ضرورت پرهيز از شتابزدگي در قبال امريکا
شناخت سيستم سياسي آمريکا، دست کم در اصول کلي آن به ويژه رويارويي اين کشور در تمام سي سال گذشته با ايران کار دشواري نيست. طي سه دهه گذشته حکومت آمريکا تقريبا به طور مساوي ميان جمهوريخواهان و دمکراتها تقسيم شده است. در صورت ظاهر، يکي از بهترين آنها دولت کلينتون بود، شخصي که بيش از يک بار به نادرستي سياستهاي آمريکا در قبال ايران به ويژه درباره کودتاي 28 مرداد اعتراف کرد، اما هيچ تصميم جدي براي اصلاح رابطه با ايران نگرفت و حاضر به دادن کمترين امتياز حتي در سطح مالي و آزاد کردن اموال بلوکه شده ايران نشد.اکنون پرسش اينجاست که آيا آن اعترافات و ژستهاي تبليغاتي اوباما براي استفاده از فرصتهاي انتخاباتي آمريکا بدين معناست که تغييري در سياست آمريکا در قبال ايران رخ خواهد داد؟
به نظر ميرسد بر اساس تجربههايي که نسل حاضر از اين دوره دارند، پاسخ منفي باشد. آمريکا بر پايه اصولي اداره ميشود که نه تنها رئيسجمهور بلکه هيأت دولت آن نيز نميتواند به تنهايي تصميم گرفته و تغيير اساسي در رويکرد دولت آمريکا در قبال مسائل حساسي از جمله مسأله ايران پديد آورد. همه آگاهند که پشت پرده سياستهاي آمريکا در اختيار شماري از چهرههاي برجسته اقتصادي و مشاوران کهنهکار و سناتورهاي بانفوذ است که به راحتي ميتوانند روي تصميمگيريهاي جاري دولت تأثير بگذارند.
نکته مهم ديگر براي کساني که تصور ميکنند سياست آمريکا در قبال ايران تغيير ميکند، اين است که آمريکا افزون بر اين که يک سياست ثابت و روشن در برابر اسرائيل ـ مسأله اول ايران در منطقه ـ و حمايت از آن دارد، به هيچ روي نميتواند چشم خود را به روي کشورهاي عربي که عموما و اصولا با ايران مشکل دارند ببندد. براي يک رئيس جمهوري که در کاخ سفيد نشسته است، به هيچ روي به صرفه نيست که اجازه دهد ايران به قدرت اول منطقه تبديل شده و کشورهاي عربي را از خود برنجاند. همين نکته درباره ترکيه، جمهوري آذربايجان و بالطبع، عراق و افغانستان نيز هست.
تنها امکاني که در تغييرات آتي در تصميم گيريها قابل تصور است، اين است که سياست دمکراتها بر اساس تجربه پيشين، نظاميگري نيست، بلکه بيشتر اقتصادي و سياسي است. اتفاقا درباره ايران بحث نظاميگري تاحدي به طور شعاري مطرح شد، ولي هيچگاه جدي نشد و همان گونه که ديديم، حملهاي صورت نگرفت. آنچه به عنوان سياست اصولي آمريکا در قبال ايران در دوره بوش شناخته شد، استفاده از فشارهاي اقتصادي و سياسي بود. اين درست همان چيزي است که دمکراتها ادامه داده و به دليل آن که بناي استفاده از نظاميگري را ندارند، تأکيد بيشتري خواهند کرد. بر اين اساس ما بايد منتظر فشارهاي اقتصادي و سياسي بيشتري در دولت اوباما باشيم. تحريمها ادامه خواهد يافت، قطعنامهها در صورت بازگشت بنيه اقتصادي غرب و برگشت وضعيت عادي دنبال خواهد شد و ايران همچنان بايد براي ماندن در انديشه گريزگاههايي ـ مانند استفاده از روسيه و چين ـ باشد که بتواند هزينه کمتري در قبال تحريمها بدهد.
اگر آنچه گفتيم درست باشد، نه تنها نگاه خوشبينانه نسبت به آمريکا نادرست و ناشي از ساده لوحي است که تبريک گفتن اقدامي شگفت انگيز، نادرست و غير واقع بينانه است. تبريک گفتن به دولتي که به عنوان شيطان بزرگ شناخته شده است، و تا به امروز هيچ تصميمي براي تغيير در سياستها، نه از سوي مقام معظم رهبري و نه آمريکاييها گرفته نشده است، اقدامي شتابزده است. به طور کلي بايد گفت چنين حرکتي در قاموس جمهوري اسلامي يک بدعت و با توجه به سياست پيشين و شناخته شده دمکراتها در قبال ايران غير اصولي است.
روشن است که ميتواند در چهارچوب مصلحتهاي کلي نظام به گفتوگوها ادامه داد و در صورتي که راهي براي پيشرفت باز شد و امتياز جدي داده شد، زمينه اقدامات ديگر را فراهم کرد.




