گذشت اوليای دم از عامل قتل كودكانه
کد خبر: ۲۳۲۸۶۶
| | 3780 بازدید
شيطنت كودكانه كه باعث درگيري دو خانواده و قتل يك جوان شده بود، با اعلام رضايت از سوي اوليايدم پاياني خوش داشت.
به گزارش شرق، يك سال پيش مردي جوان به نام «جلال» به ماموران پليس كرج مراجعه كرد و گفت يك نفر را كشته است. اين جوان 24ساله گفت: اعضاي خانوادهاي كه در همسايگي ما زندگي ميكردند به دليل مشكلاتي كه از قبل داشتيم به خانه ما حمله كردند و ما با هم درگير شديم. من قصد كشتن نداشتم اما نميدانم چه شد چاقويي كه دستم بود به گردن مقتول برخورد كرد و او جانش را از دست داد.
وقتي اين مرد اعلام كرد دست به قتل زده است، توسط پليس بازداشت شد و ماموران گفتههاي او را مورد بررسي قرار دادند و متوجه شدند ساعاتي قبل از اينكه جلال خود را به پليس معرفي كند، ماموران حراست بيمارستاني در كرج خبر دادهاند مردي به نام «حسين» بر اثر اصابت چاقو به گردنش جان خود را از دست داده است.
با انجام كارهاي مقدماتي و شكايت خانواده حسين از جلال تحقيقات به صورت رسمي در دادسراي جنايي كرج آغاز شد. بازپرس از متهم خواست تا يكبار ديگر آنچه را اتفاق افتاده بود توضيح بدهد. او گفت: يك روز قبل از حادثه، ما در خانه پدرمان مهمان بوديم كه يكدفعه پدر علي مقابل منزل ما آمد و فحاشي كرد و از پدرم خواست از خانه بيرون برود. وقتي بيرون رفتيم متوجه شديم دو برادرزادهام كه خردسال هستند، سوار ماشين آزراي برادرم شدند و آن را خلاص كردند و ماشين حركت كرد و به چند خودروي ديگر برخورد كرد. يكي از اتومبيلها ماشين پدر علي بود و او هم به همين دليل عصباني شده بود.
متهم ادامه داد: پدرم او را آرام كرد و گفت پولش را ميدهد و هر چقدر كه خسارت بر او وارد شده باشد جبران ميكند اما علي و برادرانش آرام نميشدند و در نهايت مجبور شديم پليس را خبركنيم. دخالت پليس باعث شد آنها بروند. قرار بر اين شد كه پدرم همه خسارت را جبران كند. ما منتظر برآورد خسارت بوديم كه خانواده علي دوباره به ما حمله كردند. ما نميخواستيم با آنها درگير شويم اما آنها چاقو و چماق داشتند، من هم براي اينكه از خودم و خانوادهام دفاع كنم چاقو برداشتم كه در اين درگيري چاقو به گردن مقتول برخورد كرد.
متهم گفت: خون كه جاري شد بلافاصله خانوادهام حسين را به بيمارستان رساندند اما پزشكان نتوانستند كاري بكنند و حسين جانش را از دست داد. بعد از چند ساعت من به دليل عذاب وجداني كه داشتم تصميم گرفتم خودم را معرفي كنم.
با توجه به اعترافات متهم و شكايت اولياي دم و طرح درخواست قصاص از سوي آنها كيفرخواست عليه متهم صادر شد و پرونده براي رسيدگي به دادگاه كيفري استان البرز رفت.
با رسيدن وقت رسيدگي به پرونده ماموران بدرقه زندان متهم را براي محاكمه به دادگاه بردند و جلسه تشكيل شد. در اين جلسه بعد از اينكه نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و كيفرخواست را خواند، اولياي دم در جايگاه قرار گرفتند و گفتند شكايت خود را پس ميگيرند و ديگر خواستار قصاص نيستند اما ميخواهند متهم مجازات قانوني شود.
سپس جلال در جايگاه حاضر شد. او گفت: اتهامم را قبول دارم من باعث اين قتل شدم.
متهم يكبار ديگر اعترافات قبلياش را تكرار كرد و گفت: برادرزادههايم سوار بر ماشين آزراي برادرم شده و آن را خلاص كرده بودند. ماشين به يك وانت نيسان برخورد، وانت هم با ماشين جلويياش كه متعلق به پدر حسين بود تصادف كرده و همين هم باعث درگيري شد. پدرم به دليل اينكه مهمان در خانه داشت نميخواست اتفاقي رخ دهد و آبروريزي شود براي همين سعي كرد آنها را آرام كند. پدرم هر چندماه يكبار همه بچههايش را در خانه مهمان ميكرد و او مرد آبروداري بود اما پدر حسين فحاشي ميكرد و داشت آبروي پدرم را ميبرد. وقتي پليس آمد و پدرم هم گفت همه خسارت را ميدهد، همه چيز تمام شد اما نميدانم چرا فرداي آن روز دوباره به خانه ما يورش آوردند و اين اتفاق افتاد.
او گفت اعترافاتش در دادسرا را قبول دارد و از اينكه اولياي دم رضايت دادهاند تشكر ميكند.
بعد از پايان دفاعيات متهم و وكيل مدافعش هيات قضات وارد شور شدند و متهم را به دو سال حبس با احتساب ايام بازداشت محكوم و مابقي دوران زندان را براي چند سال تعليق كردند. به اين ترتيب جلال يكبار ديگر به زندگي بازگشت.
به گزارش شرق، يك سال پيش مردي جوان به نام «جلال» به ماموران پليس كرج مراجعه كرد و گفت يك نفر را كشته است. اين جوان 24ساله گفت: اعضاي خانوادهاي كه در همسايگي ما زندگي ميكردند به دليل مشكلاتي كه از قبل داشتيم به خانه ما حمله كردند و ما با هم درگير شديم. من قصد كشتن نداشتم اما نميدانم چه شد چاقويي كه دستم بود به گردن مقتول برخورد كرد و او جانش را از دست داد.
وقتي اين مرد اعلام كرد دست به قتل زده است، توسط پليس بازداشت شد و ماموران گفتههاي او را مورد بررسي قرار دادند و متوجه شدند ساعاتي قبل از اينكه جلال خود را به پليس معرفي كند، ماموران حراست بيمارستاني در كرج خبر دادهاند مردي به نام «حسين» بر اثر اصابت چاقو به گردنش جان خود را از دست داده است.
با انجام كارهاي مقدماتي و شكايت خانواده حسين از جلال تحقيقات به صورت رسمي در دادسراي جنايي كرج آغاز شد. بازپرس از متهم خواست تا يكبار ديگر آنچه را اتفاق افتاده بود توضيح بدهد. او گفت: يك روز قبل از حادثه، ما در خانه پدرمان مهمان بوديم كه يكدفعه پدر علي مقابل منزل ما آمد و فحاشي كرد و از پدرم خواست از خانه بيرون برود. وقتي بيرون رفتيم متوجه شديم دو برادرزادهام كه خردسال هستند، سوار ماشين آزراي برادرم شدند و آن را خلاص كردند و ماشين حركت كرد و به چند خودروي ديگر برخورد كرد. يكي از اتومبيلها ماشين پدر علي بود و او هم به همين دليل عصباني شده بود.
متهم ادامه داد: پدرم او را آرام كرد و گفت پولش را ميدهد و هر چقدر كه خسارت بر او وارد شده باشد جبران ميكند اما علي و برادرانش آرام نميشدند و در نهايت مجبور شديم پليس را خبركنيم. دخالت پليس باعث شد آنها بروند. قرار بر اين شد كه پدرم همه خسارت را جبران كند. ما منتظر برآورد خسارت بوديم كه خانواده علي دوباره به ما حمله كردند. ما نميخواستيم با آنها درگير شويم اما آنها چاقو و چماق داشتند، من هم براي اينكه از خودم و خانوادهام دفاع كنم چاقو برداشتم كه در اين درگيري چاقو به گردن مقتول برخورد كرد.
متهم گفت: خون كه جاري شد بلافاصله خانوادهام حسين را به بيمارستان رساندند اما پزشكان نتوانستند كاري بكنند و حسين جانش را از دست داد. بعد از چند ساعت من به دليل عذاب وجداني كه داشتم تصميم گرفتم خودم را معرفي كنم.
با توجه به اعترافات متهم و شكايت اولياي دم و طرح درخواست قصاص از سوي آنها كيفرخواست عليه متهم صادر شد و پرونده براي رسيدگي به دادگاه كيفري استان البرز رفت.
با رسيدن وقت رسيدگي به پرونده ماموران بدرقه زندان متهم را براي محاكمه به دادگاه بردند و جلسه تشكيل شد. در اين جلسه بعد از اينكه نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و كيفرخواست را خواند، اولياي دم در جايگاه قرار گرفتند و گفتند شكايت خود را پس ميگيرند و ديگر خواستار قصاص نيستند اما ميخواهند متهم مجازات قانوني شود.
سپس جلال در جايگاه حاضر شد. او گفت: اتهامم را قبول دارم من باعث اين قتل شدم.
متهم يكبار ديگر اعترافات قبلياش را تكرار كرد و گفت: برادرزادههايم سوار بر ماشين آزراي برادرم شده و آن را خلاص كرده بودند. ماشين به يك وانت نيسان برخورد، وانت هم با ماشين جلويياش كه متعلق به پدر حسين بود تصادف كرده و همين هم باعث درگيري شد. پدرم به دليل اينكه مهمان در خانه داشت نميخواست اتفاقي رخ دهد و آبروريزي شود براي همين سعي كرد آنها را آرام كند. پدرم هر چندماه يكبار همه بچههايش را در خانه مهمان ميكرد و او مرد آبروداري بود اما پدر حسين فحاشي ميكرد و داشت آبروي پدرم را ميبرد. وقتي پليس آمد و پدرم هم گفت همه خسارت را ميدهد، همه چيز تمام شد اما نميدانم چرا فرداي آن روز دوباره به خانه ما يورش آوردند و اين اتفاق افتاد.
او گفت اعترافاتش در دادسرا را قبول دارد و از اينكه اولياي دم رضايت دادهاند تشكر ميكند.
بعد از پايان دفاعيات متهم و وكيل مدافعش هيات قضات وارد شور شدند و متهم را به دو سال حبس با احتساب ايام بازداشت محكوم و مابقي دوران زندان را براي چند سال تعليق كردند. به اين ترتيب جلال يكبار ديگر به زندگي بازگشت.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


