نامه مديركل معزول عليآبادي به احمدينژاد
مديركل حقوقي معزول سازمان تربيت بدني نامه اي سرگشاده به رئيس جمهوري اسلامي ايران نوشت و خواستار ديداري با وي شد.
به گزارشفارس، حسين عزيزي، مديركل حقوقي سابق سازمان تربيت بدني در نامهاي خطاب به رئيس جمهوري اسلامي ايران اظهار داشت: براي رسيدن به هدف بايد تمامي مسير و تمام مسيرها را طي ميكرديم. به همين دليل، شما و من در دو خاكريز همسنگر شديم. شايد تقدير چنين باشد كه با هدفي مشترك، در طول مسير يكديگر را نديده باشيم، همكار نباشيم؛ اما همراه باشيم.
هنوز از هويزه نگذشته بودم كه رسيدم به اسارت و اسارت چقدر دير از ما گذشت، يك دهه! اسم آن 10 سال را گذاشتهام دوران اكتشاف، كشف در عين زخم، دوران دفاع كه تمام شد. كوچكترين اسير جنگي جمهوري اسلامي تازه 16 ساله شده بودم، كه آمديم به سرزمين مقدس شهدا، شما حتما با تمام گرفتاريهايتان، نگران ما بودهايد.
در ادامه عنوان شد: نه فقط من، كه ما نميتوانستيم دست برداريم. آنجا و اينجا برايمان فرقي نداشت. مقاومت شده بود كسب و كار ما، عجين با وجودمان. شما چه زود و چه خوب ما را پذيرفتيد. قلب ما به روحمان سنجاق شده است. مهم نبود چهها گذشت. مهم اين بود كه ميديديم آرمانهايمان استوار است. همانجا هم كه بوديم اخبارش ميرسيد. ما بازگشتيم. زير سايه مقام ولايت خورشيد ايران. جاي يك نفر خالي بود: امام(ره). ما كه رفتيم، او همين جا بود و بدرقهمان كرد. هنوز هم دلمان ميگيرد وقتي به ياد ميآوريم كه بدرقهمان كرد اما به استقبالمان نيامد. عادت كرده بوديم كه بيكار نباشيم و بيكار ننشستيم: بسمالله.
در نامه عزيري آمده است: الان از روز آزادي 18 سال گذشته است. ديگر براي كسي مهم نيست كه با ديدن مردي ميانسال، در ذهنش حساب و كتاب كند كه مبادا، من همان جوانترين اسير جنگي سرزمينم در دوران دفاع مقدس باشم. براي خودم هم دغدغههاي تازهاي پديدار شده است.
اين روزها براي من حفظ «نظام» شده است همه چيز، مثل شما. مثل آنهايي كه رفتند و نظام را با خونشان آباد كردند. به حق، شما يكي از سربازان نظامي هستيد كه هم دشوار به دست آمد و هم با مصايب فراوان حفظ شد. با شماييم. همه ما با شماييم و بچههاي اردوگاههاي موصل، الانبار، بعقوبه و ...، مگر ميتوانند جور ديگري فكر كنند. جبهه، اردوگاه و ... سنگر عوض شد: درس خواندن، تلاش براي تامين امنيت، رفاه اجتماعي و ... و ورود به بحث پايانناپذير دنياي هستي، آزادي و آزادگي. و روياي تمام ناشدني نوع بشر استقلال و استقلال طلبي.
در ادامه خاظر نشان شد: شما در ادامه مياندار و ميداندار شديد و به جلو رفتهايم. نيت پاك شما انكار ناشدني است. هميشه ميتوان بهتر بود. هميشه ميشود بيشتر پيشرفت كرد. اين را شما حتما «روز به روز» بهتر فهميدهايد. خودتان خواستهايد اين چند 10 ميليون نفر از شما بخواهند و ما به شما لبيك ميگوييم. اينكه جنگ تمام شد و خيليها جنگ را با تمام حماسههايش تا آستانه فراموشي هدايت ميكنند. آيا دليلي است كه بگوييم دفاع مقدس، نخبهاي نداشت و آن نخبهها حرفهايي براي گفتن و عرضه كردن ندارند؟
مديركل حقوقي سابق سازمان ورزش عنوان داشت: آقاي دكتر نسل ما، از آن دوران «شرم حضور» را ياد گرفته است. ما خو نگرفتهايم به شهرتطلبي كه اگر چنين بود نيمي از كتابخانههاي كشور با دستنوشتههاي ما لبريز ميشد. ما حرفهاي زيادي براي گفتن داريم. گوشهاي شما هم شنواست؛ اما به شرطي كه دستي ميان دهان ما و گوش حضرتعالي واسطه نباشد. واسطهها يا از به مخاطره افتادن منافع خود بيم دارند و يا به نخبهگرايي ما حسد ميورزند. به فكر تشكيل تريبون و انتصاب سخنگو نيستيم.
زمان ما همرزمان قديمي را يك جمع پراكنده كرده است. با دلهايي كه به عشق اسلام و ايران ميتپند. ادعاي سهمخواهي نداشتيم و نداريم؛ اما از ما نخواستند كه بيست سال پيش در اردوگاه موصل براي امام (ره) نامه بنويسيم و حالا فرصت ديداري كوتاه، با شما را نداشته باشيم. از فرصتها هميشه استقبال كردهايم. همين كه امروز هستيم و درس ميخوانيم و درس ميدهيم و درس ميگيريم يعني فرصتها نيز ما را دوست دارند اما واسطهها معمولا فرصتها را از دستمان بيرون ميآورند.
در اين نامه آمده است: چه خوش گفتهايد كه دستهاي ياريگر را پس نميزنيد، دست ياري ما به سوي شما دراز است. آيا ميپذيريد؟ آيا فرصت يك همنشيني مختصر، يك ملاقات كوتاه، يك مصاحبت دوستانه را به ما هم ميدهيد؟
شايد حرفهايي، تحليلهائي، اسنادي، پيشنهادهايي داشته باشيم كه براي حفظ نظام و جايگاه شما ولو اندك مفيد باشد. آيا اين فرصت را به ما ميدهيد؟ اگر صميمانه فكر كردم و دوستانه نوشتم مرا ببخشيد. اميدوار بودم و هستم كه بتوانم دانستهها و داشتههايم را بدون واسطه به شما ارائه كنم. شايد خدمتي ناچيز باشد به نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران كه از 16 سالگيام تا امروز، با جان من عجين شده است.


