صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز

کد خبر: ۲۱۲۰۶۴
| |
3639 بازدید
كيهان
«ايران چگونه بازي را برد؟» عنوان يادداشت روز روزنامه كهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن مي‌خوانيد:
هنوز بسيار زود است كه بحث درباره موضوع هواپيماي بدون سرنشين سازمان سيا كه ايران موفق به تصاحب آن شده مختومه شود. تا آنجا كه به آمريكايي‌ها مربوط است بحث با شدت و حدت ادامه دارد. منابع بي نام و نشان دائما در حال گفت وگو با رسانه‌ها هستند و سرجمع چيزي غير از اين نمي‌گويند كه آمريكا نمي‌تواند بفهمد چه بلايي بر سرش آمده است. اين يادداشت بخشي از اين بلا كه بر سر آمريكا آمده است اشاره دارد.

به عبارت ديگر اكنون وقت آن است كه اندكي از سطح توصيف پديده فراتر برويم و نگاهي به اين موضوع بيندازيم كه اين پديده بر منازعه استراتژيك ايران و آمريكا -كه هم اكنون در وضعيتي بسيار حساس قرار دارد- چه تاثيري گذاشته است و دورنماي آن را چگونه تغيير خواهد داد. آمريكايي‌ها براي فهم اينكه تصاحب اين هواپيما بازي را به چه نحو دگرگون خواهد كرد بايد نگاهي بسيار وسيع تر از آنچه تاكنون داشته‌اند به مسئله بيندازند. وقتي همه سناريوهاي ممكن يك جا ديده شود، موضوع تازه ابعاد واقعي خود را آشكار خواهد كرد. محورهاي زير مقدمه‌اي بر اين بحث بسيار مهم است.

1- در اولين گام آمريكايي‌ها بايد برآوردهاي خود از توانمندي‌هاي ايران بويژه در دو حوزه جنگ الكترونيك و جنگ سايبري را به طور كامل بازنگري كنند. نفس وقوع اين حادثه نشان داد آمريكايي‌ها درباره حساس ترين حوزه‌هاي نبرد خود با ايران چقدر كم مي‌دانند. آمريكا در يك دهه گذشته تمركز خود را در درگيري با ايران هر چه بيشتر بر پديده‌اي نهاده كه مي‌توان آن را «اتكا به فناوري» خواند. پيش فرض اين تلاش هم اين بوده كه آمريكايي‌ها فناوري‌هاي نظامي و اطلاعاتي خود را كاملا بي رقيب مي‌دانند. تصاحب 170-RQ نشان داد ايران بسيار جلوتر از جايي كه آمريكايي‌ها تصور مي‌كنند ايستاده و منتظر آنهاست! حتي بدبين ترين ناظران آمريكايي هم انكار نمي‌كنند كه در اين عمليات نشانه‌هاي واضحي از نبرد سايبري و الكترونيك وجود دارد و اختلافي هم اگر باشد در جزئيات آن است نه در اصل آن.

2- دومين نكته مربوط به وسعت غير قابل اندازه گيري شعاع دايره اشراف اطلاعاتي ايران است. همين حالا مهم ترين سوالي كه آمريكايي‌ها از خود مي‌پرسند اين نيست كه ايران چگونه اين هواپيما را به زمين نشانده است. اين سوالي بلند مدت است كه براي يافتن پاسخ آن بايد سال‌ها كار كنند و شايد هم هرگز موفق نشوند. سوال اساسي براي غربي‌ها اين است كه ايران چگونه اين هواپيما را ديده است؟! فعلا تحليلگران راحت طلب آمريكايي به اين جواب دل خوش كرده‌اند كه ايران اين پهپاد را با استفاده از يك فناوري روسي بر زمين رصد كرده است. سوال ساده اين است: اگر روس‌ها چنين فناوري دارند چرا يك بار يكي از همين نوع هواپيماها را كه به گفته آمريكايي‌ها دائما بالاي سر آسمان آنها هم در حال پرواز است بر زمين ننشانده‌اند؟ وسعت چيزهايي كه ايران مي‌دانسته براي آمريكايي‌ها حيرت آور است. ايران مي‌دانسته اين هواپيما چه ارزشي دارد، مشغول چه ماموريتي است، چه وقت وارد آسمان ايران شده است، چگونه بايد آن را فرود آورد و.... روش كسب اين اطلاعات، از اينكه ايران از آنها در چه راهي استفاده خواهد كرد، بسيار هراس آورتر است.

3- آمريكا مدت هاست -حداقل از زمان فتنه 88 به اين سو- عمليات اطلاعاتي را به يكي از راهبردهاي ثابت خود عليه ايران تبديل كرده است. سر جاي خود اين بحثي مفصل است كه فتنه 88 چگونه علاوه بر عمليات نرم، عمليات نيمه سخت را هم در دستور كار آمريكا قرار داد و به دنبال آن دوراني از انجام خرابكاري، ترور، انفجار، عمليات سايبري و ديگر انواع عمليات اطلاعات پايه در ايران به راه افتاد. يكي از مهم ترين پيام‌هاي تصاحب پهپاد 170-RQ اين است كه همانطور كه پديده‌اي مانند 9 دي به دوران عمليات نرم غرب عليه ايران پايان داد، اكنون دوران عمليات نيمه سخت هم تمام شده و بنابراين به لحاظ راهبردي گزينه سبد گزينه‌هاي آمريكا عليه ايران كاملا خالي است.

اگر توجه كنيم كه در عمليات اطلاعاتي آمريكا عليه ايران عامل تكنولوژيك اگر نگوييم بيشتر، بدون شك به‌اندازه عامل انساني نقش دارد، روشن مي‌شود كه شكار اين پهپاد ضربه‌اي كاري به اين راهبرد بوده و از اين به بعد آمريكايي‌ها در انجام هر گونه عمليات اطلاعاتي ابزار پايه عليه ايران دچار نوعي نگراني دائمي خواهند بود و اين موضوع احتمالا بسياري از طراحان راهبردي عليه ايران در آمريكا را چنان محافظه كار مي‌كند كه مجبور مي‌شوند براي جلوگيري از افتضاحات بيشتر گزينه‌هاي داراي ريسك بالا را از دستور كار خارج كنند.

4- مهم تر از اين، تصاحب اين پهپاد، نه يك پديده منفرد بلكه آغاز يك فرايند در هماوردي استراتژيك ايران و آمريكاست كه تبعات ميان مدت و بلند مدت آن براي امنيت و منافع آمريكا ويران كننده خواهند بود. شكار 170-RQ آغاز فرايندي بود كه مي‌توان آن را «اجراي يك بسته پاسخ» در مقابل فشارهاي اخير آمريكا ناميد. پيش تر گفته ايم كه اين بسته مبتني بر يك درك دقيق از نقاط ضعف آمريكا و همچنين با هدف اثبات مجدد توانايي‌هاي ايران به غرب تدوين شده است. آمريكايي‌ها آرام آرام با هزينه اقدامات خود عليه ايران به واقعي ترين شكل ممكن رويارو خواهند شد. شكار پهپاد ضربه اول بود.

دستگيري جاسوس سيا در ايران كه منجر به كشف سلسله‌اي روش‌هاي پيچيده عملياتي سيا شده را بايد ضربه دوم ناميد. ضربه سوم شكايت رسمي ايران به سازمان ملل و درخواست براي تعقيب دو مقام آمريكايي است كه رسما در صحن كنگره آمريكا خواهان ترور سردار قاسم سليماني شده بودند.

خراسان
«آينده مدار 38 درجه» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم عليرضا رضاخواه است كه در آن مي‌خوانيد:
در پي درگذشت کيم جونگ ايل، رهبر 69 ساله کره شمالي، روز گذشته رسانه‌هاي دولتي اين کشور از آغاز زمامداري رهبر جديد يعني کيم جونگ اون، کوچک ترين پسر رهبر سابق، خبر دادند. مرگ مردي که در سالهاي حضور در قدرت حتي اجازه ظهور يک مخالف را به مردمانش نداد، شوک عظيمي در کره شمالي ايجاد کرده است. البته اين شوک و نگراني محدود به کره شمالي نبود، کره جنوبي مي‌گويد که در پي اعلام اين خبر ارتش را به حالت آماده باش در آورده است و شوراي امنيت ملي آن کشور براي يک جلسه فوق العاده آماده مي‌شود. بازارهاي بورس آسيا افت کرد. ايالات متحده و ژاپن تصريح کردند که براي پيشگيري از «تحولات غيرمنتظره در منطقه» بر آمادگي خود افزوده‌اند. مهم ترين سئوالي که ذهن تحليل گران سياسي را به خود مشغول کرده است آينده و فرجام رژيم کمونيستي- استالينيستي کره شمالي، به عنوان آخرين ميراث جنگ سرد مي‌باشد. ويکتور چا، کارشناس مسائل کره شمالي در مرکز مطالعات استراتژيک و بين المللي در واشنگتن و عضو شوراي امنيت ملي کاخ سفيد در زمان جورج بوش روز گذشته اظهار داشت: تا شب قبل از درگذشت رهبر کره شمالي اگر پرسيده مي‌شد، محتمل ترين سناريو براي سقوط رژيم کره شمالي چيست، جواب حتما مرگ ناگهاني کيم جونگ ايل بود. وي اظهار داشت: من فکر مي‌کنم ما هم اکنون دقيقا در اين سناريو هستيم و نمي‌دانيم که چه اتفاقي رخ خواهد داد! در يادداشت پيش رو سناريو‌هاي احتمالي پيش رو آينده پيونگ يانگ را در قالب دو رويکرد کلي تغيير و ثبات بررسي خواهيم کرد

آينده مدار 38 درجه
با پايان جنگ جهاني دوم کره شمالي و جنوبي به صورت عملي از هم جدا شدند اما تقسيم شبه جزيره کره در سال 1948 ميلادي و سه سال پس از پايان جنگ صورت گرفت و مدار 38 درجه جغرافيايي نيز به عنوان مرز دو کشور تعيين گرديد. به موازات نبرد نيروهاي دو سوي مدار 38 درجه، در فاصله زماني سال‌هاي 1950 تا 1953 ميلادي (1332-1329 شمسي)، شبه جزيره کره به عرصه هماوردي نظاميان آمريکايي و متحدان غربي اش در چارچوب نيروهاي سازمان ملل از يک سو و سربازان چيني از سوي ديگر تبديل شده بود که سرانجام اين درگيري‌ها با پيمان آتش بس به پايان رسيد. مرز بين دو کشور که الگوهاي متقابل نظام کمونيستي و سرمايه داري را از هم جدا مي‌ساخت همچنان بر مدار 38 درجه استوار ماند، اما بسياري از تاسيسات و شهرها ويران شد و با کشته، زخمي و آواره شدن بيش از سه ميليون نفر، اين جنگ سه ساله محور اساسي، نقطه عطف و بستر تنش‌هاي فزاينده را در رويارويي دو کشور فراهم ساخت. در طول سال‌هاي اخير سئول بارها پيشنهاد اتحاد با همسايه شمالي خود را مطرح کرده، اما به دليل حضور نيروهاي آمريکايي در کره جنوبي، پيونگ يانگ پيشنهاد براي مذاکرات را رد کرده است. وجود شکاف‌هاي عميق ميان دو کشور در شرايط کنوني بيش از پيش به چشم مي‌خورد، چرا که کره جنوبي طي 60سال گذشته زير چتر حمايتي آمريکا توجه خود را به افزايش توان اقتصادي معطوف کرد در حالي که کره شمالي ابتدا با حمايت اتحاد جماهير شوروي و سپس با گرايش کامل به سمت چين به قدرت اتمي و موشکي در منطقه تبديل شد. بسياري از صاحب نظران شکاف ميان دو کره را مدلي به جا مانده و تقليل يافته از جنگ سرد ميان قدرت‌هاي شرقي و غربي قلمداد مي‌کنند که تعارض منافع راهبردي قدرت‌هاي موجود در منطقه را نمايش مي‌دهد. حاکم استالينيست کره شمالي فرداي روزي مرد که واتسلاو هاول قهرمان غرب گرا ي بلوک شرق درگذشت. هم هاول و هم کيم جونگ ايل در سالگرد فروپاشي نظام کمونيستي شوروي از دنيا رفتند. يکي در راه کمونيسم و ديگري در راه خلاصي از کمونيسم. آينده مدار 38 درجه نگراني اصلي بازيگران بين المللي است که هنوز روابطشان بر اساس تعاريف دوران جنگ سرد به ويژه تئوري توازن قوا تعريف مي‌شود.

سناريوي ثبات و تداوم شرايط موجود
يکي از سناريوهاي موجود براي آينده کره شمالي بعد از کيم جونگ ايل ثبات روند سياسي گذشته و ادامه انزواي اين کشور در عرصه بين المللي است. جيم والش، يک کارشناس امور کره شمالي در موسسه مطالعات امنيتي ماساچوست اظهار داشت، واکنش بسياري از افراد هنگام شنيدن خبر درگذشت رهبر کره شمالي اين است: "چه قدر خوب، يک حاکم ستمگر از ميان رفت!" اما واقعيت اين است که درگذشت وي خبر خوبي نيست، زيرا اين رويداد به معني وارد شدن به يک مرحله خطرناک تر در روابط کره شمالي با کره جنوبي و آمريکا است. دلايل شکل گيري چنين سناريويي را مي‌توان در دو بعد داخلي و خارجي بررسي کرد.

جمهوري اسلامي
«توليد را دريابيم» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد:
قانون انتزاع وظايف كشاورزي از حيطه مسئوليت‌ها و اختيارات وزارت صنعت، معدن و تجارت روز يكشنبه از دستور كار مجلس خارج شد و فعلاً مسكوت ماند. به اين ترتيب شايد اينگونه به نظر برسد كه براي چند صباحي هم كه شده، منازعات بر سر مديريت واردات محصولات كشاورزي پايان يابد يا اين مسئله هم مسكوت بماند اما واقعيت اين است كه با اينكه نمايندگان مجلس، بررسي اين مسئله را به زمان ديگري، احتمالاً مجلس آينده، موكول كرده‌اند، اما بي‌ترديد نه اختلافات ميان متوليان توليد محصولات كشاورزي و متوليان واردات اين محصولات حل مي‌شود و نه روال ناميمون و مخرب واردات بي‌رويه و بي‌مورد انواع و اقسام توليدات كشاورزي متوقف خواهد شد.

در اين ميان، دلارها و ذخائر ارزشمند ارزي به بهاي سودجويي دلالان و سوء مديريت مديران، به جيب صادر كنندگان خارجي سرازير مي‌شود و كشاورزان و دامداران ايراني هم حسرت درو مي‌كنند و خسارت، پروار!

اما براستي چرا چنين است؟ گره كور دستگاه‌هاي دولتي متولي توليد و تجارت محصولات كشاورزي كجاست؟ آيا مي‌توان تمامي مشكلات را ناشي از ناهماهنگي بين وزارت جهاد كشاورزي و وزارت صنعت، معدن و تجارت دانست؟ مگر ايجاد اين هماهنگي چقدر دشوار است كه اين دو دستگاه عريض و طويل دولتي از آن عاجزند؟ پيش از اين و هم اكنون نيز كميسيون ماده يك به عنوان متولي تصميم گيري در مورد تعرفه‌هاي وارداتي و صادراتي با حضور نمايندگاني از تمامي متوليان توليد و تجارت، مسئول برقراري همين هماهنگي‌ها بود و هست، آيا اين جمع تخصصي از برقراري حداقل هماهنگي و وحدت رويه عاجز است تا آنجا كه مسئولان وزارتخانه‌هاي جهاد كشاورزي و صنعت مجبور باشند در يك جدال رسانه‌اي مشمئز كننده براي اثبات بي‌گناهي خود يا تقصير ديگري، اسناد و مكاتبات اداري خود را به رسانه‌ها درز دهند؟

به نظر نمي‌رسد اين، همه‌ي ماجرا باشد! آنهم در دولتي كه شواهد و قرائن بسياري نشان از آن دارد كه وزير و مسئولي حاضر نيست ريسك و مخاطرات مخالفت حتي كارشناسي با رئيس‌جمهور را بپذيرد. راستي چرا طي مجادله يك هفته‌اي وزارتخانه‌هاي جهاد كشاورزي و صنعت، كسي در قوه مجريه پيدا نشد تا به وزراي مربوطه نهيب بزند كه از متهم كردن يكديگر در رسانه‌ها دست بكشد و آبروداري كنند؟ چرا مسئول و مقام بالاتري در دولت ميانجي اين دعواي علني نشد تا بيش از اين ناهماهنگي‌ها برجسته نشود؟
حال، به سوي ديگر ماجرا نگاهي بيندازيم:

12 كانتينر مركبات وارد كشور مي‌شود. خبرش ظرف كمتر از دو روز به خبر نخست رسانه‌ها تبديل مي‌گردد، نمايندگان مجلس تهديد به استيضاح و سؤال و... مي‌كنند، وزراي مربوطه واكنش نشان مي‌دهند و... سرانجام واردات ميوه تا اطلاع ثانوي ممنوع مي‌شود.

راستي حالا آن 12 كانتينر كجا هستند؟ در ميان انبوه اخبار و سخنراني‌ها و... هر چقدر جستجو كنيد هيچ نشاني از توقيف، ممانعت از توزيع و... اين حجم از مركبات وارداتي پيدا نمي‌شود كه نمي‌شود! حال پرسش اينجاست كه آيا براي رسيدن به اين نقطه كه واردات ميوه بايد ممنوع شود آن هم در سال آبي پربركت و در اوج باردهي باغات در داخل و... حتماً لازم بود، 12 كانتينر مركبات وارد كشور شود و اين همه غوغا در رسانه ها؟ نكته مهمتر اما اين است كه پس از انتشار وسيع خبر واردات كانتينري مركبات نه تنها خبري از سرنوشت آنها دردست نيست بلكه تنها مي‌توان حدس زد با ممنوعيت واردات ميوه تا اطلاع ثانوي، بازار اقبال بيشتر و بهتري به همين محصولات وارداتي نشان خواهد داد!

از اين دست پرسش‌ها و نكات بسيار مي‌توان طرح كرد و از مسئولان خواست تا اگر پاسخي براي آنان ندارند به دنبال جواب‌هائي باشند كه از زيان بيشتر اقتصاد و توليد كشور جلوگيري كند چرا كه بي‌ترديد ادامه چنين شرايطي، وضعيت اقتصادي توليد كنندگان داخلي را به شدت تضعيف مي‌كند. براي اثبات اين مدعي تنها كافي است به گوشه‌اي از مطالعات و بررسي‌هاي انجام شده نگاهي بيندازيم. براساس مطالعات كارشناسي به ازاي هر يك ميليارد دلار واردات قاچاق كالا به كشور، حدود يكصد هزار فرصت شغلي از دست مي‌رود، بنابر اين اگر خوش بينانه‌ترين اعداد را نيز ملاك قرار دهيم و ارزش واردات قاچاق را در سال گذشته حدود 15 ميليارد دلار در نظر بگيريم، بايد بپذيريم حدود يك ميليون و پانصد هزار فرصت شغلي تنها در سال گذشته در پي واردات قاچاق به كشور از دست رفته، يعني بيشتر از نيمي از فرصتهايي كه دولت امسال وعده ايجاد آن را داده است.

رسالت
«بيماري چيست؟ بيمار کيست؟» عنوان قسمت اول سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن مي‌خوانيد:
رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاي ستاد بزرگداشت حماسه نهم دي با يادآوري وقايع تلخ فتنه 88 به نکته مهمي اشاره کردند مبني بر اينکه: «اين فتنه، صرفا منحصر به حضور عده‌اي افراد در خيابانها نبود، بلکه ناشي از يک بيماري بود که با اقدامات سياسي و امنيتي قابل دفع شدن نبود، و به يک حضور عظيم مردمي نياز داشت، که چنين هم شد.»

اين اولين باري است که مقام معظم رهبري در پاتولوژي و آسيب شناسي حوادث 32 ساله انقلاب اسلامي از واژه «بيماري» استفاده مي‌کنند. بيماري يک ناهنجاري ارگانيکي است که در برخي اوقات با درد، ضعف و يا خستگي توام است و باعث اخلال در عملکرد يک ارگانيسم مي‌شود. عامل ايجاد يک بيماري يا مي‌تواند دروني باشد مثل پرکاري تيروئيد و يا بيروني باشد مثل باکتري‌ها و ويروسهاي مهاجم. بيماري‌ها يا محيطي هستند مثل آنفلوآنزا و يا ژنتيکي و مادرزادي مي‌باشند مثل سندروم داون که ناشي از وجود يک کپي اضافي از کرموزوم شماره 21 انسان است و موجب عقب ماندگي ذهني مي‌شود.

اما در اثناي انتخابات 1388 و حوادث بعد از آن ارگانيسم نظام اسلامي دچار چه نوع بيماري شد که تنها نسخه براي درمان و علاج آن حضور حماسي مردم در نهم دي ماه بود؟ عامل اين بيماري دروني بود و يا بيروني؟ آيا اين بيماري مادرزادي بود و از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي به عنوان نوعي ناهنجاري کرموزومي همراه با ارگانيسم نظام اسلامي بود و يا اينکه مثل يک سرماخوردگي ساده در اثر يک سرد و گرم شدن پوسته‌هاي قشري اجتماعي و سياسي رخ داد؟ اين بيماري حاد بود يا مزمن؟ فتنه 88 يک بيماري واگيردار و اپيدميک بود و يا به تنها چند خيابان تهران محدود شد؟ در دوران نقاهت اين بيماري آيا ويروس جديدي به آن سازگار نيست؟ و يا اينکه آيا عامل بيماري فتنه مثل ويروس ‏HIV‏ مرتب تغيير شکل مي‌دهد و مکانيسم‌هاي دفاعي ارگانيسم نظام را با چالش مواجه مي‌کند؟

پاسخ به همه اين سئوالات مسبوق به معاينه يک پزشک حاذق، تشخيص اصل بيماري، سابقه ابتلا به اين بيماري و انواع مشابه آن و همچنين علائم ملموس و نامرئي آن مي‌باشد. يکي از روشهايي که مي‌توان نبض سلامتي يا بيماري يك نظام سياسي را از طريق آن اندازه گرفت توجه به ريشه‌ها و علائم اين بيماري است که در ذيل يک عکس فوري از آن گرفته شده است.

1- فهم نادرست و ضد عقلاني از منافع ملي يکي از ريشه‌هاي بيماري فتنه 88 بود. اين فهم ضد عقلاني مبتني بر برداشت‌هاي ناصواب و تلقي‌هاي نادرست از واقعيات عرصه ملي و اجتماعي است که در برخي اوقات باعث مي‌شود کنشگران سياسي خواسته يا ناخواسته به دامن دشمن بيفتند.

2- اين بيماري ناشي از ضعف در ايمان، ضعف در شناخت دين مبين اسلام و ضعف اساسي در تفکر سياسي برخي بازيگران سپهر سياسي ايران بود.

3- در فتنه 88 رسوبات انديشه مارکسيستي طبقات متخاصم در بين جريانات چپ ايران مولد رويکرد جديدي شده بود که در انضمام با انگاره‌هاي ليبراليستي مدرن مي‌خواست تنش‌هاي اجتماعي طبيعي را به سمت و وسوي يک پيکار طبقاتي تمام عيار سوق دهد.

4- يکي از ريشه‌هاي بيماري فتنه 88 اين توهم بود که مي‌توان از طبقه متوسط جديد يک ارتش شورشي ساخت. مبتني بر اين توهم طبقه متوسط جديد و كارگران يقه سفيد سياه لشگران اصلي دموکراسي سازي و نوسازي غربي هستند. در برخي از کشورهاي اروپاي شرقي، آمريکايي‌ها از انرژي طبقه متوسط جديد در برپايي انقلاب‌هاي رنگي و تغيير حکومتهاي غير همسو با غرب با توسل به ابزار تظاهرات مسالمت آميز استفاده کردند.

سياست روز
«پيامدهاي مرگ ايل» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم قاسم غفوري است كه در آن مي‌خوانيد:
"كيم جونگ ايل" كه سالها رهبري كره شمالي را در دست داشت ديروز درگذشت. اكنون اين سوال مطرح است كه سرانجام كره شمالي پس از «ايل» چه خواهد شد؟ هرچند كه به دليل تحولات دروني و جهاني دگرگوني در ساختار كره شمالي در حد و اندازه‌ محدود دور از ذهن نمي‌باشد اما مولفه‌هايي موجب مي‌گردد تا اين دگرگوني‌ها چندان محسوس نباشد چرا كه:

اولا، براساس اقدامات صورت گرفته از سوي «ايل» در ماههاي اخير «اون» پسر سومش به عنوان جانشين وي تعيين شده كه از سوي ارتش و مردم نيز مورد حمايت مي‌باشد. نكته مهم آنكه ارتش همچنان در كره شمالي در راس قدرت است، لذا اجازه تغييرات گسترده را نخواهد داد و مردم نيز براي دگرگوني در ساختار سياسي كشورشان تمايل چنداني نشان نمي‌دهند.

ثانيا، در عرصه منطقه‌اي چين و روسيه دو متحد اصلي كره شمالي هرچند روابطي با آمريكا دارند، اما پذيرنده سلطه آمريكا بر كره شمالي نمي‌باشند. آنها كره شمالي را سدي مي‌دانند كه مي‌تواند در برابر زياده طلبي‌هاي آمريكا ايستادگي كند. در مقابل كره شمالي نيز نگاه حمايتي به اين كشورها داشته و براي مقابله با آمريكا نيازمند آنها است. لذا تمايلي براي دوري از آنان ندارد. با توجه به اين شرايط مي‌توان گفت با ادامه يافتن حمايتهاي چين و روسيه، عملا دوري كره شمالي از آرمانهاي گذشته‌اش امري به نسبت دور از ذهن مي‌نمايد هرچند كه شايد در اموري همچون مذاكرات ۶ جانبه تغييراتي ايجاد شود.

ثالثا، نكته مهم آنكه صحنه بين‌الملل در جهتي پيش مي‌رود كه متحدان و دوستان آمريكا همچون اين كشور در انزواي مردمي قرار مي‌گيرند. حال كره شمالي با رويكرد به آمريكا شايد بتواند دستاوردهايي داشته باشد اما در نهايت هزينه‌هاي سنگيني براي كره شمالي دارد، لذا با چارچوب‌هاي كنوني نظام بين‌الملل تغييري در نگاه منفي كره شمالي به آمريكا حاصل نمي‌گردد. البته بايد در نظر داشت كه آمريكا از خلاء پيش آمده با مرگ «ايل» براي اعمال فشار بر كره شمالي و فروپاشي اين كشور از درون استفاده خواهد داد كه در قالب چماق و هويج‌ها صورت مي‌گيرد.

به هر تقدير مي‌توان گفت كه مرگ «ايل» در مرحله نخست تاثيراتي بر كره شمالي و نوع بازيگري بازيگران در صحنه اين كشور خواهد داشت اما در نهايت نمي‌توان تغييرات چنداني را در ساختار اين كشور مشاهده كرد به ويژه اينكه ساختار قدرت در اين كشور چندان تغييري نكرده و با محوريت ارتش روند گذشته را ادامه مي‌دهد. البته آمريكا براي به زانو درآوردن كره شمالي طرح‌هاي بسياري را اجرا مي‌كند كه مي‌تواند به ابعاد تنش ميان دو كشور و كل منطقه منجر شود.

حمايت
«شبه جزيره در التهاب» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن مي‌خوانيد:
انتشار خبر مرگ " كيم جونگ ايل" رهبر كره شمالي راس محافل خبري را به خود اختصاص داد. وي كه بسياري او را حافظ كمونيسم سنتي در شرق مي‌دانند در طول حيات خود حفظ اهداف كمونيستي و مقابله با آمريكا را در اولويت سياست‌هاي خود قرار داده بود. هر چند چنانكه پيش بيني مي‌شد " كيم جونگ اون" فرزند 28 ساله وي رسما به عنوان رهبر جديد كره شمالي معرفي و ارتش و مردم نيز وفاداري خود به وي را اعلام كردند اما بسياري از ناظران سياسي دوراني پر التهاب را براي شبه جزيره كره پيش بيني مي‌كنند.

ريشه اين التهاب‌ها را در رفتارها و عملكردهاي قديمي كشورهاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي مي‌توان جستجو كرد. از دهه 1950 و بويژه در سالهاي اخير ميان كره شمالي با آمريكا، ژاپن و كره جنوبي تنش‌هاي گسترده‌اي حاكم بوده است كه به درگيري‌هاي سياسي و در مقاطعي نيز به درگيري نظامي ميان طرفين منجر شده است.

با مرگ ايل اين احتمال وجود دارد كه كشورهاي مذكور تلاش نمايند با فضاسازي رسانه‌اي و اقدامات پيش دستانه پيش از آنكه آرامش كامل بر كره شمالي حاكم شود از يك سو فضاي داخلي و اتحاد ملي اين كشور را مخدوش سازند و از سوي ديگر با طرح‌هاي گسترده در قالب چماق و هويج، پيونگ يانگ را به پذيرش خواسته‌هاي خود متقاعد نمايند.

اين رويكردها را می توان در مواضع كشورهاي مذكور در قبال مرگ ايل مشاهده كرد كه با برگزاري نشست‌هاي اضطراري آماده باش نظامي همراه بوده است.

در نقطه مقابل ارتش حاكم بر كره شمالي كه همچنان تفكرات و اصول "ايل" را پيگيري مي‌كند در كنار كشورهايي مانند چين و روسيه كه كره شمالي را از خطوط قرمز خود براي مقابله با آمريكا مي‌دانند برآنند تا در برابر تحركات منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي، كره شمالي را مصون بدارند.

با توجه به اينكه چين و روسيه در هفته‌هاي اخير به اوج تنش با آمريكا رسيده‌اند احتمالا اجازه اقدامات خصمانه عليه كره شمالي را نخواهند داد و با طرح‌هاي حمايتي از رهبر جوان اين كشور به دنبال حفظ آن در جبهه ضد آمريكايي خواهند بود.

در نهايت با توجه به شرايطي كه ذكر شد مي‌توان گفت جناح بندي‌هاي سنتي در شبه جزيره همچنان ادامه خواهد داشت و هر كدام تلاش خواهند كرد تا ديگري را به پذيرش خواسته‌هاي خود وادار سازند.
مجموع اين تحولات منجر به ايجاد فضاي تنش جديد در منطقه خواهد شد هر چند كه شرايط جنگي دور از ذهن مي‌باشد اما ابعاد گسترده جنگ لفظي و سياسي را ميان طرفين مي‌توان مشاهده كرد كه مي‌تواند دوباره تحولات شرق آسيا را در صدر اخبار و تحليل‌هاي محافل رسانه‌اي و سياسي جهان قرار دهد.

مردم سالاري
«ديکتاتوري ماندگار» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم علي ودايع است كه در آن مي‌خوانيد:
در انتهاي سالي که لقب اعتراض را از آن خود کرد; کيم جونگ ايل، رهبر توتاليتر کره شمالي پس از دست و پنجه نرم کردن طولا ني مدت با فرشته مرگ، درگذشت. در سال 2011 ديکتاتورهاي بزرگ و کوچکي همچون بن علي، مبارک و قذافي از اريکه قدرت به زير کشيده شدند، آنهايي هم که با سماجت همانند آل خليفه، آل سعود و برخي حکومت‌هاي غربي در راس قدرت باقي ماندند برق شمشير خشم مردم را زير گلوي خود حس مي‌کنند. اعتراض مردم، قدرت رام نشدني است که نه مرز مي‌شناسد و نه مليت; اما گويي در کشوري به نام کره شمالي اوضاع متفاوت است. گويي به اين کشور نه صدايي مي‌رسد و نه از آن صدايي شنيده مي‌شود. در يک سالگي بيداري اسلا مي‌ و بهارعربي اگرچه اعتراضات به نتايج عالي وطلا يي خود هنوز نرسيده است اما چه مي‌شود که در کشوري مانند کره شمالي هيچ تحولي جز آنچه که مدنظر حکومت کمونيستي است رخ نمي‌دهد؟! هيچ کس جز اندک جاسوس‌هاي غربي آن هم به صورت خيلي سطحي از مکانيسم حکومت پيونگ يانگ اطلا عات دقيقي ندارد; جز آن که يک رهبر کاريزماتيک توتاليتر همچون يک بت بزرگ پرستيده مي‌شود. اگر چه ايستادگي کره شمالي مقابل غرب و رجز خواني براي کاخ سفيد قابل تمجيد باشد اما زندگي مردم اين کشور همانند مردم قحطي زده آفريقا است.

نحوه زندگي مردم کره شمالي در ذهن بسياري قابل تصور نيست، مردم بايد با شيپوري بيدار شوند که در شهرها نصب شده است، ساعت خوابيدن آنها هم توسط سيستم خاموش کردن چراغ تعيين مي‌شود. پوشش لباس همه مردم يکسان است و توسط خود حکومت مشخص و تهيه مي‌شود. هر ازدواج بايد با اجازه رسمي حکومت صورت گيرد.

اکثر مردم در روز به دو وعده غذايي قناعت مي‌ کنند، تنها برخي سربازان ارتش روزي سه عدد سيب زميني به عنوان غذا دريافت مي‌کنند، مردان بايد اندازه موي سر خود را کوتاه نگه دارند. تفکر و آزادي بيان به شدت توسط حکوت پيونگ يانگ کنترل مي‌شود. ورود هر گونه وسيله عکاسي ممنوع است، خبري از وسايل ارتباط جمعي همچون اينترنت و تلفن همراه نيست.

هر نوع انتقاد از حکومت جرم نابخشودني تلقي مي‌شود. در کره شمالي حتي مردم اجازه ندارند ماشين داشته باشند. در کوچه بازار پيونگ يانگ کسي از بيداري اسلا مي، بهار عربي يا جنبش اعتراضي وال استريت چيزي نمي‌داند. مردم بر اثر حکومت توتاليتر ذهن خلا ق خود را از دست داده‌اند و دنيا را آن گونه مي‌بينند که 12 روزنامه حکومتي به همراه چند کانال دولتي مي‌بينند. نبود جريان آزاد اطلا عات و زندگي يکنواخت توانايي شکوفايي انديشه را از کره شمالي سلب کرده است.

در حالي که در خاورميانه به رغم حکمراني چندين دهه ديکتاتورهاي عرب همچنان مردم نفس مي‌کشند، حماسه خلق مي‌کنند، مي‌انديشند و در مقابل هر نوع فساد و ديکتاتوري مي‌ايستند. گرچه آنها هم زير چکمه‌هاي ديکتاتوري خرد مي‌شوند اما همانند آتش زير خاکستر سرخي خون خود را حفظ مي‌کنند. در خاورميانه ديکتاتورها هر چقدر هم قدرتمند باشند در آخر توسط مردم به گيوتين خشم ملت سپرده خواهند شد اما در کره شمالي ديکتاتوري ماندگار است.

مرگ ديکتاتوري که اجازه ظهور کوچکترين پچ پچه در مخالفت خود براي ساليان سال نداده است، شوک بزرگي محسوب مي‌شود; اما بي ترديد ديکتاتور ديروز براي ديکتاتور فردا زمينه چيني مناسبي کرده است. گفته مي‌شود رهبر جديد کره شمالي مواضع تند مقابل غرب دارد، اين موضوع در کنار وجهه ناشناخته کيم جونگ اون به يک کابوس دردناک براي کاخ سفيد تبديل شده است که مي‌تواند چالش‌هايي با بوي باروت در شبه جزيره کره رقم زند.

شرق
«پیامد بی‌توجهی به افزایش نرخ بهره بانکی» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم مهدي تقوي است كه در آن مي‌خوانيد:
«در حالي‌كه بانك مركزي از توقف فروش نقدي سكه در شعب منتخب بانك خبر داده است، نرخ دلار ديروز در بازار آزاد به هزار و 430 تومان و نرخ سكه تمام به 627 هزار و 400 تومان ‌رسيد.» مطمئنا بانك مركزي نمي‌تواند براي كاهش قيمت ارز و سكه معجزه كند چرا كه پايين بودن نرخ بهره بانكي يكي از عوامل اصلي افزايش قيمت‌هاست.

در بسياري از كشور‌ها مردم يا با خريد سهام و اوراق قرضه يا پس‌انداز در بانك‌ها و دريافت بهره، پول خود را سرمايه‌گذاري مي‌كنند. اما در كشور ما از آنجا كه نرخ بهره واقعي منفي است، مردم نيز اثبات كرده‌اند تمايلي براي خريد اوراق قرضه دولتي ندارند و از طرفي ديگر بازارهاي موازي مانند بازار مسكن نيز راكد و بورس هم سقوط كرده؛ بنابراين، مردم به سمت خريد سكه و ارز كشيده مي‌شوند.

در همين چند روز شاهد بوديم كه بسياري از مردم شب كنار بانك مي‌خوابيدند تا بتوانند نوبت گرفته و سكه بخرند و نكته جالب‌تر آنكه پولدارها افرادي را اجير مي‌كردند تا به جاي آنها در صف بايستند. در واقع اين افراد، 10 برابر مزدي را كه كار مي‌كنند را با اين تا صبح خوابيدن در صف خريد سكه دريافت كردند. چنين مساله‌اي ناشي از اقتصاد ناكارآمد و پر از ايراد ماست.

اشكال در پايين بودن بهره بانكي است. در واقع با مقايسه‌اي ساده مي‌توان متوجه شد كه ارز و سكه خريداري شده به نسبت جمعيت در مقايسه با قبل از انقلاب 20 برابر شده است. در آن زمان مردم در اعياد، جشن‌هاي تولد و عروسي‌ها براي هديه دادن سكه مي‌خريدند و كسي براي پس‌انداز اقدام به خريد سكه نمي‌كرد. اما اكنون به دليل ركود اوضاع اقتصادي بسياري از مردم به خريد سكه براي پس‌انداز و سرمايه‌گذاري روي آورده‌اند.

اين راه البته سبب اين نيز مي‌شود كه در مدت زمان كوتاهي پول كسب كرده و حتي شايد در كوتاه مدت به سود سرشار هم برسند اما در بلندمدت دود اين دلال‌بازي به چشم همه مي‌رود، حتي كساني كه از اين راه سرمايه‌اي نيز اندوخته‌اند هم در نهايت از بازندگان خواهند بود. ارز را هم بايد كسي بخرد كه براي توليد و صادرات و واردات نياز به ارز دارد يا كسي كه به سفر مي‌رود يا فرزندي دارد كه در خارج درس مي‌خواند و اين‌گونه خريد و فروش ارز در درجه نخست به ضرر اين افراد است.

بايد دقت كرد كه سياست بانك مركزي در مقابل گراني ارز و سكه غلط نيست بلكه اين «شوراي پول و اعتبار» است كه راه اشتباه را مي‌رود. بانك مركزي تاكيد دارد كه نرخ بهره بانكي بايد بالا برود اما متاسفانه شورا به پيشنهاد بانك مركزي عمل نكرد. در حال حاضر ما با نرخ منفي بهره بانكي مواجه هستيم يعني زماني‌كه ميزان بهره از نرخ تورم كمتر است براي همين نيز بخشي از سرمايه‌ها از كشور خارج مي‌شود و در بانك‌هاي آمريكايي به طور مثال سرمايه‌گذاري مي‌شود و يا در خريد سكه و ارز خود را نشان مي‌دهد.

تهران امروز
«گوش نكردن به حرف رئيس كل، سود دارد!» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن مي‌خوانيد:
آنچه بر حال و روز اين روزهاي بازار ارز و سكه مي‌گذرد، تبعاتي است از سرگيجه‌اي كه بانك مركزي گرفته است كه با هر چرخشي در سياست‌هاي بانك مركزي با تلاطم بيشتري در بازار روبه‌رو مي‌شود.

تلاطم در بازار ارز و سكه به جايي رسيده است كه در حال حاضر چاره‌اي نيست مگر از بانك مركزي بخواهيم كه كاهش و انطباق قيمت ارز و سكه با قيمت‌هاي جهاني پيشكش‌تان باد، درصدي از گراني روزمره و حتي ساعتي قيمت‌ها را مي‌پذيريم اما دست‌كم كاري كنيد كه ارز و سكه با اين شدت گران نشود! در نگاه اول شايد خواسته ياد شده به طنز بماند، اما متاسفانه طنز تلخي است كه ريشه در واقعيت دارد.

هنوز دير زماني از هشدارهاي شديد رئيس كل بانك مركزي به مردم نمي‌گذرد كه مي‌گفت وارد بازار ارز و سكه نشويد و اگر وارد اين بازار شديد و ضرر كرديد، جاي گلايه‌اي باقي نيست! فقط يك تا دو ماه وقت كافي بود تا ثابت شود كساني كه توصيه‌هاي آقاي رئيس كل را به‌عنوان عالي‌ترين مقام پولي كشور پذيرفتند، سود بردند يا آنان كه به گفته رئيس كل اگر وارد بازار مي‌شدند، نقره داغ مي‌شدند.

ظاهرا آقاي رئيس كل بانك مركزي مشاور خوبي براي مردم نبوده است و هركس بر عكس توصيه‌هاي او عمل كرده است، تصميم‌اش توام با موفقيت بوده است! چه اتفاقي در بازار افتاده است و چرا سياست‌هاي بانك مركزي براي تعديل و آرام كردن بازارها اين چنين با شكست‌هاي فاحش و پي‌درپي مواجه مي‌شود؟ آيا بانك مركزي به نمايندگي از دولت به دلالي رو آورده و با تيره و تار كردن بازار، به سودورزي رجوع كرده است يا عوامل پيدا و پنهان ديگري در كار است؟ آنچه مسلم است بانك مركزي به هر دليلي خواه موجه، خواه ناموجه، در آزمون ثبات بخشي به بازار ارز نمره مردودي گرفته و به خاطرسياست‌هاي نادرست،
باعث تحريك سرازيرشدن روزافزون نقدينگي سرگردان به بازار ارز و سكه شد و شد آنچه كه نبايد مي‌شد.

تمام اين اتفاقات در شرايطي رخ مي‌دهد كه غربي‌ها براي تحريم نفتي و بانكي ايران خيز برداشته‌اند و انتظار اين است كه بانك مركزي با اتخاذ سياست‌هاي دقيق و قاطع مانع از وارد شدن شوك رواني به بازار ارز و سكه شود و بازار پولي را به‌عنوان پيشاني اقتصاد كشور اينچنين ملتهب به جهان خارج معرفي نكند. اما متاسفانه بانك مركزي نه تنها به آرامش بخشي در بازار ارز و سكه رو نياورده است كه برشدت التهاب مي‌افزايد و سرمايه‌هاي سرگردان را به حضور در اين بازارها تشويق مي‌كند.

ظاهرا ديگر به بانك مركزي براي آرام كردن بخش ريالي و ارزي كشور اميد چنداني نيست و انتظار اين است كه ساير مراكز و دستگاه‌هاي حاكميتي مانند مجلس وارد عمل شده و چاره‌اي براي مهار اوضاع ناخوشايند فعلي اتخاذ كنند.

 دوره آزمون و خطاي بانك مركزي به سر آمده است و مديران اين بانك نشان داده‌اند كه تعادل بخشي در سيستم مالي كشور را جدي نگرفته‌اند و از تبعات منفي اقداماتشان بر كليت سيستم اقتصادي كشور غفلت مي‌كنند. وضعيتي پيش آمده است كه چاره‌اي جز اصلاح سريع سياست‌هاي بانك مركزي دراتخاذ تصميمات ساعتي و متناقض باقي نمانده است. اگر چرخ سيستم مالي كشور در مسير پر از تناقضي كه بانك مركزي ترسيم مي‌كند، به حركت خود ادامه بدهد، دير زماني نخواهد گذشت كه مشكلات حادتر شود.

ابتكار
«يارانه‌ها و خطر تنبلي اجتماعي» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيد علي محقق است كه در آن مي‌خوانيد:
انگار همين ديروز بود که تن رنجور اقتصاد کشور بر روي برانکارد، راهي اتاق عمل دولت شد تا نوزادي که از پيش بر او نام «هدفمندسازي يارانه‌ها» گذاشته بودند، به دنيا بيايد. ماجراي به دنيا آمدن طفل جديد اقتصاد ايران، اما روال طبيعي و تدريجي خود را طي نکرد؛ زيرا به اقتضاي عود کردن و تشديد ناگهاني درد، به تشخيص اقتصاديون دولتي، زائوي قصه، پيش از موعد بستري شد تا با عمل سزارين و به کمک هزار و يک دارو و درمان ديگر، اين نوزاد را فارغ شود و شد.

اين نوزاد دولتي اکنون يک‌ساله است و اعضاي کابينه مجلس، ديروز، شمع تولد يک‌سالگي‌اش را فوت کردند و حضور يکساله او را در کنار ديگر فرزندان تني و ناتني و فرزندخوانده‌هاي اقتصاد کشور جشن گرفتند.

شايد بتوان گفت بهترين اثر وضعي هدفمندسازي يارانه درکشور بهينه‌شدن مصرف انرژي و کنترل مصرف سوخت به‌خصوص بنزين و گاز طبيعي در کشور بوده است. اتفاقي که از خروج ميلياردها ريال ارز از کشور و نيز هدررفت هزاران ليتر بنزين و ده‌ها هزار متر مکعب گاز از سوي خانواده‌ها جلوگيري کرد.

سير رشد و نمو يک‌ساله اين نوزاد اما در کنار آثار مثبت خود، فراز و فرودها و تلخي و شيريني‌هاي زيادي داشت. به دنيا آمدنش اگرچه جماعتي را خوشحال، اما به همان ميزان اسباب نگراني‌هاي ديگري را نيز فراهم کرد. در اين بين اما برجسته ترين و پر سر وصداترين اثر وضعي تولد طفل هدفمندي اختصاص يارانه نقدي به خانواده‌ها بود.

همان‌گونه که رئيس‌جمهور و همکاران اقتصاديش در دولت هدف‌گذاري کرده بودند، خوشحال‌ترين قشر را طبقه آسيب‌پذير، کم‌درآمد و کم‌خرج جامعه تشکيل مي‌دادند که اکثريت آنان ساکنان روستاها و شهرهاي کوچک هستند. درحالي‌که شاخص تعداد نفرات، ملاک اصلي ميزان يارانه نقدي هر خانواده است، نگاهي به آمارهاي جمعيتي نشان مي‌دهد که همچنان پرجمعيت‌ترين خانوارها و کمترين سرانه مصرف و مخارج را روستاييان و ساکنان شهرهاي کوچک تشکيل مي‌دهند. آنان حداقل سهم را در مصرف انرژي و هزينه‌هاي حمل و نقل دارند.

بر اساس آمارهاي رسمي، متوسط هزينه زندگي يک خانواده در روستاها و برخي شهرهاي کوچک حدود 300 تا 400 هزارتومان است. يارانه دريافتي هر خانواده روستايي با متوسط جمعيت 6 تا 7 نفر هم حدود 300 هزارتومان است؛ در مقابل متوسط هزينه زندگي هرخانواده ساکن کلانشهرها بين 700 تا 900 هزارتومان است، اما رقم يارانه نقدي براي يک خانواده شهري با متوسط جمعيت حدود 3 تا 4 نفر حداکثر180هزارتومان است!

اگر بپذيريم که اکثر جمعيت شاغل و يا آماده‌به‌کار روستاها و شهرهاي کوچک و منتفعين از يارانه نقدي را، به‌طور طبيعي کشاورزان و کارگران ساده تشکيل مي‌دهند، مي‌توان گفت که سرپرست يک خانواده کم خرج روستايي، فارغ از زحمت کارگري و کشاورزي، از محل مستمري ماهانه 300 هزارتوماني دولت، توانايي پوشش مخارج حداقلي زندگي را داراست و هرچه بيش از آن بيندوزد، پس‌اندازي است براي بهينه‌کردن شرايط زندگي. از اين رو يک سرپرست عافيت‌طلب و باري‌به‌هر‌جهت مي‌تواند با اين پشتوانه، تنبلي پيشه کند و در کنج خانه بنشيند و قليان خود را چاق کند و از کار سخت براي معاش چشم بپوشد.

اگرچه اين موضوع قابل تعميم به همه خانواده‌ها نيست، اما مشاهدات عيني و روايت‌هاي شنيده شده از روستاها و شهرهاي کوچک و حتي بزرگ، گوياي اين مطلب است که درصدي از مردان و زنان خانواده‌ها و نيروي کار کشور، به پشتوانه تولد نوزاد جديد اقتصاد ايراني و آب باريکه يارانه نقدي، در يک‌سال گذشته قيد کار و تلاش براي معاش را زده‌اند و يا توقع خود را از کارفرمايان و توليدکنندگان بالا‌برده‌اند.

اين ماجرا در روستاها باعث خانه‌نشين‌شدن داوطلبانه بخشي از کارگران مزارع و کشاورزان خرده‌پا و کاهش سطح زير کشت به‌خصوص در کشاورزي‌هاي ديم شده‌است. فارغ از افزايش ديگرهزينه‌هاي توليد، هزينه‌هاي تأمين کارگران ثابت کارگاه‌هاي کوچک و بزرگ روستايي و شهري و نيز کارگران فصلي بخش کشاورزي، ساخت‌وساز و فعاليت‌هاي عمراني نيز به‌دليل کاهش ميل به کار در بين نيروي کار ساده کشور، افزايش يافته است.

آفرينش
«آيا بهارعربي به پيونگ يانگ مي‌رسد؟» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن مي‌خوانيد:
يک سال پيش هيچ کس تصور نمي‌کرد که يک جوان دستفروش تونسي بتواند حرکتي را به راه بياندازد که ديكتاتورهاي عرب را از قدرت ساقط كند. اما ديديم که شد و اکنون هم در سالگرد اولين تولد اين حرکت، مردم با حاکمان ديکتاتور خود دست به گريبان هستند. اما در اين کشاکش کسي متوجه خاور دور و کره شمالي نبود. جايي که مستبد ترين و بسته ترين حکومت فردي در جهان به شمار مي‌رود.

کشوري که بيش از نيم قرن است مردم آن در قفس و خفقان محض ديکتاتوري زندگي مي‌کنند. جايي که مردم با شيپور حکومتي از خواب بيدار مي‌شوند و با قطع برق شهر به خواب مي‌روند، کسي از اينترنت، ماهواره، موبايل چيزي نمي‌داند چون آگاهي و استفاده از اين ابزارهاي ناياب اعدام به همراه دارد.

مردم اين شهر اجازه داشتن خودروي شخصي ندارند البته توانايي خريد آن را هم ندارند. چون درآمدشان کفاف تهيه دو وعده غذا در روز را بيشتر نمي‌دهد. در اين کشور حرف زدن از سران حکومت و خانوادشان جرم است چه برسد به انتقاد و اعتراض...! به هر صورت آنها انسان هستند و بالاخره روزي گوهر وجودي خود را خواهند شناخت. اما دست تقدير بي سر و صدا به سراغ کيم جونگ ايل 69 ساله رفت و براي هميشه وي را از زندگي ساقط کرد.

هرچند پيش بيني براي آينده کره شمالي زود است و به قولي " کفن ميتش خشک نشده" اما بررسي چند مولفه در سرنوشت آينده اين کشور خالي از لطف نيست. معمولا تحول و تغيير در نوع حکومت‌هاي ديکتاتوري مثل کره شمالي مستلزم چند نکته مي‌باشد. اولا حافظ و استحکام بخش اين نوع حکومت‌ها ارتش و نيروهاي امنيتي مي‌باشند.

لذا تا هنگام حضور شخص حاکم نيروهاي نظامي جان نثاران وي مي‌باشند، اما با حذف شدن وي از نقشه سياسي کشور، فرماندهان و صاحب قدرتان ارتش اولين داعيه داران حکومت تلقي مي‌گردند. نمونه اين امر را در مصر، ليبي، الجزاير، يمن و... مشاهده کرده ايم. البته جانشيني فزند کوچک کيم جونگ ايل موضوعي حل شده است و حداقل در زمان کنوني نمي‌توان انتظار داشت تا نظاميان داعيه قدرت داشته باشند.

در حالت دوم براي تحول در اين کشورها بايد تشتت مجاري قدرت را مورد بررسي قرار داد. در حکومت‌هايي که اقليت‌هاي معترض وجود داشته باشند با برکناري رهبرحاکم جاني دوباره گرفته و کورسوهاي اميدشان زنده مي‌شود.

نمونه اين امر در مصر و روي کار آمدن مجدد اخوان المسلمين قابل مشاهده است. اما در مورد حکومت کره شمالي بايد توجه داشت که يک حکوت تک حزبي افراطي بوده و هيچ تشتت آرايي در اين کشور وجود ندارد.

در حالت سوم مردم با استفاده از فرصت و مجال به دست آمده اعتراضات خود را افزايش مي‌دهند و موج تظاهرات ضد حکومتي به راه مي‌اندازند تا از حفره‌هاي ضعف و بي ثباتي حکومت جهت تحقق اهداف خود استفاده کنند. اما مستلزم اين امر "آگاهي عمومي" در جامعه مي‌باشد.

اينکه مردم بدانند براي چه هدفي بايد بجنگند. در مورد کره شمالي اين گزينه به هيچ وجه صادق نيست. چون مردم هيچ آگاهي نسبت به حقوق خود و ديگر انسان‌هاي کره زمين ندارند و از وقتي که چشم بازکرده‌اند خود را در وضعيتي ديده‌اند که هيچ تغييري در آن حاصل نمي‌شود. احتمال چهارم براي تحول در نظام حکومتي اين کشورها، روي کارآمدن وارثاني است که دگر انديش باشند.

ملت ما
«چرخش قدرت در دايره كيم‌ها» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم اسماعيل بشري است كه در ان مي‌خوانيد:
کيم جونگ ايل، رهبر كره‌شمالي پس ازآن‌كه 17 سال مسند قدرت را در اختيار داشت، بر اثر حمله قلبي درگذشت. پس از درگذشت كيم جونگ ايل رهبر كره شمالي، پسرش كيم جونگ اون به عنوان جانشين وي انتخاب شد. پس از حمله قلبي رهبر كره‌شمالي در سال 2008 گمانه‌زني‌هايي مبني بر رهبري كيم جونگ اون صورت گرفت، در همين حال رهبر كره‌شمالي سال گذشته، كيم جونگ اون را به عنوان رئيس كميسيون دفاعي ملي كره‌شمالي منصوب كرد و به شايعات در اين مورد دامن زد، بنابراين جانشيني پسر كوچك رهبر كره‌شمالي كاملا از قبل قابل پيش‌بيني بود.

حال با مرگ رهبر كره‌شمالي و انتقال قدرت به فرزندش نگراني‌هايي درباره آينده كره‌شمالي به وجود آمده است و به دليل سن كم و كم‌تجربگي كيم جونگ اون احتمال مي‌رود كشور كره شمالي با مشكلاتي روبه‌رو شود هر چند كه اين مشكلات نمي‌تواند خيلي جدي قلمداد شود. سيستم حكومتي كره شمالي به گونه‌اي است كه زمام امور اين كشور به دست حزب واحد است و اين حزب توسط افراد كهنسال اداره مي‌شود.

در واقع كره‌شمالي تا مدت‌ها توسط كهنسالان و بزرگان اين حزب اداره مي‌شود و به نظر مي‌رسد رهبري كيم جونگ اون صوري خواهد بود. علاوه بر اين، پيش از اين درگيري در كره شمالي سابقه نداشته است و حال نيز در اين مورد بعيد به نظر مي‌رسد كه شاهد درگيري در كره‌شمالي باشيم. در همين حال با جانشيني آخرين فرزند رهبر كره شمالي بارقه‌هاي اميدي نيز درباره اعمال اصلاحات شكل گرفته است.

كيم جونگ اون نسبت به پدر به اصلاحات گرايش بيش‌تري دارد. او كه دوره دبيرستان را در سوئيس گذرانده، مي‌تواند تاثيراتي را از محيط اروپايي گرفته باشدوانتظار مي‌رود كه اداره حكومت كره شمالي با اصلاحات و آرامش بيش‌تري پيش رود. با اين وجود نمي‌توان تغييرات كلي در اداره امور كره شمالي را انتظار داشت.

از سوي ديگر با در نظر گرفتن مصالحه بين امريكا و كره شمالي كه در آن كره شمالي توقف فعاليت‌هاي هسته‌اي‌اش را منوط به دريافت كمك‌هاي غذايي از امريكا دانسته، مي‌توان انتظار داشت كه رهبر جوان مذاكراتي با امريكا و به تبع آن با كره‌جنوبي و ژاپن داشته باشد و احتمال مي‌رود كه ورود كره‌شمالي به مذاكرات شش جانبه آتي را شاهد باشيم.

هر چند مقامات امريكايي اظهار داشته‌اند كه هيچ تصميمي درباره از سرگيري قريب‌الوقوع مذاكرات گرفته نشده است اما مذاكرات براي از سرگيري ارسال كمك‌هاي غذايي به كره شمالي آغاز شده است.

دنياي اقتصاد
«آينده يورو و اتحاديه اروپا» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود بهمني است كه در آن مي‌خوانيد:
آنچه را كه چنديست در حوزه اقتصادي و مالي مي‌بينيم متعلق به يك كشور يا يك نقطه از كره زمين نيست، كشورهاي بي‌شمار دچار نوسانات شديد اقتصادي و بازار پولي شده‌اند؛ به طوري كه تعدادي از آنان تا مرز ورشكستگي و استيصال به تمام معنا گرفتار آمده‌اند. پيشينه تعدادي از آنان به عنوان كشوري صنعتي و پيشرفته است و تعداد ديگري با قدرت اقتصادي و سياسي.

اين اتفاقات بر هيچكس پوشيده نيست. ارباب جرايد و رسانه‌هاي جمعي به حد كافي در اين خصوص اطلاع‌رساني كرده و مي‌كنند. بي‌شك بي‌دليل نخواهد بود كه هر كس از خود بپرسد، چرا و چگونه اين چنين رخدادهاي سهمگين اقتصادي و مالي پيش آمده است و باز بيجا نخواهد بود كه بدانيم در اين شرايط ما چگونه وضعي خواهيم داشت. ميل دارم بدون آنكه وارد ارقام و اقلام طول و دراز و پيچيده و بسيار دلايل ريز و درشت شوم، جوابي كوتاه براي هر دو سوال داشته باشم.

1) اروپا با تشكيل اتحاديه و انتخاب پول واحد به نام «يورو» در بدو امر تمايل ذاتي براي خروج از سيطره دلار و در قدم بعدي تعدادي از كشورهاي قدرتمند اروپا، انگيزه شديد به جمع‌آوري تعدادي عضو از قاره اروپا به منظور آراستن لشگري متحد (اكنون حدود 470 ميليون نفر) در مقابل ايالات متحده، به عنوان پيكري واحد و جبهه‌اي قدرتمند و منسجم داشته است، با اين هدف كه تضمين بازار صادراتي خود را حداقل در بازار آن دسته از اعضاي ضعيف‌تر هم داشته باشند، لذا معادله به اين صورت درآمده است؛ هم سياهي لشگر و هم بازار در نهايت انتفاعي دوگانه.

اعضاي قدرتمند، توليدات خود را بدون هيچ گونه دغدغه و تعرفه‌اي به آن دسته اعضاي ضعيف‌تر صادر و واردكنندگان آن نيز روزبه‌روز ضعيف‌تر و مقروض‌تر، تا بدان حد كه به لبه پرتگاه ورشكستگي كامل نزديك و نزديك‌تر شدند و هرچه بيشتر در باتلاق قرض فرو رفتند. البته برنامه‌هاي غلط و خوش‌خيالانه اقتصادي و زودگذر توام با بي‌بندوباري در تدوين و محاسبات بودجه و عدم انضباط در حوزه اقتصادي و بانكي‌شان مزيد بر علت‌هاي بالا بوده است. به اين صورت كه اعضاي مقروض اتحاديه به طور ميانگين تا اواخر سال 2012 رقمي بيش از 1400 تا 1600 ميليارد يورو بايد اقساط وام‌ها و قروض خود را بپردازند كه در اين مدت چنين توان پرداختي در آنها به هيچ وجه متصور نيست.

به همين دليل اعضاي اتحاديه با شتاب اجلاس پشت اجلاس تشكيل مي‌دهند تا مگر راهي براي برون‌رفت از اين ورطه بيابند، زيرا نه تنها «يورو» در حال تجربه ضربات شديد افول قرار دارد، بلكه اتحاديه نيز در معرض فروپاشي قرار گرفته است.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟