ايران و آناپوليس، از نگاه منفعلان تا رويکرد فعال
يادداشت وارده
کد خبر: ۲۲۵۹
| | 3876 بازدید
با برگزاري كنفرانس صلح آناپوليس، فرايند صلح خاورميانه يا بحران فلسطين وارد مرحله جديدي شده است.
همانگونه که پيشبيني ميشد، نشست يک روزه آناپوليس تنها آغاز يک روند است که کاخ سفيد حداکثر تلاش خود را براي به نتيجه رساندن آن پيش از پايان دوره 8ساله رياست جمهوري بوش متمرکز خواهد کرد. در کنار اين پرسش که آيا اين بار جريان صلح به نتيجه ميرسد يا سرنوشتي مشابه نقشه راه پيدا خواهد کرد، بررسي رابطه جمهوري اسلامي با مسئله فلسطين و تأثيرات مهم و دوجانبهاي كه به ويژه طي سي سال گذشته ميان ايران و فلسطين وجود داشته است، نشان ميدهد كه سرنوشت اين دو حوزه به هم گره خورده است و هر تحول مهمي در ايران يا فلسطين ميتواند منشأ تغيير در ديگري شود. در اين فرصت تلاش ميكنيم به اين پرسش پاسخ دهيم كه فرجام صلح خاورميانه چه تأثيري بر سرنوشت ايران خواهد گذارد؟ براي پاسخ به اين سؤال، ابتدا بايد حالتهاي گوناگون فرجام صلح خاورميانه را در نظر قرار دهيم.
همانگونه که پيشبيني ميشد، نشست يک روزه آناپوليس تنها آغاز يک روند است که کاخ سفيد حداکثر تلاش خود را براي به نتيجه رساندن آن پيش از پايان دوره 8ساله رياست جمهوري بوش متمرکز خواهد کرد. در کنار اين پرسش که آيا اين بار جريان صلح به نتيجه ميرسد يا سرنوشتي مشابه نقشه راه پيدا خواهد کرد، بررسي رابطه جمهوري اسلامي با مسئله فلسطين و تأثيرات مهم و دوجانبهاي كه به ويژه طي سي سال گذشته ميان ايران و فلسطين وجود داشته است، نشان ميدهد كه سرنوشت اين دو حوزه به هم گره خورده است و هر تحول مهمي در ايران يا فلسطين ميتواند منشأ تغيير در ديگري شود. در اين فرصت تلاش ميكنيم به اين پرسش پاسخ دهيم كه فرجام صلح خاورميانه چه تأثيري بر سرنوشت ايران خواهد گذارد؟ براي پاسخ به اين سؤال، ابتدا بايد حالتهاي گوناگون فرجام صلح خاورميانه را در نظر قرار دهيم.
حالت نخست: ادامه بنبست موجود و شكست دور جديد تلاش ايالات متحده براي حل بحران خاورميانه (باخت ـ باخت)
حالت دوم: پيروزي نسبي اسرائيل در فرايند صلح و گرفتن امتيازات مهم از اعراب در برابر واگذاري امتيازات ناچيز (برد ـ باخت)
حالت سوم: پيروزي نسبي اعراب در فرايند صلح و گرفتن امتيازات مهم از اسرائيل در برابر واگذاري امتيازات ناچيز (باخت ـ برد)
حالت چهارم: موفقيت نسبي هر دو طرف اسرائيل و اعراب در رسيدن به اهداف خود (برد ـ برد)
حالت نخست: در اين حالت پيشبيني ميشود كه روند جديد، سرنوشتي مشابه «نقشه راه» پيدا كند و بدون دستاورد مشخصي براي هر دو طرف، بنبست موجود در داخل فلسطين و اسرائيل تداوم يابد،در عين آنكه ديگر مؤلفههاي مهم در مسئله فلسطين نظير موضع و موقعيت حزبالله لبنان و دولت سوريه نيز تحول چشمگيري پيدا نميكند. در اين شرايط هرچند بخشي از اهداف جمهوري اسلامي مبني بر شكست بازي بدون ايران تحقق پيدا ميكند، اما ايالات متحده نيز در مقابل، موضع منفي ايران و نفوذ جمهوري اسلامي را يكي از عوامل مهم در شكست اين فرايند صلح ارزيابي و سعي ميكند با تشديد فشار همهجانبه بر جمهوري اسلامي در موضوعاتي نظير پرونده هستهاي، حقوق بشر و مساله تروريسم موجب عقبنشيني ايران از موضع كنوني و همراه شدن با فرايند صلح خاورميانه شود. ايهود اولمرت هم يكي از دلايل عدم توفيق نشست آناپوليس را عدم همكاري ايران ذكر كرد و اين امر هرچند نشان از قدرت ايران دارد، اما اظهار آن توسط نخستوزير رژيم صهيونيستي با همين هدف انجام شده است. در اين حالت ديدگاه لابيهاي عربي و ضدايراني مبني بر اينكه بدون حل مساله ايران، بنبست صلح خاورميانه وضع نميشود، قدرت مييابد و وزنه برنامه تغيير رژيم در كاخ سفيد بيشتر ميشود.
بنابراين در صورت رخ دادن اين حالت، منافع تاكتيكي و كوتاهمدت در انتظار جمهوري اسلامي است. هر چند به نظر ميرسد غرب نيز در مقابل، در پي ايجاد هزينههاي استراتژيک و بلندمدت براي ايران بر خواهد آمد و تلاش خواهد کرد براي شکستن مربع مقاومت به تلاش بپردازد و اقداماتي نظير جدا کردن سوريه از آن را ادامه دهد و سپس زمينه فشارهاي گسترده و برخورد با جمهوري اسلامي را افزايش دهد و لازمه عبور موفق ايران از اين شرايط، ارايه طرحي عملي توسط ايران و قابل پذيرش از سوي آمريكا براي حل مسئله خاورميانه، به عنوان جايگزين كنفرانس صلح آناپوليس است كه در صورت وجود چنين طرحي و به اجرا درآوردن آن، در صورت وقوع، هزينه و آسيبهاي سنگين ناشي از شكست آخرين تلاش دولت بوش براي حل صلح خاورميانه دامنگير ايران نخواهد شد. اما در صورت ارايه چنين ابتكاري از سوي ايران، جمهوري اسلامي از شكست روندي كه با دور زدن و ناديده گرفتن ايران از سوي آمريكا در خاورميانه آغاز شده است، آغازگر بازي تازهاي خواهد بود كه نقش دولتهاي عربي در آن به نقشي در جه دوم تنزل يافته و مربع مقاومت حماس، حزبالله، ايران و سوريه در آن نقش محوري ايفا خواهند كرد.
پيش از اين نيز ايران در بحران فلسطين، راهکارهاي دموکراتيک و قابل طرح در عرصه ديپلماتيک مطرح کرده؛ چنانکه رهبر انقلاب در مقطعي با رد ايده جمال عبدالناصر و صدام در به آب انداختن يا سوزاندن يهوديان، جمهوري اسلامي را از برخي تندرويها در اين جريان مبرا دانستند و از سوي ديگر، از چند سال پيش ايران پيشنهاد انتخاب دموکراتيک کل مردم فلسطين اعم از مسلمان، يهودي و مسيحي را براي تعيين سرنوشت اين کشور ارايه کرد که نشاندهنده زمينه مثبت ايران در ابتکارات ديپلماتيک و حضور فعال در تحولات بينالمللي براي رسيدن به يک راه حل مقبول و اجرايي است.
حالت دوم، پيروزي اسرائيل در فرايند صلح را پيشبيني ميكند كه بدون واگذاري امتيازات مهم به دولتهاي عربي و مردم فلسطين به دست ميآيد. در اين حالت، اسرائيل به يكي از اهداف استراتژيك خود كه به رسميت شناخته شدن توسط دولتهاي عربي است، دست پيدا ميكند، بدون آنكه هيچ يك از انتظارات سهگانه مهم طرف مقابل كه شامل:
حالت دوم، پيروزي اسرائيل در فرايند صلح را پيشبيني ميكند كه بدون واگذاري امتيازات مهم به دولتهاي عربي و مردم فلسطين به دست ميآيد. در اين حالت، اسرائيل به يكي از اهداف استراتژيك خود كه به رسميت شناخته شدن توسط دولتهاي عربي است، دست پيدا ميكند، بدون آنكه هيچ يك از انتظارات سهگانه مهم طرف مقابل كه شامل:
• تشكيل دولت مستقل فلسطين به پايتختي بيتالمقدس و در زمينهاي پيش از جنگ 1967،
• بازگشت آوارگان فلسطيني از سراسر دنيا به فلسطين،
• واگذاري بلنديهاي جولان به سوريه و
• واگذاري مزارع شبعا به لبنان
• واگذاري بلنديهاي جولان به سوريه و
• واگذاري مزارع شبعا به لبنان
را برآورده كند، و در مقابل امتيازات ناچيزي چون تشكيل كشور فلسطين در منطقه كنوني و حداكثر خروج صهيونيستها از مناطقي در كرانه باختري كه هماكنون توسط شهركهاي يهودي اشغال شده است را به طرف فلسطيني واگذار ميكند. در صورت تحقق اين حالت، جريان مقاومت عملا رو در روي دولتهاي عربي خواهد ايستاد و تنش در فضاي ميان مربع مقاومت و جهان عرب افزايش مييابد، از سوي ديگر زمينه برخورد سختتر اسرائيل با جريان مقاومت افزايش يافته و امكان رخ دادن درگيري ديگري ميان اسرائيل با حزبالله و حماس وجود دارد.
در شرايط مذكور، مهمترين دستاورد ايران و مربع مقاومت، افزايش محبوبيت مردمي در جهان اسلام و كشورهاي عربي و انزواي طرف سازشكننده است، اين شرايط كه مشابه فضاي پس از جريان صلح «كمپ ديويد» ميان مصر و اسرائيل ميباشد، هرچند در افكار عمومي و فضاي تبليغاتي، امتيازهايي به سود ايران و مقاومت اسلامي را ثبت ميكند، اما در مقابل، تاثير موافقان برخورد با جمهوري اسلامي را در دولتهاي عربي افزايش خواهد داد و مانند حالت نخست به تشديد فشارها عليه ايران منجر ميشود.
در صورتي كه تهران براي جلوگيري از افزايش فشار در برابر اين توافق، موضعي خنثي يا صرفا محكوميت لفظي را اتخاذ كند، با سرمايهگذاري و هزينههاي سنگين سي سال گذشته در موضوع فلسطين در جريان صلح، بدون كسب نتيجه قابل قبولي براي مردم فلسطين و منافع ملي ايران كنار ميكشد يا آنكه بر بياعتباري اين توافق و تلاش براي پايداري جريان مقاومت اصرار ميورزد كه واكنش احتمالي ايالات متحده وغرب به اين موضع جمهوري اسلامي، نيز تسريع در برخورد و افزايش فشار در پرونده هستهاي و سخت كردن شرايط اقتصادي بر ايران خواهد بود.
به هر صورت، حالت دوم دستاورد قابل قبولي براي كشور نداشته و بيش از آنكه فرصت به شمار رود، تهديد به شمار ميآيد. طبيعي است كه جمهوري اسلامي در صورتي كه فرايند صلح خاورميانه به سوي تحقق حالت دوم حركت كند، از تمامي نيروي خود براي جلوگيري از ايجاد يك نتيجه به سود اسرائيل استفاده كرده و تلاش ميكند فضا را به سوي حالت نخست يعني شكل نگرفتن توافق وادامه وضع موجود سوق دهد.
حالت سوم آن است كه ايجاد توافقي به سود اعراب با دادن كمترين امتياز به اسرائيل در دور سوم صلح خاورميانه كه از كنفرانس آناپوليس آغاز ميشود شكل گيرد. در اين حالت اعراب به چهار امتياز بزرگ مد نظر خود يعني بازپسگيري جولان، شبعا و تشكيل كشور مستقل فلسطيني به پايتختي بيتالمقدس در محدوده پيش از جنگ 1967 و بازگشت آوارگان دست يابند، اما در مقابل اسرائيل قادر به حل بحران امنيتي خود نشده و تنها توسط دولتهاي عربي به رسميت شناخته شود.
اين حالت هرچند احتمال وقوع كمتري نسبت به ديگر گزينهها دارد، اما در صورت تحقق، پايگاه اجتماعي و مردمي مقاومت در جهان اسلام، به ويژه حماس و حزبالله را که فلسفه وجودي آنان مبارزه با اشغالگري رژيم صهيونيستي است، تا حدودي تنزل خواهد داد و دولت سوريه نيز در برابر دريافت بلنديهاي جولان از جريان مقاومت جدا شده و به سازشكنندگان خواهد پيوست. اين حالت كه پيروزي بزرگي براي دولتهاي عربي بدون مشاركت ايران را رقم خواهد زد، موضع جمهوري اسلامي در خاورميانه و جهان اسلام را تنزل داده و در مقابل، مهمترين رقيب ايران يعني عربستان سعودي، ابتكار عمل را در منطقه به دست خواهد گرفت.
طبيعتا در برابر چنين رخدادي، تهران نميتواند موضعي جز رضايت نسبي و تأكيد بر موضع سنتي مبتني بر بازپسگيري كليه زمينهاي اشغالي و بازگشت همه آوارگان فلسطيني اتخاذ كند، اما به مرور زمان و با تقويت جريان صلح و تضعيف جريان مقاومت، اين موضع با استقبال كمتري در افكارعمومي و دولتها روبهرو خواهد شد و جمهوري اسلامي ميان دوراهي پيوستن به جريان صلح يا انزوا و پرداخت هزينههاي مقامت به تنهايي قرار خواهد گرفت. به نظر ميرسد گزينه سوم هرچند منافعي چشمگير براي دولتهاي عربي و حكومت خودگردان فلسطين دارد، اما دستاوردي براي ايران به همراه نخواهد داشت.
در اين حالت جريان مقاومت كه با حمايت جمهوري اسلامي به ويژه طي ده ساله اخير و از سال 1996، اسرائيل را وادار به عقبنشيني مكرر كرد و به وسيله فشار حزبالله و حماس، دو جريان لبناني و فلسطيني كه جمهوري اسلامي مهمترين حامي آنها به شمار ميرود، زمينهساز پيروزي و موفقيت اعراب در برابر اسرائيل شد، با دستهاي خالي ميدان را ترك كرده و در مقابل، جريان سازش كه در طول ده سال گذشته همراهي چنداني با مقاومت اسلامي نداشته و حتي در برخي مقاطع به نفع اسرائيل عمل كردهاند، فاتح صحنه محسوب خواهند شد.
اين موضعگيري تهران، اگر مبتني بر آرمانهاي ايدئولوژيك باشد، دستاورد طرف فلسطيني را موفقيت معنوي براي خود تلقي كرده و از بينصيب ماندن ايران در فرايند صلح خاورميانه به رغم هزينههاي سنگين صورت گرفته در گذشته نگران نخواهد بود و در صورتي كه مبتني بر منافع ملي شكل گرفته باشد، وقوع اين حالت را شكست نسبي براي ديپلماسي جمهوري اسلامي به شمار خواهد آورد، هرچند به دليل كاهش تنش در منطقه، در اين حالت امكان حل مسالمتآميز پرونده هستهاي ايران نيز فراهم آمده و احتمال برخورد با ايران در صورت عدم مقاومت جدي جمهوري اسلامي در برابر فرايند صلح، كاهش خواهد يافت. هر چند احتمال ديگر نيز آن است که در اين حالت به دليل تضعيف جايگاه منطقهاي ايران، فشارها بر کشورمان افزايش خواهد يافت.
حالت چهارم: سرانجام در اين حالت كه شرايط برد ـ برد را براي دو طرف تصوير ميكند، از يك سو فلسطين و دولتهاي عربي تمامي اهداف سهگانه خود دست مييابند و در مقابل اسرائيل نيز به دو هدف استراتژيك خود يعني به رسميت شناخته شدن در جهان (رفع چالش مشروعيت) و برطرف ساختن تهديدات امنيتي با برچيده شدن يا توقف جريان مقاومت اسلامي دست مييابد.
بديهي است كه اين حالت بدون مشاركت جريان مقاومت در فرايند صلح، دستكم در كوتاهمدت، امكانپذير نيست.
چراكه ناامني ده سال گذشته که امنيت اسرائيل را به شدت تهديد ميكند، ناشي از اراده و اقدامات دولتهاي عربي متحد آمريكا يا حتي جريانهاي فلسطيني سازشطلب نظير فتح نبوده است، بنابراين متاعي كه طرف اسرائيلي در جريان صلح به دنبال كسب آن است، تنها در اختيار جريان مقاومت است و براي به دست آوردن آن يا بايد اين جريان مشاركتي مستقيم در فرايند صلح داشته باشد و يا آنكه با اعمال فشارهاي مستقيم و غيرمستقيم، جريان مقاومت خنثي گردد.
به نظر ميرسد ايالات متحده براي تحقق مقصود خود، تركيبي از هر دو راه را به كار گرفته است، اصرار بر حضور و مشاركت سوريه در جريان صلح، در كنار اعمال فشارهاي مستقيم به حماس و فشارهاي غيرمستقيم به حزبالله از طريق ائتلاف «14 مارس» و فشار غيرمستقيم به ايران به وسيله پرونده هستهاي، تلاشي سازمانيافته براي تجزيه و خنثي كردن جريان مقاومت است.
در صورت موفقيت برنامه كنوني ايالات متحده، اين حالت بيشترين هزينه را بر جمهوري اسلامي تحميل ميكند، چراكه در مرحله نخست، ايران از معادلات قدرت در خاورميانه حذف شده و درمرحله دوم زمينه براي برخورد با جمهوري اسلامي فراهم ميشود. اما در صورتي كه ايران بتواند از متلاشي شدن مربع مقاومت جلوگيري كرده و در گام بعدي با ارايه طرحي عملي، مسير جريان صلح را به سوي حل بحران خاورميانه با محوريت جريان مقاومت هدايت كند، حفظ حقوق مردم فلسطين و تأمين منافع ملي ايران همزمان ممكن خواهد بود. تجربه موفق حزبالله در مذاكرات و مبادلات اسراي خود با اجساد سربازان اسرائيل در سالهاي گذشته نشان ميدهد ظرفيت جريان مقاومت براي ديپلماسي موفق با حريف، بيش از دولتهاي عربي است و تنها اين مسير است كه ميتواند تلاشهاي ايالات متحده و اسرائيل براي تحميل انفعال و انزوا به جريان مقاومت و به ويژه ايران را خنثي كند.
به هر تقدير، به نظر ميرسد بحران خاورميانه با گذشت شش دهه، به تدريج به مراحل حساس خود نزديك ميشود و اين هوشمندي، تدبير، ابتكار عمل و شجاعت جريان مقاومت اسلامي است كه نقش تعيينكننده در تحقق مطالبات مردم فلسطين و تأمين منافع ملي جمهوري اسلامي خواهد داشت.
به نظر ميرسد براي جريان مقاومت، شرايط كنوني، از آغاز روندي که از سال 1992 براي صلح خاورميانه آغاز شده، تا اين حد مساعد نبوده است. در دور اول جريان صلح كه از كنفرانس مادريد آغاز و با مذاكرات نروژ ادامه يافت، به دليل شكست صدام حسين، دشمن شماره يك اسرائيل در جهان عرب و آغاز روند تنشزدايي و نزديكي ايران با غرب پس از رحلت امام خميني(ره)، طي كردن دوره طفوليت جريان مقاومت خارج از فتح در فلسطين و قدرت كم حزبالله، عرفات نتوانست امتيازات چندان زيادي را از اسرائيل دريافت كند. مقطع ديگر جريان صلح كه با ارايه نقشه راه در کمپ ديويد در سال 2000 آغاز شد، به دليل تقويت جريان مقاومت و ناچيز بودن امتيازات در نظر گرفته شده براي طرف فلسطيني، با شکل گيري انتفاضه دوم موسوم به مسجدالاقصي شكست خورد.
اما دور سوم جريان صلح در حالي آغاز ميشود كه حزبالله پس از پيروزي در جنگ 33 روزه، مقاومت اسلامي با تدام پايداري و جلوگيري از فروپاشي دولت حماس در اوج قرار دارد و در كنار آن تنشزدايي در سياست خارجي ايران جاي خود را به ديپلماسي تهاجمي داده است و سوريه نيز تاكنون تسليم فشارهاي خارجي و پيشنهادات اغواگرانه نشده است. بنابراين جريان مقاومت در اوج خود قرار دارد و احتمالا در سالهاي آينده شرايط اضلاع چهارگانه اين جريان در وضعيت كنوني نخواهد بود. بنابراين شرايط كنوني مساعدترين زمان براي انجام يك ابتكار عمل براي حل بحران صلح خاورميانه ميباشد، ضمن آنكه اسرائيل وحامي بزرگ آن ايالات متحده نيز طي چهل سال گذشته هيچ گاه به اندازه امروز متزلزل وآماده عقبنشيني نبودهاند.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



