سفرنامه یک پزشک بدون مرز + تصاویر
سومین نوروز در کنار بیماران آفریقایی
دو روز مانده به عید از خانواده و دوستان خداحافظی راهی فرودگاه امام شدم تا عازم آفریقا شوم. خوشحال بودم چون خدا همچنان به من فرصتی دیگر عنایت فرمود تا افتخاری برای مردم و کشورم باشم و به کشور کنیا وارد شوم؛ کشوری در شرق آفریقا که مهمترین علت مرگ و میر مردمانش، ایدز و مالاریا است؛ مردمانی بسیار خونسرد و آرام که شاید حوصله ما ایرانیها را به سر بیاورند اما...
کد خبر: ۲۳۷۳۱۲
| | 6943 بازدید
دکتر سید ناصر عمادی متخصص پوست است و با احتساب سفر امسال، سومین بار است که تعطیلات نوروزیاش را به آفریقا سفر میکند تا خدمتی به هم نوعانش کرده باشد. سفری با هزینه شخصی که به گواه تصاویر، شور و شوق بسیاری در این مناطق محروم به همراه دارد. ماحصل سفر نوروزی امسال این پزشک هموطنمان، سفرنامهای شده است که خواندنش خالی از لطف نیست: این سومین سال و سومین عید نوروزی است که به عنوان پزشک داوطلب بدون مرز از سوی ملت بزرگ و کشور جمهوری اسلامی ایران برای ارائه خدمات پزشکی و درمان رایگان در کنار مردم نیازمند آفریقایی در کشور کنیا هستم. روز ۲۷ اسفند ۱۳۹۰ طبق معمول سال گذشته بعد از حضور در گلستان شهدا همیشه زنده و شاهد و آرامگاه پدرم با حضور در مسجد جامع شهرمان که همیشه مظهر اعتقاد، ایمان، تصمیم، تلاش و انسان دوستی برایم بوده بعد راز ونیاز با آن خالق همه انسانها که همه را در مقابل هم برابر و یکسان آفرید ونژاد، رنگ، ملیت و مذهب را علتی بر فخر و افتخار ندانست جز انسانیت و کمک به مخلوق نیازمند او، تا آنجا که پیامبر بزرگ اسلام فرمودند بهترین مردم کسی است که برای مردم سودمند باشد. یا به فرمایش حضرت امیر (ع): انسان بنده احسان است و دل آدمی رمندهای است که با مهر و محبت رام میشود چون محبت نردبان رفعت است. دل به سفری بستم که قرار بود نوروز و عید را در قارهای دیگر با ملت و مردمی دیگر باشم چون محبت و انسانیت پژمردگان را شاداب، ناتوانان را توانا، گمراهان را هدایت، مایوسان را امیدوار و خسته دلان را جان میبخشد.
دو روز مانده به عید از خانواده و دوستان خداحافظی راهی فرودگاه امام شدم تا عازم آفریقا شوم. خوشحال بودم چون خدا همچنان به من فرصتی دیگر عنایت فرمود تا افتخاری برای مردم و کشورم باشم و به کشور کنیا وارد شوم.
کنیا کشوری در شرق آفریقا با جمعیت کمتر از ۴۰ میلیون و با مساحت ۵۸۰۳۶۷ کیلومتر مربع در ساحل اقیانوس هند قرارگرفته که از شمال با کشورهای سودان، اتیوپی، سومالی و از جنوب به تانزانیا و از غرب به اوگاندا و دریاچه ویکتوریا محدود است. پایتخت این کشور نایروبی و واحد پول آن شلینگ میباشد. شرائط اقلیمی معتدل و مهمترین علت مرگ و میر به ترتیب ایدز و مالاریا و بیماریهای رودهای و آمیزشی بوده بطوریکه در حال حاضر جمعیت واقعی مبتلا به ایدز ۷ تا ۱۲ درصد بوده و تعداد کودکان تا ۱۷ سال که به سبب بیماری ایدز بیسرپرست شدهاند ۱۳۰۰۰۰۰ نفر میباشد.
سن امید به زندگی در زنان ۵۹ و در مردان ۵۱ سال است و به ازای هر ۷۰۰۰ نفر یک پزشک وجود داشته و مهمترین منبع درآمد این کشور صنعت توریسم و گردشگری و تولید چای و قهوه میباشد که البته اخیرا چاه نفت در شمال این کشور کشف شده. صنعت توریسم این کشور از ۱۳ درصد در سال ۲۰۰۸ به ۴۰ درصد در سال ۲۰۱۲ افزایش یافت که وزیر توریسم آن نجیب بلالا فردی مسلمان بوده که اخیرا از قدرت کناره گیری نموده. مردم این دیار بسیار خونسرد، آرام و بیریا میباشند و کمتر شاهد تلاش و کوشش جدی آنان برای اهداف بزرگ و عالیه میباشید. اگر قول انجام کاری دادهاند بسیار آرام و صبور به سوی آن حرکت میکنند که شاید حوصله ما ایرانیها به سر آید.
اهل نزاع و درگیری نیستند و از آن میگریزند. زندگی آرام و بیتنش را به هر چیزی ترجیح میدهند وبا اندک متاع و سرمایه و نونی که برای خوردن دارند قانع میباشند. حال را بهتر و مهمتر از آینده میدانند و از انتقاد دیگران نگران و دلخورنمیشوند و در دوستی با دیگران هم دست و دلبازی نکرده و سینه چاک نمیشوند و در دیدار و خداحافظی در ابتدا یک سلام دارند و در پایان هم یک خداحافظی کمتر حرف میزنند و ادعا میکنند چه در حرفه و تخصص و چه در عبادت و دینداری. اهل تعارف و چاپلوسی نیستند و به همین خاطر قهر و غیبت و کینه ورزی در آنان جایگاهی ندارد و هرگز طراح خوبی برای تخریب یکدیگر نیستند. همه چیز را بدون کم و زیاد روبرو به هم میگویند اما نه فریاد میزنند نه دست به یقه میشوند و جالب آنکه آخر بحث و مجادله در اکثر موارد یکی قانع میشود و عذر خواهی میکند و دیگری هم با تمام وجود میبخشد و فراموش میکند.
روز دوشنبه ۲۸ اسفند ساعت ۷ صبح وارد کنیا شدم فقط یکی از برادران کنیایی در فرودگاه نایروبی به استقبالم آمد (نه به اصطلاح دوستانی که میدانستند) و به خانهشان رفتیم صبحانه سادهای برایم فراهم نمود با خانوادهاش میل نمودیم. این خانواده بسیار اصرار نمودند که تا روز آخر حضورم در کنیا با ایشان باشم حتی اتاقی را که برایم اماده کرده بودند نشانم دادند که این نهایت محبت آنها بود امانمیشد چون مزاحمت بود و از طرفی قبلا مسافرخانه جعفری شیعیان را برای مدت اقامتم رزرو کرده بودم؛ اگر چه این مسافرخانه از بیمارستان محل کارم دور بود و هر روز میبایست ۳ بار از متتو (مینی اتوبوس) برای رفتن و نیز برگشتن استفاده نمایم اما ارزش آنرا داشت، چون مثل خودشان رفت و آمد میکردم و سختی زندگی آنها را کمی حس میکردم و مهمتر اینکه این مسافرخانه مسجدی زیبا داشت که با آن مسلمانان با صفا و بیریا که برای نماز جماعت میامدند گویا آرامشی بر هر جسم جان خسته میشد.

کنیا ـ نایروبی ـ بیمارستان مابقتی ـ بخش اطفال
به هرحال همان روز ورودم، ساعت ۹ صبح عازم بیمارستان مابقتی در شهر نایروبی شدم بیمارستان دولتی که مرکزی مخصوص درمان بیماریهای عفونی (ایدز، سل، مالاریا و...) میباشد و البته با کمترین امکانات و کمترین پزشک بطوریکه این بیمارستان با حدود ۳۰۰ تخت با امکانات بین المللی و پزشکان داوطلب از کشورهای مختلف اداره میشود.
در بدو ورود رئیس بیمارستان آقای دکتر سوله و معاون ایشان به همراه تعدادی همکاران استقبال خوبی داشتند و از حضور مجددم در سومین سال متوالی بسیار خوشحال بودند؛ اینجا بود که دانستم نظم و انظباط در وعده و پیمان با ملتها و انسانهای دیگر چقدر موجب اعتبار و عزت هست. همان روز نحوه ارائه خدمتم را با محوریت ۳ موضوع در مدت حدود دو ماه حضورم با هم برنامه ریزی و مشخص نمودیم.
مقرر شد اول: همه روزه در بخشهای بستری بیماران، درمانگاه پوست، درمانگاه بیماران مبتلا به اچ آی وی و ایدز فعالیت نموده و دوم: در خصوص انجام فعالیتهای تحقیقاتی و پژوهشی مشترک با ایران مقدماتی فراهم گردد تا موضوعات علمی مشترک بنام دانشگاههای کنیا و ایران در مراکز علمی دنیا ارائه گردد. سوم: موافقت شد تا مطالب علمی جدید در خصوص بیماریهای پوست را برای آموزش دانشجویان، پرستاران و پزشکان در ۲ کنگره علمی با اطلاع رسانی قبلی ارائه نمایم.
آن روز حس کردم این بار حضورم را بسیار جدی گرفتهاند و قصد دارند هر چه میتوانند از توان علمی و تجربیام استفاده نمایند و این نشان خوبی از اعتماد و اعتقاد آنان به توان علمی و انسانی پزشکان ایرانی بود و غیر از این هم انتظار نداشتم؛ چون میدانستند که ۳ سال پی در پی بدون کمک مالی از نهادی، سازمانی یا دولتی با هزینه خود برای کمک به آنها دور از خانواده و شهر و دیار در کنارشان آن هم در مرکز بیماریهای عفونی هستم. چرا و چه علتی؟ آدمی به سیرت است نه صورت و انسانیت به کمال است نه به جمال؛ تا بدانیم آیا انسان هستیم؟
چون به فرمایش مولا علی (ع) که فرمود: انا آثارنا تدل علینا، اعمال ما از ما سخن گویند (تا بدانیم مرد عمل هستیم یا حرف؟). زیرا بفرمایش مولا علی: تجربه و علم از جزر و مدهای سخت روزگار بدست میآید نه راحت روزگار (تا بتوانی برای همه بشریت و ملت خود در مقابل بیماریهای مهلک مفید باشی). دیگر اینکه زیرا نمیخواهیم عمر خود را در معاملات و مسابقات بیحاصلی چون ثروت اندوزی، ملاقاتها و کنفرانسهای بیهوده، جمع و پراکندن اخبار کم ارزش، رفتن به جشنها و بازیهای ناچیز سپری نماییم. مهمتر آنکه: اینجا خدا را در سیمای تیره اما قلبهای روشن و مهربان و نیازمندانمیبینیم و میفهمیم همدردی با انسانها چیست و چه موقع میتوانیم نام خود را انسان بگذاریم؛ واضحتر و بیپروا بگویم: آنکه باید در عالمی دیگر پس از خدا ما را شفاعت نماید همان زخم علاج شده پای سیاه مبتلا به ایدز و تب تخفیف یافته کودک مبتلا به مالاریایی بوده که از یک قاره به قارهای دیگر برای دیدن و درمان آنان رفتهایم، نه فقط ملقب بودن به سیادت یا داشتن مقام و منصب بالای علمی، اجتماعی و سیاسی و یا ...
همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن
به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن ز ملاهی و مناهی همه احتزاز کردن
شب جمعهها نخفتن به خدا راز گفتن ز وجود بینیازش طلب نیاز کردن
به خدا که هیچ کس را ثمر آنقدر نباشد که بروی ناامیدی در بسته باز کردن
به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن ز ملاهی و مناهی همه احتزاز کردن
شب جمعهها نخفتن به خدا راز گفتن ز وجود بینیازش طلب نیاز کردن
به خدا که هیچ کس را ثمر آنقدر نباشد که بروی ناامیدی در بسته باز کردن

اتاق بخش اطفال ـ 2 مادر و 3 کودک بیمار در یک تخت
روز سه شنبه اول فروردین ۱۳۹۱ و ۲۱ مارچ ۲۰۱۲ ساعت هشت و ۴۴ دقیقه، همزمان با تحویل سال نو و آغاز بهار طبیعت در همین بیمارستان مشغول دیدن بیمار بودم. میدانستم خانوادهام دوست داشتند در این لحظه خاص در کنارشان باشم اما دوست داشتن معنای دیگری هم دارد؛ اینکه دوست داشته باشیم از نگفتهها و ندانستههای انسانهای نیازمند هم بدانیم و چه سعادت که بهترین لحظاتمان را با آنها سپری نماییم.
شاید همین علتی بود که پرفسور پوپ در خصلت ایرانیان میگوید یکی از بارزترین و برجستهترین حوادثی که در ۲۰ سال اخیر و تاریخ تربیت و آداب عالیه بوقوع پیوسته، پرده برانداختن از روی خدمات حیاتی و مهمی بوده است که ایران در ابداع و تکامل تمدن انجام داده است. سلسله اکتشافات منجمله آثاری که مربوط به چهار هزار سال قبل از میلاد تا هزار و دویست سال بعد میلاد است اثبات میکند که خدمات عالیه و برجسته ایران در تعالی اصول تربیت و آداب عالیه آسیا و اروپا چقدر مستمر، متنوع و اساسی بوده است. همینکه وقتی در آن لحظه تحویل سال عدهای از بیماران و پزشکان آفریقایی سفرهای کوچک از هفت سین را برای ابراز و جبران محبت در بیمارستانشان برایم میگشایند و سال نو را به من تبریک میگویند گویا همه آفریقا و دنیا به ملت و کشور عزیزم تبریک میگویند. چگونه میتوانستم انتظار چنین لحظهای را داشته باشم که تصور آنرا نمیکردم. آنها از عظمت، بزرگی و قدرت کشورم در دنیا سخن میگفتند که چگونه مستقل و با اطمینان به قوت و قدرت مردم خود بسوی استقلال در حرکت است این پیام بزرگی از ایمان، اعتقاد، ادب، شجاعت، فداکاری، جوانمردی و وطن پرستی ملت مسلمان ایرانی بود که آثار بارز و جاودان آن از خون شهدای هشت سال دفاع مقدس برخاسته بود و اکنون از دل آفریقا و از زبان انسانهای ساده و بیریا (نه سیاستمدار) میشنیدم.
در همان هفته اول تصمیم گرفتیم در کنار درمان بیماران، جراحی بیماریهای پوست را برای بیماران در درمانگاه پوست نیز راهاندازی نماییم ولی با کمبود وسائل جراحی روبرو بودیم. با دکتر ونسا و ۳ تن از پرستاران تصمیم گرفتیم با همین وسائل بسیار اندک شروع کنیم تا علتی برای تجهیز و پیشرفت باشد که توانستیم ۴ عمل جراحی برای بیماران با حداقل هزینه در همان هفته اول انجام دهیم که ۲ تن از آنها اتفاقا مبتلا به اچ آی وی بودند و این حرکتی جدید در بیمارستان بود که نتیجه آن شادی دل بیماران و تجربه مثبت برای پرسنل درمانی بود که میتوانند اقدامات جدید درمانی را آغاز نمایند.
نتیجه آن شد که اکنون قرار شد عمل جراحی مهمی را بروی صورت دختر ۱۴ ساله مسلمان سومالیایی که مبتلا به سرطان پوست ناشی از نور آفتاب گردیده را با حفظ زیبایی صورت انجام دهیم. و این به آن خاطر بود که طی ۳ هفته درمان و جراحی موفق، اکنون مسئولین بیمارستان پذیرفتند با تجهیز وسائل به یک پزشک ایرانی اجازه عمل بزرگتر را در اطاق عمل با همکاری پزشک متخصص بیهوشی انجام دهد. و مهمتر آنکه پدر این دختر وقتی از حضور یک پزشک ایرانی مطلع شد از کشور سومالی راهی شهر نایروبی در کشور کنیا برای عمل صورت دخترش گردید. پزشکان ایرانی فراموش نکنند فرصت برای ما بسیار فراهم است تا ایران را به دنیا معرفی کنیم.
هفته دوم در ادامه فعالیتهای درمانی روزانه ۳ اتفاق مهم حادث شد:
۱- برگزاری اولین کنفرانس علمی بیماریهای پوست در بیمارستان با حضور پزشکان و پرستاران
۲- حضور در کمپ پزشکی رایگان برای بیماران بیبضاعت در منطقه کوانگورا در اطراف شهر نایروبی که به مناسبت ولادت حضرت زینب (ع) توسط مسلمانان کنیایی برگزار گردیده بود. این کمپ با حضور پزشکان مختلف و بخشهای آزمایشگاهی و داروخانه برگزار گردید که بعنوان پزشک متخصص پوست از کشور ایران برای مداوای رایگان بیماران به این کمپ دعوت شده بودم.
۳- ملاقات با پزشکان متخصص پوست کنیایی (دکتر کیپرون و ونسا) برای نهایی نمودن نحوه انجام تحقیقات یک مطالعه از بیماری پوستی شایع در کنیا با همکاری دانشگاه علوم پزشکی مازندران. لازم میدانم از جناب آقای دکتر ناصحی رئیس دانشگاه علوم پزشکی مازندران در موافقت و همکاری با این طرح قدردانی نمایم.
هفته سوم آغازی متفاوت داشت. زیرا مطلع شدم بیماران آلبینو، یا به اصطلاح ما کسانیکه رنگدانه پوست ندارند و پوست کاملا سفید و چشمان روشنی دارند (زال) در کشور کنیا که یک کشور استوایی است از بیماریهای پوستی بدلیل تابش نور خورشید رنج میبرند. و این تنها مشکل آنها نبود زیرا بدلیل یک اعتقاد خرافه، تعدادی از آنها بوسیله عدهای سیاهپوستان جاهل (بخصوص تانزانیا) ربوده و کشته و قطعه قطعه میشدند تا از اجزاء بدنشان برای درمان بعضی بیماریها استفاده نمایند و این علتی بود تا آنها کمتر در شهر و روستا پیدا شوند و دائم در خانه یا منطقهای ناشناخته مخفی باشند.
انجمن حمایت از این بیماران با حضور دکتر ماچامبوا و خانم وامبوایی به جلسهای دعوتم نمودند تا از نظراتم در درمان آنها مطلع شوند. وقتی تعدادی از این بیماران و عکسهای آنان را دیدم متحیر شدم زیرا بسیاری از ترس ربودن و به قتل رسیدن بدلیل سرطان پیشرفته پوست یا سایر بیماریها در همان سنین نوجوانی فوت نمودند و تعدادی هم از سرطان پیشرفته رنج میبردند و تعداد بسیاری در معرض ابتلا به سرطان پوست بودند. قرار شد چند فعالیت مشترک را آغاز کنیم:
۱- برگزاری کلاسهای آموزشی برای همه بیماران آلبینو که چگونه خود را در مقابل نور خورشید محافظت نمایند و چگونه و چه زمانی درمان و جراحی برایشان مهم است
۲- هر هفته روز جمعه را در بیمارستان برای درمان آنان اختصاص دهیم
۳- در یک اطلاع رسانی، قبل از بازگشتم به ایران همه آنها را در مرکز انجمن معاینه تا اقدامات لازم و مقدور (درمانی یا جراحی) برای آنان مشخص و انجام شود.
۴- در صورتیکه تعدادی نیاز به جراحی وسیع داشته باشند بتوانیم با حضور پزشک جراح پلاستیک از کشور ایران طی اقامت یک هفتهای همه اقدامات لازم برایشان انجام شود.
۵- تجهیزات درمانی و دارویی (ضد آفتاب، عینکهای آفتابی، کلاه مخصوص و....) با کمک خیرین ایران برای آنان ارسال گردد.
۶- چک لیست یا فرم مشخصی را برای ثبت اطلاعات فردی و بیماری همه بیماران آلبینو در اختیارشان قرار دادم تا همه شناسایی و مشخص شوند.
خیلی خوشحال شدند و فردای آنروز هم با حضور اعضاء انجمن به نهار دعوتم نمودند. اینکه همه ماجرا را تعریف نمودم برای آن بود تا عرض کنم: چون در کنیا بودم و کار کردم، دانستم چه خبر است و خواهیم دانست که چگونه میتوانیم انسان مفیدی باشیم تا آدم مهم.
دیگر اینکه این فرصتی بسیار با ارزش برای ما پزشکان ایرانی میباشد که با یک جراح پلاستیک و تجهیزات مختصر جراحی، آن هم برای یک هفته و ۲ بار در سال و مقداری دارو و پماد یا ضد آفتاب بتوانیم هم به دین هم به کشور و هم به انسانیت خدمت کنیم. مطمئن هستم اگر به هر کشور دیگر این موضوع پیشنهاد شود حتما آنرا انجام میدهند اما آرزوی قلبی من این است که این خدمت نه چندان پیچیده و مشکل بدست پزشکان مسلمان ایرانی انجام شود. نشود که بخوانیم، بشنویم و بدانیم اما فراموش کنیم. به قول مترلینگ که میگوید: اگر بخواهم حال انسان عالمی که بدون محبت و عشق زندگی میکند را بیان نماییم باید بگوییم آنها اگر چشمان شفاف و روشنی را که دارند در ظلمت بگشایند هیچ فایدهای از بینایی نخواهند برد.
هفته چهارم و امروز یکشنبه و فردا هم تعطیل رسمی میباشد. اگر چه از وطن و همه هموطنانم در سراسر دنیا دور میباشم اما باز هم به توصیه بسیاری از دوستان قلم به کاغذ آوردم تا هر کدام از ما تاریخ کوچکی از کشورمان باشیم زیرا تاریخ یک مملکت و ملت به خاطرات تک تک آنها میباشد. تاریخ و خاطرات این چند هفته به پشتوانه علم و ادبی بود که از پدر و همه معلمان و اساتید دبستان تا دانشگاه در کشور عزیزم ایران اسلامی آموختم آنانیکه راه و روش زندگی و محبت به انسانهای دیگر را به من آموختند؛ بهتر بگویم، امروز تکرار تاریخ و خاطرات ملت بزرگ ایران و همه آنهایی میباشد که به ما آموختند خدمت به وطن نیمی از وظیفه و خدمت به انسانیت نیم دیگر آن.
امیدوارم بتوانم همه آنچرا که تا روز آخر خواهم داشت یکبار دیگر به کاغذ آورم. قلبم همیشه برای تو کشورم و هموطنم میتپد.

محل برگزاری کنفرانس علمی ـ چهارشنبه ۲۸ مارچ (فرورین ۹۱) ـ نایروبی بیمارستان مابقتی
کمپ پزشکی رایگان ـ کنیا

بیمارستان مابقتی

قبیله ماسایی ـ کنیا نایروبی
اعضای کمپ پزشکی به مناسبت میلاد حضرت زینب ـ کوانگارا ـ نایروبی ـ کنیا ـ فروردین 91
تولد انسان مانند روشن شدن کبریتی است و مرگ او خاموشی آن. بنگریم در این فاصله چه کردیم روشنایی و گرما بخشیدیم یا سوزاندیم.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


