پرسشهایی پیرامون انتخاب رئیس دانشگاه آزاد
تغییر رئیس دانشگاه آزاد اسلامی در اوضاع کنونی کشور ـ که این روزها زیاد از آن سخن میرود، آن هم با تعجیل فراوان در فرآیند انجام آن، از وجوه گوناگونی قابل بحث، بررسی و نقد است.
در مقدمه باید اشاره کرد، تنها نهادی که پس از انقلاب شکوهمند اسلامی از یک مدیریت واحد برخوردار بوده و در سی سال گذشته، میتوان همه موفقیت یا شکست آن را تنها به یک مسئول منتسب کرد، «دانشگاه آزاد اسلامی» است.
در موفقیت این نهاد علمی در سی سال گذشته، جای هیچ شک و شبههای نیست و اگر خواسته باشیم به دور از هر گونه غرضورزی و سیاسی کاری قضاوت کنیم، این دانشگاه هم به لحاظ «ساختاری» ـ که در سی سال پیدا کرده ـ و هم به لحاظ «عملکرد»، افزون بر موفقیت فوقالعاده، تأثیرگذار جدی بر همه وجوه علمی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور بوده است، به گونهای که میتوان توسعه علمی و فناوری کشور را تا اندازه بسیار چشمگیری، مرهون عملکرد مناسب این دانشگاه دانست.
در تبیین و ارزیابی عوامل کارآ بر این موفقیت ـ که از آن به عنوان یک جهاد علمی در عرصه آموزش عالی کشور و به موازات جهاد مقدس جنگ یاد میشود ـ در بین عوامل کار، سرمایه و مدیریت، میتوان تنها عامل موفقیت این دانشگاه را مرهون نوع سیستم مالکیتی (غیر انتفاعی بودن) و به ویژه سبک مدیریتی آن دانست که در این مورد اخیر، ويژگیهای مدیر آن هم به لحاظ تحصیلات دانشگاهی، تجربه مدیریتی، عشق و علاقه وافر، نظم و انضباط و از همه مهمتر، تداوم و ثبات مدیریتی آن دانست؛ بنابراین، نخستین پرسش ابهام برانگیزی که مطرح است، این که چرا رئیس دانشگاه آزاد اسلامی باید تغییر یابد؟ آیا غیر از این است که این دانشگاه، علاوه بر موفقیت درونزای خود، بدون تحمیل هیچ هزینهای بر نظام بودجه کشور و با هزینه سرانهای معادل یک هفتم هزینه سرانه دانشجویی در نظام آموزش عالی دولتی، به لحاظ اندازه، مقیاس، دامنه و گسترش و سبک و استاندارد بیشترین تأثیرگذاری مثبت را بر اقتصاد، فرهنگ، علم و فناوری و همه شئونات زندگی جامعه به جا گذاشته است؟
پس قطعاً ضرورت این تغییر از ناحیه ارزیابی عملکرد آن ناشی نمیشود. اگر هم دیگر اقتضائات اعم از قانونی و سیاسی چنین ضرورتی را فراهم ساخته، پرسش دوم این است که آیا در اوضاع کنونی کشور، تغییر مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی، مهمترین اولویت کشور و نیز دیگر چالشهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی از قبیل اشتغال، بیکاری، نرخ رشد اقتصادی، تورم، خروج ارز و نیروی انسانی ماهر و تحصیل کرده و دهها چالش دیگر از اولویتهای بعدی به شمار میروند که چنین شتابان با عزم جزم به این تغییر گرفته شده است؟!
چنانچه حسب اقتضائات قانونی این تغییر ضرورت داشته باشد، باز این پرسش پیش میآید که مگر نه به موجب اساسنامه قانونی این دانشگاه، تشخیص لزوم تغییر رئیس را باید هيأت امنا (یا هيأت مؤسس) بدهد؛ در حالی که در یک سال گذشته، این تشخیص هرگز از سوی هیأت امنا (یا هیأت مؤسس) اعلام نشده است؟
ولی چنانچه به هر دلیل، صلاح بر این بوده که ریاست دانشگاه آزاد اسلامی به عهده شخص دیگری غیر از آقای دکتر جاسبی گذاشته شود، پرسش این است که برای این تغییر مگر نباید نخست فرآیندی تعریف شود؟
به ظاهر قرار بر این بوده است که نامزدهای احراز این پست (دوازده نفر) که از طریق وزیر محترم علوم، تحقیقات و فناوری به هیأت امنا معرفی شده بودند، در جلسه هیأت امنا، نخست هر کدام به مدت نیم ساعت سیاستها و برنامه اجرایی خود را به هیأت امنا ارایه دهند و سپس بر پایه رأیگیری که برای تک تک آنها و به نوبت صورت میگیرد، هر کدام که دارای بیشترین رأی شوند، به عنوان رئیس پیشنهادی به شورای عالی انقلاب فرهنگی معرفی شوند.
نکته و پرسش مهمتر این که اکثریت رأی، مگر نباید نخست در آییننامه اجرایی انتخاب رئیس دانشگاه پیش بینی و به طور شفاف روشن شده باشد؟
پرسش بعدی اینکه آیا اصولاً چنین آییننامهای پیشتر تدوین و تصویب شده است؟ اگر چنین آیینامهای از پیش تصویب نشده، بدیهی است که کل فرآیند تصمیمگیری و انتخاب، جای ابهام دارد و چنانچه این آییننامه تدوین و تصویب شده، مفهوم اکثریت رأی در آیین نامه مزبور به کدامین معناست؛ دو سوم آرا و یا نصف به علاوه یک آرا؟
منطقاً در شرایطی که شمار کاندیداها زیاد است و شرایط آنها نیز به لحاظ تواناییهای مدیریتی، از بعد علمی و تجربی، تقریباً یکسان است و تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند (دوازده نفر) در مقایسه با شمار اعضای دارای رأی هیأت امنا (۹ نفر)، آیا ملاک نصف به علاوه یک، ملاک مناسبی است؟
گویا بنا بر این ملاک نامزدی که پنج رأی موافق داشته باشد، با نامزدی که چهار رأی موافق داشته است، تفاوت چندانی ندارند و برای همین، این ملاک و این معیار برای تشخیص و انتخاب رئیس دانشگاهی با این عظمت و ابعاد، ملاک منطقی و عادلانهای نیست.
به نظر میرسد، در آغاز پس از ارایه برنامه هر کدام از نامزدها درباره نحوه اداره و مدیریت دانشگاه رأیگیری آغاز میشد و آنگاه هر کدام که بیشترین رأی را بر مبنای دستکم دوسوم آرا به دست میآورد، به عنوان رئیس دانشگاه آزاد اسلامی معرفی میشد.
پرسش بعدی این است، اگر مقرر بوده که آقای دکتر جاسبی، که عضو هیأت امنا هستند، ولی به این دلیل که نامزد ریاست هم هستند و به نوعی ذینفع در انتخاب، چرا باید کاندیدای دیگر که عضو هیأت امناست، حق رأی نداشته باشد؟
چرا باید آقای دکتر جاسبی که سی سال زندگی خود را وقف این دانشگاه کرده و دارای سی سال تجربه موفق در این دانشگاه است، از حق رأی محروم، ولی کسی که تازه میخواهد پذیرای این مسئولیت شود و حتی یک روز تجربه مدیریت در این نهاد را نداشته است، از حق رأی برخوردار باشد؟ عدالت، منطق و اخلاق، همگی حکم میکنند که این ضابطه برای همه یکسان در نظر گرفته شود.
و سرانجام پرسش دیگر آنکه در نشست هيأت امنا به کاندیداها، نه تنها مجال و فرصت ارایه برنامه داده نشد و ساعتها پشت درهای بسته در انتظار ماندند، بلکه مستقیم و غیر مستقیم نیز به آنها توهین شد و حتی گفته میشود، یکی از اعضای محترم هیأت امنا، دیگر نامزدها را در حد و اندازه ریاست دانشگاه ندانستهاند.
اکنون دو پرسش مطرح است:
نخست: این تشخیص چگونه صورت گرفته است؟
در این باره باید گفت که اگر بر پایه سلیقه فردی و مطالعه زندگینامه افراد باشد، مسأله رأی دادن و رأیگیری نقض غرض میشود. نظر رأی دهنده باید بر پایه تشخیص و نوع رأیی که داده میشود، اعلام گردد، نه بنا بر بیان سلیقهای.
دوم: مگر دیگر کاندیداها به لحاظ سطح تحصیلات و تجربه خدمات در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، دارای شرایط کمتری نسبت به فرد مورد نظر ایشان بودهاند؟! زندگی نامه اجتماعی و علمی کاندیداها، نشان میدهد که همگی اساتید و مسئولین پیشین نظام دانشگاهی و غیر دانشگاهی کشور، با کارنامه موفقی بودهاند و برخی از آنها ریاست دانشگاه آزاد اسلامی را در مدیریت موفق این دانشگاه، معاونت و مشاورت داشتهاند.
در پایان میپرسیم: واقعاً این همه شتابزدگی در این نشست برای چه بوده است؟
نخست باید گفت، آيا انتخاب رئیس برای چنین مجموعه بزرگ دانشگاهی (بزرگترین دانشگاه جهان) که بیش از ۵۰ درصد آموزش عالی کشور را نیز شامل میشود، ارزش آن را ندارد که برای برگزیدن رئیس آن، وقت و دقت بیشتری مصروف و مبذول و از این شتابزدگی پرهیز شود؟
دوم آن که اگر پافشاری بر کنار گذاشتن هر چه زودتر شخص آقای دکتر جاسبی بوده است، ایشان که خود در نشست مزبور، داوطلبانه پیشنهاد استعفای خویش و پذیرش سرپرستی دانشگاه را تا انتخاب رئیس دانشگاه، داده بودند؛ بنابراین، شرایط و صلاح کشور ایجاب میکند که در این فرآیند، تعجیل نشود و وقت و شکیبایی کافی در این فرآيند مصروف شود.


