف و ترفند فريب غرب در مذاكرات بود، آمريكا و متحدانش پرونده هستهاي ايران را برخلاف نص صريح بند «C» از ماده 13 اساسنامه آژانس به شوراي امنيت سازمان ملل فرستادند.
3- اجلاس بغداد با خوش بيني ياد شده و برگرفته از اجلاس اسلامبول 2 برگزار شد و هر چند كه طرفين با تفاوتي كم و بيش از كليات آن ابراز رضايت كردهاند ولي شواهد و قرائن موجود و اظهارنظر برخي از ديپلماتهاي حاضر در اجلاس و مقامات عالي رتبه كشورهاي متبوع آنها حكايت از آن دارد كه؛ آمريكا و اعضاي اروپايي گروه 1+5 علي رغم تظاهر به همكاري و حركت در بستر NPT و پادمانهاي مربوطه كه در اجلاس اسلامبول2 وعده داده بودند، بار ديگر درخواستهاي غيرقانوني و باج خواهانه پيشين را- اين دفعه با ادبياتي تقريبا متفاوت- مطرح كردهاند و در سوي ديگر، تيم هستهاي جمهوري اسلامي ايران با صلابت مثال زدني و درخور تحسين و با ارائه دلايل و اسناد مستحكم فني و حقوقي بر حقوق و بايستههاي هستهاي ايران اسلامي تاكيد ورزيده و كمترين اجازه باج خواهي به حريف نداده است.
مهترين مباحث مطرح شده در اجلاس- به قول دكتر جليلي، ناتمام مانده- بغداد كه طرفين با ادبياتي متفاوت به آن پرداختهاند بحث درباره غني سازي 20 درصدي اورانيوم بوده است.
خانم كاترين اشتون مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا كه مديريت -ظاهري- نشست را برعهده دارد بعد از پايان اجلاس به خبرنگاران ميگويد؛ «ما درباره غني سازي 20 درصدي مذاكره كرديم و البته حالا نميخواهم دراين زمينه وارد جزئيات شوم». اما برخي ديگر از ديپلماتهاي آمريكايي و اروپايي مرتبط با 1+5 دراين باره توضيح بيشتري دادهاند كه روزنامه آمريكايي «لس آنجلس تايمز» و روزنامه انگليسي «ديلي تلگراف» در شماره ديروز خود به آن اشاره كردهاند. روزنامه لس آنجلس تايمز به نقل از «ديپلماتهاي دست اندركار مذاكرات بغداد» مينويسد؛ «گروه 1+5 خواستار توقف غني سازي 20درصدي اورانيوم از سوي ايران شده و در مقابل اعلام كرده است كه چنانچه ايران با اين پيشنهاد موافقت كند، 1+5 سوخت راكتور تحقيقاتي تهران را تامين خواهد كرد» روزنامه انگليسي ديلي تلگراف خبري با همين مضمون را از قول ديپلماتها نقل ميكند با اين تفاوت كه مينويسد «چنانچه ايران غني سازي 20 درصد را متوقف كند كشورهاي 1+5 راههاي تامين سوخت راكتور تهران را تسهيل- و نه تامين- خواهند كرد»!
اين پيشنهاد در حالي ارائه ميشود كه پيش از اين، جمهوري اسلامي ايران خواستار خريد اورانيوم 20درصد غني شده براي تامين سوخت راكتور تهران بود ولي گروه 1+5 از آن امتناع كرد و دانشمندان هستهاي كشورمان براي تامين نياز دارويي بيماران خاص ناچار به توليد اورانيوم 20 درصدي شدند.
اكنون بايد از 1+5 پرسيد؛ آيا معاهده NPT و پادمانهاي مربوطه توليد اورانيوم 20 درصدي را براي كشورهاي عضو ممنوع كرده است؟ پاسخ اين سوال منفي است. جالب -بخوانيد تأسف آور و نشانه پررويي- آن كه كشورهاي 1+5 توقف توليد اورانيوم 20 درصدي را گامي از سوي ايران در راستاي «اعتمادسازي»! ميدانند كه نيازي به گام متقابل ندارد! به بيان ديگر؛ ايران اورانيوم 20 درصدي كه خود توليد كرده است را به حريف واگذار كند و آنها در قبال اين اقدام، راههاي خريد دوباره آن را براي ايران تسهيل كنند! مسخره نيست؟! اين درخواست بهاندازهاي مضحك است كه داد روزنامه آمريكايي كريستين ساينس مانيتور را نيز درآورده و مينويسد؛ «اميدي به پيشرفت در مذاكرات بغداد ديده نميشود» و توضيح ميدهد كه؛ «كشورهاي غربي فهرستي از درخواستهاي خود را به ايران ارائه كردهاند ولي در مقابل حاضر به دادن هيچ امتيازي نيستند و درباره كاهش تحريمها هيچ تعهدي نميدهند»!
خراسان
«تجربه مذاکرات بغداد» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم سيدحميد حسيني است كه در آن ميخوانيد:
۳ دور مذاکره ايران و ۱+۵ در بغداد با توافقي حداقلي مبني بر برگزاري دور بعدي مذاکرات در تاريخ ۲۹ و ۳۰ خرداد پايان يافت. در پايان نشست استانبول ۲، اعلام شده بود که طرفين در نشست بغداد مداليته همکاريها را تدوين خواهند کرد چيزي که عملا پس از ۳ دور مذاکره طرفين در کاخ دارالضيافه نخست وزيري عراق محقق نشد ارزيابيهاي مثبت از نشست استانبول به اين فضا دامن زده بود که ايران و ۱+۵ در نشست بغداد به توافقي نهايي خواهند رسيد اين ارزيابي حتي در برخي حوزهها گاه به افراط نيز کشيده شد در طول چند هفته از مذاکرات استانبول تا بغداد اين فضا به طور پررنگي در رسانههاي غربي نيز مشهود بود حتي يک روز قبل از مذاکرات بغداد اين خوشبيني به مذاکرات در رسانههاي غربي وجود داشت از جمله رويترز و سي بي اس و حتي اورشليم پست تيترهايي با مضمون اين که «غرب به دنبال سازش با ايران است.» را منعکس کردند هم راستا با اين فضا در عين حال اين رويکرد که «مذاکرات بغداد آخرين فرصت حل مسالمت آميز مسئله هستهاي ايران ميباشد.» نيز از سوي برخي رسانهها و مقامات غربي دنبال ميشد.
اما گزارشهاي منتشر شده از مذاکرات به ويژه حاکي از تغيير مواضع جناح غربي ۱+۵ نسبت به مواضع آنها در نشست استانبول بود، مواضع متفاوتي که شايد يکي از دلايل اصلي پيچيده تر شدن مذاکرات و حتي اختلاف نظر در ميان اعضاي ۱+۵ نيز شده باشد نگاهي به بيانيهها و مواضع انگليس، آمريکا و فرانسه در مقابل بيانيه رسمي روسيه و اظهارات نماينده چين به خوبي اين افتراق مواضع ميان ۱+۵ را نشان ميدهد. اختلاف نظرهايي که مويد اين است که نميتوان با وجود اين اختلاف نظر اعضاي ۱+۵ و تغيير مواضع برخي اعضا نسبت به توافقهاي قبلي انتظار به نتيجه رسيدن سريع اين مذاکرات را داشت. مذاکرات بغداد با اين اميدواري آغاز شده بود که پيشنهادهاي معني دار و واقع گرايانه مثبتي بر رويکرد برد - برد روي ميز قرار گيرد.
اما حداقل به نظر ميرسد طرف غربي و به ويژه آمريکا در اين برهه به دنبال توافق سريع و ضرب الاجلي نيست آن گونه که وال استريت ژورنال گزارش داده است طرف غربي انتظار داشت ايران در مذاکرات بغداد به واسطه فشار تحريمها موضعي ملايم داشته باشد اما مذاکره کنندگان ايران قاطعانه از حق خود دفاع کردند.
در ماههاي اخير اين فرضيه به طور جدي تري مطرح شده است که آمريکا قصد دارد به هر نحو ممکن مذاکره با ايران را تا برگزاري انتخابات رياست جمهوري اين کشور در ماه نوامبر (آبان) ادامه دهد تا از سويي از ورود به مرحله تصميم گيري در اين مورد (برخورد سخت) به ويژه تحت فشار اسرائيل پرهيز کند و از سوي ديگر به تاثيرگذاري تحريمها براي عقب نشيني ايران از مواضع خود اميدوار بماند.
مذاکرات بغداد و گزارشهاي منتشر شده مبني بر کارشکني آمريکا در اين مذاکرات نشان ميدهد که واشنگتن اين رويکرد را به طور جدي تري دنبال ميکند. موضوعي که بايد از سوي مذاکره کنندگان ايراني مدنظر باشد و حداقل تعيين محدوده زماني براي مذاکرات و همچنين به نتيجه رسيدن مداليته احتمالي مورد توافق از سوي ايران با توجه به اين رويکرد واشنگتن مورد توجه قرار گيرد.
در اين ميان برخي اظهارنظرهاي شتابزده در پايان مذاکرات استانبول مبني بر اين که لغو تحريمها بايد دستورکار اصلي مذاکرات بغداد باشد و همچنين ايجاد انتظاراتي کاذب از اين نشست به ويژه در بين افکار عمومي به نوعي فرستادن پالسي غلط به طرف غربي بود که تا حد زيادي در اتخاذ اين رويکرد از سوي غرب موثر واقع شد.
انتظارهاي غيرواقعي از مذاکرات و اظهارنظرهاي خوشبينانه ميتواند پالسهاي غلطي به طرف مقابل بدهد و در تحليل نهايي آنهااز سطح انتظارات ايران موثر باشد. نشست بغداد در عين حال نشان داد غرب از شکست مذاکرات نيز هراس دارد و در دو راهي شکست يا موفقيت مذاکرات، فعلا راه سوم يعني ادامه مذاکرات را انتخاب کرده است.
تجربه مذاکرات بغداد در فاصله باقي مانده تا مذاکرات مسکو بايد به طور جدي تري مدنظر مسئولان قرار گيرد سکوت نابه جاي برخي مسئولان و واگذاري ميدان ديپلماسي عمومي به طرف مقابل و در عين حال اظهارنظرهاي نسنجيده از سوي برخي مسئولان و چهرههاي سياسي، اين تجربه را به ما ميآموزد که اطلاع رساني به موقع، مستقيم يا غيرمستقيم به افکار عمومي، در فضاي ديپلماسي عمومي از اهميتي بسيار برخوردار است و باعث ميشود هم جامعه انتظاري منطقي از آينده مذاکرات داشته و هم طرف مقابل با ارزيابي واقعي تري در پاي ميز مذاکره حاضر شود.
نشست بغداد در عين حال يک دستاورد مهم براي ايران داشت آن هم تقويت شکاف بين اعضاي ۱+۵ بود، دستاوردي که با توجه به تغييرات سياسي در برخي پايتختهاي کشورهاي ۱+۵ ميتواند با تحرک ديپلماتيک ايران به امتيازي براي ايران در مذاکرات تبديل شود.
جمهوري اسلامي
«مذاكرات بغداد چرا به نتيجه نرسيد؟» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
مذاكرات هستهاي ايران با گروه 1+5 در بغداد همانطور كه پيشبيني ميشد، به نتيجهاي نرسيد و طرفين براي ادامه گفتگوها در 29 و 30 خرداد ماه جاري توافق كردند. اين مذاكرات قرار است در مسكو ادامه يابد.
درباره علت عدم موفقيت اين مذاكرات اظهارنظرهاي مختلفي صورت ميگيرد ولي نكته اصلي را خانم كاترين اشتون، رئيس هيأت مذاكره كننده 1+5 كه مسئول روابط سياسي اتحاديه اروپاست به زبان آورده است. وي بعد از پايان مذاكرات بغداد در يك مصاحبه مطبوعاتي گفت: "گروه 1+5 در مذاكرات به دنبال اجراي قطعنامههاي شوراي امنيت هستند. " وي علاوه بر اين، يك دستور هم براي ايران صادر كرد و ضمن محترم شمردن مذاكرات اسلامبول، گفت: "ايران بايد اين مذاكرات را جدي بگيرد و به دنبال پيشرفت باشد. "
از اين سخن خانم اشتون پيداست كه علت اصلي بينتيجه ماندن مذاكرات بغداد، زياده خواهي غرب و اصرار گروه 1+5 بر مواضع قبلي خود ميباشد. غربيها كه با رهبري آمريكا بر سياسي كردن مسأله هستهاي پافشاري ميكنند، حاضر نيستند حقوق واقعي ايران را در موضوع فعاليتهاي هستهاي به رسميت بشناسند. مفهوم سخن خانم كاترين اشتون كه گفته است: "گروه 1+5 در مذاكرات به دنبال اجراي قطعنامههاي شوراي امنيت هستند" اينست كه ايران بايد به تعليق غنيسازي رضايت بدهد.
در مقابل، هيأت مذاكره كننده ايراني با اشاره به سالها تحريم ايران توسط غرب و محدوديتهاي وضع شده از طريق قطعنامههاي سازمان ملل، خواستار احترام به حقوق هستهاي خود شد. حقوق هسته اي، طبق معاهده "ان پي تي" و مقررات آژانس بينالمللي انرژي اتمي، شامل غنيسازي در محدوده فعاليتهاي مسالمت آميز اتمي و برخورداري از امكانات مربوط به استفادههاي غيرنظامي از اتم ميباشد. ايران، مثل ساير اعضاي آژانس بينالمللي انرژي اتمي ميتواند از كليه امكانات غيرنظامي هستهاي استفاده كند و در اين چارچوب تحميل هيچ محدوديتي بر ايران قابل قبول نيست. گزارشهاي خود آژانس بينالمللي انرژي اتمي درباره ايران نيز تأكيد ميكنند تاكنون دليلي بر ورود ايران به فعاليتهاي نظامي به دست نيامده و خود مسئولان ايراني نيز در بالاترين سطوح بارها اعلام كردهاند كه استفاده از سلاح اتمي را خلاف ميدانند و اجازه نميدهند فعاليتهاي هستهاي ايران به طرف نظاميگري برود.
عجيب اينست كه هم مقامات آژانس بينالمللي انرژي هستهاي و هم مسئولان دولتي آمريكا و بعضي كشورهاي اروپائي در عين حال كه نسبت به مخالفت مسئولان بلندپايه ايراني با فعاليت نظامي هستهاي ابراز اطمينان كرده و آن را نقطه مثبت قابل توجهي دانستهاند، با اينحال خواستار تعليق غني سازي توسط ايران ميشوند! اين برخورد دوگانه را فقط در چارچوب عدم صداقت غرب و زياده خواهي دولتهاي غربي ميتوان تفسير كرد.
از چند ماه قبل كه دولت آمريكا براي از سرگيري مذاكرات ايران و گروه 1+5 چراغ سبز نشان داد، گمانه زنيها اين بود كه باراك اوباما به حل مشكل با ايران براي تبليغات انتخاباتي خود نيازمند است. بسياري از صاحبنظران ميگفتند اوباما درصدد است به افكار عمومي مردم آمريكا اطمينان بدهد درصدد حل مسائل سياست خارجي كشورشان با جهان به ويژه مهمترين بخشهاي آن كه يكي از آنها ايران است ميباشد و در اين زمينه موفقيتهائي نيز به دست آورده است. اين سياست اقتضا ميكرد دولت آمريكا در جريان مذاكرات هستهاي گروه 1+5 با ايران ابتكار عمل را دردست بگيرد و راه را براي به نتيجه رسيدن مذاكرات هموار نمايد. اما مذاكرات بغداد و حوادث قبل از آن نشان داد شخص باراك اوباما و دولتمردان او تسلط چنداني بر اين موضوع ندارند و عوامل ديگري وجود دارند كه در جهت دادن به اين ماجرا تأثير گذارند.
ديدارهائي كه ميان مسئولان رژيم صهيونيستي با مقامات آمريكائي و آژانس بينالمللي انرژِي اتمي و عناصر اصلي هيأت مذاكره كننده گروه 1+5 از جمله كاترين اشتون صورت گرفت، يكي از عواملي است كه در سرنوشت مذاكرات بغداد تأثيرگذار بود. به عبارت روشن تر، لابي صهيونيستي كه در آمريكا و اروپا بشدت فعال است و در لايههاي مختلف حكومتي نفوذ دارد، توانسته تأثير خود را بگذارد و مانع به نتيجه رسيدن مذاكرات بغداد شود.
مصوبات كنگره و سناي آمريكا عليه ايران در روزهاي قبل از مذاكرات بغداد نيز در همين چارچوب قابل تحليل است. قدرت مخالفان دولت اوباما در كنگره و نفوذ صهيونيستها در ميان مقامات آمريكائي بود كه توانست اين مصوبات را درست قبل از مذاكرات بغداد از كنگره و سناي آمريكا بگيرد.
سفر نماينده آمريكا در گروه 1+5 به تلآويو كه بلافاصله بعد از پايان مذاكرات بغداد صورت گرفت، نشان دهنده اين واقعيت است كه رژيم صهيونيستي به شكلهاي مختلف بر مذاكرات سايه افكنده و براي تحقق اهداف خود تلاش ميكند. نماينده آمريكا در گروه 1+5 قطعاً براي ارائه گزارش مذاكرات بغداد و مطلع ساختن مقامات رژيم صهيونيستي از محتواي اين مذاكرات به تلآويو سفر كرد. اين واقعيت، بيش از گذشته مسائل پشت پرده برخورد غرب با فعاليتهاي هستهاي ايران را برملا ميكند و نشان ميدهد كه تدوين كنندگان اصلي سياست غرب در قبال ايران، محافل صهيونيستي هستند.
با توجه به اين واقعيتها، تكليف آينده مذاكرات هستهاي ايران با گروه 1+5 نيز روشن است. هدف صهيونيستها اينست كه ايران بطور كلي از داشتن امكانات هستهاي محروم شود و اين خواسته غيرقانوني خود را درحالي از طريق غربيها پيگيري ميكنند كه خودشان داراي زرادخانه هستهاي با بيش از 200 كلاهك هستند، عضويت آژانس بينالمللي انرژي اتمي را نپذيرفتهاند و به مقررات آژانس نيز بياعتنائي ميكنند. نكته قابل تأمل اينكه غرب نيز با تمام وجود براي تحقق اين خواستههاي صهيونيستها تلاش مينمايد.
بدين ترتيب، مذاكرات ايران و 1+5 فقط هنگامي از بن بست خارج خواهد شد كه دولتهاي غربي از سلطه صهيونيسم خارج شوند و تا آن زمان، ايران نميتواند اميدي به تغيير مواضع غرب داشته باشد.
رسالت
«شيعه يعني انحناي ذوالفقار» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
در گنجينه بي پايان و معدن علم زيارت "جامعه کبيره" که يادگاري بي بديل از دهمين امام شيعيان حضرت علي النقي امام هادي (عليه السلام) است و مانيفست تمام عيار مکتب تشيع به منظور تبيين صراط اقوم و سبيل اعظم زندگي فردي، اجتماعي و سياسي انسان به حساب ميآيد ميخوانيم:
مُقِرٌّ بِفَضْلِکُمْ مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکُمْ مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِکُمْ مُعْتَرِفٌ بِکُمْ مُؤْمِنٌ بِإِيَابِکُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِکُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ آخِذٌ بِقَوْلِکُمْ عَامِلٌ بِأَمْرِکُمْ مُسْتَجِيرٌ بِکُمْ زَائِرٌ لَکُمْ لائِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِکُمْ مُسْتَشْفِعٌ إِلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِکُمْ وَ مُتَقَرِّبٌ بِکُمْ إِلَيْهِ وَمُقَدِّمُکُمْ أَمَامَ طَلِبَتِي وَحَوَائِجِي وَإِرَادَتِي فِي کُلِّ أَحْوَالِي وَأُمُورِي مُؤْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَعَلانِيَتِکُمْ وَشَاهِدِکُمْ وَغَائِبِکُمْ وَأَوَّلِکُمْ وَآخِرِکُمْ وَمُفَوِّضٌ فِي ذَلِکَ کُلِّهِ إِلَيْکُمْ وَمُسَلِّمٌ فِيهِ مَعَکُمْ
"به برتري شما اقرار دارم، تحمل کننده دانش شمايم، پردهنشين پيمان و حرمت شما ميباشم، به شما معترفم، به بازگشتتان مؤمنم، رجعت تان را تصديق دارم، چشم به راه فرمان شمايم، در انتظار حکومت شما به سر ميبرم، گيرينده گفته شما هستم، عمل کننده به فرمان شما ميباشم، پناهنده به شمايم، زائر شما هستم، ملتجي و پناهنده به قبر شمايم، خواهنده شفاعت به درگاه خداي عز و جل به وسيله شما ميباشم و به سوي او به سبب شما تقرب ميجويم و مقدم کننده شما پيش روزي خواستهام و حاجاتم و ارادتم در همه احوال و امورم، به نهان و آشکارتان و حاضر و غائبتان و اول و آخرتان ايمان دارم و در همه اينها واگذارنده کار به شمايم و در اينها به همراه شما تسليمم. "
در اين بيانيه به اصول مسلم زندگي اجتماعي و سياسي شيعيان از قبيل غيبت دوازدهمين امام شيعيان(عج)"مُؤْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَعَلانِيَتِکُمْ وَشَاهِدِکُمْ وَغَائِبِکُمْ"، استراتژي انتظار فرج "مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِکُمْ " تشکيل دولت مهدوي و حکومت نهايي بقيه الله الاعظم(عج)"مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ"، مسئله رجعت اهل بيت(عليهم السلام)"مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ"، موضوع شفاعت و ضرورت زيارت قبور ائمه اطهار(ع) براي تقرب به درگاه ذات اقدس اله"زَائِرٌ لَکُمْ لائِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِکُمْ مُسْتَشْفِعٌ إِلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِکُمْ"، ضرورت پايبندي به بيعت الهي"مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِکُمْ مُعْتَرِفٌ بِکُمْ "، اقرار به علم و دانش بي پايان اوصياء و اولياء الهي(ع)"مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکُمْ" و... اشاره شده است.
امام هادي(ع) اگر چه در سامرا که يک شهرک نظامي محصور بودند اما به واسطه شبکه سازي گستردهاي که در اقطار عالم اسلام از قم، خراسان و رى گرفته تا مدينه، يمن و شامات صورت داده بودند در حال گفتمان سازي براي غيبت آخرين منجي و انتظار شيعيان به منظور تحقق حکومت نهايي مستضعفين بودند. اين شبکه سياسي و اجتماعي به قدري قدرتمند و غير قابل نفوذ بود که توانست در زمان خلافت 6 حاکم مستبد عباسي به فعاليتهاي خود ادامه دهد و جمع کثيري از اين شيعيان متنفذ در سامرا گرداگرد خورشيد جهان فروز امام علي النقي(ع) جمع شوند.
گفتمان سازي امام هادي (ع) براي انتظار از جنس آيندهانديشي براي نوع انسانيت است. مفهوم انتظار پيوندي ناگسستني با فلسفه تاريخي تشيع وحكومت نهايي انسان كامل دارد. بنا بر مطالعات تاريخي و جامعه شناختي، نمي توان گرايش به موعود و پديده انتظار را مختص به يك فرهنگ وتمدن خاص دانست. در اديان وفرهنگهاي مختلف با عناوين گوناگون نسبت به اين موضوع اشارات فراواني شده است وامروز به وضوح ميتوان نمود آن را در ادراكات و احساسات فردي ودسته جمعي جوامع بشري مشاهده كرد. مسيحيان از موعود تعبير به "مسيح”، زرتشتيان به "بهرام ورجاوند” مسيحيان حبشه به "تئودور”، هندوها به "فيشنو”، مجوسيان به "اوشيدر”، بوداييان به "بودا” و اسپانياييها نيز اورا "رودزيك” مينامند. هسته مركزي اين مدل ميتواند مفهوم ومضمون آيه شريفه (ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثين)باشد.
مستضعفين به عنوان يك طبقه فكري و نه به عنوان يك طبقه اقتصادي در فرهنگهاي مختلف داراي ويژگيهاي منحصر به فردي براي ترسيم الگوي سياسي انتظار و شكل دهي به جبهه مبارزه با ظلم هستند. در تمام جوامع اين بخش عظيم از مردم كه هميشه تاريخ زير يوغ ظلم وستم مستكبران بودهاند به آساني قابل شناسايي هستند. به وجود آمدن اين تمنا در هر جامعهاي كه (ان اعبدوا الله و الجتنبوا الطاغوت)واينكه مستضعفين قدرت را در دست بگيرند به تنهايي ميتواند آن جامعه را در طي مسير گفتمان سازي سياسي انتظار كمك كند. اين تلاش امام هادي(ع) براي گفتمان سازي مهدويت، اسلام و معارف ديني را براي هزار و دويست سيصد سال زنده کرد و مسلمانان را بيدار نگه داشت.
اگر انتظار طلوع فجر و رويت خورشيدي که از پشت کوه تيغههاي زرين خود را صميمانه و کريمانه ميپراکند، نبود مسلمانان به خوابي سنگين فرو ميرفتند. اينکه امروز در دوران بيداري، دشمنان اسلام منادي بيداري و گفتمان انتظار امام علي النقي الهادي (ع) را هدف گرفتهاند از آن روست که ميخواهند خواب زمستاني را جايگزين بهار بيداري کنند و چه خالي ميروند. "عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد. "
امروز يک جنبش عظيم فرهنگي، هنري، سياسي و ادبي در حمايت از امام مظلوم ما در سامرا شکل گرفته است. اين خيزش از جنس همان بيداري است. آنهايي که در کوچه پس کوچههاي سامرا قدم زدهاند ميدانند اگر چه گنبد و بارگاه آن عزيز و پسر بزرگوارشان هنوز مظلومانه و بزرگوارانه زير تلي از خاک است اما نورانيت خورشيد سامرا از شمال آفريقا گرفته، تا خاورميانه و آسياي مرکزي حتي اروپا و آمريکا را روشن کرده است.
آنهايي که ديوارهاي بتوني در کوچههاي سامرا ميکشيدند تا امنيت زائران را حفظ کنند فکر ميکردند امام هادي ما در شهر خودش هم غريب است اما تصور نميکردند شعبههاي اين چشمه فياض و جوشان الهي از مصر و تونس گرفته تا يمن و بحرين و اردن همه جا را سيراب کند. امروز که به شکر خدا دشمنان ما آن قدر احمق هستند که تصور ميکنند با تمضحک و تمسخر ميتوانند مقابل سيلاب بيداري را سد کنند بايد کاري کرد که براي هميشه باب اين بلاهتهاي کودکانه بسته شود.
سياست روز
«غرب در حال وقت خریدن است» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد علوي است كه در آن ميخوانيد:
۱) در شرايطي كه چشمان بسياري از كارشناسان امور سياسي و اقتصادي و ناظران و تحليلگران رويدادهاي بينالمللي، پنجشنبه گذشته به بغداد دوخته شده بود تا سرانجام دستاورد اجلاس مسئولان ايراني با گروه ۱+۵ را به نظاره بنشينند، و از گذرگاه نتايج اين نشستها تحليلها و برنامههاي آينده را تدبير كنند اما به نظر ميرسد اين بار نيز غربيها براي نتيجهدار بودن اجلاس نيامده بودند و بيشتر وقتكشي شد تا نتيجه ای اثربخش. آيا به راستي بازي هستهاي بيمنطق انساني كه بيش از يک دهه است توسط غرب براي ايران آغاز شده را پاياني هست؟
۲) ايران بيش از سه دهه است كه پس از پيروزي انقلاب و نه گفتن به نظام جهاني سلطه، گرفتار برخي رفتارهاي بازيگونه غرب شده است و اين روند را در قالبهاي گوناگون تجربه کرده است. ترفندهايي كه صرفا وجه تمایزشان از سختافزاری بودن به سمت نرمافزاري بودن سوق يافته است و همواره وجه غيرانساني و غيراخلاقي بودن جزء لاينفك اين تاكتيكهاي بازيگونه بوده است.
۳) رشد روز افزون تلاش دانشمندان ايران اسلامي جهت دستيابي به فناوريهاي نوين هستهاي و پشتيباني تحسينبرانگيز کشور براي رسيدن به اين مهم، و گذر از دوره رخوتي كه چندسال پيش در پي مقهور شدن مسئولان داخلي در برابر تهديدات خارجي اين مسير رشد و بالندگي ايجاد شد، همينك براي تمامي كشورهاي جهان اين نكته را مسجل نموده كه ميتوان چون ايرانيان، در برابر نظام سلطه و امپرياليسم جهاني ايستادگي نمود و براي دستيابي به مطالبات منطقي و حقه خويش، عزم و اراده ملي را پيشه خود ساخت و از رفتارهاي رعبانگيز غرب نهراسيد. غرب نيز كه بيش از همه، از بيداري مردم واهمه دارد تلاش دارد تا با سنگلاخ نمودن مسير بالندگي براي ايران و افزودن هزينههاي دستيابي به فناوريهاي نوين، از جمله صدور بيانيههاي متعدد عليه ايران و افزودن بر قطر پرونده ايران در جوامع بينالمللي و شوراي امنيت، سازمان بينالملل و جاري نمودن تحريمهاي اقتصادي و مالي و افزودن بر اين تحريمها در مقاطع زماني مختلف براي ايجاد خلل در عزم و اراده ملي از سويي، و برنامهريزي و اجراي ترور دانشمندان هستهاي ايران براي امتناع اين تلاشگران براي تداوم حضور در مسير تحقيقات هستهاي، موجب آن شود كه ايران از مطالبات حقه خود دست كشد.
به هر حال تحریم بهعنوان ابزار غرب در اين بازي نیز، مانند بقیه روشها، غير انسانيترين روش موجود در مناسبات بينالمللي است که ناعادلانهترين روياروييها را پيشروي مردم ايران قرار داده است. اگرچه نميتوان تاثيرات تحريم را در فضای کسب و کار و اقتصاد و تجارت و تامين برخي اقلام ضروري براي كشور ناديده گرفت، ولی میتوان به جرات مدعی شد که اين ابزار غيرانساني آخرين حربه در اختيار غرب است که اگر در پي همت مردم و مديريت حاذقانه دولتمردان و ابتکار عملهاي ايران، عدم کارايي آن محرز شود غرب با مشکلات و تحقير جدي روبهرو ميشود.
۴) غرب در پي ترس از مواجهه با شكست برنامههايش در برابر عزم و اراده ملي ايرانيان، چشم اميد به عملیاتهای روانی و ابتکارات نرمافزاري دوخته است تا در مسير فشارهاي مختلف به ايران با دستاويز قراردادن غولهاي رسانههاي در اختيارش، با پروپاگانداي رسانهاي نيز ايران را در برابر فشار خويش مقهور نمايد. در همين خصوص است كه به نظر ميرسد با جدي شدن نياز غرب به پروپاگانداي رسانهاي، اکنون مهمترين مطالبه غرب از نشستهاي ۱+۵ با تهران وقت خريدن است تا بتواند با فرسايشي کردن مذاکرات، فرصت کافی برای اقدامات روانی علیه ايران را تمهيد نموده و با گسترده كردن اين اقدامات، در مذاکرات بعدی ایران را در جايگاهي دسته پاييني قرار داده و از اين رهگذر ايران را در جايگاه رضايت به حداقل دستاوردها در مذاكرات قرار دهند.
اگرچه غرب با بهرهمندي از تكنيكهاي رسانهاي و ترفند فرار رو به جلو، تلاش دارد تا نعل وارونه زند و ايران را علاقمند به فرصت سوزي و وقت خريدن نشان دهد. از اين رو مسئولان ايراني حاضر در مذاكرات ميبايد با تمهيد برنامهها و روندهاي صحيح مذاكرات، به غرب فرصت وقتکشی ندهند.
باید هوشیار بود که بدون تردید امروزه راهبرد حساس کردن و وابسته کردن بازارهاي اقتصادي و سرمايهگذاری در ايران به نتايج مذاکرات و از طرفي زنده نگه داشتن سوری و نمایشی گزينه نظامي، مهمترين رویکرد غرب در قبال ایران است که تا زمان دستيابي به روش نوين تری در تحت فشار قرار دادن ایران، ناچار به تداوم آن است.
حمايت
«تفاوت دو بازيگر» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
منطقه در حالي دوراني حساس را سپري ميكند كه رفتارها و عملكردهاي برخي از كشورهاي منطقه از نكات قابل توجه است. از جمله اين امور را در رفتارهاي تركيه و عراق ميتوان مشاهده كرد. در ماههاي اخير دو تفاوت عمده در تحولات اين كشور روي داده است اولا تركيه كه در گذشته توانسته بود جايگاه ويژهاي در منطقه كسب كند نه تنها اين موقعيت را حفظ نكرده بلكه هر روز از ميزان جايگاه آن کاسته شده است چنانكه بسياري از كشورهاي منطقه به تعديل روابط با اين كشور پرداخته به گونهاي كه حتي كشورها براي برگزاري مذاكرات ايران و گروه 1+5 حاضر به حضور در تركيه نگرديدند و مذاكرات در عراق برگزار شد.
ثانيا محور ديگر بازيگري منطقه را عراق تشكيل ميدهد. عراقي كه چند ماهي از خروج اشغالگران از آن ميگذرد، در حال رشد جايگاه منطقهاي است كه برگزاري نشست سران اتحاديه عرب و سپس ميزباني 2 روزه مذاكرات ميان ايران و گروه 1+5 از نمودهاي اين تحولات است. عراق با برگزاري اين نشستها نشان داد كه توان بازيگري منطقهاي و جهاني را دارد و ميتواند نقش مهمي را در منطقه ايفا كند.
اين حقايق در حالي در قبال تركيه و عراق روي داد كه بسياري تاكيد دارند فرآيند مذكور به دليل نوع نگاه كشورها به جبهه مقاومت ايجاد شده است تركيه زماني با قرار گرفتن در كنار كشورها و منطقه و با اعتراض به رژيم صهيونيستي توانست بازيگر مهم منطقهاي شود اما در طول يك سال اخير تركيه نقش كاملا متضاد را ايفا ميكند به گونهاي كه از مهرههاي غرب براي بحران سازي در منطقه شده است به گونهاي كه ديگر كشورها اعتمادي به آن ندارند و بحران سازي در عراق، سوريه، لبنان و عدم رفتارهاي متناسب با فلسطين، از جمله اقدامات غلط ترکها می دانند. زنجيره بازيگريهاي تركيه در حمايت از غرب موجب شده تا نه تنها منطقه بلكه كشورهاي ديگر نيز در برابر آن قرار گيرند. در مقابل عراق رويكردهاي متفاوتي را در پيش گرفت و با حمايت از ملت بحرين، رد درخواستها براي دخالت در امور سوريه، همگرايي منطقهاي با همسايگان و... توانست از كشوري منفعل به بازيگري نقش آفرين مبدل گردد.
بسياري از ناظران سياسي تاكيد دارند كه اين حضور موجب شد كه كشورهاي مهم منطقه مانند جمهوري اسلامي ايران فرصتهاي جديدي را براي ارتقاي بيشتر اين كشور در منطقه ايجاد كنند كه برگزاري مذاكرات ايران و گروه 1+5 از نمودهاي آن بوده است. به عبارت ديگر ميتوان گفت كه اكنون تركيه و عراق در حالي در مسيرهاي متفاوتي قرار گرفتهاند كه دليل شكست تركيه و پيروزيهاي عراق را توسعه حركت آنها در مسير مقاومت تشكيل ميدهد. تركيه با دوري از مقاومت در حاشيه قرار گرفت و عراق با گرايش به مقاومت در حال ارتقاي جايگاه خود است.
تهران امروز
«راه دشوار توافق هستهای» عنوان يدداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حسن وزيني است كه در آن ميخوانيد:
تازه ترین ترین گفت و گوهای ایران و گروه 1 + 5 در بغداد دورنمایی تازه از روند مذاکرات هسته ای ترسیم کرد. این نشست اگر چه به صدور بيانيه مشترك منجر نشد و شايد از اين نظر كمتر از حد انتظار بود ليكن نميتوان بر اين مذاكرات نام شكست گذاشت چرا كه توافق طرفين بر تداوم مذاكرات در مسكو، نشان از جدي بودن و اميدواري طرفين مذاكره و در عين حال راه سخت توافق هستهاي دارد.
رفتار محتاطانه طرفين مذاكره كننده بعد از پايان این دور از گفت و گوها حاکی از آن است که در این دور، گفت و گوها فنی تر و جامع تر برگزار شده از این رو هر گونه ارزیابی و اعلام نظر اساسی درباره آن نیاز به بررسی های بیشتر دارد. ارائه دو بسته پیشنهادی از سوی ایران و غرب به میز مذاکرات بغداد به این معنا بود که دو طرف به ماهیت و شکل یک گفت و گوی استراتژیک نزدیک تر شدند. شاید تعبیر به مذاکره در یک فضای گرگ و میشی به این معنا که در پس این نیمه تاریک امید به یک روشنایی وتوافق نسبی وجود دارد، چندان با واقعیت نشست بغداد در تضاد نباشد زیرا دو طرف هم با دستور کار مشخص و هم با بسته های پیشنهادی قابل توجه به محل مذاکره پا گذاشتند.
با این وصف دلایل کاملا روشنی وجود دارد که نشان می دهد در یک دوره کوتاه مدت نمی توان به حصول یک توافق جامع امید بست. این پرونده اکنون یکی از پیچیده ترین موضوعات بین المللی محسوب می شود که اساسا برای طراحی یک مدل توافق که منافع طرفین را تامین کند، ملاحظات متعددی باید در نظر گرفته شود. تاکتیکهای معطوف به توافق نیز به لحاظ تبلیغاتی و عملیاتی پروسه پیچیدهای است كه بخش مهمی از گفتوگوهای ایران و غرب را به خود مشغول کرده است. اکنون به نظر می رسد بسترهایی وجود دارد که طرفین مایلند بر اساس آن به یک توافق برسند.
از این رو می توان گفت که برگزاری سه نشست پر بحث در بغداد به همراه مذاکرات حاشیه ای و دو جانبه پرشمار و توافق بر سر تداوم این روند در مسکو، نشان دهنده میل دو طرف برای نتیجهبخش ساختن این روند است. این میل گرچه خود امیدوارکننده است اما در عرف مذاکرات بین المللی پرونده دامنهداری مثل موضوع هسته ای ایران چندان ساده شکل نگرفته که به این سرعت حل و فصل شود.
وضعیت نابسامان اقتصادی اروپا و نگرانی آنها از احتمال افزایش قیمت نفت و تبعات اقتصادی آن و نزدیک شدن فضای سیاسی آمریکا به رقابت های انتخابات ریاست جمهوری موضوعاتی هستند که اکنون بر این مذاکرات اثر مثبت دارند اما در عین حال برخی متغیر های دیگری نیز وجود دارند که رسیدن طرفین به حلقه اول توافق در مذاکرات را دشوار کرده و برای جلوگیری از این اتفاق به شدت سنگ اندازی میکنند.
حلقه اول توافق جلب کلان اعتماد طرفین ( میل به انجام وظایف و دسترسی به حقوق )، تعیین زمین حل و فصل منازعه ( معاهده ان پی تی ) و توافق بر سر امتیازهای متقابل ( تحریمها، قطعنامهها، پروتکل الحاقی، میزان غنای غنی سازی اورانیوم و مجموعه ای مسائل سیاسی، حقوقی و اقتصادی دیگر ) را در بر می گیرد، در نشست استانبول پیرامون دو بخش اول توافقات کلی صورت گرفته اما در بغداد دو طرف نتوانستند روش اقدام متقابل یعنی روشن ساختن اینکه در برابر هر گام طرف مقابل چه گامیبردارند، به توافق آشکار و قابل توجهی برسند. هر چند که درک روشنتری به ضرورت این اقدام یافتهاند. علت این ناکامی نیز آن بود که خواسته های غرب از ایران همچنان متوازن و براساس واقعیات و منافع ملی کشورمان نیست. بسته پیشنهادی آنها همچنان مسئله هسته ای ایران را در دایره ای قرمز می بیند در حالی که برای تبدیل میل به توافق به متن حقوقی باید همه جوانب را در نظر داشت. به عبارت دیگر حل و فصل این منازعه بستگی تامی به این دارد که غرب انبوهی از مباحث اقتصادی، سیاسی، حقوقی، منطقه ای و نارضایتی تهران از رفتارهای گذشته غرب را در بسته خود در نظر بگیرد. برگزاری دو نشست اخیر در استانبول و بغداد نشان می دهد که غرب به این مسائل بیش از گذشته توجه دارد.
با این وصف به نظر می رسد رسیدن به نقطه جوش مذاکره در نشست مسکو با توجه به تمایل دو طرف چندان دور از انتظار نبوده و میزبانی روسها می تواند آغازی بر پایان این پرونده باشد. زیرا همانطور که ذکر شد علاوه بر میل و نیاز یا حتی استراتژی دو طرف برای حل و فصل مسالمت آمیز این پرونده، اکنون تعیین قواعد اینتوافق اصلیترین گرهی است که نشست بغداد نتوانست آنرا باز کند اما روسها به دلیل حضور در گروه 1+5، نزدیکی به تهران و در اختیار داشتن طرح گام به گام که از قبل آن را طراحی کردهاند میتوانند غرب را برای
برداشتن اولین گام عملی قابل توجه و در مقابل داشتن انتظار معقول از ايران برای پایان دادن به مناقشه بین المللی ترغیب کنند و شرایط میزبانی نیز فرصتی تاریخی برای آنها فراهم ساخته تا نقش مهمی در این راستا ایفا کنند.
آفرينش
«چرخش مذاکرات از استانبول تا بغداد» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
مذاکرات ايران با 1+5 در حالي به پايان رسيد که نتيجه خاصي از دوروز رايزنيهاي طولاني در بغداد حاصل نشد. ايران و 6 قدرت جهاني در حالي مذاکرات عراق را خاتمه دادند، که همچنان اختلافات زيادي بر سر نحوه نظارت بر برنامههاي هستهاي جمهوري اسلامي داشتند. حسن و جنبه مثبت اين نشست، تمايل طرفين به ادامه گفتگوها براي رسيدن به نقطه نظرات مشترک بود. اما علت طولاني شدن اين مذاکرات و کشيده شدن آن به نشست مسکو در روزهاي 29 و 30 خرداد، وجود چالشهاي جدي است که در راه توافق ايران و غرب وجود دارد.
"تعارض خواستههاي طرفين از مذاکرات"، اولين عامل بي نتيجه ماندن و طولاني شدن نشستهاي ايران با 1+5 گرديده است. هريک از طرفين تلاش ميکنند تا ميزمذاکرات را به محلي براي احقاق خواستههاي خود مبدل کنند. ايران خواستار لغو تحريمهايي است که نظام اقتصادي و فعاليتهاي تجاري اين کشور را تحت فشار قرارداده و از سوي ديگر غرب هم خواستار دست کشيدن ايران از فعاليتهاي غني سازي است که آن را در جهت دستيابي به سلاح هستهاي ميداند. تعارض درخواستههاي طرفين کاملاً واضح است. چون ايران براي دست يابي به فناوري غني سازي اورانيوم در چند سال گذشته هزينههاي فراوان و فشارهاي سنگيني را تحمل کرده و حاضر نيست بدون دست يابي به امتياز درخوري از آن دست بکشد.
در مقابل غرب نيز معتقد است تمامي مصوبات و تصميماتي که عليه ايران در شوراي امنيت و آژانس هستهاي اتخاذ شده، قانوني و لازم الاجراست، و تا زماني که ايران جامعه جهاني را نسبت به صلح آميز بودن فعاليتهاي هستهاي خود متقاعد نکند، امکان لغو آنها وجود ندارد.
"فشارهاي بيروني" عامل ديگري است که مانع از به نتيجه رسيدن سريع در مذاکرات ميباشد. مقامات اسرائيلي از جمله مهمترين مخالفان مذاکرات ايران با غرب ميباشند که به نتيجه رسيدن گفتگوها را تحت شعاع قرار ميدهند. درهمين زمينه ايهود باراک، وزير دفاع اسرائيل که همواره موضع سختي عليه ايران داشته است پس از پايان مذاکرات بغداد تاکيد کرد، حتي در صورتي که تهران با بازرسي گسترده تر سايتهاي هستهاي موافقت کند نيز گزينه نظامي از روي ميز برداشته نميشود. همچنين مشاهده کرديم که نماينده آمريکا در مذاکرات، پس از پايان نشست به تلاويو رفت تا با ماقامات اسرائيل ديدار و گفتگو داشته باشد. کاملا مشخص است که لابي صهيونيستها در تصميم گيريهاي غرب تاثير گذار و اهرم فشاري براي به نتيجه نرسيدن مذاکرات تلقي ميگردد.
"صرف وقت و فرصت سازي" نيز از عوامل طولاني شدن مذاکرات گرديده است. درحال حاضرکشورهاي غربي قصد دارند با توجه به حجم بالاي تحريمها و فشارهاي سياسي و اقتصادي عليه ايران، با وقت کشي عرصه را بر اين کشور تنگ تر کرده، تا بتوانند در دورهاي بعدي مذاکرات امتيازات بيشتري بگيرند و خواستههاي خود را تحميل کنند. هرچند ايران خواستار به نتيجه رسيدن سريع مذاکرات ميباشد، اما از فرصتهاي ايجاد شده ميتواند درجهت رايزنيها و توافقات ديپلماتيک با کشورهاي ذي نفوذ، پيشرفت در زمينه فناوريهاي هستهاي و به تعويق انداختن احتمال استفاده از گزينه نظامي، استفاده کند. لذا عنصر زمان به ابزاري براي دستيابي طرفين به اهداف خاص در نشستهاي گوناگون مبدل گرديده است.
"عدم قدرت تصميم گيري" يکي ديگر از مواردي است که باعث کشيده شدن مذاکرات به دورهاي بعدي گرديده است. علي رغم اينکه تيم مذاکره کننده کشورمان در سطح عالي ترين مقامات تصميم گيرنده در نشستها شرکت ميکنند، نمايندگان کشورهاي غربي در سطح معاونين وزير يا نمايندگان سطح پايين در اين مذاکرات حضور مييابند. در مذاکرات بغداد مشاهده کرديم که دو بسته پيشنهادي از سوي طرفين مطرح شد که بر سر مواد آن توافقات چشمگيري به دست نيامد. يکي از دلايل اين امر عدم داشتن اختيار تام و قدرت تصميم گيري از سوي نمايندگان غرب بود. اين نمايندگان با توجه به حساس بودن عواقب تصميم گيريها خيلي محتاطانه عمل ميکنند تا نقطه نظرات مقامات رده بالاي کشورشان را در امر تصميم گيريها مدنظر قرار دهند.
"افکار عمومي جهانيان"، از مهمترين عواملي است که مذاکرات را به سمت طولاني شدن پيش ميبرد. درحال حاضرپرونده هستهاي ايران اضطراب و استرسي را درعرصه سياسي و اقتصادي براي افکار عمومي درداخل و خارج ايجاد کرده است. لذا جوي را به وجود آورده که هيچ يک از طرفين نميخواهد ترک کننده و اعلام کننده بي نتيجه بودن اين مذاکرات باشند. لذا تلاش ميکنند تا با ادامه مذاکرات در مراحل بعدي متهم اين نشستها شناخته نشوند. مذاکرات بغداد دستاورد چنداني را به منصه ظهور نگذاشت و عمق اختلاف نظرات بين طرفين را آشکار ساخت. بايد واقع بين بود و احتمال به نتيجه رسيدن مذاکرات را نيز مد نظر داشت، در اين صورت بايد راهکارهايي را پيش بيني کرد که ما را در بن بست مذاکرات به چالش نکشاند.
شرق
«نمره ممتاز ديپلماتهاي ايراني» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم صادق زيباكلام است كه در آن ميخوانيد:
بسياري از تحليلگران مذاكرات بغداد را نوعي شكست ميدانند. سه دور مذاكرات سنگين و جدي كه ساعتها به طول انجاميد در نهایت منجر به هيچ توافقي ميان طرفين نشد. ايران بسته پيشنهادي خودش را مطرح و غربيها هم مواضع خودشان را اعلام كردند. نه ايرانيها مواضع غربيها را پذيرفتند و نه متقابلا غربيها روي خوش و عنايتي به مواضع ايران نشان دادند. بنابراين صاحبنظران نتيجهگيري ميكنند كه نشست بغداد عملا راه به جايي نبرد.
اگر صرفا از اين منظر به نشست بغداد نگاه كنيم، چنين برداشتي درست است. واقعيت آن است كه در بغداد هيچ توافق مشخص و معيني صورت نگرفت. اما اين، همه بغداد نبود. انصافا و از منظري ديگر بغداد، اگر نگفته باشيم يك پيروزي، حداقل يك موفقيت بوده. دستكم يك نقطهعطف ميان ايران و غرب بود. دو مذاكرهكننده اصلي طرف ايراني توانستند به غربيها نشان دهند كه به دنبال يافتن راهحل و رسيدن به توافق هستند.
اما اين همه موفقيت جليلي – باقري نبود. آنان ميتوانستند در همان دقايق اوليه ديدار و آغاز مذاكرات در روز چهارشنبه هم به غربيها اعلام كنند كه ايران در مذاكرات و رسيدن به توافق جدي است و نيازي نبود كه دو روز مذاكره كنند تا به اين نقطه برسند. جليلي و باقري ضمن آنكه به غربيها ميخواستند نشان دهند كه ايران جدي است، در عين حال هم بايد به غربيها نشان ميدادند كه ايران خط قرمزهايي دارد، ايران مصالح و منافعي دارد و خيلي هم حاضر نيست و نميتواند از آن مصالح و منافع عدول كند. بهنظر ميرسد آقايان جليلي و باقري كار خود را درست انجام دادهاند.
اما چگونه ميتوان به چنين جمعبندياي رسيد؟ از اينجا كه اگر آنان صرفا نميخواستند به غربيها بگويند كه ايران خطوط قرمزي دارد و نميتواند از آن خطوط قرمز، تحت هيچ شرايطي عدول كند، در آن صورت، همان دور اول در روز چهارشنبه كفايت ميكرد. از سوي ديگر اگر آنها ميخواستند بگويند ما آمادهايم كه شما بفرماييد ايران چه كاري بايد انجام دهد، باز هم مذاكرات در همان دور اول چهارشنبه به پايان ميرسيد.
هنر جليلي و باقري آن بود كه توانستند تعادل بسيار ظريف و درعينحال دشوار بين خط قرمزها در يكسو و تداوم مذاكره با غربيها را از سويي ديگر نگه دارند. همين نكته ظريف سبب شد كه غربيها به درستي باور كنند كه ايران به راستي خواهان رسيدن به يك توافق و مصالحه است ضمن آنكه حاضر نيست و نميخواهد از خيلي از خط قرمزهايش هم عقبنشيني كند.
حاجت به گفتن نيست كه غربيها هم خطوط قرمزي براي خودشان دارند. هر فعاليتي كه به نحوي شايبه تمايل ايران براي توليد سلاح هستهاي را ايجاد كند براي آنان خط قرمز تلقي ميشود. ضمن آنكه با خيلي از برنامههاي هستهاي ديگرمان ممكن است مشكلي نداشته باشند يا خط قرمز برايشان تلقي نشود. پيشرفت و نقطهعطف مهمي كه در بغداد اتفاق افتاد، آن بود كه طرفين نشان دادند، نميخواهند ابعاد بحران انرژي پيچيدهتر شود. هر دو طرف مذاكره در بغداد نشان دادند كه جدي هستند و به دنبال خريد زمان و وقتكشي نيستند.
نفس اينكه هم ما و هم غربيها توافق كرديم كه نزديك به سه هفته ديگر مجددا در مسكو بنشينيم پاي ميز مذاكره، آن هم بعد از دو روز مذاكره در بغداد، حكايت از آن دارد كه غربيها دريافتهاند كه ما در مورد حصول توافق درباره مساله هستهايمان جدي هستيم. در عين حال هم براي خودمان ملاك و معيارهايي داريم كه به راحتي از آنها نميگذريم. نفس اين باور و رسيدن به اين نقطه اتفاقا مهمترين دستاورد مذاكرات بغداد بود و از اين بابت بايد به جليلي و باقري نمرات بالايي داد.
مردم سالاري
«سخني با همراهان اصلاحطلبم» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزابابا مطهرينژاد است كه در آن ميخوانيد:
راستي هيچ فکر کردهايد خورشيد بيداري از چه فضايي طلوع ميکند؟
هيچ انديشيدهايد چگونه ديو ظلماني شب جاي خود را به صبح دلانگيز اميد و تلاش و حضور ميدهد؟ هيچ به «سلام هي حتي مطلع فجر» قرآن حکيم نظر افکندهايد و فکر کردهايد، فجري که شايسته سلام است چگونه بعد از تاريکي پديد ميآيد؟ قطعا خورشيد بيداري، صبح دلانگيز اميد و تلاش بعد از تاريکي در سايه شناخت و آگاهي پديدار خواهد شد. خوشا آنان که در دفتر زندگي خود يادداشت کنند که چه کاري را به چه منظوري و به اميد رسيدن به چه آرماني انجام دادهاند يا ميخواهند انجام دهند و پس از زماني که براي پيدا شدن آثار آن در نظر گرفتهاند مراجعه مجدد نمايند و بررسي کنند که آيا منظور حاصل شد؟ با چه درجهاي؟ و چه کيفيتي؟ و چه کميتي؟ که اين نگاه و بررسي طلوع خورشيد بيداري است، فجر سلام کردني است و صبح دلانگيز اميد و شکوفايي است.
روي سخنم با جريان اصلاحات و اصلاحطلبان است که خود را جزيي کوچک از اردوگاه آنها ميدانم و شبها و روزهاي فراواني را با آنان گذراندهام. اگر چه از خرمن پيروزيهاي آنها نصيبي نداشتهام و هرگز به اميد بهره بردن و سهم گرفتن همراهشان نبودهام بلکه به واسطه باوري که بر اصلاحات واصلاحطلبي براي کشورم و آباداني و عزت آن داشتهام و دارم، همراهشان شدم وهمچنان با افتخار همراهشان ماندهام و به اين همراهي افتخار ميکنم.
امروز از همراهانم انتظار دارم بر دفتري که غبار تحجر و واپسگرايي بر آن ننشسته باشد و پنهان از جريان مترقي اصلاحات صفحات آن را آن طور که عدهاي خواستهاند ننوشته باشند و جلد زيبا نماي غفلت بر آن نپوشانده باشند بنگرند و قبل از هر چيز نام خداي سبحان را از صندوقچه ايمن دل بر دارند و بر اولين صفحه آن بنشانند با دست و قلم خودشان و مراقب باشند که دست غير بر دستمان محيط نباشد و قلم فريب از دستي بر دستمان قرار نگيرد.
سر کن اي دل و بر گواي قلم تو معنا را
در بناي اين دفتر بسمه تعالي را
در بناي اين دفتر، سنگ و نام او بنشان
تا خلل نفرسايد اين بناي معنا را
بر صفحات بعد جريان اصلاحطلبي در نهضت مشروطه و بعد نهضت ملي شدن نفت، حرکت اصلاحي امام راحل(ره)، انقلاب57، افتخارات جنگ تحميلي، قلههاي ماندگار دولت سازندگي، دوم خرداد 76 و... را نشانه گذارند و صفحه ديگر از انتخابات اسفند 90 و خطاهائي که ميرفت ما را به واپسگراترين جريانات منحط بريده از ملت و نظام گره بزند که با هوشمندي و حرکت شجاعانه خاتمي خط و نشانمان را جدا کرد و در ذيل اين نشانهها با دقت يادداشت کن که به چه منظور و با چه اميدي چه کرديم؟ زمان عمل به چه ميانديشيديم و... در صفحات بعد هر تاريخي که خود ميخواهي و هر فعلي که در آن تاريخ با هدف خاص انجام ميدهي و آرمان و انتظاري که از آن در دل داري بنويس و مصمم باش بعد از مدتي مثلا 3 ماه! کم است؟ 6 ماه! کم است؟ يک سال... در ذيل اين صفحات اهداف را و آرمانها را به قضاوت بنشين، که کداميک محقق است و کداميک متوقف، کدام يک به جلو آمده و کدام يک به عقب خزيده است، آن روز را با هم وعده گذاريم که دوباره باهم بگوييم، ازچه؟ از نتيجه از آگاهي حاصل از اين نگاه و اين نگرش به آنان که نميدانند يا نميخواهند بدانند که چه عملي را براي چه منظور و آرماني مرتکب ميشوند، فرياد برآوريم که:
دنيا قرص خواب آور نيست، تازيانه بيداري است.
آه، روزي که همه بيدار شدند، چه روز زيبايي است. من دفتر و قلم خود را اول سال 90 با وسواس بيرون کشيدم و صفحه نخست آن را با نام «او» مزين کردم و صفحه دوم و سوم را به تاريخهاي مشترک با شما آراستم. من نوشتم آنچه را که بايد مينوشتم و اينک در آغازين ماههاي سال 91 بر نتايج آن مينگرم. آن روز که در جمع شما به التماس نشستم که حضور در انتخابات مجلس و تلاش براي مهيا کردن شرايط آرماني، يک اصل است، جمعيپذيرفتند و جمعي اصرار ورزيدن بر تقدم تحقق شرايط بر حضور، را به تماشا ايستادهام و نتيجه يادداشتهايم اين است که اگر يک هفته، تنها يک هفته زودتر سيد والايمان شبهه زدايي کرده بود و از راي دادن مدبرانهاش که به نيکوترين وجه اتفاق افتاد با خبرمان کرده بود، امروز تعداد نمايندگان اصلاحطلب در مجلس نهم دو برابر آني است که اکنون هست!
ابتكار
«مطهري همزمان در منتهياليه دو سر خط؟!» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وكيلي است كه در آن ميخوانيد:
رفتار سياسيون ايران همواره غيرشفاف و گاهاً دوگانه بودهاست. در مواردي سياستمداران داراي بدنهاي چپ، با شاسي راست رفتار کردهاند و يا به عکس. گاهي هم اين دوگانگي در رفتار، تابع مقاطع مختلف زماني است؛ يعني در مقطعي، فرد در منتهياليه جريان چپ قرار داشته اما در مقطع ديگر، همين فرد در منتهياليه جريان راست قرار گرفتهاست. اين چرخش، به خصوص اکنون که ستاره اقبال قدرت روي شانه راستيها قرار گرفتهاست، بيش از هر زمان ديگر به چشم ميآيد. با وجود اين، کمتر اتفاق افتادهاست که يک نفر همزمان در منتهياليه دو جريان قرار داشته باشد.
به تعبير عاميانه، بارها ديده شدهاست که شخصي چراغ راهنماي چپ زده ولي به راست گردش ميکند اما اينکه يک نفر همزمان، هم با راهنماي چپ و هم با راهنماي راست، در ميدان هر دو گروه حرکت کند، اتفاقي نادر و منحصر به فرد است! چنانکه» علي مطهري" اينگونه عمل ميکند.
ديدگاههاي فرهنگي و نقطه نظراتش درخصوص حجاب و عفاف، از وي يک اصولگراي تمام عيار، انعطافناپذير و افراطي ساختهاست، بهگونهاي که بسياري از اصولگرايان وي را نمونه قرائت"حداکثري" و در مواردي"طالباني" از اسلام معرفي ميکنند. نطق ميان دستور مطهري در روزهاي پاياني ارديبهشت چنان جنجالي به پاکرد که هنوز هم موضوع تحليل بسياري از رسانهها در دنيا ميباشد. او در اعتراض به موضع دولت در مسئله حجاب، تعابير عجيب و غريبي نسبت به شخص رئيسجمهور و اطرافيانش به کار برد که نه مرسوم بود و نه کسي مجاز به گفتن چنين تعابيري است.
همزمان مطهري به دليل ديدگاههاي سياسي و اعتراضاتش به رفتار سياسي همکيشان خود و همچنين دعوتش به تسامح سياسي پيرامون مخالفين و ضرورت رعايت حقوق آنان، مورد توجه اصلاحطلبان بختبرگشته قرار گرفتهاست. در نظر مطهري، احمدينژاد و موسوي دو لبه يک قيچي هستند و در غائله 88 نيز براي آنان سهمي يکسان قائل است. در عين حال عملکرد فرهنگي دولت کنوني را به گمان خود ليبرالتر از دولتهاي هاشمي و خاتمي ارزيابي ميکند؛ به عبارتي، مطهري نسبت به آزادي بيان و آزاديهاي سياسي و ضرورت پاسخگويي مناصب در جمهوري اسلامي، در منتهياليه اصلاحطلبي تعريف ميشود ولي با مقياس آزاديهاي اجتماعي تفکر او از هر اصولگرايي، اصولگراتر و به اصطلاح"کاتوليکتر از پاپ" ميباشد.
به اصطلاح، علي مطهري از نظر سياسي يک پروتستان است و از نظر اجتماعي و فرهنگي، يک کاتوليک. حال چرا کسي با اين هندسه فکري ميتواند همزمان در دو ميدان علمدار بماند؟ پاسخ به اين سوال به مولفههاي مختلفي برميگردد؛ از جمله اينکه،
1- علي مطهري فرزند مهمترين ايدئولوگ انقلاب اسلامي يعني مرحوم شهيد مطهري است. بنابراين حساسيت اين انتساب آن چنان است که هر حرکتش ارزش رسانهاي پيدا ميکند.
2- محيط سياسي ايران به شدت مستعد تبديل منتقد به مخالف است، بهگونهاي که با کوچکترين اعتراض و انتقاد، شخص را از خاستگاه فکري خود رانده و به اردوگاه مخالف هل ميدهند و با بمباران برچسبها، از او تبري جسته، وي را"غيرخودي" قلمداد ميکنند.
3- جامعه سياسي ايران به شدت تشنه شنيدن صداهاي متفاوت است که اين تشنگي موجب اقبال مردم به هر صدايي -ولو از حنجره مخالفشان - ميگردد. به طور طبيعي، شوق و ذوق استقبالکنندهها، اجازه تأمل در خاستگاه فکري صداهاي سر داده شده را نميدهد.
4- در غياب احزاب قدرتمند، اشخاص با حداقل ويژگيها به"آلترناتيو" تبديل ميشوند چنانچه اکنون علي مطهري -خواسته يا ناخواسته -در جايگاه آلترناتيو جريان اصلاحطلب(که داراي پيشينه دراز آهنگي است) قرار گرفتهاست و با همين خصوصيت، در انتخابات مجلس نهم بدون تکيه بر ليستهاي معروف، يک تنه و به کمک تکرأيهاي افرادي که به گمان خود، با او يار شده بودند و گمشده خود را در او ميجستند، توانست رقيب احزاب اصولگرا شود و درنهايت نيز به عنوان"نفر چهارم دور دوم" در تهران پيروز گرديد.
دنياي اقتصاد
«هزینههای بازارهای ناهمگون» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر پویا جبل عاملی است كه در آن ميخوانيد:
وزیر اقتصاد و دارایی معتقد است هزینه تامین مالی با سود 21 درصد بالا است. آیا این سخن صحیح است؟ بگذارید فرض کنیم که یک بنگاه تولیدی با عدم افزایش بهای تولید خود باید در پایان سال این وام را برگرداند.
بیتردید این رقم برای وی سنگین است، اما حال فرض کنید که این بنگاه تولیدی در این یک سال میتواند بهای کالای تولیدی خود را 22 درصد افزایش دهد، آیا باز این هزینه نرخ بهره 21 درصد بالا است؟ پس مشکل چیست؟
وقتی بانک مرکزی عنوان میکند که سطح عمومی قیمتها از اسفند 1389 تا اسفند 1390معادل 8/21 درصد افزایش یافته، میتوان این برداشت را داشت که به طور میانگین کالاهای تولیدی نیز دارای چنین افزایشی بودهاند و بنابراین، بهره 21 درصدی نمیتواند دردسر ساز باشد. با این وجود این تمام داستان نیست. در حالی که سیاستگذاران پولی در سال گذشته به خاطر کاهش شوکها در بازار ارز و طلا، بر آزادسازی نسبی نرخ بهره رای دادند؛ اما مشکل آنجا است که برخی از تولیدکنندگان در بازارهای هدفشان، شاهد چنین آزادسازی نیستند.
به بیان دیگر، دولت با مداخله در بازارها به دنبال آن است تا با فشار بر تولیدکننده، جلوی تورم افسارگسیخته را بگیرد. البته که در نهایت تورم به قوت خود باقی میماند؛ اما این فشارها و تخطی از منطق بازار باعث آن است تا برای برخی از عرضهکنندگان، انگیزه لازم برای خروج از بازار فراهم شود و آنان دیگر حاضر نباشند به تولید ادامه دهند. به بیان دیگر، مشکل بیشتر در ناهمگونی بین بازارها در اتخاذ سیاستهای بازار محور است.
اگر تولیدکننده به راحتی بتواند در صورت وجود تقاضا، بهای کالای خود را با افزایش هزینهای چون تامین مالی، افزایش دهد و مانع قانونی برای این کار نباشد، احتمالا دیگر نیازی به گزاره مطرح شده از سوی وزیر اقتصاد نبود. در حقیقت تولیدکننده با دادههای بازاریابی خود، میتواند بسنجد که آیا با وام 21 درصد میتوان قیمت کالا را تا اندازهای بالا برد تا سوددهی وجود داشته باشد یا خیر؟ توجه کنید که اگر آن هزینه 21 درصدی در یک بازار آزاد پولی حاصل شده و پاسخ تولیدکننده به این پرسش منفی است، اصولا به نفع اقتصاد است که آن گسترش در تولید صورت نگیرد. تمام بحث این است که اگر بازار پول غیرآزاد باشد و نرخ بهره دستوری، تولیدهایی توجیه مییابند که غیراقتصادی و ناکارآمد هستند و این ناکارآمدیها به جای رشد تنها جلوی توسعه اقتصادی را میگیرند.
برای منفعت بیشتر بازار پول باید موانع قانونی برای بازار آزاد کالا نیز مرتفع شود، در غیراینصورت پاسخها به حل معضلات معکوس میشود. از سوی دیگر، سیاستگذار خود مشکلاتی را که بهواسطه کنش وی برای تولیدکنندگان ایجاد شده، نمینگرد، از آن جمله شوکهای مثبت و منفی در بازار ارز است. نه تنها شوک مثبت زیانی است بر اقتصاد که شوک منفی نیز دارای چنین پتانسیلی است.
آن تولیدکنندهای را در نظر بگیرید که با دلار 1900 توماني کالای سرمایهای خود را وارد میکند و اقدام به تولید میکند و وقتی میخواهد آن را عرضه کند، دلار به کانال 1600 رسیده است و با واردات کالای خارجی با این نرخ تازه که بهواسطه شوک منفی ایجاد شده، وی فروش خود را از دست میدهد. بارها بیان کرده ایم که خوب آگاهیم به موانع پیش روی سیاستگذاران ارزی، اما به هر رو هنوز در این بازار ریسکها و شوکها مترصد آسیب به اقتصاد هستند و ما گویی فراموش کردیم که باید نظام شناور مدیریت شده را پیش ببریم. مدیریتی که اساسا به منظور کنترل شوکها در این نام تعبیه شده است.
به هر رو با وجودی که میتوان دردهای بخش تولید را به وضوح احساس کرد، اما به نظر میرسد که راهحل را باید فراتر از تمرکز بر نرخ بهره بانکی دید و باز فراموش نکنیم که کاهش دستوری آن به غیر از بازگشت شوکهای بیشتر به بازار که خود آن نیز هزینه بیشتری بر تولیدکننده تحمیل میکند، با افزایش ناکارآمدیها، رشد اقتصادی را نیز در بلندمدت دچار خسران خواهد کرد.
گسترش صنعت
«بازار جو زده ارز و سکه» عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم شاهین شایان آرانی است كه در آن ميخوانيد:
بازار ارز و سکه که از ابتدای امسال روزهای آرامی را سپری کرده بود، بار دیگر از پنجشنبه هفته پیش به یاد دوران پرالتهاب سال گذشته تحت تاثیر یک جو روانی قرار گرفت و قیمتها در چند ساعت به صورت کاذب و بدون هیچ پشتوانه منطقی افزایش یافت. البته همیشه وقتی قیمتها کاذب بالا میرود خیلی سریع بهدلیل نداشتن عامل قابل اتکا به همان سطح قبل برمیگردد و در این بین تنها برخی افراد سودجو از ایجاد جو و قیمتهای کاذب سود میبرند. این سناریو به ماههای پایانی سال گذشته مربوط میشود و با شروع سال ۹۱ با مدیریت بانک مرکزی دیگر خبری از کسب سودهای بادآورده برخی دلالان سکه و ارز نیست.
از ابتدای امسال بانک مرکزی با چند اقدام مثبت نشان داده که فرمان بازار ارز و سکه را در دست دارد و اجازه عرضاندام در این بازار را به هیچکس نمیدهد. اما در این بین پرسشی در ذهن مردم وجود دارد که آیا بازهم شاهد نوسانهای شدید سال گذشته ارز و سکه خواهیم بود یا خیر؟
واقعیت این است که درحالحاضر نمیتوان پیشبینی دقیقی از آینده بازار طلا، سکه و ارز داشت و مطمئن بود که این بازارها به سمت نزول حرکت میکنند یا صعود، اما بهدلیل تنوع عوامل تاثیرگذار بر بازار و روشن نبودن دورنمای اقتصادی بهنظر میرسد که نوسان قیمتها در این بازار همچنان وجود داشته باشد، البته درصورت اقدام به موقع بانک مرکزی شاهد این نوسانات محدود نیز نخواهیم بود. نکته دیگری که درحالحاضر در بازار سکه وجود دارد این است که نرخهای جهانی طلا تاثیر زیادی بر بازار داخلی ما نمیگذارند و این التهاب موجود در بازار ارز است که به سکه خط میدهد.
به عنوان مثال روز پنجشنبه با وجود کاهش پنج دلاری هر اونس طلا، قیمت سکه در بازار آزاد متاثر از افزایش ۱۰۰ تومانی نرخ دلار به یکباره ۳۰ هزار تومان رشد داشت.
جالب اینکه افزایش نرخ دلار نیز حاصل جو روانی بازار بود و به این ترتیب مشاهده میکنیم که عاملی منطقی برای رشد قیمتها وجود نداشته است. اما برای برونرفت از نوسان قیمتها در بازار طلا و سکه و جلوگیری از سرریز شدن سرمایهها به سمت این بازارها که جز افزایش تورم در کشور نتیجهای نخواهد داشت، باید شرایطی را ایجاد کنیم که بتوان به سمت اقتصاد پایدار حرکت کرد تا فعالان صحنه اقتصاد، دورنمای روشنی از شرایط بازار داشته باشند.
«دستاوردهاي نشست بغداد» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن ميخوانيد:
ماجراي هستهاي كشورمان كه در تابستان 81 آغاز شد، بزودي ده ساله ميشود. ماجرايي كه كشدار شدنش، بيش از آنكه به ماهيت فعاليتهاي هستهاي جمهوري اسلامي ايران ربط داشته باشد، ناشي از موضع سياسي غرب در قبال انقلاب اسلامي ايران است؛ موضعي خصمانه همراه با معيارهاي دوگانه و بياعتنا به حقوق ملت ايران حتي براساس معاهدات بينالمللي.
اين ماجراي ده ساله در سيوپنجمين ايستگاه، بغداد را هم پشت سر گذاشت تا 29 خرداد (18 ژوئن) به ايستگاه مسكو برسد. اين كه چند ايستگاه ديگر را طي چه مدتي طي خواهد كرد و در كدام ايستگاه به سرانجام خواهد رسيد، نامعلوم است ولي ميتوان اجمالاً گفت، اين راه اگرچه طولاني خواهد بود اما با توجه به منطق و پايداري ايران و اتكا به خداوند، پايانش تمكين قدرتهاي رو به افول جهان در برابر حقوق ملت ايران خواهد بود.
اما در نشست بغداد چه گذشت؟ بغداد با پيشنهاد جمهوري اسلامي ايران در سوم خرداد و همزمان با سالروز فتح خرمشهر ميزبان مذاكرات 1+5 با ايران بود و از همين دو ويژگي ميشد فهميد كه 1+5 اجازه نخواهد داد بغداد به نقطه عطف مذاكرات هستهاي تبديل شود.
در عين حال در مذاكرات بغداد چند نكته حائز اهميت وجود داشت. نخست اينكه اعضاي 1+5 و خصوصا اعضاي غربي آن يك بار ديگر متوجه ايستادگي جمهوري اسلامي ايران بر مواضع اصولي خود شدند مواضعي مانند فناوري صلحآميز هستهاي براي همه و سلاح اتمي براي هيچكس، با توجه توأمان به حقوق و تكاليف اعضاي NPT و از جمله حق غنيسازي اورانيوم و همچنين فهميدند فضاسازيهاي گسترده آنها پيش از مذاكرات بغداد، نتوانسته تاثيري بر اين مواضع بگذارد.
دوم اينكه، جمهوري اسلامي ايران و گروه 1+5 بستههاي پيشنهادي خود را كه حاوي محورهاي مورد نظرشان براي مذاكره بود، ارائه كردند و اين اقدام گام نسبتا موثري خواهد بود به سمت رفع ابهام از صورت مساله مورد توافق طرفين. روشن شدن صورت مساله و توافق بر سر آن، كمك خواهد كرد مذاكرات رو به جلو ادامه يابد و از سردرگمي رها شود.
سومين دستاورد مذاكرات بغداد، تمكين 1+5 در برابر خواست هيات مذاكرهكننده ايران بود. در اين خصوص كه موضوع مذاكرات، محدود و منحصر به فعاليت هستهاي كشورمان نباشد و مسائل مهم ديگر منطقهاي كه ميتواند به همكاري طرفين منجر شود نيز در اين مذاكرات مورد توجه قرار گيرد. از همين رو اوضاع بحرين و حق مردم اين كشور در تعيين سرنوشت خويش از سوي ايران و مقابله با دزدان دريايي و مبارزه با مواد مخدر از سوي 1+5 براي گفتوگو پيشنهاد شد. توافق براي ادامه مذاكرات، آن هم نه با فاصله زياد و تعيين مسكو براي مذاكرات بعدي نيز از ديگر نشانههاي مثبت بودن مذاكرات بغداد بود.
و دست آخر اينكه، انرژي صرف شده براي تبديل مذاكرات ايران با 1+5 به عنوان مهمترين مساله ايران و جهان و گره زدن مسائل بيربط يا كم ربط به اين مساله، در ايستگاه بغداد تخليه شد و يك بار ديگر شرايط براي عادي شدن اين مذاكرات فراهم گرديد. همه كساني كه مذاكرات بغداد را نه به دليل محتواي واقعي آن بلكه به واسطه تاثير آن بر مسائل روزمره و جاري برجسته و دنبال ميكردند، بايد متوجه شده باشند كه نبايد دست روي دست بگذارند تا اين مذاكرات سرنوشت تصميمات آنها را تعيين كند. اين قطار 35 ايستگاه را ده ساله طي كرده و ميتواند ده سال ديگر يا بيشتر نيز ادامه يابد.
كيهان
«چاره كار، توقف مذاكرات» عنوان يادداشت روزروزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد:
از اجلاس دو روزه بغداد و مذاكرات فشرده تيم هستهاي كشورمان با نمايندگان 1+5 اگرچه هنوز گزارش رسمي و اطلاعات دقيقي منتشر نشده است و طرفين درباره نتايج به دست آمده و يا بن بستهاي احتمالي به كلي گويي بسنده كردهاند ولي شواهد موجود و برخي از اظهارنظرهاي پيراموني حكايت از آن دارند كه آمريكا و متحدانش- مخصوصا انگليس- از اجلاس بغداد و پيش از آن، اسلامبول 2 و نيز مذاكرات بعدي در مسكو تامين نياز سياسي خود در شرايط بحران زده كنوني غرب را دنبال ميكنند تا آنجا كه ميتوان گفت برخي از كشورهاي گروه 1+5 مذاكره را فقط براي مذاكره ميخواهند و نه حل مسائل فيمابين و يا ذوب شدن «يخهاي مصنوعي» كه طي 10 سال گذشته در فضاي چالش هستهاي با ايران اسلامي پراكندهاند. اگر ماجرا اينگونه باشد- كه شواهد نشان ميدهد اينگونه است- موافقت ايران با ادامه مذاكرات در مسكو و يا هر نقطه ديگر جهان نياز به بازنگري و تجديدنظر جدي دارد و بيم آن ميرود كه ادامه مذاكرات، دستكم بدون تنظيم و تدوين يك چارچوب كاري -MODALITY- و الزام طرفين به حركت در بستر آن، بازي در زمين دشمن باشد. چرا... ؟!
1- گروه كشورهاي 1+5 و پيش از آن تروئيكاي اروپايي شامل فرانسه، آلمان وانگليس براي اولين بار بعد از نزديك به 10 سال چالش هستهاي با ايران- از سال 2003 تاكنون- در اجلاس «اسلامبول2» برخي از خطوط قبلا قرمز! اعلام شده خود را تغيير دادند. به عنوان مثال با اظهارنظرهايي محتاطانه و بعضا دوپهلو، غني سازي اورانيوم تا 5 درصد را بخشي از حق هستهاي ايران دانستند و خانم اشتون كه نمايندگي 1+5 را برعهده داشت، از هرگونه اظهارنظري كه فضاي تفاهم و همكاري را تحت تاثير قرار بدهد جلوگيري كرد تا آنجا كه يادداشت «ژاك اوديبر» نماينده فرانسه را كه به روند نرم نشست، اعتراض داشت با بي اعتنايي محسوس ناديده گرفت و نماينده روسيه كه ظاهرا از توافق قبلي همكاران آمريكايي و اروپايي خود بي خبر بود و در آغاز نشست، سازي ناسازگار با روند اجلاس كوك كرده بود! بعد از پايان جلسه در ملاقات با آقاي دكتر جليلي عذر تقصير آورده و اظهاراتش را تاكتيكي! دانست.
اين جا به جايي خطوط قرمز كه با توجه به مقاومت سرسختانه و پرصلابت ايران در مقابل باج خواهي و زورگويي غرب دور از انتظار به نظر نميرسيد در محافل ديپلماتيك و از جمله در ايران اسلامي نشانههايي از تغيير راهبردي- و نه تاكتيكي- آمريكا و متحدانش در برنامه هستهاي كشورمان ارزيابي شد و اين تلقي را در پي داشت كه 1+5 در اجلاس بغداد نيز روندي مشابه اجلاس اسلامبول2 را دنبال خواهد كرد.
2- درباره اهميت جابه جايي خطوط به اصطلاح قرمز! آمريكا و متحدانش در نشست اسلامبول2 بايد توجه داشت كه طي نزديك به 10 سال گذشته هرگاه حريف غربي بر ضرورت «اعتمادسازي» از جانب ايران تاكيد ميكرد، منظور و ترجمه اعلام شده آن، اين بود كه جمهوري اسلامي ايران تمامي فعاليت هستهاي خود را متوقف كند. اين درخواست باج خواهانه در اجلاس 2004 لندن از سوي تروئيكاي اروپايي -انگليس، فرانسه و آلمان- با صراحت از تيم هستهاي وقت كشورمان خواسته شده بود! و در پي اعلام همين درخواست بود كه جمهوري اسلامي ايران فعاليتهاي هستهاي خود را كه بعد از اجلاس اكتبر 2003 تهران به حالت تعليق درآورده بود با فعال كردن كارخانه UCF اصفهان -تبديل كيك زرد به هگزا فلوئور اورانيوم UF6- از سرگرفت. بعد از اين اقدام كه به درستي نشان دهنده بي اعتمادي به حريف و ترفند فريب غرب در مذاكرات بود، آمريكا و متحدانش پرونده هستهاي ايران را برخلاف نص صريح بند «C» از ماده 13 اساسنامه آژانس به شوراي امنيت سازمان ملل فرستادند.
3- اجلاس بغداد با خوش بيني ياد شده و برگرفته از اجلاس اسلامبول 2 برگزار شد و هر چند كه طرفين با تفاوتي كم و بيش از كليات آن ابراز رضايت كردهاند ولي شواهد و قرائن موجود و اظهارنظر برخي از ديپلماتهاي حاضر در اجلاس و مقامات عالي رتبه كشورهاي متبوع آنها حكايت از آن دارد كه؛ آمريكا و اعضاي اروپايي گروه 1+5 علي رغم تظاهر به همكاري و حركت در بستر NPT و پادمانهاي مربوطه كه در اجلاس اسلامبول2 وعده داده بودند، بار ديگر درخواستهاي غيرقانوني و باج خواهانه پيشين را- اين دفعه با ادبياتي تقريبا متفاوت- مطرح كردهاند و در سوي ديگر، تيم هستهاي جمهوري اسلامي ايران با صلابت مثال زدني و درخور تحسين و با ارائه دلايل و اسناد مستحكم فني و حقوقي بر حقوق و بايستههاي هستهاي ايران اسلامي تاكيد ورزيده و كمترين اجازه باج خواهي به حريف نداده است.
مهترين مباحث مطرح شده در اجلاس- به قول دكتر جليلي، ناتمام مانده- بغداد كه طرفين با ادبياتي متفاوت به آن پرداختهاند بحث درباره غني سازي 20 درصدي اورانيوم بوده است.
خانم كاترين اشتون مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا كه مديريت -ظاهري- نشست را برعهده دارد بعد از پايان اجلاس به خبرنگاران ميگويد؛ «ما درباره غني سازي 20 درصدي مذاكره كرديم و البته حالا نميخواهم دراين زمينه وارد جزئيات شوم». اما برخي ديگر از ديپلماتهاي آمريكايي و اروپايي مرتبط با 1+5 دراين باره توضيح بيشتري دادهاند كه روزنامه آمريكايي «لس آنجلس تايمز» و روزنامه انگليسي «ديلي تلگراف» در شماره ديروز خود به آن اشاره كردهاند. روزنامه لس آنجلس تايمز به نقل از «ديپلماتهاي دست اندركار مذاكرات بغداد» مينويسد؛ «گروه 1+5 خواستار توقف غني سازي 20درصدي اورانيوم از سوي ايران شده و در مقابل اعلام كرده است كه چنانچه ايران با اين پيشنهاد موافقت كند، 1+5 سوخت راكتور تحقيقاتي تهران را تامين خواهد كرد» روزنامه انگليسي ديلي تلگراف خبري با همين مضمون را از قول ديپلماتها نقل ميكند با اين تفاوت كه مينويسد «چنانچه ايران غني سازي 20 درصد را متوقف كند كشورهاي 1+5 راههاي تامين سوخت راكتور تهران را تسهيل- و نه تامين- خواهند كرد»!
اين پيشنهاد در حالي ارائه ميشود كه پيش از اين، جمهوري اسلامي ايران خواستار خريد اورانيوم 20درصد غني شده براي تامين سوخت راكتور تهران بود ولي گروه 1+5 از آن امتناع كرد و دانشمندان هستهاي كشورمان براي تامين نياز دارويي بيماران خاص ناچار به توليد اورانيوم 20 درصدي شدند.
اكنون بايد از 1+5 پرسيد؛ آيا معاهده NPT و پادمانهاي مربوطه توليد اورانيوم 20 درصدي را براي كشورهاي عضو ممنوع كرده است؟ پاسخ اين سوال منفي است. جالب -بخوانيد تأسف آور و نشانه پررويي- آن كه كشورهاي 1+5 توقف توليد اورانيوم 20 درصدي را گامي از سوي ايران در راستاي «اعتمادسازي»! ميدانند كه نيازي به گام متقابل ندارد! به بيان ديگر؛ ايران اورانيوم 20 درصدي كه خود توليد كرده است را به حريف واگذار كند و آنها در قبال اين اقدام، راههاي خريد دوباره آن را براي ايران تسهيل كنند! مسخره نيست؟! اين درخواست بهاندازهاي مضحك است كه داد روزنامه آمريكايي كريستين ساينس مانيتور را نيز درآورده و مينويسد؛ «اميدي به پيشرفت در مذاكرات بغداد ديده نميشود» و توضيح ميدهد كه؛ «كشورهاي غربي فهرستي از درخواستهاي خود را به ايران ارائه كردهاند ولي در مقابل حاضر به دادن هيچ امتيازي نيستند و درباره كاهش تحريمها هيچ تعهدي نميدهند»!
خراسان
«تجربه مذاکرات بغداد» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم سيدحميد حسيني است كه در آن ميخوانيد:
۳ دور مذاکره ايران و ۱+۵ در بغداد با توافقي حداقلي مبني بر برگزاري دور بعدي مذاکرات در تاريخ ۲۹ و ۳۰ خرداد پايان يافت. در پايان نشست استانبول ۲، اعلام شده بود که طرفين در نشست بغداد مداليته همکاريها را تدوين خواهند کرد چيزي که عملا پس از ۳ دور مذاکره طرفين در کاخ دارالضيافه نخست وزيري عراق محقق نشد ارزيابيهاي مثبت از نشست استانبول به اين فضا دامن زده بود که ايران و ۱+۵ در نشست بغداد به توافقي نهايي خواهند رسيد اين ارزيابي حتي در برخي حوزهها گاه به افراط نيز کشيده شد در طول چند هفته از مذاکرات استانبول تا بغداد اين فضا به طور پررنگي در رسانههاي غربي نيز مشهود بود حتي يک روز قبل از مذاکرات بغداد اين خوشبيني به مذاکرات در رسانههاي غربي وجود داشت از جمله رويترز و سي بي اس و حتي اورشليم پست تيترهايي با مضمون اين که «غرب به دنبال سازش با ايران است.» را منعکس کردند هم راستا با اين فضا در عين حال اين رويکرد که «مذاکرات بغداد آخرين فرصت حل مسالمت آميز مسئله هستهاي ايران ميباشد.» نيز از سوي برخي رسانهها و مقامات غربي دنبال ميشد.
اما گزارشهاي منتشر شده از مذاکرات به ويژه حاکي از تغيير مواضع جناح غربي ۱+۵ نسبت به مواضع آنها در نشست استانبول بود، مواضع متفاوتي که شايد يکي از دلايل اصلي پيچيده تر شدن مذاکرات و حتي اختلاف نظر در ميان اعضاي ۱+۵ نيز شده باشد نگاهي به بيانيهها و مواضع انگليس، آمريکا و فرانسه در مقابل بيانيه رسمي روسيه و اظهارات نماينده چين به خوبي اين افتراق مواضع ميان ۱+۵ را نشان ميدهد. اختلاف نظرهايي که مويد اين است که نميتوان با وجود اين اختلاف نظر اعضاي ۱+۵ و تغيير مواضع برخي اعضا نسبت به توافقهاي قبلي انتظار به نتيجه رسيدن سريع اين مذاکرات را داشت. مذاکرات بغداد با اين اميدواري آغاز شده بود که پيشنهادهاي معني دار و واقع گرايانه مثبتي بر رويکرد برد - برد روي ميز قرار گيرد.
اما حداقل به نظر ميرسد طرف غربي و به ويژه آمريکا در اين برهه به دنبال توافق سريع و ضرب الاجلي نيست آن گونه که وال استريت ژورنال گزارش داده است طرف غربي انتظار داشت ايران در مذاکرات بغداد به واسطه فشار تحريمها موضعي ملايم داشته باشد اما مذاکره کنندگان ايران قاطعانه از حق خود دفاع کردند.
در ماههاي اخير اين فرضيه به طور جدي تري مطرح شده است که آمريکا قصد دارد به هر نحو ممکن مذاکره با ايران را تا برگزاري انتخابات رياست جمهوري اين کشور در ماه نوامبر (آبان) ادامه دهد تا از سويي از ورود به مرحله تصميم گيري در اين مورد (برخورد سخت) به ويژه تحت فشار اسرائيل پرهيز کند و از سوي ديگر به تاثيرگذاري تحريمها براي عقب نشيني ايران از مواضع خود اميدوار بماند.
مذاکرات بغداد و گزارشهاي منتشر شده مبني بر کارشکني آمريکا در اين مذاکرات نشان ميدهد که واشنگتن اين رويکرد را به طور جدي تري دنبال ميکند. موضوعي که بايد از سوي مذاکره کنندگان ايراني مدنظر باشد و حداقل تعيين محدوده زماني براي مذاکرات و همچنين به نتيجه رسيدن مداليته احتمالي مورد توافق از سوي ايران با توجه به اين رويکرد واشنگتن مورد توجه قرار گيرد.
در اين ميان برخي اظهارنظرهاي شتابزده در پايان مذاکرات استانبول مبني بر اين که لغو تحريمها بايد دستورکار اصلي مذاکرات بغداد باشد و همچنين ايجاد انتظاراتي کاذب از اين نشست به ويژه در بين افکار عمومي به نوعي فرستادن پالسي غلط به طرف غربي بود که تا حد زيادي در اتخاذ اين رويکرد از سوي غرب موثر واقع شد.
انتظارهاي غيرواقعي از مذاکرات و اظهارنظرهاي خوشبينانه ميتواند پالسهاي غلطي به طرف مقابل بدهد و در تحليل نهايي آنهااز سطح انتظارات ايران موثر باشد. نشست بغداد در عين حال نشان داد غرب از شکست مذاکرات نيز هراس دارد و در دو راهي شکست يا موفقيت مذاکرات، فعلا راه سوم يعني ادامه مذاکرات را انتخاب کرده است.
تجربه مذاکرات بغداد در فاصله باقي مانده تا مذاکرات مسکو بايد به طور جدي تري مدنظر مسئولان قرار گيرد سکوت نابه جاي برخي مسئولان و واگذاري ميدان ديپلماسي عمومي به طرف مقابل و در عين حال اظهارنظرهاي نسنجيده از سوي برخي مسئولان و چهرههاي سياسي، اين تجربه را به ما ميآموزد که اطلاع رساني به موقع، مستقيم يا غيرمستقيم به افکار عمومي، در فضاي ديپلماسي عمومي از اهميتي بسيار برخوردار است و باعث ميشود هم جامعه انتظاري منطقي از آينده مذاکرات داشته و هم طرف مقابل با ارزيابي واقعي تري در پاي ميز مذاکره حاضر شود.
نشست بغداد در عين حال يک دستاورد مهم براي ايران داشت آن هم تقويت شکاف بين اعضاي ۱+۵ بود، دستاوردي که با توجه به تغييرات سياسي در برخي پايتختهاي کشورهاي ۱+۵ ميتواند با تحرک ديپلماتيک ايران به امتيازي براي ايران در مذاکرات تبديل شود.
جمهوري اسلامي
«مذاكرات بغداد چرا به نتيجه نرسيد؟» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
مذاكرات هستهاي ايران با گروه 1+5 در بغداد همانطور كه پيشبيني ميشد، به نتيجهاي نرسيد و طرفين براي ادامه گفتگوها در 29 و 30 خرداد ماه جاري توافق كردند. اين مذاكرات قرار است در مسكو ادامه يابد.
درباره علت عدم موفقيت اين مذاكرات اظهارنظرهاي مختلفي صورت ميگيرد ولي نكته اصلي را خانم كاترين اشتون، رئيس هيأت مذاكره كننده 1+5 كه مسئول روابط سياسي اتحاديه اروپاست به زبان آورده است. وي بعد از پايان مذاكرات بغداد در يك مصاحبه مطبوعاتي گفت: "گروه 1+5 در مذاكرات به دنبال اجراي قطعنامههاي شوراي امنيت هستند. " وي علاوه بر اين، يك دستور هم براي ايران صادر كرد و ضمن محترم شمردن مذاكرات اسلامبول، گفت: "ايران بايد اين مذاكرات را جدي بگيرد و به دنبال پيشرفت باشد. "
از اين سخن خانم اشتون پيداست كه علت اصلي بينتيجه ماندن مذاكرات بغداد، زياده خواهي غرب و اصرار گروه 1+5 بر مواضع قبلي خود ميباشد. غربيها كه با رهبري آمريكا بر سياسي كردن مسأله هستهاي پافشاري ميكنند، حاضر نيستند حقوق واقعي ايران را در موضوع فعاليتهاي هستهاي به رسميت بشناسند. مفهوم سخن خانم كاترين اشتون كه گفته است: "گروه 1+5 در مذاكرات به دنبال اجراي قطعنامههاي شوراي امنيت هستند" اينست كه ايران بايد به تعليق غنيسازي رضايت بدهد.
در مقابل، هيأت مذاكره كننده ايراني با اشاره به سالها تحريم ايران توسط غرب و محدوديتهاي وضع شده از طريق قطعنامههاي سازمان ملل، خواستار احترام به حقوق هستهاي خود شد. حقوق هسته اي، طبق معاهده "ان پي تي" و مقررات آژانس بينالمللي انرژي اتمي، شامل غنيسازي در محدوده فعاليتهاي مسالمت آميز اتمي و برخورداري از امكانات مربوط به استفادههاي غيرنظامي از اتم ميباشد. ايران، مثل ساير اعضاي آژانس بينالمللي انرژي اتمي ميتواند از كليه امكانات غيرنظامي هستهاي استفاده كند و در اين چارچوب تحميل هيچ محدوديتي بر ايران قابل قبول نيست. گزارشهاي خود آژانس بينالمللي انرژي اتمي درباره ايران نيز تأكيد ميكنند تاكنون دليلي بر ورود ايران به فعاليتهاي نظامي به دست نيامده و خود مسئولان ايراني نيز در بالاترين سطوح بارها اعلام كردهاند كه استفاده از سلاح اتمي را خلاف ميدانند و اجازه نميدهند فعاليتهاي هستهاي ايران به طرف نظاميگري برود.
عجيب اينست كه هم مقامات آژانس بينالمللي انرژي هستهاي و هم مسئولان دولتي آمريكا و بعضي كشورهاي اروپائي در عين حال كه نسبت به مخالفت مسئولان بلندپايه ايراني با فعاليت نظامي هستهاي ابراز اطمينان كرده و آن را نقطه مثبت قابل توجهي دانستهاند، با اينحال خواستار تعليق غني سازي توسط ايران ميشوند! اين برخورد دوگانه را فقط در چارچوب عدم صداقت غرب و زياده خواهي دولتهاي غربي ميتوان تفسير كرد.
از چند ماه قبل كه دولت آمريكا براي از سرگيري مذاكرات ايران و گروه 1+5 چراغ سبز نشان داد، گمانه زنيها اين بود كه باراك اوباما به حل مشكل با ايران براي تبليغات انتخاباتي خود نيازمند است. بسياري از صاحبنظران ميگفتند اوباما درصدد است به افكار عمومي مردم آمريكا اطمينان بدهد درصدد حل مسائل سياست خارجي كشورشان با جهان به ويژه مهمترين بخشهاي آن كه يكي از آنها ايران است ميباشد و در اين زمينه موفقيتهائي نيز به دست آورده است. اين سياست اقتضا ميكرد دولت آمريكا در جريان مذاكرات هستهاي گروه 1+5 با ايران ابتكار عمل را دردست بگيرد و راه را براي به نتيجه رسيدن مذاكرات هموار نمايد. اما مذاكرات بغداد و حوادث قبل از آن نشان داد شخص باراك اوباما و دولتمردان او تسلط چنداني بر اين موضوع ندارند و عوامل ديگري وجود دارند كه در جهت دادن به اين ماجرا تأثير گذارند.
ديدارهائي كه ميان مسئولان رژيم صهيونيستي با مقامات آمريكائي و آژانس بينالمللي انرژِي اتمي و عناصر اصلي هيأت مذاكره كننده گروه 1+5 از جمله كاترين اشتون صورت گرفت، يكي از عواملي است كه در سرنوشت مذاكرات بغداد تأثيرگذار بود. به عبارت روشن تر، لابي صهيونيستي كه در آمريكا و اروپا بشدت فعال است و در لايههاي مختلف حكومتي نفوذ دارد، توانسته تأثير خود را بگذارد و مانع به نتيجه رسيدن مذاكرات بغداد شود.
مصوبات كنگره و سناي آمريكا عليه ايران در روزهاي قبل از مذاكرات بغداد نيز در همين چارچوب قابل تحليل است. قدرت مخالفان دولت اوباما در كنگره و نفوذ صهيونيستها در ميان مقامات آمريكائي بود كه توانست اين مصوبات را درست قبل از مذاكرات بغداد از كنگره و سناي آمريكا بگيرد.
سفر نماينده آمريكا در گروه 1+5 به تلآويو كه بلافاصله بعد از پايان مذاكرات بغداد صورت گرفت، نشان دهنده اين واقعيت است كه رژيم صهيونيستي به شكلهاي مختلف بر مذاكرات سايه افكنده و براي تحقق اهداف خود تلاش ميكند. نماينده آمريكا در گروه 1+5 قطعاً براي ارائه گزارش مذاكرات بغداد و مطلع ساختن مقامات رژيم صهيونيستي از محتواي اين مذاكرات به تلآويو سفر كرد. اين واقعيت، بيش از گذشته مسائل پشت پرده برخورد غرب با فعاليتهاي هستهاي ايران را برملا ميكند و نشان ميدهد كه تدوين كنندگان اصلي سياست غرب در قبال ايران، محافل صهيونيستي هستند.
با توجه به اين واقعيتها، تكليف آينده مذاكرات هستهاي ايران با گروه 1+5 نيز روشن است. هدف صهيونيستها اينست كه ايران بطور كلي از داشتن امكانات هستهاي محروم شود و اين خواسته غيرقانوني خود را درحالي از طريق غربيها پيگيري ميكنند كه خودشان داراي زرادخانه هستهاي با بيش از 200 كلاهك هستند، عضويت آژانس بينالمللي انرژي اتمي را نپذيرفتهاند و به مقررات آژانس نيز بياعتنائي ميكنند. نكته قابل تأمل اينكه غرب نيز با تمام وجود براي تحقق اين خواستههاي صهيونيستها تلاش مينمايد.
بدين ترتيب، مذاكرات ايران و 1+5 فقط هنگامي از بن بست خارج خواهد شد كه دولتهاي غربي از سلطه صهيونيسم خارج شوند و تا آن زمان، ايران نميتواند اميدي به تغيير مواضع غرب داشته باشد.
رسالت
«شيعه يعني انحناي ذوالفقار» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
در گنجينه بي پايان و معدن علم زيارت "جامعه کبيره" که يادگاري بي بديل از دهمين امام شيعيان حضرت علي النقي امام هادي (عليه السلام) است و مانيفست تمام عيار مکتب تشيع به منظور تبيين صراط اقوم و سبيل اعظم زندگي فردي، اجتماعي و سياسي انسان به حساب ميآيد ميخوانيم:
مُقِرٌّ بِفَضْلِکُمْ مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکُمْ مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِکُمْ مُعْتَرِفٌ بِکُمْ مُؤْمِنٌ بِإِيَابِکُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِکُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ آخِذٌ بِقَوْلِکُمْ عَامِلٌ بِأَمْرِکُمْ مُسْتَجِيرٌ بِکُمْ زَائِرٌ لَکُمْ لائِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِکُمْ مُسْتَشْفِعٌ إِلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِکُمْ وَ مُتَقَرِّبٌ بِکُمْ إِلَيْهِ وَمُقَدِّمُکُمْ أَمَامَ طَلِبَتِي وَحَوَائِجِي وَإِرَادَتِي فِي کُلِّ أَحْوَالِي وَأُمُورِي مُؤْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَعَلانِيَتِکُمْ وَشَاهِدِکُمْ وَغَائِبِکُمْ وَأَوَّلِکُمْ وَآخِرِکُمْ وَمُفَوِّضٌ فِي ذَلِکَ کُلِّهِ إِلَيْکُمْ وَمُسَلِّمٌ فِيهِ مَعَکُمْ
"به برتري شما اقرار دارم، تحمل کننده دانش شمايم، پردهنشين پيمان و حرمت شما ميباشم، به شما معترفم، به بازگشتتان مؤمنم، رجعت تان را تصديق دارم، چشم به راه فرمان شمايم، در انتظار حکومت شما به سر ميبرم، گيرينده گفته شما هستم، عمل کننده به فرمان شما ميباشم، پناهنده به شمايم، زائر شما هستم، ملتجي و پناهنده به قبر شمايم، خواهنده شفاعت به درگاه خداي عز و جل به وسيله شما ميباشم و به سوي او به سبب شما تقرب ميجويم و مقدم کننده شما پيش روزي خواستهام و حاجاتم و ارادتم در همه احوال و امورم، به نهان و آشکارتان و حاضر و غائبتان و اول و آخرتان ايمان دارم و در همه اينها واگذارنده کار به شمايم و در اينها به همراه شما تسليمم. "
در اين بيانيه به اصول مسلم زندگي اجتماعي و سياسي شيعيان از قبيل غيبت دوازدهمين امام شيعيان(عج)"مُؤْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَعَلانِيَتِکُمْ وَشَاهِدِکُمْ وَغَائِبِکُمْ"، استراتژي انتظار فرج "مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِکُمْ " تشکيل دولت مهدوي و حکومت نهايي بقيه الله الاعظم(عج)"مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ"، مسئله رجعت اهل بيت(عليهم السلام)"مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ"، موضوع شفاعت و ضرورت زيارت قبور ائمه اطهار(ع) براي تقرب به درگاه ذات اقدس اله"زَائِرٌ لَکُمْ لائِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِکُمْ مُسْتَشْفِعٌ إِلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِکُمْ"، ضرورت پايبندي به بيعت الهي"مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِکُمْ مُعْتَرِفٌ بِکُمْ "، اقرار به علم و دانش بي پايان اوصياء و اولياء الهي(ع)"مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکُمْ" و... اشاره شده است.
امام هادي(ع) اگر چه در سامرا که يک شهرک نظامي محصور بودند اما به واسطه شبکه سازي گستردهاي که در اقطار عالم اسلام از قم، خراسان و رى گرفته تا مدينه، يمن و شامات صورت داده بودند در حال گفتمان سازي براي غيبت آخرين منجي و انتظار شيعيان به منظور تحقق حکومت نهايي مستضعفين بودند. اين شبکه سياسي و اجتماعي به قدري قدرتمند و غير قابل نفوذ بود که توانست در زمان خلافت 6 حاکم مستبد عباسي به فعاليتهاي خود ادامه دهد و جمع کثيري از اين شيعيان متنفذ در سامرا گرداگرد خورشيد جهان فروز امام علي النقي(ع) جمع شوند.
گفتمان سازي امام هادي (ع) براي انتظار از جنس آيندهانديشي براي نوع انسانيت است. مفهوم انتظار پيوندي ناگسستني با فلسفه تاريخي تشيع وحكومت نهايي انسان كامل دارد. بنا بر مطالعات تاريخي و جامعه شناختي، نمي توان گرايش به موعود و پديده انتظار را مختص به يك فرهنگ وتمدن خاص دانست. در اديان وفرهنگهاي مختلف با عناوين گوناگون نسبت به اين موضوع اشارات فراواني شده است وامروز به وضوح ميتوان نمود آن را در ادراكات و احساسات فردي ودسته جمعي جوامع بشري مشاهده كرد. مسيحيان از موعود تعبير به "مسيح”، زرتشتيان به "بهرام ورجاوند” مسيحيان حبشه به "تئودور”، هندوها به "فيشنو”، مجوسيان به "اوشيدر”، بوداييان به "بودا” و اسپانياييها نيز اورا "رودزيك” مينامند. هسته مركزي اين مدل ميتواند مفهوم ومضمون آيه شريفه (ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثين)باشد.
مستضعفين به عنوان يك طبقه فكري و نه به عنوان يك طبقه اقتصادي در فرهنگهاي مختلف داراي ويژگيهاي منحصر به فردي براي ترسيم الگوي سياسي انتظار و شكل دهي به جبهه مبارزه با ظلم هستند. در تمام جوامع اين بخش عظيم از مردم كه هميشه تاريخ زير يوغ ظلم وستم مستكبران بودهاند به آساني قابل شناسايي هستند. به وجود آمدن اين تمنا در هر جامعهاي كه (ان اعبدوا الله و الجتنبوا الطاغوت)واينكه مستضعفين قدرت را در دست بگيرند به تنهايي ميتواند آن جامعه را در طي مسير گفتمان سازي سياسي انتظار كمك كند. اين تلاش امام هادي(ع) براي گفتمان سازي مهدويت، اسلام و معارف ديني را براي هزار و دويست سيصد سال زنده کرد و مسلمانان را بيدار نگه داشت.
اگر انتظار طلوع فجر و رويت خورشيدي که از پشت کوه تيغههاي زرين خود را صميمانه و کريمانه ميپراکند، نبود مسلمانان به خوابي سنگين فرو ميرفتند. اينکه امروز در دوران بيداري، دشمنان اسلام منادي بيداري و گفتمان انتظار امام علي النقي الهادي (ع) را هدف گرفتهاند از آن روست که ميخواهند خواب زمستاني را جايگزين بهار بيداري کنند و چه خالي ميروند. "عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد. "
امروز يک جنبش عظيم فرهنگي، هنري، سياسي و ادبي در حمايت از امام مظلوم ما در سامرا شکل گرفته است. اين خيزش از جنس همان بيداري است. آنهايي که در کوچه پس کوچههاي سامرا قدم زدهاند ميدانند اگر چه گنبد و بارگاه آن عزيز و پسر بزرگوارشان هنوز مظلومانه و بزرگوارانه زير تلي از خاک است اما نورانيت خورشيد سامرا از شمال آفريقا گرفته، تا خاورميانه و آسياي مرکزي حتي اروپا و آمريکا را روشن کرده است.
آنهايي که ديوارهاي بتوني در کوچههاي سامرا ميکشيدند تا امنيت زائران را حفظ کنند فکر ميکردند امام هادي ما در شهر خودش هم غريب است اما تصور نميکردند شعبههاي اين چشمه فياض و جوشان الهي از مصر و تونس گرفته تا يمن و بحرين و اردن همه جا را سيراب کند. امروز که به شکر خدا دشمنان ما آن قدر احمق هستند که تصور ميکنند با تمضحک و تمسخر ميتوانند مقابل سيلاب بيداري را سد کنند بايد کاري کرد که براي هميشه باب اين بلاهتهاي کودکانه بسته شود.
سياست روز
«غرب در حال وقت خریدن است» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد علوي است كه در آن ميخوانيد:
۱) در شرايطي كه چشمان بسياري از كارشناسان امور سياسي و اقتصادي و ناظران و تحليلگران رويدادهاي بينالمللي، پنجشنبه گذشته به بغداد دوخته شده بود تا سرانجام دستاورد اجلاس مسئولان ايراني با گروه ۱+۵ را به نظاره بنشينند، و از گذرگاه نتايج اين نشستها تحليلها و برنامههاي آينده را تدبير كنند اما به نظر ميرسد اين بار نيز غربيها براي نتيجهدار بودن اجلاس نيامده بودند و بيشتر وقتكشي شد تا نتيجه ای اثربخش. آيا به راستي بازي هستهاي بيمنطق انساني كه بيش از يک دهه است توسط غرب براي ايران آغاز شده را پاياني هست؟
۲) ايران بيش از سه دهه است كه پس از پيروزي انقلاب و نه گفتن به نظام جهاني سلطه، گرفتار برخي رفتارهاي بازيگونه غرب شده است و اين روند را در قالبهاي گوناگون تجربه کرده است. ترفندهايي كه صرفا وجه تمایزشان از سختافزاری بودن به سمت نرمافزاري بودن سوق يافته است و همواره وجه غيرانساني و غيراخلاقي بودن جزء لاينفك اين تاكتيكهاي بازيگونه بوده است.
۳) رشد روز افزون تلاش دانشمندان ايران اسلامي جهت دستيابي به فناوريهاي نوين هستهاي و پشتيباني تحسينبرانگيز کشور براي رسيدن به اين مهم، و گذر از دوره رخوتي كه چندسال پيش در پي مقهور شدن مسئولان داخلي در برابر تهديدات خارجي اين مسير رشد و بالندگي ايجاد شد، همينك براي تمامي كشورهاي جهان اين نكته را مسجل نموده كه ميتوان چون ايرانيان، در برابر نظام سلطه و امپرياليسم جهاني ايستادگي نمود و براي دستيابي به مطالبات منطقي و حقه خويش، عزم و اراده ملي را پيشه خود ساخت و از رفتارهاي رعبانگيز غرب نهراسيد. غرب نيز كه بيش از همه، از بيداري مردم واهمه دارد تلاش دارد تا با سنگلاخ نمودن مسير بالندگي براي ايران و افزودن هزينههاي دستيابي به فناوريهاي نوين، از جمله صدور بيانيههاي متعدد عليه ايران و افزودن بر قطر پرونده ايران در جوامع بينالمللي و شوراي امنيت، سازمان بينالملل و جاري نمودن تحريمهاي اقتصادي و مالي و افزودن بر اين تحريمها در مقاطع زماني مختلف براي ايجاد خلل در عزم و اراده ملي از سويي، و برنامهريزي و اجراي ترور دانشمندان هستهاي ايران براي امتناع اين تلاشگران براي تداوم حضور در مسير تحقيقات هستهاي، موجب آن شود كه ايران از مطالبات حقه خود دست كشد.
به هر حال تحریم بهعنوان ابزار غرب در اين بازي نیز، مانند بقیه روشها، غير انسانيترين روش موجود در مناسبات بينالمللي است که ناعادلانهترين روياروييها را پيشروي مردم ايران قرار داده است. اگرچه نميتوان تاثيرات تحريم را در فضای کسب و کار و اقتصاد و تجارت و تامين برخي اقلام ضروري براي كشور ناديده گرفت، ولی میتوان به جرات مدعی شد که اين ابزار غيرانساني آخرين حربه در اختيار غرب است که اگر در پي همت مردم و مديريت حاذقانه دولتمردان و ابتکار عملهاي ايران، عدم کارايي آن محرز شود غرب با مشکلات و تحقير جدي روبهرو ميشود.
۴) غرب در پي ترس از مواجهه با شكست برنامههايش در برابر عزم و اراده ملي ايرانيان، چشم اميد به عملیاتهای روانی و ابتکارات نرمافزاري دوخته است تا در مسير فشارهاي مختلف به ايران با دستاويز قراردادن غولهاي رسانههاي در اختيارش، با پروپاگانداي رسانهاي نيز ايران را در برابر فشار خويش مقهور نمايد. در همين خصوص است كه به نظر ميرسد با جدي شدن نياز غرب به پروپاگانداي رسانهاي، اکنون مهمترين مطالبه غرب از نشستهاي ۱+۵ با تهران وقت خريدن است تا بتواند با فرسايشي کردن مذاکرات، فرصت کافی برای اقدامات روانی علیه ايران را تمهيد نموده و با گسترده كردن اين اقدامات، در مذاکرات بعدی ایران را در جايگاهي دسته پاييني قرار داده و از اين رهگذر ايران را در جايگاه رضايت به حداقل دستاوردها در مذاكرات قرار دهند.
اگرچه غرب با بهرهمندي از تكنيكهاي رسانهاي و ترفند فرار رو به جلو، تلاش دارد تا نعل وارونه زند و ايران را علاقمند به فرصت سوزي و وقت خريدن نشان دهد. از اين رو مسئولان ايراني حاضر در مذاكرات ميبايد با تمهيد برنامهها و روندهاي صحيح مذاكرات، به غرب فرصت وقتکشی ندهند.
باید هوشیار بود که بدون تردید امروزه راهبرد حساس کردن و وابسته کردن بازارهاي اقتصادي و سرمايهگذاری در ايران به نتايج مذاکرات و از طرفي زنده نگه داشتن سوری و نمایشی گزينه نظامي، مهمترين رویکرد غرب در قبال ایران است که تا زمان دستيابي به روش نوين تری در تحت فشار قرار دادن ایران، ناچار به تداوم آن است.
حمايت
«تفاوت دو بازيگر» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
منطقه در حالي دوراني حساس را سپري ميكند كه رفتارها و عملكردهاي برخي از كشورهاي منطقه از نكات قابل توجه است. از جمله اين امور را در رفتارهاي تركيه و عراق ميتوان مشاهده كرد. در ماههاي اخير دو تفاوت عمده در تحولات اين كشور روي داده است اولا تركيه كه در گذشته توانسته بود جايگاه ويژهاي در منطقه كسب كند نه تنها اين موقعيت را حفظ نكرده بلكه هر روز از ميزان جايگاه آن کاسته شده است چنانكه بسياري از كشورهاي منطقه به تعديل روابط با اين كشور پرداخته به گونهاي كه حتي كشورها براي برگزاري مذاكرات ايران و گروه 1+5 حاضر به حضور در تركيه نگرديدند و مذاكرات در عراق برگزار شد.
ثانيا محور ديگر بازيگري منطقه را عراق تشكيل ميدهد. عراقي كه چند ماهي از خروج اشغالگران از آن ميگذرد، در حال رشد جايگاه منطقهاي است كه برگزاري نشست سران اتحاديه عرب و سپس ميزباني 2 روزه مذاكرات ميان ايران و گروه 1+5 از نمودهاي اين تحولات است. عراق با برگزاري اين نشستها نشان داد كه توان بازيگري منطقهاي و جهاني را دارد و ميتواند نقش مهمي را در منطقه ايفا كند.
اين حقايق در حالي در قبال تركيه و عراق روي داد كه بسياري تاكيد دارند فرآيند مذكور به دليل نوع نگاه كشورها به جبهه مقاومت ايجاد شده است تركيه زماني با قرار گرفتن در كنار كشورها و منطقه و با اعتراض به رژيم صهيونيستي توانست بازيگر مهم منطقهاي شود اما در طول يك سال اخير تركيه نقش كاملا متضاد را ايفا ميكند به گونهاي كه از مهرههاي غرب براي بحران سازي در منطقه شده است به گونهاي كه ديگر كشورها اعتمادي به آن ندارند و بحران سازي در عراق، سوريه، لبنان و عدم رفتارهاي متناسب با فلسطين، از جمله اقدامات غلط ترکها می دانند. زنجيره بازيگريهاي تركيه در حمايت از غرب موجب شده تا نه تنها منطقه بلكه كشورهاي ديگر نيز در برابر آن قرار گيرند. در مقابل عراق رويكردهاي متفاوتي را در پيش گرفت و با حمايت از ملت بحرين، رد درخواستها براي دخالت در امور سوريه، همگرايي منطقهاي با همسايگان و... توانست از كشوري منفعل به بازيگري نقش آفرين مبدل گردد.
بسياري از ناظران سياسي تاكيد دارند كه اين حضور موجب شد كه كشورهاي مهم منطقه مانند جمهوري اسلامي ايران فرصتهاي جديدي را براي ارتقاي بيشتر اين كشور در منطقه ايجاد كنند كه برگزاري مذاكرات ايران و گروه 1+5 از نمودهاي آن بوده است. به عبارت ديگر ميتوان گفت كه اكنون تركيه و عراق در حالي در مسيرهاي متفاوتي قرار گرفتهاند كه دليل شكست تركيه و پيروزيهاي عراق را توسعه حركت آنها در مسير مقاومت تشكيل ميدهد. تركيه با دوري از مقاومت در حاشيه قرار گرفت و عراق با گرايش به مقاومت در حال ارتقاي جايگاه خود است.
تهران امروز
«راه دشوار توافق هستهای» عنوان يدداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حسن وزيني است كه در آن ميخوانيد:
تازه ترین ترین گفت و گوهای ایران و گروه 1 + 5 در بغداد دورنمایی تازه از روند مذاکرات هسته ای ترسیم کرد. این نشست اگر چه به صدور بيانيه مشترك منجر نشد و شايد از اين نظر كمتر از حد انتظار بود ليكن نميتوان بر اين مذاكرات نام شكست گذاشت چرا كه توافق طرفين بر تداوم مذاكرات در مسكو، نشان از جدي بودن و اميدواري طرفين مذاكره و در عين حال راه سخت توافق هستهاي دارد.
رفتار محتاطانه طرفين مذاكره كننده بعد از پايان این دور از گفت و گوها حاکی از آن است که در این دور، گفت و گوها فنی تر و جامع تر برگزار شده از این رو هر گونه ارزیابی و اعلام نظر اساسی درباره آن نیاز به بررسی های بیشتر دارد. ارائه دو بسته پیشنهادی از سوی ایران و غرب به میز مذاکرات بغداد به این معنا بود که دو طرف به ماهیت و شکل یک گفت و گوی استراتژیک نزدیک تر شدند. شاید تعبیر به مذاکره در یک فضای گرگ و میشی به این معنا که در پس این نیمه تاریک امید به یک روشنایی وتوافق نسبی وجود دارد، چندان با واقعیت نشست بغداد در تضاد نباشد زیرا دو طرف هم با دستور کار مشخص و هم با بسته های پیشنهادی قابل توجه به محل مذاکره پا گذاشتند.
با این وصف دلایل کاملا روشنی وجود دارد که نشان می دهد در یک دوره کوتاه مدت نمی توان به حصول یک توافق جامع امید بست. این پرونده اکنون یکی از پیچیده ترین موضوعات بین المللی محسوب می شود که اساسا برای طراحی یک مدل توافق که منافع طرفین را تامین کند، ملاحظات متعددی باید در نظر گرفته شود. تاکتیکهای معطوف به توافق نیز به لحاظ تبلیغاتی و عملیاتی پروسه پیچیدهای است كه بخش مهمی از گفتوگوهای ایران و غرب را به خود مشغول کرده است. اکنون به نظر می رسد بسترهایی وجود دارد که طرفین مایلند بر اساس آن به یک توافق برسند.
از این رو می توان گفت که برگزاری سه نشست پر بحث در بغداد به همراه مذاکرات حاشیه ای و دو جانبه پرشمار و توافق بر سر تداوم این روند در مسکو، نشان دهنده میل دو طرف برای نتیجهبخش ساختن این روند است. این میل گرچه خود امیدوارکننده است اما در عرف مذاکرات بین المللی پرونده دامنهداری مثل موضوع هسته ای ایران چندان ساده شکل نگرفته که به این سرعت حل و فصل شود.
وضعیت نابسامان اقتصادی اروپا و نگرانی آنها از احتمال افزایش قیمت نفت و تبعات اقتصادی آن و نزدیک شدن فضای سیاسی آمریکا به رقابت های انتخابات ریاست جمهوری موضوعاتی هستند که اکنون بر این مذاکرات اثر مثبت دارند اما در عین حال برخی متغیر های دیگری نیز وجود دارند که رسیدن طرفین به حلقه اول توافق در مذاکرات را دشوار کرده و برای جلوگیری از این اتفاق به شدت سنگ اندازی میکنند.
حلقه اول توافق جلب کلان اعتماد طرفین ( میل به انجام وظایف و دسترسی به حقوق )، تعیین زمین حل و فصل منازعه ( معاهده ان پی تی ) و توافق بر سر امتیازهای متقابل ( تحریمها، قطعنامهها، پروتکل الحاقی، میزان غنای غنی سازی اورانیوم و مجموعه ای مسائل سیاسی، حقوقی و اقتصادی دیگر ) را در بر می گیرد، در نشست استانبول پیرامون دو بخش اول توافقات کلی صورت گرفته اما در بغداد دو طرف نتوانستند روش اقدام متقابل یعنی روشن ساختن اینکه در برابر هر گام طرف مقابل چه گامیبردارند، به توافق آشکار و قابل توجهی برسند. هر چند که درک روشنتری به ضرورت این اقدام یافتهاند. علت این ناکامی نیز آن بود که خواسته های غرب از ایران همچنان متوازن و براساس واقعیات و منافع ملی کشورمان نیست. بسته پیشنهادی آنها همچنان مسئله هسته ای ایران را در دایره ای قرمز می بیند در حالی که برای تبدیل میل به توافق به متن حقوقی باید همه جوانب را در نظر داشت. به عبارت دیگر حل و فصل این منازعه بستگی تامی به این دارد که غرب انبوهی از مباحث اقتصادی، سیاسی، حقوقی، منطقه ای و نارضایتی تهران از رفتارهای گذشته غرب را در بسته خود در نظر بگیرد. برگزاری دو نشست اخیر در استانبول و بغداد نشان می دهد که غرب به این مسائل بیش از گذشته توجه دارد.
با این وصف به نظر می رسد رسیدن به نقطه جوش مذاکره در نشست مسکو با توجه به تمایل دو طرف چندان دور از انتظار نبوده و میزبانی روسها می تواند آغازی بر پایان این پرونده باشد. زیرا همانطور که ذکر شد علاوه بر میل و نیاز یا حتی استراتژی دو طرف برای حل و فصل مسالمت آمیز این پرونده، اکنون تعیین قواعد اینتوافق اصلیترین گرهی است که نشست بغداد نتوانست آنرا باز کند اما روسها به دلیل حضور در گروه 1+5، نزدیکی به تهران و در اختیار داشتن طرح گام به گام که از قبل آن را طراحی کردهاند میتوانند غرب را برای
برداشتن اولین گام عملی قابل توجه و در مقابل داشتن انتظار معقول از ايران برای پایان دادن به مناقشه بین المللی ترغیب کنند و شرایط میزبانی نیز فرصتی تاریخی برای آنها فراهم ساخته تا نقش مهمی در این راستا ایفا کنند.
آفرينش
«چرخش مذاکرات از استانبول تا بغداد» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
مذاکرات ايران با 1+5 در حالي به پايان رسيد که نتيجه خاصي از دوروز رايزنيهاي طولاني در بغداد حاصل نشد. ايران و 6 قدرت جهاني در حالي مذاکرات عراق را خاتمه دادند، که همچنان اختلافات زيادي بر سر نحوه نظارت بر برنامههاي هستهاي جمهوري اسلامي داشتند. حسن و جنبه مثبت اين نشست، تمايل طرفين به ادامه گفتگوها براي رسيدن به نقطه نظرات مشترک بود. اما علت طولاني شدن اين مذاکرات و کشيده شدن آن به نشست مسکو در روزهاي 29 و 30 خرداد، وجود چالشهاي جدي است که در راه توافق ايران و غرب وجود دارد.
"تعارض خواستههاي طرفين از مذاکرات"، اولين عامل بي نتيجه ماندن و طولاني شدن نشستهاي ايران با 1+5 گرديده است. هريک از طرفين تلاش ميکنند تا ميزمذاکرات را به محلي براي احقاق خواستههاي خود مبدل کنند. ايران خواستار لغو تحريمهايي است که نظام اقتصادي و فعاليتهاي تجاري اين کشور را تحت فشار قرارداده و از سوي ديگر غرب هم خواستار دست کشيدن ايران از فعاليتهاي غني سازي است که آن را در جهت دستيابي به سلاح هستهاي ميداند. تعارض درخواستههاي طرفين کاملاً واضح است. چون ايران براي دست يابي به فناوري غني سازي اورانيوم در چند سال گذشته هزينههاي فراوان و فشارهاي سنگيني را تحمل کرده و حاضر نيست بدون دست يابي به امتياز درخوري از آن دست بکشد.
در مقابل غرب نيز معتقد است تمامي مصوبات و تصميماتي که عليه ايران در شوراي امنيت و آژانس هستهاي اتخاذ شده، قانوني و لازم الاجراست، و تا زماني که ايران جامعه جهاني را نسبت به صلح آميز بودن فعاليتهاي هستهاي خود متقاعد نکند، امکان لغو آنها وجود ندارد.
"فشارهاي بيروني" عامل ديگري است که مانع از به نتيجه رسيدن سريع در مذاکرات ميباشد. مقامات اسرائيلي از جمله مهمترين مخالفان مذاکرات ايران با غرب ميباشند که به نتيجه رسيدن گفتگوها را تحت شعاع قرار ميدهند. درهمين زمينه ايهود باراک، وزير دفاع اسرائيل که همواره موضع سختي عليه ايران داشته است پس از پايان مذاکرات بغداد تاکيد کرد، حتي در صورتي که تهران با بازرسي گسترده تر سايتهاي هستهاي موافقت کند نيز گزينه نظامي از روي ميز برداشته نميشود. همچنين مشاهده کرديم که نماينده آمريکا در مذاکرات، پس از پايان نشست به تلاويو رفت تا با ماقامات اسرائيل ديدار و گفتگو داشته باشد. کاملا مشخص است که لابي صهيونيستها در تصميم گيريهاي غرب تاثير گذار و اهرم فشاري براي به نتيجه نرسيدن مذاکرات تلقي ميگردد.
"صرف وقت و فرصت سازي" نيز از عوامل طولاني شدن مذاکرات گرديده است. درحال حاضرکشورهاي غربي قصد دارند با توجه به حجم بالاي تحريمها و فشارهاي سياسي و اقتصادي عليه ايران، با وقت کشي عرصه را بر اين کشور تنگ تر کرده، تا بتوانند در دورهاي بعدي مذاکرات امتيازات بيشتري بگيرند و خواستههاي خود را تحميل کنند. هرچند ايران خواستار به نتيجه رسيدن سريع مذاکرات ميباشد، اما از فرصتهاي ايجاد شده ميتواند درجهت رايزنيها و توافقات ديپلماتيک با کشورهاي ذي نفوذ، پيشرفت در زمينه فناوريهاي هستهاي و به تعويق انداختن احتمال استفاده از گزينه نظامي، استفاده کند. لذا عنصر زمان به ابزاري براي دستيابي طرفين به اهداف خاص در نشستهاي گوناگون مبدل گرديده است.
"عدم قدرت تصميم گيري" يکي ديگر از مواردي است که باعث کشيده شدن مذاکرات به دورهاي بعدي گرديده است. علي رغم اينکه تيم مذاکره کننده کشورمان در سطح عالي ترين مقامات تصميم گيرنده در نشستها شرکت ميکنند، نمايندگان کشورهاي غربي در سطح معاونين وزير يا نمايندگان سطح پايين در اين مذاکرات حضور مييابند. در مذاکرات بغداد مشاهده کرديم که دو بسته پيشنهادي از سوي طرفين مطرح شد که بر سر مواد آن توافقات چشمگيري به دست نيامد. يکي از دلايل اين امر عدم داشتن اختيار تام و قدرت تصميم گيري از سوي نمايندگان غرب بود. اين نمايندگان با توجه به حساس بودن عواقب تصميم گيريها خيلي محتاطانه عمل ميکنند تا نقطه نظرات مقامات رده بالاي کشورشان را در امر تصميم گيريها مدنظر قرار دهند.
"افکار عمومي جهانيان"، از مهمترين عواملي است که مذاکرات را به سمت طولاني شدن پيش ميبرد. درحال حاضرپرونده هستهاي ايران اضطراب و استرسي را درعرصه سياسي و اقتصادي براي افکار عمومي درداخل و خارج ايجاد کرده است. لذا جوي را به وجود آورده که هيچ يک از طرفين نميخواهد ترک کننده و اعلام کننده بي نتيجه بودن اين مذاکرات باشند. لذا تلاش ميکنند تا با ادامه مذاکرات در مراحل بعدي متهم اين نشستها شناخته نشوند. مذاکرات بغداد دستاورد چنداني را به منصه ظهور نگذاشت و عمق اختلاف نظرات بين طرفين را آشکار ساخت. بايد واقع بين بود و احتمال به نتيجه رسيدن مذاکرات را نيز مد نظر داشت، در اين صورت بايد راهکارهايي را پيش بيني کرد که ما را در بن بست مذاکرات به چالش نکشاند.
شرق
«نمره ممتاز ديپلماتهاي ايراني» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم صادق زيباكلام است كه در آن ميخوانيد:
بسياري از تحليلگران مذاكرات بغداد را نوعي شكست ميدانند. سه دور مذاكرات سنگين و جدي كه ساعتها به طول انجاميد در نهایت منجر به هيچ توافقي ميان طرفين نشد. ايران بسته پيشنهادي خودش را مطرح و غربيها هم مواضع خودشان را اعلام كردند. نه ايرانيها مواضع غربيها را پذيرفتند و نه متقابلا غربيها روي خوش و عنايتي به مواضع ايران نشان دادند. بنابراين صاحبنظران نتيجهگيري ميكنند كه نشست بغداد عملا راه به جايي نبرد.
اگر صرفا از اين منظر به نشست بغداد نگاه كنيم، چنين برداشتي درست است. واقعيت آن است كه در بغداد هيچ توافق مشخص و معيني صورت نگرفت. اما اين، همه بغداد نبود. انصافا و از منظري ديگر بغداد، اگر نگفته باشيم يك پيروزي، حداقل يك موفقيت بوده. دستكم يك نقطهعطف ميان ايران و غرب بود. دو مذاكرهكننده اصلي طرف ايراني توانستند به غربيها نشان دهند كه به دنبال يافتن راهحل و رسيدن به توافق هستند.
اما اين همه موفقيت جليلي – باقري نبود. آنان ميتوانستند در همان دقايق اوليه ديدار و آغاز مذاكرات در روز چهارشنبه هم به غربيها اعلام كنند كه ايران در مذاكرات و رسيدن به توافق جدي است و نيازي نبود كه دو روز مذاكره كنند تا به اين نقطه برسند. جليلي و باقري ضمن آنكه به غربيها ميخواستند نشان دهند كه ايران جدي است، در عين حال هم بايد به غربيها نشان ميدادند كه ايران خط قرمزهايي دارد، ايران مصالح و منافعي دارد و خيلي هم حاضر نيست و نميتواند از آن مصالح و منافع عدول كند. بهنظر ميرسد آقايان جليلي و باقري كار خود را درست انجام دادهاند.
اما چگونه ميتوان به چنين جمعبندياي رسيد؟ از اينجا كه اگر آنان صرفا نميخواستند به غربيها بگويند كه ايران خطوط قرمزي دارد و نميتواند از آن خطوط قرمز، تحت هيچ شرايطي عدول كند، در آن صورت، همان دور اول در روز چهارشنبه كفايت ميكرد. از سوي ديگر اگر آنها ميخواستند بگويند ما آمادهايم كه شما بفرماييد ايران چه كاري بايد انجام دهد، باز هم مذاكرات در همان دور اول چهارشنبه به پايان ميرسيد.
هنر جليلي و باقري آن بود كه توانستند تعادل بسيار ظريف و درعينحال دشوار بين خط قرمزها در يكسو و تداوم مذاكره با غربيها را از سويي ديگر نگه دارند. همين نكته ظريف سبب شد كه غربيها به درستي باور كنند كه ايران به راستي خواهان رسيدن به يك توافق و مصالحه است ضمن آنكه حاضر نيست و نميخواهد از خيلي از خط قرمزهايش هم عقبنشيني كند.
حاجت به گفتن نيست كه غربيها هم خطوط قرمزي براي خودشان دارند. هر فعاليتي كه به نحوي شايبه تمايل ايران براي توليد سلاح هستهاي را ايجاد كند براي آنان خط قرمز تلقي ميشود. ضمن آنكه با خيلي از برنامههاي هستهاي ديگرمان ممكن است مشكلي نداشته باشند يا خط قرمز برايشان تلقي نشود. پيشرفت و نقطهعطف مهمي كه در بغداد اتفاق افتاد، آن بود كه طرفين نشان دادند، نميخواهند ابعاد بحران انرژي پيچيدهتر شود. هر دو طرف مذاكره در بغداد نشان دادند كه جدي هستند و به دنبال خريد زمان و وقتكشي نيستند.
نفس اينكه هم ما و هم غربيها توافق كرديم كه نزديك به سه هفته ديگر مجددا در مسكو بنشينيم پاي ميز مذاكره، آن هم بعد از دو روز مذاكره در بغداد، حكايت از آن دارد كه غربيها دريافتهاند كه ما در مورد حصول توافق درباره مساله هستهايمان جدي هستيم. در عين حال هم براي خودمان ملاك و معيارهايي داريم كه به راحتي از آنها نميگذريم. نفس اين باور و رسيدن به اين نقطه اتفاقا مهمترين دستاورد مذاكرات بغداد بود و از اين بابت بايد به جليلي و باقري نمرات بالايي داد.
مردم سالاري
«سخني با همراهان اصلاحطلبم» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزابابا مطهرينژاد است كه در آن ميخوانيد:
راستي هيچ فکر کردهايد خورشيد بيداري از چه فضايي طلوع ميکند؟
هيچ انديشيدهايد چگونه ديو ظلماني شب جاي خود را به صبح دلانگيز اميد و تلاش و حضور ميدهد؟ هيچ به «سلام هي حتي مطلع فجر» قرآن حکيم نظر افکندهايد و فکر کردهايد، فجري که شايسته سلام است چگونه بعد از تاريکي پديد ميآيد؟ قطعا خورشيد بيداري، صبح دلانگيز اميد و تلاش بعد از تاريکي در سايه شناخت و آگاهي پديدار خواهد شد. خوشا آنان که در دفتر زندگي خود يادداشت کنند که چه کاري را به چه منظوري و به اميد رسيدن به چه آرماني انجام دادهاند يا ميخواهند انجام دهند و پس از زماني که براي پيدا شدن آثار آن در نظر گرفتهاند مراجعه مجدد نمايند و بررسي کنند که آيا منظور حاصل شد؟ با چه درجهاي؟ و چه کيفيتي؟ و چه کميتي؟ که اين نگاه و بررسي طلوع خورشيد بيداري است، فجر سلام کردني است و صبح دلانگيز اميد و شکوفايي است.
روي سخنم با جريان اصلاحات و اصلاحطلبان است که خود را جزيي کوچک از اردوگاه آنها ميدانم و شبها و روزهاي فراواني را با آنان گذراندهام. اگر چه از خرمن پيروزيهاي آنها نصيبي نداشتهام و هرگز به اميد بهره بردن و سهم گرفتن همراهشان نبودهام بلکه به واسطه باوري که بر اصلاحات واصلاحطلبي براي کشورم و آباداني و عزت آن داشتهام و دارم، همراهشان شدم وهمچنان با افتخار همراهشان ماندهام و به اين همراهي افتخار ميکنم.
امروز از همراهانم انتظار دارم بر دفتري که غبار تحجر و واپسگرايي بر آن ننشسته باشد و پنهان از جريان مترقي اصلاحات صفحات آن را آن طور که عدهاي خواستهاند ننوشته باشند و جلد زيبا نماي غفلت بر آن نپوشانده باشند بنگرند و قبل از هر چيز نام خداي سبحان را از صندوقچه ايمن دل بر دارند و بر اولين صفحه آن بنشانند با دست و قلم خودشان و مراقب باشند که دست غير بر دستمان محيط نباشد و قلم فريب از دستي بر دستمان قرار نگيرد.
سر کن اي دل و بر گواي قلم تو معنا را
در بناي اين دفتر بسمه تعالي را
در بناي اين دفتر، سنگ و نام او بنشان
تا خلل نفرسايد اين بناي معنا را
بر صفحات بعد جريان اصلاحطلبي در نهضت مشروطه و بعد نهضت ملي شدن نفت، حرکت اصلاحي امام راحل(ره)، انقلاب57، افتخارات جنگ تحميلي، قلههاي ماندگار دولت سازندگي، دوم خرداد 76 و... را نشانه گذارند و صفحه ديگر از انتخابات اسفند 90 و خطاهائي که ميرفت ما را به واپسگراترين جريانات منحط بريده از ملت و نظام گره بزند که با هوشمندي و حرکت شجاعانه خاتمي خط و نشانمان را جدا کرد و در ذيل اين نشانهها با دقت يادداشت کن که به چه منظور و با چه اميدي چه کرديم؟ زمان عمل به چه ميانديشيديم و... در صفحات بعد هر تاريخي که خود ميخواهي و هر فعلي که در آن تاريخ با هدف خاص انجام ميدهي و آرمان و انتظاري که از آن در دل داري بنويس و مصمم باش بعد از مدتي مثلا 3 ماه! کم است؟ 6 ماه! کم است؟ يک سال... در ذيل اين صفحات اهداف را و آرمانها را به قضاوت بنشين، که کداميک محقق است و کداميک متوقف، کدام يک به جلو آمده و کدام يک به عقب خزيده است، آن روز را با هم وعده گذاريم که دوباره باهم بگوييم، ازچه؟ از نتيجه از آگاهي حاصل از اين نگاه و اين نگرش به آنان که نميدانند يا نميخواهند بدانند که چه عملي را براي چه منظور و آرماني مرتکب ميشوند، فرياد برآوريم که:
دنيا قرص خواب آور نيست، تازيانه بيداري است.
آه، روزي که همه بيدار شدند، چه روز زيبايي است. من دفتر و قلم خود را اول سال 90 با وسواس بيرون کشيدم و صفحه نخست آن را با نام «او» مزين کردم و صفحه دوم و سوم را به تاريخهاي مشترک با شما آراستم. من نوشتم آنچه را که بايد مينوشتم و اينک در آغازين ماههاي سال 91 بر نتايج آن مينگرم. آن روز که در جمع شما به التماس نشستم که حضور در انتخابات مجلس و تلاش براي مهيا کردن شرايط آرماني، يک اصل است، جمعيپذيرفتند و جمعي اصرار ورزيدن بر تقدم تحقق شرايط بر حضور، را به تماشا ايستادهام و نتيجه يادداشتهايم اين است که اگر يک هفته، تنها يک هفته زودتر سيد والايمان شبهه زدايي کرده بود و از راي دادن مدبرانهاش که به نيکوترين وجه اتفاق افتاد با خبرمان کرده بود، امروز تعداد نمايندگان اصلاحطلب در مجلس نهم دو برابر آني است که اکنون هست!
ابتكار
«مطهري همزمان در منتهياليه دو سر خط؟!» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وكيلي است كه در آن ميخوانيد:
رفتار سياسيون ايران همواره غيرشفاف و گاهاً دوگانه بودهاست. در مواردي سياستمداران داراي بدنهاي چپ، با شاسي راست رفتار کردهاند و يا به عکس. گاهي هم اين دوگانگي در رفتار، تابع مقاطع مختلف زماني است؛ يعني در مقطعي، فرد در منتهياليه جريان چپ قرار داشته اما در مقطع ديگر، همين فرد در منتهياليه جريان راست قرار گرفتهاست. اين چرخش، به خصوص اکنون که ستاره اقبال قدرت روي شانه راستيها قرار گرفتهاست، بيش از هر زمان ديگر به چشم ميآيد. با وجود اين، کمتر اتفاق افتادهاست که يک نفر همزمان در منتهياليه دو جريان قرار داشته باشد.
به تعبير عاميانه، بارها ديده شدهاست که شخصي چراغ راهنماي چپ زده ولي به راست گردش ميکند اما اينکه يک نفر همزمان، هم با راهنماي چپ و هم با راهنماي راست، در ميدان هر دو گروه حرکت کند، اتفاقي نادر و منحصر به فرد است! چنانکه» علي مطهري" اينگونه عمل ميکند.
ديدگاههاي فرهنگي و نقطه نظراتش درخصوص حجاب و عفاف، از وي يک اصولگراي تمام عيار، انعطافناپذير و افراطي ساختهاست، بهگونهاي که بسياري از اصولگرايان وي را نمونه قرائت"حداکثري" و در مواردي"طالباني" از اسلام معرفي ميکنند. نطق ميان دستور مطهري در روزهاي پاياني ارديبهشت چنان جنجالي به پاکرد که هنوز هم موضوع تحليل بسياري از رسانهها در دنيا ميباشد. او در اعتراض به موضع دولت در مسئله حجاب، تعابير عجيب و غريبي نسبت به شخص رئيسجمهور و اطرافيانش به کار برد که نه مرسوم بود و نه کسي مجاز به گفتن چنين تعابيري است.
همزمان مطهري به دليل ديدگاههاي سياسي و اعتراضاتش به رفتار سياسي همکيشان خود و همچنين دعوتش به تسامح سياسي پيرامون مخالفين و ضرورت رعايت حقوق آنان، مورد توجه اصلاحطلبان بختبرگشته قرار گرفتهاست. در نظر مطهري، احمدينژاد و موسوي دو لبه يک قيچي هستند و در غائله 88 نيز براي آنان سهمي يکسان قائل است. در عين حال عملکرد فرهنگي دولت کنوني را به گمان خود ليبرالتر از دولتهاي هاشمي و خاتمي ارزيابي ميکند؛ به عبارتي، مطهري نسبت به آزادي بيان و آزاديهاي سياسي و ضرورت پاسخگويي مناصب در جمهوري اسلامي، در منتهياليه اصلاحطلبي تعريف ميشود ولي با مقياس آزاديهاي اجتماعي تفکر او از هر اصولگرايي، اصولگراتر و به اصطلاح"کاتوليکتر از پاپ" ميباشد.
به اصطلاح، علي مطهري از نظر سياسي يک پروتستان است و از نظر اجتماعي و فرهنگي، يک کاتوليک. حال چرا کسي با اين هندسه فکري ميتواند همزمان در دو ميدان علمدار بماند؟ پاسخ به اين سوال به مولفههاي مختلفي برميگردد؛ از جمله اينکه،
1- علي مطهري فرزند مهمترين ايدئولوگ انقلاب اسلامي يعني مرحوم شهيد مطهري است. بنابراين حساسيت اين انتساب آن چنان است که هر حرکتش ارزش رسانهاي پيدا ميکند.
2- محيط سياسي ايران به شدت مستعد تبديل منتقد به مخالف است، بهگونهاي که با کوچکترين اعتراض و انتقاد، شخص را از خاستگاه فکري خود رانده و به اردوگاه مخالف هل ميدهند و با بمباران برچسبها، از او تبري جسته، وي را"غيرخودي" قلمداد ميکنند.
3- جامعه سياسي ايران به شدت تشنه شنيدن صداهاي متفاوت است که اين تشنگي موجب اقبال مردم به هر صدايي -ولو از حنجره مخالفشان - ميگردد. به طور طبيعي، شوق و ذوق استقبالکنندهها، اجازه تأمل در خاستگاه فکري صداهاي سر داده شده را نميدهد.
4- در غياب احزاب قدرتمند، اشخاص با حداقل ويژگيها به"آلترناتيو" تبديل ميشوند چنانچه اکنون علي مطهري -خواسته يا ناخواسته -در جايگاه آلترناتيو جريان اصلاحطلب(که داراي پيشينه دراز آهنگي است) قرار گرفتهاست و با همين خصوصيت، در انتخابات مجلس نهم بدون تکيه بر ليستهاي معروف، يک تنه و به کمک تکرأيهاي افرادي که به گمان خود، با او يار شده بودند و گمشده خود را در او ميجستند، توانست رقيب احزاب اصولگرا شود و درنهايت نيز به عنوان"نفر چهارم دور دوم" در تهران پيروز گرديد.
دنياي اقتصاد
«هزینههای بازارهای ناهمگون» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر پویا جبل عاملی است كه در آن ميخوانيد:
وزیر اقتصاد و دارایی معتقد است هزینه تامین مالی با سود 21 درصد بالا است. آیا این سخن صحیح است؟ بگذارید فرض کنیم که یک بنگاه تولیدی با عدم افزایش بهای تولید خود باید در پایان سال این وام را برگرداند.
بیتردید این رقم برای وی سنگین است، اما حال فرض کنید که این بنگاه تولیدی در این یک سال میتواند بهای کالای تولیدی خود را 22 درصد افزایش دهد، آیا باز این هزینه نرخ بهره 21 درصد بالا است؟ پس مشکل چیست؟
وقتی بانک مرکزی عنوان میکند که سطح عمومی قیمتها از اسفند 1389 تا اسفند 1390معادل 8/21 درصد افزایش یافته، میتوان این برداشت را داشت که به طور میانگین کالاهای تولیدی نیز دارای چنین افزایشی بودهاند و بنابراین، بهره 21 درصدی نمیتواند دردسر ساز باشد. با این وجود این تمام داستان نیست. در حالی که سیاستگذاران پولی در سال گذشته به خاطر کاهش شوکها در بازار ارز و طلا، بر آزادسازی نسبی نرخ بهره رای دادند؛ اما مشکل آنجا است که برخی از تولیدکنندگان در بازارهای هدفشان، شاهد چنین آزادسازی نیستند.
به بیان دیگر، دولت با مداخله در بازارها به دنبال آن است تا با فشار بر تولیدکننده، جلوی تورم افسارگسیخته را بگیرد. البته که در نهایت تورم به قوت خود باقی میماند؛ اما این فشارها و تخطی از منطق بازار باعث آن است تا برای برخی از عرضهکنندگان، انگیزه لازم برای خروج از بازار فراهم شود و آنان دیگر حاضر نباشند به تولید ادامه دهند. به بیان دیگر، مشکل بیشتر در ناهمگونی بین بازارها در اتخاذ سیاستهای بازار محور است.
اگر تولیدکننده به راحتی بتواند در صورت وجود تقاضا، بهای کالای خود را با افزایش هزینهای چون تامین مالی، افزایش دهد و مانع قانونی برای این کار نباشد، احتمالا دیگر نیازی به گزاره مطرح شده از سوی وزیر اقتصاد نبود. در حقیقت تولیدکننده با دادههای بازاریابی خود، میتواند بسنجد که آیا با وام 21 درصد میتوان قیمت کالا را تا اندازهای بالا برد تا سوددهی وجود داشته باشد یا خیر؟ توجه کنید که اگر آن هزینه 21 درصدی در یک بازار آزاد پولی حاصل شده و پاسخ تولیدکننده به این پرسش منفی است، اصولا به نفع اقتصاد است که آن گسترش در تولید صورت نگیرد. تمام بحث این است که اگر بازار پول غیرآزاد باشد و نرخ بهره دستوری، تولیدهایی توجیه مییابند که غیراقتصادی و ناکارآمد هستند و این ناکارآمدیها به جای رشد تنها جلوی توسعه اقتصادی را میگیرند.
برای منفعت بیشتر بازار پول باید موانع قانونی برای بازار آزاد کالا نیز مرتفع شود، در غیراینصورت پاسخها به حل معضلات معکوس میشود. از سوی دیگر، سیاستگذار خود مشکلاتی را که بهواسطه کنش وی برای تولیدکنندگان ایجاد شده، نمینگرد، از آن جمله شوکهای مثبت و منفی در بازار ارز است. نه تنها شوک مثبت زیانی است بر اقتصاد که شوک منفی نیز دارای چنین پتانسیلی است.
آن تولیدکنندهای را در نظر بگیرید که با دلار 1900 توماني کالای سرمایهای خود را وارد میکند و اقدام به تولید میکند و وقتی میخواهد آن را عرضه کند، دلار به کانال 1600 رسیده است و با واردات کالای خارجی با این نرخ تازه که بهواسطه شوک منفی ایجاد شده، وی فروش خود را از دست میدهد. بارها بیان کرده ایم که خوب آگاهیم به موانع پیش روی سیاستگذاران ارزی، اما به هر رو هنوز در این بازار ریسکها و شوکها مترصد آسیب به اقتصاد هستند و ما گویی فراموش کردیم که باید نظام شناور مدیریت شده را پیش ببریم. مدیریتی که اساسا به منظور کنترل شوکها در این نام تعبیه شده است.
به هر رو با وجودی که میتوان دردهای بخش تولید را به وضوح احساس کرد، اما به نظر میرسد که راهحل را باید فراتر از تمرکز بر نرخ بهره بانکی دید و باز فراموش نکنیم که کاهش دستوری آن به غیر از بازگشت شوکهای بیشتر به بازار که خود آن نیز هزینه بیشتری بر تولیدکننده تحمیل میکند، با افزایش ناکارآمدیها، رشد اقتصادی را نیز در بلندمدت دچار خسران خواهد کرد.
گسترش صنعت
«بازار جو زده ارز و سکه» عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم شاهین شایان آرانی است كه در آن ميخوانيد:
بازار ارز و سکه که از ابتدای امسال روزهای آرامی را سپری کرده بود، بار دیگر از پنجشنبه هفته پیش به یاد دوران پرالتهاب سال گذشته تحت تاثیر یک جو روانی قرار گرفت و قیمتها در چند ساعت به صورت کاذب و بدون هیچ پشتوانه منطقی افزایش یافت. البته همیشه وقتی قیمتها کاذب بالا میرود خیلی سریع بهدلیل نداشتن عامل قابل اتکا به همان سطح قبل برمیگردد و در این بین تنها برخی افراد سودجو از ایجاد جو و قیمتهای کاذب سود میبرند. این سناریو به ماههای پایانی سال گذشته مربوط میشود و با شروع سال ۹۱ با مدیریت بانک مرکزی دیگر خبری از کسب سودهای بادآورده برخی دلالان سکه و ارز نیست.
از ابتدای امسال بانک مرکزی با چند اقدام مثبت نشان داده که فرمان بازار ارز و سکه را در دست دارد و اجازه عرضاندام در این بازار را به هیچکس نمیدهد. اما در این بین پرسشی در ذهن مردم وجود دارد که آیا بازهم شاهد نوسانهای شدید سال گذشته ارز و سکه خواهیم بود یا خیر؟
واقعیت این است که درحالحاضر نمیتوان پیشبینی دقیقی از آینده بازار طلا، سکه و ارز داشت و مطمئن بود که این بازارها به سمت نزول حرکت میکنند یا صعود، اما بهدلیل تنوع عوامل تاثیرگذار بر بازار و روشن نبودن دورنمای اقتصادی بهنظر میرسد که نوسان قیمتها در این بازار همچنان وجود داشته باشد، البته درصورت اقدام به موقع بانک مرکزی شاهد این نوسانات محدود نیز نخواهیم بود. نکته دیگری که درحالحاضر در بازار سکه وجود دارد این است که نرخهای جهانی طلا تاثیر زیادی بر بازار داخلی ما نمیگذارند و این التهاب موجود در بازار ارز است که به سکه خط میدهد.
به عنوان مثال روز پنجشنبه با وجود کاهش پنج دلاری هر اونس طلا، قیمت سکه در بازار آزاد متاثر از افزایش ۱۰۰ تومانی نرخ دلار به یکباره ۳۰ هزار تومان رشد داشت.
جالب اینکه افزایش نرخ دلار نیز حاصل جو روانی بازار بود و به این ترتیب مشاهده میکنیم که عاملی منطقی برای رشد قیمتها وجود نداشته است. اما برای برونرفت از نوسان قیمتها در بازار طلا و سکه و جلوگیری از سرریز شدن سرمایهها به سمت این بازارها که جز افزایش تورم در کشور نتیجهای نخواهد داشت، باید شرایطی را ایجاد کنیم که بتوان به سمت اقتصاد پایدار حرکت کرد تا فعالان صحنه اقتصاد، دورنمای روشنی از شرایط بازار داشته باشند.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



