وقتی همه نشنیدند
پچ و پچهای تاریخساز فوتبال ایران!
کد خبر: ۲۴۵۴۴۷
| | 6388 بازدید
«علی آقا، اگر اجازه بدهید، سوت پایان را بزنم!»؛ این جمله روایت معروفی از یک داور است. این داور خودش هم انکار نمیکند که روزگاری به یکی از 2 تیم پرطرفدار تهران در مسابقات علاقهمند بوده و با کاپیتان این تیم حسابی تعارف داشته...
به گزارش همشهری تماشاگر: ، ولی با شجاعت میگوید: «این بحث، بحث تعارف است. من پرسپولیس را دوست داشتم و به علی پروین احترام میگذاشتم اما حتی یکبار هم نشد که در صحنهای به نفع تیم پرسپولیس سوت بزنم و حق تیم دیگری را ضایع کنم.»
بهمن بهلولی با همان لهجه شیرین آذری خود ادامه میدهد: «حتی در بازی پرسپولیس و استقلال که پرسپولیس نیاز به برد داشت و بازی مساوی شد، پرسپولیسیها نسبت به نحوه قضاوت من معترض بوده و ادعا داشتند که به نفع استقلال سوت زدهام!»
جمله معروف بهمن بهلولی یکی از معروفترین و در عین حال جالبترین حرفهای درِگوشی در تاریخ فوتبال ایران است. حرفهایی که به روایتهای مخفی فوتبال مشهور است. حرفهایی که اهالی میدان آنها را میشنوند اما تماشاگران خیر! ما در این بحث به نمونههای قدیمی و تاریخی این داستان اشاره میکنیم و قاعدتا آنچه که مشخص است اینکه در اینجا کاری به الگوهای کلامی و فحوای سخن کسی نداریم و تنها به برخی از نمونههای پیش آمده اشاره میکنیم.
نمونههایی که معمولا مثل کلام بهمن بهلولی داور خوب دوران قدیم فوتبال ما بانمک و جذاب بودهاند. یکی از مهمترین بخشهای حرفهای درِگوشی تاریخ فوتبال ایران، معمولا حرفهای بازیکنان شوخ و شنگ داخل میدان است. معمولا فوتبالیستهای پرانرژی و نمکین، این انرژی را با کلام بامزه به همدیگر ارائه میدهند.
در بازی پرسپولیس-وحدت در مسابقات سال70 باشگاههای تهران، وحدت ستارهای به اسم سیدمهدی ابطحی داشت که ظاهرش ساده و درویشنما بود. در صحنهای، او که ملیپوش بود و با ستارگان ملیپوش پرسپولیس در اردوهای تیم ملی دوستی نزدیک داشت، توپ را گرفت و از شکاف دفاع پرسپولیس عبور کرد و به سمت دروازه زد.
در این لحظه مرتضی فنونیزاده که همچون سایر برادرانش بانمک و پر از نشاط و خنده است، به مدافع کنار تیمش که در حال تعقیب بازیکن دیگر تیم وحدت است میگوید: «اونو ول کنید، نواب صفوی را بگیرید!» از این جهت که ظاهر ابطحی به مرحوم نوابصفوی شباهت زیادی داشت، ناگهان 3مدافع پرسپولیس صحنه را رها کرده و از خنده روی زمین افتادند!
در بازی پرسپولیس و استقلال در سال69، استقلال در حالی که 2-یک از پرسپولیس پیش بود، شاهد صحنه عجیبی بودیم. مجتبی محرمی، با خنده یک لگد به دوست نزدیکش مهدی فنونیزاده زد. محرمی میگوید: «2روز در خانه ما تلپ بود و ناهار و شام مادر من را میخورد اما در بازی دوبار روی من فول کرد. بهش گفتم لااقل فکر آن لقمهای باش که سر سفره ما خوردی و او هم گفت: اینجا لقمه بیلقمه است و من هم او را لگد زدم!»
بحث طنزهای میدانی و آنها که در این مقال شنیده نمیشوند بحثهای جالبی است که باز هم آن را ادامه خواهیم داد، روایتی که در میان کلام میخواهیم بدان اشاره کنیم این است که دایره کلامهای شنیده نشده داخل میدان بسیار بیشتر و بالاتر از طنزها و مطایبات است. عموم حرفهای شنیده نشده داخل میدان به رقابت کلامی بین اعضای دو تیم روبهروی هم و تیم داوری و البته تیم و مقامات کنار زمین ارتباط دارد. کلامهایی که برخی از آنها در چهره مخفی شده است.
بازیکنی دست را جلوی دهان گرفته و در حال سرفه، دشنام فجیعی به بازیکن دیگر میدهد. بازیکن تیم حریف توپ را از دستش به زمین انداخته، به سمت بازیکن فحاش رفته و با مشت به صورت او میکوبد. این اتفاق در بازی پرسپولیس و استقلال سال79 برای پرویز برومند و پایان رافت رخ داد. برومند در وضعیتی از خود بیخود شد و توپ را به زمین انداخت که اگر در همان حالت پایان رافت به توپ ضربه میزد گل، قبول بود. یعنی یک عصبیت آماتور ممکن بود برای برومند و تیمش یک شکست تلخ را به همراه داشته باشد.
در این میان یکی از معروفترین روایات داخل میدانی آنهایی بود که در دوران مدیریت پدرسالارانه علی پروین در پرسپولیس به صورت ادبیات تخصصی او بهکار گرفته میشد. علی پروین در دهه60 ناگهان احترام ویژه و مضاعفی در بین جماعت فوتبال و بهخصوص مردان پرسپولیس پیدا کرد.
پروین در سال49 وقتی به پرسپولیس آمد، از حیث اعتبار و جایگاه و کسوت در تیم بعد از هادی طاووسی، بهرام مودت، جعفر کاشانی، بیوک و رضا وطنخواه، ابراهیم آشتیانی، فریدون معینی، اصغر ادیبی، همایون بهزادی، حسین کلانی، ناظم گنجاپور و داریوش مصطفوی، نفر آخر بود.
اما رفتهرفته ستارههای بزرگ تیم را ترک کردند. هادی طاووسی، کاشانی، مودت، بیوک وطنخواه، آشتیانی، معینی، بهزادی، کلانی، گنجاپور و مصطفوی از این دایره خارج شدند. پروین با شیوه جهشی، از رضا وطنخواه و ادیبی در موقعیت تیمی پیشی گرفت و در حضور دو پیشکسوت کاپیتان شد. بعد هم آنها که از حیث کسوت و سن به او نزدیک و یا پایینتر بودند از مجموعه جدا شدند؛ نفراتی مثل حاجرحیمیپور، صفر ایرانپاک، بیژن ذوالفقارنسب، جوادالهوری، یعقوب فاطمیمقدم، رضا وطنخواه، اصغر ادیبی، محمد خلعتبری، محمد دادگان و محمد صادقی.
ناگهان خلائی عظیم در کسوت پرسپولیس رخ داد و پروین دیکتاتور شد. در این حالت پروین مجاز بود که در داخل میدان، یاران همرستهاش را با زشتترین و سیاهترین الفاظ، بدرقه کند و کسی هم اعتراض نمیکرد. پروین به جز این دشنامها که گاهی اوقات در میدان و در سالهای 60 تا 66 برای یاران پرسپولیس نقش محرک را بازی میکرد، راهنماییهای فنی خود را هم در قالب همین ادبیات خاص نصیب یاران تیمش میکرد؛ «اگر تو عقاب آسیایی که.......»، «............برای گلهایی که تو به فلانتیم زدی»، «اگر .......... برو توپ را از عمق بزن» و...
نکته جالب اینجاست که علی پروین که اتفاقا مثل علی دایی در ساختار گفتار و کلام خود، اشکالات کوچک متعلق به گفتار درمانی را دارد، اصولا برای لبخوانی، آدم سختی است. با این حال باید پای صحبتهای مرتضیفنونیزاده، وحید قلیچ، مجتبی محرمی و..... بنشینید تا بدانید پروین در آن مواقع چه میگفته است.
در بازی پرسپولیس و استقلال اهواز سال70، فرشاد پیوس مدام به محسن عاشوری اشاره میکرد و حرف میزد. عاشوری میگوید: «عمری به فرشاد پیوس پاس گل دادیم اما در آن بازی فرشاد به من پاس گل داد و تا آخر بازی گفت این پاس گل من به اندازه تمام پاسهایی که تو به من دادی ارزش داشت!»
سطح کلامهای میدانی و البته طنزها، مطایبات، فحشها و.... قبل از آغاز دهه80 چنین بود. از شروع دهه80 بود که حرفها، عمیق شد. فوتبال به جای داخل میدان، سرنوشت خودش را به روابط کنار میدان داد. سیاهیها وارد فوتبال شد. حرفها، ارزش لبخوانی یافت. متخصصین گفتاردرمانی به مدد فوتبال آمدند. اما در دهه70، 60 و قبل از آن اصولا حرفهای داخل میدان آنقدر مهم نبودند که بخواهیم صورت و چهرهها را نزدیک کرده و از آن کلام استخراج کنیم. بیادبهای دهه80 هم از بیادبهای نسل گذشته بیادبتر بودند.
احمدرضا عابدزاده در کنار زمین وقتی مربی دروازهبانهای پرسپولیس و دستیار افشین پیروانی بود چنان دشنامی نثار دروازهبان جوان تیم خودش یعنی علیرضا حقیقی کرد که داریوش مصطفوی مدیرعامل وقت پرسپولیس مجبور شد با فریاد از محمود خوردبین سرپرست تیمش بخواهد که جلوی او را بگیرد. همین حرف داریوش مصطفوی هم در آن مقطع جزو حرفهای معروف شد که «محمود......جلوشو بگیر......»!
البته، آنچنان که گفتیم ما در این مقال، به گذشتهتر اشاره داریم و از آن روزها حرف زده و روایتهای داخل میدانی را در آن روزها مورد بررسی قرار میدهیم. در این قسمت بخشهای دیگری از نوستالژی حرفهای درِگوشی و آنچه را که تماشاگران نشنیدند را با یکدیگر مرور خواهیم کرد.
1- همایون بهزادی در دیدار بین دو تیم پرسپولیس و تاج سابق در خرداد52 آنقدر درِگوشی به داوود حیدری، حرفهای آنچنانی زد که حیدری که البته از داورهای صبور آن روزها بود، او را با کارت قرمز مواجه ساخت. همایون بهزادی، متخصص زبان و حرکت و رفتار جسمی بود. چیزی که به «body language» موسوم است. میگویند اگر او مثلا دستش را از پشت به پیش میآورد و انگشت اشارهاش را به سمت تماشاگران میگرفت، آنها شروع به فحاشی علیه داور میکردند.
اگر او دست را روی سرش میگذاشت، تماشاگر باید تیم را تشویق میکرد. خلاصه در آن روز تلخ همایون بهزادی از زبان بدن خارج شد و حرفهایی زد که همه شنیدند. همایون بهزادی سر شجاع و نترسی داشت، بنابراین دیدن صحنه دیدار پرسپولیس-پاس برای خیلیها در همان جام اتحاد سال52 جالب بود.
جایی که همایون بهزادی در صحنهای از جنجال بازی رو به حسن حبیبی که فوتبال را کنار گذاشته و سرمربی پاس شده بود و از همایونخان بهزادی میخواست تا فوتبال را با آرامش ادامه دهد، گفت: «حسنآقا نوکرتم، هر چی شما امر کنی....» اصولا حسن حبیبی یکی از عناصر فوتبال ایران بود که همایون بهزادی همیشه میگفت برایش عزیز و محترم است. چنانچه علی پروین هم میگفت در فوتبال ایران دو نفر را قبول دارد و از ته دل همیشه حرفهای آنها را قبول میکند؛ پرویز دهداری و حسن حبیبی.
2- ایران و هلند در جام جهانی با یکدیگر دیدار دارند. علی پروین قبل از بازی جملهای میگوید که همه یاران تیم ملی آن روز یادش میکنند: «آهای بچهها کاری کنید کمتر گل بخوریم، اینها ما را تکهتکه میکنند!» و باز جالب اینکه مرحوم ناصر حجازی میگوید توپ را که میگرفتم میخواستم برای بازیکنها بیاندازم میدیدم همه آنها رویشان را برمیگرداندند.»
3- در بازی ایران-چین در مقدماتی المپیک1980 مسکو، حسن حبیبی در اعتراض به پیراهن تمیز ناصر حجازی در زمین گلآلود سنگاپور میگوید حتی پیراهنش اندازه دوریالی گلی نشده است. محمود حقیقیان حرف حسن حبیبی را به ناصر حجازی انتقال میدهد و ناصر حجازی میگوید که: «وقتی دروازهبان با مغزش از دروازه دفاع میکند دیگر چه نیازی به اینکه شیرجه بزند و خودش را بکشد.»
4- در ابتدای بازی ایران-کرهشمالی در فینال مسابقات بازیهای آسیایی1990 پکن، پیمان بازیکنان تیم ملی در ابتدای بازی کمی طولانی میشود. پنجعلی از انصاریفرد میخواهد آیه «وجعلنا» را بخواند. او میخواند و پنجعلی میگوید: «قرآن ما را در این بازی برنده میکند.»
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


